باغ معجزه

 

مردم در معرفت ربوبيت ذات مقدس بسى مختلف و متفاوت اند. عامه موحدين حـق تـعـالى را خـالق مـبادى امور و كليات جواهر و عناصر اشياء مى دانند، و تصرف او را مـحـدود مـى دانـنـد و احـاطه ربوبيت را قائل نيستند. اينها به حسب لقلقه لسان گاهى مى گويند مقدر امور حق است و همه چيز در تحت تصرف اوست و هيچ موجودى بى اراده مقدسه او مـوجـود نـشـود، ولى صـاحـب اين مقام نيستند، نه علما و نه ايمانا و نه شهودا و وجدانا.

اين دسـته از مردم ، كه ما خود نيز گويى داخل آنها هستيم ، علم به ربوبيت حق تعالى ندارند و تـوحـيـدشـان نـاقـص و از ربـوبـيـت و سـلطـنـت حـق مـحـجـوب انـد بـه اسـبـاب و عـلل ظـاهـره ، و داراى مـقام توكل ، نيستند جز لفظا و ادعائا، و لهـذا در امـور دنـيـا بـه هـيـچ وجه اعتماد (به حق ) نكنند و جز به اسباب ظاهره و مؤ ثرات كـونـيـه بـه چـيـز ديـگر متشبث نشوند، و اگر گاهى در ضمن توجهى به حق كنند و از او مـقـصـدى طـلبـنـد، يـا از روى تـقـليـد است يا از روى احتياط است ، زيرا كه ضررى در آن تـصـور نـكـنـنـد و احـتـمـال نـفـع نـيـز مـى دهـنـد، در ايـن حـال رائحه اى از توكل در آنها هست ، ولى اگر اسباب ظاهره را موافق ببينند، بكلى از حق تـعـالى و تـصـرف او غـافـل شـونـد.

اين دسته از مردم كه در كارهاى دنيايى هيچ تمسك و تـوكـلى نـدارنـد، راجـع بـه امـور آخـرت خـيـلى لاف از تـوكـل زنـند! در هر علم و معرفت يا تهذيب نفس و عبادت و اطاعت كه تهاون كنند و سستى و تـنـبـلى نـمـايـنـد، فـورا اظـهـار اعـتـمـاد بـر حـق و فـضـل او و تـوكل بر او نمايند. مى خواهند بدون سعى و عمل با لفظ خدا بزرگ است و مـتـوكـليـم بـه فـضـل خـدا درجـات آخـرتـى را تـحـصـيـل كـنـنـد!

اين نيست جز از مكائد نفس و شـيـطـان ، زيـرا كـه ايـنـهـا نـه در امـور دنـيـا و نـه در امـور آخـرت متوكل اند و در هيچيك اعتماد به حق ندارند، لكن چون امور دنيوى را اهميت مى دهند، به اسباب مـتـشـبـث مـى شوند و به حق و تصرف او اعتماد نكنند، و به كس كارهاى آخرت را چون اهميت نـمـى دهـنـد و ايـمان حقيقى به يوم معاد و تفاصيل آن ندارند، براى آن عذرى مى تراشند. گـاهـى مـى گـويند خدا بزرگ است ، گاهى اظهار اعتماد به حق و شفاعت شافعين مى كنند، بـا ايـنـكه تمام اين اظهارات جز لقلقه لسان و صورت بى معنى چيز ديگر نيست و حقيقت ندارد.

 

 

شنبه بیست و دوم شهریور 1393 7:23 نویسنده فریبا

 

 
آرامش، اسم مصدر از آرمیدن است، و در برابر اضطراب و دلهره به کار می‌رود و به حالت و صفت روانی و قلبی خاص (آسودگی خاطر، ثبات و طمأنینه) گفته می‌شود.
 
 
 
استدلال ضمنی به آیات قرآن
 

آثار آرامش

 
1. ازدیاد ایمان
 
1. اعطای آرامش و اطمینان از سوی خدا به مؤمنان، زمینه فزونی ایمان آنان:
 
هو الذی أنزل السکینة فی قلوب المؤمنین لیزدادوا إیمنا مع إیمنهم...‌. فتح (48) 4
 
2. اقرار به توحید
 
2. اعتراف صریح اصحاب کهف به توحید ربوبی در برابر دقیانوس، به دنبال آرامش بخشیدن خدا به‌آنان:
 
و ربطنا علی قلوبهم إذ قاموا فقالوا ربّنا ربّ السموت و الأرض...‌. کهف (18) 4
 
 
 
3. حفظ اسرار
 
3. اعطای آرامش قلب به مادر موسی (علیه السلام) عامل حفظ اسرار ازسوی او:
 
و أصبح فؤاد أمّ موسی فرغا إن کادت لتبدی به لو لا أن ربطنا علی قلب‌ها...‌. قصص (28)10
 
 
 
4. رضایت از خدا
 
4. قلب‌های آرام یافته با یاد و وعده‌های خدا، خشنود از او:
 
یأیّتها النفس المطمئنّة * ارجعی إلی ربّک راضیة مرضیّة * فادخلی فی عبدی * وادخلی جنّتی. فجر (89) 7‌-30
 
 
 
5‌. رضایت خدا
 
5. قلب‌های آرام گرفته با یاد و وعده‌های خدا، برخوردار از رضایت او:
 
یأیّتها النفس المطمئنّة * ارجعی إلی ربّک راضیة مرضیّة * فادخلی فی عبدی * وادخلی جنّتی. فجر (89) 7‌-30
 
خداوند، بازگرداننده موسی (علیه السلام) به مادرش برای خشنودی و رفع اندوه از وی: ...فرجعنک إلی أمّک کی تقرّ عین‌ها و لاتحزن
 
6‌. عنایت خدا
 
6. قلب‌های آرام یافته با یاد و وعده‌های خدا، برخوردار از عنایت‌های ویژه الهی:
 
یأیّتها النفس المطمئنّة * ارجعی إلی ربّک راضیة مرضیّة * فادخلی فی عبدی * و ادخلی جنّتی. فجر (89) 7‌-30
 
 
 
7. مصونیّت از غضب خدا
 
7. مصون بودن قلب‌های آرام یافته به ایمان، از غضب الهی حتّی در صورت تظاهر به کفر بر اثر اکراه:
 
من کفر بالله من بعد إیمنه إلاّ من أُکره و قلبه مطمئن بالایمن و لکن من شرح بالکفر صدراً فعلیهم غضبٌ من الله...‌.[شأن نزول این آیه، آورده شده است: گروهی از مؤمنان، در مکّه تحت فشار شدید قرار گرفتند تا از اسلام دست بردارند. آن‌ها در ظاهر و از روی اکراه کلمات کفرآمیز بر زبان جاری کردند؛ ولی به ایمان و اسلام خویش وفادار بودند. (مجمع‌البیان، ذیل آیه)] نحل (16) 60
  
 

آرامش آدم(علیه السلام)

 
آرامش یافتن آدم (علیه السلام) به وسیله همسر خود حوّا:
 
هو الذی خلقکم من نفس وحدة و جعل منها زوج‌ها لیسکن إلیها...‌.[منظور از «نفس واحدة» آدم (علیه السلام) و مقصود از «زوج‌ها» حوّا می‌باشد. (مجمع‌البیان، ذیل آیه)] اعراف (7) 89
 
  
حضرت ابراهیم
 

آرامش ابراهیم(علیه السلام)

 
 آرامش یافتن قلب ابراهیم (علیه السلام) درباره کیفیّت زنده کردن مرده‌ها در قیامت با مشاهده زنده شدن پرنده‌های مرده:
 
و إذ قال إبرهیم ربّ أرنی کیف تحی الموتی قال أولم تؤمن قال بلی و لکن لیطمئنّ قلبی قال فخذ أربعة من الطیر فصرهنّ إلیک ثمّ اجعل علی کلّ جبل منهنّ جزءا ثمّ ادعهنّ یأتینک سعیا...‌. بقره (2) 60
 
  

آرامش از آیات خدا

 
 آرامش به وسیله همسر، از آیات خدا:
 
و من ءایته أن خلق لکم من أنفسکم أزوجا لتسکنوا إلیها انّ فی ذلک لایات...‌. روم (30) 1
 
  

آرامش اصحاب‌کهف

 
برخورداری اصحاب‌کهف، از آرامش الهی:
 
و ربطنا علی قلوبهم إذ قاموافقالوا ربّنا ربّ السموت و الأرض...‌. کهف (18) 4
  
 

آرامش انفاق‌گران

 
انفاق پنهان و آشکار، سبب آرامش انفاق‌گران در قیامت:
 
الّذین ینفقون أمولهم بالّیل والنّهار سرًّا وعلانیة فلهم أجرهم عند ربّهم ولا خوف علیهم ولا هم یحزنون. بقره (2) 74
  
 

آرامش اولیاءالله

 
اطمینان و آرامش اولیاءالله، در سایه ایمان و تقوا:
 
ألا إنّ أولیاء الله لاخوف علیهم و لا هم یحزنون * الّذین ءامنوا و کانوا یتّقون. [ترس و اندوه، دو حالت روانی و بر هم زننده آرامشند. نفی آن دو از اولیای خدا، مساوی با حصول آرامش و برطرف شدن اضطراب از آن‌ها است.] یونس (10) 62 و 63
 
 
 آرامش‌بخشی به ابراهیم(علیه السلام
 

آرامش دادن ملائکه به حضرت ابراهیم (علیه السلام) :

 
و لقد جاءَت رسلنا ابرهیم بالبشری قالوا سلماً قال سلم فمَا لَبث أَن جاءَ بعجل حنیذ * فلمّا رءا أیدیهم لاتصل إلیه نکرهم و أوجس منهم خیفة قالوا لاتخف...‌ * فلمّا ذهب عن إبرهیم الروع وجاءته‌البشری...‌. هود(11) 69 و 70 و 74و نبّئهم عن ضیف إبرهیم * إذ دخلوا علیه فقالوا سلـما قال إنّا منکم وجلون * قالوا لاتوجل إنّا نبشّرک بغلـم علیم * قال أبشّرتمونی علی أن مّسّنی الکبر فبم تبشّرون * قالوا بشّرنـک بالحقّ فلاتکن مّن القـنطین. حجر(15)‌51‌-‌55
 
هل أتیک حدیث ضیف إبرهیم...‌ * إذ دخلوا علیه فقالوا سلما...‌ * فأوجس منهم خیفة قالوا لاتخف...‌. ذاریات (51) 24 و 25 و 28
 
آرامش یافتن آدم (علیه السلام) به وسیله همسر خود حوّا: هو الذی خلقکم من نفس وحدة و جعل منها زوج‌ها لیسکن إلیها
 

آرامش‌بخشی به ابوبکر

 
دلداری پیامبر (صلی الله علیه وآله) به ابوبکر در غار ثور جهت برطرف ساختن دلهره وی:
 
إلاّ تنصروه فقد نصره اللَّه إذ أخرجه الَّذین کفروا ثانی اثنین إذ هما فی الغار إذ یقول لصـحبه لاتحزن إنّ اللّه معنا فأنزل اللّه سکینته علیه...‌. توبه(9) 40
 
 
 آرامش‌بخشی به داود (علیه السلام)
 
آرامش دادن ملائکه به داود (علیه السلام) با حضور نزد وی هنگام داوری:
 
و هل أتیک نبؤا الخصم إذ تسوّروا المحراب * إذ دخلوا علی داود ففزع منهم قالوا لاتخف...فاحکم بیننا بالحق...‌.[از امام رضا (علیه السلام) روایت شده که شاکیان دو فرشته بودند. (عیون‌اخبارالرضا، ج 1، ص 194، ح 1)] ص (38) 21 و 22
 
  

آرامش‌بخشی به لوط(علیه السلام)

 
آرامش دادن ملائکه به لوط (علیه السلام) در زمان انجام مأموریت خود برای نابودی قوم او:
 
و لمّا أن جاءت رسلنا لوطا سیء بهم و ضاق بهم ذرعا و قالوا لاتخف و لاتحزن إنّا منجّوک و أهلک...‌. عنکبوت (29) 3
  
 

آرامش‌بخشی به مادر موسی (علیه السلام)

 
خداوند، بازگرداننده موسی (علیه السلام) به مادرش برای خشنودی و رفع اندوه از وی:
 
...فرجعنک إلی أمّک کی تقرّ عین‌ها و لاتحزن...‌. طه (20)
 
  

آرامش‌بخشی خدا به مادر موسی (علیه السلام) با الهام به وی درباره آینده فرزندش:

 
و أوحینا إلی أمّ موسی أن أرضعیه فإذا خفت علیه فألقیه فی الیمّ و لاتخافی و لاتحزنی إنّا رادّوه إلیک و جاعلوه من المرسلین * و أصبح فؤاد أمّ موسی فرغا إن کادت لتبدی به لو لا أن ربطنا علی قلب‌ها...‌ * فرددنه إلی أمّه کی تقرّ عین‌ها و لاتحزن...‌. قصص (28) 7 و 10 و 13
 
  

آرامش‌بخشی به متّقین

 
آرامش دادن خداوند به بندگان متّقی و خالص خود در قیامت:
 
الأخلاّء یومئذ بعضهم لبعض عدوّ إلاّ المتّقین * یعباد لا خوف علیکم الیوم و لا أنتم تحزنون. زخرف (43) 67 
 
 
 
سه شنبه هجدهم شهریور 1393 6:50 نویسنده فریبا

 


مقصود از سبک شمردن نماز، اهمیت ندادن به آن است. یكى از مصادیق سبک شمردن نماز این است كه شخص گاهى نماز را ترک مى‏كند و یا با نداشتن عذر شرعى، نماز را از اول وقت به تأخیر مى‏اندازد ....هم چنین با سرعت زیاد خواندن، ركوع و سجود را صحیح و درست انجام ندادن، قرائت و اذكار را بدون توجه و غلط خواندن، شرایط نماز (مثل طهارت، قبله شناختن، وقت و ...) را رعایت نكردن، با بودن مسجد و جماعت نماز را فرادا خواندن و ... همه اینها از مصادیق سبک شمردن نماز است.
امام صادق(علیه السلام) فرمود: اولین عملی كه از انسان محاسبه می شود نماز اوست و اگر درست بود، به مابقی اعمال او نظر می شود و اگر نه به مابقی اعمال او نگاه نمی شود. و امام باقر(علیه السلام) فرمود: اولین چیزی كه(در روز قیامت) محاسبه می شود نماز است اگر پذیرفته شد مابقی اعمال را می پذیرند.(و گرنه پذیرفته نمی شود). (منتخب المیزان، همان، ص298 روایت 3591-3604)

پس سبک شمردن نماز یکی از عوامل محرومیت از شفاعت است و ما خوب می دانیم که اگر امید به شفاعت نداشته باشیم این اعمال خرده و ریز ما در مقابل سیل گناهان هیچ است.

عن الصادق(علیه السلام) قال قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): «لیس منی من استخف بالصلوه لایرد علی الحوض لا والله ؛ امام صادق(علیه السلام) فرمود كه رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) فرموده است : به خدا قسم از من نیست كسی كه نماز را سبک بشمارد و در حوض كوثر بر من وارد نمی شود»(سفینه البحار، شیخ عباس قمی، ماده صلاة).

- تأخیر انداختن نماز مصداق بارز سبک شمردن نماز است. عن النبی(صلی الله علیه و آله): «هیچ بنده ای نیست كه به وقت های نماز (اول وقت ) و حركت های خورشید برای نماز اهتمام ورزد مگر این كه من سه چیز را برایش ضمانت می كنم : 1- نشاطی آرامش بخش هنگام مردن2- جدایی از ناراحتی ها و اندوه ها 3- نجات از آتش.

پیامبراكرم صلى الله علیه و آله فرمود: نمازتان را تباه نكنید، زیرا كسى كه نمازش را تباه كند خدا او را با قارون و فرعون و هامان محشور كند
حضرت فاطمه(سلام الله علیها ) از پدر بزرگوارش پرسید: پدر جان، یا رسول الله! زنان و مردانى که نسبت به نماز بى‌‌اعتنا هستند و نماز را سبک مى‌‌شمارند، چه عواقبى را در پیش دارند؟
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: فاطمه جان! هر کسى از مردان و زنان نمازش را سبک بشمارد، خداوند او را به پانزده بلا مبتلا مى‌‌سازد:

شش مورد در دنیا، سه مورد در وقت مرگ، و سه مورد آنها در قبر و سه مورد در قیامت زمانى که از قبر خارج شود.

الف) اما آن شش بلایى که در دنیا دامنگیرش مى‌‌شود:

1- خداوند برکت را از عمرش مى‌‌برد.

2- خداوند برکت را از رزقش مى‌‌برد.

3- خداوند عزوجل سیماى صالحین را از چهره‌‌اش محو مى‌‌کند.

4- هر عملى که انجام مى‌‌دهد پاداش داده نمى‌‌شود.

5- دعایش به آسمان نمى‌‌رود.

6- بهره‌‌اى از صالحین براى او نیست.

ب) اما آن سه بلایى که هنگام مرگ گرفتارش خواهد شد:

1- ذلیل از دنیا مى‌‌رود.

2- هنگام مرگ در حال گرسنگى خواهد بود.

3- تشنه از دنیا خواهد رفت، اگر چه آب نهرهاى دنیا را به او بدهند.

ج) اما آن سه بلایى که در قبر دامنگیرش مى‌‌شود:

1- خداوند ملکى در قبر براى او مى‌‌گمارد تا او را زجر دهد.

2- قبرش براى او تنگ خواهد شد.

3- گرفتار ظلمت و تاریکى قبر خواهد شد.

د) اما آن سه بلایى که در روز قیامت گرفتارش خواهد شد:

1- خداوند ملکى را موکل مى‌‌سازد تا او را با صورت بر زمین بکشد، در حالى که خلایق تماشا مى‌‌کنند.

2- محاسبه اعمالش به سختى انجام مى‌‌شود.

3- خدا به نظر لطف به او نمى‌‌نگرد و براى اوست عذاب همیشگى.(فلاح السائل : 22)

هیچ بنده ای نیست كه به وقت های نماز (اول وقت ) و حركت های خورشید برای نماز اهتمام ورزد مگر این كه من سه چیز را برایش ضمانت می كنم : 1- نشاطی آرامش بخش هنگام مردن 2- جدایی از ناراحتی ها و اندوه ها3- نجات از آتش
قالَ النَّبِىُ صلی الله علیه و آله: لاتُضَیِّعُوا صَلاتَكُمْ فَاِنَّ مَنْ ضَیَّعَ صَلاتَهُ حَشَرَهُ اللّهُ مَعَ قارُونَ وَ فِرْعَوْنَ وَهامانَ.
پیامبراكرم صلى الله علیه و آله فرمود: نمازتان را تباه نكنید، زیرا كسى كه نمازش را تباه كند خدا او را با قارون و فرعون و هامان محشور كند. (بحارالأنوار، ج 82، ص 224)

 

کدام نماز پذیرفته می شود؟

قالَ الصّادِقُ علیه السلام: «قالَ اللّهُ تَبارَكَ وَ تَعالى: اِنَّما اَقْبَلُ الصَّلاةَ لِمَنْ تَواضَعَ لِعَظَمَتى، وَیَكُفُّ نَفْسَهُ عَنِ الشَّهَواتِ مِنْ اَجْلى، وَیَقْطَعُ نَهارَهُ بِذِكْرى، وَلایَتَعاظَمُ عَلى خَلْقى، وَیُطْعِمُ الْجایِعَ وَیَكْسُو الْعارى، وَیَرْحَمُ الْمُصابَ، وَیُۆْوِى الْغَریبَ. (بحارالانوار، ج 84، ص 242.میزان الحكمه ، ج 5، ص 386)

امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند متعال فرمود: نماز كسى را مى پذیرم كه:

1 ـ در مقـابل عظمت من فروتنى كند.

2 ـ از خواسته هاى نفسانى بخـاطر من خود را دور كند.

3 ـ روزش را با یاد من بپایان برد.

4 ـ بر بندگانم بزرگى نفروشد.

5 ـ به گرسنه غذا دهد.

6 ـ برهنه را بپوشاند.

7 ـ به مصیبت دیده مهربانى كند.

8 ـ غریب را پناه دهد.

 

 

دوشنبه هفدهم شهریور 1393 7:25 نویسنده فریبا

 

 
از دیگر گناهان کبیره عیب جویی کردن از دیگران است انسان‌هایی که مکرر از دیگران عیب جویی می‌کنند موفق نمی‌شوند و حرمتی  برای خود نگهداری نمی‌کنند.از امام صادق نقل شده است هر کس مومنی را سرزنش به گناهان کند خداوند او را هم در دنیا وهم در آخرت چنین خواهد کرد .
 

گناه زبان
اسلام دین صلح و آرامش است و هر یک از ما در برابر یکدیگر وظیفه داریم تا به یکدیگر احترام گذاشته و قدر یکدیگر را بدانیم وبا اعمال و رفتار هایمان یکدیگر را آزار ندهیم.در اسلام هریک از جوارح در برابر خداوند متعال مسئول است و زبان یکی از آن اعضا است که هم می‌توان از آن خوب استفاده کرد و سخنان نیکو گفت وهم از آن بد استفاده کرد و با آن دیگران را آزرد در این مقاله به برسی برخی از گناهان زبانی می‌پردازیم.

 

1-اهانت و تحقیر

از بزرگ‌ترین گناهان در اسلام اهانت کردن به دیگران است و شخص اهانت کننده خود ذلیل و خوار است و در حدیث آمده است:هیچ مومن فقیری را تحقیر نکنید به درستی که هر کس مومن تهیدستی را تحقیر نموده و کوچکش کند خدا او را تحقیر می‌کند و همواره مورد خشم و غضب قرار خواهد داد تا از تحقیر کردن بیرون رود یا توبه کند (بحارالانوار 75/146)
 

2-فخر فروشی

از یکدیگر گناهان که متاسفانه در جامعه رواج بسیار پیدا کرده است فخر فروشی است انسان‌هایی که به خود می‌بالند و در حقیقت حقیر و پست هستند.در قرآن آمده است :(ان الله لایحب کل مختال فخور لقمان 18 )خداوند هیچ مغرور خودستایی را دوست ندارد
تهدید کردن دیگران دور از شأن انسان است و انسان حق ندارد شخص مومن را تهدیدهای ناروا کند و تهدید می‌تواند به هر صورتی باشد تهدید زبانی و یا عملی .پیامبر خدا فرمودند:هر کس با نظری به مؤمنی نظر کند تا او را بترساند خداوند او را خواهد ترساند در روزی که هیچ سایه‌ای جز سایه خداوند در بین نخواهد بود
 

3-رسوا کردن گناه

رسوا کردن گناه در میان دیگران گناهی بس بزرگ است واگر انسان گناهی دارد باید آن را با خدای خویش در میان بگذارد وبا او سخن بگوید.امام رضا می‌فرمایند :پوشاننده گناه کارش معادل هفتاد هزار کار نیک است و بازگو کننده گناه خوار است و پوشاننده بخشیده شده.(عیون الاخبارالرضا 12/412)
 
راز داری

4- عدم حفظ رازهای شخصی

انسان باید رازهای خود را برای خود نگه دارد و آن را نزد کسی بازگو نکند در احادیث آمده است سرّ تو تا زمانی که گشوده نشده سبب سرور است و هنگامی که گشوده شد باعث اندوه می‌شود.(عزرالحکم /436)
 

5-پرهیز از سخنان لغو و بی فایده

گفتن سخنان بیهوده در مجالس و یا فرستادن پیامک ها و یا ایمیل‌های بی فایده نیز در این زمره قرار دارد حضرت علی علیه السلام بارها فرموده اند که:ای مردمان تقوا پیشه کنید که انسان عبث آفریده نشده است تا بازی کند و به خود رها نشده تا یاوه بگوید(نهج البلاغه قصاره37)
 

6-سوال‌های بیجا

سوال‌های بی جا بی اساس نیز از گناهان زبان است می‌تواند به جای طرح سؤالات بیهوده اندیشه کند و بیاموزد.در قرآن سوره‌ی مائده آیه 101/102آمده است اهل ایمان از چیزهایی سؤال نکنید که اگر برایتان آشکار شود شما را به ناراحتی وادار می کند و اگر در هنگام نزول قرآن سوال نمایید آشکارتان می گردد و خداوند از آنها می‌گذرد واو بخشیده و مهربان است.
 

7-عذر خواهی بدون دلیل

عذر خواهی بدون دلیل بر گناهان می‌افزاید و سودی ندارد حضرت علی در حدیثی می‌فرمایند:زیاد پوزش خواستن گناهان را بیشتر می‌کند (غرر الحکم/241)
 

8- عیب جویی

از دیگر گناهان کبیره عیب جویی کردن از دیگران است انسان‌هایی که مکرر از دیگران عیب جویی می‌کنند موفق نمی‌شوند و حرمتی  برای خود نگهداری نمی‌کنند.از امام صادق نقل شده است هر کس مومنی را سرزنش به گناهان کند خداوند او را هم در دنیا وهم در آخرت چنین خواهد کرد (اصول کافی 2/356)
رسوا کردن گناه در میان دیگران گناهی بس بزرگ است واگر انسان گناهی دارد باید آن را با خدای خویش در میان بگذارد وبا او سخن بگوید.امام رضا می‌فرمایند :پوشاننده گناه کارش معادل هفتاد هزار کار نیک است و بازگو کننده گناه خوار است و پوشاننده بخشیده شده
 

9-تهدید کردن دیگران

تهدید کردن دیگران دور از شأن انسان است و انسان حق ندارد شخص مومن را تهدیدهای ناروا کند و تهدید می‌تواند به هر صورتی باشد تهدید زبانی و یا عملی .پیامبر خدا فرمودند:هر کس با نظری به مؤمنی نظر کند تا او را بترساند خداوند او را خواهد ترساند در روزی که هیچ سایه‌ای جز سایه خداوند در بین نخواهد بود(جامع الاخبار127)
 

10-چاپلوسی

چاپلوسی
متاسفانه در دنیای امروز انسان‌های بسیاری دچار تملق و دروغگویی شده‌اند و دروغ می‌گوید تا مقام ثروت و یا موقعیت بهتری پیدا کنند.در اسلام چاپلوسی جز اخلاق اهل ایمان نیست و بسیار مذموم است.(گمراه کردن و مشورت دادن نادرست )
اگر کسی به خاطر مشورت کردن سراغ آمده باید تا جایی که می‌توانیم به او راست بگوییم و او را یاری کنیم و در حقیقت امین او باشیم .حضرت علی می‌فرمایند :
خیانت تسلیم شونده و طرف مشورت درلاورترین امر هاست و بزرگترین شرها و سبب عذاب و سختی روز قیامت.(غرر الحکم397)
 

11-دروغ

 دروغگو دشمن خداست در طول زندگی بشر این دروغ بوده است که بشر را به گمراهی کشانده است و انسان های دروغگو به تعبیری دشمن خدا هستند.
حضرت رسول می‌فرمایند:بر شما باد بر دوری از دروغ به بدی‌ها رهنمون می‌شود و بدی ها به آتش رهنمون می کند.(جامع الاخبار149)
 

12-وعده دادن دروغ

وعده دادن دروغ انسانها را به یکدیگر بی اعتماد می کند و نظام اخلاقی اجتماع را از بین می‌برد وعده دروغ خشم خداوند را بر می انگیزد حضرت علی در نامه ای به مالک اشتر فرمود: بپرهیز از تحلف از وعده‌ای که به مردم داده‌ای...   .
 

13- فحاشی

انسان‌های که سخنان زشت می‌گویند و فحاشی می‌کنند باعث نزاع و درگیری می‌شوند و یک سخن زشت انسان را به قهقرا.می کشانند.حضرت علی می‌فرمایند:هر کس فحاشی نثار کسی کند حسد کننده خویش را آسوده خاطر و شاد کرده است.
شوخی اگر برای شادی و لذت باشد خوب است اما اگر نا به جا باشد مورد قبول نیست و اسلام آن را نکوهش می‌کند و افراط شوخی باعث دشمنی و بدبختی است.افراط نمودن در شوخی سبب جدایی انسان ها از همدیگر است

14-سرزنش

حضرت علی در وصف برادر سابق ایمانی‌اش می‌فرمایند:هر کس را در کاری ملامت می‌کرد مادامی که در مثل آن عذر می‌یافت تا عذر خواهی او را بشنود(نهج البلاغه قصار 289)
 

15-هجو گویی

هجو گویی یک گروه و گفتن عیب‌ها و اشکالات آن‌هاست هجو چنان در اسلام مورد نکوهش است که حضرت علی علیه علیه السلام هجو کنندگان را تغزیز فرمودند(وسایل الشیعه 3/443)
 

16-نسبت دادن زنا

نسبت دادن زنا یکی از بزرگ‌ترین گناهان در اسلام و مذهب تشیع است و در قرآن و احادیث بسیار نکوهش شده است در قرآن سوره نور آمده است (و کسانی که به زنان پاک دامن نسبت زنا می‌دهند و سپس چهار گواه مرد عادل بر این نسبت نیاورده اند آنان را هشتاد تا زیانه بزنید و هیچگاه شهادتی را از آن‌ها نپذیرید اینان هم ایشان فاسدان هستند))(النور41)
 

17- سخن گفتن در مورد چیزی که نمی دانیم!

اگر کسی چیزی را نمی‌داند نباید آن را اظهار کند و باید سخنی بگوید که آن رامی داند و از عهده پاسخ دادن بر می آید.پس آنچه را که نمی‌دانید نگویید زیرا بیشترین حق با آن‌هاست که شما را انکار می‌کنید(نهج البلاغه نامه31)
 

18- منت گذاشتن

وقتی شخصی به کسی خوبی کند نباید منت آن را باطل و بی اثر کند در احادیث آمده است اگر کسی کاری را انجام دهد در حالیکه منت گذارد کاری نکرده است .امام علی می‌فرمایند:هر کس به خاطر احسان نمودنش بر کسی منت بگذارد چنین کسی اصلا نیکی نکرده است.(عزرالحکم718)
 

19- گزافه گویی

حضرت علی گزافه گویی را بدترین .عمل دانسته است .امام علی می‌فرمایند :چه بسیار لاف‌هایی که تلف شدگی را از خود به ارث می‌نهند(غررالحکم/415)
 
سلام

20- سلام نکردن قبل از صحبت کردن

یکی از نشانه‌های ادب این است که انسان قبل از صحبت کردن سلام کند و اینگونه اظهار ادب نماید. امام صادق علیه السلام می‌فرمایند: جواب کسی را پیش از سلام به کلام آغاز ننمایید. (مستدرک الوسایل 2/68)
 

21-شوخی‌های بیجا

شوخی اگر برای شادی و لذت باشد خوب است اما اگر نا به جا باشد مورد قبول نیست و اسلام آن را نکوهش می‌کند و افراط شوخی باعث دشمنی و بدبختی است.افراط نمودن در شوخی سبب جدایی انسان ها از همدیگر است(جامع السعادات30013)
در اسلام کسی حق ندارد کسی را سر کوفت زد بلکه اگر در کسی ایراد و یا اشکالی دید باید با احترام به او بگوید و او را مورد عتاب قرار ندهد.حضرت علی علیه السلام در مباحثه ای فرمودند:من دوست ندارم که شما بر زبان و لعن گو باشید

22- قسم نابجا و نادرست

امروزه مغازه‌ها و فروشگاه ها و موارد دیگر می‌بینیم که برای فروش یک کالا و...افراد دروغ می‌گویند و قسم به خداوند یاد می‌کنند.
امام صادق در حدیثی می‌فرمایند:به خداوند نه به راست و نه به دروغ سوگند نخورید که همانا می‌فرمایند :خداوند را عرصه سوگندهای خود قرار ندهید(من لا یحضرالفقیه4/111)
 

23- سر کوفت زدن

در اسلام کسی حق ندارد کسی را سر کوفت زد بلکه اگر در کسی ایراد و یا اشکالی دید باید با احترام به او بگوید و او را مورد عتاب قرار ندهد.حضرت علی علیه السلام در مباحثه ای فرمودند:من دوست ندارم که شما بر زبان و لعن گو باشید(الاخبارالطوال165)
 

24- سخن چینی

خبر کشی و سخن بردن و نقل سخن از کسی برای شخصی دیگر نه در اسلام بلکه در منطق هیچ انسان عاقلی نمی‌گنجد حضرت محمد می‌فرمایند(سخن چین هرگز به بهشت وارد نخواهد شد)
(مستدرک الوسایل 11/111)
این‌ها اندکی از عیوبی بودند که زبان سبب آن است و انسان با زبان خود مرتکب گناهان  دیگری شود پس باید انسان هر لحظه مراقب اعمال و رفتار خود باشد و سعی کند از آزردن دیگران با زبان خود بپرهیزد و به تعبیر دیگر زیبا سخن بگویید تا زیبا سخن بشنوید.
 
 
 
 
 
یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 5:45 نویسنده فریبا

 

تبیان: وظیفه‌ کسى که در همه اعمال عبادى و غیر عبادى خود شک ‌هاى مختلفى مى‌ کند، این است که اگر شرایط کثیر الشّک را دارد، به شک‌ هاى خود اعتنا نکند.

سوال: آیا کثیر الشکی که نباید به شک خود اعتنا کند، شامل هر نوع شکی است؟ و آیا نظر همه مراجع همین است، یا در این مسئله اختلاف نظر وجود دارد؟

طبق قاعده «لا شکّ لکثیر الشک»، کثیر الشک (کسی که زیاد شک می کند) نباید به شک خود اعتنا کند، امّا آیا این قاعده – علاوه بر عبادات – شامل امور دیگری؛ مانند معاملات، حقّ الناس، اعتقادات و ... نیز می شود یا خیر؟ در این باره چند نظریّه وجود دارد:

اول. دیدگاه بیشتر فقها: طبق نظر اکثر فقها این قاعده مختصّ خود نماز نبوده، بلکه شامل مقدّمات آن؛ مانند: وضو، غسل و تیمّم، و همچنین شامل عبادات مرکّبی؛ مانند: حجّ و معاملات و اعتقادات نیز می شود. اینان برای دیدگاهشان دلایلی بیان می کنند؛ مانند این که قاعده «لا شکّ لکثیر الشک» تعلیلی بوده که عمومیّت دارد. به شرط آن که این شخص شرایط کثیر الشک را داشته و شک او ناشی از وسوسه باشد؛ به طوری که عرفاً به او کثیر الشک بگویند؛ از این رو، گفته اند:

۱٫ شکّی که ناشى از وسوسه باشد، نباید به آن اعتنا شود.

۲٫ انسانى که وقتى به مهمانى مى ‌رود، در حلال بودن غذایى که مى‌ خواهد بخورد زیاد شک مى‌کند، نباید به شک اعتنا کند و باید بنا را بر حلیّت بگذارد.

۳٫ در امور حقّ الناس، شخص وسواسى نباید به شکّ خود اعتنا کند و باید بنا را بر تمام بودن و صحت عمل بگذارد.

۴٫ وظیفه‌ کسى که در همه اعمال عبادى و غیر عبادى خود شک ‌هاى مختلفى مى‌ کند، این است که اگر شرایط کثیر الشّک را دارد، به شک‌ هاى خود اعتنا نکند.

۵٫ کسانى که به خدا و پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) ایمان دارند، ولى وسوسه‌ هایى براى آنها پیدا مى‌ شود و به مطالعه و تحقیق مى‌پردازند، پاک اند و این وسوسه‌ ها ضررى ندارد؛ یعنی کافر شمرده نشده و نجس نیستند.

دوم: دیدگاه عدّه ای از فقها: اما عده ای از فقها این قاعده را فقط مختصّ نماز دانسته و آن را در موارد دیگر جاری نمی دانند، بلکه می گویند در موارد دیگر باید به حکم مخصوص همان مورد عمل کرد.

در این قسمت نکاتی را درباره شک و تردید بیان می کنیم:

یک. وسوسه، شک، تردید و تزلزل از خطرات و القائات شیطانی است؛ چنان که طمأنینه، یقین و ثبات از افاضات رحمانی و ملکوتی است. شیطان برای بیرون راندن بندگان خدا از راه مستقیم و صراط حق، از وسایل و حیله های متفاوتی استفاده می کند و از آن جا که اهل کید و مکر است، روش گمراه نمودن افراد را به حسب آمادگی های ایشان تشخیص داده و از همان راه وارد می شود. بهترین راه مبارزه با این وسوسه ها، بی اعتنایی به وسوسه ها و القائات شیطانی است. وقتی شیطان، انسان را به پندارهای بد و باطل وا می دارد، او باید فکر خود را به مسائل دیگر مشغول سازد.

دو. آدمی، موجودی دارای عقل و فکر است و بدین ‏وسیله بایستی راه حق را بشناسد و به آن ملتزم گردد. مسلّم است که این راه نیاز به تلاش علمی و فکری منظّم و روش‏ مند دارد تا فرد بتواند برای خود جهانی معنادار بسازد و در آن به «حیات طیّبه» دسترسی پیدا کند. در این عرصه هر چه تلاش صورت گیرد، کم است و این تلاش، بهایی است که هر کس بایستی برای کسب معرفت بپردازد. برای این منظور، باید گام به گام به تحکیم مبانی عقیدتی پرداخت و آن را استحکام بخشید تا دستگاه فکری و سازمان آن، از ارتعاشات در امان بماند و دچار آسیب و صدمه نگردد. اولین نقطه این حرکت، تفکر، تعمّق، مطالعه و نتیجه گیری درست درباره «هستی جهان و هستی انسان» است. در این راه، شک و تردید هایی که برای انسان حاصل می ‏شود، طبیعی بوده و صرفاً یک سری خلجانات ذهنی است و چنان نیست که همیشه مضر و گمراه کننده باشد، بلکه گاهی می‏ تواند پُلی به سوی یقین و راه صعود به مراتب بالاتر باشد. البته این در صورتی است که انسان به سرعت از این مرحله بگذرد و در آن توقّف نکند؛ چرا که درنگ در آن زیانبار است.

در پایان پاسخ مراجع تقلید به پرسش مزبور را یاد آور می شویم:

۱٫ آیة الله خامنه ای دام ظله: کسى که زیاد شک مى‌کند کثیرالشک مى‌باشد و در نماز اگر کسى در یک نماز سه مرتبه شک کند یا در سه نماز پشت سر هم (مثلاً در نماز صبح و ظهر و عصر) شک کند، کثیرالشک است و چنانچه زیاد شک کردن او از غضب یا ترس یا پریشانى حواس نباشد، به شک خود اعتنا نکند و کثیرالشک تا وقتى یقین نکند که به حال معمولى مردم برگشته باید به شک خود اعتنا نکند.

۲٫ آیة الله مکارم شیرازی دام ظله: طبق فتوای ما «کثیرالشّک» یعنى کسى که زیاد شک مى کند نباید به شکّ خود اعتنا کند، خواه در عدد رکعات نماز باشد، یا در اجزاى نماز، یا شرایط نماز.

کثیرالشّک کسى است که بگویند زیاد شک مى کند و اگر کسى در یک نماز سه مرتبه شک کند یا در سه نماز پشت سرهم شک کند کثیرالشّک است.

۳٫ آیة الله صافی گلپایگانی دام ظله: بطور کلی کثیر الشک در افعال نماز چه در اذکار و چه رکعات، چه افعال از قبیل رکوع و سجود باید به شک خود اعتنا نکند.

۴٫ آیة الله سیستانی دام ظله: بله.

 

 

چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393 0:55 نویسنده فریبا

 

 

احمد بن سعید عابد گفت : پدرم براى من نقل کرد که در زمان ما، در کوفه جوان خداپرستى بود - بسیار خوش صورت و زیبا اندام - همواره در مسجد جامع حضور داشت و اندک وقتى بود، که در مسجد نباشد.


زن زیبا و خردمندى چشمش بر او افتاد و دلباخته اش شد. پس از مدت ها که رنج کشید و روزها بر سر راه آن جوان ایستاد، یک روز، هنگامى که جوان به مسجد مى رفت . زن خودش را به او رسانید و گفت : اى جوان ! بگذار یک کلمه با تو سخن بگویم ، آن را بشنو، آنگاه هر چه خواستى بکن . جوان به آن زن بى اعتنایى کرد و با او سخن نگفت . و به راه خود رفت هنگامى که از مسجد به قصد منزل مى رفت آن زن دوباره سر راهش آمد و گفت : اى جوان ! مى خواهم یک جمله با تو سخن بگویم ؛ به سخنم گوش کن



جوان سر خود را پایین انداخت و گفت : این جا، جاى تهمت است و من خوش ندارم در موضع تهمت باشم . زن گفت : اى جوان ! من تو را کاملا مى شناسم و اینجا که ایستاده ام از آن جهت نیست که تو را نشناخته باشم . معاذ الله ! که کسى از این موضوع اطلاع پیدا کند. خودم آمدم تا در این موضوع با تو صحبت کنم . گرچه مى دانم اندکى از این مطالب ، نزد مردم بسیار بزرگ مى باشد و شما عابدها و زاهدها همانند شیشه مى باشید که کمترین چیزى آن را معیوب مى سازد.

اینک فشرده آن چه را که مى خواهم به تو بگویم این است : تمام وجودم گرفتار تو شده ، پس در کار من و خودت ، خدا را در نظر داشته باش .


آن جوان به منزل رفت ، خواست نماز بخواند (از یاد آوردن وضع آن زن) نتوانست نماز بخواند. نامه اى نوشت ، آن را برداشت و از منزل خارج شد. دید آن زن همچنان ایستاده است . کاغذ را به او داد و برگشت .

در آن نامه نوشته بود «بسم الله الرحمن الرحیم » اى بانوى محترمه ! بدان ! بار اول که انسان معصیت مى کند، خدا حلم مى ورزد، بار دوم پرده پوشى مى کند، اما هنگامى که بنده اى لباس معصیت به تن پوشید، خداوند غضبى مى کند که آسمان ها و زمین و کوه ها و درختان و جنبندگان ، تحملش را ندارند.

اگر آنچه گفتى دروغ است ، تو را به یاد روزى مى اندازم که در آن روز آسمان ها چون فلز گداخته شود و کوه ها مانند پشم زده شود و پراکنده گردد و مردم از ترس به زانو در مى آیند. به خدا قسم من از اصلاح خودم عاجزم تا چه رسد به اصلاح دیگران .

و اگر آنچه را گفتى راست است و حقیقتا گرفتار شده اى ، طبیبى را به تو نشان دهم که دردهاى مزمن و سخت را علاج مى کند.

او خداوند متعال و پروردگار جهانیان است . از صدق دل رو به خدا آور که مرا این آیه قرآن ، منقلب و مشغول کرده است . خداوند مى فرماید:

وَأَنذِرْهُمْ یَوْمَ الْآزِفَةِ إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَنَاجِرِ كَاظِمِینَ مَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ وَلَا شَفِیعٍ یُطَاعُ یَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَمَا تُخْفِی الصُّدُورُ.

اى رسول گرامى ! امت را از روز قیامت بترسان که نزدیک است از هول و ترس آن ، جان ها به گلوها برسد و از بیم آن حزن و خشم خود را فرو مى برند، هنگامى که ستم کاران نه خویشى دارند که در آن روز به فریادشان برسد و از آنان حمایت نماید و نه واسطه اى که وساطتش پذیرفته شود. خداوند، خیانت چشم ها و آنچه را دل ها پنهان مى دارند مى داند و از قلب هاى مردم آگاه است.(سوره غافر آیه 18)


با این وضعیت من چگونه مى توانم از این آیه بگریزم . زن بعد از چند روز دیگر آمد و بر سر راه جوان ایستاد. وقتى آن جوان متوجه شد که زن سر راهش ایستاده است ، خواست به منزلش برگردد، که زن او را نبیند.

ناگهان او صدا زد اى جوان ! برنگرد، زیرا دیگر مزاحم تو نیستم و ملاقاتى بین من و تو، جز در جهان دیگر نخواهد بود.


آن زن چون تحت تأثیر آیات قرآن قرار گرفته بود. گریه شدیدى کرد و گفت : از خداوندى که کلیدهاى قلب تو به دست او است ، مى خواهم که او این مشکل را آسان کند. آنگاه از پى آن جوان آمد و گفت : اى بنده مخلص خدا! بر من منت بگذار و مرا موعظه اى کن و پندى بده که تا زنده ام به آن عمل کنم . جوان گفت : تو را سفارش مى کنم که خودت را از شر خودت حفظ کنى و این آیه را به یاد تو مى آورم که مى فرماید:



وَهُوَ الَّذِی یَتَوَفَّاكُم بِاللَّیْلِ وَیَعْلَمُ مَا جَرَحْتُم بِالنَّهَارِ.

او آن خدایى است که چون شب به خواب مى روید جان شما را مى گیرد (و نزد خود مى برد) و شما را مى میراند و در روز آنچه از اعمال و کردار را انجام دهید مى داند.(سوره انعام آیه 60)

وقتى زن این آیه را شنید متأثر شد و سر خود را پایین انداخت ، گریه شدیدى کرد و به منزل برگشت . و به عبادت و راز و نیاز با خداى خود پرداخت و با همین حال ، با اندوه و ناراحتى از این جهان درگذشت و به ابدیت پیوست.

 

دوشنبه دهم شهریور 1393 19:49 نویسنده فریبا

 

امتحان
یکی از آرزوهای بشری رسیدن به یک زندگی آرام و بدون دغدغه است و این در حالی است که این خواست و آرزو با هدف و فلسفه آفرینش دنیای خاکی ناسازگار است چرا که این دنیا، دنیای سوختن و ساختن است سوختن زشتی ها و به پا داشتن نیکی ها.
به عبارت کلی آرامش هیچ فصل مشترکی با دنیا ندارد و آنان که به زعم خودشان آرامشی دارند، آرامششان از نوع قبل از طوفان است. قرآن کریم می فرماید: " لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی كَبَدٍ" «همانا انسان را در رنج و سختی آفرینش دادیم» كلمه "كبد" به معناى رنج و خستگى است. این رنج و سختی همیشه ناپسند نیست، روزگار دشمن آدمی نیست که با روی آوری مشکلاتش دهان به مذمتش باز کنیم در کلام حضرت علی علیه السلام به یکی از حکمت های آن اشاره شده که در ادامه بدان می پردازیم.
 

آرامش و عیب های پنهان

حضرت علی علیه السلام در حکمت 51 نهج البلاغه چنین می فرمایند: عیب تو آنگاه که روزگار با تو هماهنگ باشد پنهان است.
هیچ یک از ما نمی تواند ادعا کند که انسانی کامل و بدون کوچکترین عیب و نقصی است هر یک از انسان ها از کم و کاستی هایی رنج می برند که یا از آن آگاه بوده و یا هیچ گونه اطلاعی از آن ندارند، در این حال فراز و فرودهای زندگی می تواند کمک شایانی در شناخت انسان نسبت به توانایی ها و یا کاستی هایش داشته باشد. از همین روست که حضرت می فرمایند تا زمانی که روزگار با تو هماهنگ باشد عیب تو پنهان است. چرا که تا زمانی که در شرایط سخت قرار نگرفته ای نمی توانی ادعا کنی چند مرده حلاجی برای مثال شاید تصور شما از خودتان این باشد که انسان بسیار صبور و بردباری هستید و این باور تا زمانی که روزگار به کام است ذهنیت و عقیده شماست اما زمانی که خدای ناکرده مشکلات یکی پس از دیگری به شما روی آورد اینجاست که می توانید ادعا کنید صبور هستید یا خیر، اگر به خدا گله و شکایت کردی و یا دلتنگ و افسرده و ناامید شدی بدان صبر در تو معنایی ندارد.
آرامش هیچ فصل مشترکی با دنیا ندارد و آنان که به زعم خودشان آرامشی دارند، آرامششان از نوع قبل از طوفان است

فلسفه ابتلا

امیرالمومنین علیه السلام در یکی از نامه های خود که به عثمان بن حنیف فرماندار خویش در بصره نوشته اند این قانون بیولوژیک را گوشزد می کنند که: در ناز و نعمت زیستن و از سختی ها دوری گزیدن، موجب ضعف و ناتوانی می گردد و برعکس زندگی کردن در شرایط دشوار و سخت آدمی را چابک و نیرومند می سازد و جوهر هستی او را آبدیده و توانا می گرداند. شرایط ناهموار و تغذیه ساده از نیروی انسان نمی کاهد. درختان بیابانی که از مراقبت و رسیدگی مرتب باغبان محروم می باشند چوب های محکمتر و با دوام بیشتری دارند و برعکس درختان باغستان که دائما مراقبت شده اند و باغبان به آنها رسیدگی کرده است نازک پوست تر و بی دوام ترند.(نهج البلاغه/ نامه 45) بر اساس فرموده حضرت علی علیه السلام یکی از حکمت های بلا، تربیت و پروش انسان است. این خصوصیت مربوط به موجودات زنده بالاخص انسان است که سختی ها و گرفتاری ها مقدمه کمال ها و پیشرفت های اوست. این یک قانون کلی و سنت دائمی پروردگار است که برای شکوفا کردن استعدادهای نهفته و به فعلیت رساندن آنها و در نتیجه پرورش بندگان، آنان را می آزماید یعنی همان گونه که فولاد را برای استحکام بیشتر در کوره می گدازند تا آبدیده گردد، آدمی را نیز در کوره حوادث سخت، پرورش می دهند تا مقاوم شود و آبدیده گردد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرموده: مومن چون زرع تازه و لطیف است كه بادهاى چنین و چنان او را پرورش دهند و همچنین مومن را دردها و بیماری ها پرورش دهند، و نمونه منافق چون عصاى آهنینِ راستى است كه آسیبى بدان نرسد تا مرگش فرا رسد و آن را یك باره خُرد كند. (أصول الكافی / ترجمه كمره‏اى/ ج‏5 /93)
هیچ یک از ما نمی تواند ادعا کند که انسانی کامل و بدون کوچکترین عیب و نقصی است هر یک از انسان ها از کم و کاستی هایی رنج می برند که یا از آن آگاه بوده و یا هیچگونه اطلاعی از آن ندارند، در این حال فراز و فرودهای زندگی می تواند کمک شایانی در شناخت انسان نسبت به توانایی ها و یا کاستی هایش داشته باشد

دنیا جز ابتلاء نیست

این نظام، نظام ابتلاء است، عالم دنیا عالم ابتلاء است. هم آنجایی که خدای متعال به انسان عطا می کند و به حسب ظاهر، انسان نعمت های فراوانی دارد در دنیا، و هم آنجایی که نعمت از انسان گرفته می ‌شود و در تنگنای نعمت‌های ظاهری قرار می گیرد در عالم دنیا هر دو به ابتلا گرفتار هستند، آنجایی که ثروت فراوان به انسان می دهند یک ابتلاء است. آنجایی که می گیرند هم ابتلا است، به انسان سلامتی می دهند ابتلاء است، آنجایی که سلامتی می گیرند ابتلا و امتحان است ابتلائی است که بستر رشد انسان است، این عالم که عالم حرکت است و ما در این عالم سیر به طرف خدا داریم و همه‌ی قواعد عالم قواعد حرکت دادن ماست زیر پای ما را داغ می‌کنند که ما را به سمت خدا هدایت کنند، همه چیز دنیا ابتلا است و نگاهتان باید به دنیا نگاه ابتلاء باشد. از امام صادق(علیه السلام) روایت شده، كه على بن الحسین(علیه السلام) مى‏فرمود: به راستى بد دارم براى مرد كه در دنیا به عافیت گذراند و هیچ مصیبت نبیند

 

 

سه شنبه چهارم شهریور 1393 16:40 نویسنده فریبا

 

 

هر که روز و شب را سپری می کند و سه نعمت را در اختیار دارد، نعمت دنیا بر او تمام است: سلامت بدن، امنیت و هزینه روزانه و اگر چهارمین نعمت را نیز داشته باشد تمام نعمت دنیا و آخرت را در اختیار دارد و آن اسلام است.  


اسلام
در آیین مقدس اسلام، برخلاف بسیاری از آیین های دیگر، بدن آدمی مورد تحقیر نیست. اسلام بدن انسان را چیزی بی ارزش نمی شمارد، زیرا بدن انسان ابزار تکامل روح است تحقیر بدن، در حکم تحقیر شخصیت آدمی است و کسی که مرتکب این عمل شود، مستوجب کیفر و قصاص است.(1)
یکی از مهم ترین عوامل اهمیت ورزش در این است که موجب « ایجاد تقویت و یا حفظ سلامتی» می شود، بنابراین چنان چه ورزش به گونه ای باشد که برای سلامتی انسان زیان آور باشد و یا ورزشکار آن قدر در راه ورزش به خود فشار آورد که سلامتی اش در مخاطره قرار گیرد، از نظر اسلام و همچنین عقلای عالم مردود خواهد بود. در اسلام، احادیث و رهنمودهای فراوانی از بزرگان دین، جهت حفظ صحت و تقویت بدن و پرداختن به آن، وارد شده است، از جمله می توان به موارد ذیل اشاره نمود:« اَلصحة أفضَلُ النّعَمِ»2 به صحت و سلامتی از هر نعمت دیگری بهتر و ارزشمند تر است.« اَلعَجَبُ لِعِفَةِ الحُسّادِ عَن سَلامَةِ الأجسادِ» از اینکه حسودان در فکر سلامتی خویش نیستند، سخت در شگفتم.« وَ إنَّ لِبَدَنِکَ عَلَیکَ حَقاً»(عیون اخبار الرضاج2ص58ا) ؛بی شک بدن تو بر تو حقوقی دارد {که باید آن ها را ادا کنی و به آن رسیدگی نمایی}.« اَلمُۆمِنُ القَوِیُّ خَیرٌ و أحَبٌّ مِنَ المُۆمِنِ الضَّعیفِ» (همان) مۆمنی که قوی و نیرومند باشد، در نظر من از مۆمنی که ضعیف باشد، بهتر و دوست داشتنی تر است. در این روایت، ارزش اصیل و واقعی به ایمان اختصاص یافته و در مرحله ی بعد، قوت مد نظر قرار گرفته است، یعنی آن چه باعث ارزش انسان می شود، همانا ایمان اوست.
ضعیف ترین فرد با ایمان، از نیرومندترین شخص بی ایمان، به مراتب با ارزش تر بوده، بلکه با او قابل قیاس نیست. این همان مطلبی است که خداوند متعال در قرآن کریم مطرح نموده و می فرماید: « إنَّ أکرَمَکُم عِندَ اللهِ أَتقاکُم»(نهج الخطابه ج1ص256) گرامی ترین شما در نزد خدا آن کسی است که با تقواتر باشد.
ای ابوذ! سلامتی پیش از بیماری را دریاب و از آن برای زمان بیماری بهره بگیر، نیز فرمود: هر که روز و شب را سپری می کند و سه نعمت را در اختیار دارد، نعمت دنیا بر او تمام است: سلامت بدن، امنیت و هزینه روزانه و اگر چهارمین نعمت را نیز داشته باشد تمام نعمت دنیا و آخرت را در اختیار دارد و آن اسلام است و همچنین فرمود: امنیت و عافیت دو نعمتی هستند که بسیاری از مردم در آنها مغبون اند
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) می فرماید: ای علی! هر کس شراب را برای غیر خدا ترک کند خدا او را از شراب بهشتی سیراب سازد. حضرت علی(علیه السلام) پرسید: برای غیر خدا؟ حضرت (صلی الله علیه و آله) فرمود: آری، به خدا سوگند! هر کس آن را برای حفظ جانش ترک کند خدا او را بدین سبب سپاس می گزارد.(1)
در روایتی دیگر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از خوابیدن بر بامی که حفاظ ندارد(به سبب خطر جانی) نهی کرده است؛(2)همچنین آن حضرت (صلی الله علیه و آله) به ابوذر فرمود: ای ابوذر! سلامتی پیش از بیماری را دریاب و از آن برای زمان بیماری بهره بگیر(3)، نیز فرمود: هر که روز و شب را سپری می کند و سه نعمت را در اختیار دارد، نعمت دنیا بر او تمام است: سلامت بدن، امنیت و هزینه روزانه و اگر چهارمین نعمت را نیز داشته باشد تمام نعمت دنیا و آخرت را در اختیار دارد و آن اسلام است(4) و همچنین فرمود: امنیت و عافیت دو نعمتی هستند که بسیاری از مردم در آنها مغبون اند.(5)
امیرمومنان(علیه السلام) می فرماید: ارزش دو چیز را نشناسد مگر کسی که آنها را از دست داده باشد: جوانی و عافیت(6) آن حضرت در تفسیر آیه (وَلَا تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا)(7) یعنی "بهره واقعی خود را از ثروت دنیا از کف مده" می فرماید: سلامتی خود را فراموش مکن(8) و در تفسیر آیه ( ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعیم) (9) یعنی: روز قیامت درباره نعمت ها از شما سوال خواهد شد.
می فرماید: نعمتی که از آن پرسیده می شود سلامتی است.(10)
البته نعمت ولایت اولیای الهی برجسته ترین نعمت است، چنان که امام صادق(علیه السلام) در ذیل این آیه فرمود: نعمت ما هستیم.(10)
امام صادق(علیه السلام) فرمود: سلامتی نعمتی پنهان است، هرگاه باشد، فراموش شود و هرگاه از دست رود به یاد آید.(11)

همچنین فرمود: پنج چیز است که اگر کسی آنها را نداشته باشد زندگی برای او گوارا نیست: سلامتی

 

 

 

سه شنبه چهارم شهریور 1393 15:18 نویسنده فریبا
 
 
 
هدف اسلام از انفاق، تنها سیر كردن گرسنگان نیست، بلكه دل كندن صاحب مال از مال نیز هست.
 
 
لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِیِّینَ وَ آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساكِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ وَ السَّائِلِینَ وَ فِی الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّكاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصَّابِرِینَ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حِینَ الْبَأْسِ أُولئِكَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ (بقره ـ 177)
نیكى (تنها) این نیست كه (به هنگام نماز) روى خود را به سوى مشرق یا مغرب بگردانید، بلكه نیكوكار كسى است كه به خدا و روز قیامت و فرشتگان و كتاب آسمانى و پیامبران ایمان آورده و مال (خود) را با علاقه‏اى كه به آن دارد به خویشاوندان و یتیمان و بیچارگان و در راه‏ماندگان و سائلان و در (راه آزادى) بردگان بدهد، و نماز را برپاى دارد و زكات را بپردازد، و آنان كه چون پیمان بندند، به عهد خود وفا كنند و آنان كه در (برابر) سختى‏ها، محرومیّت‏ها، بیمارى‏ها و در میدان جنگ، استقامت به خرج مى‏دهند، اینها كسانى هستند كه راست گفتند (و گفتار و رفتار و اعتقادشان هماهنگ است) و اینان همان پرهیزكارانند.
در اموال ثروتمندان، غیر از زكات نیز حقّى براى محرومان است. (تفسیر قرطبى) و كسى كه سیر بخوابد در حالى كه همسایه او گرسنه باشد ایمان به خدا و قیامت ندارد. (كافى، ج 2، ص 665)

شان نزول:

چون تغییر قبله سر و صداى زیادى در میان مردم بخصوص یهود و نصارى به راه انداخت، یهود كه بزرگترین سند افتخار خود (پیروى مسلمین از قبله آنان) را از دست داده بودند زبان به اعتراض گشودند، كه قرآن در آیه 142 همین سوره با جمله (سَیَقُولُ السُّفَهاءُ) به آن اشاره كرده است آیه فوق نازل گردید و تایید كرد كه این همه گفتگو در مساله قبله صحیح نیست ، بلكه مهم‏تر از قبله مسائل دیگرى است كه معیار ارزش انسانهاست و باید به آنها توجه شود و آن مسائل را در این آیه شرح داده است.
كلمه «الْبِرَّ» به معناى نیكى است، ولى به هر كس كه خیلى نیكوكار باشد، مى‏گویند او «برّ» است. یعنى وجودش یكپارچه نیكى است.
«الْبَأْساءِ» از «بۆس» به معناى فقر و سختى است كه از خارج به انسان تحمیل مى‏شود.
«الضَّرَّاءِ»، درد و بیمارى است كه از درون به انسان فشار مى‏آورد. و «حِینَ الْبَأْسِ» زمان جنگ و جهاد است.
كلمه «الْبِرَّ» به معناى نیكى است، ولى به هر كس كه خیلى نیكوكار باشد، مى‏گویند او «برّ» است. یعنى وجودش یكپارچه نیكى است.
این آیه جامع‏ترین آیه قرآن است. زیرا اصول مهم اعتقادى، عملى و اخلاقى در آن مطرح گردیده است.
در تفسیر المیزان از رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله نقل شده است كه فرمودند: هر كس به این آیه عمل كند، ایمانش كامل است.
این آیه پانزده صفت نیك را در سه بخشِ ایمان، عمل و اخلاق بیان نموده است.
در بخش ایمان، به مسئله ایمان به خدا، فرشتگان، انبیا، قیامت و كتب آسمانى اشاره شده و در بخش عمل، به مسائل عبادى مانند نماز و اقتصادى مانند زكات و اجتماعى مانند آزاد نمودن بردگان و نظامى مانند صبر در جبهه و جنگ، و روحى و روانى مثل صبر در برابر مشكلات، اشاره گردیده است.
در بخش اخلاقى به وفاى به عهد و دل كندن از مادّیات و ترحّم به فقرا اشاره شده است.
ایمان به خدا، سبب خضوع در برابر حقّ و عدم تسلیم در برابر طاغوت‏هاست.
ایمان به قیامت، موجب وسعت دید و بلندى همّت مى‏گردد. ایمان به وجود ملائكه، نشانه‏ى ایمان به تشكیلات ما وراى طبیعت است. ایمان به انبیا، ایمان به وحى و جریان هدایت در طول تاریخ است و دلیل بر اینكه انسان در این جهان رها و بى‏برنامه نبوده است.
انفاق، بیانگر تعاون و نوع دوستى، و نماز، پیوند مستقیم با خدا، و زكات برنامه‏ریزى براى حل مشكل محرومان، و وفاى به عهد موجب تحكیم ارتباطات، و صبر عامل آبدیده شدن انسان‏هاست. (تفسیر مراغى، ذیل آیه)
جمله «آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ» را سه نوع معنا نموده‏اند:
الف: پرداخت مال به دیگران با وجود علاقه‏اى كه به آن هست.
ب: پرداخت مال بر اساس حبّ خداوند.
ج: پرداخت مال بر اساس علاقه‏اى كه به فقیر است.
صبر، مادر همه كمالات است و قرآن راه رسیدن به بهشت را صبر مى‏داند «أُوْلئِكَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِما صَبَرُوا» (فرقان، 75)
به آنان جایگاه بلند داده مى‏شود، به پاس بردبارى كه كردند.
چنان كه فرشتگان به بهشتیان مى‏گویند: «سَلامٌ عَلَیْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ»(رعد، 24)
درود بر شما كه‏ پایدارى كردید.
همچنین درباره رهبران الهى مى‏فرماید: «جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا» (سجده، 24)
آنان را به خاطر صبرشان، پیشوایانى قرار دادیم كه به امر ما هدایت مى‏نمودند.
انفاق، بیانگر تعاون و نوع دوستى، و نماز، پیوند مستقیم با خدا، و زكات برنامه‏ریزى براى حل مشكل محرومان، و وفاى به عهد موجب تحكیم ارتباطات، و صبر عامل آبدیده شدن انسان‏هاست. (تفسیر مراغى، ذیل آیه)
 

ذکر یک نکته:

براى رسیدن به كمالِ تقوا، انفاقِ واجب و غیر واجب، هر دو لازم است. بعضى از مردم به مستمندان كمك مى‏كنند، ولى حقوق واجب خود را نمى‏پردازند و برخى دیگر با پرداخت خمس و زكات، نسبت به فقرا و محرومان بى‏تفاوت مى‏شوند. این آیه، مۆمن واقعى را كسى مى‏داند كه هم حقوق واجب را بپردازد و هم انفاق مستحبّ را انجام دهد.به همین دلیل در روایات مى‏خوانیم:
در اموال ثروتمندان، غیر از زكات نیز حقّى براى محرومان است. (تفسیر قرطبى) و كسى كه سیر بخوابد در حالى كه همسایه او گرسنه باشد ایمان به خدا و قیامت ندارد. (كافى، ج 2، ص 665)
 

پیام‏های آیه:

1ـ به جاى محتواى دین، به سراغ ظاهر نرویم و از اهداف اصلى باز نمانیم. «لَیْسَ الْبِرَّ» ، «وَ لكِنَّ الْبِرَّ»
2ـ یكى از وظایف انبیاء و كتب آسمانى، تغییر فرهنگ مردم است. «لَیْسَ الْبِرَّ» ، «وَ لكِنَّ الْبِرَّ»
3ـ شناخت مفاهیم، مهم نیست عمل به آن مهم است. كلمه «الْبِرَّ» به مفهوم نیكى است، ولى دانستن آن مهمّ نیست، كسى كه این مفهوم را محقّق مى‏سازد ارزش دارد. «لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ»
4ـ ایمان، مقدّم بر عمل است. «مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ» ، «آتَى الْمالَ»
5ـ ایمان به همه انبیاء و ملائكه لازم است. «آمَنَ بِاللَّهِ» ، «وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِیِّینَ»
6ـ ارتباط با خدا در كنار ارتباط با مردم و تعاون اجتماعى در حوادث و گرفتارى‏ها مطرح است. «آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ» ، «وَ آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ»
7ـ تمام كارهاى نیك در سایه ایمان به خدا شكل مى‏گیرد. «آمَنَ بِاللَّهِ» ، «آتَى الْمالَ»
8ـ هدف اسلام از انفاق، تنها سیر كردن گرسنگان نیست، بلكه دل كندن صاحب مال از مال نیز هست. «عَلى‏ حُبِّهِ»
9ـ نیكوكاران، مال و دارایى خود را با رغبت و علاقه در راه خدا انفاق مى‏كنند.«آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ»
10ـ با دست خود به فقرا و یتیمان و بستگان انفاق كنید. «آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ»
11ـ در انفاق، بستگان نیازمند بر سایر گروه‏هاى مستمند، اولویّت دارند. «ذَوِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏»
12ـ سائل را ردّ نكنید، گرچه فقیر، مسكین، در راه مانده و فامیل نباشد. كلمه‏ى «السَّائِلِینَ» به صورت مستقل مطرح شده است. «وَ الْمَساكِینَ وَ» ، «السَّائِلِینَ»
13ـ ایمان و نماز و زكات، بدون شركت در جهاد كامل نمى‏شود. «وَ حِینَ الْبَأْسِ» ، «أُولئِكَ الَّذِینَ صَدَقُوا»
14ـ مدّعیان ایمان بسیارند، ولى مۆمنان واقعى كه به تمام محتواى دین عمل كنند، گروهى اندك هستند. «أُولئِكَ الَّذِینَ صَدَقُوا»
15ـ نشانه‏ى صداقت، عمل به وظایف دینى و تعهّدات اجتماعى است. «أُولئِكَ الَّذِینَ صَدَقُوا»
16ـ متّقى كسى است كه عملش، عقایدش را تأیید كند. «آتَى الْمالَ» ، «أُولئِكَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ»
 
 
 
 
 
سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393 7:45 نویسنده فریبا

 

 

در زندگی ما روزهایی هست که خیلی هیجان انگیزند، مثل روزی که قرار است نتیجه کنکورمان معلوم شود، روزی که خبر پدر یا مادر شدن را به ما می دهند، یا روزی که خدای ناکرده خبر مرگ عزیزانمان را می شنویم، روزی هم هست که هیجانش قابل وصف نیست اما تفاوت این روز با سایر روزهای خاص ما این است که فصلی نو در زندگی ما آغاز می شود و این روز خاص روز من و تو نیست، یک روز خاص است که هیجانش دامن همه را می گیرد، و فصلی نو آغاز می شود.


بله آن روز روز مرگ ماست، روزی مبهم و اسرار آمیز و برای خیلی هایمان ترسناک، هیچ نمی دانیم که وقتی دست مرگ، ما را سفت می چسبد و از همه داشته هایمان جدا می کند چه حالی خواهیم داشت؟
روزی که در یک ثانیه باید با پدر و مادر و همسر و فرزند و هر آنچه برایمان محبوب و دوست داشتنی است را در چشم بهم زدنی رها کنیم مال و منال و کار و عبادت و همه و همه را رها کنیم و برویم.
«کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً وَ إِلَیْنا تُرْجَعُونَ[انبیاء/35] ؛ هر انسانى مرگ را خواهد چشید، و ما شما را در مدت عمرتان، چنان که باید، به بد و نیک مى آزماییم، و سرانجام به سوى ما بازگردانده مى شوید».
نکته:
«حضرت علی (علیه السلام) درباره ی "نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ" فرمودند: سلامتی و غنی، خیر، و بیماری و فقر، شر است و هر دو برای امتحان می باشد.»[1]
کسی که اعمال خوبی ندارد لباسش تنگ است و آن را به سختی از تنش خارج می کنند، ولی کسی که دارای اعمال نیک می باشد مانند این است که لباس راحتی پوشیده و به راحتی هم از تنش خارج می شود

سیمای مرگ در قرآن و روایات

آمادگی برای مرگ، نشانه ی اولیای خداست.[2]
مرگ، پایان راه نیست، بلکه به منزله ی تغییر در حیات و شیوه ی زندگی است، مانند لباسی که تعویض می شود.[3]
به عبارتی کسی که اعمال خوبی ندارد لباسش تنگ است و آن را به سختی از تنش خارج می کنند، ولی کسی که دارای اعمال نیک می باشد مانند این است که لباس راحتی پوشیده و به راحتی هم از تنش خارج می شود.
هرکس از انسان ها به نحوی از این جهان رخت بر می بندند، بعضی با سخت ترین حالات و عده ای مثل بو کردن گل.[4]
امیر متقیان امام علی (علیه السلام) در خطبه ی نورانی 83 : «هنگامی که تشییع کنندگان بروند و مصیبت زدگان بازگردند، او را برای پرسش های حیرت آور، و امتحان لغزش زا، در گودال قبر می نشانند»
و بدا به حال کسانی که برای این مهم آمادگی لازم را نداشته باشند ، و بدا به حال تهی دستان و بی توشگان سفر آخرت.
شنبه بیست و پنجم مرداد 1393 13:41 نویسنده فریبا

 

 

آدمى وقتى بداند كه چه كسى به او دستور داده است، به همان اندازه ‏اى كه آن شخص برايش ارزش داشته باشد، به همان اندازه نسبت به خواسته ‏ى او فعّال مى ‏شود و در انسان انگيزه ايجاد مى ‏شود...
من براى كسانى كه حرمتى قائل بودم و برايم عزيز بودند، قبل از اين كه نگاهشان به سمتى برود، در من انگيزه ايجاد مى ‏شد كه به آن سمت بروم...

يكى از بزرگان نقل مى‏ كند كه شبى براى عبادت در كنار مسجد سهله بودم. ديدم جلوى محراب، درويشى با موهاى بلند و ژوليده مشغول عبادت است. تا صبح ناليد و مضامينى از دعايى را مى ‏خواند كه برايم تازگى داشت. متحير ماندم. يك درويش و اين همه دقّت و اطلاع!
نزديك صبح خاموش شد و رفت. صبح خادم برايم سماور و چاى آورد. پرسيدم اين درويش كيست؟ گفت: درويشى اين جا نيست. گفتم: چرا. همان كسى كه ديشب در محراب بود. خادم گفت: او ميرزا خليل اللَّه كمره ‏اى است. گفتم: ميرزا خليل اللَّه كه استسقا[1] گرفته و دوسال است كه از خانه تكان نمى ‏خورد.
خادم گفت: الآن در حجره است و روز كه مى ‏شود، اصلاً نمى ‏تواند تكان بخورد. آن بزرگ گفت آمدم و ديدم كه بدنش به قدرى ورم كرده كه اصلاً دستش را نمى ‏تواند حركت بدهد، ولى وقتى كه شب مى ‏شود، از جا بلند مى شود و براى عبادت به مسجد مى ‏آيد. اين قوّت در عبادت است. عظمت محبوب و معبود، چنان انگيزه ‏اى در تو ايجاد مى ‏كند كه تو همه‏ ى دردها را فراموش مى‏ كنى.

توجه به عظمت دوست، تو را تحقير مى ‏كند و به خوبى ‏هايت نگاه نمى ‏كنى، مزد نمى ‏خواهى و حتّى شرمنده ‏اى.
عین -صاد/آیه های سیز، ص 70
منبع:موسسه لیله القدر(آثار استاد علی صفایی)

 

 

 

دوشنبه بیستم مرداد 1393 18:19 نویسنده فریبا
 
 
تجمل
امتحانات الهى همیشه به وسیله حوادث سخت و ناگوار نیست، بلكه گاه خدا بندگانش را با وفور نعمت و كامیابی ها آزمایش مى‏كند، چنان كه قرآن مى‏گوید وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً:" ما شما را به وسیله بدی ها و خوبی ها امتحان مى‏كنیم" (انبیاء- 35).
 

وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ (بقره ـ 155)
و قطعاً شما را با چیزى از ترس، گرسنگى، زیان مالى و جانى و كمبود محصولات، آزمایش مى‏كنیم و صابران (در این حوادث و بلاها را) بشارت بده.
در مقاله قبل که این آیه را مورد بررسی قرار دادیم مباحث: چرا خدا مردم را آزمایش مى‏كند؟ چندین عنایت که خداوند به صابران نموده است و آزمایش خدا همگانى است‏ ، مطرح شد.
در ادامه بحث مسائل مربوط به آزمایش الهی را در این مقاله پی می گیریم:

طرق آزمایش‏

در آیه فوق نمونه‏هایى از امورى كه انسان با آنها امتحان مى‏شود بیان شده، از قبیل: ترس، گرسنگى، زیان هاى مالى، و مرگ ... ولى وسایل آزمایش خداوند منحصر به اینها نیست بلكه امور دیگرى نیز در قرآن به عنوان وسیله امتحان آمده است، مانند فرزندان، پیامبران، و دستورات خداوند، حتى بعضى از خواب ها ممكن است از وسایل آزمایش باشد،" شرور و خیرها نیز از آزمایش هاى الهى محسوب مى‏شوند" (وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ) (انبیاء- 35).
بنابراین مواردى كه در آیه شمرده شده جنبه انحصارى ندارد، هر چند از نمونه‏هاى روشن و زنده آزمایش هاى الهى است ، اما چیزی که روشن استدر برابر هر آزمایشی نیازی ویژه قرار دارد مثلاً براى پیروزى در آزمایشِ خوف از دشمن، نیاز به توكّل و یاد خداست و براى مبارزه با كمبودها، نیاز به صبر است كه در دو آیه قبل «اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ» راه را نشان داده است.
البته در مقابل خداوند هم چندین عنایت (که در مقاله قبل هم به آن اشاره کردیم) به صابران نموده است از جمله:
1ـ محبّت. «وَ اللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ» (آل عمران، 146)
2ـ نصرت. «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ» (بقره، 153)
3ـ بهشت. «یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِما صَبَرُوا» (فرقان، 75)
4ـ پاداش بى‏حساب. «إِنَّما یُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ» (زمر، 10)
5ـ بشارت. «بَشِّرِ الصَّابِرِینَ»
امتحانات الهى، جنبه عمومى و همگانى دارد و حتى پیامبران نیز از آن مستثنى نیستند، بلكه آزمایش آنها با توجه به سنگینى مسئولیت شان به درجات، سخت‏تر از آزمایش دیگران است

رمز پیروزى در امتحان‏

در اینجا سوال دیگرى پیش مى‏آید و آن اینكه: حال كه همه انسان ها در یك امتحان گسترده الهى شركت دارند، راه موفقیت در این آزمایش ها چیست؟
پاسخ این سوال را قسمت آخر آیه مورد بحث و آیات دیگر قرآن مى‏دهد:
1- نخستین و مهم ترین گام براى پیروزى همان است كه در جمله كوتاه و پر معنى وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَدر آیه مورد بحث آمده است، این جمله با صراحت مى‏گوید:
رمز پیروزى در این راه، صبر و پایدارى است و به همین دلیل بشارت پیروزى را تنها به صابران و افراد با استقامت مى‏دهد.
2- توجه به گذرا بودن حوادث این جهان و سختی ها و مشكلاتش و اینكه این جهان گذرگاهى بیش نیست عامل دیگرى براى پیروزى محسوب مى‏شود كه در جمله إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ (ما از آن خدا هستیم و به سوى خدا باز مى‏گردیم) آمده است.
اصولاً این جمله كه از آن به عنوان " كلمه استرجاع" یاد مى‏شود، عصاره‏اى است از عالی ترین درس هاى توحید و انقطاع الى اللَّه و تكیه بر ذات پاك او در همه چیز و در هر زمان، و اگر مى‏بینیم بزرگان اسلام به هنگام بروز مصائب سخت ، این جمله را با الهام گرفتن از قرآن مجید تكرار مى‏كردند براى این بوده است كه ، شدت مصیبت آنها را تكان ندهد و در پرتو ایمان به مالكیت خداوند و بازگشت همه موجودات به سوى او، این حوادث را در خود هضم كنند.
امیر مومنان على (علیه السلام) در تفسیر این جمله مى‏فرماید:
" اینكه ما مى‏گوییم" إِنَّا لِلَّهِ" اعتراف به این حقیقت است كه ما مملوك اوئیم و اینكه مى‏گوئیم" وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ" اقرار به این است كه ما از این جهان خواهیم رفت" و جایگاه ما جاى دگر است. (نهج البلاغه كلمات قصار جمله 99)
صبر
3- استمداد از نیروى ایمان و الطاف الهى عامل مهم دیگرى است.
كسانى هستند كه هر وقت دستخوش حوادث مى‏گردند، اعتدال خود را از دست داده، گرفتار اضطراب مى‏شوند، اما دوستان خدا چون برنامه و هدف روشنى دارند بدون حیرت و سرگردانى، مطمئن و آرام به راه خود ادامه مى‏دهند، خدا نیز روشن‏بینى بیشترى به آنها مى‏دهد كه در انتخاب راه صحیح دچار اشتباه نشوند، چنان كه قرآن مى‏گوید: وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا:" كسانى كه در راه ما به جهاد برخیزند ، ما آنها را به راه هاى خود هدایت مى‏كنیم." (عنكبوت- 69).
4- توجه به تاریخ پیشینیان و بررسى موضع آنان در برابر آزمایش هاى الهى براى آماده ساختن روح انسان نسبت به امتحانات پروردگار بسیار مۆثر است.
اصولاً اگر انسان در مسائلى كه براى او پیش مى‏آید احساس تنهایى كند از نیروى مقاومتش كاسته خواهد شد، اما توجه به این حقیقت كه این مشكلات طاقت‏فرسا و آزمایش هاى سخت الهى براى همه اقوام و ملت ها در طول تاریخ وجود داشته ، سبب افزایش نیروى پایدارى انسان مى‏گردد .
به همین دلیل قرآن مجید كراراً براى دلدارى پیامبر (صلی الله علیه و آله) و تقویت روحیه او و مۆمنان اشاره به تاریخ گذشتگان و حوادث دردناك زندگى آنها مى‏كند .
مثلاً مى‏گوید: و لقد استهزء بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ:" اگر تو را استهزاء كنند نگران مباش، پیامبران پیشین نیز گرفتار استهزاى جاهلان بودند، اما با نیروى استقامت بر آنها پیروز شدند" (انعام- 10).
5- توجه به این حقیقت كه همه این حوادث در پیشگاه خداوند رخ مى‏دهد و او از همه چیز آگاه است عامل دیگرى براى پایدارى است.
كسانى كه در یك مسابقه مشكل و طاقت‏فرسا شركت دارند همین كه احساس مى‏كنند جمعى از دوستانشان در اطراف میدان مسابقه آنها را مى‏بینند ، تحمل مشكلات براى آنها آسان مى‏شود و با شوق و عشق بیشترى به نبرد با حوادث بر مى‏خیزند.
از سالار شهیدان و مجاهدان راه خدا امام حسین (علیه السلام) همین معنى نقل شده كه در صحنه كربلا به هنگامى كه بعضى از عزیزانش با فجیع ترین وجهى شربت شهادت نوشیدند فرمود:
هون على ما نزل بى انه بعین اللَّه: " همین كه مى‏دانم این امور در برابر دیدگان علم پروردگار انجام مى‏گیرد ، تحمل آن بر من آسان است." (بحار الانوار جلد 45 صفحه 46)
 

آزمایش به وسیله نعمت و بلا

امتحانات الهى همیشه به وسیله حوادث سخت و ناگوار نیست، بلكه گاه خدا بندگانش را با وفور نعمت و كامیابی ها آزمایش مى‏كند، چنان كه قرآن مى‏گوید وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً:" ما شما را به وسیله بدی ها و خوبی ها امتحان مى‏كنیم." (انبیاء- 35).
" اینكه ما مى‏گوئیم" إِنَّا لِلَّهِ" اعتراف به این حقیقت است كه ما مملوك اوئیم و اینكه مى‏گوئیم" وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ اقرار به این است كه ما از این جهان خواهیم رفت" و جایگاه ما جاى دگر است
 
و در جاى دیگر از قول سلیمان (علیه السلام) مى‏خوانیم: هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ:" این از فضل پروردگار من است او مى‏خواهد مرا آزمایش كند كه من در برابر این نعمت شكرگزارى یا كفران مى‏كنم"؟! (سوره نمل آیه 40)
توجه به چند نكته دیگر نیز در اینجا ضرورى است:
یكى اینكه لازم نیست همه مردم با همه وسایل آزمایش شوند، بلكه ممكن است امتحان هر گروهى به چیزى باشد، چرا كه تناسب با روحیه‏ها و وضع فردى و اجتماعى مردم در اینجا شرط است.
دیگر اینكه ممكن است یك انسان از عهده پاره‏اى از امتحانات به خوبى بر آید در حالى كه در برابر امتحانات دیگر سخت رفوزه شود.
و نیز ممكن است امتحان فردى، وسیله امتحان دیگرى باشد، مثلاً خداوند كسى را با مصیبت فرزند دلبندش مورد آزمایش قرار مى‏دهد، این آزمایش پاى دیگران را هم به میدان امتحان مى‏كشد كه آیا آنها در مقام همدردى بر مى‏آیند و در تخفیف آلام شخص مصیبت زده مى‏كوشند یا نه؟

آخرین نكته اینكه:

امتحانات الهى، جنبه عمومى و همگانى دارد و حتى پیامبران نیز از آن مستثنى نیستند، بلكه آزمایش آنها با توجه به سنگینى مسئولیتشان به درجات، سخت‏تر از آزمایش دیگران است.
آیات سوره‏هاى مختلف قرآن گویاى این حقیقت است كه هر یك از پیامبران به سهم خود در كوران آزمایش هاى شدیدى قرار گرفتند، حتى جمعى از آنان قبل از رسیدن به مقام رسالت، یك دوران طولانى از آزمایش هاى مختلف داشتند تا كاملاً ورزیده شوند و براى رهبرى و هدایت خلق آمادگى كامل پیدا كنند.
 
 
 
 
دوشنبه بیستم مرداد 1393 18:8 نویسنده فریبا

 

 

شیطان

تلاشگران در گمراهی افراد جامعه، اولیا و دوستان با وفای شیطان هستند؛ کسانی که شیطان را در موارد تنهایی و عدم توانایی در اجرای نقشه‌هایش کمک می‌کنند و به وسیله آنان بسیاری از گمراهی‌ها انجام می‌گیرد.
 

دوستان شیطان كسانی هستند كه فتنه و فتنه‌انگیزی را دوست دارند، از خونریزی و كشتار خوششان می‌آید، دیگران را برای جنگ و دعوا با مسلمانان تحریك می‌كنند.
آن‌ها تحت تأثیر وسوسه‌های شیاطین قرار می‌گیرند و به خاطر دوستی با آنان، با مۆمنان می‌جنگند: «وَإِنَّ الشَّیاطِینَ لَیوحُونَ إِلَى أَوْلِیآئِهِمْ لِیجَادِلُوكُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ»؛ «و در خفا ‏شیطان‌ها به دوستان خود وسوسه مى‏كنند تا با شما ستیزه نمایند و اگر اطاعتشان كنید قطعاً شما هم مشركید».(1) قرآن برای این افراد ویژگی‌هایی را ذکر کرده است:
 

ترسو بودن

«إِنَّمَا ذَلِكُمُ الشَّیطَانُ یخَوِّفُ أَوْلِیاءهُ فَلاَ تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِن كُنتُم مُّۆْمِنِینَ»؛ «در واقع این شیطان است كه دوستانش را مى‏ترساند پس اگر مومنید از آنان مترسید و از من بترسید».(2)
نشانه دوستان شیطان، ترس و وحشت است؛ زیرا اولیاءالله اهل خوف و ترس نیستند: «أَلا إِنَّ أَوْلِیاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَلاَ هُمْ یحْزَنُونَ»؛ «آگاه باشید كه بر دوستان خدا نه بیمى است و نه آنان اندوهگین مى‏شوند.»(3)
 

بی‌ایمانی و شرک

از دیگر نشانه‌های اولیای شیطان، بی‌ایمانی است؛ زیرا شیطان فقط بر افراد بی‌ایمان سلطه دارد: «یا بَنِی آدَمَ لاَ یفْتِنَنَّكُمُ الشَّیطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیكُم مِّنَ الْجَنَّةِ ینزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِیرِیهُمَا سَوْءَاتِهِمَا إِنَّهُ یرَاكُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیاطِینَ أَوْلِیاء لِلَّذِینَ لاَ یۆْمِنُونَ»؛ «اى فرزندان آدم! زنهار تا شیطان شما را به فتنه نیندازد؛ چنان كه پدر و مادر شما را از بهشت بیرون راند و لباسشان را از ایشان بركند تا عورت‌هایشان را بر آنان نمایان كند؛ در حقیقت او و قبیله‏اش شما را از آنجا كه آن‌ها را نمى‏بینید مى‏بینند، ما شیاطین را دوستان كسانى قرار دادیم كه ایمان نمى‏آورند».(4)
شیطان از خدا و یاد او خوف دارد؛ چرا که هر جا نام و یاد خداست، ملائک الهی حاضرند و با حضور ملائک، شیاطین جرأت حضور ندارند؛ بلکه شیطان فقط بر کسانی سلطه دارد که از او پیروی می‌کنند و او را سرپرست خود می‌گیرند و به خدا شرک می‌ورزند.
در حدیثی از امام صادق(علیه السلام) آمده است که فرمود: «در خانه‌ات اذان بگو که همانا اذان شیطان را فراری می‌دهد».(5)
نشانه دوستان شیطان، ترس و وحشت است؛ زیرا اولیاءالله اهل خوف و ترس نیستند: «أَلا إِنَّ أَوْلِیاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَلاَ هُمْ یحْزَنُونَ»؛ «آگاه باشید كه بر دوستان خدا نه بیمى است و نه آنان اندوهگین مى‏شوند»
 

در سخنی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز آمده است که فرمود: «آیا شما را خبر ندهم از چیزی که اگر آن را انجام دهید شیطان از شما دور می‌شود، همان طور که مشرق از مغرب دور است؟ اصحاب گفتند: بفرمایید. فرمود: روزه، صورت شیطان را سیاه می‌کند و صدقه کمرش را می‌شکند و دوستی به خاطر خدا و کمک به عمل صالح، دنباله او را قطع می‌كند و استغفار رگ قلب او را پاره می‌کند و هر چیزی زکاتی دارد و زکات ابدان، روزه است».(6)

 

سست بنیانی

ضعف و سستی و آسیب‌پذیری شاخصه مهم دیگر آن‌هاست: «مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ أَوْلِیاء كَمَثَلِ الْعَنكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیتًا وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُیوتِ لَبَیتُ الْعَنكَبُوتِ لَوْ كَانُوا یعْلَمُونَ»؛ «داستان كسانى كه غیر از خدا دوستانى اختیار كرده‏اند، همچون عنكبوت است كه خانه‏اى براى خویش ساخته و در حقیقت اگر مى‏دانستند، سست‏ترین خانه‏ها همان خانه عنكبوت است».(7)
اولیای شیطان به عنوان تکیه‌گاه‌هایی همچون لانه عنکبوت هستند؛ زیرا خانه باید دیوار، سقف، در و مواد مستحکمی داشته باشد؛ ولی خانه عنکبوت هیچ یک را ندارد. شیطان و اولیای او هم چنین هستند. قرآن به مسلمانان می‌آموزد که نه تنها از اولیای شیطان نباشند؛ بلکه با دوستان شیطان نیز مقابله کنند؛ چرا که آنان بسیار سست عنصر و ضعیف هستند: «الَّذِینَ آمَنُواْ یقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالَّذِینَ كَفَرُواْ یقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُواْ أَوْلِیاء الشَّیطَانِ إِنَّ كَیدَ الشَّیطَانِ كَانَ ضَعِیفًا»؛ «كسانى كه ایمان آورده‏اند در راه خدا كارزار مى‏كنند و كسانى كه كافر شده‏اند در راه طاغوت مى‏جنگند؛ پس با یاران شیطان بجنگید كه نیرنگ شیطان [در نهایت] ضعیف است».(8)
در سخنی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز آمده است که فرمود: «آیا شما را خبر ندهم از چیزی که اگر آن را انجام دهید شیطان از شما دور می‌شود، همان طور که مشرق از مغرب دور است؟ اصحاب گفتند: بفرمایید. فرمود: روزه، صورت شیطان را سیاه می‌کند و صدقه کمرش را می‌شکند و دوستی به خاطر خدا و کمک به عمل صالح، دنباله او را قطع می‌كند و استغفار رگ قلب او را پاره می‌کند و هر چیزی زکاتی دارد و زکات ابدان، روزه است»
 

آن‌هایی که راه کفر را در پیش گرفتند، از ولایت خدای تعالی خارج شده‌اند؛ در نتیجه دیگر مولایی ندارند و ولی آنان شیطان است و آن‌‌ها، اولیای شیطان.(9)

 

برادران شیطان

هنگامی که ارتباط با شیطان از حد متعارف فراتر برود و آن قدر تنگاتنگ و صمیمی بشود که به مرحله برادری برسد، شیطان آن‌ها را به عنوان برادران صمیمی خویش می‌پذیرد و این نهایت سقوط برای انسان است.
قرآن برادران شیطان را کسانی معرفی می‌کند که در خرج اموال و صرف دارایی خود حد و مرزی قائل نیستند و اهل اسراف و تبذیر هستند: «وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْكِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَلاَ تُبَذِّرْ تَبْذِیرًا إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ كَانُواْ إِخْوَانَ الشَّیاطِینِ وَكَانَ الشَّیطَانُ لِرَبِّهِ كَفُورًا»؛ «و حق خویشاوند را به او بده و مستمند و در راه‏مانده را [دستگیرى كن] و ولخرجى و اسراف مكن؛ چرا كه اسرافكاران برادران شیطان‌هایند و شیطان همواره نسبت به پروردگارش ناسپاس بوده است».(10)

تعبیر به برادران شیطان یا به خاطر این است که اعمالشان هم‌ردیف و هماهنگ اعمال شیطان است که همچون برادرانی که یکسان عمل می‌کنند و یا اینکه قرین و همنشین شیطان در دوزخ‌اند

 

 

 

 

دوشنبه بیستم مرداد 1393 17:37 نویسنده فریبا

 


1. گوته، شاعر و نويسنده معروف آلمانى مى‏گويد:

 

 

«ساليان دراز برخی کشيشان ما را از پى بردن به حقايق قرآن مقدس و عظمت آورنده آن دور نگه داشتند؛ امّا هر قدر که ما قدم در جاده علم و دانش نهاديم و پرده تعصب را دريديم، عظمت احکام مقدس قرآن، بهت و حيرت عجيبى در ما ايجاد نمود. به زودى اين کتاب توصيف‏ناپذير، محور افکار مردم جهان مى‏گردد! »

 

2. آلبرت انيشتاين مى‏گويد:

«قرآن کتاب جبر يا هندسه نيست؛ مجموعه‏اى از قوانين است که بشر را به راه صحيح، راهى که بزرگ‏ترين فلاسفه و دانشمندان دنيا از تعريف و تعيين آن عاجزند، هدايت مى‏کند ».

 

3. ويل دورانت، دانشمند امريکايى شرق‏شناس، مى‏گويد:

«در قرآن، قانون و اخلاق يکى است. رفتار دينى در قرآن، شامل رفتار دنيوى هم مى‏شود و همه امور آن از جانب خداوند و به طريق وحى آمده است. قرآن در جان‏هاى ساده عقايدى آسان و دور از ابهام پديد مى‏آورد که از رسوم و تشريفات ناروا آزاد است ».

 

4. پروفسور آرتور آربرى که يکى از مترجمان مشهور قرآن به زبان انگليسى است، مى‏گويد:

« زمانى که به پايان ترجمه قرآن نزديک مى‏شدم، سخت در پريشانى به سر مى‏بردم؛ اما قرآن آنچنان آرامش خاطرى به من مى‏بخشيد که براى هميشه به خاطر خواهم داشت. من در حالى که مسلمان نيستم، قرآن را خواندم تا آن را درک کنم و به تلاوت آن گوش دادم تا مجذوب آهنگ‏هاى نافذ و مرتعش کننده‏اش شوم و تحت تأثير آهنگش قرار گيرم و به کيفيتى که مسلمانان واقعى و نخستين داشتند، نزديک گردم تا آن را بفهمم » .

 

5. لئوتولستوى، نويسنده معروف روسى مى‏گويد:

«هر کس که بخواهد سادگى و بى پيرايگى اسلام را دريابد، بايد قرآن مجيد را مورد مطالعه قرار دهد. در قرآن قوانين و تعليمات حقيقى و احکام آسان و ساده براى عموم بيان شده است. آيات قرآن به خوبى بر مقام عالى اسلام و پاکى روح آورنده‏اش گواهى مى‏دهد».

 

 

 

جمعه هفدهم مرداد 1393 11:24 نویسنده فریبا

 

گفته: “فقط ظرف بیاورید! ظرف!” حجمی که در آن بشود چیزی ریخت. گنجایش هیچ کس نمی آید … هیچ کس صف نمی بندد
مرد فریاد می زند : کیلاً بغیر ثمنٍ لو کان له وعاء؛ بی بها پیمانه می کنم اگر کسی را ظرفی باشد»
و ظرف نیست و گنجایش ظرف در هیچ کس نیست 

ما از کنار این حراج بزرگ، خیلی ساده می گذریم و می دویم سمت جایی که جورابی را به نصف معمولش می فروشند
روی شیشه نوشته: “قیمت ها شکسته شد” ما پشت ویترین صف می کشیم تا شاید کلاهی یا پیراهنی را ارزانتر از آنچه می ارزد، بفروشند
صف می کشیم و نوبت می گذاریم. هول می زنیم. از هر کدام دو تا می خریم برای روزهای مبادایی که گاهی اصلاً نمی آیند
با ما چه کند این ابر مرد که گنجی را حراج کرده است؟؟
گم شده ایم
سرگردان در کوچه های زمین

(حضرت امیر مومنان علیه السلام در خطبه 70 نهج البلاغه میفرماید


من معرفت و حكمت را بدون توقع پاداش در پيمانه میریزم ، اگر ظرفيت داشته باشد
كيلا بغير ثمن لو كان له وعاء)

 

دوشنبه سیزدهم مرداد 1393 16:22 نویسنده فریبا

 


افراد از لحاظ جاذبه و دافعه نسبت به چهار دسته تقسیم میشوند:

1 - افرادی که نه جاذبه دارند و نه دافعه

نه عشق و علاقه و ارادت را بر می‏ انگیزند و نه عداوت و حسادت. در بین مردم راه می‏روند مثل این‏ است که یک سنگ در میان مردم راه برود . این ، یک موجود ساقط و بی‏ اثر است . همچون گوسفندی که نه دوست کسی است و نه دشمن کسی را.


2 - مردمی که جاذبه دارند اما دافعه ندارند

با همه می‏جوشند و گرم‏ می‏گیرند و همه مردم از همه طبقات را مرید خود می‏کنند. وقتی هم که بمیرند مسلمان با زمزمشان می‏شوید و هندو بدن آنها را می‏سوزاند.

غالبا خیال می‏کنند که حسن خلق و لطف معاشرت و به اصطلاح امروز " اجتماعی بودن " همین است. اما این‏ برای انسان هدفدار و مسلکی که فکر و ایده‏ای را در اجتماع تعقیب می‏کند و درباره منفعت خودش نمی‏ اندیشد میسر نیست . چنین انسانی خواه ناخواه یک رو و قاطع و صریح است مگر آنکه منافق و دورو باشد . زیرا همه نمی‏توانند یک نفر آدم را که هدفی را به طور جدی تعقیب می‏کند و خواه‏ ناخواه با منافع بعضی از آنها تصادم پیدا می‏کند دوست داشته باشند .

اسلام نیز قانون محبت است . قرآن ، پیغمبر اکرم را رحمة للعالمین‏ معرفی می‏کند. محبتی که قرآن دستور می‏دهد آن نیست که با هر کسی مطابق میل و خوشایند او عمل کنیم ، با او طوری رفتار کنیم که او خوشش بیاید. محبت آنست که با حقیقت توأم باشد . محبت منطقی و عاقلانه آن است که خیر و مصلحت‏ جامعه بشریت در آن باشد نه خیر یک فرد و یا یک دسته بالخصوص . بسا خیر رساندنها و محبت کردنها به افراد که عین شر رساندن و دشمنی کردن با اجتماع است.

3 - مردمی که دافعه دارند اما جاذبه ندارند

دشمن سازند اما دوست ساز نیستند . اینها نیز افراد ناقصی هستند ، و این دلیل بر اینست که فاقد خصائل مثبت انسانی می‏باشند. وجود اینها سر تا سر تلخ است و برای همه هم تلخ است .

4 - مردمی که هم جاذبه دارند و هم دافعه

هم دوست سازند و هم دشمن ساز ، هم موافق پرور و هم‏ مخالف پرور .

گاهی جاذبه و دافعه هر دو قوی است و گاهی هر دو ضعیف و گاهی با تفاوت . افراد با شخصیت آنهائی هستند که‏ جاذبه و دافعه شان هر دو قوی باشد. البته قوت‏ نیز مراتب دارد ، تا می‏رسد به جائی که دوستان مجذوب ، جان را فدا می‏کنند و در راه او از خود می‏گذرند و دشمنان هم آنقدر سرسخت می‏شوند که‏ جان خود را در این راه از کف می‏دهند و تا آنجا قوت می‏گیرند که حتی بعد از مرگ قرنها جذب و دفعشان در روحها کارگر واقع می‏شود و سطح وسیعی را اشغال می‏کند .

البته صرف جاذبه و دافعه داشتن و حتی قوی بودن جاذبه و دافعه برای اینکه‏ شخصیت شخص قابل ستایش باشد کافی نیست. باید دید چه عناصری را جذب و چه عناصری را دفع می‏کنند. گاهی عناصر شریف و نجیب را جذب و عناصر پلید و خبیث را دفع می‏کنند و گاهی برعکس است . لهذا دوستان و دشمنان ، مجذوبین و مطرودین‏ هر کسی دلیل قاطعی بر ماهیت اوست .

علی شخصیت دو نیروئی

علی از مردانی است که هم جاذبه دارد و هم دافعه ، و جاذبه و دافعه او سخت نیرومند است . شاید در تمام قرون و اعصار ، جاذبه و دافعه‏ای به‏ نیرومندی جاذبه و دافعه علی پیدا نکنیم. از مرگ علی سالیان بلکه قرونی گذشت‏ اما این جاذبه همچنان پرتو می‏افکند و چشمها را به سوی خویش خیره می‏سازد. پس از مرگش در دوران خلافت‏ معاویه و امویان جمعیتهای زیادی به جرم دوستی او در سختترین شکنجه‏ها قرار گرفتند اما قدمی را در دوستی و عشق علی کوتاه نیامدند و تا پای جان‏ ایستادند
شسته است ، او از بالای دار فریاد بر می‏آورد که بیائید از علی برایتان بگویم . مردم از اطراف برای شنیدن سخنان میثم‏ هجوم آوردند . حکومت قداره‏بند اموی که منافع خود را در خطر می‏بیند دستور می‏دهد که بر دهانش لجام زدند و پس از چند روزی هم به حیاتش خاتمه‏ دادند . تاریخ از این قبیل شیفتگان برای علی بسیار سراغ دارد . این جذبه‏ ها اختصاصی به عصری دون عصری ندارد . در تمام اعصار جلوه‏هائی‏ از آن جذبه‏های نیرومند می‏بینیم که سخت کارگر افتاده است .

برگرفته از کتاب جاذبه و دافعه علی ع شهید مطهری

 

 

 

دوشنبه سیزدهم مرداد 1393 16:19 نویسنده فریبا
 
 
امید
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولا (احزاب72) ما این امانت را بر آسمانها و زمین و كوه‏ها عرضه داشتیم، از تحمل آن سرباز زدند و از آن ترسیدند. انسان آن امانت بر دوش گرفت، كه او ستمكار و نادان بود.
آیه مورد بحث حکایت از آن دارد كه خداى تعالى چیزی را به انسان به ودیعه سپرده، تا انسان آن را براى خدا حفظ كند و سالم و مستقیم نگه بدارد، و سپس به صاحبش یعنى خداى سبحان برگرداند.
 

ماهیت امانتی که به انسان سپرده شد

اما اینكه این امانت چیست؟ از جمله" لِیُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنافِقِینَ وَ الْمُنافِقاتِ ..." بر مى‏آید كه امانت مذكور چیزى است كه نفاق و شرك و ایمان هر سه بر حمل آن امانت مترتب مى‏شود، در نتیجه حاملین آن امانت به سه طائفه تقسیم مى‏شوند، چون كیفیت حمل آنان مختلف است.
از این جا مى‏فهمیم كه ناگزیر امانت مذكور امرى است مربوط به دین حق، كه دارنده آن متصف به ایمان، و فاقد آن متصف به شرك، و آن كس كه ادعاى آن را مى‏كند، ولى در واقع فاقد آن است، متصف به نفاق مى‏شود.
احتمالات فراوانی در باب چیستی امانت الهی مطرح ساخته اند اما در این میان یک احتمال از سایرین قوی تر است و آن این است که مراد از امانت ولایت الهی می باشد.
 

ولایت الهی و کمال در راه حق امانت الهی است

ناگزیر از بین همه احتمالات یک احتمال باقى مى‏ماند و آن این است كه مراد از امانت مزبور كمالى باشد كه از ناحیه تلبس و داشتن اعتقادات حق، و نیز تلبس به اعمال صالح، و سلوك طریقه كمال حاصل شود به اینكه از حضیض ماده به اوج اخلاص ارتقاء پیدا كند و خداوند انسان حامل آن امانت را براى خود خالص كند، این است آن احتمالى كه مى‏تواند مراد از امانت باشد، چون در این كمال هیچ موجودى نه آسمان، و نه زمین، و نه غیر آن دو، شریك انسان نیست.
از سویى دیگر چنین كسى تنها خدا متولى امور اوست، و جز ولایت الهى هیچ موجودى از آسمان و زمین در امور او دخالت ندارد، چون خدا او را براى خود خالص كرده.
پس مراد از امانت عبارت شد از ولایت الهى، و مراد از عرضه داشتن این ولایت بر  آسمانها و زمین و سایر موجودات ، مقایسه این ولایت با وضع آنهاست.
جمله" إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ" معنایش این است كه: ما ولایت الهى و استكمال به حقایق دین حق را، چه علم به آن حقایق، و چه عمل بدانها را، بر آسمانها و زمین عرضه كردیم، و معناى عرضه كردن آن، این است كه ما یك یك موجودات را با آن سنجیدیم، و قیاس كردیم، هیچ یك استعداد پذیرفتن آن را نداشتند، به جز انسان

انسان و شایستگی این امانت الهی

اگر ولایت الهى را با وضع آسمانها و زمین مقایسه كنى، خواهى دید كه اینها تاب حمل آن را ندارند و تنها انسان مى‏تواند حامل آن باشد.
معناى امتناع آسمانها و زمین، و پذیرفتن و حمل آن به وسیله انسان این است كه در انسان استعداد و صلاحیت تلبس آن هست، ولى در آسمانها و زمین نیست. آسمانها و زمین و كوه‏ها با اینكه از نظر حجم بسیار بزرگ، و از نظر سنگینى بسیار ثقیل و از نظر نیرو بسیار نیرومند هستند، لیكن با این حال استعداد آن را ندارند كه حامل ولایت الهى شوند و مراد از امتناعشان از حمل این امانت، همین نداشتن استعداد است.
 

امانت داری انسان و سه فرقه شدن او

انسان ظلوم و جهول نه از حمل امانت امتناع ورزید، و نه از سنگینى آن و خطر عظیمش به هراس افتاد، بلكه با همه سنگینى و خطرناكى‏اش قبولش كرد و این سبب شد كه انسان كه یك حقیقت و نوع است، به سه قسم منافق و مشرك و مۆمن منقسم شود و آسمان و زمین و كوه‏ها داراى این سه قسم نباشند، بلكه همه مطیع و مۆمن باشند. پس جمله" إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ" معنایش این است كه: ما ولایت الهى و استكمال به حقایق دین حق را، چه علم به آن حقایق و چه عمل بدانها را، بر آسمانها و زمین عرضه كردیم، و معناى عرضه كردن آن، این است كه ما یك یك موجودات را با آن سنجیدیم و قیاس كردیم، هیچ یك استعداد پذیرفتن آن را نداشتند، به جز انسان.
آسمان بار امانت نتوانست کشید          قرعه فال به نام من دیوانه زدند
 
به این معنا زندگی انسان، باید در پرتو تکلیف و مسئولیت شکل بگیرد؛این همان چیزی است که انسان با اتکاء به استعداد و شایستگی خود و در پرتو «عقل» و «اراده» خویش می تواند به دوش بگیرد.
معناى امتناع آسمانها و زمین، و پذیرفتن و حمل آن به وسیله انسان این است كه در انسان استعداد و صلاحیت تلبس آن هست، ولى در آسمانها و زمین نیست
 
بسیاری از افراد به نام آزادی می خواهند خود را از قید و بند تکالیف و مسئولیت ها رها سازند. آدمی اگر بخواهد از قید تکالیف و وظایف، خود را آزاد و رها سازد باید بداند که پیش از آن بایستی از انسانیت استعفاء بدهد و جزو جمادات و یا گیاهان و حداقل جزو حیوانات در آید تا بتواند از آنچه لازمه انسانیت است ـ یعنی بر دوش کشیدن وظایف و تکالیف انسانی ـ خود را آزاد سازد.
شایسته است انسان خیانت و کوتاهی در حفظ این امانت الهی ننموده و با پایبندی و التزام به آن تکالیف، زمینه سعادت دنیوی و اخروی خویش را فراهم نماید.
در حدیث آمده هنگامی که وقت نماز فرا می رسید، لرزه بر اندام مولای متقیان علی علیه السلام می افتاد و می فرمودند:«وقت نماز است،نماز همان امانت الهی است که کوه ها و آسمان ها از تحمل آن سر باز زدند»
این امانت، همان ولایت الهی و کمال صفت عبودیت، تنها به علم به خداوند و عمل شایسته یعنی عدالت حاصل می شود اتصاف به این دو صفت یعنی علم و عدالت که می توان آن را در برابر نادانی و ستم قرار داد برای آن است که آدمی به خودی خود و مطابق سرشت خویش بسیار ستمگر و نادان است و بدین گونه حامل امانت الهی است.
حال ما در زندگی روزمره خودمان چقدر با عشق و علاقه این امانت الهی توجه کرده ایم و چقدر به مسئولیت وتکلیف خود پایبند بوده ایم؟! سبک زندگی اسلامی این را از ما می خواهد که به تکالیف و اوامر و نواهی خداوند پایبند باشیم تا امانت الهی را به بهترین وجه نگه داری کنیم و خیانت نکنیم.
 
 
 
دوشنبه سیزدهم مرداد 1393 16:17 نویسنده فریبا




در فرهنگ قرآن برای کسانی که به رستگاری و سعادت رسیده اند ویژگی‌های خاصی بیان شده است. برای کسانی که طالب فلاح و راستگاری هستند بسیار لازم است جویای منطق قرآن شوند و از آن ملاک و معیار ها با خبر شوند تا اینکه خود را با آن وازن الهی تطبیق داده و در نهایت فلاح و رستگاری خود را تضمین نمایند.




عبادت
کلید اول: عبادت و نماز خاشعانه

در منطق قرآن کسانی که در دنیا توانسته باشند خدای متعال را خاشعانه عبادت کنند رهنمود میشوند. بعضی افراد هرچند در دنیا نماز را ترک نمی کنند ولی نماز خواندن آنها دارای ویژگی خشوع نیست و چه بسا این عدم خشوع در نماز تاثیر واقعی بندگی را در آنها نداشته باشد.

قرآن مجید یكی از ویژگی های مۆمنان رستگار را خشوع در نماز معرفی می نماید:«قَدْ اَفْلَحَ الْمُۆْمِنُونَ الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ[مومنون/2-1]به تحقیق رستگار شدند مۆمنان، آنان كه در نمازشان خشوع دارن».

" خاشعون" از ماده" خشوع" به معنى حالت تواضع و ادب جسمى و روحى است كه در برابر شخص بزرگ یا حقیقت مهمى در انسان پیدا مى‏شود، و آثارش در بدن ظاهر مى‏گردد.

کلید دوم: نزدیکی به لغویات ممنوع

وَ الَّذینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ [مومنون/3] و آنها كه از لغو و بیهودگى روى‏گردانند»

یکی از موانع کمال و رسیدن به سعادت و رستگاری اشتغال به کارهای لغو و بیهوده است. کسانی که در دنیا نتواسته‌اند مرز میان کارهای خوب وکارهای لغو و بیهوده را جدا کنند خود را از درجات سعادت محروم ساخته است.

البته این نکته حائز اهمیت است لغو تنها شامل سخنان و افعال بیهوده نمى‏شود بلكه افكار بیهوده و بى پایه‏اى كه انسان را از یاد خدا غافل و از تفكر در آنچه مفید و سازنده است به خود مشغول مى‏دارد همه در مفهوم لغو جمع است.

کلید سوم: از پرداخت زکات امتناع نمی‌کند

وَ الَّذینَ هُمْ لِلزَّكاةِ فاعِلُونَ [مومنون/4] و آنها كه زكات را انجام مى‏دهند».

در فرهنگ قرآنی کسانی که در زندگی دنیایی خود سهمی از اموال و داشته خود را به عنوان زکات در اختیار نیازمندان قرار می دهند در زمره رستگاران قرار دارند.

یکی از موانع کمال و رسیدن به سعادت و رستگاری اشتغال به کارهای لغو و بیهوده است. کسانی که در دنیا نتواسته‌اند مرز میان کارهای خوب و کارهای لغو و بیهوده را جدا کنند خود را از درجات سعادت محروم ساخته است



کلیدچهارم: از آلودگی بی عفتی بدورند


از جمله زیبا ترین مولفه ها و شاخص های افراد رستگار و سعادتمنددر فرهنگ قران دوری از بی عفتی و روابط نامشروع است.خداوند متعال در این خصوص می فرماید:

«وَالَّذینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ [مومنون/5] و آنها كه دامان خود را (از آلوده‏شدن به بى‏عفتى) حفظ مى‏كنند».

کلید پنجم: توبه و رجوع به درگاه الهی دارند

شاید زندگی کردن بدون گناه کار سختی باشد ولی یقیناً غیر ممکن نیست. ولی با این حال اگر انسان در حیات دنیوی خود مرتکب فعل حرامی شد نباید درهای رحمت الهی را به روی خود بسته ببیند چرا که این باور خود از بدترین گناهان به حساب می آید در منطق قرآن کسانی که به سوی خدای متعال بازگشت می‌کنند رستگارند:

«وتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمیعاً أَیُّهَا الْمُۆْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُون[نور/31] و همگى بسوى خدا بازگردید اى مۆمنان، تا رستگار شوید!».

کلید ششم: رعایت تقوای الهی

رعایت تقوای به این معنا ست که انسان متقی دارای صفتی می شود که او را از گناه و نافرمانی خداوند متعال، باز می‌دارد و بر طاعت و بندگی او برمی‌انگیزد. خداوند متعال در وصف و سرانجام تقوای الهی می فرماید:«فَاتَّقُوا اللَّهَ یا أُولِی الْأَلْبابِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ [مائده/100] از (مخالفت) خدا بپرهیزید اى صاحبان خرد، شاید رستگار شوید!».

فریاد گناه

موانع سعادت و خوشبختی


1. اعراض از ذكر خدا

"و هركس از یاد من روی گردان شود، زندگی (سخت و) تنگی خواهد داشت."(1)

از این آیه استفاده می شود كه روی گردانی از یاد خدا زندگی سخت و پرمشقتی را به دنبال داشته و مانع از رسیدن انسان به سعادت و خوشبختی است. 

2. عصیان و تمرد از احكام الهی

"و آن كس كه نافرمانی خدا و پیامبرش را كند و از مرزهای او تجاوز نماید، او را در آتشی وارد می كند كه جاودانه در آن خواهد ماند، و برای او مجازات خواركننده ای است." (2)

هر كه درمقام عصیان و تمرد برآید و از حدود اسلام بدر رود، سیرت آن خلود در شقاوت و شعله های آتشین است."(3)



3. بدعت در دین

"نگویید: این حلال است و آن حرام... به یقین كسانی كه به خدا دروغ می بندند، رستگار نخواهند شد." (4)

از این آیه شریفه استفاده می شود كه بدعت در دین و نسبت دادن احكام به خدا بدون دلیل، موجب محرومیت ازرستگاری و سعادت ابدی است، زیرا ریشه بدعت گذاری در دین،گفته های بی اساس و دروغین است و این كار نزد خدا حرام و باعث محرومیت فرد از رستگاری و سعادت دنیا و آخرت خواهد بود.(5)

"و آن كس كه نافرمانی خدا و پیامبرش را كند و از مرزهای او تجاوز نماید، او را در آتشی وارد می كند كه جاودانه در آن خواهد ماند، و برای او مجازات خواركننده ای است"



4. معصیت و گناه


و آن كس كه نفس خویش را با معصیت و گناه آلوده ساخته، نومید و محروم گشته است.(6)

از آیه شریفه استفاده می شود كه معصیت و گناه، سبب محرومیت از رستگاری و سعادت، و عامل رسیدن به شقاوت و بدبختی است.

5. ظلم و بیدادگری

"مسلما ظالمان، رستگار نخواهند شد." (7)

از این آیه برداشت می شود كه ظالمان، بیدادگران و ستمگران از فلاح، رستگاری و سعادت بی بهره اند و نصیبی نخواهند برد، و در گروه شقاوتمندان و تیره بختان قرار خواهند گرفت. (8)

6. غفلت

به یقین، گروه بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم، آنها دلها ]=عقلها[یی دارند كه با آن (اندیشه نمی كنند، و) نمی فهمند؛ و چشمانی كه با آن نمی بینند، و گوشهایی كه با آن نمی شنوند؛ آن ها هم همچون چهارپایانند، بلكه گمراهتر! اینان همان غافلانند (چرا كه با داشتن همه گونه امكانات هدایت، باز هم گمراهند). (9)

7. هواپرستی

"آیا دیدی كسی را كه معبود خود را هوای نفس خویش قرار داده و خداوند او را با آگاهی (بر این كه شایسته هدایت نیست) گمراه ساخته و بر گوش و قلبش مهر زده و بر چشمش پرده ای افكنده است؟ با این حال چه كسی می تواند غیر از خدا او را هدایت كند؟! آیا متذكر نمی شوید؟


 

یکشنبه دوازدهم مرداد 1393 6:56 نویسنده فریبا

 

وقتی که رسولخدا(صلی الله علیه وآله وسلم) خیبر را فتح کرد، به اهل فدک فرمود:چرا در این قلعه ها نشسته اید.من به دژهای شما وارد میشوم و آن را فتح میکنم.گفتند قلعه ها را قفل زده ایم و کلیدهای آن را پنهان کرده ایم.پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: کلیدها را نزد من آورده اند،کلیدها را به آنها نشان داد.آنان نزد امین خود و نگهدارنده کلیدها رفتند و آنها را در آن صندوقی که پنهان کرده بودند، نیافتند.از اینجا پی بردند که کار مهم است.از رسولخدا(صلی الله علیه وآله وسلم) جویا شدند که چه کسی کلیدها را نزد وی آورده.فرمود: آنکس کلیدها را به من داده که لوحه ها را به موسی بن عمران داد.

 

گروهی از آنان که این آیه و معجزه را دیدند، اسلام اختیار کردند و جمعیتی اسلام نیاوردند، اما تسلیم شدند که در آنجا بمانند و خمس بپردازند.(1) طبق این جریان فدک ،ملک خالص رسولخدا(صلی الله علیه وآله وسلم) گردید، زیرا که در فتح آن از قدرت ارتش استفاده نگردید.(2) بعد از این واقعه آیه:«و أت ذاالقربی حقّه» (3)

 

 

بر رسولخدا(صلی الله علیه وآله وسلم) نازل گردید.پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم)، حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) را طلبید و به وی فرمود:فدک مال توست و بعد از تو مال فرزندان توست. (4) و این در مقابل حق مادرت حضرت خدیجه(سلام الله علیها) است و من فدک را به تو بخشیدم و به امیرمؤمنان حضرت علی (علیه السلام) دستور داد نامه بخشش فدک به حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) را بنویسد.حضرت علی (علیه السلام) نوشت و وی و غلام رسولخدا(صلی الله علیه وآله وسلم) و امّ ایمن گواهی دادند. (5) 

 

حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) به پدرش عرض کرد:مادامیکه تو در حیاتی، من در فدک تصرف نمیکنم، زیرا که مال فدک و نفس من و مال من همه شما هستید.پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) عواقب امر آنچه دشمنان در دل دارند و قلب و انقلاباتی که رخ میدهد، به حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) تذکر داد و فرمود:من خوش ندارم که فدک به اینگونه موجب گفتگو بین شما قرار دهم که در اثر این کار آنرا از تو بگیرند. حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) قبول کرد، زیرا که دستور پیغمبر(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمان خدا بود.

 

سپس رسولخدا(صلی الله علیه وآله وسلم) مردم را در منزل خویش جمع نمود و جریان نزول آیه درباره بخشیدن فدک به حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) به آنان خبر داد.(6) از آن وقت، نماینده حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) درآمد سالانه فدک که بالغ بر بیست و چهار هزار(7) یا هفتاد هزار دینار(8) بود، برای حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) می آورد.حضرت آن اموال را بر بینوایان بنی هاشم قسمت میکرد تا جایی که قوت یک روز خود و فرزندانش را باقی نمیگذاشت.

 

آری این کار شگفت نیست.زیرا از کسی صادر میگردید که پاره تن پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) است و از ناحیه خداوند، محدّثه است که فرشته ای بر وی نازل میگردید و از سرگذشت پیشینیان و آیندگان، وی را با خبر میساخت.تا اینکه مصحفی جمع گردید که نزد اهل بیت(علیهم السلام) به مصحف فاطمه(سلام الله علیها) معروف گردید.(9)

 

 

 

 


ادامـه
یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 23:19 نویسنده فریبا

این برنامه روزانه برداشتی است از خاطرات حجت‌الاسلام«علی بهجت فومنی» فرزند آیت‌الله بهجت.


یکی دوساعت پیش از اذان: برخاستن از خواب، ادای نماز شب و قرائت قرآن

بعد از اذان صبح: پیاده‌روی تا مسجد «فاطمیه» قم و اقامه نماز جماعت در این مسجد و به‌جاآوردن تعقیبات تا حدود یک ساعت بعد از نماز. این برنامه از سال 59تا 84هرروز ادامه داشت.

7صبح: پیاده‌روی برای تشرف به حرم حضرت معصومه(سلام‌الله علیها) و زیارت ایشان. قرائت هرروزه زیارت عاشورا با 100سلام و 100لعن. معمولا در مسیر رسیدن به حرم هم دعاهای خاصی می‌خواندند، ازجمله دعای «سیفی صغیر»

8/30 صبح: بازگشت از حرم مطهر به منزل و قرائت دعاهایی همچون «دعای صباح»

9صبح: صرف صبحانه شامل چای، نان و پنیر و در ماه‌های آخر هم مقداری شیر.

9/30 تا حدود 10: استراحت به‌صورت نشسته

10تا حوالی 11: مطالعه و گاهی سرودن شعر و یادداشت کردن آن

11: رفتن به مسجد برای تدریس و اتمام درس حدود 15دقیقه مانده به اذان ظهر برای استراحت

اذان ظهر: اقامه نماز ظهر و عصر، انجام تعقیبات، صحبت با مردم و دعا برای مشتاقان دعا و سپس عزیمت به منزل

یک ساعت پس از اذان: صرف ناهار با حضور تمامی اعضای خانواده. خوش و بش با اهالی خانه و احوالپرسی از بستگان

ساعت 14:30: استراحت

خواب آیت الله بهجت

ساعت15: مطالعه و آمادگی برای تدریس مباحث روز در کلاس

یک ساعت مانده به اذان مغرب: آغاز کلاس درس به‌مدت 45دقیقه

اذان مغرب: ادای نماز جماعت مغرب و عشا و پس از آن رفتن به اتاق شخصی برای انجام عبادات و تعقیبات دیگر

ساعت 21: صرف شام مختصر با نان و دوغ، نان و شربت آبلیمو و یا نان و چای

ساعت 21:30: آمادگی برای استراحت. قرائت قرآن(سوره واقعه، آیت الکرسی و 4قل) و حدیث کساء

ساعت 22:30: استراحت شبانه

 

 

از سایت همشهری آنلاین

یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 17:55 نویسنده فریبا

در قرآن ذات اقدس الهي خصوصيّتي براي انسان قائل است كه آن خصوصيت را براي هيچ موجودي قائل نيست نه براي فرشته‌ها و نه براي موجودات ديگر و آن خصوصيّت اين است كه تنها مسافري كه از عالَم خاك شروع مي‌كند تا لقاي الهي بار مي‌يابد و مورد خطاب خداست انسان است.

گرچه همه موجودات از خدا هستند و به طرف خدا برمي‌گردند اما هيچ موجودي از خاك كه دورترين نقطه است شروع نمي‌كند تا به اوج ﴿دَنَا فَتَدَلَّي﴾ كه عالي‌ترين رتبه هستي است برسد.

 



موجودات يا منقطع‌الآخرند يا منقطع‌الأول و تنها موجودي كه متّصل‌الأول و الآخر است همين انسان است چرا که فرشتگان مقرّب كه از عصمت برخوردارند منقطع‌الأول‌اند يعني از آغاز در عالَم ملكوت بوده و از ملكوت به بالا باخبرند و موجودات ديگر به نام جماد و نبات و حيوان اينها منقطع‌الآخرند گرچه از خاك شروع كردند اما حداكثر به نموّ و رشد گياهي و حيواني مي‌رسند بنابراین اينها موجودي نيستند كه به لقاءالله بار يابند

 فقط انسان چنين خصيصه‌اي دارد که ذات اقدس الهي تنها به او خطاب كرد كه:

يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَي رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاَقِيهِ

اى آدمى، همانا تو به سوى پروردگارت سخت كوشنده و رونده‏اى، پس او را ديدار خواهى كرد.

 


بر گرفته از جلسۀ درس اخلاق حضرت آیت الله جوادی آملی،21.09.92

 

یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 16:53 نویسنده فریبا

 نامه بیست و دو نهج البلاغه
اين نامه را به ابن عباس نوشته اند  و او مى ‏گفت كه پس از سخن رسول الله ( صل الله علیها و اله ) از هيچ سخنى بدين پايه سود نبرده ‏ام .


اما بعد . گاه آدمى را دست يافتن به چيزى كه براى او مقدّر بوده ، شادمان مى ‏سازد ، و گاه از دست دادن چيزى كه دست يافتن به آن برايش مقدر نبوده است ، غمگين مى ‏كند .

پس بايد شادمانى تو به چيزى باشد كه براى آخرتت به دست آورده ‏اى ، و اندوهت به چيزى باشد كه از آخرتت از دست داده ‏اى .

به آنچه از دنيا به دست آورده ‏اى فراوان شادى مكن ، و بر آنچه از دنيايت از دست ميدهى ، تأسف مخور و زارى منماى . و بايد همه همّ تو منحصر به كارهاى پس از مرگ باشد...

و من كتاب له ع إ لى عَبْدِ اللّهِ بْنِ الْعَبَاسِ، وَ كانَ ابْنُ عَبَاسٍ يَقُولُ: مَا انْتَفَعْتُ بِكَلامٍ بَعْدَ كَلامِ رَسُولِ اللَهِ - صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ - كَانْتِفاعِي بِهذَا الْكَلام :

اءَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ الْمَرْءَ قَدْ يَسُرُّهُ دَرْكُ مَا لَمْ يَكُنْ لِيَفُوتَهُ، وَ يَسُوؤُهُ فَوْتُ مَا لَمْ يَكُنْ لِيُدْرِكَهُ

فَلْيَكُنْ سُرُورُكَ بِمَا نِلْتَ مِنْ آخِرَتِكَ وَلْيَكُنْ اءَسَفُكَ عَلَى مَا فَاتَكَ مِنْهَا،

وَ مَا نِلْتَ مِنْ دُنْيَاكَ فَلاَ تُكْثِرْ بِهِ فَرَحا، وَ مَا فَاتَكَ مِنْهَا فَلاَ تَاءْسَ عَلَيْهِ جَزَعا، وَ لْيَكُنْ هَمُّكَ فِيمَا بَعْدَ الْمَوْتِ.

 

 

از وبلاگ پاتوق بچه شیعه ها

یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 16:50 نویسنده فریبا

مهمترین حجاب بین خلق و خالق چیست؟
 در جهان، مُلك و ملكوت هست و خداوند ما را جامع مُلك و ملكوت خلق كرد.

به ما بدن داد كه ملكي است و جان داد كه ملكوتي است و فرمود: ﴿نَفَخْتُ فِيهِ مِن رُوحِي﴾و جان را هم به دو منظور عطا كرد يكي اينكه با ملكوتيان رابطه داشته باشيم و با فرشته‌ها گفتگو داشته باشيم﴿إنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلاَئِكَةُ﴾از طرفي هم درايت و تدبير و مديريت جهان را به وسيله روح بايد انجام بدهيم.

منتها همّت‌ انسان ها با هم فرق مي‌كند بعضي‌ها سعي مي‌كنند همان محدوده‌اي كه هستند آن را حفظ كنند و سالم باشند و برخي‌ها مي‌كوشند كه از آ‌ن محدوده به در آیند و فضاي بازتري را ادراك كنند.

از حضرت امام كاظم(عليه السلام) نقل كردند كه فرمودند: «ليس بينه و بين خلقه حجابٌ غير خلقه»

يعني غير خود خلق، بين خلق و خالق حجاب نيست لکن انسان تا در پوسته خودش هست، خود را مي‌بيند و از مشاهده جمال و جلال الهي محروم است اما وقتي از پوسته خود به در آمد از حجاب خويشيِ خويش به در آمد آن‌گاه منطقه ديدِ او وسيع می گردد.

شما مي‌بينيد اين طاووس وقتي مي‌خواهد از اين تخم در بيايد آنجا ديگر سخن از بال و پر رنگارنگ و زيبايي مطرح نيست اما وقتي كه آن پوست را شكست و در آمد مي‌شود طاووس و بال و پر زيبا پيدا مي‌كند ما هم اگر از اين پوسته در بياييم مي‌شويم پرنده.
حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی،درس اخلاق26/02/92

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی               که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز

بیا که هاتف میخانه دوش با من گفت                 که در مقام رضا باش و از قضا مگریز

میان عاشق ومعشوق هیچ حائل نیست      تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

 

 

از وبلاگ پاتوق بچه شیعه ها

یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 16:46 نویسنده فریبا
 

مدارا کردن با دیگران علاوه بر این که ثواب دارد و بسیاری از مشکلات را حل میکند باعث نوعی آرامش ذهنی هم میشود.

وقتی ما بنایمان بر این است که مدارا کنیم ، تکلیف خودمان را روشن کرده ایم و دیگر از غم و حرص این که جواب فلانی را ندادم و فلان کار را جبران نکردم و چرا اینطور رفتار میکند و.... خوبخود رها میشویم. چون تصمیم گرفته ایم در آن مورد مدارا کنیم.

از طرفی تاثیر مدارا در بسیاری موارد این است که طرف مقابل خودش شرمنده میشود و احتمال دارد رفتار خود تجدید نظر کند و این جنبه هم در آرامش و برطرف شدن مشکلات موثر خواهد بود.


خاطره ای از شهید ابراهیم هادی(در این زمینه):

از خیابان 17 شهریور عبور می کردیم. من روی موتور پشت سر ابراهیم بودم. ناگهان یک موتور سوار دیگر با سرعت از داخل کوچه وارد خیابان شد. جوان موتور سوار- که قیافه ی درستی هم نداشت- داد زد: هو! چیکار می کنی؟ همه می دانستند که او مقصر است.

من دوست داشتم ابراهیم پایین بیاید و جوابش را بدهد. ولی با لبخندی که روی لب داشت در جواب عمل زشت او گفت: سلام، خسته نباشید!

موتور سوار که جا خورده بود، کمی مکث کرد و گفت: سلام، معذرت می خوام، شرمنده.

شهید هادی به من گفت: اگه من هم می خواستم داد بزنم و دعوا کنم، جز اینکه اعصاب و اخلاقم را به هم به ریزم هیچ کار دیگری نمی کردم.

پیامبر اکرم  صل الله علیه وآله

" مداراةُ الناس نصفُ الایمان و الرّفقُ به هم نصف العیش "(اصول کافی، ج 2، ص 117)

یعنی مدارا کردن با مردم نصف ایمان است و نرمی مهربانی با آنان نصف زندگی است.

رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
مَن أُعطِىَ حَظَّهُ مِنَ الرِّفقٍ فَقَد أُعطِىَ حَظَّهُ مِن خَيرِ الدُّنيا و َالآخِرَةِ؛
هر كس را كه بهره اى از مدارا داده اند، بدون شك بهره اش را از خير دنيا و آخرت داده اند....
نهج الفصاحه ص738 ،  ح2838

 

 

نقل  از وبلاگ پاتوق بچه شیعه ها

یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 16:20 نویسنده فریبا
 

 

علي ابن ابيطالب (عليه السلام) در معرفي گروهي فرمود: شيطان، ابتدا از راه مكروهات و آن‏گاه از راه معاصي صغيره و سپس از راه معاصي كبيره در دل انسان نفوذ مي‏ كند و وقتي نفوذ كرد، در حريم دل آشيانه ساخته، لانه مي كند و به تدريج تخم‏ گذاري مي نمايد و اين تخم‏ ها تبديل به جوجه مي شود و او جوجه هاي خود را مي پروراند؛ آن‏گاه فضاي دل، جاي طيور شيطنت مي شود و چنين انساني، مجري دستورهاي شيطان مي‏ شود؛ به طوري كه شيطان با چشم اين‏ها نگاه مي كند و با زبان اين‏ها سخن مي‏ گويد و انسان مجبور مي شود كه زبان را در اختيار ابليس قرار دهد؛ زيرا زمام فرمان و اراده، در دست ديگري است.(برگرفته از کتاب انتظاربشرازدين،حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی، ص105)

قرآن میفرماید: وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبين

و از گامهاى شيطان پيروى نكنيد زيرا او نسبت به شما دشمنى آشكار است                بقره آیه 168

 
خطوات" جمع" خطوة" به معنى گام و قدم است و خطوات شيطان گام‏هايى است كه شيطان براى وصول به هدف خود و اغوای مردم بر مى دارد.

 
پس ما باید بسیار مواظب باشیم زیرا شیطان قدم به قدم و آرام آرام  سیاست فریبکارانه اش را اجرا می کند. وقتی کاری بصورت تدریجی اتفاق می‏افتد ممکن است ما اصلا متوجه وقوعش نشویم کما اینکه هنگام روشن  هوا ما نمی‏توانیم دقیقا بگوییم کی هوا روشن شد.

تمام کسانی که بزهکار هستند ودچار جنایات بزرگ شده اند در بدو تولد اینگونه نبوده اند بلکه در یک سیر تدریجی به این نقطه رسیده اند. به عنوان مثال شخصی که معتاد است طی مراحلی معتاد شده است ککه ممکن است به این شکل بوده باشد:

 قدم اول دوست شدن با افراد سیگاری است.

گام دوم اصرار دوستان برای استعمال سیگار بصورت امتحانی و تفریح است و بعد از مدتی معتاد شدن به سیگار

در گام سوم به صورت تماشاچى در يك جلسه مصرف مواد مخدر شركت مى كند و انجام اينكار را ساده مى شمارد.

گام  چهارم استفاده از مواد مخدر به عنوان رفع خستگى و يا درمان بيمارى و مانند آن است.

گام پنجم استفاده از اين مواد به صورت كم و به قصد اينكه در مدت كوتاهى از آن صرفنظر كند.

سرانجام گامها يكى پس از ديگرى برداشته میشود و شخص به يك معتاد سخت و بينوا در مى آيد.

 

قرآن در مراحل زیر به سیاست های فریبکارنه شیطان اشاره می کند

مرحله اول:

القاى وسوسه است- چنانکه شیطان برای فریب آدم وحواء اول از القای وسوسه شروع کرد( فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطان)شیطان آدم وحوا را وسوسه کرد( اعراف آیه 20)

مرحله دوم:

در مرحله دوم تماس مى گيرد. إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطان (زمانی که شیطان با آنها تماس گیرد)اعراف آیه 201

مرحله سوم:

مرحله سوم در قلب فرو مى رود. «فى صدور الناس» آنكه همواره در سينههاى مردم وسوسه مى كند (ناس آیه 5)

مرحله چهارم:

مرحله چهارم در روح مى ماند همسایه انسان می شود. «فهو له قرين»شیطان همسایه او می شود    (زخرف آیه 36)

مرحله پنجم:

انسان را عضو حزب خود قرار مى دهد. «حزب الشيطان» مجادله آیه 19

مرحله ششم:

  سرپرست انسان مى شود. «و من يتخد الشيطان ولياً....» کسی که شیطان را به عنوان سرپرست خود قرار داد....«8»نساء آیه 119

مرحله هفتم:

  انسان خود يك شيطان مى شود( شَياطينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ)  انعام آیه 112

 

 

نقل از وبلاگ پاتوق بچه شیعه ها 

یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 16:17 نویسنده فریبا

 

 

بوي بد دهان روزه دار، به زبان ساده به علّت خالي بودن معده او به وجود مي آيد و درماني ندارد. بهتر است به هنگام صحبت با ديگران، كمي فاصله خود را زياد كنيم تا آنها از اين بوي بد، ناراحت نشوند. امّا براي اين كه بدانيد بوي بد دهان روزه دار هم نزد خداوند متعال، تا چه اندازه ارزش دارد، به اين حديث توجّه كنيد:

پيامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: « ... خُلُوفُ أَفْوَاهِهِمْ حِينَ يُمْسُونَ أَطْيَبُ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ رِيحِ الْمِسْكِ ... : ... بوي دهان{روزه داران}در عصرگاهان، نزد خداوند، از بوي مشك خوشتر است....»[الأمالي للشيخ الطوسي‏]

بنابر منطق طب سنتی، این بو ناشی از سوختن اخلاط فاسد در معده و صعود بخارات آن به سمت بالاست.

نسخه کمی سخت زیر را به نقل از دکتر سید محمد موسوی برای کاهش بوی بد دهان برایتان نقل می کنم اگرچه اعتقاد دارم نیازی به این کارها نیست:

الف- قبل از سحری خوردن: سه قاشق غذاخوری ترنجبین را در یک لیوان گلاب که به حد جوش رسیده باشد مخلوط کرده با عسل شیرین و میل کنند و تا حداقل 15 دقیقه چیزی نخورند.

ب- بعد از سحری خوردن: یک استکان عرق نعناع را با یک استکان گلاب مخلوط کرده حرارت داده تا به حد جوش برسد. سپس با یک قاشق غذاخوری بارهنگ، مخلوط و با عسل شیرین و میل کنند.

ج- وقت افطار: بعد از باز کردن افطار با آب گرم و خرما، یک لیوان گلاب را به حد جوش رسانده با سه قاشق غذاخوری خاکشی مخلوط کنند و نیم گرم بیاشامند.

د- ساعت 12 شب: یک قاشق مرباخوری گل قند آفتابی را همراه یک لیوان آب سیب یا آب گلابی یا آب انار شیرین میل کنید.(اگر گل قند را نتوانستید از عطاری های معتبر تهیه کنید، 75 گرم گل سرخ(محمّدی) خشک را با 25 گرم قند، آسیاب کرده از الک بسیار ریز رد کنید و این پودر نرم را با گلاب خمیر کنید و در سینی استیل پهن و در مقابل آفتاب خشک کنید و تا 7 بار باگلاب، خمیر و بعد خشک کنید. این دارو را به صورت پودر نگهداری کنید.)

نکته: باید توجه داشت که اگر بوی بد دهان ناشی از مسائل دیگری مثل سینوزیت یا مشکلات لثه و دندان باشد باید درمان مناسب خود را دریافت کند.

 

 

یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 10:19 نویسنده فریبا

 


براي كاهش تشنگي، چه راه هايي وجود دارد؟

روزه داری و گرسنگی باعث افزایش صفرا در بدن می شوند و افزایش صفرا پیامدهایی مانند عطش (کوتاه مدّت) ولاغر شدن(میان مدّت و بلند مدّت) را درپی دارد. بدیهی است کسانی که بدن کم آب تری دارند(افراد لاغر و به ویژه لاغرهای گرم مزاج) نسبت به این مشکلات حسّاسترند و به همین جهت باید مراقبت بیشتری داشته باشند. راهکارهای زیر جهت کاهش عطش روزه داری بسیار مفیدند:

1- پرخوری در سحر یکی از عوامل تشنگی در طول روز است. پس کم بخورید تا تشنه نشوید.

2- یکی از بهترين روش ها براي كم كردن تشنگي، استفاده از خوراكي هايي است كه طبع خنك يا سردي دارند و به اصطلاح، ضدّ صفرا بوده حرارت كبد را فرو مي نشانند. شايد از بهترين آنها، شربت خاكشي است كه از قديم هم، در اين ماه مبارك، مورد اقبال ايراني ها بوده است. اضافه نمودن چند قطره آب ليمو ترش تازه يا آبليمو، تأثير شربت خاكشي را افزايش مي دهد.

كساني كه طبع بسيار گرمي دارند؛ مي توانند به هنگام سحر، كمي آبغوره يا سركه را با آب مخلوط نموده و ميل كنند.( به ويژه پس از خوردن غذاهاي چرب.)

يك روش مناسب ديگر این است که عرق كاسني و شاهتره را به نسبت مساوی مخلوط کنید و در یخچال گذاشته در فاصله افطار تا سحر به جاي آب خوردن مصرف کنید. این کار، تشنگی طول روز را بسیار کم می کند.

کسانی که در طول روز بدنشان داغ شده دچار عطش شدید می شوند می توانند هر شب یک قاشق مربّاخوری پودر تخم گشنیز را در یک استکان آبغوره بی نمک ریخته آن را در یخچال گذاشته و سحر آن را صاف و آبغوره را کم کم میل کنند.

3- مصرف زیاد گوشت قرمز هم می تواند باعث افزایش صفرا و تشنگی شود. البته افرادی که سابقه کم خونی، ضعف و یا افت فشارهای مکرّر را دارند از این قاعده مستثناء هستند.

4- پرهيز از غذاهاي سرخ کردنی و غذاهای بسیار چرب، شور، شيرين، تند و پرادویه هم فراموش نشود. هلیم، کله پاچه و ماهی ازجمله غذاهایی هستند که تشنگی را زیاد می کنند. مصرف ادویه، فلفل و سیر را در غذاهای این ماه و به ویژه سحر کاهش دهید. چای، قهوه و کاکائو هم به دلیل خاصیت ادرارآوری خود می توانند تشنگی را بیفزایند.

5- اگر روزه دار خود را عادت دهد که حدّاقل در وعده سحر از غذاهای خام(آب عسل، مغزهای خام، میوه ها، خرما، زیتون، خشکبار، جوانه ها و ...) استفاده کند بسیاری از مشکلات او مرتفع خواهند شد.

6- مصرف آب یخ اگرچه در ابتدا و در ظاهر تشنگی را فرو می نشاند اما در نهایت باعث تشدید تشنگی می شود.

7- از خوابیدن بلافاصله بعد از سحری، به خصوص اگر غذاهای با طبع گرم مصرف کرده باشید بپرهیزید.

8- دوش گرفتن در طول روز باعث کاهش حرارت بدن می شود ولی دقت کنید که برای این کار از آب ولرم استفاده کنید چراکه آب سرد باعث تنگ شدن منافذ پوستی و احتباس گرما در بدن می شود و این باعث می شود که عملا بدن داغتر شود. به کسانی که به هر دلیل دچار تشنگی شدید در این ماه می شوند توصیه می کنیم که بعد از نماز ظهر و عصر دوش گرفته و ساعتی را در مکانی خنک استراحت کنند؛ پس از برخاستن از خواب، خواهند دید که چندان اثری از آن تشنگی باقی نمی ماند؛ اگرچه این کار ممکن است ضعف ناشی از گرسنگی را افزایش دهد.

9- استفاده از میوه های آبدار و خنک مثل هندوانه و خیار و غذاهای لعاب دار مانند کدو، شیر و فرنی و سبزی هایی مثل کاهو و خرفه هم به کاهش تشنگی کمک می کند.

نکته بسیار مهم: هندوانه طبع بسیار لطیفی دارد و لذا به هنگام ورود به معده تابع طبع معده می شود؛ بنابراین اگر به هنگام تشنگی که صفرای زیادی در معده جمع شده است مصرف شود(یا در کسانی که ذاتا معده بسیار داغی دارند)، با ورود به معده به خلط صفرا تغییر ماهیت داده عملا به جای خنک کردن فرد، حرارت او را افزایش می دهد. لذا هندوانه را تنها وقتی مصرف کنید که با مصرف خوراکی های دیگر، عطش اولیه و داغی کبد و معده را فرونشانده باشید.

10- یکی از علل شایع تشنگی های کلافه کننده و خشکی دهان روزه داران؛ وجود انواع سینوزیت و آلرژی و ترشّحات پشت حلقی ناشی از آنهاست که با جذب آب حفره دهانی باعث بوی بد و تشنگی ناراحت کننده ای می شوند. طبیعی است راه حل این مشکل در برطرف کردن عامل سبب ساز است. توصیه می کنم کسانی که از این مشکل رنج می برند نگاهی به مقاله «سینوزیت؛ همه گیری قابل درمان» بیندازند.

11- در طول روز از فعالیت غیرضروری و ورزش، حمام داغ و سونا و ... اجتناب کنید.

12- داروهای خشک کننده مثل آنتی بیوتیک ها تشنگی را افزایش می دهند. اگرچاره ای از استفاده آنها ندارید سعی کنید در وعده سحر از آنها اجتناب کنید.

13- اگرچه مشکل تشنگی با همین داروها و تجویز های ساده تا حد زیادی برطرف می شود اما بد نیست این چند نسخه را هم از استاد سید محمد موسوی نقل کنیم:

- ماءالشعیر: مقداری جو را با 10 تا 15 برابر آب خیسانده روی حرارت قرار داده به محض شکفته شدن جوها از روی حرارت برداشته صاف و سرد کرده نیم گرم بنوشند. این شربت در تسکین تشنگی و دفع اخلاط سوخته بسیار مناسب است.

- شربت لیمو: مقداری شکر(سرخ) را در ظرفی ریخته به اندازه ای آب لیموترش تازه به آن اضافه کرده تا رویش را بگیرد. سپس 24 ساعت در ظرفی دربسته و دمایی معمولی نگهداری کنند و بعد، صاف کرده با قدری دیگر آب لیموترش تازه، قوام بیاورند. این مایه شربت را در هنگام مصرف با آب رقیق کرده بنوشند.

- شربت نارنج یا بالنگ: آب بالنگ یا نارنج را با دو سوم آن شکر(سرخ) روی حرارت ملایم قوام آورده موقع مصرف با آب رقیق کرده بنوشند.

- سکنجبین: دو قسمت عسل، دو قسمت عرق نعناع و یک قسمت سرکه انگور خانگی را با 5 قسمت آب مخلوط کنید و افطار و سحر نصف لیوان با نصف لیوان آب میل کنید. برای خنک شدن بیشتر این شربت، می توانید به جای آب از عرق کاسنی استفاده کنید و به هنگام نوشیدن، کمی تخم خرفه هم اضافه کنید.

- تخم خرفه را کوبیده در دوغ خیسانده بگذارید خشک شود و این کار را 3 تا 7 بار تکرار کنید. بر مصرف این پودر در افطار و سحر مداومت داشته باشید.

- شربت سماق: افراد گرم مزاج می توانند از این شربت در فاصله افطار تا سحر استفاده کنند: 40 گرم سماق را شب در 400 گرم گلاب خیسانده صبح صاف کرده با 400 گرم آب گلابی و 200 گرم شکر(سرخ) قوام آورده به صورت رقیق شده با آب مصرف کنند.

- شربت آبغوره+ربّ انار: سه قسمت آبغوره بی نمک را را با دو قسمت رب انار خانگی مخلوط کرده چند دقیقه جوشانده در جای خنک نگهداری کنید. از این مخلوط هر شب سه قاشق غذاخوری تا نصف استکان را با یک استکان آب مخلوط و میل کنید.

منبع:http://shiateb.com/pages/?current=viewdoc&langid=1&sel=1478

 

یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 10:19 نویسنده فریبا

 


بسم الله الرحمن الرحیم
در اواخر ماه شعبان رسول خدا (ص) خطبه مهمی درباره ماه مبارک رمضان است خواند که معروف به خطبه شعبانیه است. این خطبه با مناجات شعبانیه فرق می‌کند. مناجات شعبانیه مناجاتی پرمغز و پرمعنا است از حضرت امیرالمؤمنین (ع)؛ اما این خطبه، خطبه ای مهم است درباره اسرار و جایگاه ماه مبارک رمضان.


متن وترجمه خطبه شعبانیه
عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِی علیه السلام قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآله خَطَبَنَا ذَاتَ یوْمٍ فَقَالَ:
حضرت امام رضا (ع) از پدرانش و آن‌ها از علی علیه اسلام نقل کردند که همانا رسول الله صلی الله علیه و آله روزی اینچنین فرمودند:

فضیلت ماه رمضان:

أَیهَا النَّاسُ إِنَّهُ قَدْ أَقْبَلَ إِلَیکُمْ شَهْرُ اللَّهِ بِالْبَرَکَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ شَهْرٌ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ أَفْضَلُ الشُّهُورِ وَ أَیامُهُ أَفْضَلُ الْأَیامِ وَ لَیالِیهِ أَفْضَلُ اللَّیالِی وَ سَاعَاتُهُ أَفْضَلُ السَّاعَاتِ.

ای مردم! ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما رو کرده است. ماهی که نزد خدا، بهترین ماههاست و روزهایش بهترین روزها و شب‌هایش بهترین شب‌ها و ساعت‌هایش بهترین ساعت‌هاست.

هُوَ شَهْرٌ دُعِیتُمْ فِیهِ إِلَی ضِیافَةِ اللَّهِ وَ جُعِلْتُمْ فِیهِ مِنْ أَهْلِ کَرَامَةِ اللَّهِ أَنْفَاسُکُمْ فِیهِ تَسْبِیحٌ وَ نَوْمُکُمْ فِیهِ عِبَادَةٌ وَ عَمَلُکُمْ فِیهِ مَقْبُولٌ وَ دُعَاؤُکُمْ فِیهِ مُسْتَجَابٌ فَاسْأَلُوا اللَّهَ رَبَّکُمْ بِنِیاتٍ صَادِقَةٍ وَ قُلُوبٍ طَاهِرَةٍ أَنْ یوَفِّقَکُمْ لِصِیامِهِ وَ تِلَاوَةِ کِتَابِهِ.

ماهی که در آن شما را به مهمانی خدا دعوت کرده‌اند و شما در آن از اهل کرامت خدا شده‌اید. نفسهای شما در آن ثواب تسبیح و ذکر خدا دارد و خواب شما ثواب عبادت. اعمال شما در آن پذیرفته است و دعاهای شما مستجاب، پس از پروردگار خویش با نیت‌های راستین و دل‌های پاک، بخواهید که توفیق روزه این ماه و تلاوت قرآن در آن را به شما عنایت فرماید.


یاد قیامت و ارتباط با دیگران

وَ اذْکُرُوا بِجُوعِکُمْ وَ عَطَشِکُمْ فِیهِ جُوعَ یوْمِ الْقِیامَةِ وَ عَطَشَهُ وَ تَصَدَّقُوا عَلَی فُقَرَائِکُمْ وَ مَسَاکِینِکُمْ وَ وَقِّرُوا کِبَارَکُمْ وَارْحَمُواصِغَارَکُمْ وَ صِلُوا أَرْحَامَکُمْ.

در این ماه باگرسنگی و تشنگی خود، گرسنگی و تشنگی روز قیامت را بیاد آورید. به فقیران و درماندگان کمک ویاری کنید.
به پیران و کهنسالان احترام و به کودکانتان ملاطفت و مهربانی نموده و با خویشاوندان رفت و آمد داشته باشید.

کنترل زبان و چشم و گوش

وَ احْفَظُوا أَلْسِنَتَکُمْ وَ غُضُّوا عَمَّا لَا یحِلُّ النَّظَرُ إِلَیهِ أَبْصَارَکُمْ وَ عَمَّا لَا یحِلُّ الِاسْتِمَاعُ إِلَیهِ أَسْمَاعَکُمْ وَ تَحَنَّنُوا عَلَی أَیتَامِ النَّاسِ یتَحَنَّنْ عَلَی أَیتَامِکُمْ وَ تُوبُوا إِلَی اللَّهِ مِنْ ذُنُوبِکُمْ.
زبان خود را از گفتار ناشایست نگاه دارید. دیدگان خود را از دیدن ناروا و حرام بپوشانید و گوشهای خود را از شنیدن آنچه نادرست است، باز دارید. با یتیمان مردم مهربانی کنید تا بعد از شما با یتیمان شما مهربانی کنند. از گناهان خود به سوی خدا توبه و بازگشت کنید.

بهترین وقت دعا

وَ ارْفَعُوا إِلَیهِ أَیدِیکُمْ بِالدُّعَاءِ فِی أَوْقَاتِ صَلَاتِکُمْ‌فَإِنَّهَا أَفْضَلُ السَّاعَاتِ ینْظُرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فی‌ها بِالرَّحْمَةِ إِلَی عِبَادِهِ یجِیبُهُمْ إِذَا نَاجَوْهُ وَ یلَبِّیهِمْ إِذَا نَادَوْهُ وَ یعْطِیهِمْ إِذَا سَأَلُوهُ وَ یسْتَجِیبُ لَهُمْ إِذَا دَعَوْهُ.

در اوقات نماز، دستهای خود را به دعا بردارید، زیرا که وقت نماز بهترین ساعت‌هاست و در این اوقات، حق تعالی با رحمت، به بندگانش می‌نگرد و اگر با او مناجات کنند، پاسخشان دهد و چنانچه او را ندا کنند لبیکشان گوید و اگر از او بخواهند عطا کند و چون او را بخوانند مستجابشان گرداند.
جان‌های در گرو مانده
أَیهَا النَّاسُ إِنَّ أَنْفُسَکُمْ مَرْهُونَةٌ بِأَعْمَالِکُمْ فَفُکُّوهَا بِاسْتِغْفَارِکُمْ وَ ظُهُورَکُمْ ثَقِیلَةٌ مِنْ أَوْزَارِکُمْ فَخَفِّفُوا عَنْهَا بِطُولِ سُجُودِکُمْ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ أَقْسَمَ بِعِزَّتِهِ أَنْ لَا یعَذِّبَ الْمُصَلِّینَ وَ السَّاجِدِینَ وَ أَنْ لَا یرَوِّعَهُمْ بِالنَّارِ یوْمَ یقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعَالَمِینَ.

ای مردم! جان‌هایتان در گرو اعمال شماست. پس با طلب آمرزش از خدا، آن‌ها را از گرو، خارج کنید. پشت شما از بار گناهان سنگین است، پس با طولانی کردن سجده‌ها، آن را سبک گردانید و بدانید که حق تعالی به عزت خود سوگند یاد کرده است که نمازگزاران و سجده کنندگان در این ماه را عذاب نکند و در روز قیامت آن‌ها را از آتش دوزخ در امان دارد.


ثواب افطاری

أَیهَا النَّاسُ مَنْ فَطَّرَ مِنْکُمْ صَائِماً مُؤْمِناً فِی هَذَا الشَّهْرِ کَانَ لَهُ بِذَلِکَ عِنْدَ اللَّهِ عِتْقُ نَسَمَةٍ وَ مَغْفِرَةٌ لِمَا مَضَی مِنْ ذُنُوبِهِ، قِیلَ یا رَسُولَ اللَّهِ فَلَیسَ کُلُّنَا یقْدِرُ عَلَی ذَلِکَ فَقَالَ ص اتَّقُوا النَّارَ وَ لَوْ بِشِقِّ تَمْرَةٍ اتَّقُوا النَّارَ وَ لَوْ بِشَرْبَةٍ مِنْ مَاء. ٍ

ای مردم! هرکه از شما روزه دار مؤمنی را در این ماه افطار دهد، نزد خدا پاداش بنده آزاد کردن و آمرزش گناهان گذشته‌اش را خواهد داشت.
برخی از اصحاب گفتند: یا رسول الله! همه ما قادر به انجام آن نیستیم. حضرت فرمود: با افطار دادن روزه داران، از آتش جهنم بپرهیزید اگرچه به نصف دانه خرما و یا به یک جرعه آب باشد.


ثواب خوش اخلاقی

أَیهَا النَّاسُ مَنْ حَسَّنَ مِنْکُمْ فِی هَذَا الشَّهْرِ خُلُقَهُ کَانَ لَهُ جَوَازاً عَلَی الصِّرَاطِ یوْمَ تَزِلُّ فِیهِ الْأَقْدَامُ وَ مَنْ خَفَّفَ فِی هَذَا الشَّهْرِ عَمَّا مَلَکَتْ یمِینُهُ خَفَّفَ اللَّهُ عَلَیهِ حِسَابَهُ وَ مَنْ کَفَّ فِیهِ شَرَّهُ کَفَّ اللَّهُ عَنْهُ غَضَبَهُ یوْمَ یلْقَاهُ وَ مَنْ أَکْرَمَ فِیهِ یتِیماً أَکْرَمَهُ اللَّهُ یوْمَ یلْقَاهُ.

ای مردم! هرکس اخلاق خود را در این ماه نیکو کند، از صراط، آسان بگذرد، آن روز که قدم‌ها، بر آن بلغزد. هرکس در این ماه کارهای غلامان و مستخدمان خود را سبک گرداند، خدا در قیامت حساب او را آسان کند.
هرکس در این ماه از آزار رساندن به مردم خودداری کند، حق تعالی، روز قیامت، خشم خود را از او بازدارد. هرکس در این ماه یتیم بی پدری را گرامی دارد، خدا او را در قیامت عزیز گرداند.


صله رحم

مَنْ وَصَلَ فِیهِ رَحِمَهُ وَصَلَهُ اللَّهُ بِرَحْمَتِهِ یوْمَ یلْقَاهُ وَ مَنْ قَطَعَ فِیهِ رَحِمَهُ قَطَعَ اللَّهُ عَنْهُ رَحْمَتَهُ یوْمَ یلْقَاهُ

هرکس در این ماه صله رحم کند و با خویشان بپیوندد، خدا او را در قیامت به رحمت خود واصل گرداند و هرکس در این ماه رابطه‌اش را با خویشان خود قطع کند، خداوند در قیامت رحمت خود را از او دریغ نماید.

ثواب نماز و تلاوت قرآن و صلوات

وَ مَنْ تَطَوَّعَ فِیهِ بِصَلَاةٍ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بَرَاءَةً مِنَ النَّارِ وَ مَنْ أَدَّی فِیهِ فَرْضاً کَانَ لَهُ ثَوَابُ مَنْ أَدَّی سَبْعِینَ فَرِیضَةً فِیمَا سِوَاهُ مِنَ الشُّهُورِ.
وَ مَنْ أَکْثَرَ فِیهِ مِنَ الصَّلَاةِ عَلَی ثَقَّلَ اللَّهُ مِیزَانَهُ یوْمَ تَخِفُّ الْمَوَازِینُ وَ مَنْ تَلَا فِیهِ آیةً مِنَ الْقُرْآنِ کَانَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ مَنْ خَتَمَ الْقُرْآنَ فِی غَیرِهِ مِنَ الشُّهُورِ.

هرکس در این ماه نماز مستحبی بپا دارد، خداوند او را از آتش جهنم برهاند و کسی که نماز واجبی بجا آورد، خداوند ثواب هفتاد نماز واجب در ماههای دیگر را به او عطا کند.
هرکس در این ماه بسیار بر من صلوات فرستد، خداوند کفه سبک اعمال او را سنگین گرداند.
وهرکس که در این ماه یک آیه از قرآن تلاوت کند، ثواب کسی را دارد که در ماههای دیگر قرآن را ختم کرده باشد.

وضعیت شیطان در ماه رمضان

أَیهَا النَّاسُ إِنَّ أَبْوَابَ الْجِنَانِ فِی هَذَا الشَّهْرِ مُفَتَّحَةٌ فَاسْأَلُوا رَبَّکُمْ أَنْ لَا یغَلِّقَهَا عَنْکُمْ وَ أَبْوَابَ النِّیرَانِ مُغَلَّقَةٌ فَاسْأَلُوا رَبَّکُمْ أَنْ لَا یفَتِّحَهَا عَلَیکُمْ وَالشَّیاطِینَ مَغْلُولَةٌ فَاسْأَلُوا رَبَّکُمْ أَنْ لَا یسَلِّطَهَا عَلَیکُمْ.

ای مردم! درهای بهشت در این ماه گشوده است، از پروردگار خود بخواهید که آن‌ها را بر روی شما نبندد. ودرهای جهنم در این ماه بسته است، از خدا بخواهید که آن‌ها را بر روی شما نگشاید.
شیاطین در این ماه در غل و زنجیرند. از خدا بخواهید که آن‌ها را بر شما مسلط نگرداند.


بهترین اعمال این ماه

قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَقُمْتُ فَقُلْتُ یا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِی هَذَا الشَّهْرِ؟ فَقَالَ یا أَبَا الْحَسَنِ أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِی هَذَا الشَّهْرِ الْوَرَعُ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ.

علی علیه السلام می‌فرماید: در این حال از جا برخاسته و عرض کردم، ای پیامبر خدا! برترین اعمال در این ماه چیست؟
حضرت فرمود: ای ابا الحسن! برترین اعمال در این ماه پرهیز از محرمات است.

منبع: کتاب وسائل الشیعة ج: 10 ص: 314

 

 


ادامـه
یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 10:19 نویسنده فریبا
  
 

 زمان هایی در زندگی انسان وجود دارد که انسان با بهره جستن از آن می تواند بهترین هایی، برای باقی روزهای زندگی خویش رقم زند. یکی از این اوقات، لیالی قدر است. شاید شما نیز در زمره افرادی باشید که به دنبال بهترین عمل و عبادت در طول این ایام هستند تا بدین واسطه نهایت استفاده را از این شب ها ببرید. از این رو به دنبال بهترین عمل و عبادت نیز خواهید بود، اگر می خواهید شب قدری متفاوت از شب های پیش داشته باشید، قدری به این نوشتار تأمل کنید.


قدر

شبی بهتر از هزار ماه

امام على علیه السلام مى فرماید: فرصت، چون ابر مى گذرد. پس فرصت هاى خوب را غنیمت شمرید. (منتخب میزان الحکمه) فرصت هایى كه در زندگى براى انسان پیش مى آید مثل طلا و بلكه ارزشمندتر است و باید قدر آن ها را دانست یکی از این فرصت ها شب قدر است اما با چه عملی می توان نهایت استفاده را از این شب برد؟
 

اعمال شب قدر

شب قدر آداب و اعمالی را به خود اختصاص داده است، از آن جمله می توان به شب زنده داری، غسل، دعا، واسطه قرار دادن قرآن و اهل بیت علیهم السلام، زیارت امام حسین علیه السلام و نماز اشاره داشت. حال آنکه، در کنار این اعمال می توان از عمل دیگری نام برد که به جرأت می توان گفت در میان سایر اعمال غریب واقع شده، و آن (تفکر) است.
 

بهترین عمل در شب قدر

اکثرا شب های قدر ما به خواندن قرآن و دعای جوشن کبیر، نماز و قرآن به سر گرفتن و استغفار به سر شده است، در خوب و نیکو بودن این اعمال شکی نیست اما سخن جای دیگری است، هدف از خواندن دعا چیست؟ چرا قرآن کریم در این شب نازل شده؟
یکی از دلایل عزت این شب نزول کتاب هدایت قرآن کریم و تمامی کتاب های مقدس در این شب است «ماه رمضان، ماهى كه قرآن در آن نازل شده است، تا هدایتى براى مردم و نشانه هایى روشن از هدایت و جدایى حق از باطل باشد». این شب، عزیز است چرا که، موجبات هدایت انسان به سوی خدا را فراهم می سازد، هدف رسیدن به خداست و این سفر الهی و لقاء خدا جز با قدم های معرفت ممکن نیست. آری اگر دعا، نماز، قرآن را بخوانی اما تدبری و تفکری در آن نباشد راه رسیدن به خدا بس سخت و دشوار خواهد شد.
محدّث بزرگوار، ابن بابویه رحمه‏الله در مجلس 93 از كتاب الأمالى، مى‏گوید: هر كس این دو شب را با گفتگوى علمى احیا بدارد، بهتر است. به نظر مى‏رسد كه این مطلب، برگرفته از سخن پیامبر خدا به ابوذر است كه در آن، برترى علم را بر عبادت به تفصیل، بیان، و در پایان آن فرموده است: اى ابوذر! یك ساعت نشستن براى گفتگوى علمى براى تو، از عبادت یك سال كه روزش را روزه بدارى و شبش را به نماز بِایستى، بهتر است
 
پس بهترین عمل در این شب ها عبادت همراه با بینش است، اگر قرآنی می خوانیم، دعایی می خوانیم یادمان باشد که در فلسفه همه این ها بیندیشیم، در شبی که عبادتش بهتر از هزار سال است بیاییم به بنیان های فکری خود هم نظمی دهیم بیاییم با خداوند عهد کنیم من بعد همه کارهای ما حرف زدن های ما، رفتار ما همه و همه همراه با  تعقل و تفکر باشد.
 

زمانی را به تفکر اختصاص دهید

رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: تفكر یك ساعت بهتر از عبادت یك سال است. البته كسى موفق به تفكر مى‏شود كه خداوند متعال قلب او را به نور معرفت و توحید روشن كرده، و در راه سلوك و عبودیت باشد. تفكر در خصوصیات مخلوقات: انسان را به مبدأ جهان و صفات عالیه او آشنا مى‏كند، و تفكر در نفس خود مرحله بندگى و وظیفه داشتن و اطاعت اوامر پروردگار متعال را تعلیم مى‏كند، و تفكر در اعمال و رفتار خود و دیگران، نواقص و عیوب و نقاط ضعف خود را نشان مى‏دهد، و تفكر در حالات گذشتگان، انسان را براى عواقب امور و نتائج اعمال و مراحل خوشبختى و گرفتارى و عالم ماوراء طبیعت متوجه مى‏كند. تفكر وسیله‏اى است كه هرگز نظیر آن را براى وصول به مقامات بندگى و عوالم عبودیت نتوان پیدا كرد. (مصباح الشریعة/ ترجمه مصطفوى؛ متن؛ ص115) اولین جاده رسیدن به خدا معرفت است و بهترین عمل در شب قدر کسب معرفت الهی است.
شب های قدر

شب قدر شب علم و معرفت

بالاترین عبادت در شب های قدر، طلب علم و یادگیری احکام خدا و اصول و فروع دین خدا است؛ زیرا علم به معارف الهی باعث می شود که انسان در عرصه های مختلف زندگی نلغزد. بسیاری از بزرگان دین توفیق خود را در بزرگ داشت این شب ها می دانند، چنان که نگارش کتاب دعای با ارزشی مثل جواهر الکلام و المیزان در شب های مبارک قدر به پایان رسیده است.
محدّث بزرگوار، ابن بابویه رحمه‏الله در مجلس 93 از كتاب الأمالى، مى‏گوید: هر كس این دو شب را با گفتگوى علمى احیا بدارد، بهتر است. به نظر مى‏رسد كه این مطلب، برگرفته از سخن پیامبر خدا به ابوذر است كه در آن، برترى علم را بر عبادت به تفصیل، بیان، و در پایان آن فرموده است: اى ابوذر! یك ساعت نشستن براى گفتگوى علمى براى تو، از عبادت یك سال كه روزش را روزه بدارى و شبش را به نماز بِایستى، بهتر است.( جامع الأخبار: 109 / 195)
بهترین عمل در این شب ها عبادت همراه با بینش است، اگر قرآنی می خوانیم، دعایی می خوانیم یادمان باشد که در فلسفه همه این ها بیندیشیم، در شبی که عبادتش بهتر از هزار سال است بیاییم به بنیان های فکری خود هم نظمی دهیم بیاییم با خداوند عهد کنیم من بعد همه کارهای ما حرف زدن های ما، رفتار ما همه و همه همراه با تعقل و تفکر باشد
لیكن براى روشن‏تر شدن این موضوع، توجّه به چند مطلب ضرورى است:
الف ـ كدام علم و كدام عبادت؟
از دیدگاه فقهى، «آموختن علم»، احكام پنجگانه را دارد و بررسى متن احادیث فراوانى كه علم را برتر از عبادت مى‏دانند، به روشنى مى‏رساند كه مقصود، برترى آموختن واجب یا مستحب بر عبادات مستحب است. امام صادق «علیه السلام» فرمودند: اگر مردمان ارزش‏ علم‏ و دانش را مى‏دانستند، به جستجو و طلب آن بر مى‏خاستند، اگر چه به ریختن خون ها بیانجامد و به فرو رفتن در گرداب هاى مرگبار. (الحیاة / ترجمه احمد آرام ؛ ج‏1)
 
ب ـ نقش عبادت در پیدایش نور علم
از نگاه متون اسلامى، عبادات، نقشى بنیادى در پیدایش و تداوم فروغ علم دارند. از این رو، هدف احادیثى كه علم را برتر از عبادت مى‏دانند، تضعیف یا انكار نقش سازنده عبادت در كنار علم نیست؛ بلكه تأكید بر همراه ساختن عبادت با علم و برحذر داشتن از عبادتِ ناآگاهانه است كه نه تنها بى‏ارزش، بلكه خطر آفرین است. امام علی درود خدا بر او، فرمود: نزدیکترین مردم به پیامبران، داناترین آنان است، به آنچه كه آورده‏اند.(نهج البلاغة / ترجمه دشتى)
دوستان عزیز بیاییم این شب ها را مغتنم بدانیم و اگر دعایی را زمزمه می کنیم قدری بر شرح آن نیز تأمل کنیم اگر قرآنی تلاوت می نماییم زمانی را نیز اختصاص به تفسیر آن دهیم تا از چشمه معرفت الهی نیز سیراب گردیم.
 
 
 
 
 
پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 6:45 نویسنده فریبا

 

على بن محمد نوفلى می‌گوید: شنیدم از او (امام صادق علیه‌السلام) که فرمود: گاه مى‌شود که بنده‌اى براى نماز شب برمی‌خیزد در حالی که خواب بر او غلبه مى‌کند و به سمت راست و چپ مایل می‌شود (و از خستگى و شدت خواب) چانه او به روى سینه‌اش مى‌چسبد، در این حال خداوند متعال به درهای آسمان و زمین فرمان مى‌دهد و آنها برای او گشوده می‌گردند.


سپس به فرشتگان فرماید: به این بنده من نظر کنید که براى نزدیک شدن به من، چه سختى هایى را بر خود روا مى‌دارد در حالى که من این عمل را بر او واجب نکرده‌ام.

و او امیدوار به سه چیز از جانب من می‌باشد: اول آنکه گناهانش را بیامرزم، دوم آنکه توفیق توبه را به او ارزانى دارم، سوم آنکه روزى او را فراوان کنم؛ اى فرشتگان! شاهد باشید که خواسته‌های او را برآورده کردم.

متن حدیث:

عن علی بن محمد النوفلی قال سمعته یقول إن العبد لیقوم فی اللیل فیمیل به النعاس یمینا و شمالا و قد وقع ذقنه على صدره فیأمر الله تبارک و تعالى أبواب السماء فتفتح ثم یقول للملائکة انظروا إلى عبدی ما یصیبه فی التقرب إلی بما لم أفترض علیه راجیا منی لثلاث خصال ذنبا أغفره له أو توبة أجددها له أو رزقا أزیده فیه فأشهدکم ملائکتی أنی قد جمعتهن له.

 

 

 

شنبه بیست و یکم تیر 1393 14:56 نویسنده فریبا




استخاره آنلاین با قرآن کریم


Pink beige *bouquet*