سلام
.
یه سلام گرم و بی آلایش اما پر از احساس لطیف دوستی به همه بر و بچه های
خوب سایت. هفته گذشته بخاطر مشکلی که داشتم خدا توفیق داد و خدمت حاج آقا قنبری
قائم یا "پیرمهر" که خیلی ها ایشون رو به نام "حاجی نباتی" یا "دکتر نباتی" میشناسن،
رسیدم.
روز
شنبه خودم رو با پرواز رسوندم به تهران تا یکشنبه خدمت آقا برسم. شماره 44
رو بهم داده بودن. اینکه چطور شنبه رو به صبح یکشنبه رسوندم، بماند. صبح
یکشنبه ساعت 6صبح زدم بیرون. نسیم صبح خنکای سوزناکی داشت، بخصوص برای ما
جنوبیها! شلوغ نبود. سریع ماشین گرفتم و دربست رفتم تا اين آدرس:
دارالشفاء
قائم. تهران، تجريش، میدان قدس، خیابان دزاشیب، کوچه رمضانی(کوچه جنب آتش
نشانی)، بالاتر از سوپرمارکت آزادگان، بن بست دارالشفاء قائم.
تعدادی
اونجا ایستاده بودن و تعدادی هم توی ماشینهاشون دور از سوز کم و بیش سرد
صبحگاهی شمال تهران منتظر بودن. دلم ضعف رفت و یادم اومد صبحانه نخوردم.
عطر نون داغ توی کوچه پیچیده بود و خبر از وجود یه نانوایی در اون
نزدیکیها میداد. ساعت شش و نیم بود و وقت داشتم. قدری بالاتر از کوچه
دارالشفاء یه نانوایی سنگکی بود. ایستادم تو صف و یه نون داغ گرفتم و
برگشتم. نون رو سه تیکه کردم. یه تيكه رو خودم برداشتم و دوتای دیگه رو
دادم به بنده خداهایی که منتظر ایستاده بودن.
لقمه
های آخر نون سنگک رو که میذاشتم دهنم، دیدم یه آقای حدودا شصت ساله و ریز
نقش که کت و شلوار طوسی پوشیده بود، اومد دم در دارالشفا و معلوم بود از
متولیان اونجاست. افرادی که منتظر بودن فرصت رو مناسب دونستن و هرکدوم
پرسش و ابهامی داشتن، میرفتن جلو و میپرسیدن و اون آقا با متانت و حوصله
جوابشون رو میداد. ساعت هفت و پانزده دقیقه، در دارالشفا باز شد و آقای
جوونی با یه دفتر که اسامی و نوبتها رو توش نوشته بودن، اومد بیرون و شروع
کرد به خوندن اسامی.
ـ شماره 1 تا 20؟... شماره 1 تا 20؟
چند
نفری اومدن جلو و هدایت شدن به داخل دارالشفا. موقع داخل شدن هم یه پلاک
زرد رنگ که روش شماره اشون نوشته شده بود به همراه یه تیکه کاغذ سفید به
اندازه کارت ویزیت میدادن دست طرف.
ـ شماره 20 تا 40؟... شماره 20 تا 40؟...
باز
هم چند نفر اومدن جلو. تعدای هم بودن که بدون نوبت میومدن و اصلا پذیرش
نمیشدن. خیلی ها که نوبت داشتن هم هنوز نیومده بودن و به همین خاطر من که
شماره ام 44 بود، توی سری دوم بیمارها جا گرفتم.
ـ شماره 40 تا 60؟...
و
من سریع خودم رو معرفی کردم. یه پلاک زرد رنگ و یه تیکه کاغذ بهم دادن و
رفتم داخل. یه راهرو ال مانند رو طی کردم و رسیدم به یه سالن که چشم
اندازی به یه باغچه باصفا و سرسبز داشت. بوی خوش عود تمام فضای سالن رو پر
کرده بود. دور تادور سالن كه نيمه تاريك بود، نیمکتهای چوبی چیده بودن و
در واقع اونجا سالن انتظار بود. روی دیوارها هم جز قاب تعویذ جامع "پیر
مهر"، آیات و روایات قرآنی و عکس مرحوم حافظیان (استاد حاج آقا قنبری
قائم) چیز دیگه ای ندیدم.
مریضهاي گروه اول سریع میومدن بیرون از اتاق. قدری استرس داشتم. نفر اول گروه دوم بیمارها بودم. گروه اول که تموم شد یه آقای
میانسال با بیانی متین خطاب به حاضرین گفت: توجه بفرمایین، نباتی رو که
آقا مرحمت فرمودن توی آب حل میکنید و شب قبل از خواب و صبح ناشتا به
اندازه یه ته استکان میل میکنین... حالا به ترتیب شماره بفرمایین تو...
همه
پاشدن و من هم اول همه رفتم تو اتاق حاج آقا. چهره نورانی دارن. لباس
یکدست سفید پوشیده بودن و کلاه سفیدی هم بر سر داشتن. محاسنشون هم بلند و
سفید بود و عینک به چشم داشتن. اگه اشتباه نکنم روی یه کرسی و قدری بالاتر
از زمین نشسته بودن و یه میز چوبی هم جلوشون بود. نزدیک شدم و سلام کردم و
دو زانو خدمت آقا نشستم. همین که اومدم بگم: آقا! اختلال دوقطبی... دیدم
حاج آقا دستشون رو نزدیک سرم گرفتن و چشماشون رو بستن و زیر لب زمزمه
میکنن و دستشون رو از حوالی پیشونی ام تا زیر چانه ام حرکت دادن. بعد هم
تکه نباتی رو توی همون کاغذی که دم در بهم داده بودن پیچیدن و دستور
استفاده اش رو فرمودن و گفتند مجددا خدمتشون برسم...
***
اونچه خوندید تجربه شخصی و عینی من بود. برای آگاهی شما عزیزان لازمه مطالبی رو عرض کنم:
نوبت برای بیماریها فقط و فقط از طریق تلفن داده میشه شرایط نوبت گرفتن اینه:
شرایط نوبت گرفتن
روزهای ملاقات: فقط روزهای یکشنبه و چهارشنبه ساعت 7 صبح تا 11:30 می باشد.
توجه:
خانمها باید با محارم (لزوما" همسر) مراجعه نمایند. چنانچه ازدواج نکرده
باشند، با پدر و چنانچه همسر یا پدر فوت شده باشند میتوانند با پسر یا
برادر خود مراجعه نمایند.
پذیرش صبح ها برای بیماریها است و فقط با تماس تلفنی و فقط و فقط با شماره ٢٢٢۵٣٣٧٠ از ساعت 7 صبح الی ١٣صرفا به تماس آقایان جواب داده میشود. خانمها از طریق یکی از آقایان منزلشان تماس بگیرند.
با تماس در روز دوشــــنبه برای پذیرش بیمار در روز چهارشنبه نوبت داده میشود.
با تماس در روز پـنج شـنبه برای پذیرش بیمار در روز یکشـنبه نوبت داده میشود.
بعدالظهر روزهای یکشنبه و چهارشنبه از ساعت 12 ظهر تا 2 بعدالظهر فقط برای مشکلات کاری و دعای اولاد و ... نوبت در همان روز و به شکل حضوری بعد از اذان ظهر در همان مکان داده میشود.
توجه: برای مشکلات کاری لازم است به مدت یک هفته نماز قضا نداشته باشید تا پذیرش شده و جواب بگیرید. این مدت برای دعای اولاد و بچه دار شدن 40 شبانه
روز است.
آدرس دارالشفاء قائم: تهران، تجریش، میدان قدس، خیابان دزاشیب، کوچه رمضانی(کوچه جنب آتش نشانی)، بالاتر از سوپرمارکت آزادگان، بن بست دارالشفاء قائم.
1)
حاج آقا حسین قنبری قائم شاگردی ندارند. ظاهرا برخی افراد با سوء استفاده
از حسن شهرت آقا و استفاده از عکس ایشان، خود را شاگرد حاج آقا معرفی
نموده اند که مورد تایید نیستند. بنابراین به هوش باشید در دام این افراد
نیفتید.
2) هیچ شماره تلفنی به جز شماره ای که گفته شد برای گرفتن نوبت وجود ندارد. برخی با اعلام شماره های دیگر قصد سوء استفاده دارند.
ارسالی از اقا محسن
سلام به دوستان گلم
ده کارت اینترنت شبانه هر کدوم 100 ساعت
از 2 تا 9 بامداد
براتون میذارم ، استفاده کنید
که جمعا حدود هزار ساعت شبانه
هست و 4 ماه اعتبار دارند
کارتها مال شرکت هیوا هست و سرعتش
هم 56 کیلو بایت
شماره اتصال شون به اینترنت اینه
9711310
9713212
9713209
9713207
--------------------
username: sm95399570
password: 22316015
--------------------
username: sm85058090
password: 88183023
--------------------
username: shk8547507
password: 81759482
--------------------
username: shk8547496
password: 89677440
--------------------
username: sm22799371
password: 86060614
--------------------
username: snmr7769193
password: 53578886
---------------------
username: shk8547508
password: 84009528
--------------------
username: shk8547506
password: 48144297
--------------------
username: sh19821273
password: 11746129
--------------------
سلام و صد سلام به همه دوستان عزیزم
امروز میخوام در باره بانوی بزرگی مطلب بنویسم و بهتون توصیه کنم انشاالله توفیقی دست داد ، حتما به زیارتشون تشریف ببرید . بعد متوجه میشید که چه تغییراتی در زندگیتون بوجود اومده و به خودتون میگین کاشکی زودتر میامدم !
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
در برخى از كتب معتبر تاريخى چنين آمده كه: شهربانويه- كه در كربلا حضور داشت و مادر فاطمه همسر قاسم بود- به سفارش امام حسين (ع) سوار بر اسب امام (ع) شده تا او را به سرزمين سرنوشت برساند و او به اذن خدا در ساعتى به رى رسيد و در كوهى از آن سامان و در نزديكى مقبره سيدعبدالعظيم حسنى به عالم غیب پیوست .
مادر امام سجاد (ع)
در اين روايت چنين آمده است:
کوه بیبی شهربانو در جنوب شرقی تهران قرار دارد.در دامنههای کوه ری و بر فراز صخرهای کوهستانی، بنايی گنبدی مينايی به نام بقعه بی بی شهربانو واقع است. مردم محل بی بی شهربانو را دختر يزدگرد سوم ساسانی و همسر امام حسين و مادر امام چهارم شيعيان، سجاد میدانند. البته سالهاست زيارت کنندگان اين محل فقط مردم ری نيستند و از زائرين شهرهای مختلف ايران گرفته تا شيعيان کشورهای عراق و افغانستان و پاکستان برای زيارت به اين محل می آيند.
پايين پلههای بقعه بی بی شهربانو و در سمت راست غاری به چشم میخورد که مدخل تنگ و باريکی دارد. داخل غار نيز برای نذر شمع روشن میکنند. در قسمتی از اين هم غار پنجرهای مشبک قرار دارد که می گويند دختران جوان برای گشوده شدن بختشان بر روی آن دخيل میبندند.
شهربانو به اعتقاد بسیاری از شیعیان و برخی از اهل تسنن دختر یزدگرد سوم و همسر حسین پسر علی و مادر علی پسر حسین امامان سوم و چهارم شیعه است.
منبع " ویکی پدیا
سلام فريبا خانم
.
وقت بخير. طاعاتتون قبولو عيدتون مبارك. مطالبي در مورد حاج آقا نباتي
پيدا كردم. براتون ميفرستم اگه صلاح ميدونين اظهار نظر بفرماين:
آدرس: ميدان قدس(تجريش).خ دزاشيب.جنب آتش نشاني. بن بست پرستو.دارالشفا قائم. 71-22253370 براي نوبت 22713151 حاج آقا قنبري (دكتر نباتي)
برای بیماریها فقط صبح روزهای یکشنبه و چهارشنبه و با وقت تلفنی قبلی. برای روزهای یکشنبه باید پنج شنبه تماس بگیرید و برای روزهای چهارشنبه باید دوشنبه تماس بگیرید. همان روزهای یکشنبه و چهارشنبه ولی از ساعت ۱۲.۵ به بعد برای مشکلات دیگر است و بدون وقت قبلی. و همونطور که قبل گفتم اینجا هیچ هزینهای نداره و هیچ گونه پولی دریافت نمیشه.
حاجى نباتى و شفاى بیماران با تكهاى نبات
نشانى
منزلش میان اهالى منطقه یك، شهره است. دو كلمه «دكتر» و «نباتی» به هر
منظور و از دهان هر كس بیرون بیاید و هر چند پیش درآمد جملهاى طولانى
باشد، براى ساكنان خیابان جنب ایستگاه آتشنشانى دزاشیب كفایت مىكند تا
انگشتشان را به سمت كوچهاى نشانه روند و خانهاى قدیمى را نشان دهند كه
تمام ایام سال كانون توجه خانوادههاى بیماران لاعلاج و بدحال است.
«دكترنباتی» در این خانه «امید به زندگی» با كمك «شفابخش مطلق» را هدیه
مىدهد.
پردهاى روى اسم واقعى اینكه
باور قلبى و نقطه اتصال روحى عدهاى با خداوند به حدى است كه اثرش، شعاعى
به اندازه بیدار كردن امید زندگى و شفا یافتن هزاران نفر دارد، حقیقت محض
است. «دكترنباتی» هم جزو همین دسته محسوب مىشود. وى از سالها پیش به
چهرهاى مشهور براى درمان بیمارىهاى لاعلاج تبدیل شده و آوازهاش در جاى
جاى نقاطى كه بیمارى با ناخوشى مزمن دست و پنجه نرم مىكند، رفته است.
البته به حق مىتوان این پیرمرد خوش برخورد را از نوادر روزگار و شاید از
آنهایى دانست كه فقط یكبار متولد مىشوند، چرا كه او بدون استفاده از
دارو تنها با تكهاى نبات كه دعاى خاصى روى آن مىخواند و صدالبته امید به
خداوند، تاكنون هزاران نفر را از انتهاى راه زندگى به آغوش گرم و مشتاق
خانوادههایشان باز گردانده است. شهرت او به «نباتی» از همین جا سرچشمه
مىگیرد. هر چند عدهاى با اشاره به تابلویى كه در سر در خانهاش جا خوش
كرده و ساعت ملاقات بیماران را در خود جاى داده است، نام واقعىاش را
«قائم قنبری» مىدانند، اما همه او را با عنوان «حاجى نباتی» مىشناسند.
میان همسایهها
اهالى
خیابان شهیدرمضانى در سالهایى كه دكتر نباتى میان همسایههایشان سكنى
گزیده ثابت نبودهاند. «سیدیحیى دشتكی» از 40 سال پیش تاكنون در این
خیابان خواروبار فروشى نسبتاً بزرگى را اداره مىكند و همسایگى با دكتر
نباتى را حدود 25 سال مىداند. اما «نبىالله غفاری» آهنگرى كه از 27 سال
قبل در این خیابان به كسب و كار مشغول است و زندگى مىگذراند، قاطعانه
اعلام مىكند: «حدود دوازده سال است دست كم دكتر نباتى اینجا آمده.» اما
همه اهل محل مىدانند پیرمردى كه از پزشكى فقط شفا دادنش را به خوبى
مىشناسد، پیشتر منزلى در خیابان گرگان داشته كه به واسطه آلودگى هوا و
شلوغى محیط، زندگى در منطقه 1 را ترجیح داده است. آمارى كه همسایهها راجع
به تعداد مراجعان اعلام مىكنند حدود 600 نفر را نشان مىدهد. خانه قدیمى
دكتر نباتی، روزهاى یكشنبه و چهارشنبه هر هفته كه به روز ملاقات موسوم
است، پذیراى این عده مىشود. اما تقسیمبندى مراجعهكنندهها به این صورت
است كه صبحها براى شفا گرفتن تعیین شده است یعنى هر كس از بیمارى خاصى
رنج مىبرد باید پس از تعیین وقت قبلى كه با تلفن و در روزهاى دوشنبه و
پنجشنبه انجام مىشود، صبح روز یكشنبه یا چهارشنبه جلو در منزل دكتر نباتى
حاضر باشد. كسانى هم كه با مشكل كارى دست به گریبانند بعدازظهر همان
روزهاى تعیین شده به ملاقات دكتر نباتى مىآیند هر چند شاید در مورد اخیر،
اطلاق لفظ «دكتر» چندان صحیح نباشد.
این
تعداد مراجعهكننده حتى در دو روز در هفته با ظرفیت خیابان رمضانىپور
همخوانى ندارد. خانمى كه مشغول جابهجایى سینىهاى حلوا و خرما در صندوق
عقب اتومبیل است تا براى شركت در مراسم سالگرد مادرش راهى بهشتزهرا شود،
در این باره توضیح مىدهد: «خوب چون مىدانیم مردم گرفتارند و به امید
بهبودى و گشایش كار اینجا مىآیند، از ترافیك و سر و صدایى كه ایجاد
مىشود، زیاد دلخور نیستم البته قبلاً اوضاع حسابى وخیم بود.» دخترش صحبت
او را ادامه مىدهد: «تا دو، سه سال پیش، ملاقات با دكتر نباتى به تعیین
وقت قبلى نیاز نداشت و مردم از شهرستان مىآمدند و چند روز چند در صف
مىنشستند و همانجا مىخوابیدند و مىخوردند تا نوبتشان بشود. اما از
چندسال پیش، خدا خیرش بدهد به فكر همسایهها هم افتاد و ملاقات را به اخذ
وقت قبلى موكول كرد كه این كار خود به كاسته شدن از ازدحام و ترافیك
خیابان و نیز رعایت بهداشت محیط عمومى انجامید.»
«رضا.ك»
توضیح مىدهد: «شهرستانىها با گاز پیكنیكى و رختخواب چند روز در خیابان
به انتظار مىماندند و چون سرویس بهداشتى نبود، مجبور بودند از كوچههاى
خلوت براى رفع حاجت استفاده كنند و این وضع باعث اعتراض اهالى شده بود.
اما الان چون دكتر نباتى فقط به كسانى كه تلفنى وقت قبلى گرفتهاند نبات
مىدهد از ازدحام جمعیت خبرى نیست و كسانى كه از راههاى دور مىآیند
مىدانند دقیقاً چه زمانى نوبتشان مىشود. شهردارى هم پاركى را پایینتر
از منزل دكتر نباتى ساخته است كه شهرستانىها براى رفع نیازهاى ضرورى از
سرویس بهداشتى موجود در پارك استفاده مىكند.» ساخت پارك نزدیك منزل این
انسان واسطه شفابخش نه تنها حفظ پاكیزگى محیط و رعایت بهداشت را همراه
دارد، بلكه از پراكنده شدن بیمارانى كه از اقصى نقاط كشور براى شفاگرفتن
به این خیابان منطقه مىآیند، جلوگیرى مىكند.
به چشم دیدهایم، شفا گرفتهاند...
همسایهها
هم از امتیازات همجوارى با دكترى كه آوازهاش در كل ایران پیچیده و از
ملزومات پزشكى هیچ ندارد، بهره مىبرند. «سیدیحیی»، همان مغازهدار قدیمى
از عمویش مىگوید كه هر چند اكنون میان ما نیست، اما درد زانو امانش را
بریده بود. به پزشكان زیادى مراجعه كردیم اما گفتند بیمارىاش به خاطر
كهولت سن است و علاج ندارد. در نهایت، از دكتر نباتى برایش نبات گرفتیم و
درد پایش از بین رفت.» آهنگر محله دكتر نباتى هم درباره یكى از دوستانش كه
زمان جنگ تركش را به یادگار در بدنش گذاشت نقل كرد: «شبها از درد
نمىخوابید اما پس از ملاقات با حاجآقا نباتی، مىگفت 70 درصد دردم كم
شده و شبها راحت مىخوابم.»
شفایافتن
بیمارانى كه ما حتى از بردن نام مرضشان وحشت داریم، دیگر پیش همسایهها
عادى شده است. «مریم هاشمی» كه به توانایى خدادادى دكتر نباتى یقین كامل
دارد مىگوید: «مریضهاى سرطانى بعد از خدا به دكتر نباتى روى مىآورند و
ما بارها دیدهایم كه بیماران سرطانى با متبرك شدن توسط دكتر و خوردن نبات
از دست وى بهبودى كامل یافتهاند.»
یك معامله نابرابر: زندگى در مقابل هیچ ...
اما
اینكه همجواران دكتر نباتى چطور از شفایافتن بیماران آگاه مىشوند بجز
نزدیكى و حسن مجاورت كه باخبرى از حال همسایه را نتیجه مىدهد به هدایاى
رنگارنگى كه گاهى ارزش مادى بسیار زیادى دارند، برمىگردد. هر از گاهى
شفایافتگان فعلى با خانوادههایشان براى قدردانى از دكتر نباتى دوباره
راهى منطقه یك و خیابان شهید رمضانى مىشوند و بسته به توانایى مالىشان،
هدیهاى براى وى همراه مىآورند اما همسایهها و كسانى كه از مرام و سیاق
دكتر نباتى باخبرند، مىدانند دكتر هیچگاه هدیهاى را نپذیرفته و
نمىپذیرد. حتى گاهى دیدهاند كه برخى از صبح تا عصرشان را با پیشكشى
گرانقیمت كنار ورودى خانه این پیرمرد سیر چشم سر كردهاند تا شاید در
مقابل كمكى كه دكتر با لطف خدا به خود یا یكى از اعضاى خانوادهشان كرده
است، هدیهاى دنیایى تقدیمش كنند، اما این یك معامله معمولى نیست. دكتر از
هیچكس یك هل پوك هم نمىپذیرد والسلام. شاید او خود را وسیلهاى از جانب
خداوند مىداند كه وظیفهاى جز شفابخشى و امید زندگى دادن به دیگران پیش
رو ندارد.
معجزه پیش از عمل جراحى اتفاق مىافتد
با
آنكه دكتر نباتى پذیراى بیماران است، ولى از پذیرفتن دو گروه بیمار جداً
سرباز مىزند و در خانه امید را به رویشان نمىگشاید. همسایهها حالا بعد
از گذشت سالها به چم و خم رفتار وى آگاهند و مىدانند كه دكتر مریض زن
بدون همراه مرد كه محرمش باشد نمىپذیرد. سیدیحیى دشتكى به نیابت از طرف
بقیه تكلیف كسانى را كه بدنشان را به تیغ جراحى سپردهاند معلوم مىكند:
«اگر بیمارى قبل از مراجعه به دكتر نباتى به بیمارستانى رفته و عمل كرده
باشد، دكتر اصلاً او را نمىپذیرد.» براى دانستن پاسخ خود دكتر هم
همسایهها مأیوس به من مىنگرند كه قصد دارم زنگ خانهاش را به صدا
درآورم. مریم هاشمى با لحنى دوستانه تذكر مىدهد: «حاجآقا نباتى هیچ
خبرنگارى را به خانهاش راه نمىدهد.» و دستم شل مىشود و از روى زنگ
مىافتد.
حالا
كه ساعتى از روز گذشته و هر لحظه به تعداد جمعیتى كه چشم امید به درى كه
چند دقیقه یكبار باز و بسته مىشود و ده نفر با هم داخل و به فاصله چند
لحظه یكیك خارج مىشوند و برق شادى در چشمانشان مىدرخشد، افزوده مىشود
چند نفر از كارگران ساختمانى كه نزدیك كوچه محل زندگى دكتر نباتى به احداث
بنا مشغولند، از جمع جدا شده و براى خرید چند تخم مرغ راهى مغازه سیدیحیى
مىشوند. آنجاست كه از موضوع بحث ما آگاهى مىیابند.
یكى
از آنها با تعجب با صدایى كه به زحمت از گلویش خارج مىشود، همانطور كه
خاك روى لباسش را مىتكاند، مىگوید: «مگر این بنده خدا خودش آسایش
نمىخواهد كه بیست و چهار ساعت مریض بدحال و اقوام گریانش در خانه او
مىآیند و تقاضاى كمك دارند؟ ما كه چند وقت است اینجا مشغول كاریم به جاى
حاجآقا نباتى كلافه شدهایم. از بس وقت و بىوقت مریض آمد زنگ خانهاش را
زد روز تعطیل و غیرتعطیل هم ندارد، انصاف هم خوب چیزى است...» «اكبر.ع» با
نگاهى عاقل اندرسفیه به كارگر معترض و دلسوز یادآور مىشود: «خداوند كه به
چنین شخصى چنین موهبتى عطا فرموده تا مردم به وسیله او شفا بیابند، مطمئن
باشید صبر و حوصله و ظرفیتش را پیشتر به او بخشیده است، پس زیاد نگران
نباشید.»
التماس دعا صف
طویل پر است از انسانهاى دردمندى كه به انتظار نوبت ایستادهاند. «مهران
اسماعیلپور» سرآسیمه از راه مىرسد و شرایط را مىپرسد. كسانى كه داخل صف
از درد به خود مىپیچند یا گریه مىكنند به او مىگویند باید از قبل وقت
بگیرد. او كه مادرش را در بیمارستان شهداى تجریش به علت تومور مغزى بسترى
كرده است، سراسیمه شماره تلفن را مىنویسند و هنوز اندكى فاصله نگرفته كه
با صداى زارى مردى دیگر مىایستد. ضجههاى مرد كه روى صندوق عقب اتومبیل
به نوشتن نامهاى براى دكتر نباتى مشغول است، همه را متأثر كرده است. آقا
مهران علت این همه شیون را مىپرسد. مرد سرش را از روى كاغذ بلند مىكند.
اشك پهناى صورتش را خیس خیس كرده و هقهق امانش را بریده است: «آقا فقط
دعا كنید... بچهام...» و دوباره با صداى بلند مىگرید. از میان ضجههایش
به گوش مىرسد: «پسرم فقط دوسالش است از سه روز پیش كه بهدلیل بىحالى به
دكتر مراجعه كردیم متوجه شدیم تومور مغزى دارد. مادرش فكر مىكند خوب
مىشود.» و در ادامه از خداوند مىپرسد: «خدایا اگر امتحان است كه این سه
روز كل زندگىمان سیاه و زیر و رو شد بس است، اگر تقاص است چرا بچه كه مثل
فرشتههاست باید آزار ببیند؟» حاج آقا نباتى انگار كسى به او گفته باشد
پدرى بیرون ضجه مىزند، از داخل دارالشفایى كه قائم نامیدهاش، بیرون
مىآید. با لحنى آرام و امیدبخش به پدر كودك دوساله دلدارى مىدهد: «نگران
نباشید، بیشتر كسانى كه اینجا ایستادهاند از همین مشكلات دارند اول به
خدا توكل كنید بعد بچه را بیاورید پیش من ...» اینجاست كه بیماران دیگر
نور امیدى را كه تابیده است به خوبى در مىیابند و به مرد دلدارى مىدهند:
«انگار حكمتى در كار بود كه حاجآقا بیاید و تو را ببیند. حتماً خداوند
خواسته كودكت سلامتىاش را باز بیابد وگرنه چه لزومى داشت دكتر نباتى
بیرون بیاید و به تو این حرفها را بزند؟ برو وقت بگیر و تا دیر نشده طفل
معصوم را بیاور پیش حاجآقا. انشاءالله خداوند خودش شفا بدهد...» مرد با
زانوانى لرزان بلند مىشود و «التماس دعا» بر زبان مىراند، همه با صداى
بلند جوابش مىگویند و متقابلاً التماس دعا دارند. داخل صف هر كس براى
شفاى بیمارى لاعلاج یا صعبالعلاجش از دیگرى مىخواهد برایش دعا كند.
اینجا بازار دعا حسابى گرم است. پدر مىگوید: «نیت كردم اگر پسرم خوب شود
تا عمر دارد غلام حلقه به گوش اهل بیت بماند.»
خدا
نكند روزى گرهى در كارتان بیفتد اما اگر گذرتان به خیابان شهید رمضانى و
دارالشفاى قائم افتاد، نگاهى به در ورودى آن بیندازید. اگر جاى خالى دیدید
جایزه دارید. هر كس حرف دلش را با خودكار یا ماژیك روى در نوشته است:
«حاجآقا! آمدیم از راه دور مریض سرطانى داریم، التماس دعا ....»،
«دكترنباتی؛ خانوادگى ناراحتى اعصاب داریم، التماس دعا ...» و بعضى مشكلات
دنیایىشان را با دكتر نباتى در میان گذاشتهاند: «حاجآقا مستأجریم
التماس دعا...» البته برخى از این خطوط با سماجت خودشان را در تیررس
نگاهتان جاى مىدهند و بعضى با بىحالى و بىرمقى آخرین تلاش خود را براى
ماندن روى در ورودى به كار بستهاند.
خواندن
این همه درد دل كه حتى روى زنگى كه دكمهاش از جا درآمده مهارت خاصى
مىطلبد. با این همه اگر خداى ناكرده خواستید براى مریضى كه از او قطع
امید كردهاند كارى انجام دهید، به این خانه بیاید، خرجى ندارد دكتر نباتى
حتى نبات را هم مجانى به شما مىدهد. فقط كافى است چاقوى جراحى بدن بیمار
را لمس نكرده باشد. اگر نشانى را پیدا نكردید، نگران نباشید. مغازهدارها
عادت كردهاند روزى هزاربار پس از شنیدن نام «دكترنباتی» از پشت پیشخوان
بیرون بیایند و خانه این پزشك بىدارو اما شفابخش را نشانتان بدهد.
فقط
مىماند یك نكته و آن اینكه چهره پرصلابت دكتر نباتى اجازه نداد از او
بپرسیم: «چطور شد توانایى خود را كشف كرد؟ آسایشش چقدر به هم خورده است؟
چند سال است بهواسطهاى براى شفابخشى بیماران تبدیل شده است؟ نام
واقعىاش چیست؟ از پزشكى چقدر سر رشته دارد؟» و ... انگار دیوارى نامرئى
اجازه نداد آن فضاى دلنشین با پرسشهایى كه رنگ و بوى دنیایى دارند شكسته
شود.
ارسالی از اقا محسن
سلام خواهر خوبم، فريبا خانم،
بعد از اينكه شما پست "يامن اسمه دواء و ذكره شفاء" رو تو وبلاگ منعكس كردين، براي دوستاني كه اين پست رو خوندن، سوالاتي پيش اومده كه هر چند شما زحمت رفع برخي شبهات رو كشيدين، اما اگه امكان داره اجازه بدين من هم چند سطري بنويسم تا اگه صلاح دونستيد، منعكسش كنيد:
1) آنچه رو كه در اون پست درباره حاج آقاسيدباقر حكيم و حسينيه حضرت رقيه شرح دادم به عينه ديدم و شنيدم و بر مبناي مشاهدات خودم بوده، يعني خودم و همسرم. نه يه بار، بلكه دو بار در محل حسينيه حضرت رقيه (يا به قولي خونه آسيدباقر حكيم) حضور پيدا كرديم.
2) آدرس دقيق حاج آقاسيدباقر همونطور كه فريبا خانم فرمودند اينه: تهران- ميدان قزوين-ضلع شرقي ميدان-خيابان قزوين-نرسيده به خيابان وليعصر عج- كوچه شهيد ناصر شراره-پلاك24-حسينيه حضرت رقيه(س). خيلي راحت پيداش ميكنين. تقريبا وسطاي كوچه بين ساختمونهاي تقريبا نوساز امروزي، يه خونه قديمي، اما با صفا هست كه بالاي درش يه پارچه مشكي زدن و نوشتن: حسينيه حضرت رقيه سلام الله عليها...
3) بهتره قبل از رفتن درب حسينيه، با عطاري 110 هماهنگ كنين. عطاري دقيقا اونور خيابون، روبروي كوچه شهيد ناصر شراره هست.
4) براي رفتن پيش آقاسيدباقر و عرض احوال نياز به گرفتن نوبت هست. پس بايد بريد عطاري 110 و هماهنگي لازم رو انجام بدين.
5) دادن قند و گلاب و اسفند و قلياب نيازي به نوبت نداره و محدوديتي براش نيست. حدودا يه ساعت قبل از اذان مغرب يه قندون قند يا ظرف كوچيك در دار پر از قند از خونتون و يه شيشه گلاب باخودتون ميبرين. ضمنا دوست داشته باشين گلاب و قلياب و اسفند رو هم ميتونين همونجا از عطاري 110 تهيه كنين.
6) قند و گلاب و... رو فقط از اول تا دهم ماه قمري ميگيرن. البته گاهي استثنائا تا 12 ماه قمري هم ميگيرن كه بستگي به دستور آقاسيدباقر داره. روزهاي سه شنبه هم نميگيرن. پس شد: تمام ايام هفته بجز سه شنبه ها از يكم تا دهم ماه قمري قبل از اذان مغرب.
7) روي قند و گلاب و... رو برچسب بزنين و اسمتون رو بنويسين تا معلوم باشه مال كيه. هر كس بايد قند و گلاب خودش رو خودش تحويل بگيره. اگه جابجا بشه با بقيه قند و گلابهايي كه آوردن، درست نيس و ظاهرا مشكلاتي داره و بلا اثر ميشه.
8) آقا سيدباقر حكيم حدودا نيم تا يه ساعت بعد اذان مغرب تشريف ميارن و شروع ميكنن به خوندن دعا روي قند و گلاب و اسفند و قليابها. بلافاصله هم خدام حسينيه مواردي رو كه روشون دعا خونده شده ميارن دم در حسينيه و اسمايي رو كه رو برچسبها نوشته، رو بلند ميخونن و هر كس بايد خودش بره تحويل بگيره. 4مورد هست: قند، اسفند، گلاب و قلياب.
9) قند و گلاب و... فقط مال شما و خانواده شماست. اجازه نداريد به كس ديگه اي بديد چون اگه داديد ممكنه از اون كس رفع مشكل بشه و به مشكلات شما اضافه شه.
10) دستور استفاده قند و گلاب و اسفند رو خدام به صورت يادداشتهاي كوچيك توشون ميذارن. مثلا اسفند رو بايد شب به شب يا صبح به صبح دود كنيد و دودش به بدن اهل خانواده بخوره. سوخته اش رو هم نبايد تو سطل زباله ريخت. لازمه توي آب روون يا دريا ريخته شه. اگر دسترسي به اينها نيس در يه محل پاك ريخته شه هم صحيحه.
11) بعد از تموم شدن و تحويل همه قند و گلابها، نوبت به اونايي ميرسه كه ميخوان برن پيش سيد و از قبل نوبت گرفتن. گاهي تا ساعت 1 بعد از نصفه شب پذيرش ادامه داره.
12) كسي جاي كسي يا به نمايندگي و وكالت از طرف پدر و مادر و فرزند و دوست و آشنا نميتونه بره داخل پيش سيد. يعني اثري نداره. حضور فرد دردمند يا حاجتمند الزاميه.
13) خدام براي نظم بخشيدن به خيل مشتاقان و حاجتمندان حاضر درب حسينيه، بعضا قدري تند و خشن ميشن. نگران اين وضع نباشين. اينطور نباشه كنترل نظم اونجا سخت ميشه. صبور باشين تا به نيت اصليتون كه زيارت آقا هست نايل بشين.
14) اونچه از كرامات و خصوصيات آقا گفتم، شنيده هام بود از ناحيه خدام حسينيه و در مدتي كه منتظر بودم نوبتم بشه.
15) كساني كه براي بار چندم اومده بودن پيش سيد چه خانم و چه آقا، همه متفق القول به حاجت روا شدن در دفعات قبل تاكيد داشتن.
16) بله. انجام كاراي خارق العاده شرط برتري نيست. همونطور كه ديويد كاپرفيلد و كريس آنجل و... از اينكارا ميكنن. بذارين اين قضيه رو با يه داستان واقعي توضيح بدم: يكي از عرفا و مردان خاص خدا، مرتاض صاحب نامي رو ميبينن. مرتاض كه آقا رو ميشناختن، به عارف ميگن: نگاه كن چه ميكنم؟ و يه تيكه سنگ رو از زمين برميداره وبا خوندن وردي تبديلش ميكنه به طلا! مرتاض پيروزمندانه رو به عارف ميكنه و ميگه ديدي چه كردم؟ مرد خدا لبخندي ميزنه و مگه: بله ديدم. اينكار رو براي من كردي. اما بگو براي خدا چه كردي؟!! مرتاض از اين جواب مستاصل و پريشون ميشه و به قولي دوزاريش ميفته...
آقا سيد باقر ، مرد خداست و كاراش براي رضاي خداست. فكر كنم اگه شبهه اي بوده براي دوستان با اين حكايت برطرف شده باشه. كاراي آقا سيدباقر خداييه.
17) داشتن مال و اموال به خودي خود هيچ چيز بدي نيس، بلكه از عنايات الهي است. اونچه مهمه اينه كه چطور و در چه راهي ازش استفاده بشه. بعضي امامان معصوم ما هم از اين نعمت بهره مند بودن. مثل آقا امام حسن، كريم اهلبيت و آقا امام جعفر صادق. بهره دارن از مال دنيا اما مهمتر از اون بنده خدا هستن نه بنده مال و اموال. در عصر آقا امام صادق اوضاع معيشتي مردم نسبتا مناسب بود بركات الهي جاري. روزي به آقا امام صادق خرده گرفتن كه: ياابن رسول الله! شما كه ادعا ميكني بايد ساده زيست بود و ولخرجي نكرد چرا لباسهاي شيك و پيك ميپوشي؟ آقا لبخندي زدن و گوشه جامه شون رو بالا زدن و پيراهن كنفي زمختي رو كه زيرش پوشيده بودن به مخاطبشون نشون دادن و گفتن: اين رو براي خدا و خودم پوشيدم و اين رويي رو براي احترام به بندگان خدا!
18) آقا به واسطه عناياتي كه بهشون شده و بصيرتي كه دارن، بخت رو ميبينند. همونطور كه جريان زهره رو توضيح دادم. البته اشتباه نكنيدها.آقا استخاره نميگيرن. بعد از عرض احوال مراجعه كننده بهشون و پرسيدن نامش و نام مادرش و نام خواستگار يا دختر مورد نظر براي ازدواج و نام مادرش، في الحال يا ميفرمايند استخاره بزنيد تا جواب بگيريد (كه ظاهرا به معناي جواب مثبته و جواب استخاره خوب خواهد بود) يا اگه به صلاح نباشه آقا رك و بي مقدمه مراجعه كننده رو از انجام اين وصلت نهي ميكنن. يكي از خدام جريان برادرش رو اينطور نقل كرد كه حدودا 6-7سال پيش برادرش دختري رو در نظر ميگيره برا ازدواج. خدمت آقا ميرسن آقا في الحال ايشون رو نهي ميكنن و ميفرمايند كه شما اگه 50سال هم با هم باشين، آخرش طلاق ميگيرين.. اما از اونجا كه چشم و گوش آدم عاشق پيشه بسته اس، بي توجه به توصيه آقا اقدام به ازدواج ميكنن و كمتر از 5سال بعد طلاق ميگيرن! قهرمان حكايت ما هم كه سرش به سنگ خورده بود براي بار دوم خودش مياد پيش آقا و اوكي رو ميگيره و الان خودش و زنش مثه شمع و پروانه هستن براي هم. براي زهره هم ضمن اينكه آقا دعا دادن، فرمودند، بريد استخاره بزنين. استخاره زديم جواب هم چيزي جز "بسيار خوب" نبود!
19) موضوع 40هزار تومن براي بعضيها شبهه ايجاد كرده بود كه تو كامنتهاشون مطرح كرده بودن. لازمه بگم اينكه اولا اين مبالغ از همه گرفته نميشه. ثانيا همه، اين مبلغ رو نبايد بدن و بستگي به اين داره كه از پس پرده غيب چي به آقا ميگن. خيليها اصلا دعا ندارن. اونهايي هم كه بايد مبلغي پرداخت كنن آقا مستقيم بهشون نميگن. رو ميكنن به مباشرشون و ميفرمايند: ايشون دعا دارن، فلان مبلغ رو ميارن، دعا شون رو ميگيرن. مباشر آقا هم آروم در گوشي اونايي كه احساس ميكنن وضع مساعدي ندارن يادآوري ميكنه كه اگه پول رو بدن، كرايه برگشت دارن؟ و از اين جور مسايل كه اجباري نباشه. حالا كسي داشته باشه همونجا ميده و كسي نداشته باشه ميره فردا و پس فردا مياره و دعاش رو ميگيره.
20) اينطور كه پرس و جو كردم مبالغ دريافتي صرف امورات خيريه ميشه، مانند دستگيري از مستمندان و افطاري دادن به ملت و برپايي عزاي سيدالشهدا و اطعام عزادارش در پنجشنبه و جمعه تمام هفته هاي سال بلا استثنا. ظاهرا حكم بعضي ديون رو هم داره مثل خمس اموال و اين چيزا...
21) 21تومن كه به يكي از خدام داده شد به پاس محبتي بود كه در حق من شهرستاني كرد و نذاشت حالا كه 1200كيلومتر راه اومدم، روي ماه آقا رو زيارت نكرده، برگردم. چرا كه نه نوبتي گرفته بودم و نه وقت براي موندن داشتم. اما كاش اين مبلغ رو طلب نميكرد و خدا عوض كار خيرش بهش عنايت ميكرد و جاي ديگه دستش رو ميگرفت. متاسفانه اينجور جاها برخي فرصت طلباي از خدا بيخبر به دنبال منافع خودشونن. مراقب باشيم. آقا اگه بفهمن قلع و قمع ميكنن اين آدما رو. كما اينكه چند وقت پيش خوب حال يكي از همين عوضيها رو كه از يه بنده خداي شهرستاني 200هزارتومن گرفته بود تا ببردش پيش آقا رو گرفت و حسابش رو كف دستش گذاشت.

يا من اسمه دواء و ذكره شــفاء
سلام فريبا خانم،
عرض ادب و احترام دارم خدمت خواهر خوبم. محسن هستم. همسر فهیمه. حسب فرمايشتون قول داده بودم كه حكايت رفتنم پيش آقا سيد باقر رو مفصل براتون بگم. فرصتي پيش اومده تا بتونم به قولم عمل كنم.
كم و بيش از احوالات من باخبريد و مواردي كه برام پيش اومده بود. حدودا يك ماه پيش شب جمعه اي كه وضعيت روحيم خيلي بهم ريخته بود و مثه ديگ زودپز داشتم منفجرميشدم و خانم و پسرم هم نبودن يا بهتر بگم فرستاده بودمشون خونه مامانش، به دلم افتاد به آقا امام رضا متوسل بشم و شفام رو بخوام.
لپ تام روشن بود. روضه امام حسين رو با عنوان (تمناي حسين) و مدح آقا امام زمان با عنوان (تو اي ذكر و اي تمام وجودم...) رو گذاشتم و با گوشي تلفن زنگ زدم به حرم آقا. همون شماره گوياي 2003334 (0511) كه به صورت خودكار بعد از سلام به آقا امام رضا شما رو به روضه منوره متصل ميكنه و بي پرده صداي داخل روضه و صلوات فرستادن مكرر زوار آقا رو ميشنويد. آقا اجازه دادن و وصل شدم به حرم و بغض تركيده و عرض احوال به خدمت آقا... .
همونجا نذر كردم اگر وضعيتم بهبود پيدا كنه، 14كيسه برنج و 14حلب روغن به نيت 14معصوم تقديم كنم به آشپزخونه آقا و به همين ميزان هم به نيت 14 معصوم بدم دفتر امام جمعه شهرمون تا بين نيازمندان تقسيم بشه. چند روز بعدش اومدم وبلاگ و اونجا خدمت شما عرض احوال كردم كه مفصل در جريانش هستيد. پيشنهادي داديد كه برم پيش سيد باقر و دقيقا يك هفته بعد از جريان بالا يعني شب جمعه آخر شعبان به دستم رسيد. همونجا فهميدم كه آقا به اين بنده بي مقدار نظر كرده و حواله ام كرده به سيدباقر. خوب كم كم خودمو آماده كردم راهي تهران بشم. فالنامه شيخ بهايي رو دادم دست خانمم و گفتم برام تفالي بزن. جوابي اومد عجيب. جواب اين بيت بود:
طبيب تو باشد مسيحا نفس از او به نباشد براي تو كس
اما نه شماره تماسي از عطاري داشتم و نه آشنايي با اونجا. روزها ميگذشت و من هرچي پيام براتون ميدادم بي جواب مونده بود. روز نهم ماه رمضون باخودم گفتم يه روز بيشتر نمونده. چكار كنم؟ استخاره كردم. نه يه بار. سه بار و هر سه بار محكمتر از بار قبل جواب اومد: انجام بده... . درنگ نكردم و همون لحظه بليط سفر رو براي صبح روز بعد تهيه كردم. بليطي كه در حالت عادي به اين راحتيها گير نميومد. اما به خواست خدا همه چي جور شد.
2شنبه، دهم ماه رمضون تهرون بوديم و ساعت 7 و نيم عصر قبل افطار سر كوچه شهيد ناصر شراره. رفتيم عطاري روبروي كوچه و پرس و جو كرديم. عطاري 110. ظاهرا اون (عطاري سيد) كه شما گفتيد بايد از اونجا نوبت بگيريم، دو تا مغازه بالاتر از مغازه 110 هست و اجازه نوبت دادن نداره، اما اينكار رو ميكنه. البته اينا همه اش گفته صاحب عطاري 110 هست. اينطور كه معلوم بود ظاهرا اين دوتا همسايه باهم كل كل دارن و نميسازن. دليلش به من مربوط نبود و نپرسيدم اما عطاري 110 هست كه مورد تاييده و بايد از اونجا نوبت گرفت. بيمارها هم نسخه هاشون رو پيش عطاري 110 ميپيچن. يه بنده خدايي با خانواده اش از نائين اصفهان اومده بودن به هواي نوبتي كه از عطاري سيد گرفته بودن. اما كسي جوابگوي اونا نبود.
قبل افطار رفتيم در حسينيه حضرت رقيه سلام الله عليها، همون پلاك24 . وسطاي كوچه بود. اول فكر كرديم خونه سيد اونجاس اما اينطور نبود و اونجا فقط محل پذيرش مراجعين بود. تو ماه رمضون، همه روزه افطاري ميدن. كسايي هم كه قند و گلاب و اسفند و قلياب دارن، اسماشون رو روش برچسب ميزنن و ميذارن جلوي حجره آقاسيد و ميرن تو پاي سفره افطار. بعد از افطار آقا رو كه يه پيرمرد 82 ساله اس ميارن و شروع ميكنه به دعا خوندن رو قندها و گلابها و اسفندها و قليابها. بعدش هم خدام حسينيه ميان گلاب و قند و قلياب و اسفندهايي رو كه روشون دعا خونده شده رو صدا ميكنن تا هر كسي بره مال خودش رو تحويل بگيره. قند و گلاب كه تموم شد، نوبت به اونايي ميرسه كه نوبت داشتن (از عطاري 110). اسماشون رو ميخونن و ميرن داخل حسينيه و دم در حجره آقا ميشينن و عرض احوال ميكنن.
ما هم اونجا يه بنده خدايي از خدام رو پيدا كرديم و گفتيم از شهرستان اومديم. اون هم ريشي گرو گذاشت و ما رو آخر سر فرستاد داخل. البته بنا به خواست خودش شيريني هم گرفت! 21هزار تومن!! البته فكر كنم كم بوده و بيشتر ميخواسته،اما ما به روي خودمون نياورديم!!
خلاصه رفتم پيش آقا و بيماريم رو گفتم، آقا هم شنيد و بعد از اينكه اسم خودم و اسم مادرم رو پرسيد، بهم اسفند و گل سرشور متبرك و نسخه عطاري داد و گفت دعا دارم. همونجا 40هزارتومن دادم و دعام رو نوشت و با دست راستم گرفتم. ظاهرا اين 40 تومن در امورات خير مصرف ميشه. آقا تو حسينيه تو تمام پنجشنبه و جمعه هاي سال روضه حضرت سيدالشهدا برگزار ميكنن و اطعام هم ميكنن. گاهي تا 1000نفر. والله اعلم
خدام در مورد بزرگي آقا حكاياتي ميگفتن. ايشون شاگرد مرحوم آيت الله العظمي نخودكي بودن كه شما بهتر از من اون مرد خدايي رو ميشناسين. استاد كه اون باشه، شاگرد هم از همنشيني با اون استاد به كمال نزديك ميشه.
نقل ميكردن در زمان صدام آقا مشرف شده بودن زيارت عتبات اما بنا به دلايلي پليس نجف دستگيرشون ميكنه. آقا دست به دعا بر ميدارن و طلب رهايي ميكنن از درگاه باريتعالي. نصف شب ميبينن صداي چرخيدن كليد و باز شدن در سلول مياد. حدس بزنين كي بوده پشت در؟ وجود مقدس آقا قمر بني هاشم خواب رو بر شرطه ها مسلط كرده بودن و براي نجات سيدباقر اقدام كرده بودن و فرموده بودن: سيدباقر! برو تا اذان صبح خودت رو برسون ايران!
حكايت ديگه اينكه آقا اوايل امسال بدحال ميشن و همه ارادتمنداشون نگران. آقا فرموده بودن اگه اين هفته موندم كه موندم اما اگه نموندم، حلال كنين و شما را به خير و ما رو به سلامت. پنجشنبه همون هفته ظاهرا صبح زود خدام ميان خدمت آقا ميبينن آقا سرحال و شنگول نشستن و انگار نه انگار كه تا ديشب اميد به زنده بودنشون نبوده. ميپرسن: آقا! چي شده؟ آقا با شعف ميفرمايند: جاتون خالي ديشب رفتم كربلا و قبل اذان صبح برگشتم!! و شروع ميكنن به تشريح اوضاع و احوال طي الارض و مشاهدات سفرشون.
نقله به آقا گفتن: آقا! شما كه بدحال و مسن هستي چه واجب است كه هر شب بياي اينجا تا ديروقت بشيني و مردم رو پذيرش كني؟ آقا در جواب فرموده بودن: اي آقا! مگه من بدم مياد برم تو عمارت فشم (آقا به واسطه عناياتي كه بهشون شده از مال دنيا بهره دارن) بشينم و دست و پام رو دراز كنم؟! آقا اميرالمؤمنين به من دستور دادن بيام و گره گشايي كنم! اونايي كه ميان در اين حسينيه آخر خطن. حواله ميشن اينجا...
خدام ميگفتن آقا افراد بزرگي به حضورشون ميرسن و مرتبا از جاهاي مختلف از قبيل حوزه علميه و ... بهشون معرفي ميشن و مراجعه ميكنن.
اينا رو گفتم تا همه ما اين مرد خدا رو بيشتر بشناسيم. آقا علاوه بر بيماريها مواردي مثل پيدا كردن گمشده و ديدن بخت و ... رو هم انجام ميدن. وقتي خدمت آقا ميرسين آقا ميفرمايند: بلند بگوييد،«ما» بشنويم و منظورشان خودشان هستند و بزرگاني كه آنجا حاضرند اما در پس پرده غيب.
خدا رو شكر ميكنم نگاه آلوده به گناه و معاصي من كه هزاران ناديدني رو ديده، به جمال بنده اي از بندگانش متبرك شده كه به گفته خدام حسينيه، وجود مقدس آقا امام زمان بهشون افتخار ميكنن... الله اكبر...الله اكبر... الله اكبر...
فهیمه خانمم وقتي فهميد آقا بخت رو ميبينن، پيشنهاد من رو كه زهره (همون خواهر خانمم) رو كه يه تجربه ناموفق ازدواج داشتن و اخيرا مورد جديدي براشون پيدا شده، باتوجه به حساسيت موضوع و اينكه در ازدواج دوم جاي ريسك نيست، پذيرفتن و به حق آقا امام رضا بليطش براي سه شنبه جور شد و به ما پيوست و رفت پيش آقا سيد كه بهشون گفته بودن ايشالا خيره اما استخاره كنين. خدام ميگفتن وقتي آقا اينطور جواب ميدن يعني خاطر جمع باشيد، اما اگه بد باشه بي پرده و رك ميگن به صلاح نيس. راست ميگفتن. استخاره زديم و بسيار خوب اومد و دل اين دخترهم شاد شد.
اين بود حكايت مختصر ما. من يه اشتباهي كردم و بلافاصله داروهام رو گذاشتم كنار و تكيه كردم به داروهاي گياهي. اخلاقم برگشته بود. زود از كوره در ميرفتم. استرس شديدي تمام وجودم رو گرفته بود و دور از جون و بلانسبت شما مثه سگ پاچه ميگرفتم.
گفتم چرا پس بهتر نشدم كه هيچ، بدتر از قبل هم شدم؟! نميدونم چرا؟! شايد به خاطر اينكه اسم مادرم رو درست نگفتم. چون آقا پرسيد اسمت چيه؟ گفتم: محسن! پرسيد: اسم مادرت چيه؟ گفتم: شهناز! و يادم رفت بگم اسمش تو شناسنامه کبري هست، اما شهناز صداش ميكنن. يا فكر كردم نكنه به قول شما مقاومت از طرف اوناييه كه آزار ميرسونن. والله اعلم.
4 روز پيش حالم خيلي بد شده بود. استرس فراوان. باورتون نميشه. غروب يه باي پيريدن وريدي گرفتم. شب 2تا ديازپام وريدي! اما انگار نه انگار. فردا صبحشم تو بيمارستان يه هالوپريدول و باي پيريدين و يه دو نه هم دگزامتازون توي سرمي كه بهم وصل بود زدن، اما بازم فقط تسكين بود. اينجا (بوشهر) دكترم گفته بود بايد بستري شي و منم كه استرس داشتم، استرسم دوبل شد. پريروز مجبور شديم بريم شيراز. رسيديم شيراز دم غروب هالوپريدولي كه روز قبلش زده بودم عوارض اكستراپراميدال داد و دچار تيك شديد شدم. گردنم داشت خرد ميشد از شدت انقباض عضلاتش. توي شهر غريب و فهیمه بيچاره هم اشكش روون مثه ابر بهار. تا آخرش گفتن بريد بيمارستان ابن سيناي شيراز. اونجا يه باي پيريدين عضلاني زدن، بدتر شدم و مجبور شدن وريدي بزنن تا آروم بشم.
فردا عصرش هم رفتم پيش متخصص و شرح حال دادم. اونم داروهاي زير رو برام تجويز كرده و داروهاي قبلي رو كنار گذاشت: پروپرانولول20 صبح وشب 1عدد- فلوكستين20 ظهروشب بعد از غذا 1عدد- الانزاپين5 شبي 1عدد. تا يه ماه قراره بخورم و دوباره برم ببينم نتيجه چي شده. الان با اينكه حدودا 110كيلو وزن دارم و اما توانم اندازه يه بچه 10-12ساله هم نيس. خيلي تحليل رفتم و زود خسته و بيحال ميشم. انرزي درونيم به شدت پايين اومده. توكل ميكنم بخدا. راضيم به رضاي حق.
از وقتي كه دستور قند و گلاب رو انجام داديم، خداروشكر شاهد اثراتش تو زندگيمون هستيم. فهیمه مثه پروانه دورم ميگرده و منم دستبوسش هستم. يه كسايي اين روزا تلفني و حضوري جوياي حالم ميشدن كه تا قبل از اين نميخواستن ريختمون رو ببينن! بخدا اسفند و گلاب و قلياب دعا شده آقا سيدباقر معجزه ميكنه. و همه اينا رو بعد از خدا و آقا امام رضا از شما خواهر گلم دارم. خدا در دنيا و آخرت عاقبت بخيرتون كنه. همونجور كه دستمون رو گرفتيد، خدا دستتون رو بگيره و توفيق خدمت به خلق خدا رو در سايه سلامتي براتون مستمر كنه. ايشالا.
آسمون زندگيتون در سايه سار عافيت هميشه آفتابي و رنگين كموني باشه انشاءالله....
برادر كوچك شما(اگه لايق برادري باشه)
محسن از بوشهر
25/06/1388 ساعت: 19:22
حضرت امام باقر علیه السلام به یکی از شاگردان برجسته خود "جابر جعفـــر" سفارش کرد که:
و
اعلم بانَّک لا تکون لنا ولیّا حتی لو اجتمع علیک اهل مصرک و قالوا انک
رجل سوء لم یحزنک ذلک و لو قالوا انک رجل صالح لم یسرک ذلک و لکن اعرض
نفسک علی ما فی کتاب الله .فان کنت سالکاً سبیله. زاهداً فی تزهیده،
راغباً فی ترغیبه، خائفاً من تخویفه. فاثبت و ابشر فانه لایضرک ما قیل
فیک. و ان کنت مباینا للقرآن فما ذا الذی یغررک من نفسک؟
بدان
هرگز دوست ما نخواهی بود تا زمانی که (اینگونه شوی) اگر تمام اهل شهر
بگویند انسان بدی هستی؛ اندوهناک نگردی . و اگر بگویند مرد خوبی هستــــی
خوشحال نشوی. بلکه برای ارزیابی خود خویشتن را در برابر قرآن قرار ده.
اگـر راه قرآن را میپویی و از آنچه نهی کرده خودداری میکنی و به آنچه
تشویق نــموده علاقمندی، (خلاصه چشم بر امر و گوش بر فرمان قرآن داری) غم
مخور و اسـتوار باش که سخنان این و آن اثری نخواهد داشت و اگر از قرآن
بیگانهای، گفتار مدح آمیز مردم نباید تو را فریب دهد.
منبع:بحارالانوار، ج 17،
روى انّ رسول الله(صلى الله
عليه وآله)قال: يكمل المؤمن ايمانه حتّى يحتوى على مائة و ثلاث خصال: فعل
و عمل و نيّة و باطن و ظاهر فقال اميرالمؤمنين(عليه السلام:( يا رسول
الله)صلى الله عليه وآله( ما المائة و ثلاث خصال؟ فقال)صلى الله عليه
وآله): يا على من صفات المؤمن أن يكون جوّال الفكر، جوهرّى الذكر، كثيراً
علمهٌ عظيماً حلمه، جميل المنازعة.
پيامبر اكرم( صلى الله عليه وآله) به اميرمؤمنان على(عليه السلام) فرمود: مؤمن كامل داراى 103 صفت است و اين صفات در پنج شاخه خلاصه مى شود، صفات عملى گذرا و صفات عملى مستمر، نيّت، صفات ظاهرى و باطنى سپس اميرمؤمنان فرمود: اى رسول خدا اين 103 خصلت چيست؟ حضرت فرمودند: اى على از صفات مؤمن اين است كه هميشه فكر مى كند و ذكر خدا را در آشكار مى گويد، علم او كثير و حوصله و تحمّلش زياد است و در منازعات هم زيبا برخورد مى كند.
كريم المراجعة، اوسع الناس صدراً، أذلّهم نفساً، صحكه تبسماً، و اجتماعه تعلماً.
مراجعاتش
كريمانه است، سعه صدرش از همه بيشتر، تواضعش زياد است، با صداى بلند نمى
خندد و حضورش در اجتماعات همراه با تعليم و تعلّم است.
انسان مؤمن
كسى است كه غافلان را تذكّر مى دهد و جاهلان را تعليم مى كند كسى كه او را
اذيت كند آزار نمى دهد و درباره چيزى كه به او مربوط نيست دخالت نمى كند،
اگر كسى كه به او آزار رسانده دچار مصيبت شود او را شماتت نمى كند و غيبت
نمى كند.
بريئاً من المحرّمات، واقفاً عند الشبهات، كثير العطاء، قليل الأذى، عوناً للغريب، و اباً لليتيم.
مؤمن
كسى است كه از محرّمات بى زار است و از شبهات توقّف كرده و مرتكب آنها نمى
شود، عطايش كثير و اذيّتش قليل است، به افراد غريب كمك مى كند و براى
ايتام پدر است.
احلى من الشهد و اصلد من الصلد، لا يكشف سراً ولا يهتك سترا.
مؤمن
كامل، شيرين تر از عسل و سخت تر از تخته سنگ است، اسرارى كه مردم به او مى
گويند بازگو نمى كند و اگر خودش هم به سرّ مردم پى برد بازگو نمى كند.
لطيف الحركات، حلو المشاهدة، كثير العبادة، حسن الوقار، ليّن الجانب.
حركات مؤمن توأم با لطف و ديدارش شيرين، عبادتش زياد است و حركات سبك از او سر نمى زند و نرمش و محبّت دارد.
حليماً اذا جهل عليه، صبوراً على من اساء اليه، يُبجّل الكبير و يرحّم الصغير.
مؤمنان
كامل الايمان در مقابل جهل جاهلان بردبار و در مقابل بدى صبورند و به
بزرگان احترام مى كنند و كوچك ها را مورد نوازش قرار مى دهند.
اميناً على الامانات، بعيداً من الخيانات، إلفه التُّقّى و حِلْفُهُ الحيا، كثير الحَذَر، قليل الزلل.
مؤمن
كامل شخصى امانت دار است و از خيانت دورى مى كند، دوست او تقوى و هم
پيمانش حيا است، در مقابل خطرات مواظب است و گمراهى او كم است.
وقوراً، صبوراً، رضياً، شكوراً
مؤمن كامل شخصى با استقامت و در برابر ناملايمات صبور است، به قضاء الهى راضى و در مقابل نعمت ها شكرگزار است
قليل الكلام، صدوق اللسان.
مؤمن كم سخن مى گويد و راستگو است
إن
سلك مع اهل الدنيا كان اكيسهم و إن سلك مع اهل الآخرة كان أورعهم لا يرضى
فى كسبه بشبهة ولا يعمل فى دينه برخصة يعطف على اخيه بزلّته و يرعى ما مضى
من قديم صحبته.
مؤمن كامل كسى است كه اگر در كنار اهل دنيا قرار گيرد
از همه باهوش تر است و در صف اهل آخرت باتقواترين است در كسب و كارش سراغ
شبهات و در دينش سراغ رخصت ها نمى رود اگر برادرش لغزشى كرد مى گذرد و
سوابق حسنه دوستش را فراموش نمى كند.
سلام خواهر فریبا
بذار یک حقیقتی رو بهتون بگم
من دقیقا نمیدونم شب چند شنبه بود
ولی بالای پشت بوم داشتم کتاب میخوندم،که گفتم خدایا؛نوری از علم خودت رو بر من بتابون.
بعد سرمو که بلند کردم و آسمون رو نگاه کردم
دیدم یاابالفضل،ماه چرا اینجوریه،ابرها چرا اینجورین
به هر جایی که نگاه کردم برام عجیب بود
که مثل دیوونه ها شده بودم
به هر جا نگاه میکردم(باور کنید که اصلا قابل گفتن نیست)،انگار میخواستند یک چیزی به من بفهمونن
خیلی سرم گیج میرفت...
این بود که بالاخره ساعت 2خوابم برد
فرداش که از خواب بیدار شدم،هنوز سرم کمی درد میکرد
با خودم گفتم اصلا یکدفعه چی شد که حال و روزم اینطور شد
کمی که فکر کردم،یاد درخواستم از خدا افتادم
ای داد بر داد
خدا میخواست به من بفهمونه که هنوز ظرفیت نداری هادی خان

در جواب خواهرم فاطمه بگم
شما گفته بودی که شکسپیر گفته "بودن یا نبودن"
من میگم که قرآن گفته ما همه چیز رو "زوج آفریدیم"
سرد و گرم،پر و خالی و...
اینو گفتم که به یادت باشه که قرآن هر چیزی رو گفته
و اعجاز قرآن در همینه که وقتی ما یک چیزی رو کشف میکنیم،بعد به قران که دقت میکنیم،میبینیم همون بوده و فقط دقت کردن میخواسته.
که اونطور که من شنیدم هر آیه ی قرآن 62 یا 72 تا باطن(مفهوم) داره.
خب زیاد از مسئله فاصله نگیریم.
نمیگم شکسپیر بد گفته،اون شاعر و نویسنده ی خیلی بزرگی هست که کسی به آسونی نمیتونه ازش عیبی پیدا کنه.
اما من میگم از بالا به این موارد باید نگاه کرد تا اول یک دید کلی از همه چیزش در نظر بگیری و بعد تک تک همه شونو معاینه کنی.
(چقدر مطلب سنگینی گفتم!!! ولی مطمئنم که متوجه میشی)
درمورد خودت هم که گفتی 10 ساله که بار سنگینی رو به دوش میکشی
بگم که انسان وقتی مجبور باشه،کارش رو درست انجام میده.
میگی چه ربطی داره!!!
میگم:هیچ گاهی نمیشه که افراد کارشونو درست انجام بدهند و مهارت کسب نکنند.
و بعد از این که مهارت های کافی رو کسب کردی،راهت باز میشه تا قدرت های فردی خودتو به حداکثر برسونی(یا به قول خواهرم فریبا،قوی بشی)
پس خودت باش و با مشکلات خودت دست و پنجه نرم کن؛تا وقتی سرتو بلند میکنی ببینی
یکی را به سر تاج شاهی نهی یکی را به دریا به ماهی دهی
یکی را بر آری و قارون کنی یکی را به نانی جگر خون کنی
من موندم که تو چرا اینقدر حرص میخوری
ببین من نمیدونم برای کی داری ناله و شیون میکنی
بابا مشکل تو منشاش جای دیگه است
ببین من وقت ندارم پس سریع برات مینویسم
اولا تو وقتی که نماز شب میخونی یا دعا میکنی همه ی فکر و ذکرت پیش آقا علی هست
یکمی به خودت بیا و ببین با کی داری حرف میزنی
ببین خدا پیش تو چقدر عزیزه
اگر تو خدا رو به اندازه ی نوک سوزن بشناسی مطمئنا توکل به خدا میکنی اونم در همه ی کارهات
مگه
پیامبر نگفته که هرکه به خدا منقطع شود و امور خود را به او واگذارد خدا
او را از هر امری کفایت میکند و روزی او را از جایی برساند که به گمان او
نرسد.و هر که به دنیا منقطع شود خدا او را به دنیا وامیگذارد.
ببین خدا نعوذبالله بخیل نیست
پس از خدا بخواه
البته نه اون خدایی که فقط دیده نمیشه
خدا سوگند خورده که هرکس در براورده شدن حاجات چشم به غیر من دارد او را خوار میکنم
پس خواهشا و حداقل پیش دعانویس و رمال و ... نرو که دلم ازشون خونه
ببین قبول داشته باش که در حق علی بدی کردی
و شاکر خدا باش که داری تاوان این گناه ها رو اینجوری میدی و مثل من نیستی
خواهر من میدونم که هفت سال صبر کردی
اما اینو بدون که از یک طرف داری تاوان میدی و از طرف دیگه بدون که انتهای صبر شیرینی هست
پس شناخت خدا
توکل حقیقی بر خدا
صبر بر مشکلات
یادت نره
البته ببین من خودم خیلی صبر کردم اما متوجه نشدم که واسه ی چی صبر کردم
چون میتونستم مشکلاتم رو با مغزم حل کنم.
تو هم اگر فکر کنی میبینی که نباید از حقت بگذری درسته یا نه؟
در همه چیز حد اعتدال رو رعایت کن حتی توی عشق حتی توی فکر کردن حتی توی خیال پردازی که توصیه میکنم بذاریش کنار
پس از فکرت کمک بگیر تا بتونی راه رو خودت پیدا کنی.
منم اگه قسمت شد امشب میخوام برم دم در همسایه مون بی بی معصومه
حتما دعات میکنم تا مشکلاتت برطرف بشه
البته یک چیز دیگه میخواستم بهت بگم ولی یادم رفت.
شما که هوش بالایی دارین دیگه مطمئنا خانم با منطقی میشید
چون من خیلی الله رو دوست داشتم اما نمیتونستم که گناهش ؛ یا همون کاری رو که نهی کرده رو انجام ندم. و این منو زجر روحی میداد.
خواهرم منصوره خانم
اگه کتاب های حاج شیخ حسنعلی نخودکی رو خوندیفکر و اندیشه ، از راز های مهم کامیابی مردان بزرگ است.
اگر شما در راه
آنان گام برمی دارید و خواهان سعادت و موفقیت خویش هستید، باید از قدرت
فکر بهره مند شوید و با استفاده از اندیشه های مثبت ، کمبود های خود را
جبران کنید تا به اهداف عالی خویش دست یافته و بتوانید جامعه ی خود را با
افکار و اندیشه های ارزنده آشنا سازید.
هر گاه نیاز به یاری و کمک فکری
داشتید، با شخصیت های آگاه و دلسوزی که دارای شرایط مشاوره هستند، به
مشورت بنشینید و از اندیشه ها و دست آوردهای آنان سود جویید.
هر
انسانی در مغز خود، دارای گنجینه های پرقیمتی و گرانبهایی است که بوسیله ی
فکر و اندیشه میتواند آنها را بدست آورد، و از این گنجینه ی پر ارزش
استفاده نماید.
به گفته ی امام علی (ع):علیک بالفکر، فانّه رشد من الضلال و مصلح الاعمال
یعنی:بر تو باد به اندیشیدن؛ زیرا آن، هدایت کننده از گمراهی و اصلاح کننده ی اعمال است.
در
فکر، نیروی جاذبه ای وجود دارد که شخص متفکر را با مسئله ای که درباره ی
آن می اندیشد، پیوند میزند و میان آنها ارتباط برقرار می کند.
ما ز بالاییم و بالا میرویم
ما ز دریاییم و دریا میرویم...
و همونطور که میدونید جسم ما به خاک برمیگرده
که معلوم نیست چه بلایی سرش بیاد...
گه خورش جانورانت کنند
گاه گل کوزه گرانت کنند
که همه ی این ها به عمل ما به علم ما برمیگرده
که باز هم به قول شاعر:
چو علمت هست خدمت کن که زشت آید بر دانا
گرفته چینیان احرام و مکی خفته در بطحا
در پاسخ به ایمیل یکی از دوستان بگم که شما یک چیزی رو نمیدونی که این همه غم میخوری
ببین کارمو با یک مثال شروع میکنم...
یک باغبان، وقتی که زمستونه بعضی از شاخه های فرعی درختان رو هرس میکنه
و
شاید هم ناچار باشه چندتا از شاخه های بلند رو هم ببره تا در بهار درخت
بتونه رشد بعضی از شاخه ها رو به حداکثر برسونه تا درخت پربار تر بشه
خب
انسان هم مثل درخته
همه ی انسانها استعداد هایی خدادادی دارند
گاهی اوقات که ما انسان ها چیزی رو توی زندگی از دست میدیم
فکر میکنیم که دنیا به آخر رسیده
در صورتی که همون شاخه ی اضافی درختمون ، قطع شده تا با سرعت و قدرت بیشتری به استعدادهامون نزدیک بشیم و اونها رو تقویت کنیم
تا از اونها استفاده کنیم
همه ی جهان به هم مرتبطه ؛ پس تو با مخلوقات میتونی به گامهای پیشرفت رو برداری
خدا هم که یاور هر انسانی هست
اما توی این دوره و زمونه؛ کسی که به این موارد توجه نداره ، خودشو می بازه
و همین جاست که خودش رو با کوهی از اندوه و مشکلات ،تنها میبینه...
....
من این نوع وسیله رو ندارم
من کارمو از دست دادم
من تنهام
من شکست خوردم
و هزار مشکل دیگه ای که میگی ؛ ولی در اصل ، توجهی به ثمره ای که خواهی داد نمیکنی
انشا’الله که مثمر ثمر بوده باشه
موفق باشید
محمد هادی 
سلام گلی(مریم) جان
من نامه شما رو خوندم،اول بگم که منم هم سن خودت
هستم و هنوز ازدواج نکردم،از لحاظ چهره هم نمیخوام بگم زشتم ولی خوشگل هم
نیستم.میخوام چند نکته رو بهت یادآوری کنم ،نگفتم توصیه چون هم سن هستیم و
خودم هم از توصیه و نصیحت بدم میاد.ازت میخوام هیچ وقت نه به خودت و نه
هیچ کس دیگه نگی زشت چون نقاش اصلی همه ی ما پروردگار مهربونه و خواست خدا
بوده که ما این شکلی باشیم.این که از لحاظ چهره خوشکل نیستیم خیلی هم خوبه
چون اون کسی که از ما خواستگاری میکنه به خاطر شکل و ظاهرمون نیست چون شکل
و قیافه بعد از چند سال که سنمون بالا رفت و پیر شدیم افرادی مثل علی آقا
دیگه دوسمون ندارن و خیلی راحت میرن سراغ یکی دیگه.نکته ی دیگه،چرا فقط
اینکه نعمت خوشکلی رو نداری به چشمت میاد اینکه تو میری سرکار یا وضع
مالیتون خوبه خدا رو روزی هزار بار باید شکر کنی،من با اینکه 3 ساله فارغ
التحصیل شدم هنوز خدا صلاح ندونسته برم سر کار،وضع مالی مونم متوسطه.
اگر
خدا رو دوست داری پس به دستوراتی که در دین کاملش داده چرا عمل نمیکنی؟!تو
8 سال با یک پسر نامحرم ارتباط داشتی واین از لحاظ شرعی درست نیست.به خاطر
افرادی مثل علی آقاست که اسلام میگه نباید ارتباط داشته باشید و یه علاقه
ای بوجود بیاد و بعدش هم این طوری از لحاظ احساسی مشکل پیدا میکنی.من هم
بارها و بارها عاشق شدم ولی سعی کردم جلوی چشمم و دلم رو بگیرم تا کار به
جای باریک نکشه.البته من اینو قبول ندارم که دخترو پسر تا سر سفره عقد
همدیگه رو نبینن ،دوره نامزدی رو گذاشتن برای چی؟گلی جون تو خودت داری
میگی علی مغرور بود پس چطور عاشق یه فرد مغرور شدی؟من بقیه شرایط علی رو
نمیدونم ولی افراد با ایمان واقعی هیچ وقت نباید مغرور باشن نمیدونم علی
آقای شما نماز میخونه؟!!خلاصه
اینکه همسر مناسب و خوب رو فقط از خدا بخواه.در ضمن بهت توصیه میکنم فیلم
زن ها فرشته اند رو اگر ندیدی حتما ببین و به حرفای امین حیایی خوب دقت
کن! امیدوارم از حرفای من ناراحت نشده باشی.التماس دعا.
نمیدونم چرا بعضی از
دخترا برای رسیدن به یه پسر انقدر خودشونو به آب و آتیش میزنن.به خدا خیلی
ساده هست. اگر یه دختر دوست داشته باشه که یه پسر به طرفش بره,دختر باید
خودشو برای پسر بگیره,هر چی دختر بیشتر از پسر فاصله بگیره اون پسر بیشتر
به طرفش میاد.پسرا در کل طالب چیزی هستن که به سختی به دستش بیارن,اگر
پسری بدونه طرف مقابلش بیشتر از خودش مشتاق به وصال هست به بهانه های
مختلف سعی میکنه خودشو کنار بکشه در واقع انگار دیگه این پسر هست که داره
خودشو میگیره و پسر به جای دختر اهل عشوه و ناز شده.مریم جان هیچ
وقت ذهنتو راجب پسرا خراب نکن.دختر و پسری که همدیگر و دوست دارن و
رابطشون در محدوده شرعی برای ازدواجه از یه سری قانون پیروی میکنه و این
قانون ها با این که زیادن ولی در عین حال خیلی ساده هستن. و مثل یه پازل
میمونن اگر یه قسمت از پازلت رو درست کردی باید دیگر قسمتها رو هم همت به
خرج بدی و با حوصله درستش کنی . نقش یه دختر خیلی مهمتر از یه پسره. این
که یه دختر در چه شرایطی با طرف مقابلش چه جوری رفتار کنه از اهمیت زیادی
بر خورداره.
مریم جان این که گذشته چه جوری رفتار کردی الان مهم نیست . در حال حاضر مهم این هست که در این شرایط یک تصمیم مهم و درست بگیری و اون تصمیم با اینکه میدونم برات سخته این هست: اول از همه باید به ناراحتیت غلبه کنی و بذار یه مدتی از هم دور باشین و ازش خبری نداشته باشی. برای این که اون رفته اگر گریه کردی دیگه گریه نکن. اگر فکر میکنی که اون داره بهت بی وفایی میکنه,تو هم باید از دستش ناراحت بشی.باید در ذهن خودت اونو مقابل خودت قرار بدی و احساس کنی که از دستش ناراحتی(البته توجه کن کن منظورم این نیست که ازش متنفر بشی) در ذهن خودت اونو مقابل خودت قرار بده و فکر کن که اون برگشته و تو بهش کم محلی میکنی.باید با ذهن خودت تمرین کنی . این کار هایی رو که گفتم انجام بده ولی حوصله میخواد و اینو بدون برای رسیدن به هر چیزی آدم باید سختی بکشه.در طول این مدتی که با ذهنت داری تمرین میکنی به هیچ وجه باهاش ارتباط نداشته باش و اصلا نباید بهش تلفن بزنی.اگر هم اون تلفن کرد یا دوباره برگشت اصلا نشون نده که خوشحالی بلکه باید بفهمه که تو شخصیت بزرگی داری و اگر اون پسر خوبی باشه و تو رو از ته دل دوست داشته باشه احساس میکنه که داره از دستت میده و دیگه بهت بی وفایی نمیکنه.
راضی :
عزیزم فاطمه جان
یعنی میشه نظر این پسره کله شق عوض بشه؟ خدایا خدایا یه کاری بکن
بچه ها سر نمازاتون منو دعا کنین شمارو بخدا
همین امسال به زودی زود نظرش عوض بشه تا دیر نشده
------------------------------------
فاطمه :
آخه راضی جان ، چرا این حرف را میزنی؟ضمنا با افکار مثبتمون می تونیم به افکار دیگران هم تسلط داشته باشیم....مثل یه بازی می مونه...اگر تو نیروی فکرت و انرژِ ی مثبت ات بیشتر باشه تو برنده هستی..هر چقدرهم دیگران قوی باشند .....
1- هر چه فرزند آدم پيرتر میشود ، دو صفت در او جوانتر میگردد : حرص و آرزو .
۲- دو گروه از امت من هستند كه اگر صلاح يابند ، امت من صلاح میيابد و اگر فاسد شوند ، امت من فاسد میشود : علما و حكام .
۳- شما همه شبان و مسؤول نگاهبانی يكديگريد .
۴- نمیتوان همه را به مال راضی كرد اما به حسن خلق ، میتوان .
۵- ناداری بلاست ، از آن بدتر ، بيماری تن ، و از بيماری تن دشوارتر ، بيماری دل .
۶- مؤمن ، همواره در جستجوی حكمت است .
۷- از نشر دانش نمیتوان جلو گرفت .
۸- دل انسانی همچو پری است كه در بيابان به شاخه درختی آويزان باشد ، از وزش بادها دائم در انقلاب است و زير و رو میشود .
۹- مسلمان آن است كه مسلمانان از دست و زبان او در آسايش باشند .
۱۰- رهنمای به كار نيك ، خود كننده آن كار است .
۱۱- هر دل سوختهای را عاقبت پاداشی است .
۱۲- بهشت زير قدمهای مادران است .
۱۳- در رفتار با زنان ، از خدا بترسيد و آنچه درباره آنان شايد ، از نيكی دريغ ننمائيد .
۱۴- پروردگار همه يكی است و پدر همه يكی . همه فرزند آدميد و آدم از خاك است . گرامیترين شما نزد خداوند ، پرهيزكارترين شماست .
۱۵- از لجاج بپرهيزيد كه انگيزه آن ، نادانی و حاصل آن ، پشيمانی است .
۱۶-
بدترين مردم كسی است كه گناه را نبخشد و از لغزش چشم نپوشد و باز از او
بدتر كسی است كه مردم از گزند او در امان و به نيكی او اميدوار نباشند .
۱۷- خشم مگير و اگر گرفتی ، لختی در قدرت كردگار بينديش .
۱۸-
چون تو را ستايش كنند ، بگو ای خدا مرا بهتر از آنچه گمان دارند بساز و
آنچه را از من نمیدانند بر من ببخش و مرا مسؤول آنچه میگويند قرار مده .
۱۹- به صورت متملقين ، خاك بپاشيد .
۲۰- اگر خدا خير بندهای را اراده كند ، نفس او را واعظ و رهبر او قرار میدهد .
۲۱- صبح و شامی بر مؤمن نمیگذرد مگر آنكه بر خود گمان خطا ببرد .
۲۲- سختترين دشمن تو ، همانا نفس اماره است كه در ميان دو پهلوی تو جا دارد .
۲۳- دلاورترين مردم آن است كه بر هوای نفس ، غالب آيد .
۲۴- با هوای نفس خود نبرد كنيد تا مالك وجود خود گرديد .
۲۵- خوشا به حال كسی كه توجه به عيوب خود ، او را از توجه به عيوب ديگران باز دارد .
۲۶- راستی به دل آرامش میبخشد و از دروغ ، شك و پريشانی میزايد .
۲۷- مؤمن آسان انس میگيرد و مأنوس ديگران میشود .
۲۸- مؤمنين همچو اجزاء يك بنا ، همديگر را نگاه میدارند .
۲۹-
مثل مؤمنين در دوستی و علقه به يكديگر ، مثل پيكری است كه چون عضوی از آن
به درد بيايد ، باقی اعضا به تب و بی خوابی دچار میشوند .
۳۰- مردم مانند دندانههای شانه ، با هم برابرند .
۳۱- دانش جوئی بر هر مسلمانی واجب است .
۳۲- فقری سختتر از نادانی و ثروتی بالاتر از خردمندی و عبادتی والاتر از تفكر نيست .
۳۳- از گهواره تا به گور ، دانشجو باشيد .
۳۴- دانش بجوئيد گرچه به چين باشد .
۳۵- شرافت مؤمن در شب زندهداری و عزت او در بی نيازی از ديگران است .
۳۶- دانشمندان ، تشنه آموختناند .
۳۷- دلباختگی ، كر و كور میكند .
۶۰- سه چيز نشانه ايمان است : دستگيری با وجود تنگدستی ، از حق خود به نفع ديگری گذاشتن ، به دانشجو علم آموختن .
۶۱- دوستی خود را به دوست ظاهر كن تا رشته محبت محكمتر شود .
۶۲- آفت دين سه چيز است : فقيه بدكار ، پيشوای ظالم ، مقدس نادان .
۶۳- مردم را از دوستانشان بشناسيد ، چه ، انسان همخوی خود را به دوستی میگيرد .
۶۴- گناه پنهان ، به صاحب گناه زيان میرساند ، گناه آشكار ، به جامعه .
۶۵- در بهبودی كار دنيا بكوشيد اما در كار آخرت چنان كنيد كه گوئی فردا رفتنی باشيد .
۶۶- روزی را در قعر زمين بجوئيد .
۶۷- چه بسا كه از خودستائی ، از قدر خود میكاهند و از فروتنی ، بر مقام خود میافزايند .
۶۸- خدايا ! فراخترين روزی مرا در پيری و پايان زندگی كرامت فرما .
۶۹- از جمله حقوق فرزند بر پدر اين است كه نام نيكو بر او بگذارد و نوشتن به او بياموزد و چون بالغ شد ، او را همسر انتخاب كند .
۷۰- صاحب قدرت ، آن را به نفع خود به كار میبرد .
۷۱- سنگينترين چيزی كه در ترازوی اعمال گذارده میشود ، خوشخوئی است .
۷۲- سه امر ، شايسته توجه خردمند است : بهبودی زندگانی ، توشه آخرت ، عيش حلال .
۷۳- خوشا كسی كه زيادی مال را به ديگران ببخشد و زيادی سخن را برای خود نگاهدارد .
۷۴- مرگ ، ما را از هر ناصحی بینياز میكند .
۷۵- اينهمه حرص حكومت و رياست و اينهمه رنج و پشيمانی در عاقبت !
۷۶- عالم فاسد ، بدترين مردم است .
۷۷- هر جا كه بدكاران حكمروا باشند و نابخردان را گرامی بدارند ، بايد منتظر بلائی بود .
۷۸- نفرين باد بر كسی كه بار خود را به دوش ديگران بگذارد .
۷۹- زيبائی شخص ، در گفتار اوست .
۸۰- عبادت ، هفت گونه است كه از همه والاتر ، طلب روزی حلال است .
۸۱- نشانه خوشنودی خدا از مردمی ، ارزانی قيمتها و عدالت حكومت آنهاست .
۸۲- هر قومی شايسته حكومتی است كه دارد .
۸۳- از ناسزا گفتن ، بجز كينه مردم ، سودی نمیبری .
۸۴- پس از بت پرستيدن ، آنچه به من نهی كردهاند ، در افتادن با مردم است .
۸۵- كاری كه نسنجيده انجام شود ، بسا كه احتمال زيان دارد .
۸۶- آنكه از نعمت سازش با مردم محروم است ، از نيكيها يكسره محروم خواهد بود .
۸۷- از ديگران چيزی نخواهيد گرچه يك چوب مسواك باشد .
(سیری در سیره نبوی / صفحه 251)
مطالب از دوست عزیز محمد هادی
محبوبه عزیزم باور کن میتونی از دست این بیماری خلاص بشی
محبوبه جان به شما هم پیشنهاد میکنم سی دی برنامه راز رو تهیه کنین و ببینید اون آقایی که تمام بدنش فلج شده بود و دکترا ازش قطع امید کرده بودن چه طوری با قانون جذب خودشو از بند این بیماری خلاص کرد و همون طور که خودش موقع سلامتیش میگفت تو موقع بیماریش با خودش میگفته من به این کاری ندارم که دکترا یا حتی تمام مردم دنیا چه نظرری در مورد بیماریم دارن من خودم دلم میخواد تا قبل از روز کریسمس بلند شم راه برم و کنار خانواده ام باشم و میدونم این اتفاق میفته حالا هرکی میخواد بگه نه نمیشه اون خودش میدونه من دارم درست فکر میکنم و بالاخره این آقا برخلاف تصور همه تا قبل از کریسمس سلامتیشو بدست اوورد و دیگه از اون فلج خبری نبود و تمام بدنش سالم بود
یک بار دیگه میگم باید 7 مرتبه خونده بشه
-------------------------------
کلامی چند از فاطمه برای محبوبه "
محبوبه جان سلام....
چند تا از فامیل های ما سرطان سینه داشتن ...یکی
10 سال پیش مداوا کرد الان از منم سالم تره یکی هم 4 یا 5 سال پیش مداوا
کرد...الان هم خوبه...چون شنیدم خوب به خودش میرسه.....و کلا آدمه مثبتی
است.....البته خیلی هم تو زندگی اش مشکل داشته و داره.....
محبوبه جان...می دونم مریضی یعنی چی....خوده من بابام چند سال پیشا پیوند کلیه داشته....اونم در سن 43 سالگی....
یادمه
اون سال که فهمیدم کنکور داشتم...خدا واسا هیچ کس نخواد.......همه ناراحت
بودیم.....اگر چه پدرم ارام و مهربان است...اما مادرم مغرور و لجباز است
مادرم فوق العاده شجاع است...
به
من یه بارگفت:فاطمه اون شبای اول که فهمیدم بابا مریضه همش گریه می کردم
.... اما یه شب به این نتیجه رسیدم که من همین طوری روزهایی که عشقم کنارم
هست را دارم می گذرونم بدونه اینکه ببینمش ...
از اون شب به بعد انرژی مثبتی به خانه ما اومد..حتی بعد از چند سال ما خانه مان را عوض کردیم....
اولش
به عمو هام گفت که به بابا کلیه بدن...منو داداشام هم حاظر بودیم.....اما
دکتر به دلیل سن کم ما قبول نکرد(اون موقع ها من 19 سالم بود داداشام 14 و
16 سالشون بود...)
خلاصه مامانم اونقدر به سلامتی بابام فکر می کرد که بی خیال برخورد سرد عمو هام شد....
در عرض چند ماه یکی پیداش شد که به بابا کلیه بده....پولش هم باورت میشه خدا رسوند.....
مامان میگه وقتی باباتو نگاه می کنم به خدا می گم تو اینو بهم دوباره دادی ممنون....
(مامان و بابام خیلی همدیگرو دوست دارن....)
واسابه شکرانه سلامتی بابا هر سال چند جور نذری و سفره و روضه و ختم قران می گیره....
ازین رفتار مامانم خوشم میاد....خیلی قوی است....


سلام فریبا جان .من قبلا هم در رابطه با دعوای داداشم براتون کامنت گذاشتم .الان یه مشکل خیلی بزرگ برامون پیش اومده که بدجوری داره اتیش به زندگیمون می ندازه .واقعیتش اینه که داداش من قبل نامزدیش ، خیلی پسر ساکت وارومی بود .بعد هم که عقد کرد زنش رو خیلی دوست داشت واز روی عشق وعلاقه باهاش ازدواج کرد .همسرش بی نهایت دختر خوبیه .حتی خانوادش هم بی نهایت خوب هستند .به طوریکه همه حسرت می خورن وتحسین می کنن همسرش رو .هر چی از خوبی ها وخانمی همسرش وخانوادش بگم کم گفتم .ولی مشکل اصلی اینه که من یه عمویی دارم که به ظاهر با ما خوب هستش ولی بابام رو به چشم یه رقیب می بینه .وسالهاست سعی کرده که بابای من رو خرد کنه ولی نتونسته .از یه طرف پسرش که اعتیاد داشت یه دختری رو بدبخت کرد وحالا در استانه طلاق هستند .البته مشکلات وناهنجاری های اخلاقی پسر عموم خیلی زیاده .ولی الان که خوشبختی داداشم رو دارن می بینن پسر عموم وعموم که هیچ کاری قبلا با داداش من نداشتن الان اومدن نشستن زیر پای داداش من واون رو به شدت از زنش بدبین کردند
زنش خیلی مهربون ومظلومه.اونا اومدن نشستن برا داداشم قضیه ی زن پسر عموم رو برعکس گفتن وهمه مشکلات رو انداختن گردن عروسشون .یعنی همون زن پسر عموم .خلاصه بهش مرتب درس می دن که با زنت این طوری باش و...ودارن زندگی داداش من رو هم نابود می کنن .الان هم هر روز چسبیدن به داداشم واز سادگیش به شدت سو استفاده می کنن.خیلی حرفا دارم که براتون بزنم .ولی اونا مرتب به داداشم درس می دن که جلوی بابات بایست وبهش فحش بده .داداش من هم 23 سالشه وخیلی سادست وزود باور .هر کاری اونا بگن قبول می کنن .حالا جالبه که دختر عموم هم که ظاهرش خوبه ولی 8 سال با داداش من اختلاف سنی داره مرتب میاد با وضع جلفی جلوی داداش من خودنمایی می کنه .البته وقتایی که ما نیستیم واون می ره مغازه داداشم .اونم میاد دختر عموم رو با زنش مقایسه می کنه واز زنش ایراد می گیره .در حالیکه قبلا داداش من اصلا اهل زن گرفتن هم نبود وبرا سرش تو کار خودش بود .ولی اونا دارن اتیش به زندگیش ورابطه زناشوییشون می زنن .یه چیزیم بگم :ما نمی تونیم با عموم یا دختر وپسرش حرف بزنیم چون اونا خیلی بد ذاتن ودنبال فرصتن که ضربشون رو بزنن .از اونجا که داداشم رو خیلی جذب کردن داداش من اصلا برا ما دیگه ارزش قائل نیست وخیلی برای ما عجیبه که هر چی خانواده ی عموم بگن رو قبول می کنه
فریبا جون حرف زیاده ولی نه مجال نوشتن هست ونه وقتش .ازت عاجزانه خواهش می کنم یه دعایی بهم معرفی کنی که اونا دور داداش من رو خط بکشن وداداش من هم از اونا سرد بشه وبچسبه به زندگیش وباز مثل گذشته عاشق زنش باشه واونا هم دیگه طرفای داداش من افتابی نشن .بعید نیست که یه چیزی به خورد داداش من بدن واون رو معتاد کنن .زنش هم بیچاره جرات نداره حرفی بزنه وبرا من تعریف کرد وکلی گریه کرد .بخدا ما خیلی کم اوردیم .تو رو خدا برامون دعا کن ویه ختمی بهمون معرفی کن که نتیجه بخش باشه وبتونیم اونا رو از داداشم دور کنیم .می شه زودتر جوابش رو واسمون بنویسی؟یه عمر دعاگوتونم فریبای عزیزم
پاسخ این دوست عزیز به ایمیلشون ارسال شد.
عزیزم تو معنای عبارات نماز غفیله اگه دقت داشته باشی می بینی که از خدا میخوایم از راه غیبی هم که شده حاجتمونو براورده کنه : و عنده المفاتح الغیب لا یعلمها الا هو و .........
یا تو قنوت این نماز میگیم :منم برات دعا میکنم
نماز غفیله مو سعی میکردم ترک نکنم دعای شیخ بها الدین عاملی و دعای ناد
علی کبیر رو از دوستم شنیده بودم رد خور نداره چون می اومد و برام تعریف
میکرد که چه دعایی کرده و چه جالب هم مستجاب شده
دعاهای دیگه ای مثل دعاهای معراج دعای صحیفه
روزه مستحبی میگرفتم اعمال لیله الرغائب ( شرحش تو کتاب مفاتیح هست ) رو انجام میدادم
نفیسه
خانوم همه چیزو بسپار به خدا و فقط از خوش کمک بگیر تو این مدت افکار
اشتباه به ذهنت نرسه ها یعنی طولانی شدن فراق بهت فشار نیاره و اونقدر بی
تابت نکنه که مثلا بری پیش اون پسر و یا با نامه یا هر طریق دیگه ای ازش
خواستگاری کنی چون این طوری عفت و غرورت زیر سوال میره و ممکنه موجب یه
مشکلاتی بشه بسپار به خدا و واقعا به خدا اعتماد کن به هیچ عنوان و به هیچ
شکلی عفتت کم نشه مواظب عفتت باش
وقتی
که آثار تحقق خواسته ات کم کم برات آشکار شد قدر این آثارو بدون ، عاشقانه
از خدا تشکر کن چون همین شکر نعمت باعث میشه آثار دیگه و پررنگتر و
بزرگتری برات نمایان بشه وقتی هم که بهش رسیدی قدر همسرتو واقعا بدون . و
هیچ وقت یادت نره که همسرت یه نعمت بزرگه از طرف خدا به تو . یه هدیه اس .
مودت و عشق و رحمته برات تا در کنارش به آرامش برسی . باهاش دوست باش و
بیخودی باهاش یکی به دو نکن دلشو نشکن قدرشو بدون و این روزا رو یادت نره
که چطور برای رسیدن بهش تلاش میکردی پس کسی رو که این همه برای رسیدنش
، زحمت کشیدی در پی آزارش نباش و همه این کارا یعنی شکر نعمت . دعاها و
تلاشت مطمئن باش تاثیر داره و اونم عاشقت میشه
حتی شاید بیشتر از تو عاشق بشه و بیشتر از تو مشتاق به ازدواج با تو باشه تو این مدت به نظرمن سراغ طلسم و جادو و دعا نویسی نرو
بعد اگه دعات بکنن بیشتر از قبل دعاهاشون میگیره چون عشقشون نسبت به بچه شون بیشتر از قبل شده
دوستت دارم نفیسه عزیزم
مرسی که اینقد خوب جواب من
میدی منصوره عزیز
من برای چیزای که دارم
خصوصا سلامتی و خانواده خیلی خدا رو شکر میکنم حتی تو
بدترین شرایط روحی ولی برای چیزای هم که ندارم خیلی شاکی ام خیلی.
یه چیزای خودم کوتاهی
کردم قبول دارم ولی وجدانا خیلی چیزا دست من نبود و خدا هم
بهم نداد.شاید کسایی که شرایط من دارن بفهمن من چی میگم.
همه چی هم به امید وتلاش این چیزا نیست یه چیزای که قرار
نیست بشه نمیشه!!
من هم کتاب راز خوندم هم فیلمش دیدم تو این زمینه خیلی کتاب و مقاله خوندم.چیزای خوبی یاد گرفتم.ولی واقعیت
ابن که ادم وقتی یه چیزی نداره یعنی واقعا نداره.نمیشه با نداشته ها زندگی کرد!!
پاسخ فاطمه جان به ساناز "
سلام ساناز جان...خوبی؟
من در این مدتی که با فریبا جان آشنا شدم به این نتیجه رسیدم که خدا هر چی ما بخوایم
بهمون می ده و بقول فریبا جان خدا در قران نگفته که دعا کنید اگر مصلحت بود بهتون میدم اگر نبود نه ،
میگه دعا کنید تابهتون بدهم،اونم هر چی که می خواییم،
ساناز گلم،اگر ماها به خواسته هامون نمی رسیم مقصر خودمون
هستیم نه خدا،
خدا از یه طرف گفته من هر چه بخواین بهتون می دم و از
طرفی هم گفته اگر یه سری از کارها را نکنید دعاهاتون مستجاب نمیشه .
یکی اش می تونه احسان به پدر و مادر باشه ،
یکی می تونه دوری کردن از غیبت و تهمت باشه ،
یکی می تونه خوش رفتاری باشه ،
با مال حلال و غیره ...که خودتون بهتر از من می دونی ،
12 سال در مدرسه بهون گفتن ، 4 سال در دانشگاه که چی خوبه
چی بد .
من این بهم ثابت شده ،زندگی من داشت به چپ می رفت و اصلا
این طوری برنامه ریزی شده بود اما با دعا عوض اش کردم .
خودم از اون سری آدم هایی بودم که می گفتم همه چیز جبره و من در این دنیا
هیچ نقشی
ندارم ، من هنرپیشه فیلمی هستم که خدا کارگردانش است .
اما دیدم این طوری نیست .
یه چیزی هم بهت بگم ، تو اگر یه قدم جلو بری خدا ده قدم
برات جلو میاد
بهت توصیه می کنم حرف منو
امتحان کنی و خودت از نزدیک این تغییرات را
ببینی،واسا یه هفت هم که شده یه مامان و بابات را از خوت
راضی نگه دار ، غیبت نکن، تهمت نزن،دل کسی را هم نشکن ، مدام هم استغفار کن،مثلا واسا نماز صبح که بیدار شدی تسبیح بگذرون و
ذکر استغفرالله و ربی اتوب و الیه را بگو ، گفتم نماز ، یادم افتاد که بهت بگم حتما حتما حتما نمازاتو سر وقت بخون ، چون نظر شخصی من اینه که با
نماز سر وقت است که آدم آرامش پیدا می کنه ، من کسی بودم که نمازام را دیر وقت می خوندم اما سرم می رفت نمازمو می خوندم ، اما چون سر وقت نبود
آنچنان اثری نداشت.
یه چیزه دیگه هم بگم فکر نکن من سالهاست این طوری شدم ....نه....
منم مثل خودت یه دختری بودم که خوشی های دیگران را می دیدم و می گفتم مگه
من چه
گناهی کردم که باید اینطوری باشم اما اونا اونطوری....
اما خدا را
شکر الان خیلی بهترم ، کاری به کسی ندارم، زندگی ام خوب
شده ، اما شرایط همون طور هستن ، تمام اون حرف هایی که منو آزار می دهند باز هم از زبان این و آن تکرار می شوند اما من دیگر اذیت
نمی شم، جون خودم عوض شدم !
وقتی ذکر استغفرالله را
شروع کنی خواه ناخواه خودت می فهمی ایراده کارت کجاست و درستش می کنی
امیدوارم به زودی خبر بدی که به هر چی می خواستی رسیدی
پاسخ منصوره جان در تکمیل صحبتها "
ساناز جان , به نظر من
حرفای فاطمه رو هم باید خیلی بهش توجه کنی و عمل کنی
اما در مورد حرفی که زدی :
من هنوزم معتقدم تو نحوه درخواستت دچار اشتباه شدی , حالا
اشتباه کارت کجاست , اینو خودت دیگه باید دقیق بشی
اصلا به فرض همه چیز داره خوب پیش میره , از کجا میدونی
خدا نمیخواد حاجتتو بده ؟
شاید برآورده شدنش یه خورده وقت می بره
من خودم یه حاجتی داشتم , خیلی دعا میکردم براش , دو سال
بعدش نتیجه شو
گرفتم
اما زمان رسیدن به خواسته ات به خودت بستگی داره , به این بستگی داره که یه سری مواردو رعایت کنی , هرچه قدر بیشتر
رعایتشون کنی زودتر به خواسته ات میرسی
حالا اون موارد همون چیزاییه که تو برنامه راز و حرفایی
که فاطمه زده باید انجامشون بدی
بعضی وقتا خودت فکر میکنی خدا نمیخواد حاجتتو بهت بده , حالا چرا این طوری
فکر میکنی
؟ چون می بینی از اون راهی که خودت در نظر داری هیچ نشونه اتصال به خواسته تو نمی بینی , غافل از این که خدا
داره مطلوبتو از راهی که فکر هیچ کس بهش نمیرسه برات مهیا میکنه
به خدا اعتماد کن
![]()
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
فریبا :
پس نتیجه میگیریم که برای برآورده شدن حاجات ، تنها انجام فرائض و عبادات ملاک نیست بلکه عوامل مهم دیگری هم دخیل هستند شامل ولایت امام معصوم ع – انجام بِرّ و نیکی – داشتن ایمان به خدا و خود.
![]()
من منکر تلاش کردن نیستم
ولی خیلی دیدم آدمایی که در حالت عادی به چیزی
اعتقاد ندارن ولی وقتی یه مشکلی پیش میاد براشون میرن طرف
خدا و خیلی راحت جوابشون میگیرن ولی یه ادمی مثل من هی باید بگم فعلا صلاح نیست,باید
صیر کنم,یا
دارم آزمایش میشم و........ و همین جوری و بااین حرفا 3و4 سال از زندگیم عقب افتادم.چرا خدا کاری نمیکنه
که تا آخر عمر شاکرش باشم؟ّ؟؟!! عوضش
هر روز به اعتقاداتم بیشتر شک میکنم!! نگین امتحان ایمانت که این اصلا قبول ندارم.
نمیدونم براتون پیش اومده یا نه خیلی سخت آدم فکر کنه که
یک سری از اعتقادات و باوراش اشتباه بوده!!
آدم وقتی به هیچ کس و هیچ چیز امید نداره و فقط خداست و اونم حالا به هر دلیلی(که خودش میدونه نه من) صداش
نمیشنوه زندگی براش خیلی سخت میشه!!!
ساناز جان من فکر میکنم تو
از زندگیت راضی نیستی , برای همینم نمیتونی تو دعا کردن به نتیجه ای برسی ، تو شاکر نیستی , امید نداری
, و این یعنی داری به خدا
میگی من ظرفیت داشتن
فلان نعمتو ندارم , قدرشو نمی دونم , خدا هم نمیده
تو گفتی :
" چرا خدا کاری نمیکنه که تا آخر عمر شاکرش باشم؟ّ؟؟!! "
این دقیقا اشتباه توئه , برای همینه که دعات مستجاب نمیشه
عزیزم , تو نعماتی که خدا بهت داده نمی بینی , و اصلا
یادت رفته که اونا , نعمات خداس , خدا خیلی کارا برات کرده که باید تا آخر عمرت شاکرش باشی ولی
نیستی ,
تو امکان داشت در معرض یه اتفاقی قرار بگیری که سلامتیتو
از دست بدی , امکان
داشت از همون اول که به دنیا می اومدی یه نقض عضو داشته باشی ، محتاج نون شبت باشی , از شدت فقر و گرسنگی چند شبانه روز
غذا نخوری ,
آدم بی آبرویی باشی , امکان داشت وقتی میای این جا ما بهت محل نذاریم و
جوابتم ندیم
, در صورتی که خدا کاری کرد که تو با این وبلاگ آشنا بشی و با مایی ندیده و نشناخته بهت کمک می کنیم و دوست
داریم بتونی حرف بزنی و مشکلتو بگی , پس خدا رو عاشقونه از ته قلبت شکر کن , از این که سلامتی خدا رو
شکر کن ,
سلامتی یه نعمت فوق العاده خوبیه , من یه مدت بود نمی فهمیدم وقتی میگن همین نفس کشیدن یه نعمت بزرگه یعنی
چی ؟ بعد یه خورده تو سلامتیم بی احتیاطی کردم , گلوم عفونت کرد و سرفه های شدیدی هم داشتم همین سرفه ها
نمیذاشت راحت نفس بکشم و
وسط حرفام مدادم سرفه میکردم و اعصابم خورد میشد
, اون موقع فهمیدم واقعا نفس
کشیدن و نعمت سلامتی عجب نعمتیه ,
الان که خیلی وقته که از اون موضوع میگذره و منم حالم خوبه خوب شده , گاهی
وقتا وقتی
یه نفس عمیق میکشم , با یه شادی خاصی از خدا تشکر میکنم که همچین نعمتی بهم داده , از این که سلامتم و
راحت میتونم راه برم , حرف بزنم , غذا
بخورم , کارامو انجام بدم , درسمو بخونم و .... خدا رو شکر میکنم , چون اگه مریض بشم از همه چیز تو زندگیم
عقب میفتم ,
ساناز جان عزیز
دلم ما وقتی خدا رو شکر میکنیم به این معنی نیست که خدایا
ما به همین نعماتی که دادی قانعیم و از این بیشتر هم نمیخوایم , نه , این معنی شکر گزاری نیست , اتفاقا تمام نعمات و
اتفاقات عجیب و زیبای زندگیما آدما دست
خداس , خدا هم از ما مشتاقتره که اون نعمات و اتفاقات
زیبا و باور نکردنی رو بهمون بده , فقط باید ببینه آیا اگه این نعمتو بهت بده , لیاقت نگه داشتنشو داری یا نه ؟
خب چه جوری به جواب این سوال میرسه ؟ از روی شکر گزاریات . نگاه میکنه ببینه تا این
جا هر چی بهت نعمت بهت داده تونستی با شکرگزاریات نگهشون داری ؟ خب اگه نتونستی , بیشتر بهت نمیده , چون
میگه تو
آدم شاکری نیستی , همیشه نق میزنی , و کفر نعمت میکنی , اگه فلان نعمت رو هم بهت بدم , بعد از یه مدت دلتو
میزنه و باز دوباره شروع میکنی به نق
زدن و کفر گفتن و فراموش میکنی که همین نعمتی که الان
داریش , یه زمانی با ناله و تضرع از خدا میخواستیش
ساناز جان تو باید نحوه
شکر گزاریتو درست کنی , برای این که در این زمینه
اطلاعات بیشتری کسب کنی , بهت پیشنهاد میکنم , بری کتاب "
راز " مبحث " شکر گزاری " رو بخری و بخونی , تا متوجه بشی شکر گزاری اون چیزی
نیست که الان یه عده از مردم از سر مجبوری و با کراهت انجامش میدن , متوجه میشی
که شکر
گزاری درست باعث میشه آدم خودش آرامش بگیره , روحیه خوبی پیدا کنه و از زندگیش لذت ببره ,
سی دی برنامه " راز " رو هم تهیه کنی خوبه , چون
تو این برنامه هم از شکر گزاری حرف زده
تو اگه با تمام وجودت قدر داشته هاتو بدونی و از داشتنشون
خوشحال باشی ,
همین کارت باعث میشه که کم کم نشونه استجابت دعات نمودار
بشه , و به صورت زیبایی به خواسته هات برسی
اون آدمایی هم که میگی شاید برای همین دعاشون مستجاب میشه , تو آدم مقیدی
هستی ولی
نه شاکری , نه امیدوار , اما شاید اونا اعتقادات تو رو نداشته باشن ولی امیدشونو به خدا قطع نمیکنن , و خدا
هم دعاشونو مستجاب میکنه , چون خدا شرم میکنه از کسی که امیدوار در خونه شو بزنه ولی ناامید و دست
خالی برش
گردونه , یه چیز دیگه هم بهت بگم
حرفای " یک دوست " رو ذره ای دست کم نگیر واقعا
داستان خیلی خوبی رو برات تعریف کرده
بازم اگه جایی از حرفامو درست متوجه نشدی و برات مبهم بود
یا خودت سوال دیگه ای برات پیش اومد
بیا بپرس
ساناز جان , از زندگیت لذت ببر تا خدا لذت زندگیتو بیشتر کنه
الان که دوباره فکر کردم و
به نظرم رسید که اسم اون کتاب باید" راز شکر گزاری
"
باشه
سلام دوستان
من خیلی به این وبلاگ
اومده بودم ولی اولین بار کامنت می نویسم.
میشه لطف کنید من راهنمایی کنید.میشه بهم بگین وقتی حاجت نمیگیرین چطور بازم امیدوار می مونید؟!! وقتی کسانی می بینید
نمیدونن نماز چیه؟روزه چیه؟امام کیه؟ خیلی راحت به همه چی میرسن و لی یه آدم مثل من هیچی؟ میشه بازم امیدوار موند؟!!!!! خواهش میکنم نگین صبر
کن,قسمت نیست.مصلحت نیست آخه مگه میشه قسمت آدم هیچی باشه؟!! نه کار نه فوق لیسانس نه کسی برای
تنهایی؟؟ عوضش شکست پشت شکست!!!
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
پاسخ منصوره جان و فاطمه جان و یه دوست عزیز به ساناز جان
پاسخ منصوره به ساناز
خیلی از سوال ساناز خوشم
اومد , چون سوال خیلی از ماهاس .
من زندگی دیگرانو نمیدونم , اما تو زندگی خودمون و دور و
بر خودمم از اون آدمایی که ساناز گفت دیدم ,
ساناز جان شما درست میگی , بعضیا نمیدونن نماز چیه روزه
چیه امام کیه
ولی راحت به همه چی میرسن : کار , موفقیت تحصیلی , همسر و
فرزند
من فکر میکنم این دو دلیل داره :
1) بعضی از این ادما برای رسیدن به خواسته شون حاضر به
انجام هر کاری هر چند زشت و ناپسند میشن و بدون سختی کشیدن یا با سختی کم به خواسته شون
میرسن (در صورتی که اون خواسته شون از راه درستش بیشتر سختی و زمان می بره )
2) این سنت خداست که تو تمام جهان جاری کرده , اون سنت و
قانون هم اینه :
هر چقدرتو این دنیا تلاش کنی ( چه خوب باشی , چه بد ) نتیجه
زحماتتو می بینی
مثلا اگه من نه اهل نماز و روزه باشم و نه این که بدونم امام و پیغمبر کیه ,
و هزار
تا گناه دیگه هم داشته باشم , ولی اگه بشینم قشنگ برای امتحانم یا کنکورم درس بخونم خوب تلاشمو بکنم و
پشتکار و اراده داشته باشم نتیجه عملمو می بینم و یه نمره و رتبه خوب می گیرم , اما گناها و بی توجهی
هام, یه جاهایی از
زندگیم یه جوری اثر خودشو نشون میده هم تو این دنیا , هم تو اون دنیا , یه مشکلاتی رو , یه دردسرا , و
یه عقب افتادنا و غصه هایی رو تو زندگیم به وجود میاره ولی ممکنه متوجه نشم که این مشکل و غصه یا
مصیبتی که
دارم به خاطر گناهامه
ساناز جان آثار اعمال اون دو گروهی که ذکر کردی , گاهی تو بلند مدت خودشو نشون میده ,
ساناز جان , هر آدمی , هر
جایی که اشتباهی داشته باشه , این اشتباهات
نتایجش کم کم تو زندگیش پیدا میشه , مثلا اون آدم بی
اعتقاد و شاید هم بی قید و بند که مثال زدم , نتیجه بی اعتقادیاشو می بینه , همون طور که
نتیجه درس
خوندن و تلاش برای تحصیلاتشو می بینه
یه آدمی هم ممکنه , آدم
معتقدی باشه , ولی این اعتقاداتش یه خورده از مسیر صحیحش
منحرف شده باشه , مثلا
ممکنه این انحراف جوری باشه که اون همه چیزو به خدا بسپاره بدون این که خودش تلاشی بکنه , و از فرصتهایی که
در اختیار داره خوب استفاده نکنه و در صورتی که این غلطه , اون آدم باید تمام تلاششو بکنه بعد هم طبق اعتقاداتش توکل کنه به خدا , و از خدا
بخواد اونو به خواسته اش برسونه ,
من اعتقادم اینه که کسی که تلاشش بیشتر از دعاهاشه زودتر
از کسی که دعاهاش بیشتر از تلاششه به مقصود میرسه
یه دلیل دیگه ای هم که به ذهنم میرسه اینه : آزمایش , املا
, استدراج
که هر سه تای اینا تو کتب دبیرستانی توضیح داده شده ,
شاید هر دو گروهی که گفتی دارن آزمایش میشن , به یکی به
وسیله نعمت آزمایش میشه , یکی به وسیله سختی
گاهی هم خدا می بینه اگه به فلانی همچین مشکلی رو بده این مشکل باعث میشه
اون آدم
بیشتر به سمت خدا کشیده بشه , و در نهایت همین قرب الهی موجب عاقبت به خیری و خوشبختیش میشه , طوری که وقتی ده
سال دیگه برگرده
و به این ده سال نگاه کنه میبینه چقدر خوشبخت بوده
گاهی هم می بینه یه بنده اش به هیچ صراطی مستقیم نیست ,نقشه عذابشو میکشه , میاد غرق نعمتش میکنه , اما چرا این
کارو میکنه ؟ چون میدونه اون بنده اش
دربرابر این نعمات شاکر نیست , و همین کفر نعمت زمینش
میندازه , و زندگیشو پر از عذاب میکنه
یه دلیل دیگه هم داره ,
اون آدمی که مقید و مومنه , ( مون طور که قبلا هم بهش اشاره کردم) راه درخواست کردنو
درست یاد نداره و تو زندگیش بیشتر نق میزنه , به جای این به داشته هاش فکر کنه و شکر گذاری کنه
من میگم آدم باید از خدا تشکر کنه به خاطر چیزایی که داره
, اما این حرفم اصلا به این معنی نیست که به داشته هاش راضی بشه , نه
اتفاقا میگم شکر کن تا بیشتر بتونی بدست بیاری , خدا وقتی می بینه داری شکر
میکنی ,
یعنی قدر داشته هاتو می دونی , پس بیشتر بهت میده چون می
دونه آدم قدر دونی هستی و چیزی رو که بهت بدن , قدر و ارزش اون چیزو می دونی و بیخود
و بی
جهت و با یه بهانه و مشکل کوچیک اون نعمتو از خودت دورنمی کنی و از دستش نمیدی , خدا می بینه ظرفیت داشتن
فلان نعمتو داری پس بهت میده , هر چقدر هم بیشتر لیاقتتو نشون بدی بیشتر بهت میده
یه توضیحی هم در مورد شکر گزاری بدم :
شکر گزاری باید هم زبونی باشه , هم قلبی و عاشقانه و هم
عملی
من اون چیزایی که به نظر خودم درست بود گفتم , اما اصلا نمی گم قطعا همین چیزایی که من می گم درسته , نه ممکنه
اشتباه فکر کرده باشم , بنابراین از
خود فریبا جون میخوام خودش جوابتو بده
چون ما شاگرد ایشونیم , ایشونم استاد ما
خیلی دوست دارم جواب فریبا رو بدونم
چون سوال ساناز خیلی سوال خوب و مهمیه
پاسخ یه دوست عزیز به ساناز
مشیت ورحمت خداوند برای
انسان هر چه باشد یقینا بدون همکاری خود شخص نمی تواند جامه عمل بپو شد . «استلا
تریل مان »
یک استادی با شاگردش در صحرا راه می رفتند .استاد به شاگردش می گفت که بایدهمیشه به خداونداعتمادکند چون او از
همه چیز آ گاه هست .شب فرا رسید و آنها تصمیم گرفتند که اطراق کنند .استاد خیمه را برپا کرد وشاگردش را فرستاد تا اسبها را به سنگی ببندد . اماشاگرد
وقتی به کنار سنگ رسید به خودش گفت:استاد دارد مرا آزمایش می کند .اومی گوید خداونداز همه چیز
آگاه است .آنوقت
از من می خواهد که اسب ها را ببندم .او می خواهد ببیند آیا من ایمان و توکل دارم یا نه .سپس به جای
اینکه آنها را ببیند دعای مفصلی خواند و آنها را به خداوند سپرد.
روز بعد وقتی از خواب بیدار شدند دیدند که اسبها رفته اند .شاگرد که نا
امیدشده بود نزد استاد رفت وشکایت کردکه دیگر حرف او را باور نخواهد کرد .چون خداوند از هیچ چیز مراقبت
نمی کند
وفراموش کرد که اسب ها را نگهداری کند .استاد جواب داد : تو اشتباه می کنی خداوند می خواست از اسب ها نگه داری
کند ولی برای این کار نیاز به دستان تو داشت که افسار آنها را به سنگ ببندد.
به خدایت اعتماد و توکل کن اما فراموش نکن که افسار شترت
را به درخت ببندی
«ضرب المثل عربی»
سلام گلی جان
در مورد وبلاگهایم که باز نمیشه ، آره منم متوجه شدم با مرورگر اینترنت اکسپلور که میای اینطوری میشه ، سعی کن مرور گر فایر فاکس موزیلا رو از اینترنت دانلود کنی و نصب کنی و با اون بیای اونوقت میتونی وبلاگها رو ببینی اگه باز هم باز نشد کامپیوترتو به یه ادم وارد نشون بده شاید ویروسی شده یا یه سی دی برنامه تهیه کن که توش این مرور گر رو داره و از روی اون نصب کن و نیز انتی ویروس اگه داشت نصب کن و ویروس یابی کن ،
در ضمن اگه یه وقت نتونستی وبلاگها رو باز کنی میتونی ایمیل بدی مثل الان و من سریعا جوابتو میدم ، بخدا الان باید برم بانک و بعدش یه موسسه و بعدش پیش یه نفر تا یه کاری دارم انجام بدم اما بخاطر تو موندم تا جواب نامه تو بدم و برم ، گفتم این دختره طفلی واجبتره که من بهش روحیه بدم ، اون فقط منو به عنوان یه مشاور داره .
و اما در باره مشکلت باید بگم
تو زندگی رو برای خودت سخت کردی
از یه طرف میگی اون پسر بخاطر پول بابات سمتت اومده بود و دوست داشتن واقعی در کار نبود
خوب تو که اینو میگی پس چرا الان از اینکه رفته پی کارش ناراحتی ؟
اگه فکر میکنی تو رو واقعا دوست داشت پس پدرت رو راضی کن به این وصلت رضایت بده
انقد هم نگو پیر و زشت ! تو مگه چند سالته ؟ آخه 25 سال که سنی نیست ، در ثانی مگه جنابعالی نمیگی وضع مالی پدرت خوبه ؟! مطمئن باش تو این دوره زمونه جوونا اکثرا دستشون خالیه و میگردن دنبال دختر مایه دار ، پس نگران خواستگار نباش ، خودت هم گفتی که خواستگار اومده بود اما جنابعالی بخاطر علی اونم نه بخاطر خودش بلکه بخاطر قیافه و هیکلش ،اون خواستگارو رد کردی
به نظر من مرد زندگیتو از مردای خوشگل و خوش هیکل انتخاب نکن چون دیگه مال تو نیست مال همه زنها و دخترهاست که برای تیپ و هیکلش براش دست و پا می زنن
تجربه نشون داده نه زن خوشگل و نه مرد خوشگل به درد نمیخوره اگر که تقوا نداشته باشه مطمئن باش به همسرش خیانت میکنه فرقی نمیکنه چه مرد چه زن
مرد زندگیت باید اخلاق داشته باشه مرام و معرفت داشته باشه دین و دیانت داشته باشه
والا قیافه اولا که بالاخره پیری از راه می رسه و اون قیافه رو میگیره
دوما تا که جوون هست زنها و دخترایی که بالاخره به نحوی سر راهش قرار میگیرند اونو از راه به در می کنند و کاری هم ندارند که طرف متاهله
پس دور اندیش باش و اگه خواستگار خوب با مشخصاتی که گفتم برات اومد تردید نکن و قبولش کن و با این نظری که نسبت به علی پیدا کردی دیگه رهاش کن
انقد هم نگو من زشتم بابا بخدا من عکستو دیدم اصلا زشت نبودی که هیچ کلی جذاب و با نمک و زیبا هم بودی ، اصلا خوشگلی سیری چنده ؟! تو باید اعتماد بنفست بالا باشه اونوقت ببین خوشگلترین پسرها واست سر و دست میشکنن اینهمه زن و دختر خوشگل که اعتماد بنفس بالا ندارند را در اطرافت ببین ، دقت کنی متوجه میشی که فوری برای طرف مقابل عادی میشن و اصلا بعد یه مدتی طرف دیگه نمیخواد ببیندشون از بس که دل رو می زنن با اون شخصیت ضعیفشون
اما حالا یه زن و دختر معمولی و حتی زشت رو ببین که اعتماد بنفس بالایی داشته باشه اصلا تو مجذوبشون میشی و دوست داری همش با اونا باشی و از درکنار اونها بودن لذت می بری
این اعتماد بنفس از کجا ناشی میشه ؟ یا طرف علم و اطلاعات و سواد داره یا ثروت یا سر و زبون و تو هم باید در این زمینه ها توانایی هاتو بالا ببری تا بتونی اعتماد بنفس خوبی داشته باشی بعدش بهت قول میدم که هر پسری رو میتونی جذب کنی
در مورد غریزه جنسیت هم که طبیعیه و هر دختر و زن جوونی که همسر نداره این حس رو داره فقط باید مدیریتش کرد که کار به زنا دادن و یا خود ارضایی نرسه و یا به یه خواستگار جواب مثبت بدی و ازدواج کنی یا تا مورد ازدواج پیش نیومده با ورزش و کارهای هنری و مطالعه ،انرژی جنسی خود را هدایت کنی و ان را در جهت مثبتی به کار بگیری
اینم بگم که دلبستگی به دنیا همین درد و رنجها رو در پی داره
دلبستگی به همسر به پول به مقام به شهرت به خونه و ماشین و بچه و لباس و خوردن و شهوت وو
اگه بتونی این دلبستگی ها رو کنترل کنی قوی میشی و دنیا پول جلوت بره بیاد عین خیالت نیست و حاضر نیستی بخاطر پول گناه کنی و اگه خونه و ماشین و لوازم لوکس نداشتی برات مهم نیست و حاضر نیستی بخاطر اینا تن به گناه بدی ، اگه همسر و شهوت نداشتی همینطور اگر شهرت و مقام و نداشتی هم همینطور اگر لباس و خوراک و بچه و فامیل نداشتی همینطور
همه اینها وسایل امتحان ما هستند که تا چه حد حاضریم بخاطرشون خدا رو فراموش کنیم و دین و ایمانمون رو زیر پا بذاریم و مثل حیوون رفتار کنیم
مواظب باش تو این امتحان زیر 10 نشی و نمره ات همیشه 20 باشه یا حداقل بالای 15
باور کن در برابر چه وسوسه هایی از پول و مقام و شهرت و شهوت و و مقاومت کردم که فقط خدا بدونه
گلی جان یه لحظه فکر کن عزرائیل اومده جونتو بگیره ببین تو اون لحظه چقدر پول برات ارزش داره ؟ ..هیچی ، چقدر شهرت ومقام و شغلت برایت ارزش داره ؟ میخوای چند دقیقه دیگه بهت اجازه زنده موندن بدهند ؟! .. اینا دیگه هیچ ارزشی ندارند ، حتی علی یا هر پسر خوشگل و خوش هیکلی برات پشیزی ارزش نداره و به عزرائیل التماس میکنی بذار یه چند وقت دیگه زنده بمونم تا کارایی که براش به این دنیا اومدم رو انجام بدم ، میگی من هنوز هیچ کاری برای اون دنیام نکردم ، دستم خالیه ، بهت میگن نه دیگه حتی یه ثانیه فرصت نداری ، اینهمه فرصت داشتی میتونستی برای رشد و تعالی خودت کاری کنی چرا نکردی ؟ چرا همه دغدغه ات علی بود واون شده بود خدای تو
!! اگه تو حتی شوهر هم میخواستی این خدا بود که میتونست بهت بده نه علی که یه بنده عاجز خدا بود
پس باید فقط دل به خدا می بستی و امیدت به اون بود نه غیر او
ما با این چیزا بنده ها رو آزمایش می کنیم تا ببینم که تا چد خدا پرسته یا الکی ادعا میکنه و پای دنیا و لذتهای دنیایی به میون میاد خدا رو فراموش میکنه و اصلا یادش میره که همین لذت رو خدا به ادما میده نه کس دیگه ، این شهوت رو خدا از طریق یه وسیله که نامش مخلوقی بنام مرد هست به ادم میده نه یه مخلوق عاجزی که خودش درگیر غرائز جنسی خودشه و بخاطرش سراغ این و ان میره و هنوزم نتونسته یکی رو برای خودش به عنوان همسر داشته باشه چون اونهم دلش با خدا نیست و امیدشو بسته به مخلوقات خدا که زنها و دخترها هستند و اونا هم به دنبال پول و موقعیت و شغل اون هستند تا زندگی راحتی رو براشون فراهم کنه .
خلاصه سعی کن اروم باشی و فقط و فقط و فقط و فقط و فقط از خود خدا بخواه که نیروی شهوتت رو پاسخ بده و یه همسرمناسب برایت بفرسته
زندگیتو بکن ، سرکارت برو ، نماز و عبادتتو انجام بده ، وظایفتو در قبال خونواده و دیگران انجام بده ، نیروی شهوتت رو با ورزش و هنر اروم کن تا موقعیت ازدوج پیدا کنی و سمت گناه نری ، امیدوار باش و از همه مهمتر شاکر خدا باش ، ما هر چه میکشیم از ناشکری هامونه ، شکر نعمت ، نعمتت افزون کند ، کفر نعمت از کَفَت بیرون کند ، از ثانیه های عمرت لذت ببر
فکر کن به اخرین ثانیه عمرت که چقدر به عزرائیل التماس میکنی که بذاریه خورده دیگه زنده بمونم تا کارایی رو که در جهت رشد و تعالی خودم و خدمت به مردم بود انجام میدادم تا برای یافتن همسر مناسب توکلم رو به خدا میدادم و انقد نک و نال و ناشکری نمیکردم
اما عزرائیل بهت میگه متاسفم حتی یک هزارم ثانیه نمیتونم فرصت بدم
هر وقت مایوس شدی و غمناک فقط به عزرائیل و ثانیه اخر عمرت فکر کن و به التماسات
اونوقت می بینی که کلی ذوق و شوق پیدا میکنی که داری نفس میکشی و زنده ای و هنوز فرصت داری که برای خودت و اطرافیانت کاری بکنی
مواظب خودت باش خانمی
می بوسمت
موفق باشی
فریبا
سلام فریباجون
وبلاگتونو نمیتونم باز کنم
دارم دیوونه میشم
فریبا جون شما راست میگید
من تا حالا خواستگار خوب نداشتم
ولی توماه قبل برام خواستگار خوب پیدا شد
من به خدا به خاطر اون بی احساس گفتم نه
خودش هم فهمید خاستگارم خوبه
فریباجون
علی خوب نبود من کوتاه می اومدم
علی از یه طرف بهم میگفت گلی ما نباید ازهم جدا شیم
از طرف دیگه میگفت چرا منتظر من موندی؟؟؟
چرا پافشاری میکنی که بامن ازدواج کنی؟؟؟
از یه طرف میگفت خاطرخواتم از یه طرف میگفت
دودلم فریباجون من کم آوردم کم
نفهمیدم اخرش دوسم داره یا نه
فریبا خانم الان تنها دلخوشیم بعداز خدا تو هستی
میدونی چیه؟؟؟ من که تا حالا خواستگار دل خاهمو پیدا نکردم ،
یعنی نیومده ، از این به بعدش دیگه محاله بیاد
فریباجون ترسم از اینه که برگردم دوباره بشم گلی بده گذشته
میترسم دوباره با پسرای نامحرم چت کنم وبعد حرفای بد
فریباجون تو که غریبه نیستی
بذار حرف دلمو بهت بگم
دست خودم نیست به خدا
میدونی الان از ترسم شیرینی نمیخورم چیز تند نمیخورم
من علی و واسه این دوست داشتم که اصلا بهم حرفای بد نمیزد
وقتی باهاش حرف میزدم به قران احساس میکردم خدا ازم راضیه
چون وقتی با اون بودم به خودم میگفتم اگه گلی یه حرکت بدی بکنی
خدا علی رو ازت میگیره
واسه همین تمام و کمال مواظب رفتارم بودم
حتی یه مدتی که با علی بودم به خدا این حسم کم شده بود
واصلا ازبین رفته بود ، ولی از وقتی با اون دیگه حرف نمیزنم
میگم دیگه واسه چی واسه کی باید مواظب خودم باشم
اون موقع میگفتم در حق اون نباید نامردی کنم
ولی اون خودش نامرد نامردا از آب دراومد که منو به این روزا کشوند
فریباجون اگه اون نبود به خدا من تا حالا ازدواج کرده بودم درسته
خاستگار خوشکل نداشتم ولی خاستگار که داشتم
علی یه بار بهم گفت اگه خوشکل بودی حتما میگرفتم
عکس یه دختر هندی رو نشونم داد وگفت اگه شبیه این بودی
نمیذاشتم از چنگم در بری
فریباخانم
من زشتم
یه دختر زشت نه خواستگار داره
ونه خاطر خواه شما یه بار گفتین حضرت فاطمه واسه دخترای زشت دورکعت نماز خونده واسه گشایش بختشون
ولی اخه چرا واسه ما نخونده
علی با این کاراش وحرفاش منو داغون کرد
آخه شما از طرز حرف زدن وبرخورداش خبر نداری که
نمیدونی که چقدر خودشو به خاطر قیافه خوبش میگیره
آره فریبا جون علی فقط خوشکل وخوشتیپ بود
همین
هیچی نداشت وهیچی نبود
ولی قیافش وهیکلش تک بود
درعوض خیلی هم مغروربود
راست میگه من به اون نمیام
دخترای خوشکل هندی لایق اون هستن
یکی از خاطر خاهاش بهم زنگ زده بود
یه دختر 15ساله بود ،
فریباجون علی دختر15ساله رو ول نمیکنه
که بیاد با دختر25ساله ازدواج کنه
تو همین مدت که دختررو شناختم رفتارعلی هم عوض شد
دختره میگفت دو ماه پیش باهم دوست بودیم
علی خیلی راحت دوستی 8سالمونو فراموش کرد
وخیلی راحت حرفشو بهم گفت من خیلی براش ارزش قائل بودم
خیلی طرفشو نگه داشتم اخرش این شد
ببخش این همه حرف زدم
ولی دلم داره میترکه
خدارودوست دارم
خیلی زیاد
ولی ای کاش خدا منو یه کم دوست داشت
ناشکری نمیکنم ولی واقعیته
ای کاش یه ذره قیافم خوشکل تره بود اونوقت محال بود اون ولم کنه
فریباجون علی به خاطر پول بابام بود که تظاهر به دوست داشتن کرد وبس
اونم دید بابام مخالفه در رفت
فریباجون یه چیز دیگه ،میخام برم پیش یه سید که دعا نویسه
درسته تا حالا زیاد به این جور جاها رفتم اثر نداشته
ولی چیکار کنم اخه دارم نابود میشم
به نظرت برم
فریبا جون خسته شدی از دست من درسته؟؟؟
توروخدا مثل اولا دوسم داشته باش
من بهت عادت کردم به خدا
ازسر کارمیام زود کامپیوترو روشن میکنم ببینم ازت پیام دارم
فریباجون برام دعا کن
اگه خوشکل بودم.... اگه قیافه جذاب داشتم این نبود زندگیم
دعام کن
الان داره صدای اذان میاد
خدا به حرمت این موقع به همه کمک کنه ، به همه
فریباجون دیگه حس زندگی کردن ندارم
اگه مرگم برسه حرفی ندارم
من پیر شدم
یه پیردخترزشت
دیگه منتظر چی باشم؟؟؟؟
ببخش که وقتتو میگیرم ولی بذارواست بنویسم
اگه نخوندی هم نخون ونخونده ایمیلامو پاک کن ولی بذار بنویسم
اخه بانوشتن اروم میشم
ساعت الان بیست دقیقه به یکه
دلم گرفت فریباجون
میگم زندگی چقدر بدوبیرنگ شده؟؟؟اصلا دوست داشتنی نیست
چقدر احمقم من
واقعا احمقم
دلم واسه کسی تنگ شده که اصلا منو جای ادم نمیذاره
خوش به حالش
اون بیخیاله
خیلی راحت داره زندگیشو میکنه
منم باید سنگ باشم
ولی نمیشم
فریباجون اونقدرباخودم حرف زدم
نمیدونید که
مریم داره دیوونه میشه
من علی رو دوست ندارم ها
ولی من به شما نمیتونم درووغ بگم
من اونوخیلی دوست داشتم
وشاید بازم دارم
فریباجون منم میخام مثل اون بشم
بهش ناروبزنم
نامردی کنم
ازش بدم بیاد
دوسش نداشته باشم
ولی چطوری؟؟؟
من مثل اون نیسم
برم بخابم
سرم داره منفجرمیشه
یه عالم سوال توسرمه
کاش جواباشو تو خواب پیدا کنم
فریباجون ابجی کوچیکتو ببخش
منو باش ابجی
حتمامیگی خدا نکنه ابجیم مثل توباشه
معلومه نمیشه
ابجی شما حتما عین خودتونه
خوب
مهربان
محبوب همه
فریباجون منی که ندیدمتون دوستون دارم وای به حال اونا که میبینندتون
خوش به حالتون که پیش همه عزیزهستین
من که نتونستم تو8سال مخ یه پسررو بزنم واون برا خودم نگه دارم
یا یه کاری بکنم دوسم داشته باشه
وایییییییییییییییییییییییییییی
چقدرزود همه چی بهم ریخت
عین اوایل شد
خداجون مگه من چیکار کردم؟؟؟
که دوباره برگشتم سر سطر
فریباجون خوب پیش اومده بودم ها
یهو همه چی عوض شد
فریباجون
میدونید
الان دیگه منو کسی دوست نداره
اززبون کسی نمیشنوم کلمه دوستت دارم
باز اون موقع ها اون نامرد الکی بهم میگفت دوستت دارم
ولی الان احساس میکنم پدر ومادرم هم به زورتحملم میکنند
فریباجون واسه نمازشب پاشدنی
توروخدامنو با اسم دعاکن
سفارشمو بکن
شاید خدا وساطتتو قبول کنه
اصلا فریباجون وضع واوضام بدجور ریخته بهم
ارزوهامو گم کردم
اصلا نمیدونم از خدا چی بخام وبهش چی بگم
گم شدم
گم
فریباجون یاد حرف شما افتادم
که گفتین به این راه وروش که میروی به دلدار میپیوندی
راستی راستی داشتم میپیوندیدم
ولی یهو همه چی عوض شد
مخ علی رو زدند
اونو عاشقش کردن
حق هم داره
من چی کارکنم پس؟؟؟
پس ما هم باید جوابشو درست و حسابی بذاریم کف دستش ,
وقتی این فکرای ناراحت کننده به ذهنت میرسه , اگه دوستات کنارت هستن سعی
کن باهاشون ارتباط برقرار کنی , بگی بخندی , اولش شاید همین بگو بخندم
برات سخت باشه اما کم کم درست میشه چون تو این مدت مغزتو شرطی میکنی و بهش
دستور میدی اون کاری رو بکنه که برای نجاتت بهش فرمان میدی , زمانی هم که
تنها هستی به چیزایی فکر کن که تو طول زندگیت خوشحالت میکرده و میکنه , تا
میتونی ذهنتو روی همون مسائل شادی آور زوم کن , به نقشه های قشنگی که برای
آینده ات داری فکر کن , سعی کن تو این مدت فکرتو گول بزنی هرچه قدر که بخواد بیشتر
ناامیدی و اضطراب و خستگی بهت تزریق کنه تو باهاش لجبازی کن و فورا به
چیزهایی غیر از اون موارد فکر کن , اولش سخته , اما اگه درست انجامش بدی
بین 21 الی 40 روز این طرز فکر مثبت تو وجودت نهادینه میشه و نه تنها دیگه
این دوران برات عذاب آور نیست و افسرده ات نمیکنه بلکه هرچقدرم سخت باشه
برات شیرینه
یه چیزی بهت میگم دست کمش نگیر (من تجربه اش کردم ) :
آدم اگه که در برابر مشکلات سعی کنه خودشو قوی تر کنه , مقاومتشو ببر بالا
, کمرشو خم نکنه , بازم سعی کنه لبخند بزنه و شادیشو حفظ کنه , و حتی
اگه بازم مشکلاتم بزرگتر شد ولی بازم خم به ابرو نیاره و ناامید و متزلزل
نشه , در این صورت مطمئن باشه که باید منتظر یه خوشبختی عظیم باشه ,
خوشبختی ای که کمتر نصیب کسی میشه , وقتی خدا تو قرآن میگه : ان مع العسر
یسرا و برای این که من و تو شکی نداشته باشیم و یقین پیدا کنیم دوباره
میگه : فان مع العسر یسرا , کاملا حقیقت داره و قشنگ میتونی لمسش کنی ,
اگه یه جور دیگه به سربازی نگاه کنی می بینی همین سربازی چقدر پخته و بزرگت میکنه , نمیدونی این بزرگی و پختگی به مرور زمان چقدر
برای آدم خوشبختی و موفقیت و شادی میاره , زندگی همه ما آدما پر از مشکله
, اون کسی رتبه ممتاز یک و دو رو تو این مسابقه حل مشکلات کسب میکنه که
ذهن و فکر و روحش بیشتر از بقیه پوست کلفت شده باشه و هرکسی هم که رتبه اش
بالاتر بشه جایزه اش بزرگتره , تو نباید برای سربازیت خودتو ببازی , در
آینده افراد زیادی هستن که به کمک و مقاومت و روح بزرگ تو احتیاج دارن ,
باید بتونی به اونا کمک کنی یا نه ؟
آیا این موارد به یه آدم پخته و پوست کلفت ( از لحاظ روح و فکر ) احتیاج نداره ؟
ببین من در مورد چیزایی حرف زدم که هر آدمی به سن و سال تو دوسشون داره
منم
که بهت گفتم تو این مدت به چیزایی فکر کن که دوسشون داری و خوشحالت میکنه
, اصلا به خودت بگو "من سختی این مدت رو برای همسر و بچه ام و( رسیدن به
هر چیز مناسبی که دوست داری )تحمل میکنم خدایا تو هم پاداش این کار منو
بده
شاید بگی من که اصلا زن و بچه ندارم , شاید اشتباه بعضی از ما همین جا باشه
که
فکر میکنیم وقتی ازدواج کردیم یا بچه دار شدیم اون موقع بشینیم فکر کنیم
چه طور میتونیم همسر خوب برای همسرمون یا یه پدر یا مادر خوب برای بچه مون
باشیم
من میگم این غلطه , ما باید حداقل هفت هشت سال قبل از ازدواج
به این موضوعات به طور جدی فکر کنیم , و به خاطرش باید خودمونو بسازیم ,
هر چقدر که خود ساختگی و پختگیت بیشتر باشه خدا هم به همون نسبت همسر و
فرزند و شغل و مقام و ثروت و .... بهتری بهت میده , پس ببین تو حدود دو
سال زحمت میکشی اما خدا چقدر بهت پاداش میده !
فقط باید تو این مدت روی دید و فکر و روحت خوب کار کنی
آدم
میتونه تو مواقعی که بعضیا فکر میکنن وقت گذورنی یا تلف شدن عمره ازش
بهترین استفاده رو ببره , اصلا این از ویژگیهای آدمای زرنگه
خدا کنه این چیزایی که گفتم به دردت بخوره , اگه بازم سوالی داشتی بپرس
سلام میکنم به نفیسه . نفیسه جان من تو مدتی که از معشوقم شناخت کسب
میکردم یه رفتارایی ازش میدیدم که خوشم نمی اومد ولی با همون شناختی( نه
از روی احساسات) که ازش داشتم می دونستم که این نوع رفتارش مقطعی و گذراس
طوری که الان که چند سال از اون موضوع میگذره واقعا میبینم اون رفتارا رو
نداره
در واقع میخوام بگم با این که دوسش داشتم احساساتی مطلق رفتار نمیکردم
و نمیتونستم رو عیباش چشم ببندم و همه چیزو نادیده بگیرم و خودمو گول بزنم
چون واقعا به این موضوع اعتقاد داشتم که قبل از ازدواج چشماتو خوب باز کن
اون خیلی به من شبیهه ( از لحاظ طرز تفکر و عقاید و خلق و خو ) و این شباهتش به من باعث ایجاد علاقه شد
اینا
رو گفتم تا حرفامو تکمیلتر کرده باشم و بهت آگاه باش بدم تا تو هم واقعا
چشماتو باز کنی و ببینی آیا اون پسر آدمی هست که بشه با در نظر گرفتن
عیوبش باهاش زندگی کرد؟؟؟
من خودم این برنامه رو دو سال پیش تو تلویزیون شبکه 4 دیدم و الان هم سی دی این برنامه تو بازار موجود هست فکر میکنم کتابفروشی ها هم داشته باشن این طور که من اطلاع دارم متخصصان ایرانی هم به تقلید از این برنامه مستندی به همین نام تهیه کردن که اونم سی دیش موجوده اما من چون خودم اون برنامه رو ندیدم نمیتونم بهت توصیه کنم که اون برنامه رو ببینی . من فعلا تماشای سی دی راز خارجی رو بهت توصیه میکنم . تو این برنامه به گونه زیبا و عجیب و ساده ای یاد میده که انسان چه طور به خواسته هاش میتونه برسه حتی اگه اون خواسته از نظر ما خواسته عجیب یا دور از دسترسی باشه . اگه واقعا میخوای بهش برسی و دوسش داری و عقل و منطقت هم مناسب بودن اون پسرو برات تایید میکنن در این صورت باید یه خورده روی فکر و سیستم روانیت کار کنی از فرمول سختی حرف نمیزنم اتفاقا ساده هم هست منظورم اینه که دیگه نباید به این فکر کنی که رسیدن به عشقت اتفاق غیر ممکن
یا دور از دسترسیه به این فکر کن که بهش میرسی و اون واقعا جفت و همسر توئه و اصلا خدا اونو و تو رو برای هم آفریده وقتی این طوری فکر بکنی امواجی از مغزت ساطع میشه و به کائنات در سراسر هستی فرمان میده که منو به محبوبم برسونید و کائنات هم اطاعت میکنن( وقتی داری این طوری فکر میکنی هر چه قدر این افکار بیشتر بهت حال خوبی بدن تاثیرش بهتره) اصلا کائنات کارشون اطاعت کردنه هرچی انسان فرمان بده همونو اطاعت میکنن یعنی اگه با ناامیدی و یه احساس بد به این فراق نگاه و فکر کنی امواجی که از مغزت ساطع میشه این پیغامو به کائنات میده که نفیسه میگه ناامیدم و نمیتونم بهش برسم فرمان نفیسه رو اطاعت کنید و صحه بذارید به این احساس و نرسیدن و هجرانش البته گاهی این احساسات طبیعیه و شاید گاهی پیش بیاد و این خبر خوشو بهت بدم نیروی و انرژی ای که از امواج مثبت خارج میشه بیشتر از نیروییه که از امواج منفی خارج میشه اما هروقت افکار ناامید کننده به سراغت اومد بالفاصله باید افکار و حس و حال مثبت و خوب رو جایگزینش کنی
من خودم همون طور که گفتم نماز شب میخوندم نماز شب واقعا اثار خیلی خوبی داره آدم مضطرب و بد اخلاق رو تبدیل به یه انسان نرم خو و عاشق و آرام دل تبدیل میکنه روی نورانیت قلب و صورت تاثیر زیادی داره روی زیبایی چهره تاثیر میذاره مشکلات و گرفتاری ها رو رفع میکنه خدا بیشتر از قبل عاشقت میشه و دعاهاتو مستجاب میکنه باعث دور شدن و عصبانیت شیطان میشه بیماریها رو رفع میکنه و سلامتی برای انسان نیاره و خیلی دیگه از تاثیرات دیگه میتونی بری از کتب ادعیه بخونیشون
در این سیر درویش مخلوقات وآثار و لوازم آنها را مشاهده میکند و سود و زیانهای آنها را میداند و به کیفیت و بازگشت ایشان به سوی حق تعالی و آنجه میتواند آنان را به سوی حق بکشاند آگاه میشود پس در مقام خلیفه الله الاعظم هر چه مانع سیر الی الله برای خلق الله میشود به اطلاع آنان میرساند در این سیر درویش صاحب نبوت تشریعی میگردد.
آب هم نالد که کو آن آبخوار
سلام برادر جان
اگر شما بدوني که من با پاسخگويي به نامه هاي شما چقدر از جانب خداوند مورد مرحمت قرار ميگيرم
ديگه نميگفتي که باعث دلگيري من شدي ،
بله من دلگير ميشم که شما غصه بخوريد ، دلم ميخواد شاد باشي و اميدوار
اصلا ديگه به غصه هاي قبليت فکر نکني ، گذشته ها گذشته
گذشته ها هر قدر هم تلخ ، برامون لازم بوده تا مارو بسازه
هر چيزي و هر کسي بي دليل وارد زندگي ما نميشه و حکمتي داره
اصلا ما در عالم قبل از تولدمان به اين دنيا که اسمش عالم ذر
يعني عالمي که همه هستي در حد اتم ريز و کوچک بوده ، وجود داشتيم
مگه
نشنيدي ميگن قول اَلَست ، يعني خدا همه هستي را از اول تا اخر خلق کرد
بعد از همه
جنس ادم ، پرسيد ايا من خدا و آفريننده شما هستم ؟
همه آدميان گفتند بلي و ربي يعني بله تو خدا و آفريننده ما هستي
بعد خدا شروع کرد و هر ادمي را در عصر و نسل خودش به کره خاکي فرستاد
از حضرت ادم گرفته تا الان و تا روز قيامت و جالب اينکه تو همون عالم ذر ،
چون انسان رو مختار يعني با قدرت اختيار و انتخاب افريده بود
و نه با يه سرنوشت محتوم و حتمي و جبري که الا و لله همون سرنوشتش باشه
به
هر کي همه چي رو گفت و همه چي رو نشون داد
و پرسيد : دوست
داري رفتي کره خاکي چطور زندگي کني و با کيا حشر و نشر داشته باشي ؟
چه کسانی خانواده و فاميلت باشن؟
اونهم
انتخاب کرد و از پدر مادر خواهر برادر فک و فاميل شغل و سطح تحصيلات
و ثروت و زحمت
و وو همه
را انتخاب کرد ،
من یقین دارم که خودم نوع زندگی و خانواده م را انتخاب کردم این بارها بهم ثابت شده
حالا ميگي يکي از پدر مادر خواهر برادر فاميل و وضع زندگيش راضي نيست
امکان نداره خودش انتخاب کرده باشه !
بازم میگم بله خودش انتخاب کرده ، اما نميدونه که
اينهايي که انتخاب کرده از اولش که بد نبودند
همشون
از دم خوب بودند اما اين انتخابهاي غلط هر کدومشون
و از جمله خودش بوده که اونها رو خراب کرده
تو قران خدا مي فرمايد مما کسبت ايديهم يعني هر انچه از بدي که به شما مي رسد ،
از انچه با دستهايتان
بدست اورده ايد است
که ادمها اغلب نميخوان مسئوليت کارهاشون رو به عهده بگيرند
و ميگردند دنبال عوامل ديگه که همه تقصيرها رو گردن اون عوامل بندازند
چون
خدا انسان را با قدرت انتخاب و اختيار افريده و هر انساني در زندگيش
حتي اگه والدينش و همسرش و زندگيش بد باشه
باز هم ميتونه عليرغم همه اينها يه زندگي خوبي براي خودش بوجود بياره
که تو هم ميتوني در اطراف خودت يا در کتابهاي تاريخ ببيني و پيدا کنيمثلا کسي قبل از ازدواج چشمشو باز نکنه که داره با کي ازدواج ميکنه معلومه زندگيش چي ميشه
و
خودش و بچه هاش چه سرنوشتي پيدا ميکنند
حتي اگه بگيم بعضيها ازدواجشون به ميل خودشون نيست و به زور با کسي ازدواج ميکنند
باز هم مسئوليت ساختن زندگيش از گردنش ساقط نميشه
و ميتونه حتي در کنار ادمهاي بد هم زندگي خودشو بسازه
در
مورد اينکه روحت فرسنگها با من و غيره فاصله داره ،
باید بگم شما با اون سن کمت هنوز مثه فرشته اي
اين روح منه که فرسنگها با روح پاک شما فاصله داره ،
يه
وقت مي بيني خدا از همه گناهاي تو ميگذره
ولي از يه دونه از گناهان من و اون عرفايي که گفتي نميگذره
چون تو با عدم اگاهي از حقيقت امور ، مرتکب اشتباهي شده باشي
ولي ما با علم و اگاهي کامل به شرع و عرف و همه چي مرتکب اشتباه شديم
و اين مجازاتش سخت تره ،
محمد جان ، گفتي که ميخواي خودت باش ، چه حرف پر مغزي زدي ،
همه معارف حقه و علوم ديني براي اين اومدن که من و تو خودمون باشيم
نه اوني که ديگران ميخوان و شيطان ميخواد
معلومه
خيلي ميفهمي و درکت بالاست ، تو اگه يه کم رو خودت کار کني
و بيشتر مطالعه کني ، اعجوبه اي ميشي
اما به شرطي که خودتو و توانايي هاتو باور کني
همينقدر
که اين حرفهايي که در جهت رشد و تعالي روحي و شخصيتي تو هست
و از هدف والا و عالم بالا صحبت ميشه ، را درک ميکني و جذب ميکني
و در صدد تغيير اوضاع احوال دروني و بروني خودت هستي
يعني هنوز قلب تو تيرگي نگرفته چون خدا تو قران فرموده ما به قلب گناهکاران مهر مي زنيم
و ديگه هيچي نميفهمن ختم
الله علي قلوبهم ، فهم لايفقهون ،
مهر زد خدا بر قلبهايشان پس اينان نميفهمند
وقتي تو ميفهمي يعني هنوز شفافي هنوز زلالي ،
و انقدر فکر نکن که بخاطر اشتباهاتي که مرتکب شدي ديگه قلبت سياه شده
چه
بسا که خدا همه رو بخشيده که هنوز قلبت صافه و معارف حقه را ميگيره و جذب ميکنه ،
اخه اگه خدا نبخشه قلب ادم که از
لکه هاي گناه ، سياه شده ، سياه بافي ميمونه
و ديگه هيچي درک نميکنه و کر و کور و لال ميشه
و ديگه نه حقي رو ميشنوه و نه حقي رو مي بينه و نه حقي را بيان ميکنه
در مورد تندخويي و خشونت ، فقط يه کلمه ميگم شايد باورت نشه
اما اگر امتحانش کني متوجه ميشي که عين حقيقته
ما
هر چه صفت بد داريم هر چه رذيله اخلاقي داريم هر رفتار ناشايستي
که از ما سر مي زنه فقط بخاطر لقمه حرامه
و لقمه حرام حتما از ديوار مردم بالا رفتن نيست ،
ميتونه از يه سکه 5 توماني بي ارزش ، لقمه حرام باشه تا 500 ميليون و بيشتر
ميتونه از وقت و ساعتي که متعلق به ديگري هست دزديدن باشه
تا نيرو و توان کسي را استثمار کردن
و بعد اين لقمه هاي حرام که وارد بدن ما شد ، بستر خوبي را اماده ميکنه
تا ما در برخورد با حرام ، خيلي راحت وارد ان بشيم و مرتکب خطاهاي زيادي تا بي نهايت بشيم
تا جايي که از حيوان هم بدتر شويم
که در قران در وصف ان گفته کالانعام بل هم اضل يعني مانند حيوانات بلکه بدتر از ان
اما مطمئنم که خودت با عزم راسخي که تا حالا نشون دادي براي نماز هات و خودسازيت
من هر روز شاهد رشد و شکوفايي روحي و شخصيتي و فکري تو باشم
که امام معصوم ع فرمودند اگر بتواني يک انسان را هدايت کني
ازهمه انچه که خورشيد بر ان مي تابد ارزشش بزرگتر و بالاتر است
مَن کانَ لله و الله لَهُ
اگر کسي براي خدا باشد
خدا براي او خواهد بود
الحمد لله الذي هَدانا لِهذا و ما کُنّا لَنَهتَدِيَ لَولا اَن هَدانَا الله
سپاس خدا را که هدايت کرد ما را براي اين جايگاهي که اکنون در ان هستيم
به
يقين ، نبوديم هدايت يافته اگر نبود که
خدا ما را هدايت کند
مواظب خودت باش
موفق و مؤيد باشي برادر
و نظر لطف خدا و دست هدايت امام زمان عج هميشه همراه تو
فريبا
سلام
ممنونم که بازهم به من لطف داشتين و جوابمو برام فرستادين
باور کنيد هر دفعه که نوشته هاتونو ميخونم تحت تاثير انرژي مثبت قرار ميگيرم
واقعا من به شما و قدرت تون ايمان اوردم
و باز هم معذرت ميخوام که با حرفهام باعث دلگيري شما شدم
چون دلم خيلي پر بود
و به يک نفر نياز داشتم که بهش بگم
من ميدونم که روح من فرسنگ ها با روح شما و روح همه ي انسانهاي عارف فاصله داره
و براي اينکه اين فاصله رو به حداقل برسونم خودمو براي راهي سخت اماده ميکنم
و ياد گرفتم که خدا انسان رو رها نميکنه و دري صد مرتبه بهتر به روي من باز ميکنه
من بايد از گذشته هام بهره ببرم
تا به جايي برسم که لياقت انسان هست
و ديگه شروع کردم که خودم باشم و ميخوام محمدی باشم که امام زمان بهش افتخار کنه
که انشاالله يکي از ياران آن امام غايب هم باشم
و وقتي از مزاياي نماز شب گفتين به دلم افتاد که حداقل امتحانش کنم
و ببينم که ايا قلب من از اين تيرگي هاي گناه پاک خواهد شد
وقتي بنده ي خدا با اين همه گرفتاري ، خودش رو وقف مشکلات مردم ميکنه
ايا خدا گره مشکلات ما رو نميتونه باز کنه
و حالا من خودم ميفهمم که خدايي که آزمايش الهي رو به همه وعده داده
منو آزمايش کرده . تا ببينه که ايا قدر شناس بودم يا نه
که انشاالله خواهم بود
و هم اکنون من خدا رو در قلبم دارم
سعي ميکنم تا حرف بدي نزنم
و در برابر عمل ناشايست سخن تندخو و خشن نباشم انشاالله
گفته بودي که آينده ي خوبي رو پيش رو دارم
ولي راستش باورم نميشه
شايد هم از وضع الان خودم کمي بعيده
ولي از اونجايي که به شما ايمان دارم صبر ميکنم چون بايد صبر کنم
و اوني که گفته بودي شايد تا اون موقع نباشي خدا کمکت ميکنه تا اخر عمر به مردم کمک کني
و با توشه اي از عمل صالح در پيشگاه خداوند حاضر بشي انشاالله
موفق باشي
محمد
سلام فریبا جون
با خوندن ایمیلتون کلی متحول شدم . من کسی بودم که تا چند سال پیش یه نماز قضا هم نداشتم ولی از بس برای موضوع ازدواجم نذر و نیاز کردم .ختم برداشتم .امامزاده رفتم و ..... ولی به حاجتم نرسیدم همه چیزو گذاشتم کنار
من 29 سالم هست ولی هنوز ازدواج نکردم و واقعا به ازدواج نیاز دارم همونجوری که خدا گفته واجبه پس چرا اسباب ازدواجم فراهم نمیشه ( فقط لطفا نگید قسمت نیست یا صلاح نیست )
من با یه پسری آشنا بودم خیلی خوب و موفق بود
کلی سر قبر شهدا وامام رضا (ع) و امامزاده ها می رفتم ولی نشد منم گذاشتمش کنار ولی اون هنوز دوسم داره ولی می گه فعلا قصد ازدواج نداره
میشه یه تفعل بزنید اصلا من با این خوشبخت می شم اگه خوبه یه ختمی بهم بدید که به قصد ازدواج بیاد جلو
یه چیزه دیگه فریبا جون چطور اراده کنم و چیکار کنم که تو نماز خوندن سست نشم .من دوست دارم نماز بخونم ولی وقتی فکر می کنم خدا به حرفم گوش نمی ده حتی وقتی می یام بگم ای خدا... دیگه بقیشو نمی گم
تورو خدا برام دعا کنید
کمکم کنید تا بتونم دوباره در راه خدا گام بردارم و لطفا به سوالاتم در این ایمیل جواب بدید
امیدوارم هر حاجتی دارید خدا بهتون بده که در راه رضای خدا بدون چشم داشت برای ما زمان می گذارید
واقعا انرژی گرفتم .
التماس دعا
---------------------------------------------------------------------------
پاسخ نامه شیما جان
سلام شیما جان "
تو مسیر رسیدن به هدفتو اشتباه رفتی !! تو با خدا مثله آدما رفتار کردی ،
یعنی همونطور که وقتی چیزی از آدمها میخوای براشون کارایی میکنی تا بهت اون چیزو بدهند
واگه ندادند باهاشون قهر میکنی و دیگه اون کارایی که براشون میکردی رو ترک میکنی
دقیقا با خدا که تو رو ساخته و همه چی تم دست اونه همینکارو کردی
خدایی که میتونست تورو نسازه یا اگه میسازه انسان نسازه مثلا مرغابی بسازه ، فیل بسازه و از نعمت انسان بودن محروم باشی
یا اگه انسان می سازه دختر نسازه که انقدر مزیت داره و توی دین ، هیچی ازش نخواستند جز اینکه از مردش تمکین کنه
و میتونست تو رو پسر بسازه که همش تو زحمت باشه که واسه یه دختری زندگی درست کنه مسکن خوراک ، پوشاک ، لوازم زندگی
و میتونست اگه دختر ساخته یه دختر سالم نسازه ناقص الخلقه باشه یا کند ذهن و عقب مانده ذهنی باشه یا کور مادرزاد یا کرو لال یا با کلیه و قلب خراب که بخواد پیوند قلب کنه یا پیوند کلیه ،
یا بهت والدینی که زیر سایه شون بزرگ شدی نده و از بچگی اونارو ازت بگیره و یتیم و زیر دست این و اون بزرگ بشی و از عاطفه پدری و مادری محروم باشی
و یا نعمت سواد نده اونم سواد اینترنت اومدن که الان با من بتونی آشنا بشی و مشاوره بگیری اونم اینقدر راحت و در دسترس بدون وقت گرفتن از منشی و بدون حق ویزیت اونم زود به زود جواب سوالاتتو بتونی بگیری بدون اینکه دوباره وقت بگیری و دوباره هزینه کنی و هزاران نعمت دیگه که اصلا به چشمت نمیان !
فقط میگی چون فلان شده که اصلا ربطی هم به خدا نداره و خودت مقصری که بهت میگم چرا مقصری !
با ولی نعمت خودت اینطور رفتار میکنی !
در باره اون حاجتت من نمیگم که قسمت نیست یا صلاح نیست اتفاقا قسمتت بوده اما خودت به دست خودت تا حالا خرابش کردی
بقول قران که میگه مما کَسَبَت اَیدیهِم با دستهای خودت این وضعیت رو بوجود آوردی و هیچکی جز خودت مقصر نیست
اولا که تا دلت بخواد غیبت اینو و اونو میکنی و یا پای غیبت میشینی و گوش میکنی که میتونی اونجایی که غیبت مردمو میکنن ترک کنی یا از غیبت شونده دفاع کنی یا متذکر غیبت بشی اما اینکارارو نمیکنی
دوم، که هر جا میری هر چی دستت میرسه میخوری نمیگی حلاله ؟ با پول خمس و زکات داده شده و کسب حلال بدست اومده یا نه اینطور نیست و حرومه ؟ آیا تو مال خودت دقت داری که حلال و حرومش مشخص باشه ؟
سوم ، والدینت ازت راضی نیستند میگی نه برو ازشون بپرس ! مرده و زنده ، شاید به ملاحظاتی بهت نگن اما خودت فکر کنی متوجه میشی
چهارم ، تکبر و غرور بیجا داری و نیز کینه ازین و اون تو دلت هست که باید این زنگارها رو از قلبت پاک کنی ، با این قلب ، دعا بالا نمیره و نیز با تکبر و فخر فروشی به مردم
تو با خدا کینه ورزی میکنی چه برسه به مردم ، میگی چون فلان حاجتمو بهم ندادی منم دیگه عبادتتو نمیکنم و نمازتو نمیخونم
ادم خنده ش میگیره !که اصلا خدا نیازی به نماز من و تو نداره و اگه میگه نماز بخونیم برای رشد و ترقی و تعالی روحی خودمونه
دوما اگه بخواد به چشم برهم زدنی میتونه جونتو بگیره !
اینه ادب بندگی ؟! تو به خدای خودت ادب رو رعایت نمیکنی و قدرشو نمیدونی ، اونوقت چطور خدا به تو شوهری بده که پس فردا جلوش ادب همسری رو رعایت نکنی و قدرشو ندونی و اونو از دست بدی ؟
مگه نمیدونی شوهر برای زن تمرین بندگی او در برابر خداست و زن هم برای مرد تمرین بندگی برای خدا
مرد در مقام عاشقیه خداونده و زن در مقام معشوقیه خدا
نشون بده چه جور معشوقی هستی تا بهت عاشق بدهند !
تو واسه یه عشق زمینی صد تا معلق میزنی تا نظرشو جلب کنی
کلی دلبری میکنی که دلشو به دست بیاری
واسه خدا چیکار میکنی که عشق واقعیه ؟ !
چکار کردی تا نظرشو جلب کنی دلشو به دست بیاری ؟!
هیچی !! دو رکعت نماز میخوندی که اونم تعطیلش کردی و گفتی چون این پسرو بهم ندادی دیگه نمیخونم
گفتی تفأل بزنم اولا که تفأل زدن مال کسیه که فکر و اراده ای نداره و منتظره ببینه از بیرون کی چیکار میکنه و چی پیش میاره
دوما وقتی توسل هست تفأل چرا ؟ من توسل میکنم و بعد اراده میکنم که فلان چیز که میدونم گناه و معصیتی توش نیست ، بشه و میشه
من اعتقادی به تفأل زدن ندارم ، همه چی دست خود آدمه و فکر و اراده اش حرف اول رو میزنه تو فکرتو اصلاح کن بعد اراده کن که درست بندگی خدا رو بکنی ، دیگه اصلا نیازی نیست که برای رسیدن به شوهر و زندگی و پول و مقام و شهرت و قدرت بدو بدو کنی و به در و دیوار بزنی اونا خودشون با پای خودشون میان سراغت طوری که از تعجب حیرون میمونی که چطوری اینا درست شدند؟!
به نامه ای که قبلا برات فرستادم توجه کن و سرسری نگیر
اونوقت شاهد باش که چطوری میشه معجزه کرد !
واسه امتحان هم شده بهشون عمل کن
این نسخه اول و آخره و تو بعد از اون دیگه نیازی به من نداری
وقتی خودت به نتیجه رسیدی و از ثمراتش لذت بردی
خودت راهنمای دیگران میشی و اونا رو به مسیری که رفتی هدایت میکنی
موفق باشی
فریبا
سلام خانم گل
باز من و علی یه ذره باهم دعوامون شد
آخه من گفتم بیا خاستگاریم و همه چی رو تموم کن مردم ازانتظار
گفت پول ندارم حتی یه قرون
تا پول نداشته باشم نمیتونم بیام سراغت
منم باز مثل همشه گفتم پس ازهم برا همیشه خداحافظی کنیم
علی گفت نمیتونم
گفتم پس من چیکارکنم ؟؟؟نه میای نامزد شیم نه بهم میگی تا من تکلیفمو روشن کنم
فریباجون اینم بگم که من اوایل خواستگارام کم بود ولی الان یه مدته که خواستگارم زیاده
حتی بیرون هم میرم یا ازم شماره میگیرن بیان خاستگاریم
الان که داشتم از خیاطی می اومدم یه زن جلوی خونمون وایستاد و نگاهم کرد وبعد اومد جلو و پرسید اینجا میشینید؟؟؟سه روز پیش هم با بابام تو مطب نشسته بودیم
که یه زن از بابام شمارمو خاست
ولی من به خاطر علی به کسی به خدا اجازه نمیدم بیاد خونمون
حتی سرهمین موضوع با پدرم دعوام شد و بابام گفت یه نامه بنویس برام که
قول بدی اگه بدبخت شدی پای خودته منم قبول کردم
ولی علی فقط میگه میمیرم برات ولی کار خاصی نمیکنه این همه کار کرده
الان میگه هیچ کاری نکردم
من اون دستوری که از امام صادق (ع)روایت است رو عمل کردم
سوره رو نوشتم گذاشتم تو جعبه جواهراتم
یکی هم که سوره طه رادارم میخونم واقعا خوبه
ولی دیروز نخوندم
گل سرخ خشک شده رو که گفته بودین ایه 31سوره یوسف خونده شود خوندم
و هرروز با اسفند تو خونه دود میکنم همینطور صدقه میدم
این کارا درمورد خواستگارام خیلی خیلی خدا رو شکر جواب داد
یعنی اگه واقعا اگه کسی به این دستورا که میگین عمل کنه بی نظیره به خدا
ولی درمورد بیقرار کردن دل علی کاری نتونستم بکنم
درضمن فریباجون رأس همه اینا فقط دعاهای نمازشب شمارو اثربخش ترمیدونم
نمیدونم چرا به خدا وقتی ناراحت میشم با خودم میگم
باید به فریباجون بگم تونماز شبش دعام کنه
دلم خیلی عجیب به دعاتون ایمان داره
ببخشید نامه ام طولانی شد
فریباجون فدای دلت بشم دعام کنید علی بیشترازمن دوسم داشته باشه
همینو میخوام و بس
میبوسمتون و دوستتون دارمم
*****************************************
پاسخ نامه گلی جان "
سلام عزیزکم
در مورد خواستگاری علی از تو ، نگران نباش
بقول حافظ بدین راه و روش می رو که به دلدار پیوندی
همون دعا و ذکر و عبادات رو ادامه بده بزودی شاهد پیروزی را در آغوش میکشی
در باره زیاد شدن خواستگارات ، که ازین بابت خیلی خوشحالم دلیلش میدونی چیه ؟
تغییر روش غلط زندگیته که قبلا فکر میکردی با آرایش و تیپ روز زدن
و چت با این پسر و با اون پسر میتونی همسر آینده ات را پیدا کنی
و چه بسا تو این چت کردن ها کارت به جاهای باریک هم میکشید
چون میخواستی پسره از دستت نره هی بهش امتیاز میدادی
و مورد سوء استفاده قرار میگرفتی ، چون غالب پسرا و مردایی که چت میکنند
یا متاهلند و دنبال زیاده خواهی و هوسبازی ، یا مجردی که توانایی ازدواج کردن را نداره
یا اگه تواناییشو داره دنبال خوشگذرونی و هوسرانیه و قصد ازدواج نداره ،
در ضمن میدونن دختری و زنی که چت میکنه اغلب دنبال پیدا کردن همسر یا دوست خوب هستند و نیز میدونن طرف چه کمبودهایی داره سعی میکنند بطور کاذب نیازشو برآورده کنن و بعد راهی باز کنند برای کشوندنش به ناکجا آباد !!
و تو با این مسیر اشتباهی که برای رسیدن به هدف انتخاب کرده بودی نه تنها نتیجه نمیگرفتی بلکه بخاطر گناه و معصیت ، کارت هم عقب می افتاد
و اگه نعمتی هم مقدر بود که برات بیاد از دستت می پرید
اما حالا راه درست را تشخیص میدی و با انتخاب مسیر درست برای رسیدن به هدف ،
خیلی سریع و به نحو احسن به نتیجه می رسی .
که سعی کن این راه را با صبوری که همانا رعایت تابلوهای راهنما در طول مسیر هست
طی کنی تا به بیراهه نیافتی و دچار حوادث نشوی و به سلامت به مقصد برسی
من همیشه در نمازهای نافله ی شب همه برو بچه ها را دعا میکنم
که میگن دعای دیگری در حق ما زودتر مستجاب میشه
و نیز به خودمان هم دو برابرش پاداش داده میشود چون گفته شده
وقتی برای دیگری دعا میکنی دو تا فرشته دست به دعا بر میدارند
و میگویند خدایا به خودش دو برابر بده
برای همین حضرت زهرا س فرمودند : اول جار ثمّ دار یعنی اول همسایه بعد خونه خودت
در مورد اینکه گفتی نتونستی دل علی رو بیقرار کنی علتش اینه که به جز علی
جلب توجه پسرا و مردای دیگه رو هم میکنی حالا یا با سرو ظاهرت یا با چت کردن ،
ازین جهت نیروهات روی علی متمرکز نمیشه که اونو بی قرار کنه
از 100 در صد نیروهات 40 در صدش مال علی هست و سی 30 در صدش مال پسرای چت و 30 در صد مال پسرای توی کوچه و بازار و خیابون ،
یا اگه میگی اصلا به پسرای دیگه کاری نداری پس اون 60 درصد باقیمانده صرف امور دیگه میشه از جمله اینکه چه خونه ای برات تهیه کنه و چه ماشینی و چه عروسی بگیره و و و
به نظر من دنبال بی قرار کردن اون نباش چون بنده خدا راست میگه با جیب خالی که نمیشه دست یه دختر رو که هزاران امید و آرزو داره گرفت و برد سر زندگی
که همون چند هفته اول کفگیر عشقشون به ته دیگ بخوره
بعد بیافتن به جون همدیگه و فک و فامیل و جد و آبادشونو بیارن وسط قیمه قیمه کنن !
بذار به وضعیت مالیش یه سر و سامونی بده بعد بیاد جلو ،
اینطوری میشه دوام اون عشق را هم بیشتر کرد ، بقول معروف عشق تنها کافی نیست
و برای تشکیل یک زندگی باید عمیق تر فکر کرد و اقدام کرد .
و اما برای اینکه علی پولدار بشه بیاد خواستگاریت بهش بگو همین جمعه شب که شد
سه لقمه با پیاز بخوره و بعد فردا شنبه صبح ناشتا اول یه چیز شیرین بخوره
مثل خرما عسل حتی قند یا شکر و سه بار این جمله را بگوید
اللهمَّ العَن یَهودَ الخِیبَری
و هر هفته این دستور العمل ساده و راحت را تکرار کند
بزودی وضعیت مالیش خوب میشه و میتونه زن بگیره
بهش بگو مسخره نگیره و انجام بده حتی شده برای امتحان
بعد که خاصیت این عمل بهش ثابت شد شیرینی من یادش نره
که البته دو تا شیرینی میگیرم یکیش برای وضعیت مالی خوبش
و یکی هم برای ازدواج شما با هم
و چون مرا نخواهید دید این شیرینی را من به شکل هدیه صلوات میگیرم
که برای امواتم بفرستید 316 تا تو و 316 تا هم علی
موفق باشی
می بوسمت
فریبا
دعای ناد علی کبیرو بعد از مدتی بهم هدیه داد و از اون موقع خودم میخوندم