باغ معجزه

 

 
 
اینکه انسان خداوند را دوست داشته باشد، مقام با ارزشى است، چرا که بنده چنان معرفت و ‌شناختى مى‌یابد که تنها به خدا محبت مى‌ورزد و دوستى دیگران را فراموش مى‌کند؛ مسلماً این مقام مهمى است و مهمتر از آن اینکه خدا انسان را دوست بدارد.
 

الله بنده سی اول
خداوند به کسى که به مقام رضا راه یافته، سه خصلت عطا مى‌کند: «فَمَنْ عَمِلَ بِرِضائى اُلْزِمْهُ ثَلاثَ خِصال: اُعَرِّفُهُ شُکْراً لا یُخالِطُهُ الْجَهْلُ»هر کس به خواست و رضاى من عمل کند، سه خصلت به او عطا مى‌کنم، به او سپاسگزارى را مى‌آموزم که با جهل همراه نمى‌گردد. پس ویژگى و خصلت اول، شکر و سپاسگزارى از خدا، همراه با باور و آگاهى است. انسان بالطبع ناسپاس است، پیوسته غرق در نعمتهاى بى شمار خداست، ولى بدان توجه ندارد، اما وقتى نعمتى از او گرفته شود، فریادش بلند مى‌شود.
میلیون ها نعمت دارد و حقش را ادا نمى‌کند، اما وقتى یکى از آنها کم مى‌شود، داد و فریادش بلند مى‌شود و به التماس و گریه و نذر و نیاز و دعا روى مى‌آورد! تازه آنها که اهل ایمان و توسلند، به توسل و دعا روى مى‌آورند و الا دیگران تنها قیافه هایشان را درهم مى‌کشند و ناامید مى‌شوند: «وَ لاَنْ اَذَقْنا الاْنْسانَ مِنّا رَحْمَةً ثُمَ نَزَعْناها مِنْهُ اِنَّهُ لَیَۆُسٌ کَفُورٌ» هود/9.
اگر ما انسان را از نعمت و رحمتى برخوردار کردیم (تا شکر کند) سپس(به جهت کفران او) آن نعمت را از او باز گرفتیم، سخت به ناامیدى و کفران در مى‌افتد.
در آیه دیگر مى‌فرماید: «... وَ اِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ فَیَۆُسٌ قَنُوطٌ» فصلت/49. وقتى شر و آسیبى به او رسد، مأیوس و ناامید مى‌گردد. باز در جاى دیگر مى‌فرماید: «اِنَّ الاْنسانَ لَظَلوُمٌ کَفّارٌ»- ابراهیم/34. انسان سخت ستمگر و کفران پیشه است.
در مقابل این گروه، خداوند به بندگانى که طالب رضاى او هستند، مقام حق‌شناسى و شکرگزارى عطا مى‌کند، و علاوه این حق‌شناسى با جهل آمیخته نیست، بلکه نعمتهاى خدا را مى‌شناسند و در مقام شکرگزارى بر مى‌آیند.
ما چون به همه نعمتهایى که خدا به ما عطا کرده، واقف نیستیم، اگر هم شکرى به جا آوریم، محدود خواهد بود و در کنار آن ده ها ناسپاسى و ناشکرى از ما سر مى‌زند. در همان حال که پى به نعمتى برده‌ایم و از آن شکرگزارى مى‌کنیم، از نعمتهاى فراوان دیگر غافلیم، پس آن شکرگزارى همراه با غفلت و جهل نسبت به سایر نعمت هاى خداست.
«وَ ذِکْراً لایُخالِطُهُ النِّسْیانُ وَ مَحَبَّةً لا یُوْثِرُ عَلى مَحَبَّتى مَحَبَّةَ الْمَخْلُوقینَ» به او توجه و ذکرى عطا مى‌کنم که با فراموشى همراه نمى‌گردد و محبتى بدو مى‌دهم که با داشتن آن هیچ محبتى را بر محبت من ترجیح ندهد .
آنان که به خدا ایمان آورند و نیکوکار شوند، خداى رحمان آنان را (در نظر خلق) محبوب مى‌گرداند.نمونه بارز مۆمنان صالح و پاک باخته خداوند، امام، رضوان اللّه علیه، بود که نه تنها دوستان، او را دوست مى‌داشتند، بلکه دشمنان نیز از ژرفاى دل او را دوست مى‌داشتند و اگر به دشمنى و مخالفت با او بر مى‌خاستند، براى این بود که منافع خود را در خطر مى‌دیدند
براى ما خیلى دشوار است به یاد خدا باشیم، در شبانه روز وقتى براى چند دقیقه به نماز مى‌ایستیم، گرچه در ظاهر عبادت مى‌کنیم، ولى دلمان با خدا نیست و از یاد و توجه به او غافلیم؛ اما مۆمنى که مرهون لطف و عنایت خداوند مى‌باشد و دلش سرشار از عشق و محبت به خداست، نمى‌تواند او را فراموش کند.
خدا یاد و توجه‌اى به او داده که همراه با نسیان و فراموشى نیست، لذا هیچ‌گاه از یاد او غافل نمى‌گردد، او عاشق خداست و عاشق هیچ‌گاه معشوقش را فراموش نمى‌کند ـ این یاد و توجه ویژگى دومى است که خدا به او مى‌دهد.
ویژگى و خصلت سوم که خدا به رضا دهنده به خواست خود عنایت مى‌کند، این است که نسبت به خود محبتى در دل او ایجاد مى‌کند که هیچ‌گاه محبت دیگرى را بر آن ترجیح نمى‌دهد.
وقتى انسان در دنیا به چیزى محبت پیدا مى‌کند، بالاخره روزى محبوب بالاترى براى او یافت مى‌شود که در نتیجه، محبت به محبوب اول از دلش خارج مى‌گردد: دائماً علاقه ما به اشیا و اشخاص بر همین منوال است، امروز به کتاب خوب و قشنگى علاقه داریم و فردا علاقه مان به کتاب بهترى جلب مى‌گردد.
خدا
امروز به خانه‌اى دل خوش مى‌شویم و فردا که خانه بهترى فراهم ساختیم، بدان دل خوش مى‌شویم. امروز رفیق خوبى داریم و بدان محبت مى‌ورزیم، اما وقتى رفیق بهترى یافتیم، رفیق اول را فراموش مى‌کنیم ـ این قاعده در محبت هاى دنیایى هر روز مصداق تازه‌اى پیدا مى‌کند، ولى کسى که دلش وابسته به خداست، هیچ محبتى را بر محبت به خدا ترجیح نمى‌دهد، زیرا محبوبى بالاتر از خدا براى او یافت نمى‌شود.
«فَاِذا اَحَبَّنى اَحْبَبْتُهُ وَ اَفْتَحُ عَیْنَ قَلْبِهِ اِلى جَلالى، فَلا اُخْفى عَلَیْهِ خاصَّةَ خَلْقى» وقتى که او مرا دوست داشت، من نیز او را دوست مى‌دارم و چشم دلش را براى نظاره به جلالم مى‌گشایم و بندگان خاص و برگزیده‌ام را از او پنهان نمى‌کنم. توصیف مقام محبت بنده به خداوند و محبت خداوند به بنده، براى ما ممکن نیست و زبان از بیان این واقعیت عاجز است، این موهبت و مقام رفیعى است که تنها براى دوستان و اولیاى خدا قابل درک است.
اینکه انسان خداوند را دوست داشته باشد، مقام با ارزشى است، چرا که بنده چنان معرفت و ‌شناختى مى‌یابد که تنها به خدا محبت مى‌ورزد و دوستى دیگران را فراموش مى‌کند؛ مسلماً این مقام مهمى است و مهمتر از آن اینکه خدا انسان را دوست بدارد. خداوند متعال مى‌فرماید: «یا اَیُّها الَّذینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِى اللّهُ بِقَوْم یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ...» مائده/54 اى کسانى که ایمان آورده اید، هر که از شما از دین خود مرتد شود، به زودى خدا قومى را مى‌فرستد که آنها را دوست مى‌دارد و آنان نیز خدا را دوست مى‌دارند.
علاوه بر محبتِ متقابل بین عاشق و معشوق و بنده مۆمن و خدا، خداوند دوست و عاشق خود را محبوب خلق نیز مى‌گرداند. البته براى او محبوب گشتن در بین مردم فى نفسه ارزش و بهایى ندارد، بلکه از آن جهت که لطف خدا چنین محبوبیتى را بر او ایجاد کرده، بدان ارزش مى‌دهد والا دوستدار خدا فقط به خدا توجه دارد و کارى ندارد به اینکه دیگران او را دوست بدارند، یا نه.
ویژگى و خصلت سوم که خدا به رضا دهنده به خواست خود عنایت مى‌کند، این است که نسبت به خود محبتى در دل او ایجاد مى‌کند که هیچ‌گاه محبت دیگرى را بر آن ترجیح نمى‌دهد
براى او فرق نمى‌کند که همه مردم دوستش باشند یا دشمنش، ولى لطف خدا در حق او ایجاب مى‌کند که محبوب همگان گردد. در این باره خداوند در قرآن مى‌فرماید: «اِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدّاً» مریم/96.
آنان که به خدا ایمان آورند و نیکوکار شوند، خداى رحمان آنان را (در نظر خلق) محبوب مى‌گرداند. نمونه بارز مۆمنان صالح و پاک باخته خداوند، امام، رضوان اللّه علیه، بود که نه تنها دوستان، او را دوست مى‌داشتند، بلکه دشمنان نیز از ژرفاى دل او را دوست مى‌داشتند و اگر به دشمنى و مخالفت با او بر مى‌خاستند، براى این بود که منافع خود را در خطر مى‌دیدند.
چنانکه بزرگترین دشمن امام على(علیه السلام) معاویه بود، اما وقتى یکى از اصحاب حضرت على(علیه السلام) نزد او مى‌رود، مى‌گوید از فضایل امام على(علیه السلام) برایم بگو و چون فضایل امام براى او گفته مى‌شود مى‌گرید! چرا که فطرت او طالب نیکى ها و خوبى ها بود؛ ولى بر اثر دل بستن به دنیا و پیروى شیطان و فراموش کردن خدا، از آن منحرف شده بود و براى رسیدن به هواها و خواسته هاى خود، با امام على(علیه السلام) و اولاد و اصحابش دشمنى مى‌ورزید.
«فَاُناجیهِ فى ظُلَمِ اللَّیْلِ وَ نُورِ النَّهارِ حَتّى یَنْقَطِعَ حَدیثُهُ مِنَ الْمَخْلُوقینَ وَ مُجالِسَتُهُ مَعَهُمْ» در تاریکى شب و روشنى روز با او مناجات مى‌کنم، تا از سخن گفتن با مردم اجتناب جسته، از هم نشینى با آنها گریزان گردد. تا حال محب خدا دنبال فرصتى بود که با خداى خود مناجات کند، اکنون به مقامى رسیده که خدا با او نجوا مى‌کند.
یک عاشق دلباخته، پیوسته دنبال لحظه‌اى است که با محبوب خود اُنس گیرد و با او به نجوا بنشیند، اکنون چنان شده که محبوب با او نجوا مى‌کند و مسلماً این بزرگترین سرور و شادمانى اوست و چه افتخارى از این بالاتر.
 
 
 
 
♥ پنجشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۴ 23:43 فریبا ♥

 

 

دوست خوب یکی دیگر از نعمت های بزرگ خدا و وسیله ای برای رسیدن به سعادت و بهشت است. اهمیت و تأثیر دوست خوب، حتی از خویشاوندان و فامیل هم بیشتر است.

 از بزرگ ترین ضرورت های زندگی، نیاز به دوستی با دیگران است. در اسلام نیز به رفاقتی که بر ضوابط دینی مبتنی باشد، به دیده احترام نگریسته شده و درباره دوستی و انتخاب دوست خوب، سفارش های فراوانی گردیده است. 

امیرمؤمنان علیه السلام در کلامی می فرماید: «هر که دوستی ندارد، همانند انسانی است که مهم ترین اعضای خود را از دست داده است».( غرر الحکم، ج 2، ص 723)
روابط دوستانه یکی از مصادیق نعمت هایی است که به طور خاص در نهج البلاغه از ضایع و خراب کردن آن برحذر داشته شده ایم. دوست خوب یکی دیگر از نعمت های بزرگ خدا، و وسیله ای برای رسیدن به سعادت و بهشت است.
اهمیت و تأثیر دوست خوب، حتی از خویشاوندان و فامیل هم بیشتر است. امام صادق علیه السلام فرموده اند: «منزلت دوست چندان والاست، كه حتى دوزخیان نیز پیش از خویشاوند، از او كمك مى طلبند و او را صدا مى زنند. خداوند از زبان دوزخیان مى گوید: ما را شفیعانى نیست و نه دوستى مهربان.»
به دست آوردن دوست و برقراری رابطه دوستی نسبت به کسب مال و جاه و امثال آن آسان تر است و سرمایه ای جز ابراز صداقت و رعایت اخلاق نمی خواهد. انسان باید بسیار ناتوان و بی عُرضه باشد که نتواند دل برادران دینی خود را به دست آورد و البته ناتوان تر و بی عُرضه تر از او هم، البته هست؛ کسی که دوستی را که به دست آورده است، از دست بدهد.
امام صادق علیه السلام فرموده اند: «منزلت دوست چندان والاست، كه حتى دوزخیان نیز پیش از خویشاوند، از او كمك مى طلبند و او را صدا مى زنند. خداوند از زبان دوزخیان مى گوید: ما را شفیعانى نیست و نه دوستى مهربان.»
این است معنای فرموده علی علیه السلام که: «أَعْجَزُ النَّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنِ اكْتِسَابِ الْإِخْوَانِ وَ أَعْجَزُ مِنْهُ مَنْ ضَیَّعَ مَنْ ظَفِرَ بِهِ مِنْهُمْ»؛ ناتوان ترین مردم كسى است كه از یافتن دوستان، ناتوان باشد، و ناتوان تر از او كسى است كه یاران به دست آورده را از دست بدهد. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، حکمت 12)
همان طور که در این کلمه حکمت آمیز مشاهده می کنیم، امام علیه السلام تعبیر به تضییع دوستی کرده اند؛ یعنی رابطه دوستی را ضایع نباید کرد.
تضییع دوستی یعنی چه و به چه صورت اتفاق می افتد؟

یکی از عوامل تضییع و گسسته شدن روابط دوستانه، رعایت نکردن آداب معاشرت با دوستان است. این خطای بزرگی است که خیال کنیم نشانه صمیمیت آن است که از این آداب چشم پوشی شود. گاهی نیز برای توجیه این اشتباه، می گویند: «تَسقُطُ الآدابُ بَینَ الاَحباب»( محدث قمى، نزهة النواظر فی ترجمة معدن الجواهر، ص 23)
آری، شاید بتوان گفت که در جمع دوستان صمیمی رعایت برخی تشریفات عرفی، آنگونه که با غریبه ها انجام می شود، ضرورتی ندارد؛ مثلا لازم نیست که حتماً با لباس رسمی و به صورت جدّی حاضر شد. اما این، فرق می کند با انجام کارها یا ترک اموری که موجب وهن دوست یا ناراحتی وی می گردد.
امام علی علیه السلام به فرزند بزرگوارش توصیه فرموده است که: «لا تُضِیعَنَّ حقَّ أخیكَ اتّكالاً على ما بینَك و بینَه؛ فإنّه لَیسَ لكَ بأخٍ مَن أضَعْتَ حقَّهُ»؛ هیچ گاه حقّ برادرت را، به اعتماد روابط دوستانه اى كه با او دارى ضایع مگردان؛ چه، آن كس كه حقّ او را ضایع مى كنى دیگر برادرت نیست [نهج البلاغة:الكتاب31.]
در جای دیگری بر رعایت یک حق تأکید خاصی نشان داده اند. آن حق، این است که وقتی دوستی را شناختیم و به سلامت و تدیّن او اعتماد کردیم، دیگر نباید بی دلیل و بدون حجت شرعی به حرف این و آن درباره او گوش دهیم.
امام در خطبه۱۴۱ فرموده اند که: «أیُّهَا النَّاسُ، مَنْ عَرَفَ مِنْ أَخِیهِ وَثِیقَةَ دِینٍ وَسَدَادَ طَرِیقٍ، فَلاَ یَسْمَعَنَّ فِیهِ أَقَاوِیلَ الرِّجَالِ»؛ اى مردم، آنكه می داند كه برادرش در دین ثابت قدم و استوار است و به راه راست مى رود، نباید به بدگویی هاى مردم در باره او گوش فرا دهد. سخن چین ها در جامعه کم نیستند و کار سخن چین ، هیزم کشی برای آتش زدن روابط دوستانه افراد با یکدیگر است.
همچنین فرموده اند: «مَنْ أَطَاعَ الْوَاشِیَ ضَیَّعَ الصَّدِیقَ»؛ اگر کسی از «واشی»، یعنی سخن چین پیروی کند، دوست خود را ضایع کرده است.( حکمت / 236 ابن ابی الحدید )

منع از مقابله به مثل

یکی دیگر از نشانه های تضییع دوستی ها آن است که بنای طرفین بر مقابله به مثل و معامله متقابل باشد؛ به این معنا که اگر دوستی به او نیکی کرد، او هم نیکی کند، و اگر از دوستش بدی دید، با بدی پاسخ دهد.
چنین رفتاری نشان می دهد که رابطه ها بر اساس مودت و رفاقت نیست. «خوبی در مقابل خوبی و بدی در مقابل بدی»، کاری است که انسان در برابر دشمن خود هم انجام می دهد. این که هنری نیست. هنر آن است که در برابر رفتار خوب، واکنش خوب تر نشان دهیم و در برابر رفتار بد، واکنش خوب. این است که نشان می دهد ما واقعاً به کسی علاقه داریم یا نه.
اگر قرار بر مقابله به مثل و معامله مشابه باشد، ما تاجران و رقبای یکدیگر هستیم نه عاشقان و رفقای یکدیگر.
قرآن از ما خواسته است که حتی با دشمنان خود چنین باشیم؛ چه رسد به دوستان. می فرماید: «وَلَا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَلَا السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَكَ وَبَیْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ»(فصلت،34)؛ نیكى با بدى یكسان نیست. بدى را به آنچه بهتر است دفع كن. آنگاه كسى كه میان تو و میان او دشمنى است، گویى دوستى یك دل و صمیمی مى گردد.
یکی از عوامل تضییع و گسسته شدن روابط دوستانه، رعایت نکردن آداب معاشرت با دوستان است. این خطای بزرگی است که خیال کنیم نشانه صمیمیت آن است که از این آداب چشم پوشی شود. گاهی نیز برای توجیه این اشتباه، می گویند: «تَسقُطُ الآدابُ بَینَ الاَحباب»
علی علیه السلام به امام حسن مجتبی سلام الله علیه سفارش فرمود که: «احْمِلْ نَفْسَکَ مِنْ أَخِیکَ عِنْدَ صَرْمِهِ عَلَى الصِّلَةِ» (نهج البلاغه، نامه 25)؛ اگر دوست و برادر دینی ات، رابطه اش با تو را قطع کرد، تو آن را حفظ کن و قطع نکن.
فرمود: «احْمِلْ»؛ این را به خود تحمیل کن. یعنی کار سختی است ولی فشار آن را تحمّل کن. طبع امثال ما به گونه ای است که می خواهیم معامله متقابل داشته باشیم، ولی امام توصیه می کند که سختی آن را برخود تحمیل و هموار کن تا هم روابط دوستانه تضییع نشود و تباه نگردد، و هم خودت از نردبان رشد و کمال بالا بروی.
البته در پایان یک هشدار مهم هم دارند، و آن اینکه چنین توصیه هایی، مانند همه توصیه های دیگر، شرایط خاص خود را دارد و باید مراقب باشیم که موجب سوء استفاده یا پر جرأت شدن دیگران نشود. فرمود: «وَإِیَّاکَ أَنْ تَضَعَ ذَلِکَ فِی غَیْرِ مَوْضِعِهِ، أَوْ أَنْ تَفْعَلَهُ بِغَیْرِ أَهْلِهِ» (نهج البلاغه، نامه 25)؛ بر حذر باش از اینکه این کار را در غیر محلش قرار دهى یا درباره کسى که اهلیّت ندارد به کار بندى.
با اینان دوستی نکنیم؟
همان طور که در بیان امیر مؤمنان علی علیه السلام دوستی و پیدا کردن دوست مهم است، در این میان نیز نمی توان با هر کسی رابطه ی دوستی داشت چنانکه می فرمایند:
«با چاپلوس رفاقت نکن که او با چرب زبانی، تو را اغفال می کند و کار نادرست را در نظرت درست جلوه می دهد»( نهج البلاغه ،حکمت 293)
«از دوستی با دروغگو بپرهیز ؛ زیرا دروغگو چون سراب است، دور را نزدیک و نزدیک را دور می نماید»( همان، حکمت 38)
«از دوستی با افراد فاسد بپرهیز که بدی و زشتی شان همیشگی است.»( همان، نامه 69)
«از دوستی با نادان بپرهیز؛ زیرا می خواهد به تو نفعی برساند، ولی زیان می رساند».( همان، حکمت 38)
کلام را با توصیه های َ امام باقر(علیه السلام) به فرزندشان درباره دوست یابی به پایان می بریم:
پدرم مرا به سه چیز ادب آموخت و از سه چیز نهى فرمود:
فرزندم! هركس با دوست بد بنشیند، سالم نمى ماند و هر كس گفتارش را كنترل نكند، پشیمان مى شود، و هر كس به جایگاه هاى بد وارد شود، مورد بدگمانى قرار مى گیرد(زیر سؤال مى رود)
و آن سه چیز كه مرا از آن نهى فرمود: دوستى با كسى كه چشم دیدن نعمت كسى را ندارد، و با كسى كه از مصیبت دیگران شاد مى شود و با سخن چین. «تحف العقول، صفحه376»

 

 

 

♥ شنبه سوم بهمن ۱۳۹۴ 0:28 فریبا ♥