تبليغاتX
معجزه قرآن و ادعیه



 این ختمی که برایتان میگویم برای هرکاری میشود انجام داد برای بدست آوردن شغل ( برای آن دوستی که مشکل شغل داشتند ) و یا اگر شغل دارند ولی کارشان گره میخورد و هم اینکه بویژه در مورد ازدواج بختشان بسته است با توکل به خداوند این ختم بسیار گره گشاست انشا الله :


با وضو رو به قبله می نشینید یک ظرف آب هم جلو خود میگذارید

برای خواندن سوره مبارکه یس

بعد از گفتن بسم الله الرحمن الرحیم

هفت بار آیه مبارکه یس ( یعنی هفت بار میگوئید یس)را می خوانید و سپس بقیه سوره هر جا به کلمه مبـیـن رسیدید یک بار آیـه الکرسی میخوانید و سپس بقیه سوره یــس به آیه سلام قولا من رب الرحیم که رسیدید این آیه را هفتاد بار تلاوت میکنید و بعد بقیه سوره را ادامه میدهید قبل از آیه مبارکه سلام قولا من ربٌ الرحیم چهار کلمه مبین و بعدش سه کلمه مبین دارد بعد از خواندن هرکدام از ایه الکرسی ها به آن اب فوت میکنید بعد از اتمام سوره یــس نیز به آب فوت میکنید سپس یک سوم آن آب را میخورید یک سوم دیگر را کمی به خود میـپــاشید و بقیه را به در و فرش و اتاق و غیره میــپــاشید یک سوم آخر را حتما به درب خانه میریزید.


توضیح: حتما بعد انجام شدن حاجت تا مدتی این کار را باز ادامه بدهید و دیگر اینکه خواهران گرامی در مدت مخصوص از انجام اینکار خودداری نمایند .



+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388;ساعت 0:39;  توسط فریبا محمدی;  | 


سلام و صد سلام به همه دوستان عزیزم

امروز میخوام در باره بانوی بزرگی مطلب بنویسم و بهتون توصیه کنم انشاالله توفیقی دست داد ، حتما به زیارتشون تشریف ببرید . بعد متوجه میشید که چه تغییراتی در زندگیتون بوجود اومده و به خودتون میگین کاشکی زودتر میامدم !


&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&


در برخى از كتب معتبر تاريخى چنين آمده كه: شهربانويه- كه در كربلا حضور داشت و مادر فاطمه همسر قاسم بود- به سفارش امام حسين (ع) سوار بر اسب امام (ع) شده تا او را به سرزمين سرنوشت برساند و او به اذن خدا در ساعتى به رى رسيد و در كوهى از آن سامان و در نزديكى مقبره سيدعبدالعظيم حسنى به عالم غیب پیوست .

و همان‏جا چنين آمده است: «در ميان مردم چنين شهرت دارد كه در قله كوه چيزى شبيه تكّه‏اى از روپوش زن ديده مى‏شود كه هيچ مردى نمى‏تواند به آن نزديك شود.
و نيز چنين شايع شده است: «او هنگامى كه به رى رسيد، خواست از «هو» (خداوند) يارى بخواهد، اما اشتباها به جاى «هو» لفظ «كوه» را به زبان آورد و همان‏جا كوه او را دريافت و در شكم خود پنهان كرد شايد در نظر برخى ساختگى بودن اين افسانه‏ها و نيز عدم حضور مادر امام سجاد (ع) در كربلا، امرى واضح بوده و نياز به بحث و تحقيق ندارد .

مادر امام سجاد (ع)


با رجوع به منابع مختلف شيعه و سنى درمى‏يابيم كه از ميان ائمه شيعى بيشترين اختلاف درباره نام مادر امام سجاد (ع) وجود دارد تا جايى‏كه برخى از محققان با استفاده از منابع مختلف چهارده نام و برخى ديگر تا شانزده نام براى مادر آن حضرت (ع) ذكر كرده‏اند. مجموع اين نام‏ها چنين است:

1. شهربانو، 2. شهربانويه، 3. شاه زنان، 4. جهان شاه، 5. شه زنان، 6. شهرناز، 7. جهان بانويه، 8. خولة، 9. برّة، 10. سلافة، 11. غزالة، 12. سلامة، 13. حرار، 14. مريم، 15. فاطمة، 16. شهربان.

با آنكه در منابع تاريخى اهل سنّت بر روى نام‏هايى چون سلافة، سلامة، غزاله بيشتر مانور داده شده است،اما در منابع شيعى و به خصوص منابع روايى آنها، نام شهربانو بيشتر مشهور شده است.

در اين روايت چنين آمده است:

«چون دختر يزدگرد را نزد عمر آوردند، دوشيزگان مدينه براى تماشاى او سر مى‏كشيدند و چون وارد مسجد شد، مسجد از پرتوش درخشان گشت. عمر به او نگريست، دختر رخسار خود را پوشيد و گفت: اف بيروج بادا هرمز (واى، روزگار هرمز سياه شد) عمر گفت: اين دختر مرا ناسزا مى‏گويد و بدو متوجه شد اميرالمؤمنين (ع) به عمر فرمود: تو اين حق را ندارى، به او اختيار ده كه خودش مردى از مسلمانان را انتخاب كند و در سهم غنيمتش حساب كن. عمر به او اختيار داد. دختر بيامد و دست خود را روى سر حسين (ع) گذاشت. اميرالمؤمنين على (ع) به او فرمود: نام تو چيست؟ گفت: جهان شاه. حضرت فرمود: بلكه شهربانويه باشد.
سپس به حسين (ع) فرمود: اى اباعبدالله از اين دختر بهترين شخص روى زمين براى تو متولد مى‏شود و على بن الحسين (ع) از او متولد گشت. آن حضرت را ابن الخيرتين (پسر دو برگزيده) مى‏گفتند زيرا برگزيده خدا از عرب «هاشم» بود و از عجم «فارسى»

کوه بی‌بی شهربانو در جنوب شرقی تهران قرار دارد.در دامنه‌های کوه ری و بر فراز صخره‌ای کوهستانی، بنايی گنبدی مينايی به نام بقعه بی بی شهربانو واقع است. مردم محل بی بی شهربانو را دختر يزدگرد سوم ساسانی و همسر امام حسين و مادر امام چهارم شيعيان، سجاد می‌دانند. البته سالهاست زيارت کنندگان اين محل فقط مردم ری نيستند و از زائرين شهرهای مختلف ايران گرفته تا شيعيان کشورهای عراق و افغانستان و پاکستان برای زيارت به اين محل می آيند. 

پايين پله‌های بقعه بی بی شهربانو و در سمت راست غاری به چشم می‌خورد که مدخل تنگ و باريکی دارد. داخل غار نيز برای نذر شمع روشن می‌کنند. در قسمتی از اين هم غار پنجره‌ای مشبک قرار دارد که می گويند دختران جوان برای گشوده شدن بختشان بر روی آن دخيل می‌بندند.






بقعه بی‌بی‌ شهربانو

شهربانو به اعتقاد بسیاری از شیعیان و برخی از اهل تسنن دختر یزدگرد سوم و همسر حسین پسر علی و مادر علی پسر حسین امامان سوم و چهارم شیعه است.



منبع " ویکی پدیا

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388;ساعت 12:12;  توسط فریبا محمدی;  | 


از حضرت سلمان نقل شده:

هر کس صبح کند وسه بار بگوید


الحمدلله رب العالمین

الحمدلله حمداً کثیراً طَیِّباً مُبارکاً فیه


حمد و سپاس مخصوص خداست

     حمد و ستایش برای خداست ، ستایشی بسیار زیاد

                 بسیار پاکیزه  و برکت داده شده درآن                   


حق تعالی هفتاد نوع بلا را از او دفع کند



ارسالی از محبوبه جان


+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388;ساعت 3:19;  توسط فریبا محمدی;  | 



چون داود بر وصف تحمید این دعا را خواند از حضرت عزت وحی امد

که ملائکه کرام الکاتبین را از بسیار نوشتن ثواب ایندعا بزحمت انداختی:


اللهمَّ لَکَ الحَمدُ دائِماً مَعَ دَوامِکَ وَ لَکَ الحَمدُ باقیاً مَعَ بَقائِکَ

وَ لَکَ الحَمدُ خالِداً مَعَ خٌلودِکَ وَ لَکَ الحَمدُ کَما یَنبَغی لِکَرَمِ وَجهِکَ

وَ عِزِّ جَلالِکَ یا ذَالجَلالِ وَ الاکرام بِرَحمَتِکَ یا اَرحَمَ الرّاحِمین


خدایا برای توست ستایش دائمی همراه با دوام تو

و برای توست ستایش ماندنی همراه با ماندن تو

و برای توست ستایش جاودان همراه با جاودانی تو

و برای توست ستایش همچنان که سزاوار است برای بزرگی چهره تو و نفوذ ناپذیری شکوه تو

ای دارای شکوه و بزرگواری

به رحمت تو ای مهربانترین مهربانان



ارسالی از محبوبه جان



+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388;ساعت 23:41;  توسط فریبا محمدی;  | 



«انّ لکلّ شیءٍ قلب و قلب القرآن یس».(ثواب الاعمال)

در روایات شریفی که همه‌ی مفسرین از کتاب‌های معتبر اخبار نقل کرده‌اند می‌فرماید:

«برای هر چیزی قلبی است و قلب قرآن سوره‌ی «یس» است».

قلب عالم وجود، محمد(ص) است و سوره‌ای هم که ویژه‌ی محمد (ص)باشد،

نسبت به همه‌ی قرآن، قلب قرآن است؛

چرا که خداوند فرموده است«لولاک لما خلقت الافلاک» ؛

اگر به خاطر تو(حضرت محمد(ص)،نبود افلاک را نمی‌آفریدم.

پس،همه‌ی موجودات به طفیل محمد (ص) موجود گردیدند.

مطالب اصلی قرآن که مربوط به مبدأ و معاد و دعوت به آن است،در سوره‌ی یس، جای دارد.

هر که،در روز این سوره را بخواند تا شب،از جمله‌ی حفظ شدگان و روزی داده شدگان است،

و هر که در شب بخواند،تا روز،از جمله‌ی حفظ شدگان و روزی داده شدگان است.

هر که در قبرستان،این سوره را بخواند، عذاب «اهل قبر»آن، کم می‌شود،

و به تعداد مردگان،ثواب،برای قاری آن نوشته شود

و بلاهای دنیا و عذاب‌های آخرت از او دفع گردد

و به همین جهت این سوره را «دافعه» می‌نامند،

همچنین،به آن«قاضیه» می‌گویند؛چون که همه‌ی حاجت‌های خواننده‌ی آن روا گردد.

امام صادق(ع) فرموده‌اند:« در قرآن، برای رسول خدا ، پنج نام ، وجود دارد

: محمد، احمد ، عبداللّه ، یس و نون »

و رسول خدا(ص)نیز،فرموده‌اند:«سوره ‌ی یس در تورات،«معمّه» نامیده شده است؛

یعنی نیکی هر دو جهان،شامل حال صاحب او است

و از او بلاهای دنیا و عذاب‌های آخرت را دور می‌کند ».

در مورد اهمیت تعلیم قرآن،از امام صادق(ع) روایت شده:

«سوره‌ی یس را به فرزندان خودبیاموزید؛

«فانها ریحانة القرآن؛ زیرا که آن گل خوشبوی قرآن است».

سفیان بن سعید ثوری می‌گوید:

از حضرت امام صادق(ع) سؤال کردم:

ای رسول خدا(ص)،معنای این گفته‌ی خداوند که می‌فرماید:«یس»،چیست؟

فرمود:نامی از نام‌های پیغمبر است و معنای آن،این است:ای شنونده‌ی وحی من،

«و القرآن الحکیم؛قسم به قرآن حکیم».«انـّک لمن المرسلین.علی صراط مستقیم؛

تو[ای حبیب من] از رسولانی و بر راه راست؛یعنی راه آشکار می‌باشی».

همچنین از رسول خدا (ص) نقل شده است:

«قرآن برتر از همه چیزـ غیر از خدا ـ می‌باشد.

پس،کسی که به قرآن احترام گذارد،هر آینه،خداوند متعال را احترام و عزّت گذارده

و کسی که به قرآن بی حرمتی کند، البته حق او را ناچیز شمرده است.

حرمت قرآن [بر گردنت]مانند حرمت پدر،بر گردن فرزند است.

خداوند ابتلاهای دنیا را از کسی که قرآن را بشنودو بلاهای آخرت را از قاری قرآن دور می‌کند

و به درستی که،در کتاب خدا سوره‌ای است که «عزیز» نامیده می‌شود

و قاری آن سوره «شریف» نامیده می‌شود،

و هر کس این سوره را بخواند، مثل این است که قرآن را یازده مرتبه،ختم کرده است ».


ابوبکر گفت:رسول خدا(ص) فرمودند:

«کسی که قبر والدینش،یا یکی از آنها را،در هر جمعه زیارت کند،

 سپس سوره‌ی «یس» را نزد قبر آنها بخواند،


خداوند به عدد هر حرفی از آن سوره،یعنی سوره «یس»، گناهانش را می‌آمرزد.

مشرکین،بر در خانه‌ی پیغمبر(ص)اجتماع کرده بودند و بیرون آمدن آن حضرت را انتظار می‌کشیدند.

بر حضرت ناگوار آمد که ناگهان

جبرئیل ـ امین علیه السلام ـ نزول کرده و سوره‌ی«یس» را قرائت کرد


و به حضرت، امر کرد که بیرون بیاید، پس، حضرت مشتی از خاک را برداشته، و بیرون آمدند

و در حالی که سوره‌ی «یس» را قرائت می‌نمودند، خاک را بر سر آنها پاشیدند.

آنها حضرت را ندیدند تا ایشان گذشتند،بعضی از آنها دست،بر سر خود،بردند، دیدند خاک آلود است،

شخصی، به آنها، گفت:دیگر چرا نشسته‌اید؟

گفتند:انتظار محمد(ص) را می‌کشیم،

گفت:دیدم او را داخل مسجد شد،

گفتندحرکت کنید، محمد(ص) شما را سحر کرد.

رسول الله صلّی الله علیه و آله فرمودند:

«کسی که سوره «یس» و «الصافات» را ،در روز جمعه،بخواند،

سپس،چیزی را از خداوند طلب کند، خدا، به او حاجت‌هایش را عطا می‌فرماید».




برگرفته از کتاب شریفه‌ی «فضائل القرآن و العترة»،

تألیف مرحوم آیت اللّه حاج میرزا ابوالفضل نجفی قدسی اصفهانی(ره)




+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388;ساعت 2:47;  توسط فریبا محمدی;  | 



از حضرت امام صادق(ع)مذکور است که سوره ی یس(دل قرآن) است.در روز یا شب هرحاجتی که داشته باشد به نیت قضاءِحاجت وضو بگیردبه جهت استجابت دعا وتلاوت قرآن رو بقبله با حضور قلب صد بار صلوات بفرستد وشروع به خواندن سوره نمایدو حاجت خود را در سه جا بخاطر بگذاراندو از خداوند بخواهد حاجت خود را،یکی بعد از امامٍ مُبین ویکی بعد از فی فَلکٍ یسبحُونَ و دیگری بعد از سلامٌ قولاً مِن ربٍّ رحیمٍ و چون به این سلام برسد آنرا هفت بار تکرار کند و چون به کلمه شریفه (مبین)رسید دعای ضمیمه رابخواند و یا آنکه چون از سوره فارغ شد آن دعا را بخواند.

دعای ضمیمه "

سبحانَ المُفَرِّجُ عَن كُلِّ مَحزون، سُبحانَ المُخَلِّصُ عَن كُلِّ مَشحون، سبحانَ المُنَفِّسُ عَن كُلِّ مَديون، سبحانَ العاصِمُ عَن كُلِّ مَكنون، سبحانَ مَن جَعَلَ خَزائِنُهُ بَينَ الكافِ و النّون، سبحانَ مَن اِذا اَرادَ شَيئاً أن يَقولُ لَهُ كُن فَيَكون، سبحانَ الَّذى بِيَدِهِ مَلَكوتُ كُلِّ شَئ وَ اِلَيهِ تُرجَعون بعد بگوييد: اَللهمَّ افتَح لى اَبوابَ رَحمَتُكَ و َابوابَ خَزائِنُكَ بِحَقِّ سورةُ يس و تَفَضُّلَكَ و كَرَمُكَ يا اَرحَمَ الرّاحِمين سپس صد بار بگوييد : يا‌ مُفَرِّجَ الهَمّ


ختم سوره ی یس از برای هر مطلب مجرّب است لکن بجهت وسعت رزق در روز پنجشنبه بخواند و به جهت دفع دشمن روز سه شنبه و بجهت رفعت و عزت روز یک شنبه بخواند. وبجهت حاجتهای دیگر می تواند در هر روز یا شب آن را بخواند.


------------------------------------------------


طریقه ی ختم سوره ی مبارکه ی یس به نوعی دیگر :

از جمله روش‌هاى ختم سوره يس عبارت است از اين‌كه سوره را پس از صد‌بار ذكر صلوات بخوانيد و در سه قسمت سوره، حاجات را به خاطر آوريد: يكى بعد از «امام مبين»; ديگرى بعد از «فى فلك يسبحون»; سوم بعد از «سلامٌ قولاً من ربٍّ رحيم» كه رسيديد آن را سى و چهار يا چهارده يا هفت مرتبه بخوانيد و پس از اتمام سوره، اين دعا را بخوانيد: سبحانَ المُفَرِّجُ عَن كُلِّ مَحزون، سُبحانَ المُخَلِّصُ عَن كُلِّ مَشحون، سبحانَ المُنَفِّسُ عَن كُلِّ مَديون، سبحانَ العاصِمُ عَن كُلِّ مَكنون، سبحانَ مَن جَعَلَ خَزائِنُهُ بَينَ الكافِ و النّون، سبحانَ مَن اِذا اَرادَ شَيئاً أن يَقولُ لَهُ كُن فَيَكون، سبحانَ الَّذى بِيَدِهِ مَلَكوتُ كُلِّ شَئ وَ اِلَيهِ تُرجَعون بعد بگوييد: اَللهمَّ افتَح لى اَبوابَ رَحمَتُكَ و َابوابَ خَزائِنُكَ بِحَقِّ سورةُ يس و تَفَضُّلَكَ و كَرَمُكَ يا اَرحَمَ الرّاحِمين سپس صد بار بگوييد : يا‌ مُفَرِّجَ الهَمّ و حاجاتتان را بخواهيد.




+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم شهریور 1388;ساعت 19:34;  توسط فریبا محمدی;  | 



1 ـ امام باقر عليه السّلام ـ درباره گفته خداوند تبارك و تعالى : «پس چون فراغت يافتى (در دعا) بكوش و با اشتياق، به سوى پروردگارت روى آور» ـ : هنگامى كه پس از سلام دادن، نماز را تمام كردى و هنوز نشسته اى، به دعا براى دنيا و آخرت بپرداز و هنگامى كه از دعا فارغ شدى به خداوند تبارك و تعالى التماس كن ، تا آن را از تو بپذيرد.

2 ـ امام صادق عليه السّلام ـ در گفته خداى جلّ جلاله : «پس چون فراغت يافتى (در دعا) بكوش و با اشتياق، به سوى پروردگارت روى آور» ـ : مبادا كه دعاى پس از نماز واجب را وانهى ، كه فضيلت آن پس از نماز واجب همچون فضيلت نماز واجب بر نماز مستحب است.


3 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : هر كس از نماز صبح تا طلوع خورشيد در نمازگاهش بنشيند، خداوند او را از آتش حفظ مى كند.



4 ـ هر كس نماز صبح بگزارد و سپس به ذكر خدا بنشيند تا خورشيد طلوع كند، بهشت برايش واجب مى شود.


5 ـ عمر: همانا پيامبر لشگرى را به سوى «نجد» فرستاد . پس غنايم زيادى به چنگ آورده زود بازگشتند. مردى كه با آنان نرفته بود گفت: ما گروهى نديده بوديم كه چنين سريع و با اين همه غنيمت بازگردند. پس پيامبر فرمود: آيا شما را به گروهى راهنمايى نكنم كه بازگشتشان سريعتر و غنيمتشان بيشتر است؟ گروهى كه در نماز صبح حاضر مى شوند وسپس به ذكر خداوند


6 ـ امام علىّ عليه السّلام : ذكر و دعاء پس از نماز صبح و عصر ، روزى را افزون مى كند.


7 ـ امام باقر عليه السّلام : دعا كردن پس از نماز واجب، برتر از نماز مستحبى خواندن است(الفقيه).


8 ـ امام صادق عليه السّلام : مردم به چيزى سخت تر(يا سودمندتر)

از ذكر و دعاى پس از نماز ، نپرداخته اند .


9 ـ براى روزى جستن، دعاى پس از نماز، كاراتر از سفر به شهرهاست(الفقيه و تهذيب)


10 ـ خداوند جلّ جلاله ، نمازهاى پنجگانه را در بهترين زمانها بر شما واجب كرده است .

پس پيوسته در پى نمازها، دعا كنيد .


11 ـ هر كس نمازى واجب بگزارد و تا نماز واجب ديگرى به ذكر و دعا بپردازد،

مهمان خداست و بر خداوند سزد كه مهمانش را گرامى بدارد.



+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم شهریور 1388;ساعت 13:58;  توسط فریبا محمدی;  | 


سلام فريبا خانم. وقت بخير. طاعاتتون قبولو عيدتون مبارك. مطالبي در مورد حاج آقا نباتي پيدا كردم. براتون ميفرستم اگه صلاح ميدونين اظهار نظر بفرماين:

 

آدرس: ميدان قدس(تجريش).خ دزاشيب.جنب آتش نشاني. بن بست پرستو.دارالشفا قائم. 71-22253370 براي نوبت 22713151 حاج آقا قنبري (دكتر نباتي)

برای بیماریها فقط صبح روزهای یکشنبه و چهارشنبه و با وقت تلفنی قبلی. برای روزهای یکشنبه باید پنج شنبه تماس بگیرید و برای روزهای چهارشنبه باید دوشنبه تماس بگیرید. همان روزهای یکشنبه و چهارشنبه ولی از ساعت ۱۲.۵ به بعد برای مشکلات دیگر است و بدون وقت قبلی. و همونطور که قبل گفتم اینجا هیچ هزینه‌ای نداره و هیچ گونه پولی دریافت نمیشه.

 

حاجى نباتى و شفاى بیماران با تكه‌اى نبات

 نشانى منزلش میان اهالى منطقه یك، شهره است. دو كلمه «دكتر» و «نباتی» به هر منظور و از دهان هر كس بیرون بیاید و هر چند پیش درآمد جمله‌اى طولانى باشد، براى ساكنان خیابان جنب ایستگاه آتش‌نشانى دزاشیب كفایت مى‌كند تا انگشتشان را به سمت كوچه‌اى نشانه روند و خانه‌اى قدیمى را نشان دهند كه تمام ایام سال كانون توجه خانواده‌هاى بیماران لاعلاج و بدحال است. «دكترنباتی» در این خانه «امید به زندگی» با كمك «شفابخش مطلق» را هدیه مى‌دهد.


پرده‌اى روى اسم واقعى اینكه باور قلبى و نقطه اتصال روحى عده‌اى با خداوند به حدى است كه اثرش، شعاعى به اندازه بیدار كردن امید زندگى و شفا یافتن هزاران نفر دارد، حقیقت محض است. «دكترنباتی» هم جزو همین دسته محسوب مى‌شود. وى از سال‌ها پیش به چهره‌اى مشهور براى درمان بیمارى‌هاى لاعلاج تبدیل شده و آوازه‌اش در جاى جاى نقاطى كه بیمارى با ناخوشى مزمن دست و پنجه نرم مى‌كند، رفته است. البته به حق مى‌توان این پیرمرد خوش برخورد را از نوادر روزگار و شاید از آنهایى دانست كه فقط یك‌بار متولد مى‌شوند، چرا كه او بدون استفاده از دارو تنها با تكه‌اى نبات كه دعاى خاصى روى آن مى‌خواند و صدالبته امید به خداوند، تاكنون هزاران نفر را از انتهاى راه زندگى به آغوش گرم و مشتاق خانواده‌هایشان باز گردانده است. شهرت او به «نباتی» از همین جا سرچشمه مى‌گیرد. هر چند عده‌اى با اشاره به تابلویى كه در سر در خانه‌اش جا خوش كرده و ساعت ملاقات بیماران را در خود جاى داده است، نام واقعى‌اش را «قائم قنبری» مى‌دانند، اما همه او را با عنوان «حاجى نباتی» مى‌شناسند.


میان همسایه‌ها
اهالى خیابان شهیدرمضانى در سال‌هایى كه دكتر نباتى میان همسایه‌هایشان سكنى گزیده ثابت نبوده‌اند. «سیدیحیى دشتكی» از 40 سال پیش تاكنون در این خیابان خواروبار فروشى نسبتاً بزرگى را اداره مى‌كند و همسایگى با دكتر نباتى را حدود 25 سال مى‌داند. اما «نبى‌الله غفاری» آهنگرى كه از 27 سال قبل در این خیابان به كسب و كار مشغول است و زندگى مى‌گذراند، قاطعانه اعلام مى‌كند: «حدود دوازده سال است دست كم دكتر نباتى اینجا آمده.» اما همه اهل محل مى‌دانند پیرمردى كه از پزشكى فقط شفا دادنش را به خوبى مى‌شناسد، پیشتر منزلى در خیابان گرگان داشته كه به واسطه آلودگى هوا و شلوغى محیط، زندگى در منطقه 1 را ترجیح داده است. آمارى كه همسایه‌ها راجع به تعداد مراجعان اعلام مى‌كنند حدود 600 نفر را نشان مى‌دهد. خانه قدیمى دكتر نباتی، روزهاى یكشنبه و چهارشنبه هر هفته كه به روز ملاقات موسوم است، پذیراى این عده مى‌شود. اما تقسیم‌بندى مراجعه‌كننده‌ها به این صورت است كه صبح‌ها براى شفا گرفتن تعیین شده است یعنى هر كس از بیمارى خاصى رنج مى‌برد باید پس از تعیین وقت قبلى كه با تلفن و در روزهاى دوشنبه و پنجشنبه انجام مى‌شود، صبح روز یكشنبه یا چهارشنبه جلو در منزل دكتر نباتى حاضر باشد. كسانى هم كه با مشكل كارى دست به گریبانند بعدازظهر همان روزهاى تعیین شده به ملاقات دكتر نباتى مى‌آیند هر چند شاید در مورد اخیر، اطلاق لفظ «دكتر» چندان صحیح نباشد.
این تعداد مراجعه‌كننده حتى در دو روز در هفته با ظرفیت خیابان رمضانى‌پور همخوانى ندارد. خانمى كه مشغول جابه‌جایى سینى‌هاى حلوا و خرما در صندوق عقب اتومبیل است تا براى شركت در مراسم سالگرد مادرش راهى بهشت‌زهرا شود، در این باره توضیح مى‌دهد: «خوب چون مى‌دانیم مردم گرفتارند و به امید بهبودى و گشایش كار اینجا مى‌آیند، از ترافیك و سر و صدایى كه ایجاد مى‌شود، زیاد دلخور نیستم البته قبلاً اوضاع حسابى وخیم بود.» دخترش صحبت او را ادامه مى‌دهد: «تا دو، سه سال پیش، ملاقات با دكتر نباتى به تعیین وقت قبلى نیاز نداشت و مردم از شهرستان مى‌آمدند و چند روز چند در صف مى‌نشستند و همانجا مى‌خوابیدند و مى‌خوردند تا نوبتشان بشود. اما از چندسال پیش، خدا خیرش بدهد به فكر همسایه‌ها هم افتاد و ملاقات را به اخذ وقت قبلى موكول كرد كه این كار خود به كاسته شدن از ازدحام و ترافیك خیابان و نیز رعایت بهداشت محیط عمومى انجامید.»
«رضا.ك» توضیح مى‌دهد: «شهرستانى‌ها با گاز پیك‌نیكى و رختخواب چند روز در خیابان به انتظار مى‌ماندند و چون سرویس بهداشتى نبود، مجبور بودند از كوچه‌هاى خلوت براى رفع حاجت استفاده كنند و این وضع باعث اعتراض‌‌ اهالى شده بود. اما الان چون دكتر نباتى فقط به كسانى كه تلفنى وقت قبلى گرفته‌اند نبات مى‌دهد از ازدحام جمعیت خبرى نیست و كسانى كه از راه‌هاى دور مى‌آیند مى‌دانند دقیقاً چه زمانى نوبتشان مى‌شود. شهردارى هم پاركى را پایین‌تر از منزل دكتر نباتى ساخته است كه شهرستانى‌ها براى رفع نیازهاى ضرورى از سرویس بهداشتى موجود در پارك استفاده مى‌كند.» ساخت پارك نزدیك منزل این انسان واسطه شفابخش نه تنها حفظ پاكیزگى محیط و رعایت بهداشت را همراه دارد، بلكه از پراكنده شدن بیمارانى كه از اقصى نقاط كشور براى شفاگرفتن به این خیابان منطقه مى‌آیند، جلوگیرى مى‌كند.


به چشم دیده‌ایم، شفا گرفته‌اند...
همسایه‌ها هم از امتیازات همجوارى با دكترى كه آوازه‌اش در كل ایران پیچیده و از ملزومات پزشكى هیچ ندارد، بهره مى‌برند. «سیدیحیی»، همان مغازه‌دار قدیمى از عمویش مى‌گوید كه هر چند اكنون میان ما نیست، اما درد زانو امانش را بریده بود. به پزشكان زیادى مراجعه كردیم اما گفتند بیمارى‌اش به خاطر كهولت سن است و علاج ندارد. در نهایت، از دكتر نباتى برایش نبات گرفتیم و درد پایش از بین رفت.» آهنگر محله دكتر نباتى هم درباره یكى از دوستانش كه زمان جنگ تركش را به یادگار در بدنش گذاشت نقل كرد: «شب‌ها از درد نمى‌خوابید اما پس از ملاقات با حاج‌آقا نباتی، مى‌گفت 70 درصد دردم كم شده و شب‌ها راحت مى‌خوابم.»
شفایافتن بیمارانى كه ما حتى از بردن نام مرضشان وحشت داریم، دیگر پیش همسایه‌ها عادى شده است. «مریم هاشمی» كه به توانایى خدادادى دكتر نباتى یقین كامل دارد مى‌گوید: «مریض‌هاى سرطانى بعد از خدا به دكتر نباتى روى مى‌آورند و ما بارها دیده‌ایم كه بیماران سرطانى با متبرك شدن توسط دكتر و خوردن نبات از دست وى بهبودى كامل یافته‌اند.»


یك معامله نابرابر: زندگى در مقابل هیچ ...
اما اینكه همجواران دكتر نباتى چطور از شفایافتن بیماران آگاه مى‌شوند بجز نزدیكى و حسن مجاورت كه باخبرى از حال همسایه را نتیجه مى‌دهد به هدایاى رنگارنگى كه گاهى ارزش مادى بسیار زیادى دارند، برمى‌گردد. هر از گاهى شفایافتگان فعلى با خانواده‌هایشان براى قدردانى از دكتر نباتى دوباره راهى منطقه یك و خیابان شهید رمضانى مى‌شوند و بسته به توانایى مالى‌شان، هدیه‌اى براى وى همراه مى‌آورند اما همسایه‌ها و كسانى كه از مرام و سیاق دكتر نباتى باخبرند، مى‌دانند دكتر هیچ‌گاه هدیه‌اى را نپذیرفته و نمى‌پذیرد. حتى گاهى دیده‌اند كه برخى از صبح تا عصرشان را با پیشكشى گرانقیمت كنار ورودى خانه این پیرمرد سیر چشم سر كرده‌اند تا شاید در مقابل كمكى كه دكتر با لطف خدا به خود یا یكى از اعضاى خانواده‌شان كرده است، هدیه‌اى دنیایى تقدیمش كنند، اما این یك معامله معمولى نیست. دكتر از هیچ‌كس یك هل پوك هم نمى‌پذیرد والسلام. شاید او خود را وسیله‌اى از جانب خداوند مى‌داند كه وظیفه‌اى جز شفابخشى و امید زندگى دادن به دیگران پیش رو ندارد.


معجزه پیش از عمل جراحى اتفاق مى‌افتد
با آن‌كه دكتر نباتى پذیراى بیماران است، ولى از پذیرفتن دو گروه بیمار جداً سرباز مى‌زند و در خانه امید را به رویشان نمى‌گشاید. همسایه‌ها حالا بعد از گذشت سال‌ها به چم و خم رفتار وى آگاهند و مى‌دانند كه دكتر مریض زن بدون همراه مرد كه محرمش باشد نمى‌پذیرد. سیدیحیى دشتكى به نیابت از طرف بقیه تكلیف كسانى را كه بدنشان را به تیغ جراحى سپرده‌اند معلوم مى‌كند: «اگر بیمارى قبل از مراجعه به دكتر نباتى به بیمارستانى رفته و عمل كرده باشد، دكتر اصلاً او را نمى‌پذیرد.» براى دانستن پاسخ خود دكتر هم همسایه‌ها مأیوس به من مى‌نگرند كه قصد دارم زنگ خانه‌اش را به صدا درآورم. مریم هاشمى با لحنى دوستانه تذكر مى‌دهد: «حاج‌آقا نباتى هیچ خبرنگارى را به خانه‌اش راه نمى‌دهد.» و دستم شل مى‌شود و از روى زنگ مى‌افتد.
حالا كه ساعتى از روز گذشته و هر لحظه به تعداد جمعیتى كه چشم امید به درى كه چند دقیقه یك‌بار باز و بسته مى‌شود و ده نفر با هم داخل و به فاصله چند لحظه یك‌یك خارج مى‌شوند و برق شادى در چشمانشان مى‌درخشد، افزوده مى‌شود چند نفر از كارگران ساختمانى كه نزدیك كوچه محل زندگى دكتر نباتى به احداث بنا مشغولند، از جمع جدا شده و براى خرید چند تخم مرغ راهى مغازه سیدیحیى مى‌شوند. آنجاست كه از موضوع بحث ما آگاهى مى‌یابند.
یكى از آنها با تعجب با صدایى كه به زحمت از گلویش خارج مى‌شود، همانطور كه خاك روى لباسش را مى‌تكاند، مى‌گوید: «مگر این بنده خدا خودش آسایش نمى‌خواهد كه بیست و چهار ساعت مریض بدحال و اقوام گریانش در خانه او مى‌آیند و تقاضاى كمك دارند؟ ما كه چند وقت است اینجا مشغول كاریم به جاى حاج‌آقا نباتى كلافه شده‌ایم. از بس وقت و بى‌وقت مریض آمد زنگ خانه‌اش را زد روز تعطیل و غیرتعطیل هم ندارد، انصاف هم خوب چیزى است...» «اكبر.ع» با نگاهى عاقل اندرسفیه به كارگر معترض و دلسوز یادآور مى‌شود: «خداوند كه به چنین شخصى چنین موهبتى عطا فرموده تا مردم به وسیله او شفا بیابند، مطمئن باشید صبر و حوصله و ظرفیتش را پیشتر به او بخشیده است، پس زیاد نگران نباشید.»


التماس دعا صف طویل پر است از انسان‌هاى دردمندى كه به انتظار نوبت ایستاده‌اند. «مهران اسماعیل‌پور» سرآسیمه از راه مى‌رسد و شرایط را مى‌پرسد. كسانى كه داخل صف از درد به خود مى‌پیچند یا گریه مى‌كنند به او مى‌گویند باید از قبل وقت بگیرد. او كه مادرش را در بیمارستان شهداى تجریش به علت تومور مغزى بسترى كرده است، سراسیمه شماره تلفن را مى‌نویسند و هنوز اندكى فاصله نگرفته كه با صداى زارى مردى دیگر مى‌ایستد. ضجه‌هاى مرد كه روى صندوق عقب اتومبیل به نوشتن نامه‌اى براى دكتر نباتى مشغول است، همه را متأثر كرده است. آقا مهران علت این همه شیون را مى‌پرسد. مرد سرش را از روى كاغذ بلند مى‌كند. اشك پهناى صورتش را خیس خیس كرده و هق‌هق امانش را بریده است: «آقا فقط دعا كنید... بچه‌ام...» و دوباره با صداى بلند مى‌گرید. از میان ضجه‌هایش به گوش مى‌رسد: «پسرم فقط دوسالش است از سه روز پیش كه به‌دلیل بى‌حالى به دكتر مراجعه كردیم متوجه شدیم تومور مغزى دارد. مادرش فكر مى‌كند خوب مى‌شود.» و در ادامه از خداوند مى‌پرسد: «خدایا اگر امتحان است كه این سه روز كل زندگى‌مان سیاه و زیر و رو شد بس است، اگر تقاص است چرا بچه كه مثل فرشته‌هاست باید آزار ببیند؟» حاج آقا نباتى انگار كسى به او گفته باشد پدرى بیرون ضجه مى‌زند، از داخل دارالشفایى كه قائم نامیده‌اش، بیرون مى‌آید. با لحنى آرام و امیدبخش به پدر كودك دوساله دلدارى مى‌دهد: «نگران نباشید، بیشتر كسانى كه اینجا ایستاده‌اند از همین مشكلات دارند اول به خدا توكل كنید بعد بچه را بیاورید پیش من ...» اینجاست كه بیماران دیگر نور امیدى را كه تابیده است به خوبى در مى‌یابند و به مرد دلدارى مى‌دهند: «انگار حكمتى در كار بود كه حاج‌آقا بیاید و تو را ببیند. حتماً خداوند خواسته كودكت سلامتى‌اش را باز بیابد وگرنه چه لزومى داشت دكتر نباتى بیرون بیاید و به تو این حرف‌ها را بزند؟ برو وقت بگیر و تا دیر نشده طفل معصوم را بیاور پیش حاج‌آقا. ان‌شاءالله خداوند خودش شفا بدهد...» مرد با زانوانى لرزان بلند مى‌شود و «التماس دعا» بر زبان مى‌راند، همه با صداى بلند جوابش مى‌گویند و متقابلاً التماس دعا دارند. داخل صف هر كس براى شفاى بیمارى لاعلاج یا صعب‌العلاجش از دیگرى مى‌خواهد برایش دعا كند. اینجا بازار دعا حسابى گرم است. پدر مى‌گوید: «نیت كردم اگر پسرم خوب شود تا عمر دارد غلام حلقه به گوش اهل بیت بماند.» 

 این در چه درد دل‌ها روى خود دارد
خدا نكند روزى گرهى در كارتان بیفتد اما اگر گذرتان به خیابان شهید رمضانى و دارالشفاى قائم افتاد، نگاهى به در ورودى آن بیندازید. اگر جاى خالى دیدید جایزه دارید. هر كس حرف دلش را با خودكار یا ماژیك روى در نوشته است: «حاج‌آقا! آمدیم از راه دور مریض سرطانى داریم، التماس دعا ....»، «دكترنباتی؛ خانوادگى ناراحتى اعصاب داریم، التماس دعا ...» و بعضى مشكلات دنیایى‌شان را با دكتر نباتى در میان گذاشته‌اند: «حاج‌آقا مستأجریم التماس دعا...» البته برخى از این خطوط با سماجت خودشان را در تیررس نگاهتان جاى مى‌دهند و بعضى با بى‌حالى و بى‌رمقى آخرین تلاش خود را براى ماندن روى در ورودى به كار بسته‌اند.
خواندن این همه درد دل كه حتى روى زنگى كه دكمه‌اش از جا درآمده مهارت خاصى مى‌طلبد. با این همه اگر خداى ناكرده خواستید براى مریضى كه از او قطع امید كرده‌اند كارى انجام دهید، به این خانه بیاید، خرجى ندارد دكتر نباتى حتى نبات را هم مجانى به شما مى‌دهد. فقط كافى است چاقوى جراحى بدن بیمار را لمس نكرده باشد. اگر نشانى را پیدا نكردید، نگران نباشید. مغازه‌دارها عادت كرده‌اند روزى هزاربار پس از شنیدن نام «دكترنباتی» از پشت پیشخوان بیرون بیایند و خانه این پزشك بى‌دارو اما شفابخش را نشانتان بدهد.
فقط مى‌ماند یك نكته و آن اینكه چهره پرصلابت دكتر نباتى اجازه نداد از او بپرسیم: «چطور شد توانایى خود را كشف كرد؟ آسایشش چقدر به هم خورده است؟ چند سال است به‌واسطه‌اى براى شفابخشى بیماران تبدیل شده است؟ نام واقعى‌اش چیست؟ از پزشكى چقدر سر رشته دارد؟» و ... انگار دیوارى نامرئى اجازه نداد آن فضاى دلنشین با پرسش‌هایى كه رنگ و بوى دنیایى دارند شكسته شود.




ارسالی از اقا محسن

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388;ساعت 7:57;  توسط فریبا محمدی;  | 


سلام خواهر خوبم، فريبا خانم،

بعد از اينكه شما پست "يامن اسمه دواء و ذكره شفاء" رو تو وبلاگ منعكس كردين، براي دوستاني كه اين پست رو خوندن، سوالاتي پيش اومده كه هر چند شما زحمت رفع برخي شبهات رو كشيدين، اما اگه امكان داره اجازه بدين من هم چند سطري بنويسم تا اگه صلاح دونستيد، منعكسش كنيد:

1)       آنچه رو كه در اون پست درباره حاج آقاسيدباقر حكيم و حسينيه حضرت رقيه شرح دادم به عينه ديدم و شنيدم و بر مبناي مشاهدات خودم بوده، يعني خودم و همسرم. نه يه بار، بلكه دو بار در محل حسينيه حضرت رقيه (يا به قولي خونه آسيدباقر حكيم) حضور پيدا كرديم.

2)      آدرس دقيق حاج آقاسيدباقر همونطور كه فريبا خانم فرمودند اينه: تهران- ميدان قزوين-ضلع شرقي ميدان-خيابان قزوين-نرسيده به خيابان وليعصر عج- كوچه شهيد ناصر شراره-پلاك24-حسينيه حضرت رقيه(س). خيلي راحت پيداش ميكنين. تقريبا وسطاي كوچه بين ساختمونهاي تقريبا نوساز امروزي، يه خونه قديمي، اما با صفا هست كه بالاي درش يه پارچه مشكي زدن و نوشتن: حسينيه حضرت رقيه سلام الله عليها...

3)     بهتره قبل از رفتن درب حسينيه، با عطاري 110 هماهنگ كنين. عطاري دقيقا اونور خيابون، روبروي كوچه شهيد ناصر شراره هست.

4)      براي رفتن پيش آقاسيدباقر و عرض احوال نياز به گرفتن نوبت هست. پس بايد بريد عطاري 110 و هماهنگي لازم رو انجام بدين.

5)     دادن قند و گلاب و اسفند و قلياب نيازي به نوبت نداره و محدوديتي براش نيست. حدودا يه ساعت قبل از اذان مغرب يه قندون قند يا ظرف كوچيك در دار پر از قند از خونتون و يه شيشه گلاب باخودتون ميبرين. ضمنا دوست داشته باشين گلاب و قلياب و اسفند رو هم ميتونين همونجا از عطاري 110 تهيه كنين.

6)      قند و گلاب و... رو فقط از اول تا دهم ماه قمري ميگيرن. البته گاهي استثنائا تا 12 ماه قمري هم ميگيرن كه بستگي به دستور آقاسيدباقر داره. روزهاي سه شنبه هم نميگيرن. پس شد: تمام ايام هفته بجز سه شنبه ها از يكم تا دهم ماه قمري قبل از اذان مغرب.

7)     روي قند و گلاب و... رو برچسب بزنين و اسمتون رو بنويسين تا معلوم باشه مال كيه. هر كس بايد قند و گلاب خودش رو خودش تحويل بگيره. اگه جابجا بشه با بقيه قند و گلابهايي كه آوردن، درست نيس و ظاهرا مشكلاتي داره و بلا اثر ميشه.

8)     آقا سيدباقر حكيم حدودا نيم تا يه ساعت بعد اذان مغرب تشريف ميارن و شروع ميكنن به خوندن دعا روي قند و گلاب و اسفند و قليابها. بلافاصله هم خدام حسينيه مواردي رو كه روشون دعا خونده شده ميارن دم در حسينيه و اسمايي رو كه رو برچسبها نوشته، رو بلند ميخونن و هر كس بايد خودش بره تحويل بگيره. 4مورد هست: قند، اسفند، گلاب و قلياب.

9)      قند و گلاب و... فقط مال شما و خانواده شماست. اجازه نداريد به كس ديگه اي بديد چون اگه داديد ممكنه از اون كس رفع مشكل بشه و به مشكلات شما اضافه شه.

10)    دستور استفاده قند و گلاب و اسفند رو خدام به صورت يادداشتهاي كوچيك توشون ميذارن. مثلا اسفند رو بايد شب به شب يا صبح به صبح دود كنيد و دودش به بدن اهل خانواده بخوره. سوخته اش رو هم نبايد تو سطل زباله ريخت. لازمه توي آب روون يا دريا ريخته شه. اگر دسترسي به اينها نيس در يه محل پاك ريخته شه هم صحيحه.

11)    بعد از تموم شدن و تحويل همه قند و گلابها، نوبت به اونايي ميرسه كه ميخوان برن پيش سيد و از قبل نوبت گرفتن. گاهي تا ساعت 1 بعد از نصفه شب پذيرش ادامه داره.

12)   كسي جاي كسي يا به نمايندگي و وكالت از طرف پدر و مادر و فرزند و دوست و آشنا نميتونه بره داخل پيش سيد. يعني اثري نداره. حضور فرد دردمند يا حاجتمند الزاميه.

13)   خدام براي نظم بخشيدن به خيل مشتاقان و حاجتمندان حاضر درب حسينيه، بعضا قدري تند و خشن ميشن. نگران اين وضع نباشين. اينطور نباشه كنترل نظم اونجا سخت ميشه. صبور باشين تا به نيت اصليتون كه زيارت آقا هست نايل بشين.

14)   اونچه از كرامات و خصوصيات آقا گفتم، شنيده هام بود از ناحيه خدام حسينيه و در مدتي كه منتظر بودم نوبتم بشه.

15)  كساني كه براي بار چندم اومده بودن پيش سيد چه خانم و چه آقا، همه متفق القول به حاجت روا شدن در دفعات قبل تاكيد داشتن.

16)   بله. انجام كاراي خارق العاده شرط برتري نيست. همونطور كه ديويد كاپرفيلد و كريس آنجل و... از اينكارا ميكنن. بذارين اين قضيه رو با يه داستان واقعي توضيح بدم: يكي از عرفا و مردان خاص خدا، مرتاض صاحب نامي رو ميبينن. مرتاض كه آقا رو ميشناختن، به عارف ميگن: نگاه كن چه ميكنم؟ و يه تيكه سنگ رو از زمين برميداره وبا خوندن وردي تبديلش ميكنه به طلا! مرتاض پيروزمندانه رو به عارف ميكنه و ميگه ديدي چه كردم؟ مرد خدا لبخندي ميزنه و مگه: بله ديدم. اينكار رو براي من كردي. اما بگو براي خدا چه كردي؟!! مرتاض از اين جواب مستاصل و پريشون ميشه و به قولي دوزاريش ميفته...

آقا سيد باقر ، مرد خداست و كاراش براي رضاي خداست. فكر كنم اگه شبهه اي بوده براي دوستان با اين حكايت برطرف شده باشه. كاراي آقا سيدباقر خداييه.

17)  داشتن مال و اموال به خودي خود هيچ چيز بدي نيس، بلكه از عنايات الهي است. اونچه مهمه اينه كه چطور و در چه راهي ازش استفاده بشه. بعضي امامان معصوم ما هم از اين نعمت بهره مند بودن. مثل آقا امام حسن، كريم اهلبيت و آقا امام جعفر صادق. بهره دارن از مال دنيا اما مهمتر از اون بنده خدا هستن نه بنده مال و اموال. در عصر آقا امام صادق اوضاع معيشتي مردم نسبتا مناسب بود بركات الهي جاري. روزي به آقا امام صادق خرده گرفتن كه: ياابن رسول الله! شما كه ادعا ميكني بايد ساده زيست بود و ولخرجي نكرد چرا لباسهاي شيك و پيك ميپوشي؟ آقا لبخندي زدن و گوشه جامه شون رو بالا زدن و پيراهن كنفي زمختي رو كه زيرش پوشيده بودن به مخاطبشون نشون دادن و گفتن: اين رو براي خدا و خودم پوشيدم و اين رويي رو براي احترام به بندگان خدا!

18)  آقا به واسطه عناياتي كه بهشون شده و بصيرتي كه دارن، بخت رو ميبينند. همونطور كه جريان زهره رو توضيح دادم. البته اشتباه نكنيدها.آقا استخاره نميگيرن. بعد از عرض احوال مراجعه كننده بهشون و پرسيدن نامش و نام مادرش و نام خواستگار يا دختر مورد نظر براي ازدواج و نام مادرش، في الحال يا ميفرمايند استخاره بزنيد تا جواب بگيريد (كه ظاهرا به معناي جواب مثبته و جواب استخاره خوب خواهد بود) يا اگه به صلاح نباشه آقا رك و بي مقدمه مراجعه كننده رو از انجام اين وصلت نهي ميكنن. يكي از خدام جريان برادرش رو اينطور نقل كرد كه حدودا 6-7سال پيش برادرش دختري رو در نظر ميگيره برا ازدواج. خدمت آقا ميرسن آقا في الحال ايشون رو نهي ميكنن و ميفرمايند كه شما اگه 50سال هم با هم باشين، آخرش طلاق ميگيرين.. اما از اونجا كه چشم و گوش آدم عاشق پيشه بسته اس، بي توجه به توصيه آقا اقدام به ازدواج ميكنن و كمتر از 5سال بعد طلاق ميگيرن! قهرمان حكايت ما هم كه سرش به سنگ خورده بود براي بار دوم خودش مياد پيش آقا و اوكي رو ميگيره و الان خودش و زنش مثه شمع و پروانه هستن براي هم. براي زهره هم ضمن اينكه آقا دعا دادن، فرمودند، بريد استخاره بزنين.  استخاره زديم جواب هم چيزي جز "بسيار خوب" نبود!

19)   موضوع 40هزار تومن براي بعضيها شبهه ايجاد كرده بود كه تو كامنتهاشون مطرح كرده بودن. لازمه بگم اينكه اولا اين مبالغ از همه گرفته نميشه. ثانيا همه، اين مبلغ رو نبايد بدن و بستگي به اين داره كه از پس پرده غيب چي به آقا ميگن. خيليها اصلا دعا ندارن. اونهايي هم كه بايد مبلغي پرداخت كنن آقا مستقيم بهشون نميگن. رو ميكنن به مباشرشون و ميفرمايند: ايشون دعا دارن، فلان مبلغ رو ميارن، دعا شون رو ميگيرن. مباشر آقا هم آروم در گوشي اونايي كه احساس ميكنن وضع مساعدي ندارن يادآوري ميكنه كه اگه پول رو بدن، كرايه برگشت دارن؟ و از اين جور مسايل كه اجباري نباشه. حالا كسي داشته باشه همونجا ميده و كسي نداشته باشه ميره فردا و پس فردا مياره و دعاش رو ميگيره.

20)   اينطور كه پرس و جو كردم مبالغ دريافتي صرف امورات خيريه ميشه، مانند دستگيري از مستمندان و افطاري دادن به ملت و برپايي عزاي سيدالشهدا و اطعام عزادارش در پنجشنبه و جمعه تمام هفته هاي سال بلا استثنا. ظاهرا حكم بعضي ديون رو هم داره مثل خمس اموال و اين چيزا...

21)   21تومن كه به يكي از خدام داده شد به پاس محبتي بود كه در حق من شهرستاني كرد و نذاشت حالا كه 1200كيلومتر راه اومدم، روي ماه آقا رو زيارت نكرده، برگردم. چرا كه نه نوبتي گرفته بودم و نه وقت براي موندن داشتم. اما كاش اين مبلغ رو طلب نميكرد و خدا عوض كار خيرش بهش عنايت ميكرد و جاي ديگه دستش رو ميگرفت. متاسفانه اينجور جاها برخي فرصت طلباي از خدا بيخبر به دنبال منافع خودشونن. مراقب باشيم. آقا اگه بفهمن قلع و قمع ميكنن اين آدما رو. كما اينكه چند وقت پيش خوب حال يكي از همين عوضيها رو كه از يه بنده خداي شهرستاني 200هزارتومن گرفته بود تا ببردش پيش آقا رو گرفت و حسابش رو كف دستش گذاشت.

22)  برام دعا كنين. محتاج محتاجم.


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388;ساعت 7:51;  توسط فریبا محمدی;  | 

يا  من اسمه دواء و ذكره شــفاء

سلام فريبا خانم،

 عرض ادب و احترام دارم خدمت خواهر خوبم. محسن هستم. همسر فهیمه. حسب فرمايشتون قول داده بودم كه حكايت رفتنم پيش آقا سيد باقر رو مفصل براتون بگم. فرصتي پيش اومده تا بتونم به قولم عمل كنم.

كم و بيش از احوالات من باخبريد و مواردي كه برام پيش اومده بود. حدودا يك ماه پيش شب جمعه اي كه وضعيت روحيم خيلي بهم ريخته بود و مثه ديگ زودپز داشتم منفجرميشدم و خانم و پسرم هم نبودن يا بهتر بگم فرستاده بودمشون خونه مامانش، به دلم افتاد به آقا امام رضا متوسل بشم و شفام رو بخوام.

لپ تام روشن بود. روضه امام حسين رو با عنوان (تمناي حسين) و مدح آقا امام زمان با عنوان (تو اي ذكر و اي تمام وجودم...) رو گذاشتم و با گوشي تلفن زنگ زدم به حرم آقا. همون شماره گوياي 2003334 (0511) كه به صورت خودكار بعد از سلام به آقا امام رضا شما رو به روضه منوره متصل ميكنه و بي پرده صداي داخل روضه و صلوات فرستادن مكرر زوار آقا رو ميشنويد. آقا اجازه دادن و وصل شدم به حرم و بغض تركيده و عرض احوال به خدمت آقا... .

همونجا نذر كردم اگر وضعيتم بهبود پيدا كنه، 14كيسه برنج و 14حلب روغن به نيت 14معصوم تقديم كنم به آشپزخونه آقا و به همين ميزان هم به نيت 14 معصوم بدم دفتر امام جمعه شهرمون تا بين نيازمندان تقسيم بشه. چند روز بعدش اومدم وبلاگ و اونجا خدمت شما عرض احوال كردم كه مفصل در جريانش هستيد. پيشنهادي داديد كه برم پيش سيد باقر و دقيقا يك هفته بعد از جريان بالا يعني شب جمعه آخر شعبان به دستم رسيد. همونجا فهميدم كه آقا به اين بنده بي مقدار نظر كرده و حواله ام كرده به سيدباقر. خوب كم كم خودمو آماده كردم راهي تهران بشم. فالنامه شيخ بهايي رو دادم دست خانمم و گفتم برام تفالي بزن. جوابي اومد عجيب. جواب اين بيت بود:

طبيب تو باشد مسيحا نفس                        از او به نباشد براي تو كس

اما نه شماره تماسي از عطاري داشتم و نه آشنايي با اونجا. روزها ميگذشت و من هرچي پيام براتون ميدادم بي جواب مونده بود. روز نهم ماه رمضون باخودم گفتم يه روز بيشتر نمونده. چكار كنم؟ استخاره كردم. نه يه بار. سه بار و هر سه بار محكمتر از بار قبل جواب اومد: انجام بده... . درنگ نكردم و همون لحظه بليط سفر رو براي صبح روز بعد تهيه كردم. بليطي كه در حالت عادي به اين راحتيها گير نميومد. اما به خواست خدا همه چي جور شد.

2شنبه، دهم ماه رمضون تهرون بوديم و ساعت 7 و نيم عصر قبل افطار سر كوچه شهيد ناصر شراره. رفتيم عطاري روبروي كوچه و پرس و جو كرديم. عطاري 110. ظاهرا اون (عطاري سيد) كه شما گفتيد بايد از اونجا نوبت بگيريم، دو تا مغازه بالاتر از مغازه 110 هست و اجازه نوبت دادن نداره، اما اينكار رو ميكنه. البته اينا همه اش گفته صاحب عطاري 110 هست. اينطور كه معلوم بود ظاهرا اين دوتا همسايه باهم كل كل دارن و نميسازن. دليلش به من مربوط نبود و نپرسيدم اما عطاري 110 هست كه مورد تاييده و بايد از اونجا نوبت گرفت. بيمارها هم نسخه هاشون رو پيش عطاري 110 ميپيچن. يه بنده خدايي با خانواده اش از نائين اصفهان اومده بودن به هواي نوبتي كه از عطاري سيد گرفته بودن. اما كسي جوابگوي اونا نبود.

قبل افطار رفتيم در حسينيه حضرت رقيه سلام الله عليها، همون پلاك24 . وسطاي كوچه بود. اول فكر كرديم خونه سيد اونجاس اما اينطور نبود و اونجا فقط محل پذيرش مراجعين بود. تو ماه رمضون، همه روزه افطاري ميدن. كسايي هم كه قند و گلاب و اسفند و قلياب دارن، اسماشون رو روش برچسب ميزنن و ميذارن جلوي حجره آقاسيد و ميرن تو پاي سفره افطار. بعد از افطار آقا رو كه يه پيرمرد 82 ساله اس ميارن و شروع ميكنه به دعا خوندن رو قندها و گلابها و اسفندها و قليابها. بعدش هم خدام حسينيه ميان گلاب و قند و قلياب و اسفندهايي رو كه روشون دعا خونده شده رو صدا ميكنن تا هر كسي بره مال خودش رو تحويل بگيره. قند و گلاب كه تموم شد، نوبت به اونايي ميرسه كه نوبت داشتن (از عطاري 110). اسماشون رو ميخونن و ميرن داخل حسينيه و دم در حجره آقا ميشينن و عرض احوال ميكنن.

ما هم اونجا يه بنده خدايي از خدام رو پيدا كرديم و گفتيم از شهرستان اومديم. اون هم ريشي گرو گذاشت و ما رو آخر سر فرستاد داخل. البته بنا به خواست خودش شيريني هم گرفت! 21هزار تومن!! البته فكر كنم كم بوده و بيشتر ميخواسته،اما ما به روي خودمون نياورديم!!

خلاصه رفتم پيش آقا و بيماريم رو گفتم، آقا هم شنيد و بعد از اينكه اسم خودم و اسم مادرم رو پرسيد، بهم اسفند و گل سرشور متبرك و نسخه عطاري داد و گفت دعا دارم. همونجا 40هزارتومن دادم و دعام رو نوشت و با دست راستم گرفتم. ظاهرا اين 40 تومن در امورات خير مصرف ميشه. آقا تو حسينيه تو تمام پنجشنبه  و جمعه هاي سال روضه حضرت سيدالشهدا برگزار ميكنن و اطعام هم ميكنن. گاهي تا 1000نفر. والله اعلم

خدام در مورد بزرگي آقا حكاياتي ميگفتن. ايشون شاگرد مرحوم آيت الله العظمي نخودكي بودن كه شما بهتر از من اون مرد خدايي رو ميشناسين. استاد كه اون باشه، شاگرد هم از همنشيني با اون استاد به كمال نزديك ميشه.

نقل ميكردن در زمان صدام آقا مشرف شده بودن زيارت عتبات اما بنا به دلايلي پليس نجف دستگيرشون ميكنه. آقا دست به دعا بر ميدارن و طلب رهايي ميكنن از درگاه باريتعالي. نصف شب ميبينن صداي چرخيدن كليد و باز شدن در سلول مياد. حدس بزنين كي بوده پشت در؟ وجود مقدس آقا قمر بني هاشم خواب رو بر شرطه ها مسلط كرده بودن و براي نجات سيدباقر اقدام كرده بودن و فرموده بودن: سيدباقر! برو تا اذان صبح خودت رو برسون ايران!

حكايت ديگه اينكه آقا اوايل امسال بدحال ميشن و همه ارادتمنداشون نگران. آقا فرموده بودن اگه اين هفته موندم كه موندم اما اگه نموندم، حلال كنين و شما را به خير و ما رو به سلامت. پنجشنبه همون هفته ظاهرا صبح زود خدام ميان خدمت آقا ميبينن آقا سرحال و شنگول نشستن و انگار نه انگار كه تا ديشب اميد به زنده بودنشون نبوده. ميپرسن: آقا! چي شده؟ آقا با شعف ميفرمايند: جاتون خالي ديشب رفتم كربلا و قبل اذان صبح برگشتم!! و شروع ميكنن به تشريح اوضاع و احوال طي الارض و مشاهدات سفرشون.

نقله به آقا گفتن: آقا! شما كه بدحال و مسن هستي چه واجب است كه هر شب  بياي اينجا تا ديروقت بشيني و مردم رو پذيرش كني؟ آقا در جواب فرموده بودن: اي آقا! مگه من بدم مياد برم تو عمارت فشم (آقا به واسطه عناياتي كه بهشون شده از مال دنيا بهره دارن) بشينم و دست و پام رو دراز كنم؟! آقا اميرالمؤمنين به من دستور دادن بيام و گره گشايي كنم! اونايي كه ميان در اين حسينيه آخر خطن. حواله ميشن اينجا...

خدام ميگفتن آقا افراد بزرگي  به حضورشون ميرسن و مرتبا از جاهاي مختلف از قبيل حوزه علميه و ... بهشون معرفي ميشن و مراجعه ميكنن.

اينا رو گفتم تا همه ما اين مرد خدا رو بيشتر بشناسيم. آقا علاوه بر بيماريها مواردي مثل پيدا كردن گمشده و ديدن بخت و ... رو هم انجام ميدن. وقتي خدمت آقا ميرسين آقا ميفرمايند: بلند بگوييد،«ما» بشنويم و منظورشان خودشان هستند و بزرگاني كه آنجا حاضرند اما در پس پرده غيب.

خدا رو شكر ميكنم نگاه آلوده به گناه و معاصي من كه هزاران ناديدني رو ديده، به جمال بنده اي از بندگانش متبرك شده كه به گفته خدام حسينيه، وجود مقدس آقا امام زمان بهشون افتخار ميكنن... الله اكبر...الله اكبر... الله اكبر...

فهیمه خانمم وقتي فهميد آقا بخت رو ميبينن، پيشنهاد من رو كه زهره (همون خواهر خانمم) رو كه يه تجربه ناموفق ازدواج داشتن و اخيرا مورد جديدي براشون پيدا شده،‌ باتوجه به حساسيت موضوع و اينكه در ازدواج دوم جاي ريسك نيست، پذيرفتن و به حق آقا امام رضا بليطش براي سه شنبه جور شد و به ما پيوست و رفت پيش آقا سيد كه بهشون گفته بودن ايشالا خيره اما استخاره كنين. خدام ميگفتن وقتي آقا اينطور جواب ميدن يعني خاطر جمع باشيد، اما اگه بد باشه بي پرده و رك ميگن به صلاح نيس. راست ميگفتن. استخاره زديم و بسيار خوب اومد و دل اين دخترهم شاد شد.

اين بود حكايت مختصر ما. من يه اشتباهي كردم و بلافاصله داروهام رو گذاشتم كنار و تكيه كردم به داروهاي گياهي. اخلاقم برگشته بود. زود از كوره در ميرفتم. استرس شديدي تمام وجودم رو گرفته بود و دور از جون و بلانسبت شما مثه سگ پاچه ميگرفتم.

گفتم چرا پس بهتر نشدم كه هيچ، بدتر از قبل هم شدم؟! نميدونم چرا؟! شايد به خاطر اينكه اسم مادرم رو درست نگفتم. چون آقا پرسيد اسمت چيه؟ گفتم: محسن! پرسيد: اسم مادرت چيه؟ گفتم: شهناز! و يادم رفت بگم اسمش تو شناسنامه کبري هست، اما شهناز صداش ميكنن. يا فكر كردم نكنه به قول شما مقاومت از طرف اوناييه كه آزار ميرسونن. والله اعلم.

 4 روز پيش حالم خيلي بد شده بود. استرس فراوان. باورتون نميشه. غروب يه باي پيريدن وريدي گرفتم. شب 2تا ديازپام وريدي! اما انگار نه انگار. فردا صبحشم تو بيمارستان يه هالوپريدول و باي پيريدين و يه دو نه هم دگزامتازون توي سرمي كه بهم وصل بود زدن، اما بازم فقط تسكين بود. اينجا (بوشهر) دكترم گفته بود بايد بستري شي و منم كه استرس داشتم، استرسم دوبل شد. پريروز مجبور شديم بريم شيراز. رسيديم شيراز دم غروب هالوپريدولي كه روز قبلش زده بودم عوارض اكستراپراميدال داد و دچار تيك شديد شدم. گردنم داشت خرد ميشد از شدت انقباض عضلاتش. توي شهر غريب و فهیمه بيچاره هم اشكش روون مثه ابر بهار. تا آخرش گفتن بريد بيمارستان ابن سيناي شيراز. اونجا يه باي پيريدين عضلاني زدن، بدتر شدم و مجبور شدن وريدي بزنن تا آروم بشم.

فردا عصرش هم رفتم پيش متخصص و شرح حال دادم. اونم داروهاي زير رو برام تجويز كرده و داروهاي قبلي رو كنار گذاشت: پروپرانولول20 صبح وشب 1عدد- فلوكستين20 ظهروشب بعد از غذا 1عدد- الانزاپين5 شبي 1عدد. تا يه ماه قراره بخورم و دوباره برم ببينم نتيجه چي شده. الان با اينكه حدودا 110كيلو وزن دارم و اما توانم اندازه يه بچه 10-12ساله هم نيس. خيلي تحليل رفتم و زود خسته و بيحال ميشم. انرزي درونيم به شدت پايين اومده. توكل ميكنم بخدا. راضيم به رضاي حق.

از وقتي كه دستور قند و گلاب رو انجام داديم، خداروشكر شاهد اثراتش تو زندگيمون هستيم. فهیمه مثه پروانه دورم ميگرده و منم دستبوسش هستم. يه كسايي اين روزا تلفني و حضوري جوياي حالم ميشدن كه تا قبل از اين نميخواستن ريختمون رو ببينن! بخدا اسفند و گلاب و قلياب دعا شده آقا سيدباقر معجزه ميكنه. و همه اينا رو بعد از خدا و آقا امام رضا از شما خواهر گلم دارم. خدا در دنيا و آخرت عاقبت بخيرتون كنه. همونجور كه دستمون رو گرفتيد، خدا دستتون رو بگيره و توفيق خدمت به خلق خدا رو در سايه سلامتي براتون مستمر كنه. ايشالا.


آسمون زندگيتون در سايه سار عافيت هميشه آفتابي و رنگين كموني باشه انشاءالله....

 

    برادر كوچك شما(اگه لايق برادري باشه)

     محسن از بوشهر

 25/06/1388 ساعت: 19:22


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388;ساعت 0:45;  توسط فریبا محمدی;  | 



جهت مهر و محبت

وسعت رزق و روزی

رفعت و بزرگی


هر روز یکصد مرتبه بخوانید


اللَّهُ لَطِيفٌ بِعِبَادِهِ يَرْزُقُ مَن يَشَاء وَهُوَ الْقَوِيُّ العَزِيزُ ﴿19﴾

آیه 19 سوره شوری



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388;ساعت 14:47;  توسط فریبا محمدی;  | 



شخصي گويد: به امام صادق (ع) گفتم: گاهي تصورات کفرآميزي در دلم خطور مي کند براي رهايي از آن چه کنم؟ امام فرمود:
هرگاه اين حالت برايت پيش آمد بگو لا اله الا الله ،راوي گويد از آن پس هرگاه وسوسه اي در دلم ايجاد مي شد، اين ذکر را مي گفتم و آن وسوسه ها برطرف مي شد.
رسول اکرم (ص) فرموده است: «خواندن سوره «ناس» وسواس را منع مي کند.»




+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388;ساعت 9:15;  توسط فریبا محمدی;  | 


رسول اکرم (ص) فرموده است: 

هر کس زياد ذکر «استغفرالله ربي و اتوب اليه» گويد،

خداوند گره غمهاي او را بگشايد، و از هر تنگنايي بيرونش برد،

و از آن جا که گمانش را هم نمي برد، روزيش رساند.



+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388;ساعت 8:48;  توسط فریبا محمدی;  | 



پيامبر (ص) فرمود: دعاي زير امت مرا از غم و اندوه در امان مي دارد. 
«لا حول و لا قوه الا بالله، لا ملجا و لا منجي من الله الا الله»
«هيچ جنبش و پناه و گريزي از خدا جز به سوي او نيست.»

امام صادق (ع) فرموده است: «هرگاه از قدرتمند، يا چيز ديگري ناراحت و اندوهناک شديد، ذکر «لاحول و لا قوه الا بالله» را زياد تکرار کنيد، زيرا اين ذکر کليد گشايش هرگونه گرفتاري و ناراحتي است، و گنجي است از گنجهاي بهشت.»و نيز فرمود:..
«هرگاه غم و اندوه فراوان و پي در پي به شما روي آورد، بايد جمله «لا حول و لا قوه الا بالله» را تکرار کنيد.»

رسول اکرم (ص) فرمود: «ذکر «لا حول و لا قوه الا بالله» نود و نه درد را شفا مي دهد که ساده ترين آنها اندوه است.»
و نيز فرمود: «در شب معراج ابراهيم خليل بر من گذر کرد، و گفت: به امتت امر کن در بهشت، بسيار درخت نماييد که زمينش وسيع و خاکش پاک است.» گفتم «نشاء بهشت» چيست؟
پاسخ داد: «لا حول و لا قوه الا بالله»



+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388;ساعت 22:25;  توسط فریبا محمدی;  | 



ختم آیه شریفه 58 سوره مبارک " یس "


سَلاَمٌ قَوْلاً مِن رَّبٍّ رَّحِيمٍ ﴿58﴾


به این طریق است که از روز چهارشنبه شروع کند

تا پانزده روز هر روز هشتصد و هجده (818) مرتبه بخواند

برای هر مطلبی مجربست " انشالله "



+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388;ساعت 20:4;  توسط فریبا محمدی;  | 



حضرت امام باقر علیه السلام به یکی از شاگردان برجسته خود "جابر جعفـــر" سفارش کرد که:

و اعلم بانَّک لا تکون لنا ولیّا حتی لو اجتمع علیک اهل مصرک و قالوا انک رجل سوء لم یحزنک ذلک و لو قالوا انک رجل صالح لم یسرک ذلک و لکن اعرض نفسک علی ما فی کتاب الله .فان کنت سالکاً سبیله. زاهداً فی تزهیده، راغباً فی ترغیبه، خائفاً من تخویفه. فاثبت و ابشر فانه لایضرک ما قیل فیک. و ان کنت مباینا للقرآن فما ذا الذی یغررک من نفسک؟

بدان هرگز دوست ما نخواهی بود تا زمانی که (اینگونه شوی) اگر تمام اهل شهر بگویند انسان بدی هستی؛ اندوهناک نگردی . و اگر بگویند مرد خوبی هستــــی خوشحال نشوی. بلکه برای ارزیابی خود خویشتن را در برابر قرآن قرار ده.
اگـر راه قرآن را می‎پویی و از آنچه نهی کرده خودداری می‎کنی و به آنچه تشویق نــموده علاقمندی، (خلاصه چشم بر امر و گوش بر فرمان قرآن داری) غم مخور و اسـتوار باش که سخنان این و آن اثری نخواهد داشت و اگر از قرآن بیگانه‎ای، گفتار مدح آمیز مردم نباید تو را فریب دهد.

منبع:بحارالانوار، ج 17،



+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388;ساعت 20:1;  توسط فریبا محمدی;  | 



ابن عباس گويد: روزى نزداميرالمومنين على عليه السلام نشسته بودم . شخصى آمد رنگ چهره اش زرد و بيمارگونه بود. از آن حضرت طلب دعايى نمود. آن جناب فرمودند: بياموزم تو را حرزى كه آن راجبرئيل عليه السلام براى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آموخت در بيمارى امام حسين عليه السلام :

اِلهى كُلَّما اَنْعَمْتَ عَلَىَّ نِعْمَةً قَلَّ لَكَ عِنْدَها شُكْرى وَ كُلَّمَا ابْتَلَيْتَنى بِبَلِيَّةٍ قَلَّ لَكَ عِنْدَها صَبْرى فيا مَنْ قَلَّ شُكْرى عِنْدَ نِعَمِهِ فَلَمْ يَحْرِمْنى وَ يا مَنْ قَلَّ صَبْرى عِنْدَ بَلاَّئِهِ فَلَمْ يَخْذُلنى وَ يا مَنْ رَانى عَلَى الْمَعاصى فَلَمْ يَفْضَحْنى وَ يا مَنْ رَانى عَلَى الْخَطايا فَلَمْ يُعاقِبْنى عَلَيْها  صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَاغْفِرْلى ذَنْبى وَ اشْفِنى مِنْ مَرَضى اِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْئٍ قَديرٌ

ابن عباس گويد: بعد از يك سال آن مرد را ديدم به حال آمده ورنگش سرخ گشته ، گويد نخواندم با اين حرز احدى را مگر نتيجه گرفتم .



+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388;ساعت 18:29;  توسط فریبا محمدی;  | 



گويند اگر كسى اسم مبارک

""" الرقيب """

را بر در سرائى (منزل )نويسد اهل آن سرا(منزل )از معاصى محفوظ مانند


+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388;ساعت 9:1;  توسط فریبا محمدی;  | 



این آیه هفت خاصیت دارد :
1. عزت
2. رفعت
3. فراخی
4. نعمت و حشمت
5. محبت
6. قوّت
7. قدرت

حَسْبِيَ اللّهُ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ ﴿ توبه - 129﴾

خدا مرا بس است هيچ معبودى جز او نيست بر او توكل كردم و او پروردگار عرش بزرگ است (129)

این آیه شریف و عظیم را شصت و شش (66) مرتبه با طهارت کامل و حضور قلب بخوانید

و سپس ذکر حاجت نمائید



+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388;ساعت 8:40;  توسط فریبا محمدی;  | 




به سند معتبر از حضرت اميرالمومنين عليه السلام منقول است :

هر كه سورة الاخلاص ( قل هو الله احد) را بعد از نماز صبح يازده مرتبه (۱۱) بخواند،

در آن روز گناهى بر او لازم نشود، هرچند شيطان (براى اجبار او به گناه )

خود را ذليل و خوار كند.


بحار، ج 92، ص 349.
عين الحيات ، ج 2، ص 279.
ثواب الاعمال ، ص277


+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388;ساعت 8:37;  توسط فریبا محمدی;  | 


در برجِ ولا ، مِهرِ جهانتاب ،  علی(ع) است


در شهرِ علومِ نَبی ، باب ، علی(ع) است


شهادت حضرت علی(ع)


الگوی بینظیر فضایل انسانی


بر عموم شیعیان تسلیت باد



+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388;ساعت 22:13;  توسط فریبا محمدی;  | 


نماز حاجت منقول از حضرت رسول صل الله علیه و آله و سلم :

در روز پنجشنبه چهار رکعت نماز به جا میاوری دو نماز دورکعتی هر دو رکعت به یک سلام

در رکعت اول قرائت میکنی سوره حمد را یکمرتبه و سوره توحید یازده مرتبه (11 مرتبه )

دررکعت دوم قرائت میکنی سوره حمد را یکمرتبه و سوره توحید چهل و یکمرتبه (41 مرتبه )

در رکعت سوم قرائت میکنی سوره حمد را یکمرتبه و سوره توحید سی و یکمرتبه ( 31 مرتبه )

در رکعت چهارم قرائت میکنی سوره حمد را یکمرتبه و سوره توحید چهل و یکمرتبه ( 41 مرتبه )

بعد ازسلام رکعت چهارم نماز پنجاه و یک مرتبه ( 51 مرتبه ) سوره توحید را تلاوت میکنی

و پنجاه و یکمرتبه ( 51 مرتبه ) صلوات میفرستی( اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم )

سپس به سجده رفته و صدمرتبه ( 100 مرتبه ) میگویی ( یا الله یا الله یا الله )

که جمعاً میشود ۳۰۰ مرتبه وسپس ذکر حاجت میکنی به آنچه که میخواهی .


حضرت رسول صلوات الله علیه فرمودند :

هر کس این نماز را بخواند حجابی میان او و خدا نمی ماند و هر چه طلب کند انشالله اجابت شود .


+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388;ساعت 2:23;  توسط فریبا محمدی;  | 



چرا بعضاً فريب شيطان را مي خورم؟

«اتخذوا الشیطان لامرهم ملاکا و اتخذهم له اشراکا»؛ مردمی هستند که شیطان را تکیه‌گاه شئون حیاتی خود قرار دادند و شیطان هم آنان را در پلیدی و فریبکاری‌ها شرکای خود نموده است.»
مسئله قابل توجه در این فراز این است که حضرت علی علیه السلام در پاسخ به کسانی که در گناهان مرتکب شده خود؛ تقصیر را به گردن شیطان می‌اندازند می‌فرماید که انسان نخست به شیطان چراغ سبز نشان می‌دهد و دست بردگی به سوی او دراز می‌کند، سپس شیطان بردگی آنان را می‌پذیرد. شیطان زمینه را برای اهداف پلید خود مساعد می‌بیند که شروع به فریب دادن می‌نماید .
البته کار شیطان اغوا و فریب دادن انسان است ولی فعالیت او از آراستن خطاها و گناهان تجاوز نمی‌کند. او از طریق وسوسه، انسان را گمراه می‌کند. این موجود پلید هرگز مانند یک عامل جبری مردم را به گناه و سقوط نمی‌کشاند و چنانچه در قرآن کریم آمده است کار او وعده‌های دروغین و آراستن بی‌اساس می‌باشد. "خداوند انسان‌ را به وسیله عقل و وجدان و پیامبران؛ از گمراهی‌های شیطان برحذر داشته است. سه وسیله - عقل، وجدان و پیامبر - قدرتی بیش از تحریکات و وسوسه‌های شیطان را دارا می‌باشند که به خوبی می‌توانند دغل‌کاری‌های شیطان را خنثی نمایند." بنابراین، این شیطان نیست که انسان را با اجبار ، برده خود می‌سازد بلکه این خود انسان است که همه وسایل سه‌گانه را از کار می‌اندازد و دست بردگی به سوی شیطان دراز می‌کند و سپس آن موجود پلید را شریک زندگی خود می‌نماید.
در قرآن مجید آمده است که شیطان در روز قیامت به انسان‌های فریب خورده می‌گوید: «و قال الشیطان ... تلومونی و لوموا انفسکم ما انا بمصرخکم و ما انتم بمصرخی؛ من سلطه‌ای بر شما نداشتم جز این که من شما را خواندم و شما دعوت مرا پذیرفتید. مرا ملامت نکنید، خودتان را ملامت نمایید.» (ابراهیم/22)
مسئله قابل توجه در این فراز این است که حضرت علی علیه السلام در پاسخ به کسانی که در گناهان مرتکب شده خود؛ تقصیر را به گردن شیطان می‌اندازند می‌فرماید که انسان نخست به شیطان چراغ سبز نشان می‌دهد و دست بردگی به سوی او دراز می‌کند، سپس شیطان بردگی آنان را می‌پذیرد. شیطان زمینه را برای اهداف پلید خود مساعد می‌بیند که شروع به فریب دادن می‌نماید .

سینه‌هایی که لانه شیطان می‌گردد

«فباض و فرّخ فی صدورهم. و دبّ و درج فی حجورهم؛ این موجود پلید در درون سینه‌های آنان تخم گذارد و جوجه درآورد و حرکت کرد و تدریجاً در آغوش آنان نشست.»
دلی که جایگاه تجلی انوار الهی است با پیروی از شیطان سیاه و تجلی‌گاه وساوس و خیالات و توهمات شیطانی می‌شود.
شیطان، آنانی را که دنباله‌رو او شده‌اند را مرکبی برای راندن در لغزشگاه‌ها قرار داد و خطا و انحراف را در دیدگان آنان بیاراست، پس در زندگی رفتار کسی را پیش گرفتند که شیطان او را شریک خود نموده؛ و باطل را از زبانشان بیرون می‌آورد.
آنان دیروز انسان‌ بودند و امروز شیطان گشته‌اند. دیروز انسان‌هایی بودند که راه و رسم انسانیت را داشتند و امروز رو به قهقرا گذارده‌اند و سد راه رهگذران کمال شده‌اند.
در قرآن مجید آمده است که شیطان در روز قیامت به انسان‌های فریب خورده می‌گوید: من سلطه‌ای بر شما نداشتم جز این که من شما را خواندم و شما دعوت مرا پذیرفتید. مرا ملامت نکنید، خودتان را ملامت نمایید.» (ابراهیم/22)
«فَنَظَرَ بِاعْیُنِهِمْ وَ نَطَقَ بِالْسِنَتِهِمْ فَرَكِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ وَ زَیَّنَ لَهُمُ الْخَطَلَ فِعْلَ مَنْ قَدْ شَرِكَهُ الشَّیْطَانُ فِی سُلْطَانِهِ وَ نَطَقَ بِالْبَاطِلِ عَلَى لِسَانِهِ ؛ از راه چشمانشان مى‌نگریست و از زبانشان سخن مى‌گفت، به راه خطایشان افكند و هر نكوهیدگى و زشتى را در دیده‌شان بیاراست و در اعمالشان شریك شد، و سخن باطل خود بر زبان ایشان نهاد.»

نفوذ شیطان در وجود این انسان‌ها به حدی می‌رسد که به وسیله چشمانشان می‌‌نگرد و از طریق زبانشان سخن می‌گوید. همانطور که در روایات آمده است گوش، چشم، زبان و ... مومن، همگی خدایی می‌شود؛ در این فراز نیز گویا امیرالمومنین اشاره به این نکته دارند که گوش، چشم و زبان فرد گمراه و دور شده از خداوند، ابزار شیطان می‌شوند .

جايگاه من در بهشت کجاست؟

حضرت موسي هنگامي که براي مناجات با خدا به طور مي رفت ،در راه عابدي را در ديرش مشغول عبادت ديد، آن حضرت نزد او نشست و پرسيد: چند سال است در اين دير عبادت مي کني ؟عابد گفت هفتاد سال!
چون وقت ناهار شد، عابد سفره اش را پهن کرد و شروع به خوردن غذاي خود کرد ،بي آن که چيزي از آن به موسي تعارف کند! مدتي بعد موسي برخاست تا به جانب طور رود، عابد به او گفت اي موسي، از خدايم بپرس که جايگاه من در بهشت کجاست ؟
موسي از نزد او رفت و در راه با عابدي ديگرملاقات کرد ،و از او پرسيد: چند سال است عبادت مي کني؟ عابد گفت چند سالي است. موسي نزد او نشست ،سپس عابد سيبي آورد و گفت: به جز اين سيب چيز ديگري ندارم و همين را باهم تقسيم مي کنيم! او نيمي از سيب را به موسي داد و نيم ديگرش را خودش تناول کرد.اندکي بعد موسي برخاست تا خداحافظي کند.عابد گفت از پروردگارم بپرس ،جايگاهم در بهشت کجاست؟
موسي در کوه طور راجع به آن دو عابد از خدايش پرسيد.وحي آمد که عابد اول در آتش است و عابد دوم جايگاهي پسنديده در بهشت دارد !موسي تعجب کرد چون نخستين عابد هفتاد سال خدا را عبات کرده بود در حالي که عبادت دومي از چند سالي فراتر نمي رفت !از پروردگار علت اين امر را پرسيد ،وحي آمد که اولي غذا را از تو دريغ داشت حال آن که دانست تو بنده و دوست مني ،اما دومي تنها سيبي را که داشت با تو تقسيم کرد!چون موسي باز گشت آنچه را که خداوند به او وحي فرموده بود، به اطلاع آن دو رساند عابد اول هنگامي که خبر دوزخي بودن خود را شنيد، از موسي تقاضا کرد از خدايش دو چيز را براي او بخواهد:
الف)آنقدر پيکر او را بزرگ کند که تمامي جهنم را پر سازد!
ب)او را در جهنم خاص جاي دهد، زيرا تاب شنيدن ناله ي عذاب شوندگان را ندارد!

موسي با خداوند مناجات کرد و تقاضاي آن عابد را به خداوند عرضه داشت. وحي آمد که او را به بهشت مژده بده! موسي از خدا پرسيد: خدايا علت چيست؟ خداوند گفت: چون او تاب شنيدن ناله ي عذاب شوندگان را ندارد!...




+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388;ساعت 2:11;  توسط فریبا محمدی;  | 



روى انّ رسول الله(صلى الله عليه وآله)قال: يكمل المؤمن ايمانه حتّى يحتوى على مائة و ثلاث خصال: فعل و عمل و نيّة و باطن و ظاهر فقال اميرالمؤمنين(عليه السلام:( يا رسول الله)صلى الله عليه وآله( ما المائة و ثلاث خصال؟ فقال)صلى الله عليه وآله): يا على من صفات المؤمن أن يكون جوّال الفكر، جوهرّى الذكر، كثيراً علمهٌ عظيماً حلمه، جميل المنازعة.

پيامبر اكرم( صلى الله عليه وآله) به اميرمؤمنان على(عليه السلام) فرمود: مؤمن كامل داراى 103 صفت است و اين صفات در پنج شاخه خلاصه مى شود، صفات عملى گذرا و صفات عملى مستمر، نيّت، صفات ظاهرى و باطنى سپس اميرمؤمنان فرمود: اى رسول خدا اين 103 خصلت چيست؟ حضرت فرمودند: اى على از صفات مؤمن اين است كه هميشه فكر مى كند و ذكر خدا را در آشكار مى گويد، علم او كثير و حوصله و تحمّلش زياد است و در منازعات هم زيبا برخورد مى كند.

كريم المراجعة، اوسع الناس صدراً، أذلّهم نفساً، صحكه تبسماً، و اجتماعه تعلماً.
مراجعاتش كريمانه است، سعه صدرش از همه بيشتر، تواضعش زياد است، با صداى بلند نمى خندد و حضورش در اجتماعات همراه با تعليم و تعلّم است.
انسان مؤمن كسى است كه غافلان را تذكّر مى دهد و جاهلان را تعليم مى كند كسى كه او را اذيت كند آزار نمى دهد و درباره چيزى كه به او مربوط نيست دخالت نمى كند، اگر كسى كه به او آزار رسانده دچار مصيبت شود او را شماتت نمى كند و غيبت نمى كند.
بريئاً من المحرّمات، واقفاً عند الشبهات، كثير العطاء، قليل الأذى، عوناً للغريب، و اباً لليتيم.
مؤمن كسى است كه از محرّمات بى زار است و از شبهات توقّف كرده و مرتكب آنها نمى شود، عطايش كثير و اذيّتش قليل است، به افراد غريب كمك مى كند و براى ايتام پدر است.
احلى من الشهد و اصلد من الصلد، لا يكشف سراً ولا يهتك سترا.
مؤمن كامل، شيرين تر از عسل و سخت تر از تخته سنگ است، اسرارى كه مردم به او مى گويند بازگو نمى كند و اگر خودش هم به سرّ مردم پى برد بازگو نمى كند.
لطيف الحركات، حلو المشاهدة، كثير العبادة، حسن الوقار، ليّن الجانب.
حركات مؤمن توأم با لطف و ديدارش شيرين، عبادتش زياد است و حركات سبك از او سر نمى زند و نرمش و محبّت دارد.

حليماً اذا جهل عليه، صبوراً على من اساء اليه، يُبجّل الكبير و يرحّم الصغير.
مؤمنان كامل الايمان در مقابل جهل جاهلان بردبار و در مقابل بدى صبورند و به بزرگان احترام مى كنند و كوچك ها را مورد نوازش قرار مى دهند.
اميناً على الامانات، بعيداً من الخيانات، إلفه التُّقّى و حِلْفُهُ الحيا، كثير الحَذَر، قليل الزلل.
مؤمن كامل شخصى امانت دار است و از خيانت دورى مى كند، دوست او تقوى و هم پيمانش حيا است، در مقابل خطرات مواظب است و گمراهى او كم است.
وقوراً، صبوراً، رضياً، شكوراً
مؤمن كامل شخصى با استقامت و در برابر ناملايمات صبور است، به قضاء الهى راضى و در مقابل نعمت ها شكرگزار است
قليل الكلام، صدوق اللسان.
مؤمن كم سخن مى گويد و راستگو است
إن سلك مع اهل الدنيا كان اكيسهم و إن سلك مع اهل الآخرة كان أورعهم لا يرضى فى كسبه بشبهة ولا يعمل فى دينه برخصة يعطف على اخيه بزلّته و يرعى ما مضى من قديم صحبته.
مؤمن كامل كسى است كه اگر در كنار اهل دنيا قرار گيرد از همه باهوش تر است و در صف اهل آخرت باتقواترين است در كسب و كارش سراغ شبهات و در دينش سراغ رخصت ها نمى رود اگر برادرش لغزشى كرد مى گذرد و سوابق حسنه دوستش را فراموش نمى كند.



+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388;ساعت 2:5;  توسط فریبا محمدی;  | 



از خداوند خواستم تا عـادتـهای زشـتـم را ترک دهـد ...
خداوند فرمود : خودت بايد آنها را رها كنی !
از او خواستم لااقل به من صبر عطا كند !
فرمود : صبر، حاصل سختی و رنج است ، عطا كردنی نيست بلکه آموخـتـنـی است ...
گفتم : پس مرا خوشبخت کن !
فرمود : نعمت از من ، خوشبخت شدن از تو...
از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نـكـنـد !
فرمود : رنج از دلبستگـیـهای دنيايی جدا و به من نزدیکـتـرت می‌کـنـد ...
پس از او خواستم تا روحم را رشد دهد ...
فرمود : نه ، تو خودت بايد رشد كنی ، من فقط شاخ و برگ اضافـيـت را هرس می كنم ، تا بارور شوی ...
از خدا خواستم حداقل كاری كند كه از زندگی لذت كامل ببرم و به کمال برسم ...
فرمود : برای همين كار من به تو زندگی داده ام !
نا امیدانه از خدا خواستم كمكم كند تا همان قـدر كه او مرا دوست دارد ، من هم ديگران را دوست بدارم ...
خداوند فرمود : بالاخره اصل مطلب دستگيرت شد ... !
یعنی محبت به دیگران
لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق ......



+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388;ساعت 0:47;  توسط فریبا محمدی;  | 


3. ذكر ((لا اله الا الله)) كه علامه طباطبايي فرموده اند تا 40 روز به طرف صبح با توجه تام مرتبه 1000بگويي كه حس و حال بندگي از اين راه به دست مي آيد.

4. نمازي است كه امام رضا (ع) فرموده است :هر كه نيمه شب برخيزد وضو سازد و دو ركعت نماز بخواند و دست ها را به سوي آسمان بلند كند و 100 مرتبه بگويد (يا حق) و به اين نمايد هر شب دل او نوراني گردد و صفاي باطن و جلاليت قب به جايي رسد كه ضمير مردم بر وي منكشف گردد.

5. امام رضا (ع) فرموده است:در وقت زوال هر كه 170 بار بگويد (القدوس) دل وي صاف گردد و از شر نفس و وسوسه شيطان امان يابد.

6. امام رضا (ع) فرموده است: هر سالك كه قبض بود و فتح نشود در رياضت و طالب مراتب است به اين اسم مداومت نمايد ابواب سير وسلوك بر وي منكشف ميگردد (( المجيد)).

گفتن اسماء چند نوع است كه نوع اول اين است كه گوي مثلا (المجيد) و نوع بعدي كه بهتر است و زودتر نتيجه ميدهد اين است كه بگويي مثلا‌(يا مجيد)

7. امام رضا (ع) فرموده است: هر كه بعد از غسل 100 نوبت بگويد بر باطنها مشرف گردد.

حتما بايد هنگام گفتن ذكر معني آنرا از سر بگذراني.

8. امام رضا (ع) فرموده است: هركه نفس اماره بر وي غالب باشد و بخواهد انرا مطيع كندبه وقت خواب هر دو دست را به سينه گذارد و 100 نوبت بگويد ((يا مميت)) و بعد آنقدر بگويد تا خوابش ببرد حق تعالي نفس او را مطيع گرداند.
اين اذكار با يك شب گفتن زياد اثر ندارد بايد هر شب و حد اقل تا 40 شبانه روز مداومت كني.

9. ذكر (الحليم) اگر كسي بعد نمازها مداومت كند 82 مرتبه بگويد از خوي بد مثل حسد كبر بخل پاك گردد.

10. «يا تَوّابُ» و اگر كسي را وسوسه شيطان تفرقه رساند و حضور قلب در عبادات نتواند بكند، در ميان فرض و سنّت نماز صبح 100 بار بخواند تا از آن بليّه نجات يابد. و خداوند دل او را نور معرفت مي‌دهد. و اگر مداومت كند از اهل قلوب شود.

11.بعد از نماز صبح جهت صفاي قلي 267 مرتبه ذكر ((يا نور )) رابگو.

12. به مدت 40 روز هر روز 41 مرتبه «ياحَيُّ يا قَيّومُ لااله‌اِلّا اَنْتَ اسْئَلُكَ اَنْ تُحْييَ قَلْبي بنور مَعرفَتُكَ يا الله» كه دل را پاك و قلب را پاك مي‌كند از كدورتها.

13. خواندن 100 مرتبه سوره قدر در شب جمعه و 100 مرتبه در عصر جمعه كه بسيار در دل انسان اثر دارد و دل را نرم ميكند و باعث حب و كين در راه خدا ميگردد.

14. سوره انا فتحنا براي رفع حجب موثر است.

15. خواندن سوره انا فتحنا بعدد اسم جهت رفع غرور و باز شدن صدر اگر به عدد اسم نتوانستي لا اقل هر روز يك بار را ديگه بخوان.

16- ایه الکرسی –توحید – قدر – حمد

که هر کدام از آنها خواصی دارد که سالک می تواند بر حسب توانایی انجام دهد.مثلا ایت الکرسی هر چه ورد کند موجب مکاشفات قرانی میشود و خیلی خواص دیگر –توحید روزی 1000 بار بخواند بجهت آسان شدن امور دنیوی ، زیاد شدن یقین ،نورانی شدن قلب و زیاد شدن رزق هر روز ورد کند –قدر روزی 1000 بار معنویت بسیار عجیبی می آ ورد ، پاک شدن قصاوت از قلب ،پاره شدن حجابهای چشم و خیلی خواص عجیب دیگر هر روز ورد کند
حمد: هفتاد بار خواندن و هدیه کردن به پیامبرو ائمه جهت برداشتن سدها و انحرافات فکری و عملی در سیر الی الله , سالک و عنایات عجیب.

17.لا اقل خواندن زيارت جامعه كبيره هر هفته.

18. خواندن زيارت عاشورا هر روز.

19.عدد اسمت را با اسم الله كه (66) است بعلاوه نماید و آیه الکرسی بخواند به نیت محبت با خداوند باریتعالی حداقل ماهي يك بار را بخوان

20. روزانه كمتر از 50 آيه قرآن مخوان.

21. ذكر حيات عقلها كه معروف است را زياد تكرار كن هر چه بيشتر بگويي بهتر است و از يك اريعين كمتر بگويي فايدا ندارد:(( يا حيُّ يا قَيوم. يا مَنْ لا اِله اِلا اَنت))

22.عدد اسم الم انشرح لک صدرک ماهی یکبار جهت شرح صدر.

23. صلوات زياد فرستادن مخصوصا بهد از نماز عصر به صورت ( اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم)

24. ذكر ( لا حول و لا قوة الا با الله) براي رفع ريا عالي است.

25. دعاي يستشير هر صبح شام بسيار اثر دارد.

26. واما در رابطه با اسم اعظم:

از حضرت رضا عليه السلام ـ روايت است كه: «بسم الله الرّحمن» نزديكتر است به اسم اعظم خدا از سياهى چشم به سفيدى آن و در «مجمع البيان» (در تفسير سوره حشر) روايت شده است از حضرت رسول اعظم صلّى الله عليه و آله ـ كه: اسم اعظم در شش آيه آخر سوره حشر است.

همچنين در «الكلم الطيّب» براى اسم اعظم نشانه هايى ذكر فرموده و مى گويد كه اسم اعظم در پنج آيه از پنج سوره قرآن: بقره، آل عمران، نساء، طه و تغابن مى باشد.

بعضى ديگر گفته اند: «الحي القيّوم» اعظم اسماء حسنى است.

و در «مصباح»، كفعمى فرموده است: دعاى «جوشن كبير»، «مشلول» و «كميل» از دعاهايى است كه وجود اسم اعظم در آنها روايت شده است.
و در بعضى روايات ديگر از حضرت رضا عليه السلام ـ روايت شده است: «العلى العظيم» اسم اعظم است; چون خداوند اعلى بر همه چيز، اعظم از هر چيز است

 
«صدوق» در «ثواب الاعمال» از حضرت صادق عليه السلام ـ روايت فرموده است كه: اسم اعظم خدا در سوره «فاتحة الكتاب» به طور پراكنده وجود دارد; يعنى حروف آن، همه در اين سوره است

 
ورود در اين راه به قصد كسب قوّه و قدرت و استفاده از آثار اسم اعظم براى مقاصد دنيوى و اين كه به واسطه آن به دست شخص، عجايبى اظهار شود، خود باعث حجابى مى شود بين انسان و خدا و سبب كدورت باطن و منافى با اخلاص و صفاى قلب است.

و نيز ((الله الصمد)) بي شك اسم اعظم است.

ولي باز بهترين اذكار ذكر ((يا حي يا قيوم)) و ذكر يونسيه است.




+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388;ساعت 16:43;  توسط فریبا محمدی;  | 



اذكاري كه در ذيل است نياز به اذن ندارد ولي همان عددي كه آمده بگو و بيشتر نگو زيرا اذكار حكم دارو را دارند همه اذكار خوبند ولي روح ما مريض است و اگر شخص مريض بعضي از ميوه هاي مفيد را هم بخورد براي او ضرر دارند ماننده سيب كه ميوه خوبي است ولي براي كسي كه زخم معده دارد مضر است و ...
به قول آية الله بهجت پاره كردن حجاب ها احتياج به بيل و كلنك ندارد
و ذكر و فكر دو بال پرواز سالك است 

اما فكر در اين باره حاج دولابي ميفرمود: اي سالك شب و روز را مقداري به فكر بپرداز و ببين اين پدر ومادر به اين خوبي را چه كسي به تو داده اين بدن سالم را اين عقل سالم را اين همه نعمت را چه كسي به تو داده كسي كه تعلق و تفكر نداشته باشد رشد ندارد و شب بعد از نماز مغرب بنشين و فكر كن اگر چيزهايي كه به فكرت آمد قشنگ بود شكر كن و صلوات بفرست و اگر زشتي به فكرت امد استغفار كن هرچه را قشنگ ديدي بدان از خدا است و هر چه را زشت ديدي چه ديگران چه خودت را استغفار كن و ببخش تا همه را زيبا ببيني و خوب است فكرهاي هر شب و هرچه به خاطرت آمد را در دفترچه اي بنويسي همه چيز كه خدا داده و همه چيز كه خودت كردي چه زشت و چه زيبا. 

لازم نيست از زندگي دست بكشي و خلوت كني اگر هر شب يك ربع فكر كني كم كم همه وقت هايت را ميگيرد و به هر كاري كه مشغول باشي دائما در فكر خدا هستي و اين فكر مانع كارهاي دنيويت نخواهد شد يا خدا اين اين نيست كه درها را روي خود ببند همان يك ربع تفكر و تعلق در مورد اينكه كجا بوده اي .الان كجا هستي و نهايتا به كجا خواهي رفت كافي است فكر كني ، همه چيز پيدا ميشود.

يك ساعت تفكر از 70 سال بهتر است مقصود از ساعت لحظه اي است كه گم شده اي را كه دنبالش ميگشتي پيدا شود وقتي دنبالش ميگردي فكر نيست اين لحظه از 70 سال بهتر است يك دقيقه بنشينم تا عيب يا حسن كارم را پيدا كنم سبب ميشود كه بهبودي در كارم ايجاد شودكه 70 سال كارم را پيش بيندازد. 

و در رابطه با مدتي كه مشغول به اذكار است بايد لبنيات كم بخورد لا اقل يك روز در ميان بخورد و گوشت نيز كم يخورد لا اقل صبح و شام گوشت نخورد

 ذكرها را بايد هر روز به بگويي و يك روز اين ذكر و روز ديگر سراغ ذكر ديگر نروي زيرا اينگونه اثر ندارد.

1. اعظم اسماء خداوند (حي و قيوم) است و در طول شبانه روز بايد تكرار شود و بعد از دعوت نبايد گفتن اين ذكر را قطع كرد و اما دعوت اين ذكر به صورت ذيل است.

180 روز و در اين مدت با مردم كم اختاط كند و كم خوردن را پيش گيرد و پيوسته روزه و با وضو باشد(منظور از پيوسته روزه به نظر من در اين مدت زياد روزه بگيرد روزه گرفتن 180 روز بسيار مشكل است و شايد درست هم نباشد) و تا ميتواند در خلوت تكرار كند و بيشتر در وقت سحر ذاكر باشد و شرايط ديگر بر خاتم نقره نقش كند(بر خاتم نقره نقش كردن و در دست كردن اثر دارد ولي نه اينكه بر نقره نقش نكني اثر نبيني) كه از بركت اين اسماء كار او به جايي ميرسد كه بر هر مرده دل نظر اندازد به شفقت دل او زنده گردد و از نفس او بيمار شفا يابد و چوب خشك به نفسش ميوه دار گردد و حالات عجيب و غريب كه بايد پنهان دارد آنرا و عدد تكسير كبير اين دو اسم 3816 است و اگر نتواند اينعدد را بيش از طلوع آفتاب تا برآمدن آفتاب بگويد از برامدن آفتاب تا استوا يك عدد تكسير(3816) و نماز پيشير تا نماز شام يك نوبت و از نماز شام تا وقت خواب يم نوبت كه در طول شبانه روز 3 عدد تكسير بخواند و بهتر است اينگونه بگويد (( يا حَيُّ يا قَيّوم )) و معني را در خاطر بگذراند تا زود اثر كند. 

2.(( لا اِلهَ اِلاّ اَنْت.سُبْحانَكَ اِنّي كُنْتُ مِنَ الضّالِمين)) كه بهترين اذكار است و براي پاره كردن حجابها و نورانيت دل هنگام فراقت مثل راه رفتن تكرار اين ذكر و گذراندن معني آن از سر است و اگر تا يك سال در سجده مداوت شود به تعداد 400 بار(هرچه بيشتر بگويي بهتر است) براي باز شدن چشم برزخي و موجب تجرد روح از جسم و اتصال به ارواح است. 

آية الله كشميري تعداد اين ذكر را 400 بار . و كساني كه ميخواهند به مرتبه كمال برسند3000 بار و فرمود به خدا قسم بعد از اين راهي نيست ((يعني اگر تو يك سال در سجده اين ذكر را بگويي بعد از اين راهي است سرازيري كه ديگر سخت و مشكل براي تو نيست سلوك الي الله) 
بهتر است شب و هنگام خلوت تكرار كني و به معني نيز توجه داشته باشي  كه ((پاكي تو اي خدا كه ظلم كني من خودم به خودم ظلم كردم و نفسم را در اين مهالك قرار دادم))





+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388;ساعت 21:25;  توسط فریبا محمدی;  | 



گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم …
گفتی: فانی قریب
.:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::. 

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم… کاش می‌شد بهت نزدیک شم …
گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵)::. 

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد! 
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::. 

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی …
گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه 
.::پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰)::. 

گفتم: با این همه گناه… آخه چیکار می‌تونم بکنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده 
.::مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/۱۰۴) ::. 

گفتم: دیگه روی توبه ندارم ...
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳ ) ::. 

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا 
.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳)::. 

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله 
.::به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵)::. 

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم! … توبه می‌کنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.::خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::. 

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک
گفتی: الیس الله بکاف عبده
.::خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::. 

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟
گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما 
.::ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاشبر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن .خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳)::.



+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388;ساعت 15:8;  توسط فریبا محمدی;  | 



«وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ »(غافر:40/60)
دعا را عبادت نامگذاری کرده و ترک آن را استکبار نامیده و به ترک کننده ی آن وعید به "داخل شدن با خواری و ذلت به جهنم" داده است.

پروردگار عالم از یک سو دستور به دعا و از سوی دیگر وعده به اجابت داده است اما به شرط آنکه فقط او را صدا بزنند و غیر او را نخوانند و دل نبندند. 
در کتاب خصال از امام صادق (علیه السلام )نقل شده است: اگر به کسی سه چیز عطا شود، از سه چیز محروم نخواهد شد. به هرکس دعا داده شود اجابت داده شده. به هر کس شکر داده شود زیادی و افزایش داده شده و به هر کس توکل داده شود کفایت و اداره امور او داده شده است چرا که خداوند عز و جل در کتابش فرموده است «و من یتوکل علی الله فهو حسبه» و فرموده «لئن شکرتم لأزیدنکم» و فرموده «ادعونی استجب لکم».



+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388;ساعت 15:6;  توسط فریبا محمدی;  | 


شرح دعاي كميل

 دعايی كه حضرت خضر آن دعا را به امير المومنين ـ عليه السّلام ـ داده و آن حضرت به كميل بن زياد نخعي تعليم نمودند. در اين دعا بهترين روش براي تربيت فرد و جامعه بيان شده است.

سيد بن طاووس مي گويد: 

كميل روايت مي كند كه روزي با مولاي خود امير المومنين ـ عليه السّلام ـ بوديم و درباره شب نيمه شعبان سخن به ميان آمد، حضرت فرمودند: هر كس اين شب را احيا كند و دعاي حضرت خضر (كميل) را در اين شب بخواند، البته دعاي او مستجاب مي گردد. وقتي حضرت به منزل برگشت، به خدمت آن حضرت رفته و در خواست آموزش دعاي خضر كردم.


حضرت فرمود: اي كميل اين دعا را حفظ نما،

در هر شب جمعه يا درهر ماه

و يا در هر سالي يك مرتبه آن را بخوان،

تا از شر دشمنان در امان بماني،

روزيِ تو فراوان گشته و گناهانت آمرزيده شود.[2]


 به چند محور اساسي آن اشاره مي شود:

الف: شناخت الهي: امير المومنين ـ عليه السّلام ـ در ضمن نيايش، صفات برجسته خداوند متعال را بيان مي دارند از جمله:
رحمت خدا همه عالم را گرفته است، حركت جهان و قدرت موجودات همه از خداست و ديگران از خود قدرتي ندارند، همه چيز در مقابل خداوند فروتن هستند زيرا كه او خالق، مدير و مدبر است، عزت داشتن در دنيا به پست و مقام نيست، بلكه همه عزت ها از خداوند است كه مولا مي فرمايد: «و بعزتك التي لا يقوم لها شيء».
همه غير از خدا فنا شدني و آنچه ازلي و ابدي است، خداست. پس انسان بايد دل به نعمتي ببندد كه ماندگار باشد و آن در حركت به سوي خدا و رسيدن به كمال و نعمت هاي اخروي است. همه روشنائي هاي دنيا از نور خداست يعني خدا نور است و غير او ظهورات آن نور. از آنجا كه بشر همواره سعي دارد از تاريكي فرار كند و به سوي روشنائي كه آرامش و آسايش را همراه دارد گام بردارد، حضرت علي ـ عليه السّلام ـ اين انسان مشتاق به نور را راهنمائي كرده و مي فرمايد: از تو درخواست مي كنم به نورت كه همه چيز به سبب آن روشن مي شود.
ديگر اين كه خداوند بخشنده است و غير از او، كسي گناهان بنده را نمي بخشد پس نبايد به سوي غير خدا تمايل پيدا كرد.
ب: شناخت خود: انسان از خود شناسي به خدا شناسي مي رسد يعني وقتي خود را ضعيف ديد و گفت: خدايا به ضعف جسمم رحم كن، به فكر مي افتد كه او را يك قدرت قوي آفريده است، پس امير المومنين ـ عليه السّلام ـ به ما مي آموزد كه اولاً: ضعيف هستيم، ثانياً: نمي توانيم از سلطه و حكومت الهي فرار كنيم و هميشه تحت قدرت خدائيم.

امير المومنين به انسانها مي آموزد كه گرفتاري هاي اين دنيا كه گاهي انسان را زمين گير مي كند خيلي كمتر و قابل تحمل تر است از بلاهاي آخرت و لذا انساني كه تحمل بلا و گرفتاري اين دنيا را ندارد، خود را نبايد از مسير الهي دور نگه دارد و بداند كه گرفتاري آخرت هميشگي و سخت است.

ج: شناخت آداب دعا: انسانها براي رسيدن به خواسته هايشان راهكار مناسبي را اختيار مي كنند تا با شكست مواجه نشوند و حضرت امير ـ عليه السّلام ـ در اين دعا، راهكار مناسب براي رسيدن به هدف عالي را چنين بيان مي دارد:
اللهم اغفرلي: خدايا گناهان مرا ببخش. پس راه اول: توبه و استغفار است، راه دوم: شفيع قرار دادن خداست، يعني خدايا مرا به غير خودت وامگذار و خود دستم را بگير. راه سوم: درخواست فروتنانه و با ادب است، يعني خود را كوچك بداند و بگويد خدايا من از تو درخواست مي كنم مانند درخواست كننده اي كه ذليل و خوار و ندار است، سوال كسي كه گرفتار شده است و حاجت مند است.
ديگر اين كه عيب ديگران را بپوشاند تا خدا هم آبروي او را حفظ كند، چرا كه بايد چيزي را كه بر خود مي خواهيم براي ديگران هم بخواهيم و انسان بايد مواظب باشد دنيا او را مغرور نكند. و گرنه انسان مغرور خود را كوچك نمي كند و از خدا عذر خواهي نمي كند.
آداب ديگر دعا در كلام امير المومنين ـ عليه السّلام ـ، اميدوار به رحمت خدا بودن و گريه كردن است كه مي فرمايد: رحم كند به كسي كه غير از گريه سلاحي ندارد. پيروي از احكام الهي و مخالفت با هواي نفس، حسن ظن به خدا داشتن و صلوات و سلام فرستادن بر پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ و ائمه معصومين ـ عليهم السّلام ـ است.
د: شناخت وسيله: براي رسيدن به مقصود، بايد از وسيله خوب استفاده كرد. حضرت علي ـ عليه السّلام ـ در اين دعاي شريف، ياد خدا بودن، كرم و بخشش الهي، خود دعا كردن و... را بهترين وسيله براي رسيدن به سعادت دنيا و آخرت معرفي مي كنند.
هـ : آثار اين شناخت: انسان ها بعد از طي اين مراحل در اين دنيا آثاري را مشاهده مي كنند كه امير المومنين ـ عليه السّلام ـ آن را چنين بيان مي دارد:

تبديل كردن گناهان بنده به حسنه و ثواب، بوجود آوردن طعم شيرين عبادت در دل دعا كننده، اين كه ذكرت را به من الهام كني و توفيق شكر گذاري به من عطا نمايي. «و ان توزعني شكرك» و آثار فراوان ديگر.

حضرت فرمود:
خدايا به عزت خويش قسمت مي دهم در همه احوال براي من مهربان باش و در همه امور با من به عطوفت رفتار نما چرا كه من غير از تو كسي را ندارم تا بخواهم مشكلاتم را حل كنم و...[3] 



معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. كلباسي، محمد رضا، انيس الليل در شرح دعاي كميل، قم، نشر روح، سوم، 1362 ه.ش.
2. زمرديان، احمد، علي و كميل، تهران، امير كبير، 1361 ه.ش.
3. انصاريان، حسين، شرح دعاي كميل.
4. جعفر بن محمد باقر، اسرار العارضين.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . ر.ک: رازي، منتخب الدين علي، الفهرست، قم، كتابخانة مرعشي نجفي، 1366، ص199؛ جابلغي، علي اصغر، طرائف المقال، قم، مكتبة مرعشي نجفي، چاپ اول، 1410 هـ .ق، ج2، ص71.
[2] . ابن طاوس، علي بن موسي، الاقبال الاعمال، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1367 هـ .ش، ج1، ص709؛ كفعمي، ابراهيم، البلد الامين، ص188.

[3] . دعاي كميل، و كُن اللهمّ بعزتّك لي في كلِ الاحوالِ رؤفا و عليّ في جميع الامور عطوفا و...



+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388;ساعت 3:6;  توسط فریبا محمدی;  | 


دعاى بعد از هر نماز كه انسان را وارد بهشت مى كند

شيبه هذيل خدمت رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله آمد و گفت : مرا كلامى تعليم فرماييد كه خدا مرا به آن سود دهد و آسان باشد. فرمود: در پس هر نماز بگوى :

اللهمَّ اهدِنى مِن عِندِك وَاَفِض عَلَىَّ مِن فَضلِك وَ انشُر عَلَىَّ مِن رَحمَتِك و انزِل عَلَىَّ مِن بَرَكاتِك .

بعد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمودند: آگاه باش اگر با آن روز قيامت آيد و آن را عمدا ترك نكرده باشد خدا برايش هشت در بهشت را باز نمايد از هر يك كه خواهد داخل شود.


+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388;ساعت 1:29;  توسط فریبا محمدی;  |