تبليغاتX
معجزه قرآن و ادعیه

معجزه قرآن و ادعیه
خواص دعاها و آیات قرآنی


نامه سارا جان "
پنجشنبه سوم دی 1388 12:22


سلام فريبا خانم

خوب هستيد ؟ انشاالله كه سلامت باشيد حال پدرتون چطوره انشاالله حال ايشون هم روز به روز بهتر بشه .

ايام سوگواري امام حسين (ع و يارانشون رو به شما تسليت ميگم.

فريبا جان نميدونم چرا وبلاگ براي من باز نميشه يا اگه باز بشه قسمت نظرات نمياد بالا

ديروز اصلا نتونستم باز كنم امروز هم باز كردم ولي قسمت نظراتش نمي امد ؟!!!

ديدم يه پستي گذاشته بوديد با  عنوان  يد الله مع الجماعه از يه طرف از ديدن اين پست خيلي خوشحال شدم و از طرف ديگه ناراحت ... نميدونم اسم بچه ها رو به چه صورت نوشتيد اما خب درسته كه من تازه واردم اما تو چند تا پست كه امدم ازتون خواستم براي من دعا كنيد و خطاب به همه بچه ها التماس دعا گفتم حالا كه اين رو ديدم هر چي نگاه كردم ديدم اسمم نبود راستش بغض كردم و گريم گرفت ... شايد من لياقت دعاي بچه هاي وبلاگ رو ندارم و خدا نخواسته... نميدونم دلم خيلي شكست . ازتون ميخوام اسم منو هم بنويسيد . و برام دعا كنيد

خيلي پريشونم خيلي ناراحت خيلي نگران

فريبا خانم تو پست دعاي امام سجاد براتون مطلبي نوشتم و شما در جواب گفتيد كه ايميلم روچك كنم برام نامه ميفرستيد ولي هر روز دارم ميام چك ميكنم چيزي نديدم.

خواهش ميكنم منو تنها نذاريد خيلي دلم گرفته نميدونم چكار كنم

در مورد حسن به شما گفته بودم واقعا دارم داغون ميشم نزديك به دوساله كه من به اون دلبستم و خيلي دوسش دارم اصلا نميدونم اين چه حسيه كه من بهش دارم  طوري كه نميتونم هيچكسو جاش قبول كنم اون با صراحت به من گفت كه دوستم داره اما براي ازدواج نميتونه چون با خانوادش مشكل داره و خانوادش مخالف اين هستن كه خودش انتخاب كنه نميدونم اين موضوع چقدر صحيح هست و آيا واقعا خانواده حسن هستن كه اجازه نميده يا خودش هست كه نميخواد ... و من با اينكه اينو گفته باز هم نميتونم به فكر مرد ديگه اي باشم باورتون نميشه من هرچي ميخوام خودمو قانع كنم كه از فكرش بيام بيرون نميتونم چند وقت پيش پسر عموم امد خواستگاريم پسر بدي نيست امامن نميتونم احساس ميكنم اگه بخوام به يگي ديگه جواب بدم اول به خود اون شخص و بعد به خودم و احساسم خيانت كردم من چطور ميتونم دروغ بگم و تظاهر كنم كه كسي تو زندگيم نبوده و همسري كه الان انتخاب كردم رو دوست دارم و اولين مرد زندگيمه در حاليلكه هم قلب و روح و وجودم پيش حسنه از يه طرف سن كمي هم ندارم كه بگم اشكال نداره صبر كنم تا شايد حسن نظرش عوض بشه از يه طرف هم به هر حال من هم نيازايي دارم ... نميدونم بريدم هر وقت هم غير مستقيم به حسن گفتم اصلا ا ز خودش عكس العمل نشون نداده   از من تعريف ميكنه ميگه كه خيلي خوبم خيلي هنرمندم خيلي فهميده و با شخصيتم خيلي مهربونم و... اما هيچوقت نگفته كه تو هموني كه من ميخوام و دنبالشم فقط ميگه من تنها نيستم كه بخوام تصميم بگيرم و اقدام كنم. حالا من موندم و غصه هام زياد بهش بروز نميدم چون بگم زود دعوامون ميشه و من نميخوام از دستش بدم باورتون نميشه فريبا خانم باورتون نميشه من براي جلب محبتش چه كارا كه نكردم و البته بيشتر براي احساس خودم هر كاري كه خوشحالش كنه هر چيزي كه دوست  داشته همش تو فكر اينم كه چه كنم كه خوشحال بشه كه ذوق كنه كه بدونه چقدر برام عزيزه  اما در مقابل اون محبتي كه بايد ازش ببينم نديدم نميگم دوستم نداره من دوست داشتنشو احساس ميكنم ولي اين دوست داشتن با بي تفاوتي با بي محلي همراهه باورتون نميشه بعد شش ماه من فقط براي يك ساعت ديدمش وقتي گله ميكنم ميگه من حوصله بيرون رفتن و شلوغي رو ندارم همه ارتباط ما شده فقط در حد مسچ حتي تلفني هم زياد صحبت نميكنيم ... من نميدونم اون تو چه حاليه اما من خيلي اذيت هستم من چيز بد از خدا نخواستم خدارو هم شكر كردم كه باز دوريم و كمتر گناه ميكنيم اما من دوسش دارم خدا خودش محبتشو تو دل  من گذاشت چقدر تحمل كنم اين دوري رو چقدر تحمل كنم اين نداشتن رو چقدر تحمل كنم اين خواستن رو خودم موندم اين چه دوست داشتنيه آخه وقتي اين همه بي محلي ميبينم باز ... به عشق اون ميشينم براش خرما با گردو درست ميكنم كيك خونگي درست ميكنم انواع چيزايي كه دوست داره همه رو بسته بندي ميكنم و با پيك براش ميفرستم با اينكه خونشون با خونه ما 20 دقيقه بيشتر فاصله نداره...

مطالب وبلاگشو همه رو نشستم تنظيم كردم و ويرايش و چاپ كردم و براش به صورت يه كتاب درست كردم و فرستادم

همه اينارو كه ميبينه ذوق ميكنه اما باز همون آش و همون كاسه ... خسته شدم من تا كي بايد تنها باشم و منتظر

نميدونم چكار كنم بريدم ترو خدا كمكم كنيد راهنماييم كنيد

ببخشيد وقتتون ر گرفتم و سرتون رو درد اوردم

ممنون كه خونديد و خوشحالم حداقل كسي هست كه درد دلم رو بهش بگم

انشاالله خدا هميشه سلامتي و تندرستي بهتون بده . يا حق 



همه برو بچه های با صفای وبلاگ ، همگی با هم دعا کنیم تا حسن آقا ، از دودلی و تردید بیاد بیرون و یه تصمیم قطعی بگیره و سارا جان رو از بلاتکلیفی در بیاره .





× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................



نامه های ربیعه "
یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 17:36


سلام به فرشته نجات ...

امیدوارم خوب و سلامت باشید و از این روزهای عزاداری حسینی استفاده لازم رو ببرید...فریبا جان راستش یک نشونه کوچولو حس کردم از سمت امیر ...ما یک وبلاگ شعر داشتیم ....امروز دیدم یک شعر تقریبا عاشقانه گذاشته بعد از مدتهایی مدید اما زنگ زدم تلفنم رو جواب نداد به هرحال من نیمه پر لیوان رو نگاه میکنم...فکر کنم از وقتی نمازهام رو کامل میخونم دعاهای شما رو هم انجام میدم و این ذکر یا مقلب القلوب رو هم میخونم روش تاثیر کرده...فدای تو ازت 2 تا خواهش دارم...تو دلت پاکه و دعات گیرا...برای من یک دعای حسینی تو این شبهای عزیز بکن....ببین من بدون امیر میمیرم...دیشب رفتم این یارو 40 ساله هه رو دیدم یک از خدا بیخبر بود ....یک ماشین فروش که یه پاش ایران یه پاش امریکا...مردک عکس آنچنانی با سوزان روشن داشت به منم نشون داد فکر کرد من از این کارها خوشم میاد ..حالم بد شده بود..خلاصه بدتر داغ دلم رو تازه کرد و یاد عشق خودم افتادم...تازه فهمیدم چه گلی رو از دست دادم...فریبا جان خواهش دومم اینه که اگر دعایی نذری یا چیزی باز به نظرت میرسه به من بگی..چه نذری کنم چه نمازی بخونم...چه دعایی اضافه کنم که امیرم برگرده...به خدا ایام عاشورای پارسال امیرم پیش ما بود//دارم دیوونه میشم خواهرم...کمکم کن ....ان شالله بی بی زینب اجرت رو میده.. خدا خیلی دوست داره...منتظر جوابت هستم...شبت پر از راز و نیاز با معشوق


^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^


سلام فریبای عزیزم ...

مرسی که همیشه نظرات منو میخونی و جواب میدی....من کارهایی که گفتی رو انجام میدم...تخم مرغ رو انجام دادم...هر روز بعد از نماز صبح 200 بار یا مقلب القلوب میگم و بعد از نماز ظهر عصر یا مغرب عشا هم دعای سیفی صغیر و خذلان رو میخونم.....با اجازه ات هم یک نمازی هست که داروخانه معنوی پیدا کردم به نام نماز تحبیب القلوب که فکر کنم میشناسی....دو روز هم هست میخونم...تاثیر کرده...حس میکنم..حالا خواهرم بازم چی به نظرت میرسه....چه دعایی چه نذری...الان ایام سوگواری آقا امام حسین و اقا ابوالفضل هست و من چند تا نکته از آرشیو وبلاگ شما در آوردم یکی توسل به حضرت عباس علیه السلام بوده...بازم اگر دستور العملی به کسی داده ای که اثر مثبت داشته تو رو خدا به منم بگو.......نذر و نیاز هرچی به نظرت میرسه بگو.....ان شالله که خدا هرچی میخوای بهت در دنیا و صد برابر در آخرت بده.....این ذکر یا مقلب القلوب جادو کرده... بازم اگر دستور العمل هایی هست به من بگی ممنونت میشم....اجرت با آقا امام حسین..نمیدونم زیارت کربلا نصیبت شده یا نه اما ان شالله زیارت کربلا نصیبت بشه...و بین الحرمین برای همه ما دعا کنی....من خیلی از این سایتها میرفتم اما باور کن تو تک هستی....یک جور دیگه دوست دارم.....همیشه سر نمازهام دعا میکنم...راستش من تا قبل از اینکه با وبلاگت آشنا بشم زیاد اهل نماز نبودم..یعنی کم میخوندم اما باور کن الان یک هفته است صبح سر اذان خدا بیدارم میکنه و اصلا ازش دل نمیکنم دقیقا از همون وقتهایی که با شما آشنا شدم....برام دعا کن خواهرم که همیشه در مسیر خدا گام بردارم....خواهر کوچک شما


^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^


الله اکبر الله اکبر

فریبااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

تو      ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ فریبا امیر زنگ زد.............. فریبا امیرم زنگ زد.....فریبا هنوزم دوستم داره......داشت گریه میکرد...........دلش برام همش تنگ بوده فربیا

فریبا جون مرسی مرسی مرسی.............فریبا ازت ممنونم...........به خدا از روزی که با تو آشناشدم معجزه هم شروع شده.......فریبا من از امام حسین هدیه گرفتم من از ابولفضل هدیه گرفتم......امیرم بهم زنگ زد...به خدا دارم همش گریه میکنم....فریبا برامون دعا کن

فقط یک مشکل داریم اونهم مشکل مالیه...تو رو خدا یک کاری کن این امیر مثل مردها دستش رو بذاره رو زانوهاشو بلند بشه........ مرسی مهربونم .....دعا کن این ارتباط به ازدواج برسه

ابو الفضل همراهت باشه


*********************************

سلام به دوستان عزیزم ، برای ربیعه جان ماشا الله لاحول ولا قوة الا بالله بگید . بعد تو این ایام محرم بخصوص دهه عاشورا ، خیلی مصرانه از آقا امام حسین علیه السلام  و اقا ابوالفضل العباس ع « باب الحوائج » درخواست کنید که حاجت همه اونایی که مشکل دارند رو بده و نیز حاجت همه ی  برو بچه های وبلاگ و دوست گلمون ربیعه جان تا هر چه زودتر وصلتش با امیر جور بشه و به عشقش برسه . برای دیگران عشق بخواهید تا خدا به خودتون عشق بده . صمیمانه ، خالصانه و از اعماق قلب بگین خدایا عاشقا رو بهم برسون . به عشق امام حسین ع به عشق ماه بنی هاشم عباس ع ، به عشق اهل بیت ع به عشق خود خدا . اشک جلو چشمامو گرفته نمیتونم مانیتورو ببینم ، گریه بر مظلومیت موالی  حضرت عباس و امام حسین و شهدای مظلوم کربلا ، امونم نمیده ، والا بیشتر براتون مینوشتم ...           فریبا





× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................



تسلیت باد فرا رسیدن محرم الحرام
پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388 20:2


 عالم همه محو گل رخسار حسین است 


 ذرات جهان درعجب از كار حسین است 


 دانی كه چرا خانه ی حق گشته سیه پوش 


 یعنی كه خدای تو عزادار حسین است



 امام سجاد (ع) : هر مؤمنی كه بگرید بر قتل حسین (ع) به نحوی كه اشك بر چهره اش جاری شود 

 خداوند او را جاودانه در خانه ای از خانه های بهشت جای می دهد





× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................



نامه سمانه جان
شنبه بیست و یکم آذر 1388 1:11


سلام فریبایی

 من و شیما تو يه مدرسه دورتر از شهرمون كار ميكرديم يه پسره بود كه توي مدرسه مجاور ما كار ميكرد و پسرعموي سرايدارمون بود خلاصه اين يه بار اومد كامپيوتر مدرسه مونو درست كنه منو شیما رو ديد يكي دوماه بعد يكي به خونه ما زنگ زد همين پسره بود اما چون زن عموم برداشته بود فكر كرده بود مزاحمه گفته بود خونه سمانه اينا نيست بعد سرايدارمون جريان رو گفت كه پسره ازت خوشش اومده و ...مامان منم موضوع رو فهميد ، این گذشت و اينا زنگ نزدند بعد شنيدم رفتند خاستگاري شیما و باباش نداده با اينكه شیما خيلي دوسش داشت خلاصه اينا عاشق هم ميمونن تا اينكه پسره دوباره فردا ميخواد بياد خواستگاري باباهه هم راضيه ،نتيجه كه شیما ميپره  منم نميدونستم عصري بهم گفت داشت از خوشحالي پر در مياورد ازتون هم خيلي تشكركرد پسره هم خوش تيپ هم مومن و پولدارو نجيب  منم براش خوشحال شدم نميدونم به مامانم چي بگم در واقع من ضايع شدم اونم شديد ، پيش مامانم چون ميگه چرا خاستگاري تو نيومد حالا هي بهش بگو بابا منم اردواج ميكنم كشتي منو.

من خودمم خيلي تلاش كردم شیما به سعید برسه شیما دوست صميمي منه ، منبعد از هم دور ميشيم  چون ديگه اون نامزد داره حرفاش با من نميخونه.

اينم از شیما ، خاك تو سر خاستگار من كه تا منو دق مرگ نكنه پيداش نميشه

ديگه برا شیما دعا نكنيد قاطي مرغا شد از راهنمايياتونم بسيار متشكريم

دست شمام دردنكنه قربانتان:سمانه عصباني(ميدونين كه از كي)



بچه ها برای سمانه دعا کنید که بختش زودتر باز بشه و دیگه عصبانی نباشه و برای شیما هم دعا کنین که خوشبخت بشه و برنامه عقد و عروسیش به خوبی و خوشی پیش بره .

فریبا






× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................



محبت درمانی ، معنویت درمانی
جمعه بیستم آذر 1388 14:26


سلام زهره جان ، چقدر حرف قشنگی زدی که گفتی :

همین که یکی از بچه های اینجا حاجتشو گرفته انگار خودم حاجت گرفتم.

انشاالله واسه بچه های وبلاگ هم از این خبرای خوش برسه.

این محبت تو رو نسبت به همه می رسونه و خیرخواهیتو برای دیگران

تمام هم و غم من تو کار مشاوره دادن چه حضوری و چه وبلاگی اینه که کلاینت یا مراجع رو به محبت کردن به دیگران و خیرخواهی برای دیگران تشویق و ترغیب کنم ، چون میدونم که این نسخه ، درمان همه دردهای روحی ، روانی، شخصیتی آدمهاست .
شاید هضم این نکته برای بعضیا سنگین باشه و بگن مگه میشه که چنین باشه ! و من به آنها میگویم که بله ! امتحان کنید

هَلِ الدّینَ اِلّا الحُبّ  ..آیا دین ، جز محبت است ؟!

همه انبیاء الهی و اوصیاء و اولیاء اومدند که همین یه کلمه رو برای انسانها جا بندازن که ای مردم محبت کنید هم به خودتون و هم به دیگران و دیگران را در اولویت قرار دهید

این محبت اول کاری که میکنه اینه که قلبتو صاف و شفاف میکنه
قلب که اینطوری شد ، سلیم میشه همونی که تو قران گفته ، من اتی الله بقلب سلیم
کسی در روز قیامت نجات پیدا میکنه که با قلب سلیمی اومده باشه
بعد که قلبت سلیم و سالم شد ، خدا نور علم بهش میتابونه ، العلم نورٌ یَقذِفُهُ الله فی قلب مَن یَشاء
علم و دانش ، نوری هست که خدا در قلب هر که بخواهد وارد میکند
بعد که عالم شدی دانا شدی ، میفهمی چطور باید زندگی کنی و وقتی فهمیدی چطور زندگی کنی ، خوب زندگی میکنی و وقتی خوب زندگی کنی نه به خودت آسیبی میرسونی و نه به دیگران
و وقتی خودت و دیگران از آزار تو در امان بودند ، دیگه نه دیگران آزارت میدن و نه خودت ، خودتو آزار میدی ، وقتی آزار دادن و آزار دیدن نباشه ، دیگه در روح و روان و شخصیتت ، پلیدی و پلشتی باقی نمیمونه که بیمارت کنه
چند وقت پیش وقتی داشتم فریبا9999 رو تو گوگل سرچ میکردم دیدم اسمم تو یه سایت خارجی بنام تعلیم و مشاوره هست تعجب کردم و متوجه شدم که اونا متوجه هدف اصلی وبلاگ که مشاوره هست شده اند و احتمالا دارند روی شیوه های مشاوره ای که در آن استفاده میشود مطالعه می کنند و کار این وبلاگ رو فقط در زمینه ارائه ی دعا و آیات و ادعیه صِرف نمیدونن  و نه مشاوره ی صِرفِ برگرفته شده از معلومات آکادمیک که چندان جواب نمیده ، بلکه تغذیه شده از معنویت و اتصال به درمانگر اصلی یعنی خداوند

خدا در وصف قران فرموده ما هو شفاء و رحمة للمؤمنین
یعنی این قران نیست جز شفاء و رحمت برای کسانی که ایمان آورده اند
در اینجا به کلمه رحمت اشاره شده که معنای مهربانی و رحم کردن دارد
یعنی این قران شفاء بخشه و پیام آور مهربانیه
اگه بتونیم این پیام قران رو در ذهن و روح مردم جا بندازیم و مردم رو به مهربانی و محبت دعوت کنیم ،
اساس درمان خیلی از بیماریهای روحی و روانی و جسمی خواهد بود 

یا مَن اِسمُهُ دَواء و ذکرُهُ شفاء  ای کسی که نامت دواست و یادت شفاست

در پزشکی و روان پزشکی پی برده اند که علت و منشاء عمده ی بیماریها ، ریشه در روان و اعصاب دارد که اصطلاحا به آنها بیماریهای سایکوسوماتیک میگویند یا بیماریهای روان-تنی 

در بیمارستانهای روانی و حتی بیمارستانهایی که بیماران جسمی در آن بستری هستند اگر یه برنامه جدی بگذارند در زمینه شفاء با قرآن 

به شکل پخش صدای قران در ساعاتی مناسب برای بیماران و یا تجمع آنان در گروههای دو سه نفری و صحبت کردن برای آنان در باره قران و تدبر در آیات آن و دادن ذکرهای ساده از اسماء الله که در قران آمده است به آنان
که همه این موارد بهتر است توسط روحانی که در زمینه شفای قران مطالعه کافی کرده باشه ، انجام گردد
که در این مقوله ، حوزه های علمیه به تربیت روحانیون شفاگر و شفابخش همت بگمارد تا از خدمات آنان در زمینه شفا با قرآن و معنویت درمانی در بیمارستانهای روانی و بیمارستهای بیماریهای جسمی ، استفاده شود  
و وزارت بهداشت و درمان نیز به این راه شفاء سهل و آسان و سریع به دیده اهمیت بنگرد و با هماهنگی با حوزه این راه درمان را هم تجربه کند .
امیدوارم ، کسانی که در امر بهداشت و درمان و نیز حوزه فعالیت میکنند ، این موضوع رو برای مسئولین امر مطرح کنند ، تا حتی مِن باب امتحان و آزمایش ، آنرا عملی سازند





× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................



پیر مهر "
دوشنبه یازدهم آبان 1388 23:50


سلام. یه سلام گرم و بی آلایش اما پر از احساس لطیف دوستی به همه بر و بچه های

خوب سایت. هفته گذشته بخاطر مشکلی که داشتم خدا توفیق داد و خدمت حاج آقا قنبری

قائم یا "پیرمهر" که خیلی ها ایشون رو به نام "حاجی نباتی" یا "دکتر نباتی" میشناسن،

رسیدم.

روز شنبه خودم رو با پرواز رسوندم به تهران تا یکشنبه خدمت آقا برسم. شماره 44 رو بهم داده بودن. اینکه چطور شنبه رو به صبح یکشنبه رسوندم، بماند. صبح یکشنبه ساعت 6صبح زدم بیرون. نسیم صبح خنکای سوزناکی داشت، بخصوص برای ما جنوبیها! شلوغ نبود. سریع ماشین گرفتم و دربست رفتم تا اين آدرس:

 دارالشفاء قائم. تهران، تجريش، میدان قدس، خیابان دزاشیب، کوچه رمضانی(کوچه جنب آتش نشانی)، بالاتر از سوپرمارکت آزادگان، بن بست دارالشفاء قائم.

تعدادی اونجا ایستاده بودن و تعدادی هم توی ماشینهاشون دور از سوز کم و بیش سرد صبحگاهی شمال تهران منتظر بودن. دلم ضعف رفت و یادم اومد صبحانه نخوردم. عطر نون داغ توی کوچه پیچیده بود و خبر از وجود یه نانوایی در اون نزدیکیها میداد. ساعت شش و نیم بود و وقت داشتم. قدری بالاتر از کوچه دارالشفاء یه نانوایی سنگکی بود. ایستادم تو صف و یه نون داغ گرفتم و برگشتم. نون رو سه تیکه کردم. یه تيكه رو خودم برداشتم و دوتای دیگه رو دادم به بنده خداهایی که منتظر ایستاده بودن.

لقمه های آخر نون سنگک رو که میذاشتم دهنم، دیدم یه آقای حدودا شصت ساله و ریز نقش که کت و شلوار طوسی پوشیده بود، اومد دم در دارالشفا و معلوم بود از متولیان اونجاست. افرادی که منتظر بودن فرصت رو مناسب دونستن و هرکدوم پرسش و ابهامی داشتن، میرفتن جلو و میپرسیدن و اون آقا با متانت و حوصله جوابشون رو میداد. ساعت هفت و پانزده دقیقه، در دارالشفا باز شد و آقای جوونی با یه دفتر که اسامی و نوبتها رو توش نوشته بودن، اومد بیرون و شروع کرد به خوندن اسامی.

ـ شماره 1 تا 20؟... شماره 1 تا 20؟

چند نفری اومدن جلو و هدایت شدن به داخل دارالشفا. موقع داخل شدن هم یه پلاک زرد رنگ که روش شماره اشون نوشته شده بود به همراه یه تیکه کاغذ سفید به اندازه کارت ویزیت میدادن دست طرف.

ـ شماره 20 تا 40؟... شماره 20 تا 40؟...

باز هم چند نفر اومدن جلو. تعدای هم بودن که بدون نوبت میومدن و اصلا پذیرش نمیشدن. خیلی ها که نوبت داشتن هم هنوز نیومده بودن و به همین خاطر من که شماره ام 44 بود، توی سری دوم بیمارها جا گرفتم.

ـ شماره 40 تا 60؟...

و من سریع خودم رو معرفی کردم. یه پلاک زرد رنگ و یه تیکه کاغذ بهم دادن و رفتم داخل. یه راهرو ال مانند رو طی کردم و رسیدم به یه سالن که چشم اندازی به یه باغچه باصفا و سرسبز داشت. بوی خوش عود تمام فضای سالن رو پر کرده بود. دور تادور سالن كه نيمه تاريك بود، نیمکتهای چوبی چیده بودن و در واقع اونجا سالن انتظار بود. روی دیوارها هم جز قاب تعویذ جامع "پیر مهر"، آیات و روایات قرآنی و عکس مرحوم حافظیان (استاد حاج آقا قنبری قائم) چیز دیگه ای ندیدم.

مریضهاي گروه اول سریع میومدن بیرون از اتاق. قدری استرس داشتم. نفر اول گروه دوم بیمارها بودم. گروه اول که تموم شد یه  آقای میانسال با بیانی متین خطاب به حاضرین گفت: توجه بفرمایین، نباتی رو که آقا مرحمت فرمودن توی آب حل میکنید و شب قبل از خواب و صبح ناشتا به اندازه یه ته استکان میل میکنین... حالا به ترتیب شماره بفرمایین تو...

همه پاشدن و من هم اول همه رفتم تو اتاق حاج آقا. چهره نورانی دارن. لباس یکدست سفید پوشیده بودن و کلاه سفیدی هم بر سر داشتن. محاسنشون هم بلند و سفید بود و عینک به چشم داشتن. اگه اشتباه نکنم روی یه کرسی و قدری بالاتر از زمین نشسته بودن و یه میز چوبی هم جلوشون بود. نزدیک شدم و سلام کردم و دو زانو خدمت آقا نشستم. همین که اومدم بگم: آقا! اختلال دوقطبی... دیدم حاج آقا دستشون رو نزدیک سرم گرفتن و چشماشون رو بستن و زیر لب زمزمه میکنن و دستشون رو از حوالی پیشونی ام تا زیر چانه ام حرکت دادن. بعد هم تکه نباتی رو توی همون کاغذی که دم در بهم داده بودن پیچیدن و دستور استفاده اش رو فرمودن و گفتند مجددا خدمتشون برسم...

***

اونچه خوندید تجربه شخصی و عینی من بود. برای آگاهی شما عزیزان لازمه مطالبی رو عرض کنم:

نوبت برای بیماریها فقط و فقط از طریق تلفن داده میشه شرایط نوبت گرفتن اینه:

شرایط نوبت گرفتن

روزهای ملاقات: فقط روزهای یکشنبه  و چهارشنبه ساعت 7 صبح تا 11:30 می باشد.

توجه: خانمها باید با محارم (لزوما" همسر) مراجعه نمایند. چنانچه ازدواج نکرده باشند، با پدر و چنانچه همسر یا پدر فوت شده باشند میتوانند با پسر یا برادر خود مراجعه نمایند.

پذیرش صبح ها برای بیماریها است و فقط با تماس تلفنی و فقط و فقط با شماره  ٢٢٢۵٣٣٧٠   از ساعت 7 صبح الی ١٣صرفا به تماس آقایان جواب داده میشود. خانمها از طریق یکی از آقایان منزلشان تماس بگیرند.

با تماس در روز دوشــــنبه   برای پذیرش بیمار در روز چهارشنبه نوبت داده میشود.

با تماس در روز پـنج شـنبه برای پذیرش بیمار در روز یکشـنبه نوبت داده میشود.

بعدالظهر روزهای یکشنبه و چهارشنبه از ساعت 12 ظهر تا 2 بعدالظهر  فقط برای مشکلات کاری و دعای اولاد و ... نوبت در همان روز و به شکل حضوری بعد از اذان ظهر در همان مکان داده میشود.

توجه: برای مشکلات کاری لازم است به مدت یک هفته نماز قضا نداشته باشید تا پذیرش شده و جواب بگیرید. این مدت برای دعای اولاد و بچه دار شدن 40 شبانه روز است.

آدرس دارالشفاء قائم: تهران، تجریش، میدان قدس، خیابان دزاشیب، کوچه رمضانی(کوچه جنب آتش نشانی)، بالاتر از سوپرمارکت آزادگان، بن بست دارالشفاء قائم.

 

1) حاج آقا حسین قنبری قائم شاگردی ندارند. ظاهرا برخی افراد با سوء استفاده از حسن شهرت آقا و استفاده از عکس ایشان، خود را شاگرد حاج آقا معرفی نموده اند که مورد تایید نیستند. بنابراین به هوش باشید در دام این افراد نیفتید.

2) هیچ شماره تلفنی به جز شماره ای که گفته شد برای گرفتن نوبت وجود ندارد. برخی با اعلام شماره های دیگر قصد سوء استفاده دارند.



ارسالی از اقا محسن



× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................



نامه نیکی جان و نماز آرام بخش "
پنجشنبه نهم مهر 1388 16:50



سلام فریبا جان
چقدر تو خوبی و چقدر به من آرامش میدی
نمی دونم چه جوری ازت تشکر کنم
فقط از خدا می خوام همین تور که به من آرامش میدی خدا بهت آرامش بده
عزیزم از بعد از نماز صبح امروزم یا فتاح رو شروع کردم
راستی فریبا جان من همیشه ربنا لا ترغ قلوبنا بعد از هدیتنا را از ته دل می خونم
تو هم برام دعا کن که خدا هیچ وقت منو به حال خودم نزاره
راستی من هفته پیش یک خانمی بهم یه نماز گفت که 3 تا پنجشنبه بعد از نماز مغرب و عشا دو رکعت نماز رکعت اول سوره حمد و سوره انعام تا آیه 91 و رکعت دوم حمد و سوره انعام از 92 الی آخر و بعد از سلام 100 صلوات برای آقا امام زمان به نیت ازدواج با بخت بلند و کسی که مد نظر هست در صورت صلاح خدا من از هفته پیش شروع کردم و حس می کنم آرامش خوبی داره 
ولی خوب نمی دونم منشا اعلام این نماز کدوم بزرگواری هست  






× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................



بانوی بزرگ " بی بی شهربانو
دوشنبه سی ام شهریور 1388 12:12


سلام و صد سلام به همه دوستان عزیزم

امروز میخوام در باره بانوی بزرگی مطلب بنویسم و بهتون توصیه کنم انشاالله توفیقی دست داد ، حتما به زیارتشون تشریف ببرید . بعد متوجه میشید که چه تغییراتی در زندگیتون بوجود اومده و به خودتون میگین کاشکی زودتر میامدم !


&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&


در برخى از كتب معتبر تاريخى چنين آمده كه: شهربانويه- كه در كربلا حضور داشت و مادر فاطمه همسر قاسم بود- به سفارش امام حسين (ع) سوار بر اسب امام (ع) شده تا او را به سرزمين سرنوشت برساند و او به اذن خدا در ساعتى به رى رسيد و در كوهى از آن سامان و در نزديكى مقبره سيدعبدالعظيم حسنى به عالم غیب پیوست .

و همان‏جا چنين آمده است: «در ميان مردم چنين شهرت دارد كه در قله كوه چيزى شبيه تكّه‏اى از روپوش زن ديده مى‏شود كه هيچ مردى نمى‏تواند به آن نزديك شود.
و نيز چنين شايع شده است: «او هنگامى كه به رى رسيد، خواست از «هو» (خداوند) يارى بخواهد، اما اشتباها به جاى «هو» لفظ «كوه» را به زبان آورد و همان‏جا كوه او را دريافت و در شكم خود پنهان كرد شايد در نظر برخى ساختگى بودن اين افسانه‏ها و نيز عدم حضور مادر امام سجاد (ع) در كربلا، امرى واضح بوده و نياز به بحث و تحقيق ندارد .

مادر امام سجاد (ع)


با رجوع به منابع مختلف شيعه و سنى درمى‏يابيم كه از ميان ائمه شيعى بيشترين اختلاف درباره نام مادر امام سجاد (ع) وجود دارد تا جايى‏كه برخى از محققان با استفاده از منابع مختلف چهارده نام و برخى ديگر تا شانزده نام براى مادر آن حضرت (ع) ذكر كرده‏اند. مجموع اين نام‏ها چنين است:

1. شهربانو، 2. شهربانويه، 3. شاه زنان، 4. جهان شاه، 5. شه زنان، 6. شهرناز، 7. جهان بانويه، 8. خولة، 9. برّة، 10. سلافة، 11. غزالة، 12. سلامة، 13. حرار، 14. مريم، 15. فاطمة، 16. شهربان.

با آنكه در منابع تاريخى اهل سنّت بر روى نام‏هايى چون سلافة، سلامة، غزاله بيشتر مانور داده شده است،اما در منابع شيعى و به خصوص منابع روايى آنها، نام شهربانو بيشتر مشهور شده است.

در اين روايت چنين آمده است:

«چون دختر يزدگرد را نزد عمر آوردند، دوشيزگان مدينه براى تماشاى او سر مى‏كشيدند و چون وارد مسجد شد، مسجد از پرتوش درخشان گشت. عمر به او نگريست، دختر رخسار خود را پوشيد و گفت: اف بيروج بادا هرمز (واى، روزگار هرمز سياه شد) عمر گفت: اين دختر مرا ناسزا مى‏گويد و بدو متوجه شد اميرالمؤمنين (ع) به عمر فرمود: تو اين حق را ندارى، به او اختيار ده كه خودش مردى از مسلمانان را انتخاب كند و در سهم غنيمتش حساب كن. عمر به او اختيار داد. دختر بيامد و دست خود را روى سر حسين (ع) گذاشت. اميرالمؤمنين على (ع) به او فرمود: نام تو چيست؟ گفت: جهان شاه. حضرت فرمود: بلكه شهربانويه باشد.
سپس به حسين (ع) فرمود: اى اباعبدالله از اين دختر بهترين شخص روى زمين براى تو متولد مى‏شود و على بن الحسين (ع) از او متولد گشت. آن حضرت را ابن الخيرتين (پسر دو برگزيده) مى‏گفتند زيرا برگزيده خدا از عرب «هاشم» بود و از عجم «فارسى»

کوه بی‌بی شهربانو در جنوب شرقی تهران قرار دارد.در دامنه‌های کوه ری و بر فراز صخره‌ای کوهستانی، بنايی گنبدی مينايی به نام بقعه بی بی شهربانو واقع است. مردم محل بی بی شهربانو را دختر يزدگرد سوم ساسانی و همسر امام حسين و مادر امام چهارم شيعيان، سجاد می‌دانند. البته سالهاست زيارت کنندگان اين محل فقط مردم ری نيستند و از زائرين شهرهای مختلف ايران گرفته تا شيعيان کشورهای عراق و افغانستان و پاکستان برای زيارت به اين محل می آيند. 

پايين پله‌های بقعه بی بی شهربانو و در سمت راست غاری به چشم می‌خورد که مدخل تنگ و باريکی دارد. داخل غار نيز برای نذر شمع روشن می‌کنند. در قسمتی از اين هم غار پنجره‌ای مشبک قرار دارد که می گويند دختران جوان برای گشوده شدن بختشان بر روی آن دخيل می‌بندند.






بقعه بی‌بی‌ شهربانو

شهربانو به اعتقاد بسیاری از شیعیان و برخی از اهل تسنن دختر یزدگرد سوم و همسر حسین پسر علی و مادر علی پسر حسین امامان سوم و چهارم شیعه است.



منبع " ویکی پدیا



× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................



ادامه پست قبلی ( یا من اسمه دواء و ذکره شفاء ) 3
پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 7:57


سلام فريبا خانم. وقت بخير. طاعاتتون قبولو عيدتون مبارك. مطالبي در مورد حاج آقا نباتي پيدا كردم. براتون ميفرستم اگه صلاح ميدونين اظهار نظر بفرماين:

 

آدرس: ميدان قدس(تجريش).خ دزاشيب.جنب آتش نشاني. بن بست پرستو.دارالشفا قائم. 71-22253370 براي نوبت 22713151 حاج آقا قنبري (دكتر نباتي)

برای بیماریها فقط صبح روزهای یکشنبه و چهارشنبه و با وقت تلفنی قبلی. برای روزهای یکشنبه باید پنج شنبه تماس بگیرید و برای روزهای چهارشنبه باید دوشنبه تماس بگیرید. همان روزهای یکشنبه و چهارشنبه ولی از ساعت ۱۲.۵ به بعد برای مشکلات دیگر است و بدون وقت قبلی. و همونطور که قبل گفتم اینجا هیچ هزینه‌ای نداره و هیچ گونه پولی دریافت نمیشه.

 

حاجى نباتى و شفاى بیماران با تكه‌اى نبات

 نشانى منزلش میان اهالى منطقه یك، شهره است. دو كلمه «دكتر» و «نباتی» به هر منظور و از دهان هر كس بیرون بیاید و هر چند پیش درآمد جمله‌اى طولانى باشد، براى ساكنان خیابان جنب ایستگاه آتش‌نشانى دزاشیب كفایت مى‌كند تا انگشتشان را به سمت كوچه‌اى نشانه روند و خانه‌اى قدیمى را نشان دهند كه تمام ایام سال كانون توجه خانواده‌هاى بیماران لاعلاج و بدحال است. «دكترنباتی» در این خانه «امید به زندگی» با كمك «شفابخش مطلق» را هدیه مى‌دهد.


پرده‌اى روى اسم واقعى اینكه باور قلبى و نقطه اتصال روحى عده‌اى با خداوند به حدى است كه اثرش، شعاعى به اندازه بیدار كردن امید زندگى و شفا یافتن هزاران نفر دارد، حقیقت محض است. «دكترنباتی» هم جزو همین دسته محسوب مى‌شود. وى از سال‌ها پیش به چهره‌اى مشهور براى درمان بیمارى‌هاى لاعلاج تبدیل شده و آوازه‌اش در جاى جاى نقاطى كه بیمارى با ناخوشى مزمن دست و پنجه نرم مى‌كند، رفته است. البته به حق مى‌توان این پیرمرد خوش برخورد را از نوادر روزگار و شاید از آنهایى دانست كه فقط یك‌بار متولد مى‌شوند، چرا كه او بدون استفاده از دارو تنها با تكه‌اى نبات كه دعاى خاصى روى آن مى‌خواند و صدالبته امید به خداوند، تاكنون هزاران نفر را از انتهاى راه زندگى به آغوش گرم و مشتاق خانواده‌هایشان باز گردانده است. شهرت او به «نباتی» از همین جا سرچشمه مى‌گیرد. هر چند عده‌اى با اشاره به تابلویى كه در سر در خانه‌اش جا خوش كرده و ساعت ملاقات بیماران را در خود جاى داده است، نام واقعى‌اش را «قائم قنبری» مى‌دانند، اما همه او را با عنوان «حاجى نباتی» مى‌شناسند.


میان همسایه‌ها
اهالى خیابان شهیدرمضانى در سال‌هایى كه دكتر نباتى میان همسایه‌هایشان سكنى گزیده ثابت نبوده‌اند. «سیدیحیى دشتكی» از 40 سال پیش تاكنون در این خیابان خواروبار فروشى نسبتاً بزرگى را اداره مى‌كند و همسایگى با دكتر نباتى را حدود 25 سال مى‌داند. اما «نبى‌الله غفاری» آهنگرى كه از 27 سال قبل در این خیابان به كسب و كار مشغول است و زندگى مى‌گذراند، قاطعانه اعلام مى‌كند: «حدود دوازده سال است دست كم دكتر نباتى اینجا آمده.» اما همه اهل محل مى‌دانند پیرمردى كه از پزشكى فقط شفا دادنش را به خوبى مى‌شناسد، پیشتر منزلى در خیابان گرگان داشته كه به واسطه آلودگى هوا و شلوغى محیط، زندگى در منطقه 1 را ترجیح داده است. آمارى كه همسایه‌ها راجع به تعداد مراجعان اعلام مى‌كنند حدود 600 نفر را نشان مى‌دهد. خانه قدیمى دكتر نباتی، روزهاى یكشنبه و چهارشنبه هر هفته كه به روز ملاقات موسوم است، پذیراى این عده مى‌شود. اما تقسیم‌بندى مراجعه‌كننده‌ها به این صورت است كه صبح‌ها براى شفا گرفتن تعیین شده است یعنى هر كس از بیمارى خاصى رنج مى‌برد باید پس از تعیین وقت قبلى كه با تلفن و در روزهاى دوشنبه و پنجشنبه انجام مى‌شود، صبح روز یكشنبه یا چهارشنبه جلو در منزل دكتر نباتى حاضر باشد. كسانى هم كه با مشكل كارى دست به گریبانند بعدازظهر همان روزهاى تعیین شده به ملاقات دكتر نباتى مى‌آیند هر چند شاید در مورد اخیر، اطلاق لفظ «دكتر» چندان صحیح نباشد.
این تعداد مراجعه‌كننده حتى در دو روز در هفته با ظرفیت خیابان رمضانى‌پور همخوانى ندارد. خانمى كه مشغول جابه‌جایى سینى‌هاى حلوا و خرما در صندوق عقب اتومبیل است تا براى شركت در مراسم سالگرد مادرش راهى بهشت‌زهرا شود، در این باره توضیح مى‌دهد: «خوب چون مى‌دانیم مردم گرفتارند و به امید بهبودى و گشایش كار اینجا مى‌آیند، از ترافیك و سر و صدایى كه ایجاد مى‌شود، زیاد دلخور نیستم البته قبلاً اوضاع حسابى وخیم بود.» دخترش صحبت او را ادامه مى‌دهد: «تا دو، سه سال پیش، ملاقات با دكتر نباتى به تعیین وقت قبلى نیاز نداشت و مردم از شهرستان مى‌آمدند و چند روز چند در صف مى‌نشستند و همانجا مى‌خوابیدند و مى‌خوردند تا نوبتشان بشود. اما از چندسال پیش، خدا خیرش بدهد به فكر همسایه‌ها هم افتاد و ملاقات را به اخذ وقت قبلى موكول كرد كه این كار خود به كاسته شدن از ازدحام و ترافیك خیابان و نیز رعایت بهداشت محیط عمومى انجامید.»
«رضا.ك» توضیح مى‌دهد: «شهرستانى‌ها با گاز پیك‌نیكى و رختخواب چند روز در خیابان به انتظار مى‌ماندند و چون سرویس بهداشتى نبود، مجبور بودند از كوچه‌هاى خلوت براى رفع حاجت استفاده كنند و این وضع باعث اعتراض‌‌ اهالى شده بود. اما الان چون دكتر نباتى فقط به كسانى كه تلفنى وقت قبلى گرفته‌اند نبات مى‌دهد از ازدحام جمعیت خبرى نیست و كسانى كه از راه‌هاى دور مى‌آیند مى‌دانند دقیقاً چه زمانى نوبتشان مى‌شود. شهردارى هم پاركى را پایین‌تر از منزل دكتر نباتى ساخته است كه شهرستانى‌ها براى رفع نیازهاى ضرورى از سرویس بهداشتى موجود در پارك استفاده مى‌كند.» ساخت پارك نزدیك منزل این انسان واسطه شفابخش نه تنها حفظ پاكیزگى محیط و رعایت بهداشت را همراه دارد، بلكه از پراكنده شدن بیمارانى كه از اقصى نقاط كشور براى شفاگرفتن به این خیابان منطقه مى‌آیند، جلوگیرى مى‌كند.


به چشم دیده‌ایم، شفا گرفته‌اند...
همسایه‌ها هم از امتیازات همجوارى با دكترى كه آوازه‌اش در كل ایران پیچیده و از ملزومات پزشكى هیچ ندارد، بهره مى‌برند. «سیدیحیی»، همان مغازه‌دار قدیمى از عمویش مى‌گوید كه هر چند اكنون میان ما نیست، اما درد زانو امانش را بریده بود. به پزشكان زیادى مراجعه كردیم اما گفتند بیمارى‌اش به خاطر كهولت سن است و علاج ندارد. در نهایت، از دكتر نباتى برایش نبات گرفتیم و درد پایش از بین رفت.» آهنگر محله دكتر نباتى هم درباره یكى از دوستانش كه زمان جنگ تركش را به یادگار در بدنش گذاشت نقل كرد: «شب‌ها از درد نمى‌خوابید اما پس از ملاقات با حاج‌آقا نباتی، مى‌گفت 70 درصد دردم كم شده و شب‌ها راحت مى‌خوابم.»
شفایافتن بیمارانى كه ما حتى از بردن نام مرضشان وحشت داریم، دیگر پیش همسایه‌ها عادى شده است. «مریم هاشمی» كه به توانایى خدادادى دكتر نباتى یقین كامل دارد مى‌گوید: «مریض‌هاى سرطانى بعد از خدا به دكتر نباتى روى مى‌آورند و ما بارها دیده‌ایم كه بیماران سرطانى با متبرك شدن توسط دكتر و خوردن نبات از دست وى بهبودى كامل یافته‌اند.»


یك معامله نابرابر: زندگى در مقابل هیچ ...
اما اینكه همجواران دكتر نباتى چطور از شفایافتن بیماران آگاه مى‌شوند بجز نزدیكى و حسن مجاورت كه باخبرى از حال همسایه را نتیجه مى‌دهد به هدایاى رنگارنگى كه گاهى ارزش مادى بسیار زیادى دارند، برمى‌گردد. هر از گاهى شفایافتگان فعلى با خانواده‌هایشان براى قدردانى از دكتر نباتى دوباره راهى منطقه یك و خیابان شهید رمضانى مى‌شوند و بسته به توانایى مالى‌شان، هدیه‌اى براى وى همراه مى‌آورند اما همسایه‌ها و كسانى كه از مرام و سیاق دكتر نباتى باخبرند، مى‌دانند دكتر هیچ‌گاه هدیه‌اى را نپذیرفته و نمى‌پذیرد. حتى گاهى دیده‌اند كه برخى از صبح تا عصرشان را با پیشكشى گرانقیمت كنار ورودى خانه این پیرمرد سیر چشم سر كرده‌اند تا شاید در مقابل كمكى كه دكتر با لطف خدا به خود یا یكى از اعضاى خانواده‌شان كرده است، هدیه‌اى دنیایى تقدیمش كنند، اما این یك معامله معمولى نیست. دكتر از هیچ‌كس یك هل پوك هم نمى‌پذیرد والسلام. شاید او خود را وسیله‌اى از جانب خداوند مى‌داند كه وظیفه‌اى جز شفابخشى و امید زندگى دادن به دیگران پیش رو ندارد.


معجزه پیش از عمل جراحى اتفاق مى‌افتد
با آن‌كه دكتر نباتى پذیراى بیماران است، ولى از پذیرفتن دو گروه بیمار جداً سرباز مى‌زند و در خانه امید را به رویشان نمى‌گشاید. همسایه‌ها حالا بعد از گذشت سال‌ها به چم و خم رفتار وى آگاهند و مى‌دانند كه دكتر مریض زن بدون همراه مرد كه محرمش باشد نمى‌پذیرد. سیدیحیى دشتكى به نیابت از طرف بقیه تكلیف كسانى را كه بدنشان را به تیغ جراحى سپرده‌اند معلوم مى‌كند: «اگر بیمارى قبل از مراجعه به دكتر نباتى به بیمارستانى رفته و عمل كرده باشد، دكتر اصلاً او را نمى‌پذیرد.» براى دانستن پاسخ خود دكتر هم همسایه‌ها مأیوس به من مى‌نگرند كه قصد دارم زنگ خانه‌اش را به صدا درآورم. مریم هاشمى با لحنى دوستانه تذكر مى‌دهد: «حاج‌آقا نباتى هیچ خبرنگارى را به خانه‌اش راه نمى‌دهد.» و دستم شل مى‌شود و از روى زنگ مى‌افتد.
حالا كه ساعتى از روز گذشته و هر لحظه به تعداد جمعیتى كه چشم امید به درى كه چند دقیقه یك‌بار باز و بسته مى‌شود و ده نفر با هم داخل و به فاصله چند لحظه یك‌یك خارج مى‌شوند و برق شادى در چشمانشان مى‌درخشد، افزوده مى‌شود چند نفر از كارگران ساختمانى كه نزدیك كوچه محل زندگى دكتر نباتى به احداث بنا مشغولند، از جمع جدا شده و براى خرید چند تخم مرغ راهى مغازه سیدیحیى مى‌شوند. آنجاست كه از موضوع بحث ما آگاهى مى‌یابند.
یكى از آنها با تعجب با صدایى كه به زحمت از گلویش خارج مى‌شود، همانطور كه خاك روى لباسش را مى‌تكاند، مى‌گوید: «مگر این بنده خدا خودش آسایش نمى‌خواهد كه بیست و چهار ساعت مریض بدحال و اقوام گریانش در خانه او مى‌آیند و تقاضاى كمك دارند؟ ما كه چند وقت است اینجا مشغول كاریم به جاى حاج‌آقا نباتى كلافه شده‌ایم. از بس وقت و بى‌وقت مریض آمد زنگ خانه‌اش را زد روز تعطیل و غیرتعطیل هم ندارد، انصاف هم خوب چیزى است...» «اكبر.ع» با نگاهى عاقل اندرسفیه به كارگر معترض و دلسوز یادآور مى‌شود: «خداوند كه به چنین شخصى چنین موهبتى عطا فرموده تا مردم به وسیله او شفا بیابند، مطمئن باشید صبر و حوصله و ظرفیتش را پیشتر به او بخشیده است، پس زیاد نگران نباشید.»


التماس دعا صف طویل پر است از انسان‌هاى دردمندى كه به انتظار نوبت ایستاده‌اند. «مهران اسماعیل‌پور» سرآسیمه از راه مى‌رسد و شرایط را مى‌پرسد. كسانى كه داخل صف از درد به خود مى‌پیچند یا گریه مى‌كنند به او مى‌گویند باید از قبل وقت بگیرد. او كه مادرش را در بیمارستان شهداى تجریش به علت تومور مغزى بسترى كرده است، سراسیمه شماره تلفن را مى‌نویسند و هنوز اندكى فاصله نگرفته كه با صداى زارى مردى دیگر مى‌ایستد. ضجه‌هاى مرد كه روى صندوق عقب اتومبیل به نوشتن نامه‌اى براى دكتر نباتى مشغول است، همه را متأثر كرده است. آقا مهران علت این همه شیون را مى‌پرسد. مرد سرش را از روى كاغذ بلند مى‌كند. اشك پهناى صورتش را خیس خیس كرده و هق‌هق امانش را بریده است: «آقا فقط دعا كنید... بچه‌ام...» و دوباره با صداى بلند مى‌گرید. از میان ضجه‌هایش به گوش مى‌رسد: «پسرم فقط دوسالش است از سه روز پیش كه به‌دلیل بى‌حالى به دكتر مراجعه كردیم متوجه شدیم تومور مغزى دارد. مادرش فكر مى‌كند خوب مى‌شود.» و در ادامه از خداوند مى‌پرسد: «خدایا اگر امتحان است كه این سه روز كل زندگى‌مان سیاه و زیر و رو شد بس است، اگر تقاص است چرا بچه كه مثل فرشته‌هاست باید آزار ببیند؟» حاج آقا نباتى انگار كسى به او گفته باشد پدرى بیرون ضجه مى‌زند، از داخل دارالشفایى كه قائم نامیده‌اش، بیرون مى‌آید. با لحنى آرام و امیدبخش به پدر كودك دوساله دلدارى مى‌دهد: «نگران نباشید، بیشتر كسانى كه اینجا ایستاده‌اند از همین مشكلات دارند اول به خدا توكل كنید بعد بچه را بیاورید پیش من ...» اینجاست كه بیماران دیگر نور امیدى را كه تابیده است به خوبى در مى‌یابند و به مرد دلدارى مى‌دهند: «انگار حكمتى در كار بود كه حاج‌آقا بیاید و تو را ببیند. حتماً خداوند خواسته كودكت سلامتى‌اش را باز بیابد وگرنه چه لزومى داشت دكتر نباتى بیرون بیاید و به تو این حرف‌ها را بزند؟ برو وقت بگیر و تا دیر نشده طفل معصوم را بیاور پیش حاج‌آقا. ان‌شاءالله خداوند خودش شفا بدهد...» مرد با زانوانى لرزان بلند مى‌شود و «التماس دعا» بر زبان مى‌راند، همه با صداى بلند جوابش مى‌گویند و متقابلاً التماس دعا دارند. داخل صف هر كس براى شفاى بیمارى لاعلاج یا صعب‌العلاجش از دیگرى مى‌خواهد برایش دعا كند. اینجا بازار دعا حسابى گرم است. پدر مى‌گوید: «نیت كردم اگر پسرم خوب شود تا عمر دارد غلام حلقه به گوش اهل بیت بماند.» 

 این در چه درد دل‌ها روى خود دارد
خدا نكند روزى گرهى در كارتان بیفتد اما اگر گذرتان به خیابان شهید رمضانى و دارالشفاى قائم افتاد، نگاهى به در ورودى آن بیندازید. اگر جاى خالى دیدید جایزه دارید. هر كس حرف دلش را با خودكار یا ماژیك روى در نوشته است: «حاج‌آقا! آمدیم از راه دور مریض سرطانى داریم، التماس دعا ....»، «دكترنباتی؛ خانوادگى ناراحتى اعصاب داریم، التماس دعا ...» و بعضى مشكلات دنیایى‌شان را با دكتر نباتى در میان گذاشته‌اند: «حاج‌آقا مستأجریم التماس دعا...» البته برخى از این خطوط با سماجت خودشان را در تیررس نگاهتان جاى مى‌دهند و بعضى با بى‌حالى و بى‌رمقى آخرین تلاش خود را براى ماندن روى در ورودى به كار بسته‌اند.
خواندن این همه درد دل كه حتى روى زنگى كه دكمه‌اش از جا درآمده مهارت خاصى مى‌طلبد. با این همه اگر خداى ناكرده خواستید براى مریضى كه از او قطع امید كرده‌اند كارى انجام دهید، به این خانه بیاید، خرجى ندارد دكتر نباتى حتى نبات را هم مجانى به شما مى‌دهد. فقط كافى است چاقوى جراحى بدن بیمار را لمس نكرده باشد. اگر نشانى را پیدا نكردید، نگران نباشید. مغازه‌دارها عادت كرده‌اند روزى هزاربار پس از شنیدن نام «دكترنباتی» از پشت پیشخوان بیرون بیایند و خانه این پزشك بى‌دارو اما شفابخش را نشانتان بدهد.
فقط مى‌ماند یك نكته و آن اینكه چهره پرصلابت دكتر نباتى اجازه نداد از او بپرسیم: «چطور شد توانایى خود را كشف كرد؟ آسایشش چقدر به هم خورده است؟ چند سال است به‌واسطه‌اى براى شفابخشى بیماران تبدیل شده است؟ نام واقعى‌اش چیست؟ از پزشكى چقدر سر رشته دارد؟» و ... انگار دیوارى نامرئى اجازه نداد آن فضاى دلنشین با پرسش‌هایى كه رنگ و بوى دنیایى دارند شكسته شود.




ارسالی از اقا محسن



× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................



ادامه پست ( یا من اسمه دواء و ذکره شفاء ) 2
پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 7:51


سلام خواهر خوبم، فريبا خانم،

بعد از اينكه شما پست "يامن اسمه دواء و ذكره شفاء" رو تو وبلاگ منعكس كردين، براي دوستاني كه اين پست رو خوندن، سوالاتي پيش اومده كه هر چند شما زحمت رفع برخي شبهات رو كشيدين، اما اگه امكان داره اجازه بدين من هم چند سطري بنويسم تا اگه صلاح دونستيد، منعكسش كنيد:

1)       آنچه رو كه در اون پست درباره حاج آقاسيدباقر حكيم و حسينيه حضرت رقيه شرح دادم به عينه ديدم و شنيدم و بر مبناي مشاهدات خودم بوده، يعني خودم و همسرم. نه يه بار، بلكه دو بار در محل حسينيه حضرت رقيه (يا به قولي خونه آسيدباقر حكيم) حضور پيدا كرديم.

2)      آدرس دقيق حاج آقاسيدباقر همونطور كه فريبا خانم فرمودند اينه: تهران- ميدان قزوين-ضلع شرقي ميدان-خيابان قزوين-نرسيده به خيابان وليعصر عج- كوچه شهيد ناصر شراره-پلاك24-حسينيه حضرت رقيه(س). خيلي راحت پيداش ميكنين. تقريبا وسطاي كوچه بين ساختمونهاي تقريبا نوساز امروزي، يه خونه قديمي، اما با صفا هست كه بالاي درش يه پارچه مشكي زدن و نوشتن: حسينيه حضرت رقيه سلام الله عليها...

3)     بهتره قبل از رفتن درب حسينيه، با عطاري 110 هماهنگ كنين. عطاري دقيقا اونور خيابون، روبروي كوچه شهيد ناصر شراره هست.

4)      براي رفتن پيش آقاسيدباقر و عرض احوال نياز به گرفتن نوبت هست. پس بايد بريد عطاري 110 و هماهنگي لازم رو انجام بدين.

5)     دادن قند و گلاب و اسفند و قلياب نيازي به نوبت نداره و محدوديتي براش نيست. حدودا يه ساعت قبل از اذان مغرب يه قندون قند يا ظرف كوچيك در دار پر از قند از خونتون و يه شيشه گلاب باخودتون ميبرين. ضمنا دوست داشته باشين گلاب و قلياب و اسفند رو هم ميتونين همونجا از عطاري 110 تهيه كنين.

6)      قند و گلاب و... رو فقط از اول تا دهم ماه قمري ميگيرن. البته گاهي استثنائا تا 12 ماه قمري هم ميگيرن كه بستگي به دستور آقاسيدباقر داره. روزهاي سه شنبه هم نميگيرن. پس شد: تمام ايام هفته بجز سه شنبه ها از يكم تا دهم ماه قمري قبل از اذان مغرب.

7)     روي قند و گلاب و... رو برچسب بزنين و اسمتون رو بنويسين تا معلوم باشه مال كيه. هر كس بايد قند و گلاب خودش رو خودش تحويل بگيره. اگه جابجا بشه با بقيه قند و گلابهايي كه آوردن، درست نيس و ظاهرا مشكلاتي داره و بلا اثر ميشه.

8)     آقا سيدباقر حكيم حدودا نيم تا يه ساعت بعد اذان مغرب تشريف ميارن و شروع ميكنن به خوندن دعا روي قند و گلاب و اسفند و قليابها. بلافاصله هم خدام حسينيه مواردي رو كه روشون دعا خونده شده ميارن دم در حسينيه و اسمايي رو كه رو برچسبها نوشته، رو بلند ميخونن و هر كس بايد خودش بره تحويل بگيره. 4مورد هست: قند، اسفند، گلاب و قلياب.

9)      قند و گلاب و... فقط مال شما و خانواده شماست. اجازه نداريد به كس ديگه اي بديد چون اگه داديد ممكنه از اون كس رفع مشكل بشه و به مشكلات شما اضافه شه.

10)    دستور استفاده قند و گلاب و اسفند رو خدام به صورت يادداشتهاي كوچيك توشون ميذارن. مثلا اسفند رو بايد شب به شب يا صبح به صبح دود كنيد و دودش به بدن اهل خانواده بخوره. سوخته اش رو هم نبايد تو سطل زباله ريخت. لازمه توي آب روون يا دريا ريخته شه. اگر دسترسي به اينها نيس در يه محل پاك ريخته شه هم صحيحه.

11)    بعد از تموم شدن و تحويل همه قند و گلابها، نوبت به اونايي ميرسه كه ميخوان برن پيش سيد و از قبل نوبت گرفتن. گاهي تا ساعت 1 بعد از نصفه شب پذيرش ادامه داره.

12)   كسي جاي كسي يا به نمايندگي و وكالت از طرف پدر و مادر و فرزند و دوست و آشنا نميتونه بره داخل پيش سيد. يعني اثري نداره. حضور فرد دردمند يا حاجتمند الزاميه.

13)   خدام براي نظم بخشيدن به خيل مشتاقان و حاجتمندان حاضر درب حسينيه، بعضا قدري تند و خشن ميشن. نگران اين وضع نباشين. اينطور نباشه كنترل نظم اونجا سخت ميشه. صبور باشين تا به نيت اصليتون كه زيارت آقا هست نايل بشين.

14)   اونچه از كرامات و خصوصيات آقا گفتم، شنيده هام بود از ناحيه خدام حسينيه و در مدتي كه منتظر بودم نوبتم بشه.

15)  كساني كه براي بار چندم اومده بودن پيش سيد چه خانم و چه آقا، همه متفق القول به حاجت روا شدن در دفعات قبل تاكيد داشتن.

16)   بله. انجام كاراي خارق العاده شرط برتري نيست. همونطور كه ديويد كاپرفيلد و كريس آنجل و... از اينكارا ميكنن. بذارين اين قضيه رو با يه داستان واقعي توضيح بدم: يكي از عرفا و مردان خاص خدا، مرتاض صاحب نامي رو ميبينن. مرتاض كه آقا رو ميشناختن، به عارف ميگن: نگاه كن چه ميكنم؟ و يه تيكه سنگ رو از زمين برميداره وبا خوندن وردي تبديلش ميكنه به طلا! مرتاض پيروزمندانه رو به عارف ميكنه و ميگه ديدي چه كردم؟ مرد خدا لبخندي ميزنه و مگه: بله ديدم. اينكار رو براي من كردي. اما بگو براي خدا چه كردي؟!! مرتاض از اين جواب مستاصل و پريشون ميشه و به قولي دوزاريش ميفته...

آقا سيد باقر ، مرد خداست و كاراش براي رضاي خداست. فكر كنم اگه شبهه اي بوده براي دوستان با اين حكايت برطرف شده باشه. كاراي آقا سيدباقر خداييه.

17)  داشتن مال و اموال به خودي خود هيچ چيز بدي نيس، بلكه از عنايات الهي است. اونچه مهمه اينه كه چطور و در چه راهي ازش استفاده بشه. بعضي امامان معصوم ما هم از اين نعمت بهره مند بودن. مثل آقا امام حسن، كريم اهلبيت و آقا امام جعفر صادق. بهره دارن از مال دنيا اما مهمتر از اون بنده خدا هستن نه بنده مال و اموال. در عصر آقا امام صادق اوضاع معيشتي مردم نسبتا مناسب بود بركات الهي جاري. روزي به آقا امام صادق خرده گرفتن كه: ياابن رسول الله! شما كه ادعا ميكني بايد ساده زيست بود و ولخرجي نكرد چرا لباسهاي شيك و پيك ميپوشي؟ آقا لبخندي زدن و گوشه جامه شون رو بالا زدن و پيراهن كنفي زمختي رو كه زيرش پوشيده بودن به مخاطبشون نشون دادن و گفتن: اين رو براي خدا و خودم پوشيدم و اين رويي رو براي احترام به بندگان خدا!

18)  آقا به واسطه عناياتي كه بهشون شده و بصيرتي كه دارن، بخت رو ميبينند. همونطور كه جريان زهره رو توضيح دادم. البته اشتباه نكنيدها.آقا استخاره نميگيرن. بعد از عرض احوال مراجعه كننده بهشون و پرسيدن نامش و نام مادرش و نام خواستگار يا دختر مورد نظر براي ازدواج و نام مادرش، في الحال يا ميفرمايند استخاره بزنيد تا جواب بگيريد (كه ظاهرا به معناي جواب مثبته و جواب استخاره خوب خواهد بود) يا اگه به صلاح نباشه آقا رك و بي مقدمه مراجعه كننده رو از انجام اين وصلت نهي ميكنن. يكي از خدام جريان برادرش رو اينطور نقل كرد كه حدودا 6-7سال پيش برادرش دختري رو در نظر ميگيره برا ازدواج. خدمت آقا ميرسن آقا في الحال ايشون رو نهي ميكنن و ميفرمايند كه شما اگه 50سال هم با هم باشين، آخرش طلاق ميگيرين.. اما از اونجا كه چشم و گوش آدم عاشق پيشه بسته اس، بي توجه به توصيه آقا اقدام به ازدواج ميكنن و كمتر از 5سال بعد طلاق ميگيرن! قهرمان حكايت ما هم كه سرش به سنگ خورده بود براي بار دوم خودش مياد پيش آقا و اوكي رو ميگيره و الان خودش و زنش مثه شمع و پروانه هستن براي هم. براي زهره هم ضمن اينكه آقا دعا دادن، فرمودند، بريد استخاره بزنين.  استخاره زديم جواب هم چيزي جز "بسيار خوب" نبود!

19)   موضوع 40هزار تومن براي بعضيها شبهه ايجاد كرده بود كه تو كامنتهاشون مطرح كرده بودن. لازمه بگم اينكه اولا اين مبالغ از همه گرفته نميشه. ثانيا همه، اين مبلغ رو نبايد بدن و بستگي به اين داره كه از پس پرده غيب چي به آقا ميگن. خيليها اصلا دعا ندارن. اونهايي هم كه بايد مبلغي پرداخت كنن آقا مستقيم بهشون نميگن. رو ميكنن به مباشرشون و ميفرمايند: ايشون دعا دارن، فلان مبلغ رو ميارن، دعا شون رو ميگيرن. مباشر آقا هم آروم در گوشي اونايي كه احساس ميكنن وضع مساعدي ندارن يادآوري ميكنه كه اگه پول رو بدن، كرايه برگشت دارن؟ و از اين جور مسايل كه اجباري نباشه. حالا كسي داشته باشه همونجا ميده و كسي نداشته باشه ميره فردا و پس فردا مياره و دعاش رو ميگيره.

20)   اينطور كه پرس و جو كردم مبالغ دريافتي صرف امورات خيريه ميشه، مانند دستگيري از مستمندان و افطاري دادن به ملت و برپايي عزاي سيدالشهدا و اطعام عزادارش در پنجشنبه و جمعه تمام هفته هاي سال بلا استثنا. ظاهرا حكم بعضي ديون رو هم داره مثل خمس اموال و اين چيزا...

21)   21تومن كه به يكي از خدام داده شد به پاس محبتي بود كه در حق من شهرستاني كرد و نذاشت حالا كه 1200كيلومتر راه اومدم، روي ماه آقا رو زيارت نكرده، برگردم. چرا كه نه نوبتي گرفته بودم و نه وقت براي موندن داشتم. اما كاش اين مبلغ رو طلب نميكرد و خدا عوض كار خيرش بهش عنايت ميكرد و جاي ديگه دستش رو ميگرفت. متاسفانه اينجور جاها برخي فرصت طلباي از خدا بيخبر به دنبال منافع خودشونن. مراقب باشيم. آقا اگه بفهمن قلع و قمع ميكنن اين آدما رو. كما اينكه چند وقت پيش خوب حال يكي از همين عوضيها رو كه از يه بنده خداي شهرستاني 200هزارتومن گرفته بود تا ببردش پيش آقا رو گرفت و حسابش رو كف دستش گذاشت.

22)  برام دعا كنين. محتاج محتاجم.




× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................



يا من اسمه دواء و ذكره شــفاء
پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 0:45

يا  من اسمه دواء و ذكره شــفاء

سلام فريبا خانم،

 عرض ادب و احترام دارم خدمت خواهر خوبم. محسن هستم. همسر فهیمه. حسب فرمايشتون قول داده بودم كه حكايت رفتنم پيش آقا سيد باقر رو مفصل براتون بگم. فرصتي پيش اومده تا بتونم به قولم عمل كنم.

كم و بيش از احوالات من باخبريد و مواردي كه برام پيش اومده بود. حدودا يك ماه پيش شب جمعه اي كه وضعيت روحيم خيلي بهم ريخته بود و مثه ديگ زودپز داشتم منفجرميشدم و خانم و پسرم هم نبودن يا بهتر بگم فرستاده بودمشون خونه مامانش، به دلم افتاد به آقا امام رضا متوسل بشم و شفام رو بخوام.

لپ تام روشن بود. روضه امام حسين رو با عنوان (تمناي حسين) و مدح آقا امام زمان با عنوان (تو اي ذكر و اي تمام وجودم...) رو گذاشتم و با گوشي تلفن زنگ زدم به حرم آقا. همون شماره گوياي 2003334 (0511) كه به صورت خودكار بعد از سلام به آقا امام رضا شما رو به روضه منوره متصل ميكنه و بي پرده صداي داخل روضه و صلوات فرستادن مكرر زوار آقا رو ميشنويد. آقا اجازه دادن و وصل شدم به حرم و بغض تركيده و عرض احوال به خدمت آقا... .

همونجا نذر كردم اگر وضعيتم بهبود پيدا كنه، 14كيسه برنج و 14حلب روغن به نيت 14معصوم تقديم كنم به آشپزخونه آقا و به همين ميزان هم به نيت 14 معصوم بدم دفتر امام جمعه شهرمون تا بين نيازمندان تقسيم بشه. چند روز بعدش اومدم وبلاگ و اونجا خدمت شما عرض احوال كردم كه مفصل در جريانش هستيد. پيشنهادي داديد كه برم پيش سيد باقر و دقيقا يك هفته بعد از جريان بالا يعني شب جمعه آخر شعبان به دستم رسيد. همونجا فهميدم كه آقا به اين بنده بي مقدار نظر كرده و حواله ام كرده به سيدباقر. خوب كم كم خودمو آماده كردم راهي تهران بشم. فالنامه شيخ بهايي رو دادم دست خانمم و گفتم برام تفالي بزن. جوابي اومد عجيب. جواب اين بيت بود:

طبيب تو باشد مسيحا نفس                        از او به نباشد براي تو كس

اما نه شماره تماسي از عطاري داشتم و نه آشنايي با اونجا. روزها ميگذشت و من هرچي پيام براتون ميدادم بي جواب مونده بود. روز نهم ماه رمضون باخودم گفتم يه روز بيشتر نمونده. چكار كنم؟ استخاره كردم. نه يه بار. سه بار و هر سه بار محكمتر از بار قبل جواب اومد: انجام بده... . درنگ نكردم و همون لحظه بليط سفر رو براي صبح روز بعد تهيه كردم. بليطي كه در حالت عادي به اين راحتيها گير نميومد. اما به خواست خدا همه چي جور شد.

2شنبه، دهم ماه رمضون تهرون بوديم و ساعت 7 و نيم عصر قبل افطار سر كوچه شهيد ناصر شراره. رفتيم عطاري روبروي كوچه و پرس و جو كرديم. عطاري 110. ظاهرا اون (عطاري سيد) كه شما گفتيد بايد از اونجا نوبت بگيريم، دو تا مغازه بالاتر از مغازه 110 هست و اجازه نوبت دادن نداره، اما اينكار رو ميكنه. البته اينا همه اش گفته صاحب عطاري 110 هست. اينطور كه معلوم بود ظاهرا اين دوتا همسايه باهم كل كل دارن و نميسازن. دليلش به من مربوط نبود و نپرسيدم اما عطاري 110 هست كه مورد تاييده و بايد از اونجا نوبت گرفت. بيمارها هم نسخه هاشون رو پيش عطاري 110 ميپيچن. يه بنده خدايي با خانواده اش از نائين اصفهان اومده بودن به هواي نوبتي كه از عطاري سيد گرفته بودن. اما كسي جوابگوي اونا نبود.

قبل افطار رفتيم در حسينيه حضرت رقيه سلام الله عليها، همون پلاك24 . وسطاي كوچه بود. اول فكر كرديم خونه سيد اونجاس اما اينطور نبود و اونجا فقط محل پذيرش مراجعين بود. تو ماه رمضون، همه روزه افطاري ميدن. كسايي هم كه قند و گلاب و اسفند و قلياب دارن، اسماشون رو روش برچسب ميزنن و ميذارن جلوي حجره آقاسيد و ميرن تو پاي سفره افطار. بعد از افطار آقا رو كه يه پيرمرد 82 ساله اس ميارن و شروع ميكنه به دعا خوندن رو قندها و گلابها و اسفندها و قليابها. بعدش هم خدام حسينيه ميان گلاب و قند و قلياب و اسفندهايي رو كه روشون دعا خونده شده رو صدا ميكنن تا هر كسي بره مال خودش رو تحويل بگيره. قند و گلاب كه تموم شد، نوبت به اونايي ميرسه كه نوبت داشتن (از عطاري 110). اسماشون رو ميخونن و ميرن داخل حسينيه و دم در حجره آقا ميشينن و عرض احوال ميكنن.

ما هم اونجا يه بنده خدايي از خدام رو پيدا كرديم و گفتيم از شهرستان اومديم. اون هم ريشي گرو گذاشت و ما رو آخر سر فرستاد داخل. البته بنا به خواست خودش شيريني هم گرفت! 21هزار تومن!! البته فكر كنم كم بوده و بيشتر ميخواسته،اما ما به روي خودمون نياورديم!!

خلاصه رفتم پيش آقا و بيماريم رو گفتم، آقا هم شنيد و بعد از اينكه اسم خودم و اسم مادرم رو پرسيد، بهم اسفند و گل سرشور متبرك و نسخه عطاري داد و گفت دعا دارم. همونجا 40هزارتومن دادم و دعام رو نوشت و با دست راستم گرفتم. ظاهرا اين 40 تومن در امورات خير مصرف ميشه. آقا تو حسينيه تو تمام پنجشنبه  و جمعه هاي سال روضه حضرت سيدالشهدا برگزار ميكنن و اطعام هم ميكنن. گاهي تا 1000نفر. والله اعلم

خدام در مورد بزرگي آقا حكاياتي ميگفتن. ايشون شاگرد مرحوم آيت الله العظمي نخودكي بودن كه شما بهتر از من اون مرد خدايي رو ميشناسين. استاد كه اون باشه، شاگرد هم از همنشيني با اون استاد به كمال نزديك ميشه.

نقل ميكردن در زمان صدام آقا مشرف شده بودن زيارت عتبات اما بنا به دلايلي پليس نجف دستگيرشون ميكنه. آقا دست به دعا بر ميدارن و طلب رهايي ميكنن از درگاه باريتعالي. نصف شب ميبينن صداي چرخيدن كليد و باز شدن در سلول مياد. حدس بزنين كي بوده پشت در؟ وجود مقدس آقا قمر بني هاشم خواب رو بر شرطه ها مسلط كرده بودن و براي نجات سيدباقر اقدام كرده بودن و فرموده بودن: سيدباقر! برو تا اذان صبح خودت رو برسون ايران!

حكايت ديگه اينكه آقا اوايل امسال بدحال ميشن و همه ارادتمنداشون نگران. آقا فرموده بودن اگه اين هفته موندم كه موندم اما اگه نموندم، حلال كنين و شما را به خير و ما رو به سلامت. پنجشنبه همون هفته ظاهرا صبح زود خدام ميان خدمت آقا ميبينن آقا سرحال و شنگول نشستن و انگار نه انگار كه تا ديشب اميد به زنده بودنشون نبوده. ميپرسن: آقا! چي شده؟ آقا با شعف ميفرمايند: جاتون خالي ديشب رفتم كربلا و قبل اذان صبح برگشتم!! و شروع ميكنن به تشريح اوضاع و احوال طي الارض و مشاهدات سفرشون.

نقله به آقا گفتن: آقا! شما كه بدحال و مسن هستي چه واجب است كه هر شب  بياي اينجا تا ديروقت بشيني و مردم رو پذيرش كني؟ آقا در جواب فرموده بودن: اي آقا! مگه من بدم مياد برم تو عمارت فشم (آقا به واسطه عناياتي كه بهشون شده از مال دنيا بهره دارن) بشينم و دست و پام رو دراز كنم؟! آقا اميرالمؤمنين به من دستور دادن بيام و گره گشايي كنم! اونايي كه ميان در اين حسينيه آخر خطن. حواله ميشن اينجا...

خدام ميگفتن آقا افراد بزرگي  به حضورشون ميرسن و مرتبا از جاهاي مختلف از قبيل حوزه علميه و ... بهشون معرفي ميشن و مراجعه ميكنن.

اينا رو گفتم تا همه ما اين مرد خدا رو بيشتر بشناسيم. آقا علاوه بر بيماريها مواردي مثل پيدا كردن گمشده و ديدن بخت و ... رو هم انجام ميدن. وقتي خدمت آقا ميرسين آقا ميفرمايند: بلند بگوييد،«ما» بشنويم و منظورشان خودشان هستند و بزرگاني كه آنجا حاضرند اما در پس پرده غيب.

خدا رو شكر ميكنم نگاه آلوده به گناه و معاصي من كه هزاران ناديدني رو ديده، به جمال بنده اي از بندگانش متبرك شده كه به گفته خدام حسينيه، وجود مقدس آقا امام زمان بهشون افتخار ميكنن... الله اكبر...الله اكبر... الله اكبر...

فهیمه خانمم وقتي فهميد آقا بخت رو ميبينن، پيشنهاد من رو كه زهره (همون خواهر خانمم) رو كه يه تجربه ناموفق ازدواج داشتن و اخيرا مورد جديدي براشون پيدا شده،‌ باتوجه به حساسيت موضوع و اينكه در ازدواج دوم جاي ريسك نيست، پذيرفتن و به حق آقا امام رضا بليطش براي سه شنبه جور شد و به ما پيوست و رفت پيش آقا سيد كه بهشون گفته بودن ايشالا خيره اما استخاره كنين. خدام ميگفتن وقتي آقا اينطور جواب ميدن يعني خاطر جمع باشيد، اما اگه بد باشه بي پرده و رك ميگن به صلاح نيس. راست ميگفتن. استخاره زديم و بسيار خوب اومد و دل اين دخترهم شاد شد.

اين بود حكايت مختصر ما. من يه اشتباهي كردم و بلافاصله داروهام رو گذاشتم كنار و تكيه كردم به داروهاي گياهي. اخلاقم برگشته بود. زود از كوره در ميرفتم. استرس شديدي تمام وجودم رو گرفته بود و دور از جون و بلانسبت شما مثه سگ پاچه ميگرفتم.

گفتم چرا پس بهتر نشدم كه هيچ، بدتر از قبل هم شدم؟! نميدونم چرا؟! شايد به خاطر اينكه اسم مادرم رو درست نگفتم. چون آقا پرسيد اسمت چيه؟ گفتم: محسن! پرسيد: اسم مادرت چيه؟ گفتم: شهناز! و يادم رفت بگم اسمش تو شناسنامه کبري هست، اما شهناز صداش ميكنن. يا فكر كردم نكنه به قول شما مقاومت از طرف اوناييه كه آزار ميرسونن. والله اعلم.

 4 روز پيش حالم خيلي بد شده بود. استرس فراوان. باورتون نميشه. غروب يه باي پيريدن وريدي گرفتم. شب 2تا ديازپام وريدي! اما انگار نه انگار. فردا صبحشم تو بيمارستان يه هالوپريدول و باي پيريدين و يه دو نه هم دگزامتازون توي سرمي كه بهم وصل بود زدن، اما بازم فقط تسكين بود. اينجا (بوشهر) دكترم گفته بود بايد بستري شي و منم كه استرس داشتم، استرسم دوبل شد. پريروز مجبور شديم بريم شيراز. رسيديم شيراز دم غروب هالوپريدولي كه روز قبلش زده بودم عوارض اكستراپراميدال داد و دچار تيك شديد شدم. گردنم داشت خرد ميشد از شدت انقباض عضلاتش. توي شهر غريب و فهیمه بيچاره هم اشكش روون مثه ابر بهار. تا آخرش گفتن بريد بيمارستان ابن سيناي شيراز. اونجا يه باي پيريدين عضلاني زدن، بدتر شدم و مجبور شدن وريدي بزنن تا آروم بشم.

فردا عصرش هم رفتم پيش متخصص و شرح حال دادم. اونم داروهاي زير رو برام تجويز كرده و داروهاي قبلي رو كنار گذاشت: پروپرانولول20 صبح وشب 1عدد- فلوكستين20 ظهروشب بعد از غذا 1عدد- الانزاپين5 شبي 1عدد. تا يه ماه قراره بخورم و دوباره برم ببينم نتيجه چي شده. الان با اينكه حدودا 110كيلو وزن دارم و اما توانم اندازه يه بچه 10-12ساله هم نيس. خيلي تحليل رفتم و زود خسته و بيحال ميشم. انرزي درونيم به شدت پايين اومده. توكل ميكنم بخدا. راضيم به رضاي حق.

از وقتي كه دستور قند و گلاب رو انجام داديم، خداروشكر شاهد اثراتش تو زندگيمون هستيم. فهیمه مثه پروانه دورم ميگرده و منم دستبوسش هستم. يه كسايي اين روزا تلفني و حضوري جوياي حالم ميشدن كه تا قبل از اين نميخواستن ريختمون رو ببينن! بخدا اسفند و گلاب و قلياب دعا شده آقا سيدباقر معجزه ميكنه. و همه اينا رو بعد از خدا و آقا امام رضا از شما خواهر گلم دارم. خدا در دنيا و آخرت عاقبت بخيرتون كنه. همونجور كه دستمون رو گرفتيد، خدا دستتون رو بگيره و توفيق خدمت به خلق خدا رو در سايه سلامتي براتون مستمر كنه. ايشالا.


آسمون زندگيتون در سايه سار عافيت هميشه آفتابي و رنگين كموني باشه انشاءالله....

 

    برادر كوچك شما(اگه لايق برادري باشه)

     محسن از بوشهر

 25/06/1388 ساعت: 19:22



ادامه مطلب
× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................



سفارش امام محمدباقر علیه السلام به شاگردش!
شنبه بیست و یکم شهریور 1388 20:1



حضرت امام باقر علیه السلام به یکی از شاگردان برجسته خود "جابر جعفـــر" سفارش کرد که:

و اعلم بانَّک لا تکون لنا ولیّا حتی لو اجتمع علیک اهل مصرک و قالوا انک رجل سوء لم یحزنک ذلک و لو قالوا انک رجل صالح لم یسرک ذلک و لکن اعرض نفسک علی ما فی کتاب الله .فان کنت سالکاً سبیله. زاهداً فی تزهیده، راغباً فی ترغیبه، خائفاً من تخویفه. فاثبت و ابشر فانه لایضرک ما قیل فیک. و ان کنت مباینا للقرآن فما ذا الذی یغررک من نفسک؟

بدان هرگز دوست ما نخواهی بود تا زمانی که (اینگونه شوی) اگر تمام اهل شهر بگویند انسان بدی هستی؛ اندوهناک نگردی . و اگر بگویند مرد خوبی هستــــی خوشحال نشوی. بلکه برای ارزیابی خود خویشتن را در برابر قرآن قرار ده.
اگـر راه قرآن را می‎پویی و از آنچه نهی کرده خودداری می‎کنی و به آنچه تشویق نــموده علاقمندی، (خلاصه چشم بر امر و گوش بر فرمان قرآن داری) غم مخور و اسـتوار باش که سخنان این و آن اثری نخواهد داشت و اگر از قرآن بیگانه‎ای، گفتار مدح آمیز مردم نباید تو را فریب دهد.

منبع:بحارالانوار، ج 17،





× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................



توصيف مؤمن از زبان پيامبراسلام (ص)
پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 2:5



روى انّ رسول الله(صلى الله عليه وآله)قال: يكمل المؤمن ايمانه حتّى يحتوى على مائة و ثلاث خصال: فعل و عمل و نيّة و باطن و ظاهر فقال اميرالمؤمنين(عليه السلام:( يا رسول الله)صلى الله عليه وآله( ما المائة و ثلاث خصال؟ فقال)صلى الله عليه وآله): يا على من صفات المؤمن أن يكون جوّال الفكر، جوهرّى الذكر، كثيراً علمهٌ عظيماً حلمه، جميل المنازعة.

پيامبر اكرم( صلى الله عليه وآله) به اميرمؤمنان على(عليه السلام) فرمود: مؤمن كامل داراى 103 صفت است و اين صفات در پنج شاخه خلاصه مى شود، صفات عملى گذرا و صفات عملى مستمر، نيّت، صفات ظاهرى و باطنى سپس اميرمؤمنان فرمود: اى رسول خدا اين 103 خصلت چيست؟ حضرت فرمودند: اى على از صفات مؤمن اين است كه هميشه فكر مى كند و ذكر خدا را در آشكار مى گويد، علم او كثير و حوصله و تحمّلش زياد است و در منازعات هم زيبا برخورد مى كند.

كريم المراجعة، اوسع الناس صدراً، أذلّهم نفساً، صحكه تبسماً، و اجتماعه تعلماً.
مراجعاتش كريمانه است، سعه صدرش از همه بيشتر، تواضعش زياد است، با صداى بلند نمى خندد و حضورش در اجتماعات همراه با تعليم و تعلّم است.
انسان مؤمن كسى است كه غافلان را تذكّر مى دهد و جاهلان را تعليم مى كند كسى كه او را اذيت كند آزار نمى دهد و درباره چيزى كه به او مربوط نيست دخالت نمى كند، اگر كسى كه به او آزار رسانده دچار مصيبت شود او را شماتت نمى كند و غيبت نمى كند.
بريئاً من المحرّمات، واقفاً عند الشبهات، كثير العطاء، قليل الأذى، عوناً للغريب، و اباً لليتيم.
مؤمن كسى است كه از محرّمات بى زار است و از شبهات توقّف كرده و مرتكب آنها نمى شود، عطايش كثير و اذيّتش قليل است، به افراد غريب كمك مى كند و براى ايتام پدر است.
احلى من الشهد و اصلد من الصلد، لا يكشف سراً ولا يهتك سترا.
مؤمن كامل، شيرين تر از عسل و سخت تر از تخته سنگ است، اسرارى كه مردم به او مى گويند بازگو نمى كند و اگر خودش هم به سرّ مردم پى برد بازگو نمى كند.
لطيف الحركات، حلو المشاهدة، كثير العبادة، حسن الوقار، ليّن الجانب.
حركات مؤمن توأم با لطف و ديدارش شيرين، عبادتش زياد است و حركات سبك از او سر نمى زند و نرمش و محبّت دارد.

حليماً اذا جهل عليه، صبوراً على من اساء اليه، يُبجّل الكبير و يرحّم الصغير.
مؤمنان كامل الايمان در مقابل جهل جاهلان بردبار و در مقابل بدى صبورند و به بزرگان احترام مى كنند و كوچك ها را مورد نوازش قرار مى دهند.
اميناً على الامانات، بعيداً من الخيانات، إلفه التُّقّى و حِلْفُهُ الحيا، كثير الحَذَر، قليل الزلل.
مؤمن كامل شخصى امانت دار است و از خيانت دورى مى كند، دوست او تقوى و هم پيمانش حيا است، در مقابل خطرات مواظب است و گمراهى او كم است.
وقوراً، صبوراً، رضياً، شكوراً
مؤمن كامل شخصى با استقامت و در برابر ناملايمات صبور است، به قضاء الهى راضى و در مقابل نعمت ها شكرگزار است
قليل الكلام، صدوق اللسان.
مؤمن كم سخن مى گويد و راستگو است
إن سلك مع اهل الدنيا كان اكيسهم و إن سلك مع اهل الآخرة كان أورعهم لا يرضى فى كسبه بشبهة ولا يعمل فى دينه برخصة يعطف على اخيه بزلّته و يرعى ما مضى من قديم صحبته.
مؤمن كامل كسى است كه اگر در كنار اهل دنيا قرار گيرد از همه باهوش تر است و در صف اهل آخرت باتقواترين است در كسب و كارش سراغ شبهات و در دينش سراغ رخصت ها نمى رود اگر برادرش لغزشى كرد مى گذرد و سوابق حسنه دوستش را فراموش نمى كند.





× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................



صحبتی چند از محمد هادی "
دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 16:47


سلام خواهر فریبا

بذار یک حقیقتی رو بهتون بگم
من دقیقا نمیدونم شب چند شنبه بود
ولی بالای پشت بوم داشتم کتاب میخوندم،که گفتم خدایا؛نوری از علم خودت رو بر من بتابون.
بعد سرمو که بلند کردم و آسمون رو نگاه کردم
دیدم یاابالفضل،ماه چرا اینجوریه،ابرها چرا اینجورین
به هر جایی که نگاه کردم برام عجیب بود
که مثل دیوونه ها شده بودم
به هر جا نگاه میکردم(باور کنید که اصلا قابل گفتن نیست)،انگار میخواستند یک چیزی به من بفهمونن
خیلی سرم گیج میرفت...
این بود که بالاخره ساعت 2خوابم برد
فرداش که از خواب بیدار شدم،هنوز سرم کمی درد میکرد
با خودم گفتم اصلا یکدفعه چی شد که حال و روزم اینطور شد
کمی که فکر کردم،یاد درخواستم از خدا افتادم
ای داد بر داد
خدا میخواست به من بفهمونه که هنوز ظرفیت نداری هادی خان

امروز هم قصد داشتم به خواهر گلی و خواهر فاطمه کتاب بدم
کتاب خواهر گلی رو به نام "چه کسی پنیر مرا جابه جا کرد" رو براشون فرستادم
اما ایمیل خواهر فاطمه رو نداشتم
اسم سایتش هست www.iranmeet.com
که از نظر سرعت دانلود و پشتیبانی حروف فقط بگم پدر منو دراورده!!!
قسمت جستجو کلمه ی "روانشناسی" رو تایپ کنید
اگر خواهرم فاطمه ایمیل ندارند،"کتاب اسرار موفقیت" رو خودشون دانلود کنند
کتاب های دیگر رو من خوندم،اما جهت آگاهی بگم که خیلی سنگین هستند و نیاز به حوصله ی زیادی دارند و من فقط کتاب "چه کسی پنیر ..." رو تاکید میکنم.
در ضمن ، جهت خواندن این کتاب ها به دلیل فرمت pdf باید برنامه ی adobe acrobat reader رو داشته باشید.

در جواب خواهرم فاطمه بگم
شما گفته بودی که شکسپیر گفته "بودن یا نبودن"
من میگم که قرآن گفته ما همه چیز رو "زوج آفریدیم"
سرد و گرم،پر و خالی و...
اینو گفتم که به یادت باشه که قرآن هر چیزی رو گفته
و اعجاز قرآن در همینه که وقتی ما یک چیزی رو کشف میکنیم،بعد به قران که دقت میکنیم،میبینیم همون بوده و فقط دقت کردن میخواسته.
که اونطور که من شنیدم هر آیه ی قرآن 62 یا 72 تا باطن(مفهوم) داره.
خب زیاد از مسئله فاصله نگیریم.
نمیگم شکسپیر بد گفته،اون شاعر و نویسنده ی خیلی بزرگی هست که کسی به آسونی نمیتونه ازش عیبی پیدا کنه.
اما من میگم از بالا به این موارد باید نگاه کرد تا اول یک دید کلی از همه چیزش در نظر بگیری و بعد تک تک همه شونو معاینه کنی.
(چقدر مطلب سنگینی گفتم!!! ولی مطمئنم که متوجه میشی)

درمورد خودت هم که گفتی 10 ساله که بار سنگینی رو به دوش میکشی
بگم که انسان وقتی مجبور باشه،کارش رو درست انجام میده.
میگی چه ربطی داره!!!
میگم:هیچ گاهی نمیشه که افراد کارشونو درست انجام بدهند و مهارت کسب نکنند.
و بعد از این که مهارت های کافی رو کسب کردی،راهت باز میشه تا قدرت های فردی خودتو به حداکثر برسونی(یا به قول خواهرم فریبا،قوی بشی)
پس خودت باش و با مشکلات خودت دست و پنجه نرم کن؛تا وقتی سرتو بلند میکنی ببینی






× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................



پاسخ محمد هادی به مریم گلی "
دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 16:44


یکی را به سر تاج شاهی نهی یکی را به دریا به ماهی دهی

یکی را بر آری و قارون کنی یکی را به نانی جگر خون کنی


من موندم که تو چرا اینقدر حرص میخوری

ببین من نمیدونم برای کی داری ناله و شیون میکنی
بابا مشکل تو منشاش جای دیگه است
ببین من وقت ندارم پس سریع برات مینویسم
اولا تو وقتی که نماز شب میخونی یا دعا میکنی همه ی فکر و ذکرت پیش آقا علی هست
یکمی به خودت بیا و ببین با کی داری حرف میزنی
ببین خدا پیش تو چقدر عزیزه
اگر تو خدا رو به اندازه ی نوک سوزن بشناسی مطمئنا توکل به خدا میکنی اونم در همه ی کارهات
مگه پیامبر نگفته که هرکه به خدا منقطع شود و امور خود را به او واگذارد خدا او را از هر امری کفایت میکند و روزی او را از جایی برساند که به گمان او نرسد.و هر که به دنیا منقطع شود خدا او را به دنیا وامیگذارد.
ببین خدا نعوذبالله بخیل نیست
پس از خدا بخواه
البته نه اون خدایی که فقط دیده نمیشه
خدا سوگند خورده که هرکس در براورده شدن حاجات چشم به غیر من دارد او را خوار میکنم
پس خواهشا و حداقل پیش دعانویس و رمال و ... نرو که دلم ازشون خونه
ببین قبول داشته باش که در حق علی بدی کردی
و شاکر خدا باش که داری تاوان این گناه ها رو اینجوری میدی و مثل من نیستی
خواهر من میدونم که هفت سال صبر کردی
اما اینو بدون که از یک طرف داری تاوان میدی و از طرف دیگه بدون که انتهای صبر شیرینی هست
پس شناخت خدا
توکل حقیقی بر خدا
صبر بر مشکلات
یادت نره
البته ببین من خودم خیلی صبر کردم اما متوجه نشدم که واسه ی چی صبر کردم
چون میتونستم مشکلاتم رو با مغزم حل کنم.
تو هم اگر فکر کنی میبینی که نباید از حقت بگذری درسته یا نه؟
در همه چیز حد اعتدال رو رعایت کن حتی توی عشق حتی توی فکر کردن حتی توی خیال پردازی که توصیه میکنم بذاریش کنار
پس از فکرت کمک بگیر تا بتونی راه رو خودت پیدا کنی.
منم اگه قسمت شد امشب میخوام برم دم در همسایه مون بی بی معصومه
حتما دعات میکنم تا مشکلاتت برطرف بشه
البته یک چیز دیگه میخواستم بهت بگم ولی یادم رفت.

اوووو
راستی
در مورد بی پولی و شاید بیکاری بگم که تو میتونی بهش کمک کنی
چه جالب مگه نه
فقط من نمیدونم این برادر ما محصله یا بیکار
به هر حال باید با کمک فکرت به لزوم داشتن شغل تشویقش کنی
ببین گفتی نماز شب میخونی
بعد نماز شب سجده کن و برای همه ی گرفتارها دعا کن
ببین خیلی ها نون شب ندارن
یا خیلی ها هم اصلا توان کار و زندگی ندارن
و....
یا مگر مصیبت بالاتر از مصیبت های وارد شده بر امامان داریم؟
خوب دلتو بسوزون و جگرتو براشون بسوزون
اول دیگران بعدش خودت
خب حالا دل آماده ی گفتن حق از دست رفته و گرفتاری میشه
با اون دل شکسته و پر دردت به خدایی که تمام تمام تمام کارها دست اونه بخواه که اگه مصلحته خدایا خدایا خدایا این وصلت سر بگیره.
خب مطمئن باش موفق میشی
بریم نماز ظهر رو سر وقت بخونیم
اووووو
راستی من بعد نمازهام آیت الکرسی و چهارقل رو میخونم
که خیلی خیلی خیلی خی... مغز آکبندمو باز کرده.

شما که هوش بالایی دارین دیگه مطمئنا خانم با منطقی میشید


میدونستی که بنده ،  همیشه خدا رو کاملا حس میکنم
باهام حرف میزنه
و وقتی گناهی میکردم کاملا مشاهده گر اعمال من بود
و شیطان رو میدیدم که لبخند شومی میزد
وقتی قرآن میخوندم توی دلم به خدا میگفتم یا خدا ، این معجزه ی توست
و من دارم میخونمش. پس برام معجزه کن
و خیلی از معجزات خدا رو توی زندگیم دیدم
و هر کاری که میکردم خدا رو شاهد میدیدم
همین بود که منو پژمرده کرده بود

چون من خیلی الله رو دوست داشتم اما نمیتونستم که گناهش ؛ یا همون کاری رو که نهی کرده رو انجام ندم. و این منو زجر روحی میداد.





× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................



صحبت محمد هادی با منصوره "
دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 13:46


خواهرم منصوره خانم

اگه کتاب های حاج شیخ حسنعلی نخودکی رو خوندی
بهت چندتا کتاب معرفی میکنم که به دردت میخوره
کتابی هست با نام (( معراج السعادة)) که از عالم ربانی مرحوم ملا احمد نراقی هست
که اگر شما اون دوتا کتاب رو روی هم بذارید، از لحاظ صفحات با این کتاب برابری میکنه

کتاب دیگری که بهت توصیه میکنم مربوط به برادر آیت الله سیستانی هست
کتاب ((اسرار موفقیت)) نوشته ی سید مرتضی مجتهدی سیستانی
که این کتاب هم مثل کتاب قبلی به موضوعات زیادی اشاره میکنه و با بهره گیری از آیات قرآن و احادیث، مقصودش رو بیان میکنه
من کتاب ((نشان از بی نشان ها)) رو کاملا خوندم
و بگم که اگر من فقط کتاب رو بخونم تا یک چیزی بدونم درست نیست
مهم عمل انسان به دانسته هاست
مهم اینه که بتونی از اون بزرگان بهره ببری
چه جوریشو خودت هم میدونی(فرا گرفتن دستورالعمل هاشون،الگو قرار دادن اونها و ...)
یادته برات نوشتم : رهرو آن است که ره آهسته و پیوسته رود
روی حرفم فکر کن

فکر و اندیشه ، از راز های مهم کامیابی مردان بزرگ است.
اگر شما در راه آنان گام برمی دارید و خواهان سعادت و موفقیت خویش هستید، باید از قدرت فکر بهره مند شوید و با استفاده از اندیشه های مثبت ، کمبود های خود را جبران کنید تا به اهداف عالی خویش دست یافته و بتوانید جامعه ی خود را با افکار و اندیشه های ارزنده آشنا سازید.
هر گاه نیاز به یاری و کمک فکری داشتید، با شخصیت های آگاه و دلسوزی که دارای شرایط مشاوره هستند، به مشورت بنشینید و از اندیشه ها و دست آوردهای آنان سود جویید.

هر انسانی در مغز خود، دارای گنجینه های پرقیمتی و گرانبهایی است که بوسیله ی فکر و اندیشه میتواند آنها را بدست آورد، و از این گنجینه ی پر ارزش استفاده نماید.
به گفته ی امام علی (ع):علیک بالفکر، فانّه رشد من الضلال و مصلح الاعمال
یعنی:بر تو باد به اندیشیدن؛ زیرا آن، هدایت کننده از گمراهی و اصلاح کننده ی اعمال است.

در فکر، نیروی جاذبه ای وجود دارد که شخص متفکر را با مسئله ای که درباره ی آن می اندیشد، پیوند میزند و میان آنها ارتباط برقرار می کند.


ما ز بالاییم و بالا میرویم

ما ز دریاییم و دریا میرویم...
و همونطور که میدونید جسم ما به خاک برمیگرده
که معلوم نیست چه بلایی سرش بیاد...
گه خورش جانورانت کنند
گاه گل کوزه گرانت کنند
که همه ی این ها به عمل ما به علم ما برمیگرده
که باز هم به قول شاعر:
چو علمت هست خدمت کن که زشت آید بر دانا
گرفته چینیان احرام و مکی خفته در بطحا





× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................



پاسخ محمد هادی به یکی از دوستان "
دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 13:32


در پاسخ به ایمیل یکی از دوستان بگم که شما یک چیزی رو نمیدونی که این همه غم میخوری

ببین کارمو با یک مثال شروع میکنم...
یک باغبان، وقتی که زمستونه بعضی از شاخه های فرعی درختان رو هرس میکنه
و شاید هم ناچار باشه چندتا از شاخه های بلند رو هم ببره تا در بهار درخت بتونه رشد بعضی از شاخه ها رو به حداکثر برسونه تا درخت پربار تر بشه

خب
انسان هم مثل درخته

همه ی انسانها استعداد هایی خدادادی دارند

گاهی اوقات که ما انسان ها چیزی رو توی زندگی از دست میدیم
فکر میکنیم که دنیا به آخر رسیده
در صورتی که همون شاخه ی اضافی درختمون ، قطع شده تا با سرعت و قدرت بیشتری به استعدادهامون نزدیک بشیم و اونها رو تقویت کنیم
تا از اونها استفاده کنیم
همه ی جهان به هم مرتبطه ؛ پس تو با مخلوقات میتونی به گامهای پیشرفت رو برداری
خدا هم که یاور هر انسانی هست
اما توی این دوره و زمونه؛ کسی که به این موارد توجه نداره ، خودشو می بازه
و همین جاست که خودش رو با کوهی از اندوه و مشکلات ،تنها میبینه...
....
من این نوع وسیله رو ندارم
من کارمو از دست دادم
من تنهام
من شکست خوردم
و هزار مشکل دیگه ای که میگی ؛ ولی در اصل ، توجهی به ثمره ای که خواهی داد نمیکنی
انشا’الله که مثمر ثمر بوده باشه
موفق باشید
محمد هادی





× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................



پاسخ الهام به مریم گلی "
دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 13:30


سلام گلی(مریم) جان

من نامه شما رو خوندم،اول بگم که منم هم سن خودت هستم و هنوز ازدواج نکردم،از لحاظ چهره هم نمیخوام بگم زشتم ولی خوشگل هم نیستم.میخوام چند نکته رو بهت یادآوری کنم ،نگفتم توصیه چون هم سن هستیم و خودم هم از توصیه و نصیحت بدم میاد.ازت میخوام هیچ وقت نه به خودت و نه هیچ کس دیگه نگی زشت چون نقاش اصلی همه ی ما پروردگار مهربونه و خواست خدا بوده که ما این شکلی باشیم.این که از لحاظ چهره خوشکل نیستیم خیلی هم خوبه چون اون کسی که از ما خواستگاری میکنه به خاطر شکل و ظاهرمون نیست چون شکل و قیافه بعد از چند سال که سنمون بالا رفت و پیر شدیم افرادی مثل علی آقا دیگه دوسمون ندارن و خیلی راحت میرن سراغ یکی دیگه.نکته ی دیگه،چرا فقط اینکه نعمت خوشکلی رو نداری به چشمت میاد اینکه تو میری سرکار یا وضع مالیتون خوبه خدا رو روزی هزار بار باید شکر کنی،من با اینکه 3 ساله فارغ التحصیل شدم هنوز خدا صلاح ندونسته برم سر کار،وضع مالی مونم متوسطه.
اگر خدا رو دوست داری پس به دستوراتی که در دین کاملش داده چرا عمل نمیکنی؟!تو 8 سال با یک پسر نامحرم ارتباط داشتی واین از لحاظ شرعی درست نیست.به خاطر افرادی مثل علی آقاست که اسلام میگه نباید ارتباط داشته باشید و یه علاقه ای بوجود بیاد و بعدش هم این طوری از لحاظ احساسی مشکل پیدا میکنی.من هم بارها و بارها عاشق شدم ولی سعی کردم جلوی چشمم و دلم رو بگیرم تا کار به جای باریک نکشه.البته من اینو قبول ندارم که دخترو پسر تا سر سفره عقد همدیگه رو نبینن ،دوره نامزدی رو گذاشتن برای چی؟گلی جون تو خودت داری میگی علی مغرور بود پس چطور عاشق یه فرد مغرور شدی؟من بقیه شرایط علی رو نمیدونم ولی افراد با ایمان واقعی هیچ وقت نباید مغرور باشن نمیدونم علی آقای شما نماز میخونه؟!!خلاصه اینکه همسر مناسب و خوب رو فقط از خدا بخواه.در ضمن بهت توصیه میکنم فیلم زن ها فرشته اند رو اگر ندیدی حتما ببین و به حرفای امین حیایی خوب دقت کن! امیدوارم از حرفای من ناراحت نشده باشی.التماس دعا.





× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................



صحبت مریم شیرازی با مریم گلی "
دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 12:45


نمیدونم چرا بعضی از دخترا برای رسیدن به یه پسر انقدر خودشونو به آب و آتیش میزنن.به خدا خیلی ساده هست. اگر یه دختر دوست داشته باشه که یه پسر به طرفش بره,دختر باید خودشو برای پسر بگیره,هر چی دختر بیشتر از پسر فاصله بگیره اون پسر بیشتر به طرفش میاد.پسرا در کل طالب چیزی هستن که به سختی به دستش بیارن,اگر پسری بدونه طرف مقابلش بیشتر از خودش مشتاق به وصال هست به بهانه های مختلف سعی میکنه خودشو کنار بکشه در واقع انگار دیگه این پسر هست که داره خودشو میگیره و پسر به جای دختر اهل عشوه و ناز شده.مریم جان هیچ وقت ذهنتو راجب پسرا خراب نکن.دختر و پسری که همدیگر و دوست دارن و رابطشون در محدوده شرعی برای ازدواجه از یه سری قانون پیروی میکنه و این قانون ها با این که زیادن ولی در عین حال خیلی ساده هستن. و مثل یه پازل میمونن اگر یه قسمت از پازلت رو درست کردی باید دیگر قسمتها رو هم همت به خرج بدی و با حوصله درستش کنی . نقش یه دختر خیلی مهمتر از یه پسره. این که یه دختر در چه شرایطی با طرف مقابلش چه جوری رفتار کنه از اهمیت زیادی بر خورداره.

مریم جان این که گذشته چه جوری رفتار کردی الان مهم نیست . در حال حاضر مهم این هست که در این شرایط یک تصمیم مهم و درست بگیری و اون تصمیم با اینکه میدونم برات سخته این هست: اول از همه باید به ناراحتیت غلبه کنی و بذار یه مدتی از هم دور باشین و ازش خبری نداشته باشی. برای این که اون رفته اگر گریه کردی دیگه گریه نکن. اگر فکر میکنی که اون داره بهت بی وفایی میکنه,تو هم باید از دستش ناراحت بشی.باید در ذهن خودت اونو مقابل خودت قرار بدی و احساس کنی که از دستش ناراحتی(البته توجه کن کن منظورم این نیست که ازش متنفر بشی) در ذهن خودت اونو مقابل خودت قرار بده و فکر کن که اون برگشته و تو بهش کم محلی میکنی.باید با ذهن خودت تمرین کنی . این کار هایی رو که گفتم انجام بده ولی حوصله میخواد و اینو بدون برای رسیدن به هر چیزی آدم باید سختی بکشه.در طول این مدتی که با ذهنت داری تمرین میکنی به هیچ وجه باهاش ارتباط نداشته باش و اصلا نباید بهش تلفن بزنی.اگر هم اون تلفن کرد یا دوباره برگشت اصلا نشون نده که خوشحالی بلکه باید بفهمه که تو شخصیت بزرگی داری و اگر اون پسر خوبی باشه و تو رو از ته دل دوست داشته باشه احساس میکنه که داره از دستت میده و دیگه بهت بی وفایی نمیکنه.





× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................



پاسخ فاطمه به راضی "
دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 12:31


راضی :

عزیزم فاطمه جان

یعنی میشه نظر این پسره کله شق عوض بشه؟ خدایا خدایا یه کاری بکن
بچه ها سر نمازاتون منو دعا کنین شمارو بخدا
همین امسال به زودی زود نظرش عوض بشه تا دیر نشده


------------------------------------


فاطمه : 

آخه راضی جان ، چرا این حرف را میزنی؟
"یعنی میشه نظر این پسره کله شق عوض بشه؟ "

اگر کله شقه پس تو واسا چی می خواهیش..به نظرت این طور دعا کردن اون رو به تو نزدیک می کنه یا دور؟
بهتره بگی می دونم که تمام شرایط اش به من می خوره ، اگر هم به ظاهر این طوری نیست خداوند به فضل و کرمش و برای من تغییراش میده و اونی می شه که من می خوام ..... .
راضی جان ما یه بار می گیم خدا یا هر چی تو بخوای و راضی ام به رضای تو اما این قدر با ناراحتی و افسوس می گو ییم که انگار نفسمان می خواهد بالا بیاید ...

راضی جان ...رها جان ..در دنیا یک نیرو وجود دارد...در هستی یک خدا است...ما همه جذب یک آهن می شویم و آن هم چیزی نیست جز خوبی ....خیر.....خوشی ..که تمام اینها در ذات اقدس خداوند است .
تمام این گرفتاری ها از اینجا نشات میگیرد که ما جهان را دو قطبی می کنیم وبه بدی و خوبی اعتقاد داریم ...اما با کمال تعجب تنها چیزی و تنها قدرتی که وجود دارد خیر و خوبی است ....
یه چیزه دیگه هم بگم که فکر کنم خیلی اینو گفتم ...اما چون واسا من معجزه کرده می خوام شما هم بدونین....
یه جا خوندم یه دانشمندی نوشته بود : اگر شجاع نیستی تظاهر به شجاعت کن ...زیرا کسی نمی فهمد که تو تظاهر می کنی....
در تمام این 8 ساله من همین کارو کردم ....تظاهر کردم که از من خوشبخت تر کسی نیست ...تظاهر کردم که اون کسی که دوست دارم کنارمه....طوری که من باهاش حرف میزنم...بارها شده دادشم بهم می گه ...خل شدی...دیدمت داری با یکی حرف میزنی ...بهش می گم نه ..دارم آواز می خونم ....
خدا شاهده در سخت ترین شرایط به خوودم می گفتم اگر الان در صحنه زندگی بنشینم خیلی ها از من جلو می زنند ...درسته نمی تونم بدوم اما راه که می تونم برم....
وقتی تظاهر می کنی کم کم با اون یکی میشی....و همون شخصیتی می شی که تظاهر کردی!

ضمنا با افکار مثبتمون می تونیم به افکار دیگران هم تسلط داشته باشیم....مثل یه بازی می مونه...اگر تو نیروی فکرت و انرژِ ی مثبت ات بیشتر باشه تو برنده هستی..هر چقدرهم دیگران قوی باشند .....






× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................



صد پند ، پندگیر "
دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 11:21


1- هر چه فرزند آدم پيرتر می‏شود ، دو صفت در او جوانتر می‏گردد : حرص‏ و آرزو .

۲- دو گروه از امت من هستند كه اگر صلاح يابند ، امت من صلاح می‏يابد و اگر فاسد شوند ، امت من فاسد می‏شود : علما و حكام .
۳- شما همه شبان و مسؤول نگاهبانی يكديگريد .
۴- نمی‏توان همه را به مال راضی كرد اما به حسن خلق ، می‏توان .
۵- ناداری بلاست ، از آن بدتر ، بيماری تن ، و از بيماری تن دشوارتر ، بيماری دل .
۶- مؤمن ، همواره در جستجوی حكمت است .
۷- از نشر دانش نمی‏توان جلو گرفت .
۸- دل انسانی همچو پری است كه در بيابان به شاخه درختی آويزان باشد ، از وزش بادها دائم در انقلاب است و زير و رو می‏شود .
۹- مسلمان آن است كه مسلمانان از دست و زبان او در آسايش باشند .
۱۰- رهنمای به كار نيك ، خود كننده آن كار است .
۱۱- هر دل سوخته‏ای را عاقبت پاداشی است .
۱۲- بهشت زير قدمهای مادران است .
۱۳- در رفتار با زنان ، از خدا بترسيد و آنچه درباره آنان شايد ، از نيكی دريغ ننمائيد .
۱۴- پروردگار همه يكی است و پدر همه يكی . همه فرزند آدميد و آدم از خاك است . گرامی‏ترين شما نزد خداوند ، پرهيزكارترين شماست .
۱۵- از لجاج بپرهيزيد كه انگيزه آن ، نادانی و حاصل آن ، پشيمانی است‏ .
۱۶- بدترين مردم كسی است كه گناه را نبخشد و از لغزش چشم نپوشد و باز از او بدتر كسی است كه مردم از گزند او در امان و به نيكی او اميدوار نباشند .
۱۷- خشم مگير و اگر گرفتی ، لختی در قدرت كردگار بينديش .
۱۸- چون تو را ستايش كنند ، بگو ای خدا مرا بهتر از آنچه گمان دارند بساز و آنچه را از من نمی‏دانند بر من ببخش و مرا مسؤول آنچه می‏گويند قرار مده .

۱۹- به صورت متملقين ، خاك بپاشيد .
۲۰- اگر خدا خير بنده‏ای را اراده كند ، نفس او را واعظ و رهبر او قرار می‏دهد .
۲۱- صبح و شامی بر مؤمن نمی‏گذرد مگر آنكه بر خود گمان خطا ببرد .
۲۲- سخت‏ترين دشمن تو ، همانا نفس اماره است كه در ميان دو پهلوی تو جا دارد .
۲۳- دلاورترين مردم آن است كه بر هوای نفس ، غالب آيد .
۲۴- با هوای نفس خود نبرد كنيد تا مالك وجود خود گرديد .
۲۵- خوشا به حال كسی كه توجه به عيوب خود ، او را از توجه به عيوب‏ ديگران باز دارد .
۲۶- راستی به دل آرامش می‏بخشد و از دروغ ، شك و پريشانی می‏زايد .
۲۷- مؤمن آسان انس می‏گيرد و مأنوس ديگران می‏شود .
۲۸- مؤمنين همچو اجزاء يك بنا ، همديگر را نگاه می‏دارند .
۲۹- مثل مؤمنين در دوستی و علقه به يكديگر ، مثل پيكری است كه چون‏ عضوی از آن به درد بيايد ، باقی اعضا به تب و بی خوابی دچار می‏شوند .
۳۰- مردم مانند دندانه‏های شانه ، با هم برابرند .
۳۱- دانش جوئی بر هر مسلمانی واجب است .
۳۲- فقری سخت‏تر از نادانی و ثروتی بالاتر از خردمندی و عبادتی والاتر از تفكر نيست .
۳۳- از گهواره تا به گور ، دانشجو باشيد .
۳۴- دانش بجوئيد گرچه به چين باشد .
۳۵- شرافت مؤمن در شب زنده‏داری و عزت او در بی نيازی از ديگران است .
۳۶- دانشمندان ، تشنه آموختن‏اند .
۳۷- دلباختگی ، كر و كور می‏كند .

۳۸- دست خدا با جماعت است .
۳۹- پرهيزكاری ، جان و تن را آسايش می‏بخشد .
۴۰- هر كس چهل روز به خاطر خدا زندگی كند ، چشمه حكمت از دلش به‏ زبان جاری خواهد شد .
۴۱- با خانواده خود بسر بردن ، از گوشه مسجد گرفتن ، نزد خداوند پسنديده‏ تر است .
۴۲- بهترين دوست شما آن است كه معايب شما را به شما بنمايد .
۴۳- دانش را به بند نوشتن در آوريد .
۴۴- تا دل درست نشود ، ايمان درست نخواهد شد و تا زبان درست نشود ، دل درست نخواهد بود .
۴۵- تا عقل كسی را نيازموده‏ايد ، به اسلام آوردن او واقعی نگذاريد .
۴۶- تنها به عقل می‏توان به نيكيها رسيد . آنكه عقل ندارد از اين تهی‏ است .
۴۷- زيان نادانان ، بيش از ضرری است كه تبهكاران به دين می‏رسانند .
۴۸- هر صاحب خردی از امت مرا چهار چيز ضروری است : گوش دادن به‏ علم ، به خاطر سپردن و منتشر ساختن دانش و بدان عمل كردن .
۴۹- مؤمن از يك سوراخ ، دوبار گزيده نمی‏شود .
۵۰- من برای امت خود ، از بی تدبيری بيم دارم نه از فقر .
۵۱- خداوند زیباست و زیبایی را دوست می دارد.
۵۲- خداوند مومن صاحب حرفه را دوست دارد.
۵۳- تملق ، خوی مؤمن نيست .
۵۴- نيرومندی به زور بازو نيست ، نيرومند كسی است كه بر خشم خود غالب آيد .
۵۵- بهترين مردم ، سودمندترين آنان به حال ديگرانند .
۵۶- بهترين خانه شما آن است كه يتيمی در آن به عزت زندگی كند .
۵۷- چه خوب است ثروت حلال در دست مرد نيك .
۵۸- رشته عمل ، از مرگ بريده می‏شود مگر به سه وسيله : خيراتی كه‏ مستمر باشد ، علمی كه همواره منفعت برساند ، فرزند صالحی كه برای والدين‏ دعای خير كند .
۵۹- پرستش كنندگان خدا سه گروهند : يكی آنان كه از ترس ، عبادت‏ می‏كنند و اين عبادت بردگان است ، ديگر آنان كه به طمع پاداش ، عبادت‏ می‏كنند و اين عبادت مزدوران است ، گروه سوم آنان كه به خاطر عشق و محبت ، عبادت می‏كنند و اين عبادت آزادگان است .

۶۰- سه چيز نشانه ايمان است : دستگيری با وجود تنگدستی ، از حق خود به نفع ديگری گذاشتن ، به دانشجو علم آموختن .

۶۱- دوستی خود را به دوست ظاهر كن تا رشته محبت محكمتر شود .
۶۲- آفت دين سه چيز است : فقيه بدكار ، پيشوای ظالم ، مقدس نادان .
۶۳- مردم را از دوستانشان بشناسيد ، چه ، انسان همخوی خود را به دوستی‏ می‏گيرد .
۶۴- گناه پنهان ، به صاحب گناه زيان می‏رساند ، گناه آشكار ، به جامعه‏ .
۶۵- در بهبودی كار دنيا بكوشيد اما در كار آخرت چنان كنيد كه گوئی‏ فردا رفتنی باشيد .
۶۶- روزی را در قعر زمين بجوئيد .
۶۷- چه بسا كه از خودستائی ، از قدر خود می‏كاهند و از فروتنی ، بر مقام خود می‏افزايند .
۶۸- خدايا ! فراخترين روزی مرا در پيری و پايان زندگی كرامت فرما .
۶۹- از جمله حقوق فرزند بر پدر اين است كه نام نيكو بر او بگذارد و نوشتن به او بياموزد و چون بالغ شد ، او را همسر انتخاب كند .
۷۰- صاحب قدرت ، آن را به نفع خود به كار می‏برد .
۷۱- سنگين‏ترين چيزی كه در ترازوی اعمال گذارده می‏شود ، خوشخوئی است .
۷۲- سه امر ، شايسته توجه خردمند است : بهبودی زندگانی ، توشه آخرت‏ ، عيش حلال .
۷۳- خوشا كسی كه زيادی مال را به ديگران ببخشد و زيادی سخن را برای‏ خود نگاهدارد .
۷۴- مرگ ، ما را از هر ناصحی بی‏نياز می‏كند .
۷۵- اينهمه حرص حكومت و رياست و اينهمه رنج و پشيمانی در عاقبت !
۷۶- عالم فاسد ، بدترين مردم است .
۷۷- هر جا كه بدكاران حكمروا باشند و نابخردان را گرامی بدارند ، بايد منتظر بلائی بود .
۷۸- نفرين باد بر كسی كه بار خود را به دوش ديگران بگذارد .
۷۹- زيبائی شخص ، در گفتار اوست .
۸۰- عبادت ، هفت گونه است كه از همه والاتر ، طلب روزی حلال است .
۸۱- نشانه خوشنودی خدا از مردمی ، ارزانی قيمتها و عدالت حكومت‏ آنهاست .
۸۲- هر قومی شايسته حكومتی است كه دارد .
۸۳- از ناسزا گفتن ، بجز كينه مردم ، سودی نمی‏بری .
۸۴- پس از بت پرستيدن ، آنچه به من نهی كرده‏اند ، در افتادن با مردم‏ است .
۸۵- كاری كه نسنجيده انجام شود ، بسا كه احتمال زيان دارد .
۸۶- آنكه از نعمت سازش با مردم محروم است ، از نيكيها يكسره محروم‏ خواهد بود .
۸۷- از ديگران چيزی نخواهيد گرچه يك چوب مسواك باشد .

۸۸- خداوند دوست ندارد كه بنده‏ای را بين يارانش ، با امتياز مخصوص‏ ببيند .
۸۹- مؤمن ، خنده‏رو و شوخ است ، و منافق ، عبوس و خشمناك .
۹۰- اگر فال بد زدی ، به كار خود ادامه بده و اگر گمان بد بردی ، فراموش كن و اگر حسود شدی ، خوددار باش .
۹۱- دست يكديگر را به دوستی بفشاريد كه كينه را از دل می‏برد .
۹۲- هر كه صبح كند و به فكر اصلاح كار مسلمانان نباشد ، مسلمان نيست .
۹۳- خوشروئی كينه را از دل می‏برد .
۹۴- مبادا كه ترس از مردم ، شما را از گفتن حقيقت باز دارد ! .
۹۵- خردمندترين مردم ، كسی است كه با ديگران بهتر بسازد .
۹۶- در يك سطح زندگی كنيد تا دلهای شما در يك سطح قرار بگيرد . با يكديگر در تماس باشيد تا بهم مهربان شويد .
۹۷- هنگام مرگ ، مردمان می‏پرسند از ثروت چه باقی گذاشته ؟ فرشتگان‏ می‏پرسند از عمل نيك چه پيش فرستاده ؟ .
۹۸- منفورترين حلالها نزد خداوند ، طلاق است .
۹۹- بهترين كار خير ، اصلاح بين مردم است .
۱۰۰- خدايا مرا به دانش ، توانگر ساز و به بردباری ، زينت بخش و به‏ پرهیزگاری ، گرامی بدار و به تندرستی ، زیبایی ده.

(سیری در سیره نبوی / صفحه 251)


مطالب از دوست عزیز محمد هادی




× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................



منصوره و فاطمه برای محبوبه از شفای الهی میگویند"
دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 7:31


محبوبه عزیزم باور کن میتونی از دست این بیماری خلاص بشی

محبوبه جان به شما هم پیشنهاد میکنم سی دی برنامه راز رو تهیه کنین و ببینید اون آقایی که تمام بدنش فلج شده بود و دکترا ازش قطع امید کرده بودن چه طوری با قانون جذب خودشو از بند این بیماری خلاص کرد و همون طور که خودش موقع سلامتیش میگفت تو موقع بیماریش با خودش میگفته من به این کاری ندارم که دکترا یا حتی تمام مردم دنیا چه نظرری در مورد بیماریم دارن من خودم دلم میخواد تا قبل از روز کریسمس بلند شم راه برم و کنار خانواده ام باشم و میدونم این اتفاق میفته حالا هرکی میخواد بگه نه نمیشه اون خودش میدونه من دارم درست فکر میکنم و بالاخره این آقا برخلاف تصور همه تا قبل از کریسمس سلامتیشو بدست اوورد و دیگه از اون فلج خبری نبود و تمام بدنش سالم بود

محبوبه جان شما هم در کنار دعاهات به توصیه و راهکارای این برنامه عمل کن اگه خوب عمل کنی بهت اطمینان میدم که دیگه از بیماریت تو بدنت خبری نباشه و سلامتیتو بدست بیاری و همه رو متعجب و شاد کنی
بعد از دیدن این برنامه با یه حال خوش و امید و اطمینان همیشگی به بچه هات بگو من مطمئنم که خوب میشم این اطمینانو بهشون بده که خیلی به این حرفت مطمئنی
دعاهم که میکنی طوری دعا کن که انگار همین الان تو همین لحظه دعات میان بهت میکن بفرما محبوبه جون اینم اونچیزی که میخواستی با این تصور یه حال خوب پیدا میکنی همین حال خوب باعث میشه بعد از یه مدت کوتاهی واقعا این اتفاق بیفته یعنی فورا حاجتتو بگیری
چون این حالت حالت امیده و خدا شرم میکنه که ببینه بنده اش با امید داره اونو میخونه و حاجتشو نده
یه دعا هم تو کتاب گنجهای معنوی هست در مورد بیماران خیلی مجربه من خودم این دعا رو برای یه بیمار خوندم همه اطرافیانش میگفتن همین امروز فردا دیگه رفتنیه چون واقعا حالش خیلی بد شده بود
ولی من به حرف اونا توجه میکردم میگفتم بذار هرچی دلشون میخواد بگن اینا معلومه از قدرت خدا خوب آگاهی ندارن رفتم کنار این بیمار نشستم و طبق اون کتاب گنجهای معنوی اون دعا رو خوندم بعد از یه مدتی هممون دیدیم که چقدر از اون حالش بدش فاصله گرفته که اگه خود اون بیمار هم یه تفکر مثبت در مورد بیماریش داشته باشه بیماریش خوب خوب میشه ولی افسوس که از اون آدمای منفی نگر و افسرده است
من از همه کسایی که میان این جا و کامنت من میخونن میخوام که برای محبوبه عزیزمونم این دعا رو هفت مرتبه بخونن :
" اَسئَلُ اللهُ العَظیم رَبُّ العَرشِ العَظیم اَن یَشفیکِ "

اگه برای مرد بیمار میخونین باید " ک" کلمه " یشفیک " رو فتحه دار بخونین
و اگه برای زن بیمار میخونین مثلا برای محبوبه جان میخونین باید این حرف رو کسره دار بخونین

دعای کوتاهیه ولی اثرات خیلی خوبی داره

یک بار دیگه میگم باید 7 مرتبه خونده بشه


-------------------------------


کلامی چند از فاطمه برای محبوبه "

                                                                                       

محبوبه جان سلام....
چند تا از فامیل های ما سرطان سینه داشتن ...یکی 10 سال پیش مداوا کرد الان از منم سالم تره یکی هم 4 یا 5 سال پیش مداوا کرد...الان هم خوبه...چون شنیدم خوب به خودش میرسه.....و کلا آدمه مثبتی است.....البته خیلی هم تو زندگی اش مشکل داشته و داره.....
محبوبه جان...می دونم مریضی یعنی چی....خوده من بابام چند سال پیشا پیوند کلیه داشته....اونم در سن 43 سالگی....
یادمه اون سال که فهمیدم کنکور داشتم...خدا واسا هیچ کس نخواد.......همه ناراحت بودیم.....اگر چه پدرم ارام و مهربان است...اما مادرم مغرور و لجباز است
مادرم فوق العاده شجاع است...
به من یه بارگفت:فاطمه اون شبای اول که فهمیدم بابا مریضه همش گریه می کردم .... اما یه شب به این نتیجه رسیدم که من همین طوری روزهایی که عشقم کنارم هست را دارم می گذرونم بدونه اینکه ببینمش ...
از اون شب به بعد انرژی مثبتی به خانه ما اومد..حتی بعد از چند سال ما خانه مان را عوض کردیم....
اولش به عمو هام گفت که به بابا کلیه بدن...منو داداشام هم حاظر بودیم.....اما دکتر به دلیل سن کم ما قبول نکرد(اون موقع ها من 19 سالم بود داداشام 14 و 16 سالشون بود...)
خلاصه مامانم اونقدر به سلامتی بابام فکر می کرد که بی خیال برخورد سرد عمو هام شد....
در عرض چند ماه یکی پیداش شد که به بابا کلیه بده....پولش هم باورت میشه خدا رسوند.....
مامان میگه وقتی باباتو نگاه می کنم به خدا می گم تو اینو بهم دوباره دادی ممنون....
(مامان و بابام خیلی همدیگرو دوست دارن....)
واسابه شکرانه سلامتی بابا هر سال چند جور نذری و سفره و روضه و ختم قران می گیره....
ازین رفتار مامانم خوشم میاد....خیلی قوی است....

شما هم تا120 سال سایتون بالای سره آقا و خانومه دکتر (بچه هاتون)می مونه....
برای خدا هیچ کاری عجیب نیست...
برای منو شما عجیبه....
من بارها بهم این ثابت شده.....
بزار واست بگم....ما 7 سال خانه مادربزرگم زندگی می کردیم.....و اون بعد از چند سال سکته کرد و یه طرف بدنش فلج شد.....
خاله هام اول میومدن سر می زدن....یعنی نوبتی میومدند...اما بهد از 3 ماه با یه بهانه ای کسی دیگه نیومد...من بودم و مامان...من 18 سالم بود یادمه اون موقع رشته ریاضی ها 4 واحد کامپیوتر داشتن......
درسم در دبیرستان متوسط بود...آخه اینقدر این عشق فکرمو مشغول کرده بود دیگه جایی وواسا درس نداشتم....
واسا امتحان کامپیوتر که واسای من و حتی شاگرد زرنگه کلاس سخت بود من مجبور شدم به جای درس خوندن از مامانجان مواظبت کنم....
یادمه گریه ام گرفته بود که درسو نمی فهمم و چرا من باید اونجا باشم به جای اینکه در اتاقم درس بخونم.....
مامانجانم دید ناراحتم و کتابام دورو ورم هستند گفت امتحان داری...گفتم آره ...دستشو برد بالا و گفت:به حق این روز عزیز امتحانتو ان شا الله خوب بدی....
بچه ها باورتون میشه من بالاترین نمره کلاس شدم....من 17/5 شدم...اونم یه درس 4 واحده....
اونجا به دعای مامانجانم ایمان اوردم...
محبوبه جون...واست حتما دعا می کنم...دلم هم واست روشنه روشنه...که ان شاالله خوبه خوب میشی.....





× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................



التماس دعا برای گلی جان "
دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 0:14


سلام فریبا جون

به خدا علی از ته دلش عاشقمه
باورم نمیِِشه
حرفای شما همش واقعیت داره
فریبا جون پدر مادرم مخالفند
به هیچ وجه راضی نمیشن
تنها ناراحتیم کاره علی هست
فریباجون گل ، علی بیکاره
کار پیداش نمیشه
مغازه موبایل اصلا واسش صرف نکرد
مجبور شد مغازه رو خالی کنه
الان بیکاره
نمیدونم خدا کمکمون کنه
من که با دعاهای شما خیلی شکر خدا پیشرفت کردم تو زندگیم
فقط انشاالله کار علی جور شه
من برم تهران کار اونجا واسم زیاده
شکر خدا یه مدرک قلابی داریم
فریباجون دعام کن
تو فرشته هستی به خدا
دعاهات معجزه میکنه
فریباجون چی بخونم که توچشم علی  زیباترین دختر باشم؟؟؟؟
من که شکر خدا رابطه ام با خدا خیلی خوب شده
کمکم کنید فریبا خانم گل

پاسخ گلی جان در قسمت نظرات همین پست هست



× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................



نامه مبینا جان "
یکشنبه هجدهم مرداد 1388 10:24


سلام فریبا جان .من قبلا هم در رابطه با دعوای داداشم براتون کامنت گذاشتم .الان یه مشکل خیلی بزرگ برامون پیش اومده که بدجوری داره اتیش به زندگیمون می ندازه .واقعیتش اینه که داداش من قبل نامزدیش ، خیلی پسر ساکت وارومی بود .بعد هم که عقد کرد زنش رو خیلی دوست داشت واز روی عشق وعلاقه باهاش ازدواج کرد .همسرش بی نهایت دختر خوبیه .حتی خانوادش هم بی نهایت خوب هستند .به طوریکه همه حسرت می خورن وتحسین می کنن همسرش رو .هر چی از خوبی ها وخانمی همسرش وخانوادش بگم کم گفتم .ولی مشکل اصلی اینه که من یه عمویی دارم که به ظاهر با ما خوب هستش ولی بابام رو به چشم یه رقیب می بینه .وسالهاست سعی کرده که بابای من رو خرد کنه ولی نتونسته .از یه طرف پسرش که اعتیاد داشت یه دختری رو بدبخت کرد وحالا در استانه طلاق هستند .البته مشکلات وناهنجاری های اخلاقی پسر عموم خیلی زیاده .ولی الان که خوشبختی داداشم رو دارن می بینن پسر عموم وعموم که هیچ کاری قبلا با داداش من نداشتن الان اومدن نشستن زیر پای داداش من واون رو به شدت از زنش بدبین کردند

زنش خیلی مهربون ومظلومه.اونا اومدن نشستن برا داداشم قضیه ی زن پسر عموم رو برعکس گفتن وهمه مشکلات رو انداختن گردن عروسشون .یعنی همون زن پسر عموم .خلاصه بهش مرتب درس می دن که با زنت این طوری باش و...ودارن زندگی داداش من رو هم نابود می کنن .الان هم هر روز چسبیدن به داداشم واز سادگیش به شدت سو استفاده می کنن.خیلی حرفا دارم که براتون بزنم .ولی اونا مرتب به داداشم درس می دن که جلوی بابات بایست وبهش فحش بده .داداش من هم 23 سالشه وخیلی سادست وزود باور .هر کاری اونا بگن قبول می کنن .حالا جالبه که دختر عموم هم که ظاهرش خوبه ولی 8 سال با داداش من اختلاف سنی داره مرتب میاد با وضع جلفی جلوی داداش من خودنمایی می کنه .البته وقتایی که ما نیستیم واون می ره مغازه داداشم .اونم میاد دختر عموم رو با زنش مقایسه می کنه واز زنش ایراد می گیره .در حالیکه قبلا داداش من اصلا اهل زن گرفتن هم نبود وبرا سرش تو کار خودش بود .ولی اونا دارن اتیش به زندگیش ورابطه زناشوییشون می زنن .یه چیزیم بگم :ما نمی تونیم با عموم یا دختر وپسرش حرف بزنیم چون اونا خیلی بد ذاتن ودنبال فرصتن که ضربشون رو بزنن .از اونجا که داداشم رو خیلی جذب کردن داداش من اصلا برا ما دیگه ارزش قائل نیست وخیلی برای ما عجیبه که هر چی خانواده ی عموم بگن رو قبول می کنه

فریبا جون حرف زیاده ولی نه مجال نوشتن هست ونه وقتش .ازت عاجزانه خواهش می کنم یه دعایی بهم معرفی کنی که اونا دور داداش من رو خط بکشن وداداش من هم از اونا سرد بشه وبچسبه به زندگیش وباز مثل گذشته عاشق زنش باشه واونا هم دیگه طرفای داداش من افتابی نشن .بعید نیست که یه چیزی به خورد داداش من بدن واون رو معتاد کنن .زنش هم بیچاره جرات نداره حرفی بزنه وبرا من تعریف کرد وکلی گریه کرد .بخدا ما خیلی کم اوردیم .تو رو خدا برامون دعا کن ویه ختمی بهمون معرفی کن که نتیجه بخش باشه وبتونیم اونا رو از داداشم دور کنیم .می شه زودتر جوابش رو واسمون بنویسی؟یه عمر دعاگوتونم فریبای عزیزم


پاسخ این دوست عزیز به ایمیلشون ارسال شد.



× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................



پاسخ منصوره به نفیسه "
شنبه هفدهم مرداد 1388 12:11


عزیزم تو معنای عبارات نماز غفیله اگه دقت داشته باشی می بینی که از خدا میخوایم از راه غیبی هم که شده حاجتمونو براورده کنه : و عنده المفاتح الغیب لا یعلمها الا هو و .........

یا تو قنوت این نماز میگیم :
اللهم انی اسئلک بمفاتح الغیب التی لا یعلمها الا انت ان تصلی علی محمد و آل محمد و ان تفعل بی .........

تو قنوت وتر نماز شبت اسم اون پسر رو هم بین اون 40 نفر بیار , تا خیر اون پسر هم به تو برسه
من تو یه جلسه تفسیر قرآن نشسته بودم اون خانومی که تفسیر قرآنو میگفت
بهمون گفت" هرکسی رو که تو نماز شبت یاد کنی خیر اون آدم بهت میرسه"
حالا اون خیر میتونه برای تو این باشه که اون پسر عاشقت بشه یا منتظرت بمونه
یا بیاد خواستگاریت یا هر خیر دیگه ای

یه چیز دیگه رو هم بهت بگم : به هیچ عنوان ناامید نشو , اگه دیدی دوران فراقت طولانی شدی , نگو خدا نمیخواد صدامو بشنوه , اتفاقا خدا تو همه مدتی که دعا میکنیم صدامونو میشنوه ولی چون داره زمینه رو برای رسیدن به مطلوبمون فراهم میکنه و این مهم یه مقدار زمان می بره ما فکر میکنیم خدا به حرفامون گوش نمیده
من خودم از سال 84 دعاهامو شروع کردم و هر چه بیشتر میگذشت تعداد و انواع بیشتری دعا به دعاهام اضافه میشد تا این که نتیجه دعاهامو تو تابستون سال 86 دیدم
اما شاید از تو 2 سال طول نکشه و کمتر طول بکشه واین بستگی به خودت داره
بستگی به این داره که تو چقدر به خواسته ات و به نیروهای ماورایی خودت ایمان داری هر چقدر این ایمان بیشتر و حالت بهتر باشه و امیدت زیادتر, نزدیکی به هدف و مطلوبت بیشتره

می دونم وقتی میگی از ندیدنش زجر میکشم یعنی چی
اما باید تحمل کنی و این تحمل و تلاش بزرگترت میکنه و ظرفیتتو برای دریافت این رحمت الهی بالا میبره
اما با علائمی که از طرف خدا در نتیجه تلاشها و دعاهات میگیری این سختی رو برات اونقدر شیرین میکنه که دلت میخواد برای تشکر از خدا سجده شکر بگذاری و سرتو بالا نیاری

منم برات دعا میکنم

نماز غفیله مو سعی میکردم ترک نکنم دعای شیخ بها الدین عاملی و دعای ناد علی کبیر رو از دوستم شنیده بودم رد خور نداره چون می اومد و برام تعریف میکرد که چه دعایی کرده و چه جالب هم مستجاب شده
دعاهای دیگه ای مثل دعاهای معراج  دعای صحیفه
روزه مستحبی میگرفتم اعمال لیله الرغائب ( شرحش تو کتاب مفاتیح هست ) رو انجام میدادم
نفیسه خانوم همه چیزو بسپار به خدا و فقط از خوش کمک بگیر تو این مدت افکار اشتباه به ذهنت نرسه ها یعنی طولانی شدن فراق بهت فشار نیاره و اونقدر بی تابت نکنه که مثلا بری پیش اون پسر و یا با نامه یا هر طریق دیگه ای ازش خواستگاری کنی چون این طوری عفت و غرورت زیر سوال میره و ممکنه موجب یه مشکلاتی بشه بسپار به خدا و واقعا به خدا اعتماد کن به هیچ عنوان و به هیچ شکلی عفتت کم نشه مواظب عفتت باش

وقتی که آثار تحقق خواسته ات کم کم برات آشکار شد قدر این آثارو بدون ، عاشقانه از خدا تشکر کن چون همین شکر نعمت باعث میشه آثار دیگه و پررنگتر و بزرگتری برات نمایان بشه وقتی هم که بهش رسیدی قدر همسرتو واقعا بدون . و هیچ وقت یادت نره که همسرت یه نعمت بزرگه از طرف خدا به تو . یه هدیه اس . مودت و عشق و رحمته برات تا در کنارش به آرامش برسی . باهاش دوست باش و بیخودی باهاش یکی به دو نکن دلشو نشکن قدرشو بدون و این روزا رو یادت نره که چطور برای رسیدن بهش تلاش میکردی پس کسی رو که این همه برای رسیدنش ، زحمت کشیدی در پی آزارش نباش و همه این کارا یعنی شکر نعمت . دعاها و تلاشت مطمئن باش تاثیر داره و اونم عاشقت میشه
حتی شاید بیشتر از تو عاشق بشه و بیشتر از تو مشتاق به ازدواج با تو باشه تو این مدت به نظرمن سراغ طلسم و جادو و دعا نویسی نرو

من زیاد به امامزاده می رفتم مثلا به مدت یک سال ماهی سه چهار بار میرفتم امامزاده
به نفیسه عزیز توصیه میکنم مواظب باشه تو دام گناهان زبانی و گوشی هم نیفته مثل غیبت کردن و غیبت شنیدن
مواظب باشه لقمه حرام نخوره
تو خوشنود کردن پدر و مادرش به بقیه سبقت بگیره , یعنی سعی کن مامان باباتو سورپرایز کنی , کار خیلی سختی نمیخواد انجام بدی , مثلا مامان من خودش برای خودش چایی درست میکرد , وقتی من بدون اینکه ازم بخواد این کارو براش میکردم خیلی خوشش میومد و یه لبخندی از روی رضایت میزد
قبل از این که کاری رو ازت بخوان تو اونو انجامش بده
این باعث میشه هم بیشتر از قبل پیششون عزیز و محترم و بزرگ بشی

بعد اگه دعات بکنن بیشتر از قبل دعاهاشون میگیره چون عشقشون نسبت به بچه شون بیشتر از قبل شده


دوستت دارم نفیسه عزیزم




× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................



ادامه صحبت ساناز و پاسخ فاطمه جان "
سه شنبه شانزدهم تیر 1388 19:9

مرسی که اینقد خوب جواب من میدی منصوره عزیز
من برای چیزای که دارم
خصوصا سلامتی و خانواده خیلی خدا رو شکر میکنم حتی تو بدترین شرایط روحی ولی برای چیزای هم که ندارم خیلی شاکی ام خیلی.
یه چیزای خودم کوتاهی
کردم قبول دارم ولی وجدانا خیلی چیزا دست من نبود و خدا هم بهم نداد.شاید کسایی که شرایط من دارن بفهمن من چی میگم.
همه چی هم به امید وتلاش این چیزا نیست یه چیزای که قرار نیست بشه نمیشه
!!
من
هم کتاب راز خوندم هم فیلمش دیدم تو این زمینه خیلی کتاب و مقاله خوندم.چیزای خوبی یاد گرفتم.ولی واقعیت ابن که ادم وقتی یه چیزی نداره یعنی واقعا نداره.نمیشه با نداشته ها زندگی کرد!!

 پاسخ فاطمه جان به ساناز "

 سلام ساناز جان...خوبی؟
من در این مدتی که با فریبا جان آشنا شدم به
این نتیجه رسیدم که خدا هر چی ما بخوایم بهمون می ده و بقول فریبا جان خدا در قران نگفته که دعا کنید اگر مصلحت بود بهتون میدم اگر نبود نه ،
میگه دعا کنید تابهتون بدهم،اونم هر چی که می خواییم،

ساناز گلم،اگر ماها به خواسته هامون نمی رسیم مقصر خودمون هستیم نه خدا،

خدا از یه طرف گفته من هر چه بخواین بهتون می دم و از طرفی هم گفته اگر یه سری از کارها را نکنید دعاهاتون مستجاب نمیشه
.
یکی اش می تونه احسان به پدر و مادر باشه ،

یکی می
تونه دوری کردن از غیبت و تهمت باشه ،
یکی می تونه خوش رفتاری باشه ،

با مال حلال و غیره ...که خودتون بهتر از من می دونی ،

12
سال در مدرسه بهون گفتن ، 4 سال در دانشگاه که چی خوبه چی بد
.
من این بهم ثابت شده ،زندگی من داشت به چپ می رفت و اصلا این طوری برنامه ریزی شده بود اما با دعا عوض اش کردم
.
خودم
از اون سری آدم هایی بودم که می گفتم همه چیز جبره و من در این دنیا هیچ نقشی ندارم ، من هنرپیشه فیلمی هستم که خدا کارگردانش است .
اما دیدم این طوری نیست
.
یه چیزی هم بهت بگم ، تو اگر یه قدم جلو بری خدا ده قدم برات جلو میاد

 بهت توصیه می کنم حرف منو امتحان کنی و خودت از نزدیک این تغییرات را ببینی،واسا یه هفت هم که شده یه مامان و بابات را از خوت راضی نگه دار ، غیبت نکن، تهمت نزن،دل کسی را هم نشکن ، مدام هم استغفار کن،مثلا واسا نماز صبح که بیدار شدی تسبیح بگذرون و ذکر استغفرالله و ربی اتوب و الیه را بگو ، گفتم نماز ، یادم افتاد که بهت بگم حتما حتما حتما نمازاتو سر وقت بخون ، چون نظر شخصی من اینه که با نماز سر وقت است که آدم آرامش پیدا می کنه ، من کسی بودم که نمازام را دیر وقت می خوندم اما سرم می رفت نمازمو می خوندم ، اما چون سر وقت نبود آنچنان اثری نداشت.
یه چیزه دیگه هم بگم فکر نکن من سالهاست این طوری شدم ....نه
....
منم
مثل خودت یه دختری بودم که خوشی های دیگران را می دیدم و می گفتم مگه من چه گناهی کردم که باید اینطوری باشم اما اونا اونطوری....
اما خدا را
شکر الان خیلی بهترم ، کاری به کسی ندارم، زندگی ام خوب شده ، اما شرایط همون طور هستن ، تمام اون حرف هایی که منو آزار می دهند باز هم از زبان این و آن تکرار می شوند اما من دیگر اذیت نمی شم، جون خودم عوض شدم !

 وقتی ذکر استغفرالله را شروع کنی خواه ناخواه خودت می فهمی ایراده کارت کجاست و درستش می کنی
امیدوارم به زودی خبر بدی که به هر چی می خواستی رسیدی


پاسخ منصوره جان در تکمیل صحبتها "

ساناز جان , به نظر من حرفای فاطمه رو هم باید خیلی بهش توجه کنی و عمل کنی
اما در مورد حرفی که زدی
:
من هنوزم معتقدم تو نحوه درخواستت دچار اشتباه شدی , حالا اشتباه کارت کجاست , اینو خودت دیگه باید دقیق بشی

اصلا به فرض همه چیز داره خوب پیش میره , از کجا میدونی خدا نمیخواد حاجتتو بده ؟

شاید برآورده شدنش یه خورده وقت می بره

من خودم یه حاجتی داشتم , خیلی دعا میکردم براش , دو سال بعدش نتیجه شو

گرفتم

اما
زمان رسیدن به خواسته ات به خودت بستگی داره , به این بستگی داره که یه سری مواردو رعایت کنی , هرچه قدر بیشتر رعایتشون کنی زودتر به خواسته ات میرسی
حالا اون موارد همون چیزاییه که تو برنامه راز و حرفایی که فاطمه زده باید انجامشون بدی

بعضی
وقتا خودت فکر میکنی خدا نمیخواد حاجتتو بهت بده , حالا چرا این طوری فکر میکنی ؟ چون می بینی از اون راهی که خودت در نظر داری هیچ نشونه اتصال به خواسته تو نمی بینی , غافل از این که خدا داره مطلوبتو از راهی که فکر هیچ کس بهش نمیرسه برات مهیا میکنه
به خدا اعتماد کن

 ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

فریبا :

در تکمیل و تکرار صحبتهای عالی بچه ها ، باید بگم علت دست خالی موندن بعضیها با توجه به انجام فرائض و عبادات در مقایسه با عده ای که نماز و روزه و خدا و پیغمبر ندارند اما از دنیا همه چی دارند ، برمیگرده به این موارد ، یکی ولایت امام معصوم ع هست و یکی برّ و نیکی بخصوص به والدین و ذوی الحقوق و مورد آخر داشتن ایمان است یعنی باور خدا و خودشون
انجام عبادات و فرائض باید مقبول درگاه حق قرار بگیرد در غیر اینصورت فایده و سودی ندارد و شرط پذیرفته شدن آنها داشتن ولایت امام معصوم ع است همانطور که در زیارت جامعه کبیره میخوانیم که خطاب به امام معصوم ع می فرماید ... و بکم تُقبَلُ الطاعَتُ المُفتَرِضه ...و به شما عبادات و فرائض پذیرفته میشود
و مورد دیگری که ذکر شد انجام برّ و نیکی نسبت به دیگران باالاخص والدین است ، کسانی که فقط به انجام فرائض می پردازند بدون اینکه خیری از آنها صادر شود و اگر خیری هم دارند فقط درجهت منافع خودشان هست نه دیگران ، نمیتوانند متوقع افاضه خیری از سوی خداوند باشند
و در آخر داشتن ایمان است که ذکر کردیم باور خدا به این صورت که یقین داشته باشند قدرت بزرگتری درجهان حاکم است که بالاتر از همه قدرتهاست و بدون اراده او هیچ حرکت و جنبشی نخواهد بود ، و نیز باور به خود به این شکل که اگر اراده کند و حرکت کند ، حتما خدا به او کمک خواهد کرد ، از تو حرکت ، از خدا برکت

پس نتیجه میگیریم که برای برآورده شدن حاجات ، تنها انجام فرائض و عبادات ملاک نیست بلکه عوامل مهم دیگری هم دخیل هستند شامل ولایت امام معصوم ع – انجام بِرّ و نیکی – داشتن ایمان به خدا و خود.

 





× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................



ادامه پاسخ منصوره جان به ساناز عزیز "
سه شنبه شانزدهم تیر 1388 19:6

من منکر تلاش کردن نیستم ولی خیلی دیدم آدمایی که در حالت عادی به چیزی اعتقاد ندارن ولی وقتی یه مشکلی پیش میاد براشون میرن طرف خدا و خیلی راحت جوابشون میگیرن ولی یه ادمی مثل من هی باید بگم فعلا صلاح نیست,باید صیر کنم,یا دارم آزمایش میشم و........ و همین جوری و بااین حرفا 3و4 سال از زندگیم عقب افتادم.چرا خدا کاری نمیکنه که تا آخر عمر شاکرش باشم؟ّ؟؟!! عوضش هر روز به اعتقاداتم بیشتر شک میکنم!! نگین امتحان ایمانت که این اصلا قبول ندارم.
نمیدونم براتون پیش اومده یا نه خیلی سخت آدم فکر کنه که یک سری از اعتقادات و باوراش اشتباه بوده
!!
آدم
وقتی به هیچ کس و هیچ چیز امید نداره و فقط خداست و اونم حالا به هر دلیلی(که خودش میدونه نه من) صداش نمیشنوه زندگی براش خیلی سخت میشه!!!

 ساناز جان من فکر میکنم تو از زندگیت راضی نیستی , برای همینم نمیتونی تو دعا کردن به نتیجه ای برسی  ، تو شاکر نیستی , امید نداری , و این یعنی داری به خدا میگی من ظرفیت داشتن
فلان نعمتو ندارم , قدرشو نمی دونم , خدا هم نمیده

تو گفتی
:
"
چرا خدا کاری نمیکنه که تا آخر عمر شاکرش باشم؟ّ؟؟
!! "
این دقیقا اشتباه توئه , برای همینه که دعات مستجاب نمیشه

عزیزم
, تو نعماتی که خدا بهت داده نمی بینی , و اصلا یادت رفته که اونا , نعمات خداس , خدا خیلی کارا برات کرده که باید تا آخر عمرت شاکرش باشی ولی نیستی , تو امکان داشت در معرض یه اتفاقی قرار بگیری که سلامتیتو از دست بدی , امکان داشت از همون اول که به دنیا می اومدی یه نقض عضو داشته باشی ، محتاج نون شبت باشی , از شدت فقر و گرسنگی چند شبانه روز غذا نخوری ,
آدم
بی آبرویی باشی , امکان داشت وقتی میای این جا ما بهت محل نذاریم و جوابتم ندیم , در صورتی که خدا کاری کرد که تو با این وبلاگ آشنا بشی و با مایی ندیده و نشناخته بهت کمک می کنیم و دوست داریم بتونی حرف بزنی و مشکلتو بگی , پس خدا رو عاشقونه از ته قلبت شکر کن , از این که سلامتی خدا رو شکر کن , سلامتی یه نعمت فوق العاده خوبیه , من یه مدت بود نمی فهمیدم وقتی میگن همین نفس کشیدن یه نعمت بزرگه یعنی چی ؟ بعد یه خورده تو سلامتیم بی احتیاطی کردم , گلوم عفونت کرد و سرفه های شدیدی هم داشتم همین سرفه ها

 نمیذاشت راحت نفس بکشم و وسط حرفام مدادم سرفه میکردم و اعصابم خورد میشد , اون موقع فهمیدم واقعا نفس کشیدن و نعمت سلامتی عجب نعمتیه ,
الان
که خیلی وقته که از اون موضوع میگذره و منم حالم خوبه خوب شده , گاهی وقتا وقتی یه نفس عمیق میکشم , با یه شادی خاصی از خدا تشکر میکنم که همچین نعمتی بهم داده , از این که سلامتم و راحت میتونم راه برم , حرف بزنم , غذا بخورم , کارامو انجام بدم , درسمو بخونم و .... خدا رو شکر میکنم , چون اگه مریض بشم از همه چیز تو زندگیم عقب میفتم ,
ساناز جان عزیز
دلم ما وقتی خدا رو شکر میکنیم به این معنی نیست که خدایا ما به همین نعماتی که دادی قانعیم و از این بیشتر هم نمیخوایم , نه , این معنی شکر گزاری نیست , اتفاقا تمام نعمات و اتفاقات عجیب و زیبای زندگیما آدما دست خداس , خدا هم از ما مشتاقتره که اون نعمات و اتفاقات زیبا و باور نکردنی رو بهمون بده , فقط باید ببینه آیا اگه این نعمتو بهت بده , لیاقت نگه داشتنشو داری یا نه ؟
خب چه جوری به جواب این سوال میرسه ؟ از روی
شکر گزاریات . نگاه میکنه ببینه تا این جا هر چی بهت نعمت بهت داده تونستی با شکرگزاریات نگهشون داری ؟ خب اگه نتونستی , بیشتر بهت نمیده , چون میگه تو آدم شاکری نیستی , همیشه نق میزنی , و کفر نعمت میکنی , اگه فلان نعمت رو هم بهت بدم , بعد از یه مدت دلتو میزنه و باز دوباره شروع میکنی به نق زدن و کفر گفتن و فراموش میکنی که همین نعمتی که الان داریش , یه زمانی با ناله و تضرع از خدا میخواستیش

 ساناز جان تو باید نحوه شکر گزاریتو درست کنی , برای این که در این زمینه اطلاعات بیشتری کسب کنی , بهت پیشنهاد میکنم , بری کتاب " راز " مبحث " شکر گزاری " رو بخری و بخونی , تا متوجه بشی شکر گزاری اون چیزی نیست که الان یه عده از مردم از سر مجبوری و با کراهت انجامش میدن , متوجه میشی که شکر گزاری درست باعث میشه آدم خودش آرامش بگیره , روحیه خوبی پیدا کنه و از زندگیش لذت ببره ,
سی دی برنامه " راز " رو هم تهیه کنی خوبه , چون تو این برنامه هم از شکر گزاری حرف زده

تو اگه با تمام وجودت قدر داشته هاتو بدونی و از داشتنشون خوشحال باشی
,
همین کارت باعث میشه که کم کم نشونه استجابت دعات نمودار بشه , و به صورت زیبایی به خواسته هات برسی

اون
آدمایی هم که میگی شاید برای همین دعاشون مستجاب میشه , تو آدم مقیدی هستی ولی نه شاکری , نه امیدوار , اما شاید اونا اعتقادات تو رو نداشته باشن ولی امیدشونو به خدا قطع نمیکنن , و خدا هم دعاشونو مستجاب میکنه , چون خدا شرم میکنه از کسی که امیدوار در خونه شو بزنه ولی ناامید و دست خالی برش گردونه , یه چیز دیگه هم بهت بگم
حرفای " یک دوست " رو ذره ای دست کم نگیر واقعا داستان خیلی خوبی رو برات تعریف کرده

بازم اگه جایی از حرفامو درست متوجه نشدی و برات مبهم بود یا خودت سوال دیگه ای برات پیش اومد
بیا بپرس

 ساناز جان , از زندگیت لذت ببر تا خدا لذت زندگیتو بیشتر کنه

 الان که دوباره فکر کردم و به نظرم رسید که اسم اون کتاب باید" راز شکر گزاری "
باشه

 

 



× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................



پرسش ساناز جان و پاسخ وی "
سه شنبه شانزدهم تیر 1388 18:7

سلام دوستان

من خیلی به این وبلاگ اومده بودم ولی اولین بار کامنت می نویسم.
میشه
لطف کنید من راهنمایی کنید.میشه بهم بگین وقتی حاجت نمیگیرین چطور بازم امیدوار می مونید؟!! وقتی کسانی می بینید نمیدونن نماز چیه؟روزه چیه؟امام کیه؟ خیلی راحت به همه چی میرسن و لی یه آدم مثل من هیچی؟ میشه بازم امیدوار موند؟!!!!! خواهش میکنم نگین صبر کن,قسمت نیست.مصلحت نیست آخه مگه میشه قسمت آدم هیچی باشه؟!! نه کار نه فوق لیسانس نه کسی برای تنهایی؟؟ عوضش شکست پشت شکست!!!

 

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

پاسخ منصوره جان و فاطمه جان و یه دوست عزیز به ساناز جان

پاسخ منصوره به ساناز

خیلی از سوال ساناز خوشم اومد , چون سوال خیلی از ماهاس .
من زندگی دیگرانو نمیدونم , اما تو زندگی خودمون و دور و بر خودمم از اون آدمایی که ساناز گفت دیدم
,
ساناز جان شما درست میگی , بعضیا نمیدونن نماز چیه روزه چیه امام کیه

ولی راحت به همه چی میرسن : کار , موفقیت تحصیلی , همسر و فرزند

من فکر میکنم این دو دلیل داره
:
1)
بعضی از این ادما برای رسیدن به خواسته شون حاضر به انجام هر کاری هر چند
زشت و ناپسند میشن و بدون سختی کشیدن یا با سختی کم به خواسته شون میرسن (در صورتی که اون خواسته شون از راه درستش بیشتر سختی و زمان می بره )
2)
این سنت خداست که تو تمام جهان جاری کرده , اون سنت و قانون هم اینه
:
هر چقدرتو این دنیا تلاش کنی ( چه خوب باشی , چه بد ) نتیجه زحماتتو می بینی

مثلا
اگه من نه اهل نماز و روزه باشم و نه این که بدونم امام و پیغمبر کیه , و هزار تا گناه دیگه هم داشته باشم , ولی اگه بشینم قشنگ برای امتحانم یا کنکورم درس بخونم خوب تلاشمو بکنم و پشتکار و اراده داشته باشم نتیجه عملمو می بینم و یه نمره و رتبه خوب می گیرم , اما گناها و بی توجهی هام, یه جاهایی از زندگیم یه جوری اثر خودشو نشون میده هم تو این دنیا , هم تو اون دنیا , یه مشکلاتی رو , یه دردسرا , و یه عقب افتادنا و غصه هایی رو تو زندگیم به وجود میاره ولی ممکنه متوجه نشم که این مشکل و غصه یا مصیبتی که دارم به خاطر گناهامه
ساناز جان
آثار اعمال اون دو گروهی که ذکر کردی , گاهی تو بلند مدت خودشو نشون میده ,

ساناز جان , هر آدمی , هر جایی که اشتباهی داشته باشه , این اشتباهات نتایجش کم کم تو زندگیش پیدا میشه , مثلا اون آدم بی اعتقاد و شاید هم بی قید و بند که مثال زدم , نتیجه بی اعتقادیاشو می بینه , همون طور که نتیجه درس خوندن و تلاش برای تحصیلاتشو می بینه
یه آدمی هم ممکنه , آدم
معتقدی باشه , ولی این اعتقاداتش یه خورده از مسیر صحیحش منحرف شده باشه , مثلا ممکنه این انحراف جوری باشه که اون همه چیزو به خدا بسپاره بدون این که خودش تلاشی بکنه , و از فرصتهایی که در اختیار داره خوب استفاده نکنه و در صورتی که این غلطه , اون آدم باید تمام تلاششو بکنه بعد هم طبق اعتقاداتش توکل کنه به خدا , و از خدا بخواد اونو به خواسته اش برسونه ,
من اعتقادم اینه که کسی که تلاشش بیشتر از دعاهاشه زودتر از کسی که دعاهاش بیشتر از تلاششه به مقصود میرسه

یه دلیل دیگه ای هم که به ذهنم میرسه اینه : آزمایش , املا , استدراج

که هر سه تای اینا تو کتب دبیرستانی توضیح داده شده
,
شاید هر دو گروهی که گفتی دارن آزمایش میشن , به یکی به وسیله نعمت
آزمایش میشه , یکی به وسیله سختی گاهی هم خدا می بینه اگه به فلانی همچین مشکلی رو بده این مشکل باعث میشه اون آدم بیشتر به سمت خدا کشیده بشه , و در نهایت همین قرب الهی موجب عاقبت به خیری و خوشبختیش میشه , طوری که وقتی ده سال دیگه برگرده
و به این ده سال نگاه کنه میبینه چقدر خوشبخت بوده

گاهی
هم می بینه یه بنده اش به هیچ صراطی مستقیم نیست ,نقشه عذابشو میکشه , میاد غرق نعمتش میکنه , اما چرا این کارو میکنه ؟ چون میدونه اون بنده اش دربرابر این نعمات شاکر نیست , و همین کفر نعمت زمینش میندازه , و زندگیشو پر از عذاب میکنه

یه دلیل دیگه هم داره ,
اون آدمی که مقید و مومنه , ( مون طور که قبلا
هم بهش اشاره کردم) راه درخواست کردنو درست یاد نداره و تو زندگیش بیشتر نق میزنه , به جای این به داشته هاش فکر کنه و شکر گذاری کنه
من میگم آدم باید از خدا تشکر کنه به خاطر چیزایی که داره , اما این حرفم اصلا به این معنی نیست که به داشته هاش راضی بشه , نه

اتفاقا
میگم شکر کن تا بیشتر بتونی بدست بیاری , خدا وقتی می بینه داری شکر میکنی , یعنی قدر داشته هاتو می دونی , پس بیشتر بهت میده چون می دونه آدم قدر دونی هستی و چیزی رو که بهت بدن , قدر و ارزش اون چیزو می دونی و بیخود و بی جهت و با یه بهانه و مشکل کوچیک اون نعمتو از خودت دورنمی کنی و از دستش نمیدی , خدا می بینه ظرفیت داشتن فلان نعمتو داری پس بهت میده , هر چقدر هم بیشتر لیاقتتو نشون بدی بیشتر بهت میده
یه توضیحی هم در مورد شکر گزاری بدم
:
شکر گزاری باید هم زبونی باشه , هم قلبی و عاشقانه و هم عملی

من
اون چیزایی که به نظر خودم درست بود گفتم , اما اصلا نمی گم قطعا همین چیزایی که من می گم درسته , نه ممکنه اشتباه فکر کرده باشم , بنابراین از خود فریبا جون میخوام خودش جوابتو بده
چون ما شاگرد ایشونیم , ایشونم استاد ما

خیلی دوست دارم جواب فریبا رو بدونم

چون سوال ساناز خیلی سوال خوب و مهمیه

 پاسخ یه دوست عزیز به ساناز

مشیت ورحمت خداوند برای انسان هر چه باشد یقینا بدون همکاری خود شخص نمی تواند جامه عمل بپو شد . «استلا تریل مان »

یک
استادی با شاگردش در صحرا راه می رفتند .استاد به شاگردش می گفت که بایدهمیشه به خداونداعتمادکند چون او از همه چیز آ گاه هست .شب فرا رسید و آنها تصمیم گرفتند که اطراق کنند .استاد خیمه را برپا کرد وشاگردش را فرستاد تا اسبها را به سنگی ببندد . اماشاگرد وقتی به کنار سنگ رسید به خودش گفت:استاد دارد مرا آزمایش می کند .اومی گوید خداونداز همه چیز آگاه است .آنوقت از من می خواهد که اسب ها را ببندم .او می خواهد ببیند آیا من ایمان و توکل دارم یا نه .سپس به جای اینکه آنها را ببیند دعای مفصلی خواند و آنها را به خداوند سپرد.
روز بعد وقتی از خواب بیدار شدند
دیدند که اسبها رفته اند .شاگرد که نا امیدشده بود نزد استاد رفت وشکایت کردکه دیگر حرف او را باور نخواهد کرد .چون خداوند از هیچ چیز مراقبت نمی کند وفراموش کرد که اسب ها را نگهداری کند .استاد جواب داد : تو اشتباه می کنی خداوند می خواست از اسب ها نگه داری کند ولی برای این کار نیاز به دستان تو داشت که افسار آنها را به سنگ ببندد.
به خدایت اعتماد و توکل کن اما فراموش نکن که افسار شترت را به درخت ببندی

«
ضرب المثل عربی
»

 

 



× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................



نامه سناء جان و پاسخ او "
دوشنبه پانزدهم تیر 1388 10:50


 سلام فریبا جان...خوبی....؟
همین الان از نامزدی بابک اومدیم....
فریبا جان «همراه اول» هم اونجا بود....
می دونی باباش همیشه منو تحویل نمی گرفت ...مثلا من سلام می کردم جواب نمی داد....امروز دیدمش اما دیدم حواسش نیست گفتم بهش سلام نکنم...اما یه چیزی منو کشوند اون سمت و من بهش سلام کردم...اون واسم بلند شد...باورت میشه....
« همراه اول » هم توی اتاق بود پیش همه پسرهای فامیل....باورت میشه نمی تونستم نگاش کنم...اما اون با بهانه ای میومد کنارم یا با کسی حرف میزد که کنار من وایساده...فریبا جان...باورت میشه الان هیچ احساسی ندارم...یادته گفتی وقتی خدا قلبتونو از عشقش پر کنه عشق زمینی هیچ است....حالا نمی گم من خیلی به خدا نزدیک شدم نه...
اما عجیب است که احساسی  ندارم....شاید چون می دونم دوستم داره یه پله اومدم عقب
....
وقتی « همراه اول » بلند به زن عموم گفت ما اینجا موندگار شدیم دیگه ،من هیچ احساسی نداشتم،حتی برنگشتم نگاش کنم....نمی دونم چی دیگه باید بگم؟
یکم دلتنگم شاید....ناخواسته دارم به روش سایه عمل می کنم....«همراه اولی » که همیشه از من فرار می کرد حالا توی مراسم نامزدی از من عکس هم گرفت...
با اینکه اونا نشسته بودن و عکس گرفتن اونا ...اونم «همراه اول» که اهل این حرفا نیست یک کم عجیب بود ...
خدا چقدر بزرگه....ازون ور دنیا آوردش اینجا....
کاش عمو احد اینا هم کوتاه بیان...نمی دونی امشب چقدر خوب بودن همه...بعد از سالیان سال جمع ما جمع شده بود....برنامه ام این بود وقتی از جشن اومدیم واسش میل بدم اما نمی دونم چرا نمی تونم...قدم بعدی چی است رئیس؟
صبوری پیشه می کنم و به خدا توکل می کنم...به نظرت «الان همراه اول » چی کار می کنه؟ با باباش اینا حرف میزنه؟ یا بازم میره تهران ؟
فریبا جان بیشتر از این مزاحمت نمیشم....شب بخیر


-------------------------------

پاسخ نامه سناء جان "

سلام سناء جان

بگو من از تکلیف انجام ندادن تو چیکار کنم ؟ یه منفی برات بذارم ؟ نمره تو کم کنم ؟ بگم از رویش چند بار بنویسی ؟ که البته در زمان ما از این روش استفاده نمیشه به  بچه ها میگیم یه تحقیق بیارن تا نمره شون کم نشه ! حالا اینو واگذار میکنم به خودت که هر جریمه ای رو می پسندی بیاری
بابا جان من چند بار بگم توحید ، توحید ، توحید ، توحید ، توحید ، توحید  ، توحید ، توحید ، توحید ، توحید ، توحید ... ببین من به جای تو دارم جریمه مینویسم !!
آخه این حرفا یعنی چی ؟

کاش عمو احد اینا هم کوتاه بیان...
صبوری پیشه می کنم و به خدا توکل می کنم...به نظرت الان همراه اول چی کار می کنه؟ با باباش اینا حرف میزنه؟ یا بازم میره تهران ؟

وقتی به تو میگم فقط به خدا امید ببند و فقط از او بیم داشته باش نه غیر او ، بازم میری سر خونه اولت که سالهاست تو اون خونه داری درجا میزنی !
آخه وقتی اراده خدا بخواد به نفع بنده ی مخلصش جاری بشه ، عمو احد سیری چنده که بخواد کوتاه بیاد یا نیاد ، تا حالا هم هر چی کوتاه نیومده بخاطر امواج منفی شرک آمیز تو بوده ، بابا تو کی میخوای این حقیقت برات جا بیافته ؟ ! که دیگران هیچ کاره اند وقتی که تو فقط خدا رو وکیل کارات قرار میدی ، اون پسر عددی نیست که بخواد در باره ازدواج با تو تصمیم بگیره ، با پس گردنی می زنن تو سرش که برو آشی که پختی رو میل کن ، بخوری پاته ، نخوری پاته ،
هی حدیث قدسی رو برات میخونم ، و تو هی یادت میره !!
آقا جان اصلا تکلیف بهت میدم که اینو حفظ کنی ، دفعه بعد این حدیثو از حفظ مینویسی برام بیاد ، متوجه میشم تو از رو نوشتی یا از حفظ

و اما اون حدیث قدسی

بِعِزَّتی و جَلالی و ارتِفاعی علی عَرشی ، لَاُقَطِّعَنَّ اَمَلَ کُلِّ مُؤَمِّلٍ بِغَیری و لَاَکسُوَنَّهُ ثَوبَ المَذِلَّة
قسم به عزت و جلالم و بلندمرتبگی ام بر عرش ، حتما قطع میکنم آرزو و امید کسی رو که به غیر من امید ببندد و حتما می پوشانم به او لباس ذلت و خواری را

آخه تو تا کی میخوای لباس ذلت و خواری به تنت باشه ؟ ول کن تو رو خدا ! عمو احد چه گلی میخواد به سرت بزنه ، اون پسره میخواد چه غلطی بکنه ؟
از این آدمهای عاجز برای خودت غول و بت و شاخ درست کردی
برای اینکه خدای بزرگ تو دل و مغزت اندازه یه پشه شده و تو در واقع بت پرستی نه خدا پرست
مثل خیلیها که فکر میکنند خدا رو می پرستند اما همه چی می پرستند جز خدا
و همین « توهم خداپرستی » هست که از راه به درشون میکنه

به جای اینطوری سخن گفتن میگی ، امیدوارم خدای بزرگ دل عمو احد رو به نفع من بچرخونه  ، خدای مهربان من و «همراه اولو» در کنار هم قرار بده ، ضمنا وقتی از خدا چیزی میخوای ازش بخواه که در جهت نفع همه باشه  نه فقط نفع خودت ، چه بسا اون چیزی که تو میخوای به ضرر دیگران باشه و حتی به ضرر خود اون چیز یا اون شخص
قبل از هر خواهشی از خدا ، برای امام زمانت دعا میکنی که خداوند ظهورشو نزدیک کنه
بعد برای آمرزش گناهانت دعا میکنی چون اونا باعث به تاخیر افتادن یا مستجاب نشدن دعا میشن
و سپس برای دیگر گرفتاران و مشکل داران دعا کن
و در آخر برای خودت دعا کن که اونم به نفع همگان باشه
به روش سایه ادامه میدی که در واقع همون روش خداپرستی است اگه دقت کنی سایه در اثر تابش نور ایجاد میشه ، و وقتی هم تو رو به نور حرکت میکنی اون سایه دنبالت میاد و هر گاه پشت به نور میکنی و دنبال سایه میری ، ا ون ازت فرار میکنه  ،
پس پشتتو به خدا نکن و دنبال سایه  نرو ، همه این مظاهر دنیایی که تو بهشون امید می بندی در واقع همون سایه هه هستند ، و کاره ای نیستند و اصل کاری یه جای دیگه ست
وقتی به دنیا پشت میکنی و دنبالش نمیری خودش به سراغت میاد

خوب ببینم دفعه بعد تکلیفاتو چه طوری انجام میدی
میشه بهت یه ستاره صد آفرین داد یا نه ؟
موفق باشی
فریبا


اسامی تغییر یافته است ( سناء به معنی نور است )



× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................



پاسخ نامه گلی عزیز "
دوشنبه هشتم تیر 1388 9:37

 

سلام گلی جان

در مورد وبلاگهایم که باز نمیشه ، آره منم متوجه شدم با مرورگر اینترنت اکسپلور که میای اینطوری میشه ، سعی کن مرور گر فایر فاکس موزیلا رو از اینترنت دانلود کنی و نصب کنی و با اون بیای اونوقت میتونی وبلاگها رو ببینی اگه باز هم باز نشد کامپیوترتو به یه ادم وارد نشون بده شاید ویروسی شده یا یه سی دی برنامه تهیه کن که توش این مرور گر رو داره و از روی اون نصب کن و نیز انتی ویروس اگه داشت نصب کن و ویروس یابی کن ،

در ضمن اگه یه وقت نتونستی وبلاگها رو باز کنی میتونی ایمیل بدی مثل الان و من سریعا جوابتو میدم ، بخدا الان باید برم بانک و بعدش یه موسسه و بعدش پیش یه نفر تا یه کاری دارم انجام بدم اما بخاطر تو موندم تا جواب نامه تو بدم و برم ، گفتم این دختره طفلی واجبتره که من بهش روحیه بدم ، اون فقط منو به عنوان یه مشاور داره .

و اما در باره مشکلت  باید بگم

تو زندگی رو برای خودت سخت کردی

از یه طرف میگی اون پسر بخاطر پول بابات سمتت اومده بود و دوست داشتن واقعی در کار نبود

خوب تو که اینو میگی پس چرا الان از اینکه رفته پی کارش ناراحتی ؟

اگه فکر میکنی تو رو واقعا دوست داشت پس پدرت رو راضی کن به این وصلت رضایت بده

انقد هم نگو پیر و زشت ! تو مگه چند سالته ؟ آخه 25 سال که سنی نیست ، در ثانی مگه جنابعالی نمیگی وضع مالی پدرت خوبه ؟! مطمئن باش تو این دوره زمونه جوونا اکثرا دستشون خالیه و میگردن دنبال دختر مایه دار ، پس نگران خواستگار نباش ، خودت هم گفتی که خواستگار اومده بود اما جنابعالی بخاطر علی  اونم نه بخاطر خودش بلکه بخاطر قیافه و هیکلش ،اون خواستگارو رد کردی

به نظر من مرد زندگیتو از مردای خوشگل و خوش هیکل انتخاب نکن چون دیگه مال تو نیست مال همه زنها و دخترهاست که برای تیپ و هیکلش براش دست و پا می زنن

تجربه نشون داده نه زن خوشگل و نه مرد خوشگل به درد نمیخوره اگر که تقوا نداشته باشه مطمئن باش به همسرش خیانت میکنه فرقی نمیکنه چه مرد چه زن

مرد زندگیت باید اخلاق داشته باشه مرام و معرفت داشته باشه دین و دیانت داشته باشه

والا قیافه اولا که بالاخره پیری از راه می رسه و اون قیافه رو میگیره

دوما تا که جوون هست زنها و دخترایی که بالاخره به نحوی سر راهش قرار میگیرند اونو از راه به در می کنند و کاری هم ندارند که طرف متاهله

پس دور اندیش باش و اگه خواستگار خوب با مشخصاتی که گفتم برات اومد تردید نکن و قبولش کن و با این نظری که نسبت به علی پیدا کردی دیگه رهاش کن

انقد هم نگو من زشتم بابا بخدا من عکستو دیدم اصلا زشت نبودی که هیچ کلی جذاب و با نمک و زیبا هم بودی ، اصلا خوشگلی سیری چنده ؟! تو باید اعتماد بنفست بالا باشه اونوقت ببین خوشگلترین پسرها واست سر و دست میشکنن  اینهمه زن و دختر خوشگل که اعتماد بنفس بالا ندارند را در اطرافت ببین ،  دقت کنی متوجه میشی که  فوری برای طرف مقابل عادی میشن و اصلا بعد یه مدتی طرف دیگه نمیخواد ببیندشون از بس که دل  رو می زنن با اون شخصیت ضعیفشون

اما حالا یه زن و دختر معمولی و حتی زشت رو ببین که اعتماد بنفس بالایی داشته باشه اصلا تو مجذوبشون میشی و دوست داری همش با اونا باشی و از درکنار اونها بودن لذت می بری

این اعتماد بنفس از کجا ناشی میشه ؟ یا طرف علم و اطلاعات و سواد داره   یا  ثروت  یا  سر و زبون و تو هم باید در این زمینه ها توانایی هاتو بالا ببری تا بتونی اعتماد بنفس خوبی داشته باشی بعدش بهت قول میدم که هر پسری رو میتونی جذب کنی

در مورد غریزه جنسیت هم که طبیعیه و هر دختر و زن جوونی که همسر نداره این حس رو داره فقط باید مدیریتش کرد که کار به زنا دادن و یا خود ارضایی نرسه و یا به یه خواستگار جواب مثبت بدی و ازدواج کنی یا تا  مورد ازدواج  پیش نیومده با ورزش  و کارهای هنری و مطالعه ،انرژی جنسی خود را هدایت کنی و ان را در جهت مثبتی به کار بگیری

اینم بگم که دلبستگی به دنیا همین درد و رنجها رو در پی داره

دلبستگی به همسر به پول به مقام به شهرت به خونه و ماشین و بچه و لباس و خوردن و شهوت وو

اگه بتونی این دلبستگی ها رو کنترل کنی قوی میشی و دنیا پول جلوت بره بیاد عین خیالت نیست و حاضر نیستی بخاطر پول گناه کنی و اگه خونه و ماشین و لوازم لوکس نداشتی برات مهم نیست و حاضر نیستی بخاطر اینا تن به گناه بدی ، اگه همسر و شهوت نداشتی همینطور اگر شهرت و مقام و نداشتی هم همینطور اگر لباس و خوراک و بچه و فامیل نداشتی همینطور

همه اینها وسایل امتحان ما هستند که تا چه حد حاضریم بخاطرشون خدا رو فراموش کنیم و دین و ایمانمون رو زیر پا بذاریم و مثل حیوون رفتار کنیم

مواظب باش تو این امتحان زیر 10 نشی و نمره ات همیشه 20 باشه یا حداقل بالای 15

 باور کن در برابر چه وسوسه هایی از پول و مقام و شهرت و شهوت و و مقاومت کردم که فقط خدا بدونه

گلی جان یه لحظه فکر کن عزرائیل اومده جونتو بگیره ببین تو اون لحظه چقدر پول برات ارزش داره ؟ ..هیچی ، چقدر شهرت ومقام و شغلت برایت ارزش داره ؟ میخوای چند دقیقه دیگه بهت اجازه زنده موندن بدهند ؟! .. اینا دیگه هیچ ارزشی ندارند ، حتی علی یا هر پسر خوشگل و خوش هیکلی برات پشیزی ارزش نداره و به عزرائیل التماس میکنی بذار یه چند وقت دیگه زنده بمونم تا کارایی  که براش به این دنیا اومدم رو انجام بدم ، میگی من هنوز هیچ کاری برای اون دنیام نکردم ، دستم خالیه ، بهت میگن نه دیگه حتی یه ثانیه فرصت نداری ، اینهمه فرصت داشتی میتونستی برای رشد و تعالی خودت کاری کنی چرا نکردی ؟ چرا همه دغدغه ات علی بود واون شده بود خدای تو

!! اگه تو حتی شوهر هم میخواستی این خدا بود که میتونست بهت بده نه علی که یه بنده عاجز خدا بود

پس باید فقط دل به خدا می بستی و امیدت به اون بود نه غیر او

ما با این چیزا بنده ها رو آزمایش می کنیم تا ببینم که تا چد خدا پرسته یا الکی ادعا میکنه و پای دنیا و لذتهای دنیایی به میون میاد خدا رو فراموش میکنه و اصلا یادش میره که همین لذت رو خدا به ادما میده نه کس دیگه ، این شهوت رو خدا از طریق یه وسیله که نامش مخلوقی بنام مرد هست به ادم میده نه یه مخلوق عاجزی که خودش درگیر غرائز جنسی خودشه و بخاطرش سراغ این و ان میره و هنوزم نتونسته یکی رو برای خودش به عنوان همسر داشته باشه چون اونهم دلش با خدا نیست و امیدشو بسته به مخلوقات خدا که زنها و دخترها هستند و اونا هم به دنبال پول و موقعیت و شغل اون هستند تا زندگی راحتی رو براشون فراهم کنه .

خلاصه  سعی کن اروم باشی و فقط و فقط و فقط و فقط  و فقط  از خود خدا بخواه که نیروی شهوتت رو پاسخ بده و یه همسرمناسب برایت بفرسته 

زندگیتو بکن ، سرکارت برو ، نماز و عبادتتو انجام بده ، وظایفتو در قبال خونواده و دیگران انجام بده ، نیروی شهوتت رو با ورزش و هنر اروم کن تا موقعیت ازدوج پیدا کنی و سمت گناه نری ، امیدوار باش و از همه مهمتر شاکر خدا باش ، ما هر چه میکشیم از ناشکری هامونه ، شکر نعمت ، نعمتت افزون کند ، کفر نعمت از کَفَت بیرون کند ،  از ثانیه های عمرت لذت ببر

فکر کن به اخرین ثانیه عمرت که چقدر به عزرائیل التماس میکنی که بذاریه خورده دیگه زنده بمونم تا کارایی رو که در جهت رشد و تعالی خودم و خدمت به مردم بود انجام میدادم تا برای یافتن همسر مناسب توکلم رو به خدا میدادم  و انقد نک و نال و ناشکری نمیکردم

اما عزرائیل بهت میگه متاسفم حتی یک هزارم ثانیه نمیتونم فرصت بدم

 هر وقت مایوس شدی و غمناک فقط به عزرائیل و ثانیه اخر عمرت فکر کن و به التماسات

اونوقت می بینی که کلی ذوق و شوق پیدا میکنی که داری نفس میکشی و زنده ای و هنوز فرصت داری  که برای خودت و اطرافیانت کاری بکنی

مواظب خودت باش خانمی

می بوسمت

موفق باشی

فریبا





× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................



نامه گلی جان "
دوشنبه هشتم تیر 1388 9:32

 

سلام فریباجون

وبلاگتونو نمیتونم باز کنم

دارم دیوونه میشم

فریبا جون شما راست میگید

من تا حالا خواستگار خوب نداشتم

ولی توماه قبل برام خواستگار خوب پیدا شد

من به خدا به خاطر اون بی احساس گفتم نه

خودش هم فهمید خاستگارم خوبه

فریباجون

علی خوب نبود من کوتاه می اومدم

علی از یه طرف بهم میگفت گلی ما نباید ازهم جدا شیم

از طرف دیگه میگفت چرا منتظر من موندی؟؟؟

چرا  پافشاری میکنی که بامن ازدواج کنی؟؟؟

از یه طرف میگفت خاطرخواتم از یه طرف میگفت

دودلم فریباجون من کم آوردم کم

نفهمیدم اخرش دوسم داره یا نه

فریبا خانم الان تنها دلخوشیم بعداز خدا تو هستی

میدونی چیه؟؟؟ من که تا  حالا خواستگار دل خاهمو پیدا نکردم ،

یعنی نیومده ، از این به بعدش دیگه محاله بیاد

فریباجون ترسم از اینه که برگردم دوباره بشم گلی بده گذشته

میترسم دوباره با  پسرای نامحرم چت کنم وبعد حرفای بد

فریباجون تو که غریبه نیستی

بذار حرف دلمو بهت بگم

دست خودم نیست به خدا

میدونی الان از ترسم شیرینی نمیخورم چیز تند نمیخورم

من علی و واسه این دوست داشتم که اصلا بهم حرفای بد نمیزد

وقتی باهاش حرف میزدم به قران احساس میکردم خدا ازم راضیه

چون وقتی با اون بودم به خودم میگفتم اگه گلی یه حرکت بدی بکنی

خدا علی رو ازت میگیره

واسه همین تمام و کمال مواظب رفتارم بودم

حتی یه مدتی که با علی بودم به خدا این حسم کم شده بود

واصلا ازبین رفته بود ، ولی از وقتی با اون دیگه حرف نمیزنم

میگم دیگه واسه چی واسه کی باید مواظب خودم باشم

اون موقع میگفتم در حق اون نباید نامردی کنم

ولی اون خودش نامرد نامردا از آب دراومد که منو به این روزا کشوند

فریباجون اگه اون نبود به خدا من تا حالا ازدواج کرده بودم درسته

خاستگار خوشکل نداشتم ولی خاستگار که داشتم

علی یه بار بهم گفت اگه خوشکل بودی حتما میگرفتم

عکس یه دختر هندی رو نشونم داد وگفت اگه شبیه این بودی

نمیذاشتم از چنگم در بری

فریباخانم

من زشتم

یه دختر زشت نه خواستگار داره

ونه خاطر خواه شما یه بار گفتین حضرت فاطمه واسه دخترای زشت دورکعت نماز خونده واسه گشایش بختشون

ولی اخه چرا واسه ما نخونده

علی با این کاراش وحرفاش منو داغون کرد

آخه شما از طرز حرف زدن وبرخورداش خبر نداری که

نمیدونی که چقدر خودشو به خاطر قیافه خوبش میگیره

آره فریبا جون علی فقط خوشکل وخوشتیپ بود

همین

هیچی نداشت وهیچی نبود

ولی قیافش وهیکلش تک بود

درعوض خیلی هم مغروربود

راست میگه من به اون نمیام

دخترای خوشکل هندی لایق اون هستن

یکی از خاطر خاهاش بهم زنگ زده بود

یه دختر 15ساله بود ،

فریباجون علی  دختر15ساله رو ول نمیکنه

که بیاد با دختر25ساله ازدواج کنه

تو همین مدت که دختررو شناختم رفتارعلی هم عوض شد

دختره میگفت دو ماه پیش باهم دوست بودیم

علی خیلی راحت دوستی 8سالمونو فراموش کرد

وخیلی راحت حرفشو بهم گفت من خیلی براش ارزش قائل بودم

خیلی طرفشو نگه داشتم اخرش این شد

ببخش این همه حرف زدم

ولی دلم داره میترکه

خدارودوست دارم

خیلی زیاد

ولی ای کاش خدا منو یه  کم دوست داشت

ناشکری نمیکنم ولی واقعیته

ای کاش یه ذره قیافم خوشکل تره بود اونوقت محال بود اون ولم کنه

فریباجون علی به خاطر پول بابام بود که تظاهر به دوست داشتن کرد وبس

اونم دید بابام مخالفه در رفت

فریباجون یه چیز دیگه ،میخام برم پیش یه سید که دعا نویسه

درسته تا حالا زیاد به این جور جاها رفتم اثر نداشته

ولی چیکار کنم اخه دارم نابود میشم

به نظرت برم

فریبا جون خسته شدی از دست من درسته؟؟؟

توروخدا مثل اولا دوسم داشته باش

 من بهت عادت کردم به خدا

ازسر کارمیام زود کامپیوترو روشن میکنم ببینم ازت پیام دارم

فریباجون برام دعا کن

اگه خوشکل بودم....  اگه  قیافه جذاب داشتم این نبود زندگیم

دعام کن

الان داره  صدای اذان میاد

خدا به حرمت این موقع به همه کمک کنه ، به همه

فریباجون دیگه حس زندگی کردن ندارم

اگه مرگم برسه حرفی ندارم

من پیر شدم

یه پیردخترزشت

دیگه منتظر چی باشم؟؟؟؟

 ببخش که وقتتو میگیرم ولی بذارواست بنویسم

اگه نخوندی هم نخون ونخونده ایمیلامو پاک کن ولی بذار بنویسم

اخه بانوشتن اروم میشم

ساعت الان بیست دقیقه به یکه

دلم گرفت فریباجون

میگم زندگی چقدر بدوبیرنگ شده؟؟؟اصلا دوست داشتنی نیست

چقدر احمقم من

واقعا احمقم

دلم واسه کسی تنگ شده که اصلا منو جای ادم نمیذاره

خوش به حالش

اون بیخیاله

خیلی راحت داره زندگیشو میکنه

منم باید سنگ باشم

ولی نمیشم

فریباجون اونقدرباخودم حرف زدم

نمیدونید که

مریم داره دیوونه میشه

من علی رو دوست ندارم ها

ولی من به شما نمیتونم درووغ بگم

من اونوخیلی دوست داشتم

وشاید بازم دارم

فریباجون منم میخام مثل اون بشم

بهش ناروبزنم

نامردی کنم

ازش بدم بیاد

دوسش نداشته باشم

ولی چطوری؟؟؟

من مثل اون نیسم

برم بخابم

سرم داره منفجرمیشه

یه عالم سوال توسرمه

کاش جواباشو تو خواب پیدا کنم

فریباجون ابجی کوچیکتو ببخش

منو باش ابجی

حتمامیگی خدا نکنه ابجیم مثل توباشه

معلومه نمیشه

ابجی شما حتما عین خودتونه

خوب

مهربان

محبوب همه

فریباجون منی که ندیدمتون دوستون دارم وای به حال اونا که میبینندتون

خوش به حالتون که پیش همه عزیزهستین

من که نتونستم تو8سال مخ یه پسررو بزنم واون برا خودم نگه دارم

یا یه کاری بکنم دوسم داشته باشه

وایییییییییییییییییییییییییییی

چقدرزود همه چی بهم ریخت

عین اوایل شد

خداجون مگه من چیکار کردم؟؟؟

که دوباره برگشتم سر سطر

فریباجون خوب پیش اومده بودم ها

یهو همه چی عوض شد

فریباجون

میدونید

الان دیگه منو کسی دوست نداره

اززبون کسی نمیشنوم کلمه دوستت دارم

باز اون موقع ها اون نامرد الکی بهم میگفت دوستت دارم

ولی الان احساس میکنم پدر ومادرم هم به زورتحملم میکنند

فریباجون واسه نمازشب پاشدنی

توروخدامنو با اسم دعاکن

سفارشمو بکن

شاید خدا وساطتتو قبول کنه

اصلا فریباجون وضع واوضام بدجور ریخته بهم

ارزوهامو گم کردم

اصلا نمیدونم از خدا چی بخام وبهش چی بگم

گم شدم

گم

فریباجون یاد حرف شما افتادم

که گفتین به این راه وروش که میروی به دلدار میپیوندی

راستی راستی داشتم میپیوندیدم

ولی یهو همه چی عوض شد

مخ علی رو زدند

اونو عاشقش کردن

حق هم داره

من چی کارکنم پس؟؟؟





× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................



پاسخ منصوره به آقا مجید سرباز "
موضوع: توسلات
جمعه پنجم تیر 1388 10:57


سلام آقا مجید . من فکر میکنم شما باید تو این مدت سربازی فکر و حواستونو گول بزنید تا نجات پیدا کنید , گاهی اوقات ذهن ما با این جور فکرا بهمون خیانت میکنه

پس ما هم باید جوابشو درست و حسابی بذاریم کف دستش , وقتی این فکرای ناراحت کننده به ذهنت میرسه , اگه دوستات کنارت هستن سعی کن باهاشون ارتباط برقرار کنی , بگی بخندی , اولش شاید همین بگو بخندم برات سخت باشه اما کم کم درست میشه چون تو این مدت مغزتو شرطی میکنی و بهش دستور میدی اون کاری رو بکنه که برای نجاتت بهش فرمان میدی , زمانی هم که تنها هستی به چیزایی فکر کن که تو طول زندگیت خوشحالت میکرده و میکنه , تا میتونی ذهنتو روی همون مسائل شادی آور زوم کن , به نقشه های قشنگی که برای آینده ات داری فکر کن , سعی کن تو این مدت فکرتو گول بزنی هرچه قدر که بخواد بیشتر ناامیدی و اضطراب و خستگی بهت تزریق کنه تو باهاش لجبازی کن و فورا به چیزهایی غیر از اون موارد فکر کن , اولش سخته , اما اگه درست انجامش بدی بین 21 الی 40 روز این طرز فکر مثبت تو وجودت نهادینه میشه و نه تنها دیگه این دوران برات عذاب آور نیست و افسرده ات نمیکنه بلکه هرچقدرم سخت باشه برات شیرینه
یه چیزی بهت میگم دست کمش نگیر (من تجربه اش کردم ) : آدم اگه که در برابر مشکلات سعی کنه خودشو قوی تر کنه , مقاومتشو ببر بالا , کمرشو خم نکنه , بازم سعی کنه لبخند بزنه و شادیشو حفظ کنه , و حتی اگه بازم مشکلاتم بزرگتر شد ولی بازم خم به ابرو نیاره و ناامید و متزلزل نشه , در این صورت مطمئن باشه که باید منتظر یه خوشبختی عظیم باشه , خوشبختی ای که کمتر نصیب کسی میشه , وقتی خدا تو قرآن میگه : ان مع العسر یسرا و برای این که من و تو شکی نداشته باشیم و یقین پیدا کنیم دوباره میگه : فان مع العسر یسرا , کاملا حقیقت داره و قشنگ میتونی لمسش کنی , اگه یه جور دیگه به سربازی نگاه کنی می بینی همین سربازی
چقدر پخته و بزرگت میکنه , نمیدونی این بزرگی و پختگی به مرور زمان چقدر برای آدم خوشبختی و موفقیت و شادی میاره , زندگی همه ما آدما پر از مشکله , اون کسی رتبه ممتاز یک و دو رو تو این مسابقه حل مشکلات کسب میکنه که ذهن و فکر و روحش بیشتر از بقیه پوست کلفت شده باشه و هرکسی هم که رتبه اش بالاتر بشه جایزه اش بزرگتره , تو نباید برای سربازیت خودتو ببازی , در آینده افراد زیادی هستن که به کمک و مقاومت و روح بزرگ تو احتیاج دارن , باید بتونی به اونا کمک کنی یا نه ؟

به همسرت فکر کردی که دلش میخواد در برابر غصه ها و درداش براش سنگ صبور و
تکیه گاه باشی ؟
به بچه ات فکر کردی که چقدر به راهنماییات و روح بزرگ و پر صبر و حوصله ات
احتیاج داره ؟
به شغل و کارت فکر کردی که اگه یه مشکلی توش به وجود اومد بدون این که به هم بریزی بتونی حلش کنی و سریعتر از رقیبات ازش استفاده کنی ؟

آیا این موارد به یه آدم پخته و پوست کلفت ( از لحاظ روح و فکر ) احتیاج نداره ؟

ببین من در مورد چیزایی حرف زدم که هر آدمی به سن و سال تو دوسشون داره
منم که بهت گفتم تو این مدت به چیزایی فکر کن که دوسشون داری و خوشحالت میکنه , اصلا به خودت بگو "من سختی این مدت رو برای همسر و بچه ام و( رسیدن به هر چیز مناسبی که دوست داری )تحمل میکنم خدایا تو هم پاداش این کار منو بده
شاید بگی من که اصلا زن و بچه ندارم , شاید اشتباه بعضی از ما همین جا باشه
که فکر میکنیم وقتی ازدواج کردیم یا بچه دار شدیم اون موقع بشینیم فکر کنیم چه طور میتونیم همسر خوب برای همسرمون یا یه پدر یا مادر خوب برای بچه مون باشیم
من میگم این غلطه , ما باید حداقل هفت هشت سال قبل از ازدواج به این موضوعات به طور جدی فکر کنیم , و به خاطرش باید خودمونو بسازیم , هر چقدر که خود ساختگی و پختگیت بیشتر باشه خدا هم به همون نسبت همسر و فرزند و شغل و مقام و ثروت و .... بهتری بهت میده , پس ببین تو حدود دو سال زحمت میکشی اما خدا چقدر بهت پاداش میده !
فقط باید تو این مدت روی دید و فکر و روحت خوب کار کنی
آدم میتونه تو مواقعی که بعضیا فکر میکنن وقت گذورنی یا تلف شدن عمره ازش بهترین استفاده رو ببره , اصلا این از ویژگیهای آدمای زرنگه
خدا کنه این چیزایی که گفتم به دردت بخوره , اگه بازم سوالی داشتی بپرس

تو تلاشتو بکن , و به خدا توکل کن , ما هم دعات میکنیم , شادی و آرامش رو هم جایگزین اضطراب و افسردگیت کن
همون طور که تو قرآن اومده مومن باید شاد باشه
اصلا اگه به من بود می گفتم فکر کردن به مسائلی که برای آدم افسردگی و پرخاشگری و تنش میاره جزو گناهان کبیره اس چون فکر میکنم اینا یا منشاش ناامیدیه یا منجر به ناامیدی میشه و ناامیدی هم که میدونیم گناه کبیره اس , یعنی اگه یه جوری تو ذهن جوونا این طور جا بندازن که فکرای ناراحت کننده و پرتنش مثل نماز نخوندن گناه کبیره اس آدما بیشتر مواظب خودشون خواهند بود
به نظر من اینا اصلا تو قرآن هست فقط باید رسانه ها بیشتر بهش بپردازن
این حرفو همین طوری نگفتم یه شب داشتم یکی از برنامه های شبکه یک رو نگاه میکردم (اسمشو دقیقا یادم نیست : شب سفید بود ؟ سیب سفید بود ؟ نمیدونم)
یه روحانی رو اووردن بودن یه خورده از تفاسیر چند تا از آیات یه سوره رو گفت که من فکرشو نمیکردم این جور تفاسیر هم از این ایات بشه استنباط کرد , چقدر قشنگ خدا اومده بود مباحث رسیدن به موفقیت و شادی ((که الان همه روانشناسان بزرگ موفقیت تو سراسر دنیا میان در موردش حرف میزنن و کتاب می نویسن ))توضیح داده بود حتی مجری اون برنامه هم تعجب کرد و پرسید واقعا این ایات واقعا این تفاسیر رو دارن که کارشناس برنامه هم روحانی هم بودن جواب دادن بله , یکی از تفاسیرش اینه , اون سوره هم سوره النازعات بود





× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................



پاسخ نامه اقا مجید "
جمعه پنجم تیر 1388 0:40




سلام خدمت نویسنده این وبلاگ بسیار زیبا و دلنشین


بهتون خسته نباشید عرض می کنم واقعا زیباست

داستان هانی را خوندم منم مثل هانی هستم از وقتی رفتم سربازی فکر و ذهنم به هم ریخته

 اعصابم خورد می شه دچار اضطراب می شم از زندگی ناامید می شم

کلا یه حالتی بهم دست می ده که دوست دارم فریاد بزنم بگم خدایا نجاتم بده

آخه من از سربازی متنفرم ولی مجبور شدم برم

از شما نویسنده محترم این وبلاگ خواهش می کنم برام دعا کنید

یا معاف بشم یا سربازی رو کم کنن 15 ماه بشه یا هر چه صلاح خدا باشه

واقعا نمی دونم چی بگم سربازی یه جورایی منو دچار افسردگی کرده دارم دیوونه

می شم دعام کنید خیلی ممنون

 

**********************************************************


سلام اقا مجید  ممنون از نظر لطفی که داری

گفتی از وقتی رفتی سربازی فکر و  ذهنت به هم  ریخته و اعصابت خرد میشه

و دچاراضطراب میشی و از زندگی نا امید می شی ،  این قضیه دو علت داره

یکی اینکه با ذهنیتی منفی از سربازی وارد آن شدی ، مثلا اینکه شاید بهت گفته باشن

تو سربازی پونصد بار کلاغ پر بهت میدن یا شونصد بار دور زمین بدوی

یا نصفه شب می بینی ریختن سرت و خفتتو گرفتن و بله ؟

 یا حتما سیگاری میشی یا مافوقت

بهت زور میگه و  میفرسته خونه ش فرشاشو بشوری و دیواراشو نقاشی کنی ووو

والله ما تو این چندین سال اخیر ، هر سربازی رو دیدیم از سربازی راضی بوده

 تازه اگه تو خونه خودشون چهار پاره استخوون بوده رفته سربازی چاق و چله شده

و از رفتار خوب مافوقشون تعریف میکردند و از اینکه تو پادگانها به سربازا می رسن

و  کلا با همسن و سالاشون بهشون خوش میگذره و حتی سراغ دارم کسی رو که

 تو شهر خودشون سرباز شده بود و شبها میتونست بره خونه شون بخوابه اما نمی رفت و

ترجیح میداد پیش سربازای دیگه بمونه و خوش باشن . اگه بر فرض اون حرفا راست باشه

 پیش خودت بگو کلاغ پر ، یه کلاس بدنسازی مجانیه ،

 دور زمین دویدن هم تازه میشی دروازه بان استقلال

که مربیش برای جریمه بهش گفت باید دور زمین بدوید ،

این خودش یه افتخاره که مثه فوتبالیستها باهات رفتار کنن!!

در مورد خفت گیری هم اگه خودت طوری رفتار کنی که رو به کسی ندی ،

هیچکی جرأت نمیکنه خفتت کنه !

در مورد سیگار یا هر مخدر دیگه هم همینطور ، اختیار با خودته که قبول کنی یا نکنی ،

اگه با اراده و محکم نباشی تو خونه ت هم سیگاریت میکنن و ربطی به سربازی نداره ،

و اما در باره خدمات ویژه به مافوق که بعید میدونم مافوقهای نسل جدید

از سربازا بیگاری بکشن ، در نهایت اگه بدشانسی اوردی باز هم پیش خودت بگو

عیب نداره یه دوره مجانی قالیشویی و نقاشی ساختمان رو طی کردم

این تجربه بعدا به دردم میخوره ! و باقی مشکلات را هم به همین شکل

با دید مثبت و فکاهی نگاه کن و زیاد سخت نگیر .

و اما علت دوم فرار از سربازی میتونه ، وابستگی شدید به خونواده

 و به عبارتی بچه ننه بودن باشه ، که این خوب نیست

و تو بالاخره باید از وابستگیهات به خونواده ات کم کنی

چون یه روزی تشکیل خانواده میدی

و اگه بخوای دائم تو دست و پای خونواده ت باشی صدای زنت در میاد

و به مشکل بر میخوری . اگر هم نگران وضع خانواده ات هستی

که در نبود تو دچار مشکلات بشن ، به خودت بگو گریزی نیست ، باید تحمل کرد

، خدای انها هم بزرگه و امام زمان عج هم سرپرست و ولی همه شیعیانشون هستند و

هواشونو دارند ، خود آقا فرمودند :


«اَنا غیر مُهمِلینَ لِمُراعاتِکم و لا ناسین لِذِکرکم »، «ما در رعایت حال شما کوتاهی نداریم،
 
و یاد شما را فراموش نمی کنیم.»


چشم هم بذاری این مدت تموم شده و تو خدمت سربازی رو به پایان رسوندی

 و برای خودت یه پا مرد شدی .

 یه وابستگی دیگه هم میتونه باشه و اون دلبستگی و علاقه به یه دختر باشه

که باز هم اون نباید موجب دلزدگی از سربازی باشه ، چون میتونی با تلفن

ارتباطتو باهاش ادامه بدی و یا در مرخصی هایی که بهت میدن به دیدن طرف بری ،

و همین کافیه ، زیاد هم بخوای در کنار او باشی ،

دچار یکنواختی و تکرار و روزمرگی ی رابطه میشی و از هم خسته میشین

 و به بهانه های واهی می افتین به جون همدیگه و روابطتون دچار مشکل میشه .

از قدیم گفتن دوری و دوستی!

اگر زندگی و برنامه های نظامی پادگان برایت خسته کننده هست میتونی

 در فرصت فراغتی که بهتون میدن از کتابخانه انجا استفاده کنی و مطالعه کنی

 یا اگه  سایت و اینترنت دارند از آن استفاده کنی و سرگرم بشی .

 خلاصه آقا مجید ، سعی کن همیشه نیمه پر لیوان رو ببینی و با اتکال به خداوند ،

 قوی و محکم باشی و از ثانیه های زندگیت به بهترین وجهی نهایت استفاده رو ببری

حالا چه تو پادگان و چه تو خونه و یا هر جایی که هستی .

و با هر شرایط سختی خودتو وفق بدی .


موفق و موید باشی

فریبا

 



× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................



پاسخ منصوره جان به نفیسه عزیز "
دوشنبه یکم تیر 1388 8:42

سلام میکنم به نفیسه . نفیسه جان من تو مدتی که از معشوقم شناخت کسب میکردم یه رفتارایی ازش میدیدم که خوشم نمی اومد ولی با همون شناختی( نه از روی احساسات) که ازش داشتم می دونستم که این نوع رفتارش مقطعی و گذراس طوری که الان که چند سال از اون موضوع میگذره واقعا میبینم اون رفتارا رو نداره
در واقع میخوام بگم با این که دوسش داشتم احساساتی مطلق رفتار نمیکردم
و نمیتونستم رو عیباش چشم ببندم و همه چیزو نادیده بگیرم و خودمو گول بزنم
چون واقعا به این موضوع اعتقاد داشتم که قبل از ازدواج چشماتو خوب باز کن
اون خیلی به من شبیهه ( از لحاظ طرز تفکر و عقاید و خلق و خو ) و این شباهتش به من باعث ایجاد علاقه شد
اینا رو گفتم تا حرفامو تکمیلتر کرده باشم و بهت آگاه باش بدم تا تو هم واقعا چشماتو باز کنی و ببینی آیا اون پسر آدمی هست که بشه با در نظر گرفتن عیوبش باهاش زندگی کرد؟؟؟

نفیسه خانوم اگه وقتشو داری بهت توصیه میکنم سی دی برنامه راز رو بخری وببینی (البته اگه ندیدی)

من خودم این برنامه رو دو سال پیش تو تلویزیون شبکه 4 دیدم و الان هم سی دی این برنامه تو بازار موجود هست فکر میکنم کتابفروشی ها هم داشته باشن این طور که من اطلاع دارم متخصصان ایرانی هم به تقلید از این برنامه مستندی به همین نام تهیه کردن که اونم سی دیش موجوده اما من چون خودم اون برنامه رو ندیدم نمیتونم بهت توصیه کنم که اون برنامه رو ببینی . من فعلا تماشای سی دی راز خارجی رو بهت توصیه میکنم . تو این برنامه به گونه زیبا و عجیب و ساده ای یاد میده که انسان چه طور به خواسته هاش میتونه برسه حتی اگه اون خواسته از نظر ما خواسته عجیب یا دور از دسترسی باشه . اگه واقعا میخوای بهش برسی و دوسش داری و عقل و منطقت هم مناسب بودن اون پسرو برات تایید میکنن در این صورت باید یه خورده روی فکر و سیستم روانیت کار کنی از فرمول سختی حرف نمیزنم اتفاقا ساده هم هست منظورم اینه که دیگه نباید به این فکر کنی که رسیدن به عشقت اتفاق غیر ممکن

یا دور از دسترسیه به این فکر کن که بهش میرسی و اون واقعا جفت و همسر توئه و اصلا خدا اونو و تو رو برای هم آفریده وقتی این طوری فکر بکنی امواجی از مغزت ساطع میشه و به کائنات در سراسر هستی فرمان میده که منو به محبوبم برسونید و کائنات هم اطاعت میکنن( وقتی داری این طوری فکر میکنی هر چه قدر این افکار بیشتر بهت حال خوبی بدن تاثیرش بهتره) اصلا کائنات کارشون اطاعت کردنه هرچی انسان فرمان بده همونو اطاعت میکنن یعنی اگه با ناامیدی و یه احساس بد به این فراق نگاه و فکر کنی امواجی که از مغزت ساطع میشه این پیغامو به کائنات میده که نفیسه میگه ناامیدم و نمیتونم بهش برسم فرمان نفیسه رو اطاعت کنید و صحه بذارید به این احساس و نرسیدن و هجرانش البته گاهی این احساسات طبیعیه و شاید گاهی پیش بیاد و این خبر خوشو بهت بدم نیروی و انرژی ای که از امواج مثبت خارج میشه بیشتر از نیروییه که از امواج منفی خارج میشه اما هروقت افکار ناامید کننده به سراغت اومد بالفاصله باید افکار و حس و حال مثبت و خوب رو جایگزینش کنی

بعد از یه مدت آثار تحقق خواسته تو کم کم میبینی این آثار ممکنه خیلی کوچیک یا حتی بزرگ و عجیب و باور نکردنی باشه اما حتی اگه آثار کوچیکی باشه نباید به سخره اش بگیری نباید دست کمش بگیری نباید نادیده اش بگیری همه این علائم یعنی داری به خواسته ات نزدیک میشی پس به راهت ادامه بده
خب در واقع من با این حرفام یه خورده از برنامه مستند راز رو تعریف کردم اما بازم بهت توصیه میکنم سی دی این برنامه رو تهیه کنی البته کتابشم به نامهای " راز" و " قانون جذب " هم موجوده که اونا رو هم میتونی تهیه کنی.
و اما در مورد دعا :

من خودم همون طور که گفتم نماز شب میخوندم نماز شب واقعا اثار خیلی خوبی داره آدم مضطرب و بد اخلاق رو تبدیل به یه انسان نرم خو و عاشق و آرام دل تبدیل میکنه روی نورانیت قلب و صورت تاثیر زیادی داره روی زیبایی چهره تاثیر میذاره مشکلات و گرفتاری ها رو رفع میکنه خدا بیشتر از قبل عاشقت میشه و دعاهاتو مستجاب میکنه باعث دور شدن و عصبانیت شیطان میشه بیماریها رو رفع میکنه و سلامتی برای انسان نیاره و خیلی دیگه از تاثیرات دیگه میتونی بری از کتب ادعیه بخونیشون

نماز غفیله مو سعی میکردم ترک نکنم دعای شیخ بها الدین عاملی و دعای ناد علی کبیر رو از دوستم شنیده بودم رد خور نداره چون می اومد و برام تعریف میکرد که چه دعایی کرده و چه جالب هم مستجاب شده
دعاهای دیگه ای مثل دعاهای معراج دعای صحیفه ای که اتفاقا تو این پست گذاشته شده
روزه مستحبی میگرفتم اعمال لیله الرغائب ( شرحش تو کتاب مفاتیح هست ) رو انجام میدادم
و اتفاقا فکر میکنم 5 شنبه شب این هفته هم لیله الرغائبه
نفیسه خانوم همه چیزو بسپار به خدا و فقط از خوش کمک بگیر تو این مدت افکار اشتباه به ذهنت نرسه ها یعنی طولانی شدن فراق بهت فشار نیاره و اونقدر بی تابت نکنه که مثلا بری پیش اون پسر و یا با نامه یا هر طریق دیگه ای ازش خواستگاری کنی چون این طوری عفت و غرورت زیر سوال میره و ممکنه موجب یه مشکلاتی بشه بسپار به خدا و واقعا به خدا اعتماد کن به هیچ عنوان و به هیچ شکلی عفتت کم نشه مواظب عفتت باش
وقتی که آثار تحقق خواسته ات کم کم برات آشکار شد قدر این آثارو بدون عاشقانه از خدا تشکر کن چون همین شکر نعمت باعث میشه آثار دیگه وپررنگتر و بزرگتری برات نمایان بشه وقتی هم که بهش رسیدی قدر همسرتو واقعا بدون . و هیچ وقت یادت نره که همسرت یه نعمت بزرگه از طرف خدا به تو . یه هدیه اس . مودت و عشق و رحمته برات تا در کنارش به آرامش برسی . باهاش دوست باش و بیخودی باهاش یکی به دو نکن دلشو نشکن قدرشو بدون و این روزا رو یادت نره که چطور برای رسیدن بهش تلاش میکردی پس کسی رو که این همه برای رسیدنش زحمت کشیدی در پی آزارش نباش و همه این کارا یعنی شکر نعمت . دعاها و تلاشت مطمئن باش تاثیر داره و اونم عاشقت میشه
حتی شاید بیشتر از تو عاشق بشه و بیشتر از تو مشتاق به ازدواج با تو باشه تو این مدت به نظرمن سراغ طلسم و جادو و دعا نویسی نرو
دیگه چیزی به ذهنم نمیرسه
من در قبال کاری که برات کردم از تو هیچی نمیخوام به غیر از یه چیز:
امروز یه تصاویر واقعی از اینترنت از کشته شدن یه دختر جوون در ایران دیدم به طرز فجیعی کشته شد خانواده اش هم کشته شدنشو دیدن و ضجه میزدن
واقعا دیدن این تصاویر آدمو داغون میکنه یک و ساعت ونیم از دیدن این تصاویر میگذره ولی من هنوزم دارم گریه میکنم و دستام داره میلرزه و درونم پر از آشوبه
نمیدونم چه کسی یا کسایی این کشتارو انجام دادن ، فقط از خدا میخوام انتقام خون پاک مردم بی گناه رو در سراسر جهان رو با ظهور حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف بگیره و جهان پر از صلح و اسلام حقیقی بشه

از تو و هرکسی که اینو میخونه میخوام که واقعا از ته دلش دعا کنه که ظهور امام عصرمون رو برسه خدایا خیلی خیلی به این ظهور محتاجیم




× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................



سفر عارفانه "
شنبه سی ام خرداد 1388 9:36

سفر اول

سیر من الخلق الی الحق (سفر از خلق به سوی حق)

سیر درویش از خلق بسوی خدای تعالی بوده که در این سیر حجابهای ظلمانی و نفسانی که میان او و معبود حقیقی وجود دارد از میان می رود . در این سیر با برداشته شدن حجابهای ظلمانی . درویش جمال حق را در آئینه ضمیر مشاهده میکند وجود درویش وجودی حقانی گشته و او در سکر رفته وشطحیات از او سر می زند که به مدد و عنایات الهی حالت سکر زایل شده و با ظهور ربوبیت درویش به عبودیت خود اقرار میکند

اما سفر دوم

سیر من الحق الی الحق بالحق ( سفر از حق به سوی حق بوسیله حق)

در این سیر درویش چون به مقام ولایت رسیده سلوکش به سوی کمالات شروع میشود ذات و صفات وافعال درویش در صفات و افعال حق تعالی فانی میشودو دایره ولایت در او تمام میشود. در این سیر درویش متصف به کلیه اسماء و صفات الهی میشود مگر آندسته از صفات که مختص بذات کبریایی است

اما سفر سوم

سیر من الحق الی الخلق (سفر از حق بسوی خلق)

در این سیر درویش سفر از حق بسوی خلق کند و صحو برای او حاصل میشود باقی به بقاءالله گردد. در عالم جبروت و ملکوت و ناسوت مسافرت میکند. از نبوت برای درویش نصیبی حاصل میگردد اما هنوز مقام تشریع برای او میسر نیست

اما سفر چهارم

سیر من الخلق الی الخلق بالحق (سفر از خلق بسوی خلق بوسیله حق )

در این سیر درویش مخلوقات وآثار و لوازم آنها را مشاهده میکند و سود و زیانهای آنها را میداند و به کیفیت و بازگشت ایشان به سوی حق تعالی و آنجه میتواند آنان را به سوی حق بکشاند آگاه میشود پس در مقام خلیفه الله الاعظم هر چه مانع سیر الی الله برای خلق الله میشود به اطلاع آنان میرساند در این سیر درویش صاحب نبوت تشریعی میگردد.


اما بزرگان طریقت معتقدند که سالک را چاره ای نیست از اینکه باید رهبر و معلمی داشته باشد تا او را به راه سلوک هدایت کند و آن رهبر باید به کیفیات سلوک الی الله آشنا باشد تا سالک از جاده ریاضات شرعیه خارج نگردد که راه های سلوک باطنی به عدد نفس های مردم میباشد. در این مرحله اگر عنایات الهی شامل سالک طریق شود سالک در آئینه ضمیر چهره نورانی پیر طریقت را مشاهده میکند.

قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن

ظلمات است بترس از خطر گمراهی

جذب پیر طریقت گردیده و به نص:

تشنه می نالد که کو آب گوار

آب هم نالد که کو آن آبخوار





× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................



پاسخ نامه محمد "
پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 23:58


سلام برادر جان

 

اگر شما بدوني که من با پاسخگويي به نامه هاي شما چقدر از جانب خداوند مورد مرحمت قرار ميگيرم

 ديگه نميگفتي که باعث دلگيري من شدي ،

بله من دلگير ميشم که شما غصه بخوريد ، دلم ميخواد شاد باشي و اميدوار

 اصلا ديگه به غصه هاي قبليت فکر نکني ، گذشته ها گذشته

 گذشته ها هر قدر هم تلخ ،  برامون لازم بوده تا مارو بسازه

 هر چيزي و هر کسي بي دليل وارد زندگي ما نميشه و حکمتي داره

 اصلا ما در عالم قبل از تولدمان به اين دنيا که اسمش عالم ذر

  يعني عالمي که همه هستي در حد اتم ريز و کوچک بوده ، وجود داشتيم

 مگه نشنيدي ميگن قول اَلَست ، يعني خدا همه هستي را از اول تا اخر خلق کرد

بعد از همه جنس ادم ، پرسيد ايا من خدا و آفريننده  شما هستم ؟

همه آدميان گفتند بلي و ربي يعني بله تو خدا و آفريننده ما هستي

 بعد خدا شروع کرد و هر ادمي را در عصر و نسل خودش به کره خاکي فرستاد

 از حضرت ادم گرفته تا الان و تا روز قيامت و جالب اينکه تو همون عالم ذر ،

 چون انسان رو مختار يعني با قدرت اختيار و انتخاب افريده بود

 و نه با يه سرنوشت محتوم و حتمي و جبري که الا و لله همون سرنوشتش باشه

 به هر کي همه چي رو گفت و همه چي رو نشون داد

و پرسيد : دوست داري رفتي کره خاکي چطور زندگي کني و با کيا حشر و نشر داشته باشي ؟

چه کسانی خانواده و فاميلت باشن؟

 اونهم انتخاب کرد و از پدر مادر خواهر برادر فک و فاميل شغل و سطح تحصيلات

و ثروت و زحمت و وو همه را انتخاب کرد ،

من یقین دارم که خودم نوع زندگی و خانواده م را انتخاب کردم این بارها بهم ثابت شده

حالا ميگي يکي از پدر مادر خواهر برادر فاميل و وضع زندگيش راضي نيست

امکان نداره خودش انتخاب کرده باشه !

بازم میگم بله خودش انتخاب کرده ، اما نميدونه که

اينهايي که انتخاب کرده از اولش که بد نبودند

 همشون از دم خوب بودند اما اين انتخابهاي غلط هر کدومشون

و از جمله خودش بوده که اونها رو خراب کرده

 تو قران خدا مي فرمايد مما کسبت ايديهم يعني هر انچه از بدي که به شما مي رسد ،

  از انچه با دستهايتان بدست اورده ايد  است

که ادمها اغلب نميخوان مسئوليت کارهاشون رو به عهده بگيرند

 و ميگردند دنبال عوامل ديگه که همه تقصيرها رو گردن اون عوامل بندازند

 چون خدا انسان را با قدرت انتخاب و اختيار افريده و هر انساني در زندگيش

حتي اگه والدينش و همسرش و زندگيش بد باشه

 باز هم ميتونه عليرغم همه اينها يه زندگي خوبي براي خودش بوجود بياره

که تو هم ميتوني در اطراف خودت يا در کتابهاي تاريخ ببيني و پيدا  کني

 مثلا  کسي قبل از ازدواج چشمشو باز نکنه که داره  با کي ازدواج ميکنه معلومه زندگيش چي ميشه

 و خودش و بچه هاش چه سرنوشتي پيدا ميکنند

حتي اگه بگيم بعضيها ازدواجشون به ميل خودشون نيست و به زور با کسي ازدواج ميکنند

 باز هم مسئوليت ساختن زندگيش از گردنش ساقط نميشه

و ميتونه حتي در کنار ادمهاي بد هم زندگي خودشو بسازه

 در مورد اينکه روحت فرسنگها با من و غيره فاصله داره ،

باید بگم شما با اون سن کمت هنوز مثه فرشته اي

 اين روح منه که فرسنگها با روح پاک شما فاصله داره ،

 يه وقت مي بيني خدا از همه گناهاي تو ميگذره

ولي از يه دونه از گناهان من و اون عرفايي که گفتي نميگذره

 چون تو با عدم اگاهي از حقيقت امور ، مرتکب اشتباهي شده باشي

 ولي ما با علم و اگاهي کامل به شرع و عرف و همه چي مرتکب اشتباه شديم

 و اين مجازاتش سخت تره ،

 محمد جان ، گفتي که ميخواي خودت باش ، چه حرف پر مغزي زدي ،

 همه معارف حقه و علوم ديني براي اين اومدن که من و تو خودمون باشيم

نه اوني که ديگران ميخوان و شيطان ميخواد

 معلومه خيلي ميفهمي و درکت بالاست ، تو اگه يه کم رو خودت کار کني

و بيشتر مطالعه کني ، اعجوبه اي ميشي

 اما به شرطي که خودتو و توانايي هاتو باور کني

 همينقدر که اين حرفهايي که در جهت رشد و تعالي روحي و شخصيتي تو هست

و از هدف والا و عالم بالا صحبت ميشه ، را درک ميکني و جذب ميکني

و در صدد تغيير اوضاع احوال دروني و بروني خودت هستي

 يعني هنوز قلب تو تيرگي نگرفته چون خدا تو قران فرموده ما به قلب گناهکاران مهر مي زنيم

و ديگه هيچي نميفهمن  ختم الله علي قلوبهم ، فهم لايفقهون ، 

مهر زد خدا بر قلبهايشان  پس اينان نميفهمند

 وقتي تو ميفهمي يعني هنوز شفافي هنوز زلالي ،

و انقدر فکر نکن که بخاطر اشتباهاتي که مرتکب شدي ديگه قلبت سياه شده

 چه بسا که خدا همه رو بخشيده که هنوز قلبت صافه و معارف حقه را ميگيره و جذب ميکنه ،

اخه اگه خدا نبخشه قلب ادم که از لکه هاي گناه ، سياه شده ، سياه بافي ميمونه

و ديگه هيچي درک نميکنه و کر و کور و لال ميشه

 و ديگه نه حقي رو ميشنوه و نه حقي رو مي بينه و نه حقي را بيان ميکنه

 در مورد تندخويي و خشونت ، فقط يه کلمه ميگم شايد باورت نشه

اما اگر امتحانش کني متوجه ميشي که عين حقيقته

 ما هر چه صفت بد داريم هر چه رذيله اخلاقي داريم هر رفتار ناشايستي

که از ما سر مي زنه فقط بخاطر لقمه حرامه

 و لقمه حرام حتما از ديوار مردم بالا رفتن نيست ،

 ميتونه از يه سکه 5 توماني بي ارزش ، لقمه حرام باشه تا 500 ميليون و بيشتر

 ميتونه از وقت و ساعتي که متعلق به ديگري هست دزديدن باشه

تا نيرو و توان کسي را استثمار کردن

 و بعد اين لقمه هاي حرام که وارد بدن ما شد ، بستر خوبي را اماده ميکنه

تا ما در برخورد با حرام ، خيلي راحت وارد ان بشيم و مرتکب خطاهاي زيادي تا بي نهايت بشيم

تا جايي که از حيوان هم بدتر شويم

 که در قران در وصف ان گفته کالانعام بل هم اضل يعني مانند حيوانات بلکه بدتر از ان

اما مطمئنم که خودت با عزم راسخي که تا حالا نشون دادي براي نماز هات و خودسازيت

 من هر روز شاهد رشد و شکوفايي روحي و شخصيتي و فکري تو باشم

که امام معصوم ع فرمودند اگر بتواني يک انسان را هدايت کني

  ازهمه انچه که خورشيد بر ان مي تابد ارزشش بزرگتر و بالاتر است

 مَن کانَ لله و الله لَهُ

 اگر کسي براي خدا باشد

 خدا براي او خواهد بود

 الحمد لله الذي هَدانا لِهذا و ما کُنّا لَنَهتَدِيَ لَولا اَن هَدانَا الله

 سپاس خدا را که هدايت کرد ما را براي اين جايگاهي که اکنون در ان هستيم

 به يقين ،  نبوديم هدايت يافته اگر نبود که خدا ما را هدايت کند

 مواظب خودت باش

 موفق و مؤيد باشي برادر

 و نظر لطف خدا و دست هدايت امام زمان عج هميشه همراه تو

 فريبا

 

 



× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................



نامه محمد آقا "
پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 22:32

 

 سلام

    ممنونم که بازهم به من لطف داشتين و جوابمو برام فرستادين

    باور کنيد  هر دفعه که نوشته هاتونو ميخونم تحت تاثير انرژي مثبت قرار ميگيرم

    واقعا من به شما و قدرت تون ايمان اوردم

    و باز هم معذرت ميخوام که با حرفهام باعث دلگيري شما شدم

    چون دلم خيلي پر بود

    و به يک نفر نياز داشتم که بهش بگم

    من ميدونم که روح من فرسنگ ها با روح شما و روح همه ي انسانهاي عارف فاصله داره

    و براي اينکه اين فاصله رو به حداقل برسونم خودمو براي راهي سخت اماده ميکنم

    و ياد گرفتم که خدا انسان رو رها نميکنه و دري صد مرتبه بهتر به روي من باز ميکنه

    من بايد از گذشته هام بهره ببرم

    تا به جايي برسم که لياقت انسان هست

    و ديگه شروع کردم که خودم باشم و ميخوام محمدی باشم که امام زمان بهش افتخار کنه

    که انشاالله يکي از ياران آن امام غايب هم باشم

    و وقتي از مزاياي نماز شب گفتين به دلم افتاد که حداقل امتحانش کنم

    و ببينم که ايا قلب من از اين تيرگي هاي گناه پاک خواهد شد

    وقتي بنده ي خدا با اين همه گرفتاري ، خودش رو وقف مشکلات مردم ميکنه

    ايا خدا گره مشکلات ما رو نميتونه باز کنه

    و حالا من خودم ميفهمم که خدايي که آزمايش الهي رو به همه وعده داده

    منو آزمايش کرده . تا ببينه که ايا قدر شناس بودم يا نه

    که انشاالله خواهم بود

    و هم اکنون من خدا رو در قلبم دارم

    سعي ميکنم تا حرف بدي نزنم

    و در برابر عمل ناشايست سخن تندخو و خشن نباشم    انشاالله

    گفته بودي که آينده ي خوبي رو پيش رو دارم

    ولي راستش باورم نميشه

    شايد هم از وضع الان خودم کمي بعيده

    ولي از اونجايي که به شما ايمان دارم صبر ميکنم چون بايد صبر کنم

    و اوني که گفته بودي شايد تا اون موقع نباشي  خدا کمکت ميکنه تا اخر عمر به مردم کمک کني

    و با توشه اي از عمل صالح در پيشگاه خداوند حاضر بشي    انشاالله

    موفق باشي

    محمد 

 



× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................



نامه شیما جان "
پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 14:19

سلام فریبا جون


با خوندن ایمیلتون کلی متحول شدم . من کسی بودم که تا چند سال پیش یه نماز قضا هم نداشتم ولی از بس برای موضوع ازدواجم نذر و نیاز کردم .ختم برداشتم .امامزاده رفتم و ..... ولی به حاجتم نرسیدم همه چیزو گذاشتم کنار

من 29 سالم هست ولی هنوز ازدواج نکردم و واقعا به ازدواج نیاز دارم همونجوری که خدا گفته واجبه پس چرا اسباب ازدواجم فراهم نمیشه ( فقط لطفا نگید قسمت نیست یا صلاح نیست )

من با یه پسری آشنا بودم خیلی خوب و موفق بود

کلی سر قبر شهدا وامام رضا (ع) و امامزاده ها می رفتم ولی نشد منم گذاشتمش کنار ولی اون هنوز دوسم داره ولی می گه فعلا قصد ازدواج نداره

میشه یه تفعل بزنید اصلا من با این خوشبخت می شم اگه خوبه یه ختمی بهم بدید که به قصد ازدواج بیاد جلو

یه چیزه دیگه فریبا جون چطور اراده کنم و چیکار کنم که تو نماز خوندن سست نشم .من دوست دارم نماز بخونم ولی وقتی فکر می کنم خدا به حرفم گوش نمی ده حتی وقتی می یام بگم ای خدا... دیگه بقیشو نمی گم

تورو خدا برام دعا کنید

کمکم کنید تا بتونم دوباره در راه خدا گام بردارم و لطفا به سوالاتم در این ایمیل جواب بدید

امیدوارم هر حاجتی دارید خدا بهتون بده که در راه رضای خدا بدون چشم داشت برای ما زمان می گذارید

واقعا انرژی گرفتم .

التماس دعا


---------------------------------------------------------------------------


پاسخ نامه شیما جان


سلام شیما جان "


تو بندگی چو گدايان به شرط مزد نکن. که خواجه خود رسم بنده پروری داند


تو مسیر رسیدن به هدفتو اشتباه رفتی !! تو با خدا مثله آدما رفتار کردی ،
 یعنی همونطور که وقتی چیزی از آدمها میخوای براشون کارایی  میکنی تا بهت اون چیزو بدهند
واگه ندادند باهاشون قهر میکنی و دیگه اون کارایی که براشون میکردی رو ترک میکنی
دقیقا با خدا که تو رو ساخته و همه چی تم دست اونه همینکارو کردی
خدایی که میتونست تورو نسازه یا اگه میسازه انسان نسازه مثلا مرغابی بسازه ، فیل بسازه و از نعمت انسان بودن محروم باشی
یا اگه انسان می سازه دختر نسازه که انقدر مزیت داره و توی دین ، هیچی ازش نخواستند جز اینکه از مردش تمکین کنه
و میتونست تو رو پسر بسازه که همش تو زحمت باشه که واسه یه دختری زندگی درست کنه مسکن خوراک ، پوشاک ، لوازم زندگی
و میتونست  اگه دختر ساخته یه دختر سالم نسازه ناقص الخلقه باشه یا کند ذهن و عقب مانده ذهنی  باشه یا کور مادرزاد یا کرو لال یا با کلیه و قلب خراب که بخواد پیوند قلب کنه یا پیوند کلیه ،

یا بهت والدینی که زیر سایه شون بزرگ شدی نده و از بچگی اونارو ازت بگیره و یتیم و زیر دست این و اون  بزرگ بشی و از عاطفه پدری و مادری محروم باشی

و یا نعمت سواد نده اونم سواد اینترنت اومدن که الان با من بتونی آشنا بشی و مشاوره بگیری اونم اینقدر راحت و در دسترس بدون وقت گرفتن از منشی و بدون حق ویزیت اونم زود به زود جواب سوالاتتو بتونی بگیری بدون اینکه دوباره وقت بگیری و دوباره هزینه کنی و هزاران نعمت دیگه که اصلا به چشمت نمیان !
 فقط میگی چون فلان شده که اصلا ربطی هم به خدا نداره و خودت مقصری که بهت میگم چرا مقصری !
 با ولی نعمت خودت اینطور رفتار میکنی !
در باره اون حاجتت من نمیگم که  قسمت نیست یا صلاح نیست اتفاقا قسمتت بوده اما خودت به دست خودت تا حالا خرابش کردی
بقول قران که میگه مما کَسَبَت اَیدیهِم با دستهای خودت این وضعیت رو بوجود آوردی و هیچکی جز خودت مقصر نیست
اولا که تا دلت بخواد غیبت اینو و اونو میکنی و یا پای غیبت میشینی و گوش میکنی که  میتونی اونجایی که غیبت مردمو میکنن ترک کنی یا از غیبت شونده دفاع کنی یا متذکر غیبت بشی اما اینکارارو نمیکنی
دوم، که هر جا میری هر چی دستت میرسه میخوری نمیگی حلاله ؟ با پول خمس و زکات داده شده و کسب حلال بدست اومده یا نه اینطور نیست و حرومه ؟ آیا تو مال خودت دقت داری که حلال و حرومش مشخص باشه ؟
سوم ، والدینت ازت راضی نیستند میگی نه برو ازشون بپرس ! مرده و زنده ، شاید به ملاحظاتی بهت نگن اما خودت فکر کنی متوجه میشی 
چهارم ، تکبر و غرور بیجا داری و نیز کینه ازین و اون تو دلت هست که باید این زنگارها رو از قلبت پاک کنی ، با این قلب ، دعا بالا نمیره و نیز با تکبر و فخر فروشی به مردم
 تو با خدا کینه ورزی میکنی چه برسه به مردم ، میگی چون فلان حاجتمو بهم ندادی منم دیگه عبادتتو نمیکنم و نمازتو نمیخونم
ادم خنده ش میگیره !که اصلا خدا نیازی به نماز من و تو نداره و اگه میگه نماز بخونیم برای رشد و ترقی و تعالی روحی خودمونه
دوما اگه بخواد به چشم برهم زدنی میتونه جونتو بگیره !
اینه ادب بندگی ؟! تو به خدای خودت ادب رو رعایت نمیکنی و قدرشو نمیدونی ، اونوقت چطور خدا به تو شوهری بده که پس فردا جلوش ادب همسری رو رعایت نکنی و قدرشو ندونی و اونو از دست بدی ؟
مگه نمیدونی شوهر برای زن تمرین بندگی او در برابر خداست و زن هم برای مرد تمرین بندگی برای خدا
مرد در مقام عاشقیه خداونده و زن در مقام معشوقیه خدا

نشون بده چه جور معشوقی هستی تا بهت عاشق بدهند !

تو واسه یه عشق زمینی صد تا معلق میزنی تا نظرشو جلب کنی
کلی دلبری میکنی که دلشو به دست بیاری
واسه خدا چیکار میکنی که عشق واقعیه ؟ !
چکار کردی تا نظرشو جلب کنی دلشو به دست بیاری ؟!
هیچی !! دو رکعت نماز میخوندی که اونم تعطیلش کردی و گفتی چون این پسرو بهم ندادی دیگه نمیخونم

گفتی تفأل بزنم اولا که تفأل زدن مال کسیه که فکر و اراده ای نداره و منتظره ببینه از بیرون کی چیکار میکنه و چی پیش میاره

دوما وقتی توسل هست تفأل چرا ؟ من توسل میکنم و بعد اراده میکنم که فلان چیز که میدونم گناه و معصیتی توش نیست ، بشه و میشه 
من اعتقادی به تفأل زدن ندارم ، همه چی دست خود آدمه و فکر و اراده اش حرف اول رو میزنه تو فکرتو اصلاح کن بعد اراده کن که درست بندگی خدا رو بکنی ، دیگه اصلا نیازی نیست که برای رسیدن به شوهر و زندگی و پول و مقام و شهرت و قدرت بدو بدو کنی و به در و دیوار بزنی اونا خودشون با پای خودشون میان سراغت طوری که از تعجب حیرون میمونی که چطوری اینا درست شدند؟!

گفتا تو بندگي کن کو بنده پرور آيد.


به نامه ای که قبلا برات فرستادم توجه کن و سرسری نگیر
اونوقت شاهد باش که چطوری میشه معجزه کرد !
واسه امتحان هم شده بهشون عمل کن
این نسخه اول و آخره و تو بعد از اون دیگه نیازی به من نداری
وقتی خودت به نتیجه رسیدی و از ثمراتش لذت بردی
خودت راهنمای دیگران میشی و اونا رو به مسیری که رفتی هدایت میکنی
موفق باشی
فریبا



× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................



نامه بهبود اوضاع گلی "
پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 0:16

 

سلام خانم گل

باز من و علی یه ذره باهم  دعوامون شد

آخه من گفتم بیا خاستگاریم و همه چی رو تموم کن مردم ازانتظار

گفت پول ندارم حتی یه قرون

تا پول نداشته باشم نمیتونم بیام سراغت

منم باز مثل همشه گفتم پس  ازهم برا همیشه خداحافظی کنیم

علی گفت نمیتونم

گفتم پس من چیکارکنم ؟؟؟نه میای نامزد شیم نه بهم میگی تا من تکلیفمو روشن کنم

فریباجون اینم بگم که من اوایل خواستگارام کم بود ولی الان یه مدته  که خواستگارم زیاده

حتی بیرون هم میرم یا ازم شماره میگیرن بیان خاستگاریم

الان که داشتم از خیاطی می اومدم یه زن جلوی خونمون وایستاد و نگاهم کرد وبعد اومد جلو و پرسید اینجا میشینید؟؟؟سه روز پیش هم با بابام تو مطب نشسته بودیم

که یه زن از بابام شمارمو خاست

ولی من به خاطر علی به کسی به خدا اجازه نمیدم بیاد خونمون

حتی سرهمین موضوع با پدرم دعوام شد و بابام گفت یه نامه بنویس برام که

قول بدی اگه بدبخت شدی پای خودته منم قبول کردم

ولی علی فقط میگه میمیرم برات ولی کار خاصی نمیکنه این همه کار کرده

الان میگه هیچ کاری نکردم

 من اون دستوری که از امام صادق (ع)روایت است رو عمل کردم

سوره رو نوشتم گذاشتم تو جعبه جواهراتم

یکی هم که سوره طه رادارم میخونم واقعا خوبه

ولی دیروز نخوندم

گل سرخ خشک شده رو که گفته بودین ایه 31سوره یوسف خونده شود خوندم

و هرروز با اسفند تو خونه دود میکنم همینطور صدقه میدم

این کارا درمورد خواستگارام خیلی خیلی خدا رو شکر جواب داد

یعنی اگه واقعا اگه کسی به این دستورا که میگین عمل کنه بی نظیره به خدا

ولی درمورد بیقرار کردن دل علی کاری نتونستم بکنم

درضمن فریباجون رأس همه اینا فقط دعاهای نمازشب شمارو اثربخش ترمیدونم

نمیدونم چرا به خدا وقتی ناراحت میشم با خودم میگم

باید به فریباجون بگم تونماز شبش دعام کنه

دلم خیلی عجیب به دعاتون ایمان داره

ببخشید نامه ام طولانی شد

فریباجون فدای دلت بشم دعام کنید علی بیشترازمن دوسم داشته باشه

همینو میخوام و بس

میبوسمتون و دوستتون دارمم

 

 *****************************************

پاسخ نامه گلی جان "


سلام عزیزکم

در مورد خواستگاری علی از تو ، نگران نباش

بقول حافظ بدین راه و روش می رو که به دلدار پیوندی

همون دعا و ذکر و عبادات رو ادامه بده بزودی شاهد پیروزی را در آغوش میکشی

در باره زیاد شدن خواستگارات ، که ازین بابت خیلی خوشحالم دلیلش میدونی چیه ؟

تغییر روش غلط زندگیته که قبلا فکر میکردی با آرایش و تیپ روز زدن

و چت با این پسر و با اون پسر میتونی همسر آینده ات را پیدا کنی

و چه بسا تو این چت کردن ها کارت به جاهای باریک هم میکشید

چون میخواستی پسره از دستت نره هی بهش امتیاز میدادی

و مورد سوء استفاده قرار میگرفتی ، چون غالب پسرا و مردایی که چت میکنند

یا متاهلند و دنبال زیاده خواهی و هوسبازی ، یا مجردی که توانایی ازدواج کردن را نداره

یا اگه تواناییشو داره  دنبال خوشگذرونی و هوسرانیه و قصد ازدواج نداره ،

در ضمن میدونن دختری و  زنی که چت میکنه اغلب دنبال پیدا کردن همسر یا دوست خوب هستند و نیز میدونن طرف چه کمبودهایی داره سعی میکنند بطور کاذب نیازشو برآورده کنن و بعد راهی باز کنند برای کشوندنش به ناکجا آباد !!

و تو با این مسیر اشتباهی که برای رسیدن به هدف انتخاب کرده بودی نه تنها نتیجه نمیگرفتی بلکه بخاطر گناه و معصیت ، کارت هم عقب می افتاد

و اگه نعمتی هم مقدر بود که برات بیاد از دستت می پرید

اما حالا راه درست را تشخیص میدی و با انتخاب مسیر درست برای رسیدن به هدف ،

خیلی سریع و به نحو احسن به نتیجه می رسی .

که سعی کن این راه را با صبوری که همانا رعایت تابلوهای راهنما در طول مسیر هست

طی کنی تا به بیراهه نیافتی و دچار حوادث نشوی و به سلامت به مقصد برسی

من همیشه در نمازهای نافله ی شب همه برو بچه ها را دعا میکنم

که میگن دعای دیگری در حق ما زودتر مستجاب میشه

و نیز به خودمان هم دو برابرش پاداش داده میشود چون گفته شده

وقتی برای دیگری دعا میکنی دو تا فرشته دست به دعا بر میدارند

و میگویند خدایا به خودش دو برابر بده

برای همین حضرت زهرا س فرمودند : اول جار ثمّ دار یعنی اول همسایه بعد خونه خودت

در مورد اینکه گفتی نتونستی دل علی رو بیقرار کنی علتش اینه که به جز علی 

جلب توجه پسرا و مردای دیگه رو هم میکنی حالا یا با سرو ظاهرت یا با چت کردن ،

ازین جهت نیروهات روی علی متمرکز نمیشه که اونو بی قرار کنه

از 100 در صد نیروهات 40 در صدش مال علی هست و سی 30 در صدش مال پسرای چت و 30 در صد مال پسرای توی کوچه و بازار و خیابون  ،

یا اگه میگی اصلا به پسرای دیگه کاری نداری پس اون 60 درصد باقیمانده صرف امور دیگه میشه از جمله اینکه چه خونه ای برات تهیه کنه و چه ماشینی و چه عروسی بگیره و و و

به نظر من دنبال بی قرار کردن اون نباش چون بنده خدا راست میگه با جیب خالی که نمیشه دست یه دختر رو که هزاران امید و آرزو داره گرفت و برد سر زندگی

که همون چند هفته اول کفگیر عشقشون به ته دیگ بخوره

بعد بیافتن به جون همدیگه و فک و فامیل و جد و آبادشونو بیارن وسط قیمه قیمه کنن !

بذار به وضعیت مالیش یه سر و سامونی بده بعد بیاد جلو ،

اینطوری میشه دوام اون عشق را هم بیشتر کرد ، بقول معروف عشق تنها کافی نیست

و برای تشکیل یک زندگی باید عمیق تر فکر کرد و اقدام کرد .

و اما برای اینکه علی پولدار بشه بیاد خواستگاریت بهش بگو همین جمعه شب که شد

سه لقمه با پیاز بخوره و بعد فردا شنبه صبح ناشتا اول یه چیز شیرین بخوره

مثل خرما عسل حتی قند یا شکر و سه بار این جمله را بگوید

اللهمَّ العَن یَهودَ الخِیبَری

و هر هفته این دستور العمل ساده و راحت را تکرار کند

بزودی وضعیت مالیش خوب میشه و میتونه زن بگیره

بهش بگو مسخره نگیره و انجام بده حتی شده برای امتحان

بعد که خاصیت این عمل بهش ثابت شد شیرینی من یادش نره

که البته دو تا شیرینی میگیرم یکیش برای وضعیت مالی خوبش

و یکی هم برای ازدواج شما با هم

و چون مرا نخواهید دید این شیرینی را من به شکل هدیه صلوات میگیرم

که برای امواتم بفرستید 316 تا تو و 316 تا هم علی

 

موفق باشی

می بوسمت

فریبا




× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................



نامه امید بخش گلی "
سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 7:57

سلام فرشته پاکیها
خوبید
انشالله که خوب باشین
راستش فریباجون شما راست میگفتین من چندوقت پیش با یه پسر چت کردم بعد از اون علی نسبت به من سرد شده بود و اون ماجرای امتحان کردن من هم بیشتر داغونش کرد
میگه خیلی ازمن شرمنده شد
فریباجون شکرخدا الان رابطمون بهتره وبا هم خوبیم
ازهم دیگه معذرت خواهی کردیم
یه خبرخوش فریباجون
مامانم دلش نرم شده
وخیلی با قبلا فرق کرده وتقریبا راضیه
من اون ذکرا رو که شما گفتین رو یه شب تونماز شب گفتم واقعا عالیه
فقط فریباجون علی چون دستش خالیه میترسه بیاد جلو
من میگم بیا یه عقد محضری کنیم تا همه چی تموم شه ولی اون دودله
میگه خونواده تو راضی نمیشن
من غیرمستقیم گفتم راضی میشن ولی اون متوجه نشده.
نمیدونم چه طوری بهش بگم
حتی با 800هزارتومان هم میشه عقد محضری کرد و از بلاتکلیفی راحت شد
فریباجون یه ذکر میخام که بخونم و دل علی رو قوی کنم
علی خیلی راحته و اصلا مثل من نیست
چند روز پیش میگفت تودختری اما من پسر
برا پسرا هیچ وقت دیر نیست
احساس کردم یه جور داره طعنه میزنه دلم بدجور گرفت
سه شب پشت سرهم برا نمازشب بیدار شدم وبا جان و دل باخدا راز و نیاز کردم و گریه کردم
نمیدونم خدا از گناهانم گذشته یا نه
فریباجون اصلا علی برای من بیقرار نیست
راحت طلبه ومثل من فکر هیچی رونمیکنه
خاهش میکنم یه ذکری یه نمازی یادم بدید که دلشو بیقرار کنم
اخه اون پسره اگه بیقرار باشه واینقدر بیخیالی نکنه همه چی زود رو به راه میشه اون هیچ کاری نمیکنه فقط میگه همه چی رو بسپار به خدا آخه خدا گفته از تو حرکت از من برکت،حرکتی نمیکنه.میگه تا هر وقت بمونی من میخامت ولی دل من راضی نمیشه دیگه بیشتر از این بمونم الان هفت سال تمومه
 
فقط بگید چیکار کنم هر چقدر هم ذکر یا نماز سختی بگید به خدا میخونم  اخه به خدا بلاتکلیفی سخته فریباجون
خودتون خانمید میدونید چقدر سخته یه دختر احساس حقارت داشته باشه
دیگه سنم داره میگذره
خودمو نمیتونم بیخیال نشون بدم
فریباجون دعام کنید
اگه کارام درست شه به خدا برای تشکر و قدردانی از خدا و شما همه کارمیکنم
فریباجون باورکنید برای دلم یه امیدید
نمیدونین چقدر با غرور پیش همه حرفامو میزنم
وقتی به مشکل برمیخورم تو دلم میگم خدا یه دوست برام فرستاده کمکم میکنه
به خدا دعاهاتون خیلی برام اثر داره خیلی....
پس فداتون شم به من هم کمک کنید فقط بگید چه نماز و چه دعایی بخونم تا دل علی رو بیقرار کنم تا زودتر بیاد خاستگاریم
فریباجون درضمن چه سوره ای یا چه دعایی باعث میشه که صورت ادم زیباتر و نورانی تر شه؟؟؟
حتمابرام بنویسید
فریباجون کمکم کنید
خداخودش شاهده لطف بزرگی به من کردید
مدیونتونم
من یه روز حتما میام و شما رو از نزدیک میبینم البته اگه افتخار بدهید
بیصبرانه منتظر جوابتونم
درضمن چت نمیکنم
دیگه عادت بدم هم ترک کردم
حالادیدید فرشته ای واقعی هستین
بهم حق بدین که اینقدر دوستتون داشته باشم
منو به دنیای پاکیها راه دادین فریباخانم



× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................



نامه گلی جان در فراغ "
دوشنبه یازدهم خرداد 1388 12:15


سلام به فرشته پاکیها
بدجوردل گیرم
نمیدونم تاوان کدام گناه رو دارم پس میدم
به خدا فریباجون نه چت بد نه کاربد و نه حتی فکربد میکنم
ولی چرا با علی قهر کردم
به خدا چند روزه فقط دارم گریه میکنم ودعا میخونم
امروز صبح دیگه ازشدت دلتنگیم رفتم پیش دعانویس
گفتم یه چیزی بنویس تابهم زنگ بزنه
نزد فریباجون نزد
من همه دلخوشیم اون بود
باورم نمیشه یعنی منو دوست نداشت؟؟؟
خوب معلومه نداشت
اگه داشت که اینجورتنهام نمیذاشت
اصلا دلشش چقدر آروم و راحته؟؟؟
چیکار کنم؟؟؟؟
به کی التماس کنم؟؟؟
به خدا؟؟؟
آخه خیلی التماسش کردم
دلم طاقت نداره
به خدافریباجون اگه این بار زنگ بزنه نمیذارم ازم برنجه
نمیذارم ناراحت شه
ولی من کاربدی نکردم که اون بره
من وفادارم
من به خاطراون دیگه حتی چت نمیکنم
اونم باید برگرده
بایدبرگرده فریباجون
فریباجون امروز انشالله برا نماز شب میخام بیدار شم
سه شب پشت سرهم برا خاطر اینکه بهم زنگ بزنه بیدارمیشم نمازشب
ولی اگه زنگ نزنه دیگه اونوقت نمیدونم چیکارکنم
فریباجون؟؟؟؟؟؟دعام میکنی؟؟؟؟تو نمازشبت دعام کن تورو خدا
افسرده شدم
از روزی که باهام قهره نخندیدم
دلم گرفته وفقط گریه میکنم
کجارفت اون روزای خوبم؟؟؟
 
تقصیرخودم بود
قدرشو ندونستم
پسرخیلی خوبی بود
من لایقش نبودم
من لایق خوبی نیستم فریباجون
خیلی ممنون که میذاری یه ادم بد بهت ایمیل بده
مرسی که میخونی حرفامو بدون اینکه واست سودی داشته باشه
فریباجون خوش به حالت که عزیزی
منم یه زمانی فکرمیکردم خیلی عزیزم ولی الان....الان میبینم 4روزه رفته
اونی که بهم میگفت عزیزمی و ازش خبری نیست
حالم بده فریباجون
نمیخام دوباره همون دختر بد سابق باشم که کارش فقط چت بد وکارای بد بود به خدا من توبه کردم و خوب شدم
خیال میکردم خدا منو بخشیده ولی با این وضع.....
فریباخانم گل دعاتو میخام فقط دعاتونو
اگه علی بهم زنگ بزنه هرکاری شمابگین میکنم به مولا هرکاری بگین میکنم

-----------------------------------------------------------------------

سلام گلی جان
حالا که به اون نقطه رسیدی که قدر علی رو دونستی و فهمیدی دیگه باهاش چطور رفتار کنی
دیگه وقتشه که اون برگرده
به جای اینکه پیش دعانویس می رفتی ، یه امامزاده رو زیارت میکردی سریع جواب میگرفتی
دیگه پیش دعانویس نمیری ، اگه یه وقت می بینی من دیر جوابتو میدم حکمت داره ، واسه اینکه یه خورده به اشتباهاتت فکر کنی  و یه کمی سختی بکشی تا قدر نعمتهایی رو که خداوند بهت میده را بیشتر بدونی  و به کوچکترین مسئله بی ارزشی نعمتت رو ضایع نکنی
حالا اگه میخوای همین روزا و همین هفته علی باهات ارتباط برقرار کنه  این کارها رو انجام بده
1570 بار یا علی بگو
316 بار صلوات بفرست
صدقه رد کن - اسفند دود کن
مادرتو خوشحال کن یا با ظرف شستن یا با جارو کردن یا با اشپزی یا اطو کردن لباساش یا خرید کردن برای منزل
یا با پشتی گذاشتن و چایی آوردن براش یا هر کار دیگه ای که اونو راضی و خرسند میکنه
 دیگه هم علی برگشت درست رفتار میکنی که با وجود اینکه این همه دوستت داره نذاره بره
اونکه ازت معذرت خواست دیگه چرا پیاز داغتو انقدر زیاد کردی که غذاتو بدمزه کنی
سعی کن در زندگی و در برخورد با همه ، رفتاری صبورانه و پر گذشت داشته باشی
و قبل از هر تصمیمی و هر رفتاری ، به نتیجه ی آن فکر کنی 
موفق باشی عشق من
می بوسمت
فریبا




× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................



نامه هانی و پاسخ منصوره به او "
یکشنبه دهم خرداد 1388 1:21

این چند ماهه به حدی بر من سخت گذشت

که فکر میکنم باید همون بار اول که به فکر ازبین بردن خودم افتادم به خودم شکی راه نمیدادم
و کار رو تموم میکردم
البته الان هم که فکر میکنم میبینم دیر نشده
این همه سختی بکشم که اخرش هم برم جهنم
به خاطر چیزی و کاری که در سن و سال پایین نباید انجامش میدادم
و حالا هم باید تا آخر عمر زجر بکشم
گفته بودی که پیامبر پدرومادر نداشت ولی خدا رو داشت
ولی من که پدر و مادرم دشمنم هستند و خدا رو هم ندارم چکار کنم
نمیدونم تاحالا شده که بغض توی گلوت گیر کنه و جرات گریه کردن نداشته باشی
یا از بس روت فشار روحی اومده باشه که نفس کشیدن برات سخت باشه و یک گوشه بشینی تا نفست بیاد سر جاش
یا تاحالا شده که شبای زمستون توی پارک بخوابی
یا  دو سه روز گرسنه باشی و 50تومان توی جیبت نداشته باشی تا یک نون بخوری
البته شاید برات پیش اومده باشه که زورکی لبخند به لب داشته باشی
اما من که همیشه  با دیدن دیگران مجبورم لبخند به لب داشته باشم
تا کسی نپرسه که چرا ناراحتی
لبخندی که با طبیعت من ناآشناست
یا شاید با کوچکترین مریضی بری دکتر
اما میدونی که من دو ساله که شب ها از درد قلب دارم میمیرم و هیچکس هم باخبر نیست
و اعصابم مشکل داره و گاهی در حین راه رفتن از کم خونی سرم گیج میره و میخورم زمین
چون میدونم که اگر بگم نه تنها کاری نمیکنن ،سرزنشم میکنن و دعوام میکنن
و....
و در مورد دوست هام و رفیق هام هم که میدونی
نه مادر ، نه پدر درستی ،نه خواهر ، نه برادر درستی
تو ببین که چه چیز جز مرگ برای من انتظار میکشه
میدونستی که من حتی داماد هامونو هم ندیدم
اینه ذلت من
اینا رو گفتم تا نورافکن امید بره به اونایی کمک کنه که خدا دوسشون داره  
اینا رو گفتم که رفتی بهشت از خدا بخای تا بیایی سردر جهنم منو هم ببینی
انشاءالله
و برای اولین بار بود که فکر کردم یکی به فکر منه
میمونم تا شرایطی برام پیش بیاد تا خودمو خلاص کنم
از تو هم میخوام که دیگه ایمیل نفرستی چون هانی دیگه وجود نداره که بخوندش
انشاءالله که خدا کسانی رو بعد از من بیاره که به درد مردم بخورند
خداحافظ نورافکن امید
 
از دوستان عزیزم میخوام که به این پسر جوان غمگین ، کمک فکری بدهند



-----------------------------------------


پاسخ منصوره جان به هانی "


هانی عزیز سلام . تو گفتی : " نمیدونم تاحالا شده که بغض توی گلوت گیر کنه و جرات گریه کردن نداشته باشی

یا از بس روت فشار روحی اومده باشه که نفس کشیدن برات سخت باشه و یک گوشه بشینی تا نفست بیاد سر جاش "

بذار برات قصه چند سال پیشمو تعریف کنم

حالا من میگم آره تا دلت بخواد من بغض تو گلوم گیر کرده و جرات گریه کردن نداشتم
ولی می رفتم رو پشت بوم خونمون به مدت یک الی یک ساعت و نیم پشت سر هم
اونقدر گریه میکردم که چشام پف میکرد و سرم به شدت درد می گرفت
اونقدر فشار روحیم زیاد شده بود که این فشار های روحی منو دچار یه بیماری جسمی کرد دکترم بعد از بررسی آزمایش و سونو گرافی گفت این بیماری تو از جسمت نشات نمیگیره به خاطر فشار روحی روانیه که این طوری شده , من افسردگی داشتم پیش روانپزشکم رفتم و قرصایی که ایشون تجویز کرده بودن مصرف میکردم من افسرده بودم چون پدر و مادر خوبی نداشتم مامانم ( بدون اغراق میگم )
از صبح که چشامو باز میکردم تا شب که برای خواب چشامو می بستم برای جزئی ترین مسائل غر میزد , داد میکشید و دعوا میکرد منم نمیتونستم اعتراض کنم گریه کنم بغضمو نگه میداشتم و تو تنهاییم , زیر پتو , تو حموم , رو پشت بوم , تو اتاقی که
مطمئن بودم هیچ کس وارد نمیشد اونقدر گریه میکردم که سر درد میشدمدرسامم روز به روز افتش بیشتر میشد , یادم نمیره اون ماه رمضونی رو که اون همه
سختی کشیدم و گریه کردم و غصه میخوردم , اون سال سر سفره افطار هر شبش مامان و داداشم با بابام دعوا داشتند و مامان و بابام به هم بد و بیراه میگفتند
منم از لحاظ روحی تو شرایطی بودم که وصفش کردم , سر سفره افطار و سحری من به جای این که غذا بخورم غصه میخوردم , و بغضمو فرو می بردم و چند لقمه غذا بیشتر نمیخوردم برای همینم هم از لحاظ روحی و هم از لحاظ جسمی تو وضع خیلی نامناسبی قرار داشتم منم مثل تو لبخند زورکی میزدم چون حق اعتراض یا انتقاد دوستانه رو هم نداشتم چون تجربه بهم میگفت که انتقاد موجب بدتر شدن اوضاع میشد. تو یه تنگنای عجیب و جهنمی گیر کرده بودم و
هـــــیــــچ کس هم نمی تونست بهم کمک کنه چون هـــــــیـــچ کس درکم نمیکرد
ولی باید به یکی پناه می بردم خدا رو برای کمک انتخاب کردم نمیدونستم خدا چقدر بهم کمک میکنه ولی با خودم میگفتم حتی اگه کم کمکم کنه من اونقدر در خونه شو میزنم و اونقدر دعا میکنم تا یه راهی برام باز کنه , دعا میکردم و
گاهی برای این که با کسی حرف زده باشم دعا میکردم . و اکثر اوقات با خودم میگفتم خواسته های من از خدا خواسته های عجیب و غریبیه که حالا حالاها برآورده نمیشه برای همین تا میتونم باید دعا کنم , هیچ وقت نمیگفتم خدا دعامو برآورده نمیکنه اتفاقا با این که به نظر خودم خواسته های عجیب و غریب از خدا داشتم ولی بازم میگفتم خدا یه روزی دعاهامو مستجاب میکنه اما اون روزو دور میدیدم
خلاصه اینکه در کنار این که تمام اون زجرا رو تحمل میکردم دعاهامم میکردم , من
شروع کردم به خوندن دعای ناد علی کبیر , نماز غفیله , گاهی نماز شب , از یکی از دوستام میخواستم دعای مجرب شیخ بها الدین عاملی رو برام بخونه و قبل از این که
من دعای ناد علی کبیر رو داشته باشم زحمت خوندنش با دوستم بود که دوستم

دعای ناد علی کبیرو بعد از مدتی بهم هدیه داد و از اون موقع خودم میخوندم

من دو تا خواسته داشتم این که فشارای روحیم برداشته بشه تا بتونم برای کنکورم
درس بخونم هم به کسی که علاقه داشتم برسم , برای مورد اول بیشتر از مورد دوم
امید داشتم , آخه اون کسی که من بهش علاقمند شده بودم هزار و یک خاطر خواه داشت که هر کدومشون موقعیتایی بهتر از من داشتن . اون چطور می تونست عاشق کسی بشه که تو شرایط بحرانی من قرار داشت , اما من تو دعاهام دست بردار نبودم ( البته گاهی می گفتم خدایا اگه خیر و مصلحت میدونی این وصلتو جور کن ) با خودم میگفتم اگه واقعا بخوام و پا فشاری کنم خدا راهشو بهم نشون میده و راهو برام باز میکنه , با خودم که میسنجیدم می گفتم راه رسیدن به عشقم اینه
که فلان و فلان اتفاق بیفته یا به فلان درجه برسم یا مسیر زندگیم این طوری باشه فلان رشته رو قبول بشم تو فلان دانشگاه و به نظر خودم تنها راه رسیدن به عشقم
همینایی بود که گفتم که اینام که زیاد طول می کشید
گذشت و گذشت و با این که با شرایط بد روحیم نتونستم راحت درس بخونم نمی تونستم تو دانشگاههای مورد علاقه ام قبول بشم اما تونستم تو یه دانشگاه متوسط مایل به پایین تو رشته مهندسی آی تی قبول شم , تو این مدت خانواده ام آرومتر شدن , مامان من که به کوچیکترین مسائل ( مثلا کم بودن آب سماور و کج بودن دمپایی توالت ) گیر میداد و سرم داد میکشید آرومتر شد , من از لحاظ روحی بهتر شدم , از لحاظ جسمی هم حالم خوب شد , حتی منی که چهره معمولی داشتم و گاهی زشت میشدم , زیبا شدم جوری که جلب توجه میکردم , دو ماه از رفتن من به دانشگاه میگذشت که از راهی متوجه شدم که معشوقم منو بدون این که من چیزی تو این مدت در مورد ازدواج بگم از یه راه غیبی ( منظورم امور غیبیه )
قضیه ازدواج با منو فهمیده و این مسئله رو پذیرفته و مشتاقتر از من برای این ازدواجه .
اینم از سرگذشت من , اما هانی عزیز یه چیز دیگه رو هم بهت بگم :
من نمی دونم تو چی کار کردی که اینقدر تو رو ناامید کرده و خودتو مستحق جهنم رفتن میدونی , اما چند تا داستان واقعی رو برات تعریف میکنم اینا رو بخون بعدش هر چی دلت خواست بگو ناامیدم , خدا منو دوست نداره , من جهنمیم
حاج آقای قرائتی تو یکی از برنامه های درسهایی از قرآنش میگفت :
یه مردی تو زمان امام جعفر صادق زندگی میکرد این آدم هیچ گناهی نبود که انجام
نداده باشه و به هر گناهی که فکر کنی آلوده بود یه بار اصحاب امام صادق میرن خدمت امام و شرح این آقا رو میدن و به امام میگن که این آقا چه گناهایی که نکرده و حتما جهنمی میشه حضرت فرمودن : نخیر , این آقا از اهل بهشته , همه اصحاب
حضرت تعجب کردن و گفتن چه طور چنین چیزی ممکنه , حضرت فرمودن : این آقا یک روز داخل کوچه خلوتی میشن , می بینن مردی تو کوچه خوابیده و چیزی روش نیست و مقداری از بدنش عریان شده و معلومه . این آقا دلش به رحم میاد و میره چیزی میاره و روی این مرد خوابیده میندازه و میره . اون مرد وقتی از خواب بیدار میشه
قضیه رو می فهمه می فهمه که بدنش در موقع خواب عریان شده و کسی اون پارچه یا هر چیز دیگه رو روش انداخته , این مردی که قضیه رو می فهمه دعا میکنه و به خدا میگه : خدایا همین جور که اون آدمی که به من رحم کرد و عیب منو پوشوند
تو هم بهش رحم کن و عیوبشو بپوشون , و خدا بر اثر همین دعا از گناهان اون مرد میگذره و لطف و رحمت بیکرانشو شامل حالش میکنه , اصحاب امام صادق وقتی
دلیل بهشتی شدن این مردو میفهمن به نزد اون مرد میرن و قضیه رو براش تعریف میکنن مرد از اندازه بیکران لطف و محبت و عشق خدا نسبت به بنده هاش جا میخوره , و تصمیم به اصلاح خودش میگیره

اینم از این داستان , هانی عزیز برادر گلم , هیچ وقت و در هیچ شرایطی از عشق خدا نسبت به خودت ناامید و مردد نشو , ببین هانی جان تو هم مثل مرد این داستان و حتی خیلی خیلی بهتر از اون منشا خیر بودی , می پرسی چطور مگه ؟ جواب میدم : همین حرفایی که من و بقیه دوستان و فریبا خانوم داریم به تو میزنیم به امید این که تو رو , با قدرت فوق العاده و خارج از حد تصور خدا آشنا کنیم و بهت بگیم که
تو با خوشبختی فاصله ای نداری , همه اینا برای ما اگه خدا قبول کنه کلی ثوابه ,
حالا که تو برای ما منشا خیر و ثواب شدی ما هم برات دعا میکنیم . دعا میکنیم که خدا خیر و ثواب و خوشبختی و عشق و محبت و پیروزی و موفقیت و سعادت دنیوی و
اخروی رو به زندگی تو هم بیش از پیش بیاره برات دعا خواهم خوند , تو دعای یا باسطم برات دعا میکنم خدا راه رو برای زندگی راحت تر برات باز کنه و مشکلات خونوادگی و ناراحتی های جسمی و روحیت کم کم تموم بشه و طعم بی پولی و گرسنگی و خوابیدن تو پارک رو دیگه نچشی و به جاش طعم امنیت و عشق و آسایش و یه زندگی سالم برات جایگزین بشه , نماز شب خیلی وقته نخوندم اما از این به بعد سعی میکنم بخونم و اسم تو رو بین اون 40 نفری که براشون دعا میکنیم
میارم , تو نماز غفیله هام دعات خواهم کرد , بهت قول میدم که دعات میکنم چون میفهممت و منم یه روزی عین خودت بودم و میدونم چی میکشی و تو هر دعای دیگه هم بکنم دعات میکنم هم تو رو هم امثال تو رو . از درگاه خدا ناامید نشو , یه روز قاتل حمزه عموی خوب و مومن پیامبر نزد پیامبر میاد به پیامبر میگه من حمزه عموی شما رو کشتم اما الآن خیلی پشیمونم میخوام از این راهی که رفتم برگردم آیا امیدی برای من هست پیامبر جواب دادن بله امید هست ( این داستان رو هم حاج آقای قرائتی
تو برنامه درسهایی از قرآن نقل کردن) . بهت قول میدم دعات میکنم تو هم بهمون قول بده ناامید نباشی و کم کم امیدو به وجودت برگردون از خدا بخواد بهت کمک کنه و همه چیزو بسپار به خودش . یواش یواش نشونه های عشق و کمکشو میبینی و روز به روز زندگیت بهتر میشه تو هم تلاش فراموشت نشه
امیدوارم حرفام به دردت خورده باشه ,

کسی که من بهش علاقه دارم هیچ کسی تو این دنیا به غیر از خدا نمیدونست که من بهش علاقه دارم حتی خودشم نمیدونست اما از یه راه غیبی متوجه شد که من بهش علاقه دارم و میخوامش و منم از راهی که فکرشو نمی کردم متوجه شدم خدا داره دعای منو مستجاب میکنه من اصلا فکرشو نمی کردم راه عاشق شدن اون به من از این راهی باشه که خدا بهم نشون داد چون همون طوری که گفتم با حساب و کتابایی که خودم میکردم ( که گفتم با خودم میگفتم اگه فلان و فلان اتفاق بیقته و ....) اگه هم علاقه دو طرفه ای در کار باشه زمان زیادی رو می بره

اقا هانی عزیز, برادر گلم , حالا لبخند بزن, بخند , بخند دیگه , اما این دفعه نه از اون لبخند و خنده هایی که توضیح داده بودی یه لبخند یا خنده برای دل خودت برای شادمانی خودت , خب حالا بخند , بخند .... حالا شد... باریکلا...
به امید لبخند واقعی هانی و همه هانی های جهان




× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................



نامه منیژه جان
سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 0:16


سلام فریباجان

خوبین؟؟ فدای فرشته مهربون

به خدا واقعا خوش به حال نزدیکان شما که شما رو دارن

خوش به حال دخترتون خواهرتون

ای کاش فامیل نزدیک من هم بودین ولی عیبی نداره عوضش دوست خوب منی

فریباجون خدا رو شکر میکنم همه چی خوبه

علی روز به روز عاشقترم میشه منم دوستش دارم

وعاشقشم ولی مادرم که اصلا راضی به این وصلت نیست

راستش میترسم نفرینم کنه

فریباجون به خدا علی پسر خوبیه

ولی مامانم دوسش نداره

فقط خدا میتونه کمکمون کنه و دعاهای شما

فریباجان ازتون کمک میخام

من که هیچ غمی ندارم فقط یه ناراحتی دارم اونم که میدونین اون عادت کثیفم

که ترک کرده بودم بازم دو هفته یه بار مجبور میشم

فریباجون من یه بار با کمک شما ترک کردم

بازم میتونم

تو رو خدا کمکم کنید

هر کاری بگید میکنم

آخه من با این کارم احساس میکنم به عشقم دارم خیانت میکنم

من که دیگه چیزی کم ندارم

همه چی دارم اخه چرا این حسه لعنتی میاد سراغ من؟؟؟؟

فریباجون التماست میکنم کمکم کن تا ترک کنم این عادت زشت رو

اخه ازعذاب وجدان دارم میمیرم

به خدا اصلا نه سایت بد میرم

نه با پسرحرف میزنم

با علی هم  به خدا اصلا حرف بد نمیزنیم خیلی پسرخوب ومودبیه

به خدا اون خیلی بهتر از منه

فریباجون دعامون کن

من خیلی ناراحتی کشیدم دیگه تحمل جدایی وعذاب رو ندارم

فداتون بشم فرشته پاک و مهربون

منتظر کمکتون هستم

 

 

**************************************************

 

پاسخ نامه منیژه جان

 

 سلام عزیزم

قربون اون پاکیه روحت که اینقد احساس عذاب وجدان میکنه

درسته اون کار نادرسته

اما تو هم تقصیری نداری دلت شوهر میخواد و این طبیعیه ، اما راهی که میری غیر طبیعیه

خوبه
که دیگه به سایت بد نمیری و با پسرای نامحرم دیگه چت نمیکنی و چیزای دیگه

همینا خودش کلی کاره که تو از عهده اش براومدی و نشان از اراده محکم تو داره

و مطمئنم با همین اراده قوی میتونی به هر چی که میخوای برسی

اما برای اینکه کاملا به اون قضیه مسلط بشی به این چیزایی که میگم خوب توجه کن

ببین وقتی اون فکر میاد تو مغزت اولش فقط یه فکره نه بیشتر و در واقع از القائات شیطانه

فکر اینکه الان بری اون کارو انجام بدی

اگر دقت کنی ، نه نیازه و نه حتی حس ، چون هر قدر هم با یکی دراین باره صحبت کنی یا داستان عشقی بخونی ، یا فیلمشو ببینی ، یا شعر و اهنگشو گوش کنی ، حتی ملاعبه و معاشقه کنی حتی در مرحله اخر هم قرار بگیری ، باز هم این فکر تو هست که برات کار میکنه و نه هیچ چیز دیگه ، این فکرت هست که حس تو را بر می انگیزه و این فکرت هست که حس تو را ارضا میکند و میتونی لذت رو درک کنی .

قضیه لذت جنسی ، یک حس است و آن حس هم بوسیله فکر برانگیخته میشود و تو اگر بتوانی بر فکرت مدیریت داشته باشی ، میتوانی بر حس ات هم تسلط داشته باشی و اجازه برانگیخته شدن بهش ندی .

پس هر وقت که این فکر به سرت هجوم می اورد چه بر اثر صحبت با علی و چه دیدن فیلم و عکس و خواندن داستان و شعر ووو ، همون لحظه این چند تا کار رو قاطعانه انجام بده ، گرفتن یه دوش آب سرد ، دویدن ، خواندن قرآن و مشغول شدن به یک کار هنری ، خواندن نماز ، گفتن ذکر لاحول و لا قوة الا بالله العلی العظیم

دیگه مکث نکن که بازم بشینی فکر کنی که حالا اون کارو بکنی یا نکنی که در واقع اون فکر ، همون ادامه القائات شیطانه و اون با تزیین کردن عمل نادرست ، انسان را وادار به انجام آن می کند

از همه مهمتر به این فکر کن که بدن تو هوشمنده و گول نمیخوره و میدونه اون قضیه ، اصل مطلب نیست و یه چیز کاذب و دروغینه ، لذا نیازش برطرف نمیشه و تازه با اون کار تو ، برانگیخته شده و چون به جواب حقیقی هم نرسیده ، بدتر دچار فشارهای درونی شده و تو رو به افسردگی خواهد کشاند .

در همون لحظه اگر بتوانی بر فکرت که تو رو تشویق به اون کار میکنه ، غلبه کنی ، بعدش که آروم میشی می بینی که اون طوفان هیچی نبود جز فکری که به سرت هجوم آورده بود . مثلا خودتو تصور کن که تو یه جلسه رسمی پشت میز سخنرانی قرار گرفتی جلو چشم عده زیادی باید حرف بزنی ، تو جمعیت جلویی یکی رو می بینی که ازش خوشت میاد ، آیا پشت تریبون سخنرانی میتونی با اون شخص طرف بشی یا با خودت ؟ مسلمه که نه ! در همون حال به سرعت بر فکرت ، غلبه میکنی و به حالت عادی برمی گردی .

تو خونه هم ، همینطور میتونی عمل کنی ، یعنی به سرعت بر فکرت که تو رو وادار به اون کار میکنه ، غلبه کنی و به حالت عادی برگردی ، فقط باید با موضوع آگاهانه و محکم و قاطع برخورد کنی و شل نیایی .


این ذکر را هم برای نرم شدن دل مادر علی بخون 

لا اله الا الله بِعِزَّتِکَ و قُدرَتِک

لااله الا الله بِحَقِّ حَقِّک

لا اله الا الله  فَرِّج بِرَحمَتِک

به تعداد هفتاد بار

هر سه جمله با هم یک بار حساب میشود

خوب فرشته ناز مواظب خودت باش
کارای بد نکنی

نمازاتو بخون

بخصوص نماز صبحت قضا نشه

دعای خذلان را بخون

اللهم اخذل من خذل المومنین بحق موسی و عیسی علیه السلام

الی اخر

که تو وبلاگم هست

و قبلا هم برات گفتم که بخونی

صدقه رد کن

اسفند دود کن

از غیبت و تهمت دوری کن

به والدینت خدمت کن

توسل به
ائمه معصومین ع داشته باش
موفق باشی گلم

فریبا


 ****************************************************


نامه بعدی منیژه


نمیدونم چه طور ازتون تشکرکنم که تونماز شب من حقیرو دعا کردین

 خیلی دلم میخاد ازنزدیک ببینمتون ودست نازتونو ببوسم

دعاتون میکنم وآرزو میکنم هیچ وقت دلتون نگیره

فدای خدای خوب ومهربون شم که بنده های خوبی مثل شما روخلق کرده که بدون هیچ سود و منفعتی دستگیر مردم به خصوص جوانها شدین به خدا از وقتی با این سایت آشنا شدم احساس میکنم که یه جایی هست که برم اونجا دردودل کنم واز خدا طلب بخشش وعفو واسه گناهانم بخواهم واحساس میکنم که خدا خیلی زود صدامو میشنوه به خدا راست میگم انگار شما بین منو خدا واسطه هستین برا رسوندن صدای من به خدا
فریباجون شما خیلی ارزشمندین  ای کاش همه دخترای جوان ودم بخت یه مشاور مثل شما داشته باشن یا لااقل  همه با این سایت آشنایی پیدا کنند تا بدونند خداوند انسانهای خوب را چقدر دوست داره
میبوسمتون به امید روزی که ببینمتون





× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................



الا بذكرالله تطمئن القلوب
سه شنبه هجدهم فروردین 1388 1:6

الا بذكرالله تطمئن القلوب

همانا با ذكر خدا دل­ها آرام مي­گيرند

 ميزان‏ ابتلاء به بیماری­ها و مرگ در افراد با ايمان كمتر از سايرين است و لذا اين افراد سلامتى جسمى، روانى و اجتماعى و همچنين، طول عمر و رضايت بيشترى از زندگى دارند.»

تحقيقات‌ نشان‌ مي‌­دهد دعا خواندن‌ و ذكر گفتن‌ فشار خون‌ را پايين‌ مي‌­آورد، ضربان‌ قلب‌ را آرام‌ مي­­كند و از بيماري­هاي‌ مرتبط با سامانه‌ دفاعي‌ بدن‌ پيشگيري‌ مي‌­كند. بيماري‌هايي‌ همچون‌ ديابت‌، بسياري‌ از بيماريهاي‌ پوست‌ و مو، برخي‌ از بيماري‌­هاي‌ كليوي‌ و ريوي‌ و برخي‌ بيماري‌­هاي‌ عفوني‌ به‌ شدت‌ تحت‌ تاثير سامانه‌ دفاعي‌ بدن‌ هستند كه‌ دعا درماني‌ از تعداد موارد و شدت‌ اين‌ نوع‌ بيماري‌­ها در بدن‌ ما مي‌­كاهد. ‌دعا حتي‌ مي‌­تواند در جراحي‌­ها، به‌ بهبودي‌ زودتر بيماران‌ و كاهش‌ مقدار آنتي‌ بيوتيك‌ مورد نياز پس‌ از عمل‌ منجر شود.

دکتر رندولف بايرد در بيمارستان عمومي شهر سان فرانسيسکو تحقيق جالبي انجام داده است. وي 393 بيمار را که در بخش مراقبت­هاي قلبي بيمارستان بستري بوده­اند در دو گروه قرار داد. در يک گروه به طور مرتب توسط افرادي خاص به عنوان دعا کننده، دعا مي­شد و براي گروه دوم هيچگونه دعايي انجام نمي شد. هر دو گروه درمانهاي دارويي را به صورت مشابه دريافت مي­کردند و از نظر سن، جنس، ميزان ابتلا به بيماري انسداد شرايين قلبي و... يکسان بودند.. ده ماه بعد نتايج شگفت انگيزي به دست آمد. بيماراني که برايشان دعا شده بود 5 برابر کمتر از بيماران دعا نشده به آنتي بيوتيک نياز پيدا کرده بودند. 2.5 برابر کمتر از بيماران دعا نشده دچار انسداد عروق قلب شده بودند و ميزان ايست قلبي در بيماران دعا شده کمتر بود.

دكتر دتلولينك استاد روان شناسي عصبي در دانشگاه بن آلمان و متخصص اختلالات و بي نظمي درخواب معتقد است كه به وسيله دعا و نيايش قبل از خواب افراد مبتلا به كابوسهاي مستمر شبانه مي­توانند كنترل خواب خود را دردست گرفته و كابوس تلخ خود را به روياي شيرين مبدل كنند. به گفته دكتر لينك خواندن منظم دعا قبل از خواب مي­تواند از طريق زدودن افكار پليد و ناپاك از ذهن به رهايي افرادي كه از كابوسهاي وحشتناك رنج مي­برند، كمك بزرگي بكند. به گفته اين دانشمند آلماني، شماري از بيماران مستاصل وي با استفاده از اين روش دعا درماني موفق شده­اند تا سلامتي نسبي و خواب راحت خود را مجددا بازيابند.

ويليام جيميز معنقد است، آدمي در تلاش هاي خود ذخيره و انرژي رواني خود را از دست مي­دهد و تنها منبعي که مي­تواند آن انرژي را جبران نمايد، اتصال به قدرت لايزال الهي است و این اتصال حاصل نمي­گردد، مگر با دعا و مناجات.

دکتر هوبرت بنسون نیز در کنفرانس ارزش­هاي درماني دعا اعلام کرد:  دعا خواندن مغز را بکار مي­اندازد، عوارض ايدز را کاهش مي­دهد، از فشار خون مي­کاهد، نازايي را درمان مي­کند. ....تکرار دعاها باعث کاهش ميزان تنفس و فعاليت موجي مغز مي­شود و گاهي چنان قدرت درماني دارد که نياز به عمل جراحي يا درمان پر هزينه دارويي را از بين مي برد.

الكسيس كارلفيزيولوژيست مشهور در اين باره مي‌گويد: «دعا و نماز قوي‌ترين نيرويي است كه انسان‌ها مي‌توانند ايجاد كنند؛‌ نيرويي است كه چون قوة‌ جاذبة‌ زمين،‌ وجود حقيقي دارد. از راه دعا، بشر مي‌كوشد نيروي محدود خود را با متوسّل شدن به منبع نامحدودي چون خدا افزايش دهد. هنگام دعا،‌ خود را به قوّة محركة پايان ناپذيري كه تمام كائنات را به هم پيوسته است،‌ متصل مي‌کند و از او قدرت مي­گیرد.  

 



× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................



پاسخ فیروزه جان "
پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 16:52

سلام فیروزه ی عزیزم

 دختر خوب انقد به زندگی و به خدا بدبین نباش بابا اون شیطون لعنتی رو از خودت دور کن نذار انقد تو مخت بره و همش آیه یأس برات بخونه ، مگه نگفتم هر وقت اینطوری شدی بگو لاحول و لا قوة الا بالله العلی العظیم و هی تکرارش کن و صلوات بفرست ، مگه نمیگی مریض بودی و خدا شفا بهت داده ، مگه نمی بینی منو پیدا کردی که اینهمه دوستت دارم و نامه هاتو جیک ثانیه جواب میدم و چشم انتظارت نمیذارم و همش بهت انرژی مثبت میدم ، خوب همه اینا نشونه ی اینه که خدا خیلی دوستت داره اما تو اینو متوجه نمیشی و همش میگی آی بد بد کردم بد هستم بد بودم بد بد بد .. خدا از من بدش میاد ، ای بابا ! اون خدایی که تو ذهن تو هست که ازاین اخلاقهای مثل آدما داره که با دیدن بدی از یکی فوری باهاش قهر میکنن که دیگه خدا نیست ! اونم یه مخلوقه مثله من و تو ! خدا خودش میگه گر صد بار توبه شکستی باز آی

حالا تو هی فکر کن که خدا مثله خودت نازک نارنجیه و قهر قهرو و عصبی که تا کسی کوچکترین کاری بکنه فوری بهش گیر بده ، اونم گیر سه پیچ و پیغام پسغام بفرسته که اگه اینطوری باشی و اینطوری ادامه بدی من نمیتونم تحمل کنم ولت میکنم میذارم میرم ، برو تو خوب نیستی من خیلی خوبم ، تو قدر منو نمیدونی ووو  بابا جون ، خدا اینطوری نیست خدا خیلی خیلی بزرگتر از آنچه که تو فکرش رو بکنی هست!

امام علی علیه السلام در وصف خدا می فرماید ، اگر بشینی و خدا را با دقت تمام تصور کنی که مثلا عظمتش فلان قدره ،  قدرتش فوق العاده است علمش بیکرانه وووو بازم خدا از این تصورات تو بزرگتره !

امام صادق علیه الصلوة و السلام می فرمایند :« کل ما میزتموه باوهامکم بادق معانیه هو مخلوق لکم مردود الیکم ».هرچه با ذهنتان ساختید آن ساخته شماست.

حالا متوجه شدی خوشگل خانم ؟!  معذرت میخوام اینو میگم اما برای اینکه مثالش روشن بشه میگم ، تو اگه آخر جنایتکار ، قاتل ، دزد ، زناکار ، ربا خوار ، دروغگو ، خیانتکار و هر چه بدی که تصورش را بکنی کرده باشی ، بازم خدا ولت نمیکنه ، اخه یه ذره فکر کن ببین از هیتلر و صدام و بوش و صهیونیستها که غزه را به خاک وخون کشیدند هم در رذالت و جنایت بالاتر میخوای ؟ چرا اینا همون اول جنایتهاشون و خیانتهاشون نابود نشدند و خدا اینهمه به اینا مهلت داد  تا بلکه ادم بشن و برگردند بسوی خدا اما ادم نشدند و به سوی خدا برنگشتند ، البته یه عده شون نابود شدند مثل هیتلر و صدام و یه عده شون هم ، خدا گذاشته به وقتش اونا رو به سزای اعمالشون برسونه ، اگه من و تو جای خدا بودیم وقتی اولین جنایتها  و خیانتها رو از هیتلر و صدام و و می دیدیم دو روز هم بهشون امان نمیدادیم و پدرشونو رو به عزاشون مینشوندیم ، اما ببین عجب صبری خدا داره و چقدر بزرگه که به این زالوها اینقدر مهلت داد تا بلکه راه رو از چاه تشخیص بدن و برگردند ، اما اونا مهلتشون تموم شد و برنگشتند و مستوجب عذاب الهی شدند و همه قدرت و عظمت پوشالی خودشون رو از دست دادند ، تو هم اگر دنیایی بد بوده باشی فعلا که خدا بهت مهلت داده که همه اون بدی ها رو جبران کنی.

ترس از گناهان و عقوبت انها خوبه اما در صورتی که به تو انگیزه  جبران مافات بده نه اینکه  ترس بیش از حد از بدیهات و عقوبت انها ، باعث نا امیدی تو از رحمت خدا بشه و تو رو نابود کنه .

ایه قران میفرماید که ان الحسنات ، یذهبن السیئات یعنی بدرستی که خوبی ها ، بدی ها رو از بین می بره .

انقد  نگو تنهام تنهام ، کی تنها نیست ؟ فکر کردی هر کی چهار نفر دورشه ، تنها نیست ؟

نه ،  اصل اینه که خدا ادمو تنها نذاره و الا هزار تا ادم هم دورت باشه اگه مرام معرفت نداشته باشند و وفا نداشته باشند ، همشون بهت خیانت می کنند و به وقتش می فروشنت و بهت پشت می کنن و رهات می کنن  ، ندیدی خواهر براداریی رو که وقتی والدینشون می میره چطور سر ارث و میراث و مال دنیا ، چشم دیدن همدیگرو ندارن ؟  ندیدی وقتی پای مقام و قدرت و ثروت بیاد وسط ، چطور یه دوست صمیمی به دوستش خیانت میکنه ؟  ندیدی زن و شوهرایی رو که سر هوا و هوس  بهم خیانت میکنند ؟ ندیدی دوست و همکارایی که تو محیط کار برای همدیگه می زنند که با از بین بردن موقعیت دیگری ، موقعیت بهتری برای خودشون دست و پا کنند ؟ در حالیکه همه اینها ،  فکر میکردند چقدر دوست و رفیق دارند !! و یا چه خواهر و برادرایی دارند و یا چه زنه خوب یا شوهر خوبی دارند !!

پس عزیزم طرز تفکرت را درست کن ، نگو تنهام ، بلکه دعا کن که خدا تنهات نذاره که نذاشته و ازش تشکر کن ، اگه تنهات گذاشته بود که من یه ادم غریبه برای تو ندیده و نشناخته ، اینقدر وقت و انرژی نمیذاشتم که جواب نامه ات رو بدم ، اینها همه نشانه است ،  نشانه رحمت و محبت و لطف خدا به تو ،  اما متاسفانه تو این نشانه ها رو اصلا نمی بینی  و منتظر معجزه هستی که یه روز رعد و برقی بیاد و یهو همه اوضاع زندگیتو مثل فیلمای تخیلی مثل سیندرلا ازین رو به ان رو بشه

اما خدا در قران فرموده ،اِنَّ اللهَ لایُغَیِّرُ بِقَومٍ حَتّی یُغَیِّروا ما بِاَنفُسِهِم

یعنی تغییر نمی کند سرنوشت قومی مگر اینکه تغییر کند ،  فکرشون ذهنشون ، انچه که در نفسشون و در درونشون است .

تا وقتی تو هی منفی فکر میکنی و هی نسبت به خدا و زمین و زمان و ادما و حتی خودت بدبینی ، مسلمه که همش بد برات میاد ، چون جهان هستی مثل اهن ربا افکار ما رو جذب میکنه و همونی رو به ما میده که بهش فکر میکردیم و فکر میکنیم ، پس سعی کن که مثبت فکرکنی و به خدا شناخت بهتری داشته باشی و به رحمت او امیدوار باشی  ، لاتقنطوا من رحمة الله ، از رحمت خدا نا امید نشوید .

میگی خلاء داری تو زندگیت ، کی خلاء نداره ؟ مگه تو در زندگی همه هستی که بدونی همه پر هستند ؟! هر کی از یه جا کمبود داره اما من و تو ظاهر ادمها رو می بینیم ، هیچ کس کامل نیست ، تنها انسانهای کامل ،  انبیاء و اولیاء الهی هستند و بس .

هر انسانی یه عیوبی داره و پیامد ان عیوب ، یه نقص و کمبودهایی تو زندگیش داره که خدای مهربان برای این پیامبران و امامان را فرستاده که به ما بگویند چطور خلاء خودمون رو پر کنیم ،

راهش اتصال به خدا از طریق راه هایی که فرستادگان الهی و  امامان به ما یاد داده اند هست و ان هم نماز و قران و ذکر و دعاهاست ، ایه قران می فرماید ، مَن اَعرَضَ عَن ذِکری فَانَّه لَهُ مَعیشَةً ضَنکاً  یعنی هر که از یاد من دوری واعراض کند بدرستی که زندگی بر او تنگ خواهد شد ، تنگ شدنی.

 سعی کن لحظه ای از یاد خدا غافل نشوی ، بعد می بینی که چقدر زندگیت روی غلطک می افته و به کام تو می چرخه  اما می دونم که شیطون بیکار نمیشینه که ادما با یاد و ذکر خدا مشکلاتشون رو برطرف کنند و مدام اونها رو با وسوسه های شیطانی خودش از یاد خدا دور میکنه و برعکس ، گناه و پلیدی رو به اونها القاء میکنه و وقتی طرف به سمت پلیدی رفت ، احساس گناه و عذاب وجدان آزارش میده و فکر میکنه انقدر بد شده که خدا از او متنفره ، و دیگه نمیدونه که اگر قرار بود خدا با هر اشتباه بنده اش از او متنفر شود و او را عذاب کند که الان دیگه هیچ ادمی روی کره زمین باقی نمی موند !

اما خدا بنده اش را درک میکند و به او فرصت هدایت و اگاه شدن به اعمال و رفتارش و تغییر مسیر اشتباه زندگیش را میدهد . نگو که همه رفتارهای من احمقانه است ، اخه مگه ما عقل کلّ هستیم ؟، همه ما ادما در زندگی یه وقتهایی رفتارهای احمقانه میکنیم  که بعدا باید از نتیجه بد اون رفتارهای نادرستمون درس بگیریم و سعی کنیم دیگه تکرارشون نکنیم

دلیل اون رفتارهای بقول خودت احمقانه هم خستگی و تنهایی و خلاء های تو نیست  بلکه بی فکری توست که در ابتدای شروع به ان کارهای باصطلاح احمقانه یه ذره فکرتو به کار نمیندازی و به نتیجه کار فکر نمیکنی  که اگر این دور اندیشی رو داشته باشی دیگه کارهات احمقانه نخواهد بود . بله اینجا که میگویی ((  رفتار احمقانه ام  بخاطرتمام زحماتی است که توزندگیم کشیدم ( اما نتیجه نداد ) درحالیکه می تونستم بهتر زندگی کنم )) ... من دارم رفتار احمقانه را می بینم !  چرا که تو داری به گذشته افسوس میخوری درحالیکه این افسوس ها هیچ دردی را دوا نمیکند

اولا که تمام زحمات تو بی نتیجه نبوده و چه بسا که نتیجه هم داشته اما خودت با ندانم کاری ، ان نتیجه را خراب کردی و ثانیا که ناسپاس نباش و نگو میتونستم بهتر زندگی کنم ، چه بسا که تو الان در همان زندگی بهتر قرار داری ولی از بس از خودت و دیگران توقع داری که ان را نمی بینی ، سعی کن به همین داشته هایت توجه کنی و از خدا بابت انها تشکر کنی ، تا خدا برای این شکر نعمت ، نعمتش را بر تو افزون کند ، نه اینکه با کفر نعمت ، همانچه را هم که داری از کَفَت بیرون کنی . و بر فرض اینکه به ان زندگی بهتر هم نرسیدی ، دلیلش خودت بودی که از شرایط فراهم شده  ، به درستی استفاده نکردی ، که) خودت هم اعتراف کردی( به زندگی بهتر نرسیدنت ) بخاطر تصمیمات غلط و اشتباهت بوده و دور افتادنت از خدا ، که متاسفانه میگی هنوز هم به خدا برنگشتی ! بعد میگی چرا اینقدر سرگشته ام ! احساس خلاء دارم ، خوب کاملا عیان است که برای چی خلاء داری ، برای اینکه خدا رو در خلاء خودت قرار ندادی که ان را پر کند ، بلکه با چیزای پوشالی خواستی خلاءت رو پر کنی که  چون همه انها فانی و دروغین بودند ، نتوانستند کاری برایت انجام دهند .

مثلا همین قرص اعصاب که میگی میخوری ، چه فایده ای دارد ؟ جز اینکه داروی شیمیایی است و عوارض جانبی خودش رو داره و نیز موقتی تو رو اروم میکنه ، همین که اثرش رفت باید دوباره قرص بخوری ، که بهت توصیه میکنم به جای این قرصها ، ارتباطت معنویت با خداوند را  با ذکر و عبادت و اطاعت از او ، تقویت کن، که همو تو را درمان خواهد کرد که «  اذا مرضت فهو یشفین » «  والذی یمرضنی ثم یشفین»  که هم او بیمار می کند و هم او شفاء میدهد . ( که الان در دنیای غرب هم به تاثیر شگرف « معنویت درمانی »  در معالجه ناراحتی های روحی و روانی رسیده اند 

گفتی که ( نیازدارم که بخاطرتمام خستگیها ناسپاسیها و انتظارها واشتباهات زندگیم بمیرم )  که من به تو میگم یه لحظه فکر کن ،  ببین با مرگ تو چیزی درست میشه ؟  و خجالت و شرمندگیتو ،  از بین می بره ؟  متوجه میشی که چیزی عوض نمیشه بلکه در جهان اخرت باید پاسخگوی همان اشتباهاتی که موجب شرمساری و خجالت تو شده اند باشی ، پس از فرصت  زنده بودنت ، نهایت استفاده را بکن و ان اشتباهات را جبران کن و با خیالی اسوده و قلبی مطمئن به سوی او رهسپار شو ! اساسا این نشاندهنده ضعف انسان است که وقتی با بی تدبیری نمیتواند از پس مشکلات براید ، ارزوی مرگ میکند ، انسانهای قوی در سخت ترین شرایط باز هم امیدشان را از دست نمی دهند و دربرابر همه دشواریها و ناملایمات پایداری و ایستادگی می کنند تا قله های فتح و پیروزی را به تصرف در آورند . که انشا الله تو نیز به زودی بر فراز این قله ها ، قرار خواهی گرفت ، خواب و رویایی هم که دیدی «  حرم حضرت عبدالعظیم و نماز جماعت » که هر دو نماد ، گرفتن حاجت هستند ، نوید این پیروزی و بهروزی را به تو میدهد .

همون دعای حسبی الله و دعاهای دیگر را بخوان مطمئن باش که نتیجه میگیری.

انشا الله توفیقی دست داد یک زیارت حضرت عبدالعظیم ع هم برو که در فضیلت زیارت ان حضرت امده است

مَن زارَ العبدالعظیم بِرَّی ، کَمَن زارَ الحُسَین بکربلا

هر که عبدالعظیم  ع را در شهر ری زیارت کند مانند ان است که حسین ع را در کربلا زیارت نموده است .

التماس دعا

شاد و سربلند باشی

فریبا



× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................



نامه فیروزه جان "
پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 16:50


سلام فریباخانم

متاسفانه تمام رفتارهای من احمقانه است و شاید بخاطرتمام تنهاییهام کمی که چه عرض کنم خیلی زیاد خلا دارم تو زندگیم وشاید هم به دلیل تمام خستگیهایم بخاطرتمام رحماتی که توزندگیم کشیدم درحالیکه می تونستم بهترزندگی کنم. شاید بخاطرتمام تصمیمات اشتباه وغلطی که گرفتم وزندگیم به این سمت سوق پیداکرد شاید بخاطردورافتادنم ازخدا .من غده ای داشتم که همه پزشکانم قطع امید کرده بودند ازبهبودی من بدون آسیب زدن به سلامتی سایراعضام . درزمانی که من امتحان ورودی یکی ازبزرگترین مدارک کشوری راداشتم و زمانی که داشتیم خونمون رامی ساختیم وهمه زحماتش بامن بود . من یک دخترتنها. خیلی سختی کشیدم اون روزا حتی رو چهره ام آن زمان خیلی تاثیرگذاشت. خیلی اشکها ریخته شد بخاطربیماریم بخاطرنذرهایی که شد ولی غلیرغم بهبودی که حاصل شد من به خدا برنگشتم درست ازهمون زمان من دیگه به سمت خدا نرفتم. و الان هم هرشب خوابی می بینم اون شب تاصبح بیدارشدم هرباربیدارشدم ذکری تو لبم بود

حسبی الله ونعم الوکیل " همچنین " الحسیب " گفتم که ذکره ازطرف خداست خونده بودم ذکری ازآیت اله کشمیری که بسیارمجرب است وهیچ شک و ریبی درآن نیست اگر1000 باربخونی این را " حسبی الله ونعم الوکیل و لاحول ولاقوه الا بالله لا اله الاانت سبحانک وانی کنت من الظالمین

با اشک خوندم با بیچارگی ولی هیچ خبری نشد. دوباره دیشب خواب دیدم که توشاه عبدالعظیم هستم توصف نمازجماعت. نمی دونم خیلی بدشدم . صدام گرفته کاش به رشد فکری رسیده بودم ولی هنوزنرسیدم. مثل یک کودک نوباوه هستم . بیمارعصبی شدم الان باقرص دارم ادامه می دهم. جدی می گم . ونیازدارم که بخاطرتمام خستگیها ناسپاسیها و انتظارها واشتباهات زندگیم بمیرم . دیگه خجالت می کشم ازخدا واقعا شرمنده ام ازاینکه اسم بنده رو منه . نمی تونم حس کنم که خدا دوستم داره فکرمی کنم ازم رو برگردانده هرکاری می کنم فقط حس می کنم درخونش نشستم اونم روشو برگردونده علیرغم خوابهایی که می بینم اشکهایی که تاصبح می ریزم. کاش تمام می شد دنیا ولی فریباخانم می دونید بخاطرمامان هم نمی تونم بمیرم چون ازتنهایی می ترسه من مواظبشم. به من وابسته است. برام دعا کنید . ..دیگه نمی تونم ادامه بدم اشک نمی ذاره ...




× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................



نامه سارا جان "
سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 18:43


سلام خانم محمدی جونم می خواستم سال نو رو بهتون تبریک بگم و از صمیم قلبم براتون بهترین ها رو آرزو کنم خانم محمدی جونم پارسال توی چنین روزهایی یه چشم من اشک بود و یه چشمم خون   ولی امسال به لطف راهنمایی های شما سال خیلی خوبی است همیشه همونطوری که یادم دادید خدا رو بخاطر این روزها شکر می کنم خانم محمدی جونم امسال خیلی اتفاقهای خوبی برای من افتاد   و همش بخاطر راهنمایی های شما بود  من هرگز شما رو فراموش نمی کنم  شاید کمتر نامه براتون می نویسم چون دلم می خواهد شما به اونهایی که بهتون احتیاج دارن برسید   مثل من که یه روزی سنگ صبورم بودید خانم محمدی جونم امروز روز آخری است که میام سر کار و توی خونه هم کامپیوتر ندارم اگه مثل همیشه دلتون خواست نامه منو برای اونهایی که توی این لحظه مشکل دارن و فکر می کنن مشکلشون بزرگترین مشکل دنیاست بزارید من حرفی ندارم   فقط می خواهم به همشون بگم من یه روزی دو تا راه داشتم  اینکه به ریسمان شیطان چنگ بزنم یا به ریسمان الهی  راه اول خیلی زود به نتیجه میرسیدم شاید همون سال اول مشکلم حل می شد ولی من با راهنمایی های خانم محمدی راه دوم رو انتخاب کردم و تمام راه های چنگ زدن به ریسمان الهی رو امتحان کردم تا بالاخره راه درست و پیدا کردم شاید زجری رو که کشیدم هیچکس نکشید شاید دردی رو که تحمل کردم هیچکس حتی فکرش رو هم نمی کنه ولی امروز که دارم این نامه رو می نویسم خیلی خوشحالم انگار روی ابرها راه میرم امروز من خدایی دارم که جاودانه است و همیشه به من جواب میده باورتون نمیشه همیشه به من جواب میده و من جوابشو می بینم   امروز من شاید پولدار نباشم   شاید خیلی چیزها رو نداشته باشم ولی کسی رو دارم که همیشه برای من می مونه دوستتون دارم - سال نو مبارک  





× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................



تسلیم ...نه !
جمعه نهم اسفند 1387 11:13

نامه هایی می رسد که اغلب  شکایت می کنند که با کسی مدتی سپری کرده اند اما حالا طرف تعهدی قبول نمیکند مسئولیتی را نمی پذیرد و اینان در واقع بازنده آن رابطه شده اند .

برای پیشگیری از بازنده شدن دیگرانی که با سهل انگاری وارد  رابطه ای می شوند ، این پاسخ را با اندکی تغییر پست می کنم .

و اما پاسخ نامه "

عزیزم تو گفتي تسلیم خواسته های این پسر بشي بلکه بتوني سر سفره عقد بياريش و تو رو بگيره غافل از اينکه براي جلب توجه يک پسر براي ازدواج ، تسليم خواسته هاي او شدن راه درستي نيست چون او به دختري که خود را تسليم کرده ديگر به چشم اعتماد نگاه نميکنه و تصور ميکنه که او همانطور که خود را به او تسليم کرده قبل از او هم به ديگران تسليم کرده و بعد از ازدواج هم خواهد کرد . حالا دنيايي براش قسم و آيه بخوري که تو اولي بودي و من قبلا چنين نکردم   ، او هرگز باور نخواهد کرد و براي ازدواج با او اقدام نخواهد کرد و اساسا دیگه انگیزه ای برای رسیدن به وصال او برایش باقی نمی ماند چون می بیند وصالی که باید برایش کلی زحمت می کشید و با فرستادن چند تا بزرگتر و چک و چونه زدن و مهریه بریدن و کلی خرج و هزینه برای نامزدی و خرید طلا و خرید عقد و لباس عروس و مجلس عقد کنان و عکاس و فیلمبردار و ماشین عروس و مجلس عروسی  و و بلکه میتونست به وصالش برسد حالا با ساده اندیشی اون دختر بی هیچ زحمت و هزینه ای به وصال رسید ، دیگه اینجا باید طرف خیلی مرد باشه خیلی معرفت داشته باشه خیلی مرام داشته باشه که پای قضیه وایسه و زندگی رو با اون دختر بی حرف و گفتگو و زخم زبون شروع کنه و ادامه بده .

اشتباه اکثر دخترا اينه که تو رابطه با پسر خودشونو تسليم پسر مي کنند حالا يا به اميد ازدواج يا از سر دوست داشتن طرف اما نميدونن که اينجا ايرانه نه اروپا و اون پسر هر قدر هم خلاف باشه باز هم پسر ايرانيه و با فرهنگ ايراني بزرگ شده ولو اينکه توي خونواده ش سنتها رعايت هم نميشده اما در بستر جامعه و فرهنگ ايراني رشد کرده و ته دلش ، نجابت و سلامت دختر برايش ارزشمنده و اون دختري که خودش رو تسليم ميکنه به پسر ايراني که توي ايران زندگي ميکنه و تحت تاثير فرهنگ ايراني و اسلامي اين کشور هست ،ديگه ارزش و اعتباري نزد اون پسر نخواهد داشت و به چشم بد و منفي به او نگاه ميشه و حساب ازدواج برايش باز نميشه و چندان اعتمادي به او نخواهد کرد بابت اينکه آیا آن دختر بعد از ازدواج حريم زندگي او را حفظ خواهد کرد و مادر خوبي براي فرزندانش خواهد شد یا نه. لذا توصيه ميشود که در دوستي ها ، دختران رعايت حريمهاي اخلاقي را بنمايند که در فرهنگ ايراني و اسلامي کشور ما ، روي ان تاکيد زيادي ميشود بخصوص در این دوره و زمونه که عشق و علاقه ها غالبا جنبه مادي و جسماني دارد و تا وقتي به ان نرسيده اند شاید پاي رابطه بمونند اما وقتي رسيدند ديگه ضمانتي براي بقاي رابطه باقي نمي ماند جز ضمانت قانوني و حقوقي و اخلاقی متاسفانه فرهنگ اروپايي به صورت بي تناسبي در ايران از سوي بعضي دختران تقلید ميشه بدون توجه به اينکه اين فرهنگ متعلق به جغرافياي ديگه ای هست و اينجا ايرانه با فرهنگ ديرينه خاص خودش و هر قدر هم مورد تهاجم فرهنگي قرار گرفته باشه بازهم فرهنگ باستاني و اسلامي آن ، رخنه در اعماق فکر و روح مردم داره که در موقعيتهاي مختلف خودش را نشان ميده يک نمونه اش موقعيت انتخاب همسر هست که فرهنگ گزينش همسري نجيب و عفيف  خودش را خیلی نشون میده حتي از طرف خلاف ترين پسرها .

 



× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................



تسلیت باد
پنجشنبه هشتم اسفند 1387 6:45


شهادت هشتمین حجت خدا ، معین الضعفاء و الفقراء


حضرت امام رضا علیه السلام بر همه مسلیمن تسلیت باد


    ---------------------------------------------------------------------------------------

قالَ الاِْمامُ الرِّضا ( علیه السلام ) :

سه ویژگى برجسته مؤمن

لا یَکُونُ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِنًا حَتّى تَکُونَ فیهِ ثَلاثُ خِصال:1ـ سُنَّةٌ مِنْ رَبِّهِ. 2ـ وَ سُنَّةٌ مِنْ نَبِیِّهِ. 3ـ وَ سُنَّةٌ مِنْ وَلِیِّهِ. فَأَمَّا السُّنَّةُ مِنْ رَبِّهِ فَکِتْمانُ سِرِّهِ. وَ أَمَّا السُّنَّةُ مِنْ نَبِیِّهِ فَمُداراةُ النّاسِ. وَ أَمَّا السُّنَّةُ مِنْ وَلِیِّهِ فَالصَّبْرُ فِى الْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ.

مؤمن، مؤمن واقعى نیست، مگر آن که سه خصلت در او باشد:سنّتى از پروردگارش و سنّتى از پیامبرش و سنّتى از امامش. امّا سنّت پروردگارش، پوشاندن راز خود است،امّا سنّت پیغمبرش، مدارا و نرم رفتارى با مردم است،امّا سنّت امامش، صبر کردن در زمان تنگدستى و پریشان حالى است.

پاداش نیکى پنهانى و سزاى افشا کننده بدى

«أَلْمُسْتَتِرُ بِالْحَسَنَةِ یَعْدِلُ سَبْعینَ حَسَنَةً، وَ الْمُذیعُ بِالسَّیِّئَةِ مَخْذُولٌ، وَالْمُسْتَتِرُ بِالسَّیِّئَةِ مَغْفُورٌ لَهُ.»:
پنهان کننده کار نیک ، برابر هفتاد حسنه است، و آشکارکننده کار بد سرافکنده است، و پنهان کننده کار بد آمرزیده است
.




× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................



جواب نامه مینای عزیز "
شنبه سوم اسفند 1387 21:19

سلام به مینای عزیزم

همونطور که خودت هم گفتی پدر و مادرت باید میون این دعوا ، مدیریت داشته باشن و فقط طرف یک طرف دعوا را نگیرند و بلکه طرف حق و عدالت را بگیرند اما انها احساسی با قضیه برخورد می کنند ، در هر صورت این ذکری که میگم بگو برای تغییر قلب خانواده ات « یا مُقَلِّبَ القلوب » به تعداد 200 بار که دلها را به نفع تو تغییر میده و این ذکر « یا حَیُّ القَیّوم » که موثر است در تصرف دلها و ازدیاد روزی و طول عمر و این ذکر که از 5 شنبه شروع میکنی به تعداد هفتاد بار « حَسبیَ اللهُ الحَسیب » و این دستور برای حاجتت که پیدا کردن شوهر خوب و شریف است که این ذکر از طرف آیة الله نخودکی تعلیم شده است
روز چهار شنبه
، صد مرتبه صلوات و یا مهدی ادرکنی - صد مرتبه یا فاطمه ادرکنی - صد مرتبه یا جواد الائمه ادرکنی - صد مرتبه اَمَّن یُجیبُ المُضطَرَّ اِذا دَعاهُ و یَکشِفُ السُّوء - ذکر یک فاتحه برای روح مرحوم آیة الله نخودکی

چهار شنبه دوم 12 عدد تسبیح از مغازه های اطراف امامزاده ها میخری و دستور ذکرهای بالا رو هم در کاغذی می نویسی همراه با تسبیح پخش میکنی  چهار شنبه سوم حاجت روا می شوی انشا الله .

نمازاتو محکم ادامه بده و تحت هیچ شرایطی نمازتو ترک نکن ، چه بسا این اتفاقات برای ساختن هر چه بهتر تو است برای زندگی آینده ، در برخورد با برادرت هم اصلا جوابشو نده چون قضیه دو حالت داره اگه کسی او را تحریک میکنه تا بین شما اختلاف و دشمنی بیاندازد به هدفش نمی رسد و اگر خود برادرت به هر دلیلی شخصا با تو چنان برخوردی میکند از سکوت تو ، ارام شده و به کار خودش فکر میکند و نزد وجدان خودش شرمنده میشود . پیامبر عظیم الشان اسلام که خدا در قران در وصف خلق و رفتار او میفرماید انک لعلی خلق عظیم " یعنی بدرستی که تو بر خلق ور رفتاری بزرگ هستی . خطاب به ما فرموده اند که مجادله نکن ولو حق با تو باشه

پس مینا جان این حرف من یادت نره .. جواب برادرت رو نمیدی .. مجادله نمیکنی ..
حتی
اگر حق با تو باشه .. هر وقت دلت گرفت بیا برای من نامه بده در اسرع وقت مشاوره میشوی. ببین خدا چقدر دوستت داره که به من توفیق داده تا در خدمت بندگان خوبش مثل تو عزیز باشم . بازم بگو خدا صدامو نمیشنوه ! اگر او به احوال بندگانش بینا و شنوا نبود این نبود که من عشق نت باشم و بیام اینجا چند تا وبلاگ بزنم و تو تصادفی بیای وبلاگ منو ببینی که اگر خارج از نت بخوای بیای دفتر مشاوره من باید وقت قبلی بگیری و حق مشاوره پرداخت کنی

امام صادق ع فرمودند : تا کاری محکم نشده اعلام نکن .
به هیچ کس از دوستان و آشنایان و خویشانت اینایی که انجام میدی رو نمیگی تا نتیجه بگیری . بعد که نتیجه گرفتی میتونی بگی

.



× نوشته شده توسط فریبا محمدی | لینک ثابت |
..........................................................




صفحات وبلاگ:














اگر مطالب این وبلاگ را دوست دارید و آن را دنبال می کنید به شما پیشنهاد می‌کنم این کار را با استفاده از خبرخوان انجام دهید تا درکنار اطلاع سریع از به‌روز رسانی وبلاگ بدون مراجعه به وبلاگ مطالب را بخوانید.
خبرخوان

Copyright 2010 Mohammad Rafiei & fariba9999.blogfa.com