اگر می‌خواهیم عاقبت به خیر شویم و یک زندگی روشنی در دنیا و روشن‌تر در آخرت داشته باشیم، باید روح ما نورانیت داشته باشد. و الاّ اگر روح کدر شد و قساوت پیدا کرد، آنگاه نمی‌تواند ما را راهنمایی کند و اگر می‌خواهیم راهنمای ما و عقل ما و درایت و فکر ما باشد، باید قساوت دل نداشته باشیم....


 

... و الاّ به قول قرآن دل مریض می‌شود و رستگار شدن آن مشکل است: «فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً»[1]

 این قساوت مراتبی دارد؛ یک مرتبه آن این است که شیرینی رابطه با خدا از ما گرفته می‌شود و به جوان‌ها گفتم: خیال نکنید این حالت چیز عادی باشد. وای به کسی که از نماز لذت نبرد. وای به کسی که از خدمت به خلق خدا لذت نبرد.
مرتبه دیگر قساوت این است که رابطه با خدا برای او سنگین می‌شود. مثلاً نماز برای او سنگین است. یک ساعت نشستن و حرف‌های بی‌معنا زدن برایش شیرین است، اما وقتی به نماز می‌رسد، نماز برای او سنگین است. به خاطر یک جشن عروسی حاضر است میلیون‌ها خرج کند، اما وقتی به خمس رسید، خمس برایش سنگین است. این علامت قساوت است و قرآن می‌فرماید: وای به این: «فَوَیلٌ لِلْقَاسِیةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اللَّهِ»[2]
مرتبهء چهارم قساوت دل، در سر حدّ کفر است و این است که در اثر گناه، نفس لوّامه از انسان گرفته شود.
روح ما سه مرتبه یا بیشتر دارد؛ یک مرتبه را که به آنفطرت می‌گوییم و این است که عمق جان انسان می‌گوید: «لا اله الاّ الله». گاهی هم فکر می‌کنیم و تفکّر و تعقّل داریم و به آن عقل می‌گوییم. گاهی هم دل ما کار می‌کند و به آن وجدان اخلاقی می‌گوییم و قرآن به آن نفس لوّامه می‌گوید. قرآن به نفس لوّامه خیلی اهمیت داده و حتی به آن قسم خورده است؛ یعنی از بس آن را مقدّس دانسته، به آن قسم خورده است.
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ، لاَ أُقْسِمُ بِیوْمِ الْقِیامَةِ، وَ لاَ أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ»[3]
نفس لوامه خیلی عالی است و ارزش دارد. اگر شما بخواهید یک عبادتی را انجام دهید، نفس لوامه تحریص و ترغیب می‌کند و می‌گوید: آفرین، نماز اوّل وقت بخوان. در وقتی که عمل را به جا می‌آورید، همان نفس لوّامه در درون شما به شما آفرین می‌گوید. مرتب ترغیب می‌کند. آنگاه وقتی عمل را به جا می‌آورید، می‌گوید آفرین بر تو که گره از کار مردم گشودی.
در گناه برعکس است؛ این نفس لوّامه که در درون ماست، یعنی همین بُعد روحی و ملکوتی، اگر یک گناهی جلو بیاید، تهدید می‌کند و می‌گوید: این کار را نکن، زیرا جهنّم است. مثلاً اگر کسی خواست به نامحرم نگاه کند، همان نفس لوّامه می‌گوید: آیا حاضری کسی به زنت نگاه کند؟! حاضری که روز قیامت تو را کور کنند؟! پس نگاه نکن.
ما نباید در جهنّم باشیم. شیعهء علی و جهنّم با هم منافات دارد و ضدّین است، پس چرا جهنّمی می‌شود؟! برای اینکه موقع نماز مسجدها خلوت است و خیابان‌ها ترافیک بالایی دارد. پارک‌ها و سینماها شلوغ است و بعد هم برنامه‌های عجیب و غریب که به غیر از بدبختی برای جوان‌ها هیچ ندارد. آن ماهواره‌ها و سریال‌ها و آن بی بند و باری‌ها در تلویزیون، همه قساوت می‌آورد
 

اگر حرف را نشنید و گناه را به جا آورد، ملامت می‌کند. وجدان اخلاقی با تازیانه‌های نفس لوّامه می‌آید و در شب خوابش نمی‌برد و مرتب ضربات وجدان اخلاقی می‌آید. می‌گوید: دیدی امروز چه شد و چه گناهی کردی؟ تا اینکه جداً توبه کند و این نفس لوّامه دست از او بر دارد.

لذا نفس لوّامه خیلی عالی است و این هم که قرآن آن را در کنار قیامت گذاشته و قسم خورده است، برای این است که فریب نمی‌خورد و کلاه سرش نمی‌رود و اگر کسی بخواهد به آن رشوه بدهد، رشوه قبول نمی‌کند و اگر بخواهد به آن تحمیل کند، به خرجش نمی‌رود. زر و زور و تزویر در روز قیامت نیست و راجع به نفس لوّامه هم زر و زور و تزویر نیست و کار خودش را می‌کند. گفتم به اندازه‌ای مهم است که قرآن آن را در کنار قیامت گذاشته و به هر دو قسم خورده است.
اما گاهی این نفس لوّامه ضعیف می‌شود و گاهی می‌میرد. لذا می‌رسد به آنجا که انسان گناه می‌کند و متوجه نیست که گناه کرده است. در اثر گناه روی گناه، این نفس لوامه می‌میرد و نمی‌تواند کار کند.
اگر کسی در اثر گناه روی گناه نفس لوامه را مریض کند و یا نفس لوّامه را بکشد، وای به این است. معلوم است که دنیا ندارد و آخرت هم ندارد: «خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةَ ذٰلِکَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ»[4]
مرتبهء پنجم قساوت قلب این است که به جای نفس لوّامه، نفس محسّنه برای انسان پیدا می‌شود. علمای علم اخلاق به آن نفس مصوّله می‌گویند؛ به این معنا که انسان گناه می‌کند و از گناه لذت می‌برد؛ به جای اینکه روح، او را ملامت کند، به جای اینکه وجدان اخلاقی او را کنترل کند، یک حالتی پیدا می‌کند که به آن نفس محسّنه می‌گویند و او را وادار می‌کند که گناه کند و از گناه لذت ببرد. خدا نکند کسی به چنین جایگاهی برسد. 
تفریح و ژست  جدید جوانان
خیلی از مردم به دیگران خدمت نمی‌کنند، بلکه ظلم هم می‌کنند و از آن ظلم لذت می‌برند. حقّه‌بازی، مال مردم را خوردن و بیت‌المال را حیف و میل کردن، برایش لذت است و این وضع خیلی خطرناک است.
غیبت کردن، برایش لذت است. پیغمبر اکرم «صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم» ‌فرمودند: یک وقتی می‌آید در میان امت من که غیبت، نُقل مجلس آنها می‌شود؛ از بردن آبروی مردم لذت می‌برند؛ توهین به دیگران برایشان یک لذت می‌شود؛ بگویم متأثر شوید؛ الان موقع اذان مغرب و عشاء ترافیک خیابان‌ها بیش از عصر و یا اوّل شب است. باید به مسجد بروند و مسجدها پر باشد و خیابان‌ها باید خلوت باشد و هیچکس در خیابان نباشد، الاّ در ضرورت و شاذّی. اگر آن بعد معنوی، آن روح، تعقّل و تفکّر نباشد که گفتم، قرآن می‌فرماید: جهنّمیان وقتی به جهنّم می‌روند، می‌گویند: ما اگر عقل داشتیم به جهنّم نمی‌آمدیم، بلکه دیوانه بودیم و آن بعد معنوی مرده بود، لذا جهنّمی شدیم: «وَ قَالُوا لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ»[5]
ما نباید در جهنّم باشیم. شیعهء علی و جهنّم با هم منافات دارد و ضدّین است، پس چرا جهنّمی می‌شود؟! برای اینکه موقع نماز مسجدها خلوت است و خیابان‌ها ترافیک بالایی دارد. پارک‌ها و سینماها شلوغ است و بعد هم برنامه‌های عجیب و غریب که به غیر از بدبختی برای جوان‌ها هیچ ندارد. آن ماهواره‌ها و سریال‌ها و آن بی بند و باری‌ها در تلویزیون، همه قساوت می‌آورد.
پیغمبر اکرم می‌فرماید: من که با شما حرف می‌زنم، با زنم یا زن‌ها حرف می‌زنم و خورد و خوراک دارم، قساوت می‌گیرم، لذا هفتاد مرتبه استغفار می‌کنم تا این قساوت از بین برود: «إِنَّهُ لَیغَانُ عَلَى قَلْبِی فَأَسْتَغْفِرُ اللَّهَ فِی الْیوْمِ سَبْعِینَ مَرَّة«[6]
به قول امام صادق «سلام‌الله‌علیه» ببین دل ما با این اوضاع و احوال که مانند کارد تند در گوشت لخم است[7]
حال این اختلاط بین دختر و پسر، وضع رسیده به آنجا که عشق‌بازی شده و این موبایل‌ها خانهء شیطان و یک آلت شیطان شده است.
چطور می‌شود زن شوهردار رفیق داشته باشد؟! معلوم است وقتی شیطان مسلّط بر سر کسی شد، همین می‌شود: «اسْتَحْوَذَ عَلَیهِمُ الشَّیطَانُ فَأَنْسَاهُمْ ذِکْرَ اللَّهِ»[8]
به جای نفس لوّامه، نفس محسّنه برای انسان پیدا می‌شود. علمای علم اخلاق به آن نفس مصوّله می‌گویند؛ به این معنا که انسان گناه می‌کند و از گناه لذت می‌برد؛ به جای اینکه روح، او را ملامت کند، به جای اینکه وجدان اخلاقی او را کنترل کند، یک حالتی پیدا می‌کند که به آن نفس محسّنه می‌گویند و او را وادار می‌کند که گناه کند و از گناه لذت ببرد. خدا نکند کسی به چنین جایگاهی برسد
 

الان رسیده به اینجا که نماز نمی‌خواند و این کفر عملی است. مرحوم صدوق «رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» در خصال، هفده عقوبت بار بر این کرده است؛ یکی از آنها زندگی ناخوش است. این را قرآن هم می‌فرماید: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمَى»[9].

این عروسی‌ها، چه اوضاع بدی است. این تجمّل گرایی‌ها انسان را می‌رساند به اینجا که یک زندگی توأم با غم و غصه و دلهره و اضطراب خاطر و نگرانی دارد. دل هرکسی را بشکافند به جای نور خدا، ظلمت می‌بینند و به جای نور خدا، غم و غصه و دلهره و اضطراب خاطر می‌بینند. این را خدا نداده، بلکه خودت برای خودت تهیه کرده‌ای. لذا آن مرتبه آخر قساوت، زیر پل همه چیز می‌زند:
«ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاءُوا السُّوءَى أَنْ کَذَّبُوا بآیات اللَّهِ وَ کَانُوا بِهَا یسْتَهْزِءُونَ»[10]
ناامنی عجیبی که ما الان پیدا کرده‌ایم و ناامنی خیلی بالاست و این است که؛
دختر و پسرش به دبیرستان یا دانشگاه می‌رود و معلوم نیست که چطور برمی‌گردد؟!
آیا با رفیق‌بازی برمی‌گردد؟!
دین را داده و منکر دین شده است؟!
لذا پدر و مادر چه دلخوری‌ها از دخترها و پسرهایشان دارند که دختر رفت و آیا چطور برمی‌گردد؟!
پسر رفت و چطور برمی‌گردد؟!
آیا با چه کسی تماس دارد؟!
 آیا می‌تواند تشیع را نگاه دارد یا نه؟!           
این ناامنی را پیدا کردیم و این ناامنی از کجا پیدا شده است؟!
معلوم است که:
 
 هر که گریزد ز خرابات شام                بارکش غول بیابان شود
 
 
 
 


تاريخ : جمعه سوم بهمن 1393 | 12:9 | نویسنده : فریبا |

 

 

و ما برح لله – عزت آلاؤ ه – فى البرهة بعد البرهة و فى اءزمان الفترات عباد ناجاهم فى کرهم و کلمهم فى ذات عقولهم …
حضرت علی ع در این سخن خویش از انسان هاى آگاه ، هشیار، دین باور و حقیقت خواهى سخن مى گویند که خداوند ایشان را از این لیاقت و شرافت بر خوردار ساخته و از راه عقلشان با آنان سخن گفته و دلشان با نور هدایت خویش روشن ساخته و حقایق را به آنان نمایانده است .
به جز دیوانگان ، همه انسان ها، حتى آنها که در طریق فریب کارى و جنایت گام بر دارند، از عقل و قدرت و فکر و اندیشه بر خوردارند. هم مصلحان و انسان هاى وارسته و هم مفسدان ، همه براى مقاصد خویش ‍ از قدرت فکر خود استفاده مى کنند. تفاوت در کیفیت بهره بردارى از فکر است .
خداى متعال ، بر اساس تدبیر و هدایت حکیمانه خود و پس از آزمایش ‍ انسان ها، بندگان شایسته و دوستان خود را که دلشان آماده پذیرش حق است ، بر مى گزیند و در ژرفاى دل و فکرشان با آنان سخن مى گوید. خداوند آنان را اتخاذ تصمیمات صحیح و خدا پسندانه یارى مى کند و همواره بر فهمشان مى فزاید و متناسب با ظرفیت وجودشان ، در رسیدن به قله هاى سعادت و نیک بختى یارى مى کند و به واقع ، فکر و ذهن و قدرت تدبیرشان را در اختیار خود مى گیرد.
والذین اهتدوا زادهم هدى و آتاهم تقواهم ؛ (محمد (۴۷)، ۱۷)
و آنان که به هدایت گراییدند خدا آنان را هر چه بیشتر هدایت بخشید و توفیق پرهیزگاریشان داد.
همه انسان ها از هدایت اولیه الهى بر خوردار مى شوند.در این میان عده اى از این هدایت استفاده مى کنند و مسیر تکامل انسانى را مى پیمایند. به همین جهت خداوند بر هدایت آنها مى افزاید.

اما برخى نیز توفیق و لیاقت هدایت را از خود سلب مى کنند و کوردلى و گمراهى را بر هدایت ترجیح مى دهند:
و اءما ثمود فهدیناهم فاستحبوا العمى على الهدى فاءخذتهم صاعقة العذاب الهون بما کانوا یکسبون ؛ (فصلت (۴۱)، ۱۷) اما ثمود را هدایت کردیم و لى آنان کوردلى را بر هدایت ترجیح دادند، پس به (کیفر) آنچه مرتکب مى شدند صاعقه عذاب خفت آور آنان را فرو گرفت .

 

گونه هاى وحى در قرآن

در قرآن واژه وحى در چهار معنا استعمال شده است :
۱٫ به معناى لغوى ، وحى در لغت عبارت است از اعلام سریع و پنهانى که با اشاره انجام مى پذیرد.
۲٫به معناى هدایت و ادراک غریزى و فطرى که در نهاد موجودات قرار داده شده است . از جمله مواردى که وحى در قرآن به این معنا استعمال شده ، مى توان به این آیه شریفه اشاره کرد:
و اءوحى ربک الى النحل اءن اتخذى من الجبال بیوتا و من الشجر و مما یعرشون ثم کلى من کل الثمرات فاسلکى سبل ربک ذللا؛ (نحل (۱۶)، ۶۸) و پروردگار تو به زنبور عسل وحى کرد که از پاره اى کوه ها و از برخى درختان و داربست هایى که انسان ها مى سازند، خانه هایى براى خود قرار ده ، سپس از همه میوه ها بخور و راه هاى پروردگارت را بپوى .
۳٫ به معناى وحى رسالى و تشریعى ، مخاطب این وحى تنها پیامبران هستند که آیات تشریعى الهى به آنان ابلاغ مى گردد و دیگران توفیق شنیدن این وحى را ندارند و اگر همه شنونده این وحى باشند، گیرنده آن محسوب نمى شوند؛ چنان که امیر مؤ منان علیه السلام در خطبه قاصعه تلویحا، از قول پیامبر صلى الله علیه و آله ، خود را شنونده وحى معرفى مى کنند:
انک تسمع ما اءسمع وترى ما اءرى الا اءنک لست بنى و لکنک لوزیر و انک لعلى خیر؛ (بحار الانوار، ج ۱۴، باب ۳۱، روایت ۳۷) اى على ، تو آنچه را من مى شنوم مى شنوى ، و آنچه را من مى بینم مى بینى ، جز این که تو پیامبر نیستى ، بلکه وزیر من هستى و بر (طریق ) خیر (و صلاح ) هستى .

۴٫ به معناى الهام و یا القاى به قلب ، در این نوع وحى ، شخص بدون این که القا کننده را ببیند یا تحت آموزش قرار گیرد، مطلبى را از بیرون دریافت مى کند. گاهى این دریافت از مصدرى نورانى و الهى است ، و آن در صورتى است که نفس به جهت پاکى و طهارت و نورانیت معنوى به مقامى برسد که شایستگى دریافت حقایق از سوى موجودات برتر معنوى و اولیاى خدا و حتى مقام ربوبى را پیدا کند. در این جا علو و برترى روح سبب دریافت چنین الهاماتى مى شود. اما گاهى آن دریافت و الهام از مصدرى شریر و شیطانى است ، و آن در صورتى است که نفس از نظر دنائت و پستى و ظلمت و تاریکى به مرحله اى سقوط کند که با موجودات هم سنخ خود ارتباط یابد و آنان سخنان بى اساس و وسوسه هاى فریبنده را به او القا کنند. ملاک کاربرد وحى در دو مورد اخیر پنهانى بودن و سرعت و تندى چنین دریافت و آموزشى است . از شمار الهامات رحمانى مى توان به قضیه مادر موسى علیه السلام در قرآن اشاره کرد:
و اءوحینا الى اءم موسى اءن اءرضعیه فاذا خفت علیه فاءلقیه فى الیم و لا تخافى و لا تحزنى انا رادوه الیک و جاعلوه من المرسلین ؛ (قصص (۲۸)، ۷) و به مادر موسى وحى کردیم که او را شیر ده ، و چون بر او بیمناک شدى او را در نیل بینداز و مترس و اندوه به خود راه مده که ما او را به تو باز مى گردانیم و از زمره پیامبرانش قرار مى دهیم .
بى شک اندیشه هاى پنجگانه شیر دادن به فرزند، به دریا افکندن او، ترسان و نگران نبودن از سرنوشت فرزند، بازگشت حتمى کودک ، و پیامبرى و رسالت او، که بر قلب مادر موسى وارد شد، زاییده نفس او نبود، بلکه عاملى غیبى او را به آنها آگاه ساخته بود؛ ولى چون این آموزش به صورت پنهانى و به سرعت انجام گرفته ، در مورد آن کلمه وحى به کار رفته است .

 

 

 



تاريخ : پنجشنبه دوم بهمن 1393 | 9:45 | نویسنده : فریبا |

 

این روزها دلمان پر می‌کشد برای پیامبر و قلبمان از خشم نسبت به دشمنان پیامبر پر شده است؛ دلمان می‌سوزد برای بشریت که سکوت کرده تا انسان‌های کم‌خرد نسبت به این شخصیت بی‌نظیر این گونه سخن بگویند....


اما برای این که دل‌های همه ‌ی ما که این روزها همه جا را پرکرده‌ایم از " من عاشق محمد هستم" پر از شادی و بشارت شود می‌خواهم روایتی هدیه بدهم:

 
قَامَ ثَوْبَانُ مَوْلَى رَسُولِ اللَّهِ ص قَالَ: بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یَا رَسُولَ اللَّهِ مَتَى قِیَامُ السَّاعَةِ :
ثوبان که یکی از اصحاب پیامبر بود در مجلسی برخاست و عرض کرد پدر و مادرم به فدایت! روز قیامت کی خواهد بود؟
فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَا أَعْدَدْتَ لَهَا إِذْ تَسْأَلُ عَنْهَا قَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَعْدَدْتُ لَهَا كَثِیرَ عَمَلٍ إِلَّا أَنِّی أُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ پیامبر فرمودند:
برای آن چه چیز آماده کردی که از آن می ‌پرسی؟ ثوبان عرض کرد: عمل زیادی ندارم جز آن که خداوند و پیامبرش را دوست دارم.
فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ إِلَى مَا ذَا بَلَغَ حُبُّكَ لِرَسُولِ اللَّهِ: پیامبر فرمودند:
 محبتت به پیامبر خدا تا به کجاست؟
قَالَ وَ الَّذِی بَعَثَكَ بِالْحَقِّ نَبِیّاً إِنَّ فِی قَلْبِی مِنْ مَحَبَّتِكَ مَا لَوْ قُطِّعْتُ بِالسُّیُوفِ وَ نُشِرْتُ بِالْمَنَاشِیرِ وَ قُرِضْتُ بِالْمَقَارِیضِ وَ أُحْرِقْتُ بِالنِّیرَانِ وَ طُحِنْتُ بِإِرْحَاءِ الْحِجَارَةِ كَانَ أَحَبَّ إِلَیَّ وَ أَسْهَلَ عَلَیَّ مِنْ أَنْ أَجِدَ لَكَ فِی قَلْبِی غِشّاً أَوْ غِلًّا أَوْ بُغْضاً لِأَحَدٍ مِنْ أَهْلِ بَیْتِكَ وَ أَصْحَابِكَ وَ أَحَبُ‏ الْخَلْقِ إِلَیَّ بَعْدَكَ أَحَبُّهُمْ لَكَ وَ أَبْغَضُهُمْ إِلَیَّ مَنْ لَا یُحِبُّكَ وَ یُبْغِضُكَ أَوْ یُبْغِضُ أَحَداً مِنْ أَصْحَابِكَ
پیامبر صلوات الله علیه و آله و سلم
گفت : به خدایی که تو را به پیامبری برانگیخت در قلب من محبتی از توست که اگر مرا با شمشیر قطعه قطعه کنند و با اره‌ هایی تیز، تکه تکه کنند و با قیچی ریزریزم کنند و با سنگ آسیاب، ذره ذره ام ‌کنند برایم راحت ‌تر است از این که نسبت به تو در قلبم ناراحتی یا دورویی ای یا دشمنی ‌ای نسبت به اهل بیت و اصحاب برگزیده ‌ات داشته باشم و محبوب‌ ترین افراد بعد از شما در نزد من، کسی است که شما را بیشتر دوست دارد و دشمن‌ ترین افراد در نزد من کسی است که شما را دوست نداشته باشد و با شما و اهل بیت شما و اصحاب برگزیده‌تان دشمنی کند.
یَا رَسُولَ اللَّهِ هَذَا مَا عِنْدِی مِنْ حُبِّكَ وَ حُبِّ مَنْ یُحِبُّكَ وَ بُغْضِ‏مَنْ یُبْغِضُكَ أَوْ یُبْغِضُ أَحَداً مِمَّنْ تُحِبُّهُ فَإِنْ قُبِلَ هَذَا مِنِّی فَقَدْ سَعِدْتُ وَ إِنْ أُرِیدَ مِنِّی عَمَلٌ غَیْرُهُ‏ فَمَا أَعْلَمُ لِی عَمَلًا أَعْتَمِدُهُ وَ أَعْتَدُّ بِهِ غَیْرَ هَذَا أُحِبُّكُمْ جَمِیعاً أَنْتَ وَ أَصْحَابَكَ وَ إِنْ كُنْتُ لَا أُطِیقُهُمْ فِی أَعْمَالِهِمْ

ای پیامبر خدا! این سرمایه ‌ی من در عشق به شما و محبت به کسانی است که شما را دوست دارند و داشته ‌ی من در دشمنی دشمنان شما با دشمن دوستان شماست. اگر این از من قبول شود که خوشبختم و اگر از من عمل دیگری خواسته شود من عمل دیگری از خودم نمی‌ شناسم که به آن تکیه کنم و آن را به حساب آورم؛ غیر از این که شما و یاران برگزیده‌تان را دوست دارم حتی اگر نتوانم از رفتار شمایان تبعیت کنم.

و فَقَالَ ص أَبْشِرْ فَإِنَّ الْمَرْءَ یَوْمَ‏ الْقِیَامَةِ مَعَ‏ مَنْ‏ أَحَبَّهُ‏ یَا ثَوْبَانُ لَوْ كَانَ عَلَیْكَ مِنَ الذُّنُوبِ مِلْ‏ءُ مَا بَیْنَ الثَّرَى إِلَى الْعَرْشِ لَانْحَسَرَتْ وَ زَالَتْ عَنْكَ بِهَذِهِ الْمُوَالاةِ أَسْرَعَ مِنِ انْحِدَارِ الظِّلِّ عَنِ الصَّخْرَةِ الْمَلْسَاءِ الْمُسْتَوِیَةِ إِذَا طَلَعَتْ عَلَیْهِ الشَّمْسُ ...
پیامبر فرمودند: بشارت باد بر تو چرا که انسان روز قیامت با کسی است که او را دوست دارد. ای ثوبان! اگر به اندازه ی هر چه بین زمین و عرش هست گناه کرده باشی، با این دوست داشتن آن گناهان سریع تر از فروریختن سایه ها از صخره های سنگی ایستاده هنگامی که آفتاب بر آن ها می تابد؛ نابود خواهد شد...(بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏27، ص: 101)
 
تمام سرمایه ی ما دوست داشتن شما و اهل بیت شماست و خدا خودش خوب می داند که اگر همه چیزمان را از ما بگیرند حاضر نیستیم عشق به شما و اهل بیتتان را کنار بگذاریم...
 
 
ما می دانیم که فریاد عشق ما به شما، چیزی نیست که به عزت شما در عالم بیفزاید یا ابرهای تیره توهین به شما را کنار زند چرا که این خداست که شما را در برابر توهین کنندگان به شما کفایت خواهد کرد که : انا کفیناک المستهزیین...
 اما این را هم می دانیم که این فریاد، تمام بغض عاشقانه ای است که از ارادت صادقانه ما به شما نشأت گرفته تا در انتهای این صف عاشقان شما، ما را هم با این کلاف کم ارزشمان، جزو عاشقان شما حساب کنند. تمام بضاعت ما در برابر شما همین عشق و فریاد عاشقانه ای است که امروز در برابر این توهین به خشمی شعله ور تبدیل شده:
یا ایها العزیز مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضاعه مزجاة فاوف لنا الکیل و تصدق علینا ان الله یجزی المتصدقین
ما عاشقانه شما را خواستیم، بشارت بهشت هم که همان گوشه نگاه شماست؛ از شما ...
 
 
 
 
 


تاريخ : پنجشنبه دوم بهمن 1393 | 9:43 | نویسنده : فریبا |

 

انسان روح دارد و روح نیز لذّت‌هایی دارد و لذّت‌ روح،رابطه با خداست. دو رکعت نماز در دل شب و نماز اول وقت. اگر به سلمان فارسی بگویند تمام دنیا از تو و نماز اول وقت نخوان، او حاضر نیست


 
اگر این لذّت‌ روحی نبود و اگر ارزش این لذّت‌ از دنیا و آنچه در دنیاست، در پیش حضرت زینب علیها السلام بالاتر نبود، با چه قدرتی می‌توانست در شام عاشورا با داغ شش برادر و آن صحنه عاشورا و اسارت زینب، در پشت دروازه کوفه  و در خرابه شام نماز شب بخواند!
 امام حسین علیه السلام وقتی برای وداع آمده بودند و می‌خواستند خداحافظی کنند، حرف آخرشان با زینب این بود که زینبم! التماس دعا در نماز شب‌هایت.
 مسافرت کربلا خیلی مشکل بوده؛ از نظر جسمی تحمّلش مشکل بوده است، اما نه تنها نماز اول وقتزینب، بلکه نماز شبش در این مسافرت ترک نشده است.  موقع نماز شب آمد نزد امام چهارم و نماز را نشسته خواند که امام سجاد«سلام‌الله‌علیه» فرمود عمه جان ندیده بودم نماز شبت را نشسته بخوانی و زینب مظلومه فرمودند: می‌خواستم ایستاده بخوانم، اما زانوهایم تاب ایستادن نداشت.
قرآن می‌فرماید:
«تَتَجافى‏ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ ،فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزاءً بِما كانُوا یَعْمَلُونَ »
هستند افرادی که در دل شب پشت پا به رختخواب می‌زنند و مناجات آنها شروع می‌شود و گاهی رحمت و گاهی خشوع و بالاخره آن مقام رحمت و مقام عظمت تو را می‌یابند.
 قرآن می‌فرماید:
«وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ»
ما انسان را خلق کرده‌ایم برای اینکه عبادت کند. 
 امام حسین«سلام‌الله‌علیه» در روز عاشورا در گودال قتلگاه می‌گفتند «رضا برضائک، صبراً علی بلائک، لامعبود سواک، رضی الله، رضانا اهل البیت». همه اینها عبادت است و مقام وصول و شهود است. یعنی ما یک قطره از دریای معنویت امام حسین«سلام‌الله‌علیه» را پیدا کنیم و دو رکعت نماز صبح برایمان خیلی ارزش داشته باشد. این نماز شب که قرآن می‌فرماید: مقام محمود به تو می‌دهم، یعنی می‌رسی به آنجا که نماز شب بالاترین لذّت‌ برای تو می‌شود:
 
«فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزاءً بِما كانُوا یَعْمَلُونَ»
 
ما باید برسیم به جایی که خودمحور و خودخواه مثل حیوان‌ها نباشیم. حیوان‌ها خودمحور هستند و به فکر خودشان و بچه‌شان هستند. اما انسان قانون مواسات دارد و معنایش اینست که همین‌طور که خودش بخورد، لذّت‌ می‌برد اگر به دیگران بخوراند، لذّتش بالاتر است.
شیعه آنست که : «یحب لنفسه ما یحبّ لغیره و یکره لنفسه، ما یکره لغیره» دوست دارد که دیگران در رفاه و آسایش باشند. به فکر دیگران باشد و دیگران را سیر کند و از سیر کردن آنها لذّت‌ ببرد.
سوره هل اتی برای همین نازل شده که حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها» یعنی پنج تن آل عبا، روزه بودند و حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها» افطاری آنها را تهیه کرده بود که یک نان جو بود، هنگامی که سائلی به درب منزل آمد و درخواست کمک کرد‌٬ به او دادند و نخوردند: «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى‏ حُبِّهِ مِسْكیناً وَ یَتیماً وَ أَسیراً» 
 
پیغمبر اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» بارها روی منبر می‌فرمودند:  «مَن أصبَحَ لا یَهتَمُّ بِاُمُورِ المُسلمینَ فَلَیسَ بِمُسلمٍ» کسی که صبح کند و اهتمام به امور مسلمین نداشته باشد مسلمان نیست 
امیرالمومنین«سلام‌الله‌علیه» به شیعیان می‌فرماید:
«أَعِینُونِی‏ بِوَرَعٍ‏ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدَاد» ؛ مرا کمک دهید و با من همراهی کنید در پیشه کردن پرهیزکاری، ورع، در اجتهاد و تلاش و سخت کوشی، در عفت و پاکدامنی و در سداد و راستی.
 
 
 
 


تاريخ : پنجشنبه دوم بهمن 1393 | 9:41 | نویسنده : فریبا |
 
 
 
يكي از عمده ترين عامل كوتاهي عمر، موسيقي و ترانه هاي مبتذل است كه بر اثر هيجان هاي روحي و آسيب رساندن به مغز و ايجاد حزن هاي غيرمعمولي عمر انسان را به زير شصت تقليل مي دهد.
 

به گزارش سرویس فرهنگی جام نیوز، زيست شناسان معتقدند كه عمر طبيعي بشر 120 سال است يعني اگر انسان در محيطي باشد كه وسايل راحتي و آسايش او فراهم باشد و اعصاب وي در معرض تحريكات و هيجانات خارجي قرار نگيرد و بهداشت را مراعات كند براحتي مي تواند 120 سال بلكه بيشتر عمر كند و نمونه هاي فراواني از اين افراد وجود دارد از جمله:

 

1. كربلائي عليشاه ايراني 125 ساله، ايراني (كيهان، شماره 6119)

 

2. آقاي عباس طاهري 131 ساله، ايراني (اطلاعات، شماره 10989)

 

3. آقاي پيرحسين علوي 135 ساله، ايراني (كيهان، شماره 6310)

 

4. شيرعلي اوف، 167 ساله، روسي (كيهان،‌ شماره 5958، ساز و آواز، همان، ص 15، شگفتي در چيست، ص8)

5. هاتين نين 168 ساله (همان)

 

6. هنري جانگيز 169 ساله، انگليسي (همان)

 

7. لوئيز اتروسكو 175 ساله (همان)

 

8. تپس آبزيت 180 ساله، روسي (همان)

 

9. سيدعلي كوتاهي 185 ساله، ايراني(همان)

 

يكي از عمده ترين عامل كوتاهي عمر موسيقي و ترانه هاي مبتذل است كه بر اثر هيجان هاي روحي و آسيب رساندن به مغز و ايجاد حزنهاي غيرمعمولي عمر انسان را به زير شصت سال تقليل مي دهد.

 

براي اثبات مسئله آماري از عمر موسيقي دانان بزرگ ارائه مي شود:

 

 

 نام                                                 تاريخ تولد              تاريخ وفات               طول عمر

 

1. جيوواني باتيستا پرگولزي              1710م                   1736م                      26 سال

 

2. فرانسس پيتر شوبرت                  1767م                   1797م                       30

 

3. بليني                                       1801م                     1835م                         34

 

4. ارنست شوسون                         1855م                   1890م                          35

 

5. ولنگانك آمادتوس موتسارت       1756م                  1791م                           35

 

6. موكار سيمي                             1604م                    1674م                       36

 

7. ژرژ بيزه                                   1838م                   1875م                       37

 

8. هنري پرسل                               1658م                  1695م                     39

 

9. فردريك شوپن                          1810م                   1849م                     39

 

10. جرج گرشوين                         1898م                   1937م                     39

 

11. نيكلايي                                  1810م                   1849م                      39

 

12. كارل ماريافن وبر                     1876م                   1916م                     40

 

13. موريس ژوبر                           1900م                   1940م                       40

 

14. موس كورسكي                       1839م                   1881م                     42

 

15. هرولد                                    1791م                   1833م                     42

 

16. اسكر يابين                             1872م                   1915م                     43

 

17. گئورگ گبل                            1709م                   1753م                     44

 

18. توماس مورله                          1557م                   1602م                       45

 

19. حبيب سماعه                           1280ه.ق                1325ه.ق                 45

 

20. روبرت شوكان                        1810م                   1856م                        46

 

(براي آمار بيشتر ر.ك ساز و آواز، همان، ص16-20)    

 

 

و ... بالاترين عمر را قمرالملوك وزيري داشته (1284-1338ه.ش) كه 54 ساله بوده و از آن بيشتر خالقي(1285-1344ه.ش) كه 59 سال عمر كرده است.

 

جالب اينكه اكثر به بيماريهاي متعددي كه ريشه در موسيقي داشته مبتلا شده و با وضع زننده از دنيا رفته اند.

به عنوان نمونه مي توان اشاره كرد به «روبرت شومان آلماني» متولد 1810م اين موسيقي دان كه از 18 سالگي به تحصيل موسيقي پرداخته بود بر اثر افراط و تفريط در تعليم و تعلم موسيقي و اشتغال بيش از اندازه گرفتار بيماري هايي عصبي شده و وضع مزاجي اش مختل شد، در سال 1852م بيماري اش شدت گرفت و قدرت تكلم را از دست داد و سرانجام قوه سامعه او نيز مختل شد و با اين وضع فلاكت بار در 29 ژوئيه 1856م يعني در سن 46 سالگي درگذشت.(ساز و آواز، همان، ر.ك فرهنگ دانش و هنر، حرف «ر»)

 

 

همين طور «ماريا ليبران» زن خواننده معروفي كه از شنيدن آواز او مستمعان بيهوش مي شوند در سال 1835 م در سن 27 سالگي هنگام خواندن موسيقي ناگهان بيهوش مي شود و با سكته قلبي در مقابل چشمان تماشاچيان جان مي دهد. (همان، ص45)

 

 

موريس راول (1875-1937م) كه از دوران كودكي علاقه وافري به موسيقي داشت در سال 1933م به اختلالات عصبي گرفتار شد و با شدت يافتن آن رابطه او با دنياي خارج قطع و سرانجام در سال 1937م با وضع دلخراش از دنيا رفت. (همان، ص22)

 

همچنين طور «ريشارد واگنر»، «شوپن»، «نيچه»، «شومان»، «يوهان»، «بتهون»، «مندلس»، «باخ» و ... جزو آن دسته از موسيقي داناني هستند كه با عمر كوتاه و بر اثر ابتلا به بيماري هاي عصبي و رواني و ... از دنيا رفته اند.(همان، ص22-23)

 

به همين جهت امام صادق(ع) فرمود: «بَيتُ الغِناءِ لاتُؤمَن فيه الفُجعَه وَ لاتُجابُ فيه الدّعوَهُ وَ لايَدخلُه؛ خانه اي كه در آن غنا (موسيقي) باشد از بلاي ناگهاني(همچون سكته و ...) در امان نيست و دعا در آن مستجاب نمي شود و ملائكه (نيز) در آن داخل نمي گردد».(كافي، كليني، ج6، باب الغناء)

 

در نتيجه مي توان گفت يكي از عمده ترين عوامل كوتاهي عمر افرادي كه مبتلا به استماع موسيقي و ترانه هستند همين استماع موسيقي است، شاهد زنده آن كوتاهي عمر اكثريت قاطع موسيقي دانان و نوازندگان است كه حداكثر عمر آنها از 59 سال نگذشته و حداقل آن 27 سال است.

 

 

http://jamnews.ir/detail/News/435288

 



تاريخ : شنبه بیست و هفتم دی 1393 | 7:55 | نویسنده : فریبا |

 

مهربان بود و آرامش‌بخش
یکی از نیازهای اساسی انسان، شاد زیستن است، زیرا انسان متعادل، خود و جامعه خود را در پرتو آن می سازد؛ از این رو همه به دنبال شادی اند. البته اگر ما به اطراف خود بنگریم، صحنه هایی از غم و شادی را به وضوح مشاهده خواهیم کرد که هر کدام در جای خود لازمه زندگی بشر است.
بهار طرب انگیز، آبشارهای زیبا، گل های رنگارنگ، سرخی طلوع خورشید، صبح زیبا، نغمه خوانی پرندگان قشنگ، رویش گیاهان، و از طرف دیگر، فصل خزان و برگ ریزان، لحظه غروب خورشید، پژمرده شدن گل ها و ریزش شکوفه ها، بیماری و مرگ، تنگ دستی و حوادث تلخ، دو روی سکه زندگی انسان را تشکیل می دهند.
گاهی غم، و زمانی شادی به سراغ انسان می آید، اما او فطرتاً از غم گریزان و به شادی متمایل است.
استاد مرتضی مطهری رحمه الله در تعریف شادی می نویسد:
سرور، حالت خوش و لذت بخشی است که از علم و اطلاع به اینکه یکی از اهداف و آرزوها انجام یافته یا انجام خواهد یافت، به انسان دست می دهد و غم و اندوه، حالت ناگوار و دردناکی است که از اطلاع بر انجام نشدن یکی از هدف ها و آرزوها به انسان دست می دهد.
در دنیای پراضطراب و پرتلاطم امروز، آرامش و داشتن خیالی آسوده، نعمتی است که همگان آرزوی آن را دارند. در واقع، یکی از نیازهای اساسی انسان، شادزیستن است که در پرتو آن، با رسیدن به تعادل روحی، خود و جامعه اش را به سلامت و پویایی رهنمون می شود.
انسان به طور فطری از غم گریزان و به سوی شادی در حرکت است. شادی و نشاط نه تنها بر روح و روان انسان، بلکه بر جسم او نیز تأثیر می گذارد. از نگاه اجتماعی، نیز شادمانی، قلب ها را به یکدیگر نزدیک و ترس، نگرانی، ناکامی و بدگمانی را بی اثر می کند. ارسطو می گوید: «شادی، بهترین چیزهاست و آن قدر اهمیت دارد که دیگر چیزها وسیله به دست آوردن آن هستند.» دین مقدس اسلام نیز که تأمین کننده صلاح دنیا و آخرت آدمی است، شادی های مناسب و حلال را تأیید می کند و پیروانش را از افسردگی و بی حالی برحذر می دارد.
البته این را نیز باید پذیرفت که هر انسانی در زندگی خود، صحنه هایی از غم و ناراحتی را در کنار شادی تجربه می کند، و اساسا وجود غم در زندگی انسان، موجب تعادل بخشی به زندگی است.

ملاک غم و شادی انسان

چیزی كه در آیات و روایات زیاد روی آن تكیه شده و ملاك ارزش‌یابی غم و شادی قرار گرفته، متعلق غم و شادی است. یعنی اینكه چه چیزی انسان را شاد یا غمگین می‌كند. به تعبیر بهتر: انسان كمال‌خواه در مقابل چه اموری باید خوشحال و در مقابل چه چیزهایی باید غمناك گردد؟ امام علی(علیه السلام) در این زمینه می‌فرماید:
مولا، با استفاده از قرآن كریم، زهد را با غم و شادی پیوند می‌زند و می‌گوید: «شاخه‌ها و مصادیق زهد، همه در میان دو كلمه از قرآن خلاصه می‌شود: باشد كه برای آن چه كه از دست داده‌اید،‌ اندوهگین نشوید و برای آن چه بهره می‌برید شادی نكنید هر آنكه بر از دست رفته اندوهناك،‌ و بر دستاورد شادمان نشود،‌ هر دو روی سكه‌ای زهد را بهره یافــته است»
«اما بعد، گاه باشد كه مرد از به دست آوردن چیزهایی شاد می‌شود كه از دستش نمی‌رفته و در عین حال،‌ غم از دست دادن چیزهایی را می‌خورد كه دست یافتن به آنها محال بوده است،‌ چنان باید كه شادی و سرور تنها به سبب بهره‌هایی باشد كه از آخرت خویش به دست آورده‌ای و دریغت بر ارزش‌های اخروی باشد كه از دست می‌دهی، اما از بهره‌هایی كه از دنیای خویش به چنگ می‌آوری،‌ شاد مباش و از ارزش‌های دنیوی و مادی كه از دست می‌دهی اندوهگین مشو،‌ و همت خویش را به تمامی،‌ صرف دنیای پس از مرگ كن».
«پس چنین مباد در نگاه تو، دست یافتن به لذتی، یا فرو نشانیدن آتش خشمی،‌ برترین دست آورد باشد، كه در نگاه چون تویی برترین ارزش‌ها می‌باید میراندن باطلی یا زنده كردن حقی باشد و نیز بایسته است كه برای آن چه پیش می‌فرستی،‌ شادمان شوی و بر آن چه بر جای می‌نهی افسوس بخوری و فراسوی زندگی این جهان را همت گماری».
مولا، با استفاده از قرآن كریم، زهد را با غم و شادی پیوند می‌زند و می‌گوید: «شاخه‌ها و مصادیق زهد، همه در میان دو كلمه از قرآن خلاصه می‌شود: باشد كه برای آن چه كه از دست داده‌اید،‌ اندوهگین نشوید و برای آن چه بهره می‌برید شادی نكنید هر آنكه بر از دست رفته اندوهناك،‌ و بر دستاورد شادمان نشود،‌ هر دو روی سكه‌ای زهد را بهره یافــته است».
پس:
هر یك از غم و شادی جایگاه خاص خود را دارد و انسان به هر دو به عنوان یك شئ ارزشمند نیازمند است؛ زیرا همانطور كه شادی باعث نشاط روح می‌گردد؛ غم، انسان را برای فعالیت بیشتر تحت فشار قرار می‌دهد. اگر فشاری بر انسان، وارد نشود، شرایط موجود را مطلوب می‌پندارد و در نتیجه، دست به تلاش و كوشش نمی‌زند. این امر باعث ركود می‌گردد. مثل شخصی كه به بیماری ایدز یا سرطان مبتلا می‌شود، زیرا این دو بیماری مدت‌ها در حالت كمون و خفا به سر می‌برد و بیمار شرایط موجود را طبیعی و مطلوب می‌پندارد و لذا در این شرایط به دنبال درمان نمی‌رود.
امام علی (علیه السلام) می فرمایند: اما بعد، گاه باشد كه مرد از به دست آوردن چیزهایی شاد می‌شود كه از دستش نمی‌رفته و در عین حال،‌ غم از دست دادن چیزهایی را می‌خورد كه دست یافتن به آنها محال بوده است،‌ چنان باید كه شادی و سرور تنها به سبب بهره‌هایی باشد كه از آخرت خویش به دست آورده‌ای و دریغت بر ارزش‌های اخروی باشد كه از دست می‌دهی.
از بهره‌هایی كه از دنیای خویش به چنگ می‌آوری،‌ شاد مباش و از ارزش‌های دنیوی و مادی كه از دست می‌دهی اندوهگین مشو،‌ و همت خویش را به تمامی،‌ صرف دنیای پس از مرگ كن

منشأ شادی‌های دنیوی

گفته شد كه شادی نباید برای خوشی‌ها و لذت‌های دنیایی باشد، اكنون اضافه می‌كنیم كه شادی برای دنیا از جنس غفلت،‌ ولی حزن و اندوه از جنس هشیاری است. توضیح اینكه وجود اندوه وابسته به دو شرط است:
1. وقوع حادثة ناگوار و وجود چیزی ناسازگار.
2. فهم ناگواری و ناسازگاری؛ هر چه فهم انسان بیشتر باشد اندوه او بیشتر خواهد بود؛ بنابراین، هر چه انسان، غفلت بیشتر داشته باشد، زمینة شادی و طرب در او زیادتر است. در ادبیات آمده است: خوشا آنكه كره آمد و خر رفت.
امیر مومنان، وضعیت غفلت زدگان دنیا را كه به شادی‌های تخدیری روی آورده و به آن دل خوش كرده‌اند،‌ چنین توصیف می‌كند:
«چه بسیار تن‌هایی عزیز و خوش آب و رنگی كه به كام زمین فرو رفته‌اند، حال آنكه در دنیا با ناز و نعمت تغذیه می‌شده‌اند و در دامن آبرو و شرف پرورش می‌یافته‌اند،‌ لحظه‌های اندوهگنانه‌شان را با تفریح درمان می‌كردند و هر گاه به مصیبتی دچار می‌آمدند به بی تفاوتی پناه می‌برند، تا مبادا لحظة خرمی زندگی و بازی پوچ و سرگرمی‌شان را از دست بدهند. آری،‌ درست در همان گرما گرم عیش و نوش و در فضای آن زندگی غفلت آلودكه دنیا و عاشق ناز پرورده‌اش به هم لبخند می‌زنند‌، ناگهان روزگار با خار جان گزایش او را می‌گزد و در گردش روزان و شبان نیروهایش را در هم می‌شكند و هیولای مرگ از نزدیك بر او خیره می‌شود. »
 
 
 
 


تاريخ : شنبه بیست و هفتم دی 1393 | 7:49 | نویسنده : فریبا |

 

یاد خدا در سراسر زندگی رسول الله صلی الله علیه و آله، در تمام کارهای ریز و درشت دیده می شود. امام صادق علیه السلام می فرماید: "هرگاه برای رسول خدا صلی الله علیه و آله اتفاقی خوشایند می افتاد می فرمود: «خدا را بر این نعمت سپاس» و هرگاه حادثه ‌ای پیش می ‌آمد که موجب اندوه آن جناب می گشت می ‌فرمود: «در همه حال، سپاس مخصوص خداست»" حضرت صادق علیه السلام در جایی دیگر می فرماید: «رسول خدا هر گاه در مسافرت به زمینی پست میآ‌رسید خدا را تسبیح می کرد و هرگاه به مکانی بلند و مرتفع می رسید تکبیر می گفت.» در حدیث دیگر آمده است چون سفره پهن می شد حضرت، خدای متعال را تسبیح کرده و دعا می کرد: «خدایا تو منزهی، آنچه به ما داده ای چه نیکوست، خدایا تو منزهی، آنچه به ما عطا فرموده ‌ای چقدر زیاد است... خدایا بر ما و بر مسلمانان فقیر وسعت عطا فرما»

 

همانند بندگان

آن جناب همیشه به خاطر داشت که بنده ‌ی خدا است. روزی پیامبر صلی الله علیه و آله مشغول غذا خوردن بود. زنی بددهان آن جناب را دید. به آن حضرت گفت: «ای محمد، تو مانند بندگان می خوری و می نشینی!» حضرت در جواب او فرمود: «کدام بنده، از من بنده تر است؟!» خود را در محضر مولی حاضر دیدن و ادب بندگی را در همه حال رعایت کردن، به قدری در رفتار رسول خدا صلی الله علیه و آله مشهود بود که در تاریخ چنین نقل شده: «كانَ رسولُ اللّهِ یَأكُلُ أَكلَ العَبدِ و یَجلِسُ جُلوسَ‏ العَبدِ و یَعلَمُ أنَّهُ عَبدٌ.
 

حسّاس نسبت به جامعه

یکی دیگر از جنبه ‌های زندگی رسول خدا صلی الله علیه و آله، توجه ایشان به احوال دیگران و تلاش جهت رفع کجی ‌ها و اصلاح جامعه است. گذشته از حرکت اصلی آن حضرت که انقلابی بزرگ در برابر دنیایی تاریک بود تا انسا ‌ها را از جهل و ظلمت به نور هدایت کند، ایشان در ریز و درشت رفتارهای مردم جامعه خود نیز دقت داشته، آنان را راهنمایی می کرد.
رسول اعظم صلی الله علیه و آله برای گسترش فضای الفت و دوستی در بین افراد جامعه اسلامی راهکار ارائه می داد: «به یکدیگر هدیه بدهید که هدیه دادن کینه ها را به آرامی بیرون ریخته، دشمنی ها و حقدها را دور می کند»
 

حامی واقعیِ حقوق بشر

از سفارش های دائمی آن حضرت در خطبه ‌هایش سفارش به رعایت حقوق افراد جامعه اسلامی بود: «فحش دادن به مومن، فسق، درگیری و نبرد با او کفر و خوردن مالش گناه است») «خوشا به حال آنکه اخلاقش نیکو، سرشتش پاک، باطنش اصلاح و ظاهرش خوب گردیده باشد. زیادی مالش را انفاق کند. سخن اضافی بر زبان نیاورد و با مردم به انصاف رفتار کند».
حتی جزئی ترین موارد نیز از دید آن جناب دور نمی ماند؛ در روایات آمده است که اگر کسی یا مکانی نامی زشت داشت، حضرت آن اسم را تغییر می داد.
ایشان حتی در جایی که لشکری را به جنگ می فرستاد، فرمانده و سپاهیان را جمع کرده، به آنان چنین سفارش می نمود: «به نام خدا، به یاری او، در راه او و بر آیین رسولش حرکت کنید؛ نیرنگ نورزید. با زنجیر نبندید، مُثله نکنید،تا مجبور نشده اید درختی را قطع نکنید. پیرانِ ناتوان، کودکان و زنان را نکشید». رسول الله صلی الله علیه و آله می ‌فرمود اگر کسی از مشرکان به یکی از سپاهیان اسلام پناهنده شد، باید حریمش حفظ شود؛ حال آن مسلمان فرد مهمی باشد یا یکی از پایین ترین افراد.
 

قاطعیت در راه حق

با همه ی این سفارش ‌ها و مهربانی ها، اما ایشان در اجرای دستورات الهی بسیار جدی و سختکوش بود. امیرالمومنین علیه السلام می فرماید: «در راه رضای خدا دلیرانه وارد دریاهای تاریکی و باطل شد] تا نابودشان کند[ و هر غصه ای را برای رضای خدا جرعه جرعه نوشید. به طاعت خدا دعوت و در راه دفاع از دین خدا بر دشمنان خدا غلبه کرد. جمع شدن و اتحاد دیگران بر تکذیبش و بر تلاش برای خاموش کردن نورش، او را از این راه منصرف ننمود»
قاطعیت ایشان نیز در این راه مشهود بود. امام صادق علیه السلام می فرماید: «اگر فردی که شراب خورده بود را نزدش می آوردند آن جناب بر او حدّ جاری کرده، شلاقش می زد. اگر بار دوم نیز می آوردندش شلاقش می ‌زد. اما اگر دست از این کار زشت نمی کشید و برای بار سوم نزد رسول خدا می آوردندش او را اعدام می کرد و همان رسول خدایی که دستور می داد در میدان جنگ به پناهندگان امان داده شود و کسی زنان را نکشد، در جریان فتح مکه در مورد چند نفر خاص فرموده بود به هر جا پناه بردند باز هم آنان را بکشید. یکی از این افراد زنی به نام ساره بود. ساره، مشرکین را بر جنگ با رسول خدا صلی الله علیه و آله تحریک می کرد و می گفت: پدران شما چنین و چنان بودند و شجاعت ها داشتند حال شما از جنگ با محمد می ترسید! زن بودن ساره موجب نشد که رسول الله صلی الله علیه و آله دچار سستی در مبارزه با دشمنان خدا شده، بر کسی که عاملی مهم در تحریک مشرکان است ترحّمی بیجا داشته باشد.
 

مردم دارترین حاکم مقتدر

یکی دیگر از ابعاد رفتاری پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله فروتنی و مردم داری آن جناب است. هر چند ایشان در حقیقت بزرگترین و شریفترین مخلوق خدای متعال بوده و هست، و هر چند در سال های پایانی زندگی، حاکمی مقتدر بود که کشوری بزرگ تحت فرمان او است، اما رفتارش با مردم مانند فردی عادی و البته مهربان بود.
هر گاه کسی ایشان را به منزل خود دعوت می کرد، حضرت دعوت او را می پذیرفت. هر وقت وارد منزلی می شد در نزدیک ‌ترین مکان خالی می نشست. با دیگران دست می داد و هرگز دستش را نمی کشید بلکه صبر می کرد تا دیگری دست خود را بکشد. امام صادق علیه السلام چون از یونس پرسید آیا با یکدیگر مزاح می ‌کنند و یونس پاسخ داد «اندک»، امام به او توصیه کرد اهل مزاح باشد چه اینکه رسول الله صلی الله علیه و آله با مردم مزاح می کرد تا آنان را خوشحال و شادمان کند.حتی آن جناب خودش در منزل برای اهل خانه شیر بزها را می دوشید و آخرین فرستاده ی خدا بودن یا حاکم بزرگ جهان اسلام بودن را علتی برای ترک این کارها نمی دانست.
 

بر فراز عقل ها

به یاد خدا بودن در تمام کارهای کوچک و بزرگ، تلاش برای اصلاح و هدایت رفتارهای مردم، سخت کوشی و قاطعیت در کسب رضایت خدا و اجرای دستوات او، تواضع و مردمداری و نهایتا حدّ اعلای دنیاگریزی و دوری از ساده ترین مراتب تجمّل، همگی گوشه ‌ای از رفتارهای بزرگمردی است که الگوگیری از او توصیه خاص خدای متعال به تمامی مسلمانان است: «قطعا رسول خدا برای شما الگویی نیکو است؛ برای آنها که به خدا و قیامت امید داشته و بسیار یاد خدا کنند.»
آری «یگانه موجودى كه براى سیرِ آن، حدّ و مقامى نیست، انسان كامل است كه در این قوس ترقّى و استكمال، به گونه‏ اى استعدادِ سیر دارد كه مى‏تواند به مقامى كه به وهم تو ناید، برسد:
بار دیگر از مَلَك پرّان شوم             آنچه اندر وهم ناید آن شوم

 

 

 



تاريخ : شنبه بیستم دی 1393 | 0:55 | نویسنده : فریبا |

 

 

 عوامل مختلفى مى توانند موجب تشویش خاطر و نگرانى انسان شوند.

 

مهم ترین این عوامل عبارتند از:

۱٫ گاهى اضطراب و نگرانى به جهت آینده تاریک و مبهمى است که در برابر فکر انسان خودنمایى مى کند. احتمال زوال نعمت ها، گرفتارى در چنگال دشمن ، ضعف ، بیمارى ، ناتوانى ، درماندگى ، احتیاج و…آدمى را رنج مى دهد؛ اما ایمان به خداوند قادر متعال مى تواند این نگرانى ها را از بین ببرد و به انسان آرامش ببخشد.

  

۲٫ گاه گذشته تاریک زندگى فکر انسان را به خود مشغول مى دارد.پیوسته او را نگران مى سازد؛ نگرانى از گناهان ، کوتاهى ها و لغزش هایى که از او سر زده است . اما توجه به این که خداوند، غفار، توبه پذیر و رحیم است به او آرامش مى بخشد.

۳٫ ضعف و ناتوانى انسان در برابر عوامل طبیعى و گاه در مقابل انبوه دشمنان داخلى و خارجى او را نگران مى سازد که در برابر آن همه دشمن نیرومند چه کند. اما هنگامى که به یاد خدا مى افتد و متکى به قدرت و رحمت او مى شود. قدرتى که برترین قدرت ها است و هیچ چیز در برابر آن یاراى مقاومت ندارد – قلبش آرام مى گیرد.

 

 ۴٫ گاهى نیز ریشه نگرانى هاى آزار دهنده انسان ، احساس پوچى زندگى و بى هدف بودن آن است ؛ اما کسى که به خدا ایمان دارد و مسیر تکاملى زندگى را به عنوان یک هدف بزرگ پذیرفته است و همه برنامه ها و حوادث ها زندگى را در همین مسیر مى بیند، نه در زندگى احساس پوچى مى کند و نه هم چون افراد بى هدف و مردد، سرگردان و مضطرب است .

۵٫ عامل دیگر نگرانى آن است که انسان گاهى براى انجام خدمتى زحمت زیادى را متحمل مى شود، اما کسى را نمى بیند که به زحمت او ارج نهد و از آن قدردانى و تشکر کند بلکه گاهى با تغافل و بى اعتنایى و بى مهرى نیز مواجه مى شود و این ناسپاسى شدیدا او را رنج مى دهد و در حالت اضطراب و نگرانى فرو مى برد. اما هنگامى که احساس کند کسى هست که از تمام تلاش ها و کوشش هایش آگاه است و همه آنها را ارج مى نهد و براى همه پاداش مى دهد. نگرانى اش از این ناحیه رفع مى شود.

 

۶٫ دنیاپرستى و دلباختگى در برابر رزق و برق زندگى مادى یکى از بزرگ ترین عوامل اضطراب و نگرانى انسان ها است . اما انسان مؤ من ، با ایمان به خدا و تحت تاءثیر تعالیم الهى و وحیانى ، با زهد و پارسایى سازنده و عدم اسارت در چنگال زرق و برق زندگى مادى ، به همه این اضطراب ها پایان مى دهد. ایمان و توجه وافر امام على علیه السلام به خداوند، از او شخصیتى چنان آزاده ساخته که مى فرماید:
و ان دنیاکم عندى لاهون من ورقة فى فهم جرادة تقضمها؛ (نهج البلاغه ، ترجمه محمد دشتى ، خ ۲۲۴) و همانا این دنیاى آلوده شما نزد من از برگ جویده شده در دهان ملخ پست تر است !

 

۷٫ عامل مهم دیگرى که موجب نگرانى و اضطراب انسان مى شود ترس و وحشت از مرگ است . این مساءله همواره فکر و روح انسان را به خود مشغول داشته است . از نظر جهان بینى مادى این نگرانى به جا است . اما هر گاه در سایه ایمان به خدا مرگ را دریچه اى به سوى زندگى و جهانى وسیع تر و والاتر بدانیم و مرگ را هم چون گذرگاهى براى عبور از دالان یک زندان و رسیدن به فضاى آزاد بشمریم ، دیگر این نگرانى بى معنا است .

با مرورى بر عواملى که بر شمردیم ، مى بینیم این عوامل در برابر ایمان به خدا ذوب و نابود مى گردند و از این رو تصدیق خواهیم کرد که یاد خدا مایه آرامش دل ها است . (ر.ک .تفسیر نمونه ، ج ۱۰، ص ۱۱۰-۱۱۴)

  

 

 



تاريخ : یکشنبه چهاردهم دی 1393 | 8:51 | نویسنده : فریبا |

 


گفتگوی خدا با حضرت موسی ع : يا موسي لا تنسني علي كل حال و لا تَفرح  بِكثرةالمال  فان نسياني يُقسي القلوب و مَع كثرةالمال كثرةالذنوب

يا موسي در هيچ حال مرا فراموش نكن كه فراموش كردن من ،دل را قسي  ميكند  وبه زيادي مال خوشحال مشو كه با زيادي مال ،زيادي گناهان است .  

يا موسي اذا رأيت الغني مقبلاًعليك  فقل ذنب عجلت عقوبته  و اذا رايت الفقر مقبلا عليك فقل مرحباً بشعار الصالحين.

اي موسي اگر ديدي  كه دنيا به تو رو كرد بگو من يه گناهي كرده ام كه خدا داره من رو عذاب ميكنه و اين سزاي عمل من است و اگر ديدي فقربه تو رو كرد بگو مرحبا به شعار صالحين 
 
امام صادق  عليه السلام ميفرمايد:
 (من اصبح علي الدنيا حزينا اصبح علي ربه ساخطاً)

كسي كه صبح كند و غصه دار براي دنيا باشد  صبح كرده در حالتی که بر خدا خشمگین است

 

 

 



تاريخ : دوشنبه هشتم دی 1393 | 18:59 | نویسنده : فریبا |

 

 

گوش کردن به تغنیات ( موسیقی ساز و ضربی )(4)  


ای عزیز، بکوش تا صاحب عزم و دارای اراده شوی، (5) که خدای نخواسته اگر بی عزم از این دنیا هجرت کنی، انسان صوری بی مغزی هستی که در آن عالم به صورت انسان محشور نشوی . زیرا که آن عالم، محل کشف باطن و ظهور سریره است و جرات بر معاصی، کم کم انسان را بی عزم می کند و این جوهر شریف (6) رااز انسان می رباید . استاد معظم ما می فرمودند:

«بیشتر از هر چه، گوش کردن به تغنیات ( موسیقی لهو و لعب )، سلب اراده و عزم از انسان می کند .» (7)

 

سگ درگاه خدا  

به قول شیخ بزرگوار ما: «شیطان، سگ درگاه خداست . اگر کسی با خدا آشنا باشد، به او عوعو نکند و او را اذیت نکند .»

سگ در خانه، آشنایان صاحب خانه را دنبال نکند . شیطان نمی گذارد کسی که آشنایی با صاحب خانه ندارد، وارد خانه شود . پس اگر انسانی با صاحب خانه در ارتباط است، می تواند از او بخواهد که شر سگ خانه اش را از او کم کند و از صاحب خانه بخواهد که صدای آن سگ را بخواباند . (8)

 

راهی برای اصلاح نفس   

جناب عارف بزرگوار می فرمودند که:

«مواظبت به آیات شریفه آخر سوره حشر، از آیه شریفه: یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغد (9) تا آخر سوره مبارکه، با تدبر در معنی آن ها در تعقیب نمازها، خصوصا در اواخر شب که قلب فارغ البال است، خیلی مؤثر است در اصلاح نفس .» (10)

 

محبت دنیا، در وقت مردن  

بدان که «نفس » در هر حظی که از این عالم می برد، در «قلب » اثری از آن واقع می شود . . . و سبب تعلق آن است به دنیا، و التذاذات هر چه بیشتر باشد، قلب از آن بیشتر تاثیر پیدا می کند و تعلق و حبش بیشتر می گردد تا آن که تمام وجهه ی قلب، به دنیا و زخارف آن گردد، و این منشا مفاسد بسیاری است . تمام خطاهای انسان و گرفتاری به معاصی و سیئات، برای همین محبت و علاقه است، و از مفاسد بزرگ آن ، چنان چه حضرت شیخ عارف ما، روحی فداه می فرمودند آن است که:

«اگر محبت دنیا، صورت قلب انسان گردد و انس به او شدید شود، در وقت مردن که برای او کشف شود که حق تعالی او را از محبوبش جدا می کند و ما بین او و مطلوباتش افتراق می اندازد، با سخطناکی و بغض به او از دنیا برود .»(11 ) 

 

حضور قلب  

همه ارباب صنایع و حرف (12) و اهل لذات و معاملات و عادات، اعمال خود را به حضور قلب انجام می دهند، به جهت آن که قلب دارای محبوب است و لذا متوجه به محبوب خواهد بود; فقط اهل عبادت، محروم از قلب اند! با آن که اساس پرستش و ستایش بر حضور است و حقیقتا تمام عاملین، اخطار می کنند به اهل عبادت که ما عملی نکرده ایم مگر به حضور قلب، آیا شما در تمام عمر عبادت کرده اید به حضور قلب یا نه؟ (13)

 

پی نوشت ها:

1 . یعنی: خدای تو کیست؟

2 . سوره حشر، آیه 24- 22 .

3 . آیت الله نصرالله شاه آبادی، برنامه رادیویی سیمای فرزانگان، سال 1365 .

4 . آوازها و موسیقی های مطرب .

5 . امام خمینی (ره) در کتاب آداب نماز می فرمایند که شیخ بزرگوار، شاه آبادی روحی فداه، از عزم و اراده به « مغز انسانیت » تعبیر می کردند .

6 . عزم و اراده .

7 . چهل حدیث، امام خمینی (ره)، حدیث 1، ص 8 .

8 . چهل حدیث، امام خمینی (ره)، ص 52 .

9 . سوره حشر، آیه 18 .

10 . چهل حدیث، امام خمینی، ص 207 و 208 .

11 . چهل حدیث، امام خمینی (ره)، ص 123 و 124 .

12 . حرفه ها .

13 . شذرات المعارف، شذره چهارم، معرفه 146 .

 

 

 



تاريخ : دوشنبه هشتم دی 1393 | 18:58 | نویسنده : فریبا |

 

 نهج البلاغه‌:

و ان للذکر لاهلا أخذوه من الدنیا بدلا، فلم تشغلهم تجاره و لا بیع عنه .
اغلب مردم در پى دنیا و مادیات هستند و براى رسیدن به آن و تاءمین خواسته هاى دنیوى مى کوشند. هم و غم آنها تاءمین لذایذ و نعمت هاى دنیا است . در این میان اندکى از بندگان خدا نیز اهل ذکر و انس با خدا هستند و به جاى دنیا و دل بستن به لذت هایش ، خلوت انس با پروردگار خویش را برگزیده اند.

  طبق روایتى که در کافى آمده است مراد از اهل الذکر در قرآن هم حضرات معصومین هستند، و آن روایت این است که امام صادق علیه السلام درباره آیه :

و انه لذکر لک و لقومک و سوف تسئلون (و به راستى که قرآن براى تو و براى قوم تو مایه تذکرى است و به زودى در مورد آن پرسیده خواهد شد. (زخرف ، ۴۴))
فرمودند:
الذکر القرآن و نن قومه و نحن المسؤ ولون ؛ (اصول کافى ، ج ۱، ص ۲۱۱) مراد از ذکر قرآن است و ما قوم آن و پرسش شوندگان هستیم .

هم چنین طبق روایت امام کاظم علیه السلام ، رسول خدا صلى الله علیه و آله در مورد آیه :
فاسئلوا اءهل الذکر ان کنتم لا تعلمون (نحل (۱۶)، ۴۳)
فرمودند:
الذکر أنا، و الائمه اهل الذکر؛ (اصول کافى ، ج ۱، ص ۲۱۰) منظور از ذکر من هستم و امامان علیه السلام اهل ذکر مى باشند.

 

راه کار گسترش و تقویت ذکر و توجه به خداوند

یاد خدا، در زبان به صورت ذکر لفظى ، در بدن به صورت رکوع و سجود و خضوع ، و در قلب به صورت خشوع جلوه مى کند.
یاد خدا و هراس از کیفر اعمال ، موجب جارى گشتن اشک از چشم و لرزش ‍ اندام و دگرگونى رنگ رخساره مى گردد. ذکر هم چنین موجب انجام صحیح وظایف شرعى همراه با قصد تقرب مى شود و تا یاد و توجه به خدا نباشد، هیچ عبادتى به صورت صحیح و مطلوب انجام نمى پذیرد.
یاد خدا به سان روحى است که در همه اعمال خیر و عبادت دمیده مى شود و به آنها ارزش و حیات مى بخشد.

 

راه دست یابى به مراتب عالى ذکر چیست و چه موانعى بر سر راه توجه و یاد خدا دارد، تا از آنها آنها دورى گزینیم ؟

راه رسوخ یافتن یاد خدا در دل انسان و گسترش آن در تمام شئوون زندگى انسان ، تلاش در عمق یافتن و نیز تداوم آن است . باید براى رسیدن به درجات عالى ذکر، هم بر تعداد و کمیت ذکر خدا بیفزاید و هم باید بکوشیم توجهمان به خداوند عمق و کیفیت بیشترى پیدا کند. در این مسیر ممکن است حرکت کسى آرام و آهسته باشد و نتواند قدم هاى بلند بردارد، اما اگر به همین حرکت و قدم هاى آهسته تداوم بخشد، بالاخره روزى اوج مى گیرد و به مراحل عالى تر یاد خداوند مى رسد؛ مرحله اى که در هم چون امور مادى داراى مراحلى است و بدون طى کردن مراحل پایین ، رسیدن به مراحل عالى تر ممکن نیست ، اگر نوجوانى به ورزش وزنه بردارى علاقه من شود، در روزهاى اول نمى تواند وزنه صد کیلویى را بالا ببرد، ولى با تمرین هاى فراوان و افزودن به قدرت و توان خویش ، مى تواند روزى بر آن کار قدرت یابد.

یا در مسیر کسب علم و دانش ، دانش آموزى که تازه تحصیل علم را شروع کرده ، نمى تواند مسایل پیچیده علمى و ریاضى را حل کند. بر همین قیاس ، در امور معنوى نیز افراد با حرکت هاى تدریجى و مستمر است که مى توانند مدارج على تر کمال و معنویت را طى کنند و ممکن نیست با حرکت هاى دفعى و جهشى به آن مقصد عالى دست یابد. البته برخى از بندگان برگزیده خدا از ظرفیت هاى وجودى نامحدود و استعدادهاى فوق العاده اى بر خوردارند که حرکت هاى تکاملى آنها بسیار سریع و پرشتاب است . برخى از معصومان ، در شکم مادر از علوم سرشار بر خوردارند و خدا را تسبیح مى گویند؛ اما این عده که عبارتند از انبیا و اولیاى معصوم خدا – مستثنى هستند و حسابشان با دیگران متفاوت است . افراد عادى و متعارف چنین حرکت هایى از آنها ساخته نیست . آنان باید با مدد و توفیق الهى در مسیر یاد و توجه به خداوند قرار گیرند و آرام آرام حرکت کنند تا به مقصد برسند.

 

در قرآن مجید، راه هایى براى ارتقا و تقویت ذکر و توجه به خداوند ارایه شده است ؛ یکى از آن راه ها نماز است .در این باره خداوند خطاب به حضرت موسى علیه السلام مى فرماید: و اءقم الصلاة لذکرى ؛ (طه (۲۰)، ۱۴) و نماز را براى یاد من بر پا دار. در این آیه ، ذکر و توجه عمیق به خداوند که با حضور قلب در نماز حاصل مى گردد، به عنوان هدف نماز ذکر شده است و خداى متعال به حضرت موسى دستور مى دهد که براى رسیدن به این هدف متعالى نماز بخواند. بنابر این براى این که ما به مرتبه عالى ذکر و توجه مستمر درونى به خداوند برسیم ، باید از نماز و اذکار لفظى شروع کنیم . البته در آغاز، قطعا حضور قلب کامل نخواهیم داشت و مرتب عالى معنویت و نورانیت فورا در ما پدید نخواهد آمد، ولى اگر در همان حد که بر ایمان مقدور است به معناى اذکار توجه پیدا کنیم .از توجه خود به غیر خداوند بکاهیم و با تمرکز بیشترى ذکر بگوییم ، رفته رفته روح و دلمان آمادگى بیشترى براى توجهات خالصانه تر پیدا خواهد کرد.

 

 

 



تاريخ : جمعه پنجم دی 1393 | 21:4 | نویسنده : فریبا |

 

 

با توجه به عاطفی بودن زنان و نقش آنان در ایجاد هر چه بیشتر ارتباط با اطرافیان بویژه اعضای خانواده، قطع یا كمرنگ شدن این ارتباط سبب افسردگی و آسیب روانی در زنان می شود.
همه ما می دانیم كه زنان بیشتر از مردان دچار افسردگی می شوند و نیز می دانیم كه دین مبین اسلام برای پیشگیری از افسردگی راهكارهای ارزشمندی ارایه كرده است كه عبارت است از یاد خدا و متصل شدن به دریای رحمت الهی.
اما برای آن گروه از زنانی كه دچار افسردگی شده اند نیز راهبردهایی از درمانگر همیشگی تاریخ، حضرت علی(علیه السلام)، داریم كه بسیار عمیق و ژرف است. در این جا به تعدادی از آن راهكارها اشاره می كنیم.

گرایش عملی بیشتر به مذهب و ارتباط با خداوند

در این زمینه حضرت علی(علیه السلام) می فرمایند: "چیزی جز خدا ترا آرامش نمی بخشد" 1 و نیز می فرماید: "خداوند عهد و پیمانی كه با نام او منعقد می شود، با رحمت خود مایه آسایش و آرامش بندگان و حریم امنی برایشان قرار داده تا به آن پناه برند."2
جلب رضایت الهی كه این امر در سایه رضایت خداوند، آرامش روانی برای فرد فراهم می آورد.

ایجاد زمینه و بستر مناسب برای برقراری ارتباط های صحیح و متعالی

این موضوع نیز از نیازهای اساسی زنان است.حضرت علی(علیه السلام) می فرمایند: "روابط خود را با افراد با شخصیت و اصیل و خاندان های صالح و خوش سابقه برقرار ساز و پس از آن با مردمان شجاع و سخاوتمند و افراد بزرگوار، چرا كه آنها كانون گرم و مراكز نیكی هستند."3
امیرالمۆمنین(علیه السلام) می فرمایند: "از دست دادن فرصت ها غصه آفرین است و واگذاری نتیجه امور به خداوند مهمترین عامل برای جلوگیری اضطراب و افسردگی است

توجه كردن به سخنان آرامش بخش و موعظه های روان آسا

حضرت امیر(علیه السلام) در این زمینه می فرمایند: "این قلبها افسرده می شوند همچون بدنها، برای رفع ملامت آنها، سخنان حكمت آمیز و جالب انتخاب كنید."4
دوست داشتن دیگران: دوست داشتن انسانهای وارسته آرامشگر روح انسان است.

استفاده صحیح از فرصت های طلایی در زندگی

در این زمینه نیز امیرالمۆمنین(علیه السلام) می فرمایند: "از دست دادن فرصت ها غصه آفرین است و واگذاری نتیجه امور به خداوند مهمترین عامل برای جلوگیری اضطراب و افسردگی است."5
فروتنی نیز یكی از راه های درمان وسوسه است كه از بیماریهای "نوروتیك" محسوب می شود.
حضرت علی(علیه السلام) با اشاره به این كه وسواس در ابتدا با تحریك شیطان آغاز می شود و پس از گذشت مدتی، شك و دودلی در خانه دل جای می گیرد، می فرمایند: حلقه های زنجیر خود برتربینی را از گردن فرو نهید و فروتنی و تواضع را سنگر میان خود و دشمنانتان، (ابلیس و سپاهیانش) برگزینید

 

 

 



تاريخ : جمعه پنجم دی 1393 | 21:2 | نویسنده : فریبا |

 


قاله عند تلاوته :
یسبح له فیها بالغدو و الاصال رجال لا تلهیهم تجارة و لابیع عن ذکر الله ، ان الله سبحانه و تعالى جعل الذکر جلاء للقلوب تسمع به بعد الوقرة و تبصر به بعد العشوة و تنقاد به بعد المعاندة و ما برح لله – غزت الاوه – فى البرهة بعد البرهة و فى اءزمان الفتراب عباد ناجاهم فى فکرهم و کلمهم فى ذات عقولهم فاستصبحوا بنور یقظة فى الابصار و الاسماع و الافئدة یذکرون باءیام الله و یخوفون مقامه بمنزلة الادلة فى الفلوات ، من اءخذ القصد حمدوا الیه طریقه و بشروه بالنجاة ، و من اءخذ یمینا و شمالا ذموا الیه الطریق و حذروه من الهلکة و کانوا کذلک مصابیح تک الظلمات و اءدلة تلک الشبهات .
و ان للذکر لاهلا اءخذوه من الدنیا بدلا، فلم تشغلهم تجارة و لابیح عنه ، یقطعون به اءیام الحیاة ، و یهتفون بالزواجر عن محارم الله فى اءسماع الغافلین ، و یاءمرون بالقسط و یاءمرون به ، و ینهون عن المنکر و یتناهون عنه ، فکانما قطعوا الدنیا الى الاخرة و هم فیها فشاهدوا ما وراء ذلک فکانما اطلعوا غیوب اءهل البرزخ فى طول الاقامة فیه ، و حققت القیامة علیهم عداتها فکشفوا غطاء ذلک لاهل الذینا حتى کانهم یرون ما لایرى الناس و یسمعون ما لا یسمعون ، فلو مثلثهم لعقلک فى مقاومهم المحمودة و مجالسهم المشهودة و قد نشروا دواوین اءعمالهم و فرغوا لمحاسبة اءنفسهم على کل صغیرة و کبیرة اءمروا بها فقصروا عنها اءو نهوا عنها ففرطوا فیها و حملوا ثقل اءوزارهم ظهور هم فضعفوا عن الاستقلال بها فنشجوا نشیجا، یعجون الى ربهم من مقام ندم و اعتراف لراءیت اءعلام هدى و مصابیح دجى ، قد حقت بهم الملائکة و تنزلت علیهم السکینة و فتحت لهم اءبواب السماء و اءعدت لهم مقاعد الکرامات فى مقعد اطلع الله علیهم فیه ، فرضى سعیهم و حمد مقامهم یتنسمون بدعائة روح التجاور. رهائن فاقة الى فضله و اسارى ذلة لعظمته ، جرح طول الاسى قلوبهم ، و طول البکاء عیونهم ، لکل باب رغبة الى الله منهم ید قارعة ، یساءلون من لاتضیق لدیه المنادح و لا یخیب علیه الراغبون ، فحاسب نفسک لنفسک فان غیرها من الانفس لها حسیب غیرک .


(نهج البلاغه ، ترجمه محمد دشتى ، خطبه ۲۲۲)

 

امیر مؤ منان علیه السلام به هنگام تلاوت آیه ۳۷ سوره نور – که ترجمه آن چنین است : و صبح و شام در آن خانه ها تسبیح مى گویند، مردانى که تجارت و معامله اى آنها را از یاد خدا غافل نمى کند. فرمود:
همانا خداى سبحان و بزرگ یاد خود را روشنى بخش دل ها قرار داد تا بدان پس از ناشنوایى بشنوند و پس از کم نورى بنگرند، و پس از دشمنى و عناد رام گردند. همواره خدا را که – نعمت هاى او بى شمار است – در روزگارى پس از روزگارى و در دوران جدایى از رسالت (تا آمدن پیامبرى پس از پیامبر دیگر) بندگانى است که از راه اندیشه با آنان در راز است و در درون عقلشان با آنان سخن گفته است .
آنان چراغ هدایت را با نور بیدارى در گوش ها و دیده ها و دل ها بر افروختند، ایام خدا را به یاد مردان مى آورند و آنان را از بزرگى و جلال او مى ترسانند؛ چون رهمنایان در بیابان ها، آن که راه میانه را پیش گرفت ، ستودند و به نجات مژده دادند، و آن که راه انحرافى راست یا چپ را پیش گرفت ، روش ‍ وى را زشت شمردند و از تباهى بر حذرش داشتند. این چنین چراغ ظلمت ها و راهنماى پرتگاه ها بودند.
همانا یاد خدا را اهلى است که آن یاد را جایگزین دنیا کردند به گونه اى که هیچ تجارت یا خرید و فروشى آنها را از یاد خدا باز نمى دارد، با یاد خدا روزگار مى گذرانند و غافلان را با هشدارهاى خود از کیفرهاى الهى مى ترسانند . به عدالت فرمان مى دهند و خود بدان پاى بندند. از بدى ها نهى مى کنند و خود از آنها پرهیز دارند. با این که در دنیا زندگى مى کنند، گویا آن را رها کرده و به آخرت پیوسته اند، آنان سراى دیگر را مشاهده کرده اند آن چنان که گویا از مسایل پنهان برزخیان و مدت طولانى اقامتشان آگاهى دارند، و گویا قیامت وعده هاى خود را براى آنان تحقق بخشیده است . پس ‍ آنان براى مردم دنیا از آن پرده برداشتند. گویى مى بینند آن را که مردم نمى بینند و مى شنوند آن را که مردم نمى شنوند.
اگر اهل ذکر را در اندیشه ات مجسم کنى و مقامات ستوده آنان و جایگاه آشکارشان را بنگرى در حالى که نامه هاى اعمال خود را گشوده و براى حساب رسى آماده اند، و در اندیشه اند که در کدام یک از اعمال کوچک و بزرگى که به آن فرمان داده شده کوتاهى کرده اند، یا چه اعمالى را که از آن نهى شده بودند مرتکب گردیده اند، و بار سنگین گناهان خویش را بر دوش ‍ نهاده و در برداشتن آن ناتوان شده اند، پس گریه راه گلویشان را گرفته است و آنها با ناله نجوا و زمزمه کنند و در مقام پشیمانى و اعتراف به پیشگاه خداوند فریاد برآورند؛ هر آینه نشانه هاى هدایت و چراغ هاى روشن گر تاریکى ها را بنگرى که فرشتگان آنان را در بر گرفته اند و آرامش بر آنان مى بارد و درهاى آسمان را رویشان گشوده و مقام ارزش مندى براى آنان آماده شده است ؛ جایگاهى که خداوند در آن با نظر رحمت به ایشان نگریسته ، و از تلاش شان خشنود است و منزلت ایشان را ستوده است ، و آنان با مناجات به درگاه خدا، نسیم عفو و بخشش را استشمام مى کنند.
آنان در گروه نیازمندى به فضل خدا و اسیر بزرگى اویند. غم و اندوه طولانى دل هایشان را مجروح و گریه هاى پیاپى چشم هایشان را آزرده است . آنان براى هر درى از درهاى امیدوارى به خدا، دستى کوبنده دارند که آن را مى کوبد. از کسى درخواست مى کنند که بخشش او را کاستى و درخواست کنندگان او را نومیدى نیست ، پس اکنون براى خودت ، حساب خویش را بررسى کن ؛ چرا که کسان دیگر حساب رسى غیر از تو دارند.

 

 

 



تاريخ : جمعه پنجم دی 1393 | 21:0 | نویسنده : فریبا |
 

 

زیبایی یک زن به چشم و ابرو و چیزهایی که تکراری می شود نیست ، برای آنکه زیبا دیده شوید باید.....
همسر خوب
شاید تعریف هر کسی از خوشبختی با دیگری فرق داشته باشد اما با این وجود همه باور داریم که آرامش توام با شادی عین خوشبختی است. و این خوشبختی حاصل نمی شود مگر در سایه همراهی که درونی آرام و ظاهری شاد داشته باشد. و هیچ کس در زندگی همراه تر از همسر نیست و نباید باشد.
همسری که آرام باشد و زندگی را با اضطراب های بیهوده، پر از غم و اندوه نکند... همسری که بتواند احساساتش را مدیریت کند و همیشه اسیر احساسات و هیجانات منفی نباشد.
چنین همسری شاید مومن هم نباشد شاید اصلا باور و اعتقاد دینی نداشته باشد اما چون آرام و شاد است زندگی را پر از آرامش و شادی کند. شاید به این دلیل که در خانواده ای آرام و شاد بزرگ شده وخوب تربیت شده است. بر همین اساس، آرام است و برخوردهایش با دیگران همیشه شاد کننده است.
آرامش روحی و روانی مسئله ای است که تاثیر بسیار زیادی در زندگی همسر و فرزندان فرد دارد. (البته گفتنی است فردی که اعتقادات دینی داشته باشد به دلیل همان اعتقادات باید آرام باشد چرا که بزرگترین ثمره ی توکل بر خداوند، آرامش است، اما گاهی افرادی به دلیل داشتن کودکی بد و تحمل اتفاقات ناگوار در زندگی به لحاظ جسمی و عصبی آسیبهایی می بینند که روی اخلاق و رفتارشان تاثیرهای زیادی می گذارد. اینها باید در دراز مدت با خودسازی و درمانهای علمی و اخلاقی برای تغییر و اصلاح خودشان همت کنند).
در هر حال بعضی آدمها همیشه مضطرب و مشوشند. اگر در حال رانندگی هستند دائما به دیگر راننده ها ایراد می گیرند و غر می زنند اگر مسئولیتی داشته باشند به زیر دستان سخت می گیرند و تحقیر می کنند اگر شوهر باشند، شوهری کنترل کننده و مستبد، یا ایراد گیر و ... اند، و اگر زن باشند زنی بدزبان و پیله کننده و... هستند. اینها اگر در حال حاضر هیچ مشکلی نداشته باشند مشکلاتی را برای آینده فرض می کنند و برای آن غصه می خورند...
زنهایی که دائما نا آرام و مضطربند، هر چه زیبا و خوش اندام هم باشند هرگز همراه خوبی در زندگی نیستند. اینها یاد گرفته اند چگونه هر لحظه را با یک غم جدید مخلوط کنند. چنان چه فعلا دلیلی بر خطای همسر نداشته باشند از این می ترسند که همسرشان در آینده تغییر کند تغییری که مقابله با آن در اختیار آنها نباشد. فرض می کنند که اگر همسرم وفادار نماند چه می شود... اگر بیمار شوم و نتوانم دیگر به وظایفم عمل کنم... اگر مهر و محبت همسرم را از دست بدهم و هزاران اگر دیگر که همه روی اخلاق و اعصاب آدم تاثیر می گذارد ...
زنهایی که دائما نا آرام و مضطربند، هر چه زیبا و خوش اندام هم باشند هرگز همراه خوبی در زندگی نیستند. اینها یاد گرفته اند چگونه هر لحظه را با یک غم جدید مخلوط کنند
بدیهی است که با وجود چنین اضطرابهایی نمی توان به دیگران محبت کرد یا خوش برخورد بود. این بی قراریها خود فرد را که از نفس می اندازند هیچ، شریک زندگی را نیز به تنگ می آروند.
همسری که هر گاه در کنارش بنشینی ناراحتت می کند... تا بحثی شروع شود به جای نگران کننده یا ناراحت کننده ای ختم می شود... حرف زدن با او نه تنها لطفی ندارد بلکه آغاز یک درگیری خواهد بود... چنین همسرانی هیچ گاه نمی توانند همراه خوبی برای زندگی باشند. اینها همیشه لبریز از انرژی منفی هستند. هرگاه دیداری حاصل شود نتیجه اش جز انتقال انرژی منفی و دلگیر شدن نخواهد بود در حدیثی گرانبها از حضرت علی بن موسی الرضا نقل شده است: هیچ کس فایده ای بدست نیاورده است که بهتر باشد از همسر شایسته ایی که چون به او بنگرد شاد گردد و چون از نزد او غایب شود عفت خویش و مال او را نگهدار باشد
امام رضا همسر شاد و شاد کننده را بیشترین سود و فایده ای می داند که یک فرد ممکن است در زندگی به دست آورد.
البته هر زنی می تواند چنین همسر و همراهی باشد کافی است یاد بگیرد چطور احساساتش را مدیریت کند. چطور خودش را از شر اضطرابهای بیهوده خلاص کند.
آینده هم وقتی برسد مثل اکنون است اگر مشکلی هم وجود داشته باشد به یاری خداوند آن را حل خواهیم کرد کافی است تصمیم بگیریم که در همه ی لحظه ها مهربان باشیم. و تنها وظیفه ی خومان بدانیم که چگونه با هم اوقات خوشی را سپری کنیم.
برای یک زن هیچ هنری بهتر از این نیست که یاد بگیرد چطور لحظات شاد و عاشقانه ای در زندگی خلق کند. غذای خوب و لذیذ ،لباس زیبا و دلربا، آرایش ... ، همه بهانه هایی هستند تا یک شب خوب سپری شود اما همه ی اینها فرع بر اخلاق هستند. اخلاق خوب و کلام نمکین و شوخ طبعانه اصل قضیه است.

 

 



تاريخ : جمعه پنجم دی 1393 | 20:58 | نویسنده : فریبا |

 

 
پروردگار در آیه 31 سوره توبه معیار دوستی‌ها را فراروی بندگان خود قرار می‌دهد تا به اطاعت بی‌قید و شرط از دیگران مبتلا نشوند، ‌همچین در آیه 34 همین سوره انسان را از زراندوزی بدون توجه به حال فقرا بر حذر می‌دارد.
 

اهمیت مسجد

«إِنَّمَا یَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَأَقَامَ الصَّلاَةَ وَآتَى الزَّکَاةَ وَلَمْ یَخْشَ إِلاَّ اللّهَ فَعَسَى أُوْلَئِکَ أَن یَکُونُواْ مِنَ الْمُهْتَدِینَ»
(عبادتگاه و) مساجد خدا را تنها کسانی باید آباد کنند که به خدا و روز قیامت ایمان دارند و نماز را به پا داشته و زکات می‌پردازند و جز از خدا نمی‌ترسند. امید است که آنان از ره‌یافتگان باشند. (توبه/18)
- مسجد، پایگاه مهم عبادی و اجتماعی مسلمانان است. بنابراین، هم متولیان آن باید صالح و پاک باشند و هم برنامه‌هایش سازنده و تربیت‌کننده، هم بودجه‌اش مشروع و حلال باشد و هم مسجدیان اهل تقوا و با خدا و مورد تکریم .اگر سازندگان مساجد، جباران و سلاطین باشد و پیش‌نمازان، افراد بی‌سواد و ترسو و خادمان نیز وارفتگان بی‌حال، طبعاً مساجد از هدف اصلی خود که آبادی معنوی است، دور خواهند ماند.
- به گفته مرحوم فیض کاشانی در تفسیر صافی، تعمیر مسجد شامل مرمت، نظافت و فرش کردن، روشنایی، تدریس و تبلیغ می‌شود.
- رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: «اذ رأیتم الرّجلَ یعتاد المسجدَ فاشهدُوا له بالأیمان» همین که دید کسی به مسجد رفت و آمد می‌کند، به ایمان او گواهی دهید، در احادیث برای کسانی که به مسجد رفت‌وآمد می‌کنند، بهره‌های فراوانی ذکر شده است، از جمله پیدا کردن دوست و برادر دینی، آگاهی‌های مفید، ارشاد و دوری از گناه، برخورداری از نعمت و رحمت الهی.
ایمان از عمل جدا نیست، (آمَنَ ... وَأَقَامَ) نماز از زکات جدا نیست، (وَأَقَامَ الصَّلاَةَ وَآتَى الزَّکَاةَ) و مسجد از انقلاب جدا نیست. (مَسَاجِدَ اللّهِ .. وَلَمْ یَخْشَ)
از فرازهای برجسته زندگی ابوذر، همین امر به معروف و نهی از منکر او نسبت به حکام، در زمینه ریخت‌وپاش‌های اقتصادی است و نزاعش با عثمان بر سر مال و مقام نبود، بلکه اعتراض به یک منکر اجتماعی بود

معیار و محدوده دوستی‌ها

«اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ وَالْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَمَا أُمِرُواْ إِلاَّ لِیَعْبُدُواْ إِلَهًا وَاحِدًا لاَّ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ»
(اهل کتاب)، دانشمندان و راهبان خود و مسیح فرزند مریم را به جای خداوند به خدایی گرفتند، در حالی که دستور نداشتند جز خدای یکتا را که معبودی جز او نیست بپرستند، خداوند از هر چه برای او شریک می‌پندارند، منزه است. (توبه.31)
- «اَحبار»، جمع «حِبر»، به معنای دانشمند و «رُهبان»، جمع «راهب»، به معنای تارکِ دنیا و دیرنشین است. آنان با همه قداستشان بنده خدایند، نه معبود.
- امام صادق(علیه السلام) فرمود: اهل کتاب برای علمای خود، نماز و روزه انجام نمی‌دادند، بلکه علمای آنان حرام‌هایی را حلال و حلال‌هایی را حرام کرده بودند و مردم از آنان پیروی می‌کردند.
- اطاعت بی‌قید و شرط از دیگران، نوعی پرستش آنان است و امام صادق (علیه السلام) فرمود: «مَن اطاعَ رجلاً فی معصیة‌ اللهِ فقد عَبَدَه» هر کس در راه معصیت خدا، از دیگری پیروی کند، او را پرستش کرده است.
بنابراین عشق‌ها، دوستی‌ها و اطاعت‌ها باید حدّ و مرز داشته باشد. هر نوع نظام، قطب، مراد، مرشد، اطاعت تشکیلاتی و حزبی و...، اگر سرچشمه‌اش وحی و امر خدا نباشد، همچنین غلوّ و زیاده‌روی درباره انبیا، پرستش انبیا و یا آنان را فرزند خدا دانستن، شرک است.
 

ماجرای ارتباط ابوذر غفاری با آیه «کنز»

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِنَّ کَثِیرًا مِّنَ الأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَیَصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللّهِ وَالَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلاَ یُنفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِیمٍ»
اى کسانى که ایمان آورده‏اید، بسیارى از دانشمندان یهود و راهبان اموال مردم را به ناروا مى‏خورند و [آنان را] از راه خدا باز مى‏دارند و کسانى که زر و سیم را گنجینه مى‏کنند و آن را در راه خدا هزینه نمى‏کنند، ایشان را از عذابى دردناک خبر ده. (توبه.34) 
اطاعت بی‌قید و شرط از دیگران، نوعی پرستش آنان است و امام صادق (علیه السلام) فرمود: «مَن اطاعَ رجلاً فی معصیة‌ اللهِ فقد عَبَدَه» هر کس در راه معصیت خدا، از دیگری پیروی کند، او را پرستش کرده است
- ابوذر غفاری، صحابی بزرگوار پیامبر، در اعتراض به زراندوزی‌های معاویه و عثمان و عمال حکومت و حیف و میل اموال عمومی، صبح و شام این آیه را با صدای بلند در برابر معاویه و سپس در مقابل عثمان می‌خواند و می‌گفت: این آیه مخصوص مانعان زکات نیست و هر نوع زراندوزی را شامل می‌شود.
در تفسیر شریف‌المیزان آمده است که از برخوردهای ابوذر با عثمان و معاویه و کعب الأحبار، برمی‌آید که ثروت‌اندوزی در جامعه فقیر حرام است، گرچه از راه حلال باشد و زکاتش پرداخت شده باشد. البته برخی آن را به اجتهاد شخصی ابوذر نسبت می‌دادند، ولی خودش می‌گفت: «ما قلتُ لهم الاّ ما سَمعتُ من نبیّهم» آنچه گفته‌ام از پیامبر شنیده‌ام. از طرفی صراحت و صداقت ابوذر هم مورد تأیید پیامبر است.
از فرازهای برجسته زندگی ابوذر، همین امر به معروف و نهی از منکر او نسبت به حکام، در زمینه ریخت‌وپاش‌های اقتصادی است و نزاعش با عثمان بر سر مال و مقام نبود، بلکه اعتراض به یک منکر اجتماعی بود.
سرانجام عثمان، ابوذر این صحابی پارسا و انقلابی را به شام تبعید کرد، از شام هم به بدترین وضعی به مدینه و سپس به «ربذه» تبعید کردند و در آنجا مظلومانه جان سپرد و این نیز از فرازهای ناپسند و ننگین حکومت عثمان بود. دیگران برای تبرئه خلیفه سوم کوشیده‌اند تا به ابوذر تهمت سوسیالیست بودن و فکر اشتراکی داشتن و مخالفت با مالکیت خصوصی بزنند، اما علامه امینی قدس سره در الغدیر، بحث مبسوطی در ردّ این اتهام دارد.
تبعیدهای مکرر ابوذر به خاطر مناقشات او با حکومت و فریادهای اعتراض‌آمیزش بر ضد روش مالی عثمان و زراندوزی معاویه و توجیه‌گری‌های کعب‌الأحبار، در کتب تاریخی شیعه و سنی آمده است، هر چند برخی خواسته‌اند به نوعی توجیه کنند و این مناقشات را به حساب آزادی بیان و عقیده در دوره عثمان بگذارند، یا آنکه تبعید آن بزرگ مرد را به عنوان این که «دفع شرّ مهم‌تر از کسب منفعت است» بدانند و حضورش را در مدینه و شام، شرّ تلقی کنند و تبعیدش را رعایت مصلحت به شمار آورند، ولی این رفتار ننگین با یار صدیق و پرهیزکار پیامبر که زبان صریح و اعتراض دلسوزانه‌اش تنها با انگیزه عمل به وظیفه در برابر انحرافات بود، هیچ توجیه و تأویلی نمی‌پذیرد.

 

 

 



تاريخ : سه شنبه دوم دی 1393 | 20:25 | نویسنده : فریبا |
 
 

 

  خداوند یکى از فواید ذکر را اطمینان یافتن قلب ذکر مى کند: اءلا بذکر الله تطمئن القلب .(رعد (۱۳)، ۲۸) 

 ابتدا باید ببینیم چه چیزهایى در زندگى موجب تشویش خاطر و دلهره و اضطراب انسان مى گردد تا معلوم شود چگونه یاد خدا موجب آرامش دل مى گردد.
 خداوند متعال انسان ها را به دو دسته (اهل سعادت و اهل شقاوت ) تقسیم مى کند و فرجام حتمى و تغییر ناپذیر آنها را سعادت و یا شقاوت بر مى شمارد:
یوم یاءت لا تکلم نفس الا باذنه فمنهم شقى و سعید. فاما الذین شقوا ففى النار لهم فیها زفیر و شهیق ، خالدین فیها ما دامت السماوات و الارض الا ما شاء ربک ان ربک فعال لما یرید. و اءما الذین سعدوا ففى الجنة خالدین فیها ما دامت السماوات و الارض الا ما شاء ربک عطاء غیر مجذوذ؛ (هود.(۱۱)، ۱۰)
روزى است که چون فرا رسد هیچ کس جز به اذن وى سخن نگوید.
آن گاه بعضى از آنان تیره بختند و برخى نیک بخت . و اما کسانى که تیره بخت شده اند، در درون آتش دم و بازدمى دارند. تا آسمان ها و زمین بر جا است . در آن ماندگار خواهند بود. مگر آنچه پروردگارت بخواهد؛ زیرا پروردگار تو همان کند که خواهد. و اما کسانى که نیک بخت شده اند؛ تا آسمان ها و زمین بر جا است ، در بهشت جاودانند، مگر آنچه پروردگارت بخواهد. که این بخششى است که بریدنى نیست .

بنابر این ، در این که انسان فطرتا طالب سعادت است شکى نیست .
اساسا وجود همین انگیزه و عامل فطرى در درون انسان است که باعث مى گردد او در صدد تکامل بر آید. اما سخن در این است که راه رسیدن به سعادت را بازشناسد. او گرچه طالب سعادت است ، اما راه رسیدن به آن را به درستى نمى داند. جهان بینى هاى مختلف ، با توجه به تفاوت نگرشى که به هستى دارند، راه هاى متفاوتى را پیش روى انسان مى نهند.

 

 بر اساس جهان بینى مادى که زندگى و لذایذ دنیوى و مادى را اصل و هدف قرار مى دهد، سعادت انسان عبارت است از بهره ورى هر چه بیشتر از لذایذ مادى . اما بینش الهى که زندگى اخروى و قرب الهى را هدف نهایی انسان معرفى مى کند، سعادت و کمال انسان را در بهره بردارى بیشتر از دنیا و نعمت هاى آن نمى داند، بلکه آن را در قرب الهى و رسیدن به رضوان حق تعالى جستجو مى کند.

به هر حال از منظر قرآن ، ذکر خداوند از آن رو که تاءمین کننده سعادت انسان است موجب اطمینان و آرامش دل مى گردد. عکس این معنا درباره ترک ذکر الهى صادق است . ترک یاد خداوند از آن رو که زمینه شقاوت انسان و بریدن از اصل خویش را فراهم مى آورد و باعث از دست دادن سعادت او مى شود، موجب تشویش خاطر، ناراحتى و اضطراب او مى گردد:
و من اءعرض عن ذکرى فان له معیشة ضنکا؛ (طه (۲۰)، ۱۲۴) و هر کس از یاد من دل بگرداند، در حقیقت ، زندگى تنگ و سختى خواهد داشت .
کسى که اهمیت ذکر خداوند را بشناسد، به خوبى درک مى کند که اعراض از یاد خداوند چه خسارت بزرگى است ، اگر این حقیقت را درک کنیم که حیات دل انسان به ذکر خدا است ، در مى یابیم که کسى که از ذکر و یاد خداوند اعراض کند، از حیات قلب محروم مى ماند. افسردگى دل هر لحظه او را مى آزارد و حسرتى جانکاه بر دلش مى نشاند. امام سجاد علیه السلام در دعاى ابو حمزه ثمالى می فرماید :
مولاى بذکرک عاش قلبى و بمناجاتک بردت اءلم الخوف عنى ؛ اى مولاى من ، با یاد تو دلم زنده است و با مناجات تو درد ترس (فراق ) را از خود تسکین مى دهم .

  

منشاء اساسى نگرانى ها و اضطراب ها

هر کس بسته به معرفتى که دارد لذت و سعادت خود را در چیزهایى مى جوید و از آنچه خوشى و سعادت را از او بستاند مى گریزد. افراد داراى بینش مادى ریشه ناراحتى ها و اضطراب هاى خود را در از دست دادن سعادت مادى و خوشى ها و لذت هاى دنیوى جستجو مى کنند و موحدان و مؤ منان که به فراتر از دنیا مى نگرند و به آخرت مى اندیشند، ریشه اضطراب ها و نگرانى هاى خود را در از دست دادن سعادت اخروى و رضوان الهى مى جویند. اضطراب و نگرانى همواره در زمره بزرگ ترین بلاهاى زندگى بشر بوده و هست و عوارض ناشى از آن در زندگى فردى و اجتماعى انسان ها کاملا محسوس است .در طرف مقابل نیز آرامش همواره یکى از گمشده هاى بشر بوده است و تلاش کرده تا از هر راهى آن را به دست آورد. برخى از دانشمندان مى گویند که به هنگام شیوع بیمارى هایى چون وبا، اکثر کسانى که ظاهرا به علت ابتلا به آن بیمارى مى میرند، در واقع به علت ترس و نگرانى جان خود را از دست مى دهند و تنها تعداد کمى از آنها واقعا به جهت ابتلاى به بیمارى جان مى سپرند. به طور کلى آرامش و دلهره نقش بسیار مهمى در سلامت و بیمارى فرد و جامعه و سعادت و بدبختى انسان ها دارد.
تاریخ بشر آکنده از صحنه هاى عم انگیزى است که انسان براى تحصیل آرامش به هر چیز دست انداخته و در هر وادى گام سپرده و تن به انواع اعتیادها داده است . در این میان قرآن با جمله اى کوتاه اما پر مغز، مطمئن ترین و نزدیک ترین راه را نشان مى دهد و مى فرماید: بدانید که یاد خدا آرامش بخش دل ها است .

 

 



تاريخ : جمعه بیست و یکم آذر 1393 | 21:40 | نویسنده : فریبا |

 
یک چیزهایی عاقبت به خیری می آورد. یکی از آن چیزهایی که عاقبت به خیری می آورد، تسبیحات حضرت صدیقه (سلام الله علیها) است.
عاقبت
برای هر نمازتان یک حداقلی قائل شوید. یک اقامه بگویید. اقامه حداقل است دیگر. چند ثانیه طول می کشد؟ بعد از نماز هم سه بار الله اکبر بگویید. این جزء تعقیبات مهم نماز است. بعد هم سرتان را به سجده بگذارید و سه بار شکرا لله بگویید. تمام. بلند می شوید و تسبیحات حضرت صدیقه (سلام الله علیها) را می گویید.
 چقدر طول می کشد؟ مثلا نیم دقیقه. اما زمین تا آسمان نمازتان فرق می کند. می گویند اگر انسان اقامه بگوید یک صفی از فرشتگان به او اقتدا می کنند. نماز فرادایش، نماز جماعت می شود و اگر جماعت باشد چند نوع می شود. هم جن به او اقتدا کرده اند، هم انس و هم فرشتگان.
یک چیزهایی عاقبت به خیری می آورد. یکی از آن چیزهایی که عاقبت به خیری می آورد، تسبیحات حضرت صدیقه (سلام الله علیها) است.
زمانی کار حضرت صدیقه در خانه زیاد شده بود و کارشان سنگین شده بود.
با پدرشان این موضوع را در میان گذاشتند و درخواست کردند خدمتگزاری داشته باشند 
ایشان فرمودند کار شما سنگین است و خسته می شوید. مطلبی به شما میگویم که بهتر از  خدمتگزار به شما کمک میکند. پرسیدند چه چیزی بهتر است؟ حضرت تسبیحات را به ایشان آموختند. به همین مناسبت به آن تسبیحات حضرت زهرا (سلام الله علیها) می گوییم. و توصیه نمودند که میان دو نماز و شب هنگام خوابیدن هم این ذکر را بگویند . فرمودند هیچ شبی آن را ترک نکردم.
 
بعد از نماز مغرب که تسبیحات گفتید، هفت مرتبه بگویید بسم الله الرحمن الحیم و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم. هرکس این را بگوید هفتاد مرض از او دور می شود. هفتاد مریضی از او دور می شود. دقت کنید که بعد از بسم الله حرف واو را بگویید.
 
بعد از نماز صبح هم که تسبیحات را گفتید هفت بار بگویید بسم الله الرحمن الحیم لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم. اینجا واو ندارد. 
 

خواندن سوره مۆمنون در روز جمعه

روزهای جمعه سوره مۆمنون را بخوانید . تقریباً هشت صفحه است. هرکس این را بخواند عاقبت به خیر می شود.
 
نماز

چگونه نماز را با خشوع بخوانیم ؟

بسْم اللهِ الرَّحْمن الرَّحیم * قدْ أفلحَ المُۆمِنونَ * الذینَ هُمْ فی صَلاتِهمْ خاشِعونَ
اگر کسی می خواهد با خشوع نماز بخواند باید از لغو پرهیز کند. راه درازی است تا انسان بتواند بر خودش غلبه کند. زیرا ابتدای آن سخت است. تمام کارها ابتدایش سخت است. اولش سخت است. اگر آن اول سختی را تحمل کند، که صاحب همت بلند می خواهد، اگر آن اول سختی را تحمل کند، به راحتی می رسد. ببینید این راه سر بالایی است اما همیشه که سربالایی نیست. بعد در یک جایی فرشتگان ما را بغل می کنند و می برند.
در آیه 6 سوره مبارکه حمد می فرماید: اهْدِنا الصِّراط المُسْتقیمَ فرمودند ما را به راه راست هدایت کن. در آیه بعد می فرماید: صِراطَ الذینَ أنعَمْتَ عَلیْهمْ راه کسانی که به آنها نعمت داده ای. این راه متعلق به آنهاست. می توانیم اینگونه معنا کنیم که آنها صاحب این راه هستند. کسانی که به آنها نعمت داده ای، صاحب صراط مستقیم اند. همه ما می توانیم جزء این دسته باشیم نه آن دسته. خدایا ما را به صراط مستقیم راهنمایی کن.
صراط مستقیم صراطی است که متعلق به کسانی است که تو به آنها نعمت داده ای. می فرمایند این نعمت یعنی چه؟ فرمودند که هرگاه نعمت در قرآن بدون پسوند و پیشوند به کار رفت، مقصود از آن نعمت ولایت است. یک جنت نعیم داریم. یعنی جنتی که در آن خدا ولیّ است. در آیه 21 سوره مبارکه انسان می فرماید: وَسَقاهُمْ رَبّهُمْ ما آرزویش را هم نداریم. نه چرا شاید آرزویش را داشته باشیم.
می گویند اگر انسان اقامه بگوید یک صفی از فرشتگان به او اقتدا می کنند. نماز فرادایش، نماز جماعت می شود و اگر جماعت باشد چند نوع می شود. هم جن به او اقتدا کرده اند، هم انس و هم فرشتگان
صِراطَ الذینَ أنعَمْتَ عَلیْهمْ راه کسانی که به آنها نعمت داده ای. حالا آنهایی که نعمت داده ای چه کسانی هستند؟ در آیه 69 سوره مبارکه نساء می فرماید: وَمَنْ یُطِع اللهَ وَالرَّسُولَ دقت کنید هرکس خدا و رسول را اطاعت کند. اطاعت مطلق.
 

اطاعت مطلق یعنی چه؟

توانایی بسیار زیادی می خواهد تا انسان بتواند اطاعت مطلق کند. هرکس اطاعت مطلق کند وَمَنْ یُطِع اللهَ وَالرَّسُولَ فأولئِكَ مَعَ الذینَ أنعَمَ اللهُ عَلیْهمْآنهایی که اطاعت مطلق کردند همراه کسانی هستند که خدا به آنها نعمت داده است. نه اینکه جزء آنها باشند بلکه همراه آنها هستند.
مثلا گاهی یک وزیری به جایی می رود. ما فقط از حضور آن وزیر خبردار می شویم. از همراهانش خبر نداریم. همراه غیر از خودش است. هرکس اطاعت مطلق کند، او محشور می شود و به عنوان همراه او را می فرستند. بین همراه و آن فرد اصلی هزار فرسخ فاصله است.
صِراطَ الذینَ أنعَمْتَ عَلیْهمْ بعد فرمود که وَمَنْ یُطِع اللهَ وَالرَّسُولَ فأولئِكَ مَعَ الذینَ أنعَمَ اللهُ عَلیْهمْاگر کسی اطاعت مطلق خدا و رسول را بکند، او با کسانی است که خدا به آنها نعمت داده است.
 

کسانی که خدا به آنها نعمت داده است چه کسانی هستند؟

در ادامه آیه می فرماید: مِنَ النـّبیّینَ وَالصِّدّیقینَ وَالشّهَداء وَالصّالِحینَ این چهار دسته کسانی هستند که خدا به آنها نعمت داده است. نعمت یعنی نعمت ولایت.

 



تاريخ : جمعه چهاردهم آذر 1393 | 10:19 | نویسنده : فریبا |

 

 

صلوات نشانه محبت به حبیب خداست. صلوات باعث تقرب به خدا و رسول خدا می‌شود. صلوات موجب شفاعت است. با صلوات حاجات برآورده می‌شود. صلوات باعث آمرزش گناهان می‌شود. صلوات موجب عافیت و شفای امراض می‌شود. صلوات حافظه را تقویت می‌کند. صلوات موجب توانگری است.

 
صلوات
یکی از اعمالی که کاستی های ما را جبران می کند مداومت بر ذکر صلوات است. روایت داریم که جبرئیل یک روز که محضر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مشرف شد عرض کرد که یا رسول الله امروز من چیز عجیبی را در مسیری که می آمدم دیدم. فرشته ای را دیدم که پر و بالش سوخته بود این فرشته را قبلاً در آسمان چهارم دیده بودم که آنجا هفتاد هزار فرشته تحت فرمان او بوده ولی دیدم که مورد غضب الهی واقع شده و پر و بالش سوخته و به آنجا تبعید شده است به حال او رقت کردم و از او پرسیدم که چرا به این مشکل دچار شدی گفت در شب معراج پیامبر خاتم که آمدند از منطقه ما عبور کنند می بایست همه ما سریع از جا بلند می شدیم و استقبال می کردیم و عرض ادب می کردیم من دیر از جایم بلند شدم و دیر عرض ادب کردم خدای متعال من را به این گرفتاری دچار کرد عرض کرد یا جبرئیل به داد من برس چون جبرئیل سید ملائکه است جبرئیل هم عرض کرد خدایا از این فرشته خطاکارت در گذر.
خدا هم خطاب کرد که ای جبرئیل اگر این فرشته دوست دارد که او را به مقام اولش برگردانیم صلوات بر محمد و آل محمد بفرستد. جبرئیل عرض کرد یا رسول الله من این پیام خدا را به این فرشته رساندم فرشته هم شروع کرد بر مداومت بر این ذکر شریف و خداوند هم پر و بالش را رویاند و دوباره در آسمان چهارم به جایگاه اولی خودش پرواز کرد.
از این روایت استفاده می شود که هر زمین خوردنی علتش بی ادبی است، گناه است فرقی نمی کند که به اولیا و ائمه خدا علیهم السلام یا به خود خدا بی ادبی بکنی و با ذکر صلوات می توانیم بی ادبی هایمان را جبران بکنیم و خدا از گناهان ما بگذرد. (سخنان حجت الاسلام فرحزادی در برنامه سمت خدا)
 

صلوات برتر از بیست هزار سال طاعت فرشته

وقتی كه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم در شب معراج به آسمان چهارم رسید، فرشته ای را دید كه لوحی در پیش روی خود نهاده و در آن نگاه می كند و مانند رودی اشك از دیدگان می ریزد.
آن ملك متوجه حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در آسمان چهارم نشد و لذا جبرئیل با بال خود بر او زد و هنگامی كه ملك متوجه شد، بلافاصله ركاب آن حضرت را بوسید، تعظیم و اكرام نمود و عرض كرد: یا رسول الله مرا معذور دارید، چرا كه نور زیادی از این لوح متصاعد بود و به همین جهت من متوجه حضور شما نشدم.
آن حضرت فرمودند: در این لوح چه چیزی نوشته شده است؟ ملك عرض كرد، در این لوح نوشته است: لا اله الا الله، محمد رسول الله، علی ولی الله. سپس ملك گفت كه من دو ركعت نماز به جا آورده ام كه بیست هزار سال طول كشیده است. به امر خدا پنج هزار سال در قیام و پنج هزار سال در ركوع و پنج هزار سال در سجود و پنج هزار سال در حال تشهد بودم. حالا ثواب این نماز را به شما هدیه می كنم به امت شما. حضرت باز فرمودند كه امت من احتیاج به نماز تو ندارند. پس بدان كه به عزت خدا هر كس از گناهكاران امت من یك بار صلوات بفرستند، ثواب آن از بیست هزار سال طاعت تو برتر است.
 
 
 
 
 
 


تاريخ : جمعه چهاردهم آذر 1393 | 10:17 | نویسنده : فریبا |

 

 
عشق ورزی های بوالهوسانه زنان و مردان متاهل داستانی است که قلب هر فردی را جریحه دار می کند و هر عقل سلیمی را  به تفکر وا می دارد!

دوستی
تا همین دیروز در همین جامعه سنتی، رابطه دختر و پسر به شدت مورد نکوهش قرار می گرفت، رابطه ای که از کریه ترین رفتارها بود و گناه نابخشوده ای به شمار می آمد که به هیچ وجه من الوجوه قابل پذیرش و توجیه نبود.
در همین جامعه، دختر و پسر جوانی که شاید به خاطر تلاطم نوجوانی و کنجکاوی مختص آن دوران،جنس مخالف شان را رصد می کردند و گاها نیز به دور از چشم بزرگترهایش رابطه پنهانی عاشقانه ای را برقرار می کردند، مورد تنبیه و مواخذه قرار می گرفتند اما در همین جامعه، چند سالی است که دختران و پسران جوان دیگر قابل تادیب و تنبیه نیستند، رفتار بسیاری از زنان و مردان متاهل روی آنان را سفید کرده است و راه توجیهی را برای عشق ورزی های جوانی شان گشوده است.
 دیگر با دیدن چنین افرادی نمی توان جوان مجردی که شناخت جنس مخالف حق مسلم اوست را زیر سوال برد و توبیخش نمود.
 عشق ورزی های بوالهوسانه زنان و مردان متاهل داستانی است که قلب هر فردی را جریحه دار می کند و هر عقل سلیمی را  به تفکر وا می دارد!
عشق ورزی مردان بعد از تاهل ، داستان تازه ای نیست از دور زمانها بوده و هم اکنون نیز ادامه دارد!!
 اما آنچه باعث تبلور دو شاخ بر سر می شود عشق ورزی زنان متاهل است ، زنانی که همسر و فرزند دارند و اما به دنبال دوستی و برقراری رابطه محبت آمیز و صمیمانه با مردان متاهل و یا پسران مجرد هستند!!
متاسفانه این حقیقت تلخی است که در سالهای اخیر متوجه برخی از افراد جامعه شده و ترس شدیدی را بر دل روانشناسان و جامعه شناسان نشانده است که با ادامه این روند و ریخته شدن قبح این رفتار در زنان ، عاقبت خانواده ها به کجا پیش خواهد رفت؟!
اما به راستی علت این خیانت زنانه چیست؟
به چه دلیل یک زن شوهر دار، با مردان دیگر ارتباط عاطفی و یا جنسی برقرار می کند؟
وقتی روابط زناشویی خوبی بین زوجین نباشد و مرد به هر دلیل موجه و ناموجه ای نتواند به همسر خود محبت کند و خریدار عشق او باشد،امکان خطا بیشتر می شود

در این یادداشت به برخی از دلایل این معضل اشاره شده است:

وقتی جای محبت و عشق خالی است

وای به حال مردی که نتواند همسر خود را از عشق و محبت خود سیراب و اغناء کند. چه بسا یکی از مهمترین علت های خیانت زنان به مردان، کیفیت و چگونگی رابطه زن و مرد با یکدیگر است. وقتی روابط زناشویی خوبی بین زوجین نباشد و مرد به هر دلیل موجه و ناموجه ای نتواند به همسر خود محبت کند و خریدار عشق او باشد،امکان خطا بیشتر می شود. فقدان محبت، عاطفه و روابط گرم و صمیمی، به مرور زمان روح لطیف و مهربان زن را جریحه دار می کند و انگیزه زندگی و کنار هم بودن را از او سلب می کند وگاها  زمینه ای را فراهم می آورد که زن فکر خیانت در ذهن بپروراند و یا در منجلابی فرو رود که لذتی جزء هراس و احساس گناه  نخواهد داشت.
 

وقتی ترک عادت موجب مرض می شود

تربیت غلط و پرورش در یک خانواده بی بند وبار و خیلی آزاد، گذشته نه چندان پاک و مطهر گاهی چنان با گوشت و خون یک زن عجین می شود که تعهد بعد از تاهل هم چندان مورد نظر و توجه قرار نمی گیرد. زنی که روابط صمیمانه  زیادی را تجربه کرده است و دوستی های مکرری را در تجرد خود داشته است، بی گمان برایش بسیار سخت خواهد بود که بتواند زیر بار تعهد تاهل برود و خود را کنترل کند و  به مرد زندگی خود قانع بوده و درهمان چارچوب به روابط خود ادامه دهد.
 

وقتی زنی تنوع طلب است

ازدواج های مکرر، بی مسئولیتی و عدم تعهد، نقش پذیری جنسی غلط، الگوهای نامناسب، کمبودهایی با رنگ و بویی اغراق آمیز، چشم چرانی و حسادت های زنانه ، گاها یک زن را همانند یک مرد تنوع طلب و حریص می کند و موجب خیانت از نوع زنانه می شود.
خیانت

وقتی تنهایی بر زنی غلبه کند

برخی از زنان، بعد از تاهل تنهاتر از مجردی شان زندگی می کنند، آنچنان که گویی ازدواج نکرده اند و شریکی ندارند. زنان تنهایی که برای پر کردن وقت و تحمل تنهایی خود مجبور به ارتباط با دیگران و جنس مخالف می شوند.   مردان کار و پر مشغله، مردان درون گرا و منزوی، مردان قهر قرو و کودک مآب ، مردان خودخواه و متعصب، مردان بی تعهد و بی مسئولیت، گاهی چنان سرنوشت تنها و بی کسی را برای همسرشان رقم می زنند که راه مفری جز خیانت را بر زن نمی گذارند.
 

وقتی شخصیت به لرزه بیفتد

رواج روابط ناشایست و ریختن قبح آن در جامعه ممکن است پای زنانی را که اختلال شخصیت، مشکلات فردی و خانوادگی دارند را بلرزاند و همچون وسوسه ای برای زن باشد که او را برای تجربه این روابط سوق دهد. چه بسا ترغیب و تشویق افراد به روابط آزاد زن و مرد در ماهواره، اینترنت، الگوهای فرهنگی نابهنجار و غلط، فشار دوستان و آشنایان و.... باعث شده است که بسیاری از زنان هتک حرمت کرده و حریم خانواده را شکسته و پایبند به چارچوب های اخلاقی نباشند.
 

وقتی پای جبران گذشته در میان است

 زنانی که دوران مجردی محدودی داشته اند و یا گذشته خوبی نداشته اند و یا درد التیام نیافته ای از گذشته بر دل داشته اند، وقتی در شرایط آزادی قرار می گیرند،ممکن است درصدد جبران گذشته برآیند و به گونه ای ناخودآگاه قدم در راه خیانت بگذارند.
 
علاج خیانت زناشویی چیست؟!
روان شناسان معتقدند بهتر راه حل پیشگیری  و یا جلوگیری از پیشرفت  معضل خیانت زناشویی، جستجوی علت ها در سطح فردی،خانوادگی و اجتماعی است. اختلالات شخصیتی نه تنها می تواند فرد را نابهنجار و ضد اجتماعی کند بلکه موجب درگیری فرد در روابط چند گانه می شود و عدم وفاداری نیز نمود بسیار می یابد، شکست های عاطفی و مشکلات خانوادگی که گاها ریشه در کودکی دارد نیز می تواند مسبب رفتار کنونی فرد  باشد. هزاران علت خانوادگی و فردی دیگری نیز وجود دارند  که می توان با  مراجعه به یک روان شناس و شناخت آنها، مشکل را رفع نمود و در جهت اصلاح گام برداشت.
از سوی دیگر، عوامل اجتماعی  متعددی نیز در این امر دخالت دارند که مسئولین بایستی نسبت به آنها بی تفاوت نباشند و  تا دیر نشده کمر همت ببنند. برای جلوگیری از آسیب زنان و حفظ حریم خانواده، می توان با آموزش های متعدد رسانه ای، درجهت آگاهی  وشناخت افراد حرکت کرد و خانواده ها را با آسیب هایی که به موجب خیانت، بر فرد و خانواده وارد می شود، مطلع ساخت.
 
 
 
 


تاريخ : چهارشنبه دوازدهم آذر 1393 | 8:4 | نویسنده : فریبا |

 

 
اگر یک نفر باشد که دین هم نداشته باشد، اما تقوا داشته باشد - ممکن است کسى دین نداشته باشد، اما تقوا داشته باشد - او بلاشک از قرآن هدایت خواهد گرفت و مۆمن خواهد شد. اما اگر مۆمن تقوا نداشته باشد، احتمالاً در ایمان هم پایدار نیست. بستگى به شانسش دارد: اگر در فضاى خوبى قرار گرفت، در ایمان باقى مى‌ماند؛ اگر در فضاى خوبى قرار نگرفت، در ایمان باقى نمى‌ماند.
تقوا
سوره مبارکه بقره آیات 2، 3 و 4
ذٰلِکَ الکِتابُ لا رَیبَ فیهِ هُدًى لِلمُتَّقین(2)
الَّذینَ یُۆمِنونَ بِالغَیبِ وَیُقیمونَ الصَّلاةَ وَمِمّا رَزَقناهُم یُنفِقونَ(3)
وَالَّذینَ یُۆمِنونَ بِما أُنزِلَ إِلَیکَ وَما أُنزِلَ مِن قَبلِکَ وَبِالآخِرَةِ هُم یوقِنونَ(4)
آن کتاب با عظمتی است که شک در آن راه ندارد؛ و مایه هدایت پرهیزکاران است.(2) (پرهیزکاران) کسانی هستند که به غیب [=آنچه از حس پوشیده و پنهان است‌] ایمان می‌آورند؛ و نماز را برپا می‌دارند؛ و از تمام نعمتها و مواهبی که به آنان روزی داده‌ایم، انفاق می‌کنند.(3) و آنان که به آنچه بر تو نازل شده، و آنچه پیش از تو (بر پیامبران پیشین) نازل گردیده، ایمان می‌آورند؛ و به رستاخیز یقین دارند.(4)

متقین بلاشک از قرآن هدایت خواهند گرفت

تقوا یعنی پرهیز با حرکت نه پرهیز با سکون، یک وقت هست شما در حال سکون پرهیز می‌کنید، یعنی برو در خانه‌ات بنشین و کاری به کار چیزی نداشته باش و با رانندگی نکردن پرهیز کن به این که به کوه نخوری و از دره پرتاپ نشوی، پرهیز از کوهنوردی کردن، حرکت نکردن در خارزارها که خارهای مغیلان دامن شما را نگیرد، این یک جور پرهیز است و اسلام این را به شما توصیه نمی‌کند، بلکه می‌گوید در سینه‌ی قضایا و واقعیت‌ها با حوادث روبرو بشوید و در عین حال پرهیز کنید.مثل راننده‌ای که رانندگی می‌کند اما پرهیز هم می‌کند و این پرهیز همان است که گفته‌شد، مراقبت‌کردن و مواظب‌خود بودن.(1)
قرآن کریم مى‌گوید: «هدى للمتقین»(2)؛ نمى‌گوید «هدى للمۆمنین». «هدى للمتّقین»؛ یعنى اگر یک نفر باشد که دین هم نداشته باشد، اما تقوا داشته باشد - ممکن است کسى دین نداشته باشد، اما به همین معنایى که گفتم، تقوا داشته باشد - او بلاشک از قرآن هدایت خواهد گرفت و مۆمن خواهد شد. اما اگر مۆمن تقوا نداشته باشد، احتمالاً در ایمان هم پایدار نیست. بستگى به شانسش دارد: اگر در فضاى خوبى قرار گرفت، در ایمان باقى مى‌ماند؛ اگر در فضاى خوبى قرار نگرفت، در ایمان باقى نمى‌ماند.(3)
یکی از اولین کارهای ادیان این است که عقیده را در ذهن مردم قرار بدهند و به مردم تفهیم کنند که زندگی شما با مرگ پایان نمی‌پذیرد،‌ بلکه بعد از مرگ هم، زندگی و حساب و جزا است، و به انسانها بفهمانند که اینجا صحنه‌ی عمل است و آنجا برداشت از عمل

خصوصیات متقین

«الذین یۆمنون بالغیب و یقیمون الصلوة و مما رزقناهم ینفقون»(4): برای همین متقین شش خصوصیت بیان شده که این شش خصوصیت در یک انسان، در حقیقت عناصر تشکیل دهنده‌ی تقواست و آن تقوای صحیح و عینی با این شش خصوصیت در انسان تأمین می‌شودالبته فراموش نشود که این تقوا در همه‌ی مراحل به انسان کمک می‌کند، یعنی شما وقتی یک مایه‌ای از تقوا داشته باشید از قرآن یک چیزی می‌فهمید و هدایت می‌شوید و این تقوا هرچه بیشتر بشود شما از قرآن بیشتر می‌فهمید یعنی حتی یک انسانی که در حد اعلای تقوا هست اگر باز تقوایش بیشتر شود به همان نسبت افزایش روحیه تقوا ممکن است باز چیزهای جدیدتر و یک ظرافت‌هایی را از قرآن بفهمد و این فقط مربوط به اول کار نیست که بگوئیم اگر می‌خواهید از قرآن چیزی بفهمید باید با تقوا بشوید .که تقوا یعنی همان هشیاری و دقت را بدست آوردید دیگر برو در بطن قرآن، نخیر، درهمه‌ی مراحل هرچه این تقوا بیشتر شد درک انسان بیشتر می‌شود، حالا این شش خصوصیت مقدماتی است برای اینکه یک سطح قابل قبولی از تقوا در انسان بوجود بیاید، یا بگوییم یک حداقل لازمی از تقوا در انسان بوجود می‌آید.
الف) ایمان به غیب
اولین خصوصیت این است که: «الذین یۆمنون بالغیب». یعنی آن کسانی که ایمان به غیب می‌آورند، که در ترجمه گفتیم آنها که به غیب باور می‌آورند. ایمان به غیب در قرآن جاهای متعددی خشیت به غیب و توجه به غیب ذکر شده، مثلاً در یک جا، «و خشی الرحمان بالغیب»(5) و از این قبیل آیات آمده و غیب یعنی آنچه که پنهان از حواس آدمی است و تمام عالم وجود به غیب و شهادت تقسیم می‌شود .
نماز
ب) به‌پاداشتن نماز
 
اما شرط دوم: «الذین یۆمنون بالغیب» به پاداشتن نماز از شرایط متقین است. «و یقیمون الصلوة»: و نماز را به پا می‌دارند. به پاداشتن نماز غیر از گزاردن نماز است و متأسفانه در بعضی از ترجمه‌ها مشاهده می‌شود می‌نویسند و نماز می‌گزارند، در حالی که نمازگزاردن در عربی می‌شود «یصلون» و «یقیمون الصلوة» یعنی نماز را بپا می‌دارند، پس به پا داشتن نماز چیزی بیش از گزاردن نماز است، که البته نمازگزاردن را هم شامل می‌شود.
یعنی اگر شما بخواهید جزو نماز بپادارندگان باشید نمی‌توانید نمازگزاردن را ترک کنید.
بپاداشتن نماز، یعنی در محیط و درجامعه این واجب و این حقیقت لطیف را بوجود آوردن و محیط را محیط نماز کردن و دیگری را به نماز دعوت کردن و نماز را با توجه ادا کردن، و مفاهیم نماز را در زندگی تحقق بخشیدن است، که مفهوم اصلی نماز عبارت است از: خضوع انسان در مقابل پروردگار و عمل انسان به فرمان پروردگار این آن عنصر اصلی نماز است که در حاشیه‌اش هم چیزهای دیگری وجود دارد.
انفاق
ج) انفاق در راه خدا
 
«و ممّا رزقناهم ینفقون»: و از آنچه که ما روزی آنها کرده‌ایم انفاق می‌کنند. حالا آیا این انفاق همان زکاتی است که در کتاب های فقهی گفته شده به 9 چیز تعلق می‌گیرد و در غیر آن 9 چیز زکوة نیست؟
نه این آن نیست. البته ممکن است در مورد زکوة هم ما نظرات فقهی‌ دیگری را هم سراغ داشته باشیم. و بشناسیم که دایره زکوة را بسی وسیع‌تر گرفته باشند و از آنچه که در این 9 چیز وجود دارد و ممکن است وجود داشته باشد اما به هر حال این آن انفاق نیست و فراتر از آن است.
انفاق کردن یعنی خرج‌کردن از مال، و بدیهی است که مراد از این خرج‌کردن، آن خرجی نیست که انسان برای خودش می‌کند، چون خرج کردن برای خود را هر انسانی می‌کند و بی‌تقواها بیشترش را برای خورد و خوراک و لذت و شهوترانی خودشان خرج می‌کنند.
پس مقصود آن نیست، بلکه مقصود انفاق در راه خداست. یعنی در راه هدفهای والا و در راه آرمان های الهی خرج‌کردن بسیار مهم است!(6)
بپاداشتن نماز، یعنی در محیط و درجامعه این واجب و این حقیقت لطیف را بوجود آوردن و محیط را محیط نماز کردن و دیگری را به نماز دعوت کردن و نماز را با توجه ادا کردن، و مفاهیم نماز را در زندگی تحقق بخشیدن است، که مفهوم اصلی نماز عبارت است از: خضوع انسان در مقابل پروردگار و عمل انسان به فرمان پروردگار این آن عنصر اصلی نماز است که در حاشیه‌اش هم چیزهای دیگری وجود دارد
د و هـ) ایمان به پیامبر اسلام و پیامبران پیشین
و اما آیه بعد: «و الذین یۆمنون بما انزل الیک و ما انزل من قبلک»(7) : و آنان که به هر آنچه بر تو فرو فرستاده شده‌ است ایمان می‌آورند و به هر آنچه پیش از تو. در این‌جا هم دو خصوصیت دیگر هست .
اولاً: ایمان به وحی در هر دو جمله مورد توجه قرار گرفته و این دو جمله در این معنا با هم مشترکند. یعنی یکی از نشانه‌ها یا از عناصر و ارکان تشکیل دهنده‌ی آن تقوایی که مایه هدایت و مایه‌ی نورانیت انسانی است، همین است که ایمان می‌آورند به وحی و وحی را قبول می‌کند، منتها اینکه این وحی مطلق است به پیغمبر اسلام یا پیغمبرهای دیگر.
و) یقین به آخرت
«و بالآخرة هم یوقنون»: و آنان به آخرت یقین می‌ورزند. یقین به آخرت نشانه‌ی ششم است و آخرت هم، آن نشأه و مرحله‌ی بعد از دنیاست که چون متأخر از دنیاست به آن می‌گویند آخرت و دنیا چون مرحله‌ی نزدیکتر به ماست و الان ما در ان زندگی می‌کنیم به آن می‌گویند دنیا، پس یکی از نشانه‌های باتقوا یا متقی، یقین به آخرت است .
از ارکان و از اصول و از مایه‌های اصلی تدین و تقوا یقین به آخرت است. که یک مرحله‌ والائی است، و لذا گمان به آخرت کافی نیست.
شما در اصول عقاید اسلامی، عقیده‌ای که منقطع باشد از زندگی و از عمل اصلاً ندارید و اعتقاد به آخرت و اعتقاد به قیامت و اعتقاد به محاسبه و پرس و جو و اعتقاد به جزا برای هر عمل و یقین به اینها، ‌تأثیرات زیادی در زندگی دارند و زندگی را شکل خواهند داد. لهذا، همانطور که در قرآن هست: یکی از اولین کارهای ادیان این است که عقیده را در ذهن مردم قرار بدهند و به مردم تفهیم کنند که زندگی شما با مرگ پایان نمی‌پذیرد،‌ بلکه بعد از مرگ هم، زندگی و حساب و جزا است، و به انسانها بفهمانند که اینجا صحنه‌ی عمل است و آنجا برداشت از عمل

 

 

 



تاريخ : دوشنبه دهم آذر 1393 | 9:10 | نویسنده : فریبا |

 



یكی از بناهاى پر اهمیت اجتماع، ازدواج و تشكیل خانواده است.
در این ‏واحد‎ ‎اولیه اجتماعى سنگ بناى تعلیم و تربیت نهاده می‌شود و انسان در ‏عرصه ازدواج به‎ ‎آرامش و تكامل می‌رسد‎.‎
ازدواج امری فطری است و بر آن اساس پایه‌گذاری شده است. داشتن زندگی خانوادگی نیز، امری طبیعی است و بر پایه‌ی نظام خلقت استوار است و همین ازدواج است که پایه و اساس اجتماع را تشکیل می‌دهد. زیرا خانواده پایه و اساس جامعه بشری است و بدون ازدواج هرگز خانواده و در پی آن جامعه‌ی بشری تحقق نخواهد یافت. «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا ...» (حجرات، 13)

ای مردم، ما شما را از نری و ماده ای بیافریدیم و شما را جماعت ها و، قبیله ها کردیم تا یکدیگر را بشناسید
«هُنَّ لِبَاسٌ لَّكُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ؛ آنان براى شما لباسى هستند و شما براى آنان لباسى هستید.»(بقره/187)
آیه ذکر شده در واقع فرازی از آیه 187 سوره مبارکه بقره است که در عین کوتاهی و اختصار دریایی از معنا و معارف اخلاقی را به همراه دارد؛ چرا که خدای متعال در این آیه نورانی با بیان یک تشبیه زیبا به ارتباط و نقش همسران در خانواده اشاره فرموده است.
برای پی‌ بردن به معنا و مفهوم این آیه شریف، لازم است این تشبیه زیبا را با دقت بیشتر مورد بررسی و توجه قرار دهیم.

عیب های یکدیگر را می پوشانند

از آنجا که یک لباس خوب نوعاً عیب های پنهان صاحب خود را می‌پوشاند، از این آیه شریف این چنین استفاده می‌شود که، همسران نیز که خداوند متعال آنها را به لباس بودن برای همدیگر تشبیه کرده است، می‌بایست سِر نگهدار بوده و به هیچ وجه به خود اجازه ندهند که اسرار و عیب های یکدیگر را نزد دیگران فاش سازند.
در اهمیت عیب پوشی و عدم افشای عیوب دیگران همین بس که از جمله اوصاف خدای متعال در منابع اسلامی ستاریت معرفی شده است؛ از این رو سزاوار است همسران که بسیار به هم نزدیک هستند نیز از این ویژگی اخلاقی به نحو احسن در زندگی خود برخوردار باشند.
در روایتی از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است که فرمودند: «خداوند با حیا و پرده‌ پوش است و حیا و پرده‌ پوشی را دوست دارد»(نهج الفصاحة ج1، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص294)
در برخى موارد، هر چند زن و مرد با یكدیگر زندگى می‌كنند، ‏اهدافى كه باید در‏‎ ‎زندگى آنان حاكم باشد، از میان می‌رود و دو طرف ‏بدون آن كه بهره‌اى از زندگى مشترك‏‎ ‎ببرند، با یكدیگر زندگى می‌كنند ‏برخى گفته‌اند: هر جا نشانه‌هاى الفت و حكمت‌های‎ ‎زوجیت چه در دنیا و ‏چه در آخرت برقرار باشد، قرآن واژه زوجیت را به كار برده است‎
لباس مایه زینت و آرامش است

از جمله کارایی های ارزشمندی که برای لباس می‌توان ذکر کرد این است که نوعاً لباس علاوه بر اینکه عیب های افراد را می‌پوشاند، موجب زیبایی افراد نیز می‌شود؛ از این رو این چنین انتظار می‌رود که زن و شوهر نیز زینت یکدیگر باشند.
این موضوع به شکل‌های مختلفی قابل تصور است، از جمله اینکه هر یک از زن و شوهر سعی کنند علاوه بر اینکه خود در جاده سعادت و فضایل اخلاقی باشند و خود را از رذایل اخلاقی دور نمانید، سعی نماید که در مسیر رسیدن به کمالات یکدیگر را کمک نمایند، همدیگر را از رذایل اخلاقی به دور سازند.
ازدواج موجب كسب كمالات معنوی، عفّت و پاک دامنی، احساس مسئولیت، آرامش و امنیت خاطر، تولید و بقای نسل انسانی، سلامت و امنیت اجتماعی، تقویت و تثبیت صفات جنسی و باعث بروز استعدادها و توانایی های بالقوّه می گردد و همچنین از آموزه های دینی و تحقیقات تجربی اندیشمندان می توان استفاده كرد كه در ازدواج، علاوه بر بلوغ جنسی،بلوغ اجتماعی، عقلی و عاطفی نیز در حدّ قابل قبولی نیاز است و بهترین زمان ازدواج برای دختران و پسران، اوایل جوانی است و این مقطع سنّی برای بیشتر افراد، كه شرایط ازدواج را دارا هستند، مناسب است.

اهداف ازدواج

حكمت‌ها و آثار مهمى بر ازدواج ترتّب دارد و قرآن در آیاتى به آنها پرداخته‏‎ ‎است.
در برخى موارد، هر چند زن و مرد با یكدیگر زندگى می‌كنند، ‏اهدافى كه باید در‏‎ ‎زندگى آنان حاكم باشد، از میان می‌رود و دو طرف ‏بدون آن كه بهره‌اى از زندگى مشترك‏‎ ‎ببرند، با یكدیگر زندگى می‌كنند.
‏برخى گفته‌اند: هر جا نشانه‌هاى الفت و حكمت‌های‎ ‎وجیت چه در دنیا و ‏چه در آخرت برقرار باشد، قرآن واژه زوجیت را به كار برده است‎.‎‏ (روم/ 21، ‏فرقان/74، زخرف/70، بقره/25، یس/56)‏
و هرگاه جاى این نشانه‌ها و حكمت‌ها را‎ ‎بغض و خیانت یا تفاوت عقیده زن ‏و مرد با یكدیگر پر می‌كند، قرآن از كلمه «امرأه»‏‎ ‎استفاده كرده است.‏‏ (یوسف/30 تحریم/10و 11)
هم چنین آن جا كه حكمت زوجیت (بقاى نسل‏‎ ‎انسان) از میان برداشته ‏می‌شود، باز قرآن واژه «امرأه» را به كار برده است‎.(ذاریات/25 مریم /4 و ‏‏5 آل عمران/40)
بدین سبب دوباره وقتى این حكمت سر برمی ‌آورد ‎و ثمره زوجیت به بار ‏می‌نشیند، باز قرآن تعبیر را عوض كرده كلمه «زوج» را به كار‎ ‎می‌برد.
در ‏آیه 40 آل عمران، زكریا به خدا خطاب می‌كند كه همسرم نازا است: «و‎ ‎امرأتى عاقر»؛ ولى وقتى دعاى او اجابت می‌شود، قرآن می‌فرماید: «و ‏اصلحنا له زوجه».‏

 



تاريخ : دوشنبه دهم آذر 1393 | 9:9 | نویسنده : فریبا |

 


یکی از معضلات عصر الکترونیک ٬ صدمات و لطمات ناشی از امواج صوتی و تصویری ، موبایل ، کامپیوتر است

یک دانشمند غیر مسلمان (از اروپا) تحقیقاتی را برای خارج کردن امواج الکترومغناطیسی که به بدن آسیب می رساند، انجام داده است.

بدن شما به طور روزانه مقدار زیادی امواج الکترومغناطیس را از طریق تجهیزات الکتریکی دریافت می کنید.
همچنین از طریق لامپهای روشن که حتی برای یکساعت هم خاموش نمی شوند.

سردرد دارید! احساس ناراحتی می کنید! تنبلی در کار و درس !
 وقتی بعضی از این علایم را احساس کردید!
راه حل همه اینها چیست!!؟؟
با گذاشتن پیشانی تان بیشتر از یک بار بر زمین، زمین امواج الکترومغناطیس مضر را تخلیه خواهد کرد!
بهترین راه که پیشانی تان را بر خاک بگذارید حالتی است که رو به مرکز زمین باشید چرا که در این حالت امواج الکترومغناطیس بهتر تخلیه خواهد شد.
 بر اساس اصول علمی ثابت شده که مکه و کعبه مرکز زمین است.
بنابراین سجده در نمازتان:
بهترین راه برای تخلیه سیگنالهای مضر از بدن است !
این همچنین کمال مطلوب برای نزدیکی به قادر مطلق است، او که جهان را اینگونه آفرید !

 

 

 



تاريخ : یکشنبه نهم آذر 1393 | 6:59 | نویسنده : فریبا |

 

آرزو

 

آیات الهی در جزء نوزدهم قرآن کریم از بندگان موفقی نام می برد که برای آینده فرزندان خود، آرزوهایی دارند و از خداوند متعال می خواهند که این آرزوها را در حق آنها و ذریه آنها به استجابت برساند .

فرق اساسی که بین انسان های عادی و افراد موفق وجود دارد این است که انسان های عادی فقط در جستجوی آرزوی خود هستند و برای رسیدن به آن تلاش می کنند، اما افراد موفق علاوه بر اینکه در جستجوی آرزو های خود هستند برای دیگران نیز آرزوهایی دارند و سعی می کنند آرزوهای دیگران نیز بر آورده شود .
شما از کدام دسته از آدم ها هستید؟ آدم هایی که فقط به فکر برآورده شدن آرزوی خودشان هستند، یا اینکه آرزوی دیگران نیز برایشان مهم است ؟
پدر و مادرها را معمولاً می توان جزء گروه دوم معرفی کرد ،چون علاوه بر جستجوی آرزوهای خود برای فرزندانشان نیز آرزوهایی دارند و سعی می کنند به هر ترتیبی شده روزی آرزوی فرزندان خود را نیز برآورده کنند .
اما چه آرزویی می تواند آینده فرزندانمان را به خوبی رقم بزند و آنها را موفق و پیروز کند ؟
عده ای برای اینکه فرزندان آنها بتوانند آینده ای روشن در پیش رو داشته باشند از همان بدو تولد یک حساب بانکی برای آنها باز می کنند و ماهانه سعی می کنند مقداری از سرمایه اقتصادی خود را در آن پس انداز کنند تا فرزندانشان در آینده مشکل مادی نداشته باشند .
عده ای دیگر از همان ابتدا سعی می کنند فرزندان خود را در بهترین کلاس های آموزشی ثبت نام کنند تا چشم انداز علمی آنها روشن و زیبا دیده شود .
اما در کنار همه این آرزوها و تلاش ها برای آینده فرزندان ، قرآن کریم در روز 19 ماه مبارک رمضان آرزوی برترین و موفق ترین انسان های تاریخ را در حق فرزندان خود برای ما معرفی می کند، آرزویی که می تواند بهترین و زیباترین آینده را برای بچه های ما رقم بزند .
آیات الهی در جزء نوزدهم قرآن کریم از بندگان موفقی نام می برد که برای آینده فرزندان خود، آرزوهایی دارند و از خداوند متعال می خواهند که این آرزوها را در حق آنها و ذریه آنها به استجابت برساند :
(وَ الَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّیَّاتِنا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقینَ إِماماً :و كسانى‏اند كه مى‏گویند: «پروردگارا، به ما از همسران و فرزندانمان آن ده كه مایه روشنىِ چشمان [ما] باشد، و ما را پیشواى پرهیزگاران گردان.)( الفرقان : 74)
در کنار همه این آرزوها و تلاش ها برای آینده فرزندان ، قرآن کریم در روز 19 ماه مبارک رمضان آرزوی برترین و موفق ترین انسان های تاریخ را در حق فرزندان خود برای ما معرفی می کند، آرزویی که می تواند بهترین و زیباترین آینده را برای بچه های ما رقم بزند
این افراد توجه خاصی به تربیت فرزندان خود دارند و برای خود در برابر آنها مسئولیت قائل هستند و تربیت را فقط در تهیه خوراک و پوشاک و مسکن برای فرزندان خود منحصر نمی دانند، بلکه علاوه بر این امور به فکر مسائل مهم دیگر هم هستند .
نکته مهمی که در این آیه شریفه باید به آن متذکر شد این است که این افراد فقط در مورد آینده فرزندان خود دست به دعا بر نمی دارند، بلکه ابتدا تلاش و کوشش خود را به کار می گیرند و در مرحله بعد از خداوند متعال نیز درخواست می کنند که تلاش های آنان در تربیت فرزندان مثمر ثمر واقع شود ،چون دعا به تنهایی نمی تواند دردی را دوا کند بلکه تلاش و کوشش نیز لازم است .
برخی در توضیح معنای (قُرَّةَ أَعْیُنٍ) به این معنا اشاره کرده اند که هیچ چیز بهتر از اینکه یک فرد ببیند فرزندان و همسرش از دستورات الهی پیروی می کنند و اهل عبادت هستند، سبب خوشحالی و مسرت او نمی شود .
آری یکی از بزرگترین آرزوهای افراد موفق از دیگاه قرآن کریم این است که فرزندان آنها اهل عبادت و عمل به دستورات دین باشند و این آرزو چنان از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده و هست که می توان آن را در لحظه لحظه زندگی این افراد مشاهده کرد :
حضرت اسماعیل
آنجا که حضرت ابراهیم از خداوند متعال این گونه درخواست می کند که :
(رَبِّ اجْعَلْنی‏ مُقیمَ الصَّلاةِ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی‏ رَبَّنا وَ تَقَبَّلْ دُعاء:پروردگارا، مرا برپادارنده نماز قرار ده، و از فرزندان من نیز. پروردگارا، و دعاى مرا بپذیر.)( إبراهیم : 40)
وقتی که حضرت زکریا از خداوند متعال می خواهد تا به او ذریه طیبه و نسل پاک عنایت کند :
(هُنالِكَ دَعا زَكَرِیَّا رَبَّهُ قالَ رَبِّ هَبْ لی‏ مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً إِنَّكَ سَمیعُ الدُّعاءِ : آنجا [بود كه‏] زكریا پروردگارش را خواند [و] گفت: «پروردگارا، از جانب خود، فرزندى پاك و پسندیده به من عطا كن، كه تو شنونده دعایى.)( آل‏عمران : 38)
آنجا که مادر حضرت مریم بلافاصله بعد از تولد فرزندش دست به دعا بر می دارد و این گونه می فرماید:
(وَ إِنِّی سَمَّیْتُها مَرْیَمَ وَ إِنِّی أُعیذُها بِكَ وَ ذُرِّیَّتَها مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ : و من نامش را مریم نهادم، و او و فرزندانش را از شیطان رانده شده، به تو پناه مى‏دهم.)( آل‏عمران : 36)
از آرزوهایی که در این آیات بیان شد به خوبی استفاده می شود که حقوق فرزندان تنها با آماده کردن خوراک و پوشاک و امکانات دیگر مهیا نمی شود، بلکه تغذیه روح و به کار گیری اصول تعلیم و تربیت صحیح در اولویت اول قرار دارد .
و به همین جهت خداوند متعال به همه افراد توصیه می کند تا با تربیت صحیح فرزندان آنها را از گرفتار شدن در گمراهی نجات دهند :
(یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلیكُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَیْها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُۆْمَرُونَ : اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، خودتان و كسانتان را از آتشى كه سوخت آن، مردم و سنگهاست حفظ كنید: بر آن [آتش‏] فرشتگانى خشن [و] سختگیر [گمارده شده‏] اند. از آنچه خدا به آنان دستور داده سرپیچى نمى‏كنند و آنچه را كه مأمورند انجام مى‏دهند.)( التحریم : 6)
برخی در توضیح معنای (قُرَّةَ أَعْیُنٍ) به این معنا اشاره کرده اند که هیچ چیز بهتر از اینکه یک فرد ببیند فرزندان و همسرش از دستورات الهی پیروی می کنند و اهل عبادت هستند، سبب خوشحالی و مسرت او نمی شود .
آری یکی از بزرگترین آرزوهای افراد موفق از دیگاه قرآن کریم این است که فرزندان آنها اهل عبادت و عمل به دستورات دین باشند و این آرزو چنان از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده و هست که می توان آن را در لحظه لحظه زندگی این افراد مشاهده کرد
هنگامی که از این آیه شریفه از امیرالمومنین علی علیه السلام سۆال شد، حضرت در پاسخ فرمودند:
(عَلِّمُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمُ الْخَیْرَ، وَ أَدِّبوُهُمْ: «منظور این است که خود و خانواده خویش را نیکى بیاموزید و آنها را ادب کنید.)(درّ المنثور، جلد 6، صفحه 244)
آری ایشان در زمره بهترین عباد الرحمن و موفق ترین افرادی است که تا آخرین لحظه از عمر مبارک خود به مساله تربیت فرزندان و تعلیم و تربیت آنها اصرار ویژه داشت، تا جایی که در آخرین لحظات عمر مبارک خویش ،امام مجتبی را فرا خواند و به ایشان توصیه هایی کرد که به بخشی از آن به مناسبت سالروز شهادت این امام همام اشاره می شود :
فرزندم حسن! تو و همه فرزندان و اهل بیتم و هر كس را كه این نوشته من به او رسد را به امور ذیل توصیه و سفارش مى‎كنم : تقوای الهى را هرگز از یاد نبرید، كوشش كنید تا دم مرگ بر دین خدا باقى بمانید.
همه با هم به ریسمان خدا چنگ بزنید، و بر مبناى ایمان و خداشناسى متفق و متحد باشید و از تفرقه بپرهیزید، پیغمبر فرمود: اصلاح میان مردم از نماز و روزه دائم افضل است و چیزى كه دین را محو مى‎كند، فساد و اختلاف است ارحام و خویشاوندان را از یاد نبرید، صله رحم كنید كه صله رحم حساب انسان را نزد خدا آسان مى‎كند.
خدا را! خدا را! درباره یتیمان، مبادا گرسنه و بى سرپرست بمانند.
خدا را! خدا را! درباره همسایگان، پیغمبر آن قدر سفارش همسایگان را فرمود كه ما گمان كردیم مى‎خواهند آنها را در ارث شریك كند.( مقاتل الطالبین، صص 44 – 28،)
خدا را! خدا را! درباره قرآن؛ مبادا دیگران در عمل كردن، بر شما پیشى گیرند

 

 

 



تاريخ : جمعه هفتم آذر 1393 | 0:21 | نویسنده : فریبا |

 

تشکر کردن
 
یکی از علل عدم تشکر و قدردانی از همسر در زندگی نداشتن اطلاعات لازم در مورد آثار و برکات انجام این عمل می باشد. سپاسگذاری از طرف مقابل می تواند رنگ و بوی نشاط و خوشبختی را به زندگی هر زوجی به ارمغان آورد
امام علی علیه السلام چنین می فرماید:
سپاسگزاری تو از کسی که از تو راضی است، رضایت و وفای او را می افزاید، و سپاسگزاری تو از کسی که بر تو خشمگین است، موجب صلاح و تمایل و عاطفه از سوی او نسبت به تو می گردد:
«شُکرک الرّاضی عَنْکَ یَزیدُهُ رضا و وفاءً، شُکرُکَ لِلسّاخِطِ عَلَیکَ یوجبُ لَکَ مِنه صَلاحا و تعطُّفا»

ابراز محبت تشکر است

توصیه به مردان:
یکی از سخت ترین کارها در منزل، اداره ی امور خانه و آشپزی و تربیت فرزندان است که خانم خانه با جان و دل به این امر مبادرت می ورزد، بدون این که چشم داشتی داشته باشد. در صورتی که در قوانین اسلام زن کارپرداز مرد نیست. لذا مقام معظم رهبری می فرمایند:
«زن کار پرداز شما نیست که همه ی کارهای زندگیتان را به دوش او بگذارید، بعد هم او را مواخذه کنید. این زن یک گل است در دست شما! هر کس هستید دانشمند یا سیاستمدار او یک گل است».
اگر مردی در خانه بماند و همه ی امور خانه داری و بچه داری را بر عهده بگیرد آن موقع متوجه خواهد شد که همسرش در خانه چه اندازه فداکاری می کند و چه زحمات طاقت فرسایی را متحمل می شود.
در نهج البلاغه است که: «لا یَزهدّنک فی المعروفِ مَنْ لا یَشْکُرُه لک» کسی که سپاسگزار نیکی های تو نیست، تو را در انجام کار معروف و شایسته، بی رغبت نسازد
اتفاقاً از نظر تفاوت های بین زن و مرد، زن ها چون جزئی نگرند، دوست دارند مردها به جزئیات در محیط خانواده توجه کنند. مثلاً نظافت خانه، تغییر دکوراسیون، طبخ غذاهای باب طبع آقا، پوشش و آرایش زن. آرام بودن محیط خانواده. . . لذا تشکر از همسر عامل ایجاد رضایت درونی در زنان و انگیزه ای برای ادامه ی این نوع رفتارهاست.
 

فایده ی تشکر از همسر

ایجاد انگیزه برای فعالیت های بعدی.
احساس رضایت درونی.
به همراه داشتن رضایت خدا.
احساس خوشحالی از قدردانی.
از بین رفتن کدورت ها.
یاد گرفتن فرزندان که تشکر کنند.
دیده نشدن کاستی ها و کمبودها.
رفع کینه و دشمنی.
عامل حسن تفاهم و درک متقابل.
بیرون رفتن خستگی از تن زن و مرد.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:
«کسی که از احسان مردم قدردانی نکند، شکر خدای را نیز به جای نمی آورد».
شکر نعمت، نعمتت افزون کند *** کفر، نعمت از کفت بیرون کند
مقام معظم رهبری می فرمایند: «زن کار پرداز شما نیست که همه ی کارهای زندگیتان را به دوش او بگذارید، بعد هم او را مواخذه کنید. این زن یک گل است در دست شما! هر کس هستید دانشمند یا سیاستمدار او یک گل است»

اما نکته ای مهم

توصیه به خانم ها
ناسپاسی از دیگران، موجب دلسردی و سلب انگیزه از آنان می شود. البته وظیفه کسی که احسان و نیکی به مردم می کند، آن است که به خاطر خدا خدمت کند و انتظار پاداش هم از خدا داشته باشد و قدر نشناسی انسان ها او را سرد نکند.
در نهج البلاغه است که: «لا یَزهدّنک فی المعروفِ مَنْ لا یَشْکُرُه لک» کسی که سپاسگزار نیکی های تو نیست، تو را در انجام کار معروف و شایسته، بی رغبت نسازد. این، یک سوی قضیه است، اما در سوی دیگر وظیفه کسانی قرار دارد که از خدمات و احسان ها برخوردار می شوند. انسان اگر با سپاس و تقدیر، اهلیت و شایستگی خود را نشان ندهد، موجب سلب نعمت و موجب منصرف شدن نیکوکاران از عمل خیر می گردند.مَنّاعُ لِلْخَیر به کسانی گفته میشود که با ناسپاسی ٬ مانع تکرار عمل خیر میشوند 
 
 
 
 
 
 


تاريخ : جمعه هفتم آذر 1393 | 0:18 | نویسنده : فریبا |

 

در دنیای پیرامون ما افراد می خواهند با سرمایه های مختلفی که در اختیار دارند خود را همیشه بالاتر و برتر از دیگران نشان دهند و برای همین عده ای برای برتر نشان دادن خود به سراغ خانه های مجلل می رود و عده ای دیگر به سراغ اتومبیل های گران قیمت و همین طور هر کسی دست به دامن چیزی می شود تا خود را از دیگران بالاتر نشان دهد، به همین جهت خداوند متعال در آیات الهی هنگامی که به تعریف دنیا می پردازد آن را به این شکل معرفی می کند :

(اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زینَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَیْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلاد:

 

 بدانید كه زندگى دنیا، در حقیقت، بازى و سرگرمى و آرایش و فخرفروشىِ شما به یكدیگر و فزون‏جویى در اموال و فرزندان است.)(الحدید:20)

و با این تعریف جامع از دنیا ، به مراحل پنج گانه زندگی انسان ها یعنی؛ غفلت، سرگرمى، تجمّل، تفاخر و تکاثر اشاره می کند که فخر فروشی بر دیگران به وسیله سرمایه هایی که در اختیار داریم در مرحله چهارم از این پنج مرحله قرار دارد، مرحله ای که بعد از دواران جوانی قرار دارد و انسان ها در آن مرحله به درجه ای می رسند که خواهان فخر فروشی و حس خود برتربینی بر دیگران هستند.

یکی دیگر از وسائلی که می تواند در انسان این حس مذموم را پدید بیاورد نماز و روزه و عبادت هایی است که در طول سال و مخصوصا در ماه مبارک رمضان انجام می دهیم که ممکن است با انجام این عبادات این تفکر در ذهن ما خطور کند که من از بقیه برتر هستم، چرا که یک ماه روزه گرفتم و توانسته ام به مقام قرب الهی برسم .

امام صادق نیز در مورد این گناهان کوچک که قرآن کریم از آنها به (اللمم ) تعبیر می کند این چنین می فرماید : 

 

(اَلْلَّمَمُ الرَّجُلُ یُلِمُّ بِالذَّنْبِ فَیَسْتَغْفِرُ اللّهَ مِنْهُ: «لمم آن است که انسان به سراغ گناهى رود، سپس از آن استغفار کند

برای بررسی این احساس در آخرین روزهای ماه میهمانی خداوند، آیات جزء بیست و هفتم قرآن مجید را محور بحث قرار داده ایم تا با منطق قرآن کریم در این زمینه بیشتر آشنا شویم:

(الَّذینَ یَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ إِلاَّ اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّكَ واسِعُ الْمَغْفِرَةِ هُوَ أَعْلَمُ بِكُمْ إِذْ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ إِذْ أَنْتُمْ أَجِنَّةٌ فی‏ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ فَلا تُزَكُّوا أَنْفُسَكُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقى:

 

 آنان كه از گناهان بزرگ و زشتكاری ها - جز لغزش هاى كوچك- خوددارى مى‏ورزند، پروردگارت [نسبت به آنها] فراخ ‏آمرزش است. وى از آن دم كه شما را از زمین پدید آورد و از همان‏گاه كه در شكم هاى مادرانتان [در زهدان‏] نهفته بودید به [حال‏] شما داناتر است، پس خودتان را پاك مشمارید. او به [حال‏] كسى كه پرهیزگارى نموده داناتر است.)(النجم: 32)

خداوند متعال در این آیه شریفه سخن از انسان های نیکوکاری به میان می آورد که از ویژگی های منحصر به فردی برخوردار هستند، ویژگی هایی که هر کدام از آنها  می تواند انسان را در زمره این افراد قرار دهد .

اولین ویژگی این افراد این است که همیشه سعی می کنند در زندگی سدی بین خود و گناهان بزرگ بسازند تا مبادا در وادی زشتی ها و پلیدی ها خود را آلوده کنند، اما از آنجایی که هر فردی جایز الخطا است این افراد ممکن است در زندگی دست به اشتباهات کوچکی بزنند، ولی خصوصیت ویژه این افراد این است که به سرعت در مقام جبران این اشتباهات بر می آیند چنانچه قرآن کریم می فرماید:

(وَ الَّذینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ ...: و آنان كه چون كار زشتى كنند، یا بر خود ستم روا دارند، خدا را به یاد مى‏آورند و براى گناهانشان آمرزش مى‏خواهند.(آل‏عمران:  135)

در مورد خودستایی امام باقر علیه السلام در حدیثی این گونه می فرمایند:

 

(لایَفْتَخِرُ أَحَدُکُمْ بِکَثْرَةِ صَلاتِهِ وَ صِیامِهِ وَ زَکاتِهِ وَ نُسُکِهِ، لِأَنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقى:

 

 «هیچ کس از شما نباید به فزونى نماز و روزه و زکات و مناسک حج و عمره افتخار کند; زیرا خداوند پرهیزگاران شما را از همه بهتر مى شناسد

چنانچه امام صادق علیه السلام نیز در مورد این گناهان کوچک که قرآن کریم از آنها به (اللمم ) تعبیر می کند این چنین می فرماید:

(اَلْلَّمَمُ الرَّجُلُ یُلِمُّ بِالذَّنْبِ فَیَسْتَغْفِرُ اللّهَ مِنْهُ: «لمم آن است که انسان به سراغ گناهى رود، سپس از آن استغفار کند.(( کافى، ج 2،  صفحه 320)

خصوصیت دیگری که خداوند متعال در مورد این افراد که به نیکوکاران معروف هستند بیان می کند این است که هیچ گاه در صدد خودستایی و تعریف کردن از خود بر نمی آیند و به همین جهت خداوند متعال به همگان توصیه می کند که از این صفت زشت و پلید در زندگی خود دوری کنید چرا که چنانچه در برخی از کتب تفسیری نقل شده است، بعضی بعد از مقداری عبادت و روزه گرفتن شروع به تعریف از خود کردند و به عبارتی دیگر این حس خود برتر بینی در آنها شکوفا شد که خداوند متعال با نزول این آیه شریفه آنها را از این عمل زشت منع کرد. (روح المعانى ج 7، ص 55)

در مورد خودستایی امام باقر علیه السلام در حدیثی این گونه می فرمایند:

(لایَفْتَخِرُ أَحَدُکُمْ بِکَثْرَةِ صَلاتِهِ وَ صِیامِهِ وَ زَکاتِهِ وَ نُسُکِهِ، لِأَنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقى: «هیچ کس از شما نباید به فزونى نماز و روزه و زکات و مناسک حج و عمره افتخار کند; زیرا خداوند پرهیزگاران شما را از همه بهتر مى شناسد.)(نور الثقلین، ج 5، ص 165)

 هرگز از خودتان تعریف و تمجید نکنید، بگذارید صفات خوب شما به وسیله دیگران در جامعه منتشر شود.

 

 

 



تاريخ : پنجشنبه ششم آذر 1393 | 7:55 | نویسنده : فریبا |

 

رزق
 
هر کسی از خدا پروا داشته باشد، خداوند برای او راه خروجی [از گناه و مشکلات] پدید می آورد. و او را از جایی که گمان نمی برد روزی می دهد
امیرالمومنین می فرمایند:
«یابن آدم، الرزق رزقان: رزقٌ تَطلُبُهُ، و رزقٌ یَطلُبُکَ، فإن لَم تأته أَتاکَ. فلا تَحمِل هَمَّ سَنَتِکَ علی هَمِّ یَومِکَ! کفاکَ کُلُّ یَومٍ علی ما فیه؛ فإن تَکُنِ السَّنَةُ مِن عُمُرِکَ فإنّ الله تعالی سَیُۆتیک فی کُلِّ غَدٍ جدیدٍ ما قَسَمَ لک؛ وَ اِن لَم تَکُنِ السَّنَةُ مِن عُمُرِکَ فما تَصنَعُ بِالهَمَّ فیما لیسَ لک؛ وَ لَن یَسبِقَکَ إلی رِزقِکَ طالِبٌ، و لَن یَغلِبَکَ علیه غالبٌ. وَ لَن یُبطِیءَ عَنکَ ما قد قُدِّرَ لک»
امیر بیان علی(علیه السّلام) در این فراز از سخن حکیمانه ی خویش از «رزق و روزی» سخن به میان آورده و در این باره به زیبایی می فرماید: «ای فرزند آدم! روزی دو گونه است، روزیی که تو آن را می جویی، و روزیی که آن تو را می جوید که اگر به سراغش نروی، به سوی تو آید.»
پس اندوه سال خود را بر اندوه امروزت اضافه نکن، که [اندوه] آن روز با آنچه در آن است برای تو کافی است. پس اگر از عمر تو یک سال باقی باشد، خداوند متعال در هر صبحگاه آنچه را که قسمت تو کرده است خواهد داد. و اگر آن سال از عمر تو نیست، پس تو را با اندوه آن چه کار است؟ که هرگز جوینده ای در گرفتن سهم روزی تو، بر تو پیشی نخواهد گرفت، و هیچ غلبه کننده ای بر تو غلبه نخواهد نمود، و آنچه برای تو مقدر گشته، بی کم و کاست به تو خواهد رسید».
روزی
سخن گهربار امیر بیان علی(علیه السلام) بیانگر آن است که انسان در زندگی هرگز نباید به خاطر «رزق و روزی» دنیا غبار غم و غصّه را در خانه ی قلب خویش نشانده و از اینکه آیا وضعیّت مالی او به اندازه ای هست که بتواند از عهده ی اداره ی زندگی خود برآید یا خیر؟! دچار اندوه و نگرانی شود، چرا که مسئله ی «روزی» امری است گریز ناپذیر که خالق متعال هیچ جنبنده ای را از آن محروم نخواهد ساخت.
 
سخن گهربار امیر بیان علی(علیه السلام) بیانگر آن است که انسان در زندگی هرگز نباید به خاطر «رزق و روزی» دنیا غبار غم و غصّه را در خانه ی قلب خویش نشانده و از اینکه آیا وضعیّت مالی او به اندازه ای هست که بتواند از عهده ی اداره ی زندگی خود برآید یا خیر؟! دچار اندوه و نگرانی شود، چرا که مسئله ی «روزی» امری است گریز ناپذیر که خالق متعال هیچ جنبنده ای را از آن محروم نخواهد ساخت
نکته بعدی اینکه در موضوع «روزی» آنچه دانستنش حائز اهمّیّت است آن است که: اگر کسی خود را به سلاح ایمان و تقوا مجهز نماید، به یقین مورد عنایت ویژه حق تعالی قرار خواهد گرفت، و آن یگانه خالق هستی در مورد مسئله ی «رزق و روزی» حساب دیگری روی او باز خواهد نمود. پروردگار متعال در کلام نورانی خویش از این حقیقت پرده برداشته است و در این باره به زیبایی فرموده است: «و مَن یتّق الله یجعل لَهُ مخرجاً و یَرزُقهُ مِن حیث لا یحسَب»

ترجمه: هر کسی از خدا پروا داشته باشد، خداوند برای او راه خروجی [از گناه و مشکلات] پدید می آورد. و او را از جایی که گمان نمی برد روزی می دهد

 

 

  



تاريخ : پنجشنبه ششم آذر 1393 | 7:52 | نویسنده : فریبا |
 


۱- خود فراموشى .
و لا تکونوا کالذین نسوا الله فانسیهم اءنفسهم ….؛ (حشره ۵۹، ۱۹) و چون کسانى مى باشید که خدا را فراموش کردند و او نیز آنان را دچار خود فراموشى کرد.
بیمارى خود فراموشى یکى از بیمارى ها و آفت هاى خطرناک روحى است .کسى که به این بیمارى روحى مبتلا گردد، حقیقت انسانى خویش را از یاد مى برد
چنین کسى خود را مستقل و بى نیاز از غیر خود مى پندارد و در دام غرور و خود بزرگ بینى گرفتار مى آید و تصور مى کند که دیگران باید در خدمت او باشند. ریشه این بدبختى و گرفتارى این است که او خدا را فراموش کرده و در نتیجه از حقیقت انسانى بى بهره مانده است . همان حقیقتى که در زبان قرآن ، قلب نامیده شده است و ظرف ادراک حقایق الهى و صفات عالى انسانى مى باشد.

۲ و ۳٫زندگى مشقت بار و نابینایى در آخرت .
و من اءعرض عن ذکرى فان له معیشة ضنکار و نحشره یوم القیامة اءعمى ؛ (طه ۲۰، ۱۲۴)
و هر کس از یاد من روى بر گرداند ، در حقیقت ، زندگى تنگ سخت خواهد داشت و روز رستاخیز او را نابینا محشور مى کنیم .
کسى که از یاد خداوند اعراض کند هدف آفرینش و حیات پس از مرگ را نیز فراموش مى کند و همه چیز را خلاصه در دنیا مى بیند لذا هیچ گاه از دنیا سیر نمى شود. از این رو حتى اگر در دنیا دارا و توانمند بوده از ثروت و امکانات مادى فراوان برخوردار باشد، هم چنان عطش دنیا خواهى در وجودش ‍ زبانه مى کشد و هیچ گاه ارضا و سیراب نمى شود.مشکل اصلى این گونه افراد این است که روح آنها تشنه است و تشنگى روح را نمى توان با مادیات از بین برد. این تشنگى تنها با خنکاى یاد و ذکر خداوند از بین مى رود.
هم چنین کسانى که نشانه هاى بى شمار قدرت و حکمت الهى را نا دیده مى گیرند و غرق در مادیات هستند و از یاد خداوند و سرچشمه حیات مادى و معنوى غافلند، در حقیقت از بصیرت و بینایى محرومند. همین انتخاب آنها در این دنیا، تاءثیر نهایى خود را در آخرت مى گذرد و باعث مى گردد که نابینا محشور شوند و نتوانند نشانه هاى لطف و کرم الهى را نظاره کنند. در آن روز آنها آثار رحمت و لطف الهى را که سخت به آن نیازمندند، نمى بینند؛ آثار لطف و رحمتى که شامل مؤ منان مى گردد و به آنها آرامش ‍ مى بخشد.
در ادامه آیه مى فرماید، این بنده اى که خداوند او را کور محشور مى کند مى گوید: خدایا من که بینا بودم چرا مرا کور محشور کردى ؟ خداوند در پاسخ مى فرماید:
کذلک اءنتک ءایاتنا فنسیتها و کذلک الیوم تنسى ؛ (همان ۱۲۶) همان طور که نشانه هاى ما براى تو آمد و آن را به فراموشى امروز همان گونه فراموشى مى شوى .
آرى ، وقتى انسان از یاد خداوند اعراض و در برابر آیات الهى بى اعتنایى کند و حتى هنگامى که دیگران آیات الهى را براى او مى خوانند توجهى نکند و چشم دل خود را به روى حقایق و معارف ببندد، در قیامت کور دل محشور مى شود. هم چنان که او در دنیا خداوند و آیات الهى را فراموش ‍ کرد، خداوند نیز در قیامت او را به فراموشى مى سپرد. البته این بدان معنا نیست که واقعا فراموش مى شود و از ذکر الهى خارج مى گردد. بلکه مقصود این است که آثار رحمت و انعام الهى محروم مى ماند و خداوند او را گرفتار کیفر و عذاب مى کند.
۴- سلطه شیطان
و من یعش عن ذکر الرحمن نقیض له شیطانا فهو له قرین ؛ (زخرف ، ۴۳، ۳۶) و هر کسى از یاد خداى رحمان دل بگرداند، بر او شیطانى مى گماریم تا براى وى دمسازى باشد.
کسى که از ذکر خدا غافل گشت ، آماده پذیرش تسلط شیطان و وسوسه هاى شیطانى مى شود؛ زیرا هر چه انسان از یاد خدا فاصله بگیرد، به مادیات و لذت هاى دنیوى نزدیک تر و به ظواهر مادى و تعلقات دنیوى دلباخته تر مى گردد. وقتى هدف هاى مادى و تعلقات دنیوى براى کسى اصل قرار گرفت ، او در پرتو وسوسه هاى شیطانى ، براى رسیدن به هدف هاى ناپاک خود از هیچ کارى روى گردان نیست و از هر فکر و اندیشه شیطانى استقبال مى کند. با توجه به این حقیقت ، امام صادق علیه السلام کى فرمایند:
لا یتمکن الشیطان بالوسوسة من العبد الا و قد اءعرض عن ذکر الله ؛ (بحار الانوار، ج ۷۲، باب ۱۰۰، روایت ۲)
شیطان با وسوسه بر بنده تسلط نمى یابد مگر آن که او از ذکر خداوند اعراض کرده باشد.

 

 



تاريخ : دوشنبه سوم آذر 1393 | 9:28 | نویسنده : فریبا |
 
 
 
«گناه» عملی است كه با اراده و رضایت الهی در تضاد بوده، با ایجاد نوعی “تاریكی" معنوی در نفس انسان، آدمى را از خدای متعال كه "نور" آسمان ها و زمین است، دور مى‏سازد و به عبارت دیگر، موجب بازماندن وى از كمال و قرب به خدا مى‏گردد.
تعیین این كه چه چیزی گناه است و چه چیزی ثواب از طریق كتاب و سنت مقدور است، زیرا در بسیاری از موارد، گناه بودن عملی قابل تشخیص عقلانی نیست و خدای متعال است كه این موارد را به اقتضای علم و حكمت مطلق خود، از طریق وحی و دین، برای بشر بیان نموده است.
اقسام گناه:
عالمان اسلامی گناهان را بر دو گونه تقسیم نموده اند: گناهان كبیره (بزرگ) و گناهان صغیره (كوچک).
این تقسیم بندى از قرآن و روایات سرچشمه گرفته است؛ در قرآن چنین مى خوانیم: اگر از گناهان كبیره اى كه از آن نهى شده اید، اجتناب كنید، گناهان كوچک شما را مى پوشانیم و شما را در جایگاه خوبى وارد مى سازیم. (نساء، 31)
و در جاى دیگر آمده است: و كتاب (نامه اعمال) در آنجا گذارده شود، گنهكاران را مى بینى كه از آنچه در آن است، ترسان و هراسناكند، و مى گویند: اى واى بر ما، این چه كتابى است كه هیچ عمل كوچک و بزرگى نیست، مگر اینكه آن را شماره كرده است؟ (كهف، 49)
و درباره ى بهشتیان مى خوانیم: مواهب آخرت، جاودانه است براى آنان كه از گناهان بزرگ و كارهاى زشت پرهیز مى كنند. (شوری، 38)
از این آیات به روشنى استفاده مى شود، كه گناهان، دو گونه اند: كبیره و صغیره و همچنین استفاده مى شود بعضى از گناهان، بدون توبه حقیقى بخشودنى نیست، ولى بعضى از آنها بخشودنى است.
امام على علیه السلام در گفتارى فرمود: گناهان بر سه گونه اند: گناه بخشودنى و گناه نابخشودنى و گناهى كه براى صاحبش، هم امید بخشش داریم و هم ترس از كیفر.
سپس فرمود: اما گناهى كه بخشیده است، گناه بنده اى است كه خداوند او را در دنیا كیفر مى كند و در آخرت كیفر ندارد. در این صورت خداوند حكیم تر و بزرگوارتر از آن است كه بنده اش را دو بار كیفر كند.
اما گناهى كه نابخشودنى است، حق الناس است یعنى ظلم بندگان نسبت به همدیگر كه بدون رضایت مظلوم بخشیده نمى شود.
و اما نوع سوم، گناهى است كه خداوند آن را بر بنده اش پوشانده، توبه را نصیب او نموده است، و در نتیجه آن بنده هم از گناهش هراسان است و هم امید به آمرزش پروردگارش دارد، ما نیز درباره ى چنین بنده اى، هم امیدواریم و هم ترسان. (بحارالانوار، ج6، ص29)
«خداوند تجارت را حلال كرده و ربا را حرام. هر كس پس از آن كه پند و اندرز كتاب خدا بدو رسید از این عمل (ربا خوردن) دست كشد، خدا از گذشته او در گذرد و عاقبت كار او با خداى مهربان باشد و كسانى كه از این كار دست نكشند آنان اهل جهنم‏اند و در آن جاوید معذب خواهند بود

گناهان نابخشودنی

آیات قرآن مجید درباره عذاب ابدى به چندین گروه اشاره كرده است:
1- كفر: «آن كسانى كه كافر شدند و به عقیده كفر مردند البته بر آن گروه است لعنت خدا و ملائكه و تمام مردمان».
2- ستمگرى: «آنان را كه كافر و ستمگر شدند هیچ‏گاه خدا نخواهد آمرزید و به راهى هدایت ننماید و گرچه راه جهنم كه تا ابد در آن خواهند زیست و این براى خدا آسان است».
3- نفاق: «خدا مرد و زن از منافقان و كافران را وعدهآتش دوزخ و خلود در آن داده. همان دوزخ كیفر آنها كافى است و خدا آنها را لعن كرده و به عذاب ابد مى‏افكند»
4- تكبر: «پس از هر در به دوزخ داخل شوید كه در آنجا همیشه معذب خواهید بود و جایگاه متكبران كه دوزخ است بسیار بد منزلگاهى است»
5- تكذیب آیات خدا: «و آنان كه آیات ما را تكذیب كردند، آنها اهل آتش دوزخ و در آن مخلدند و آن جا بسیار بد منزلگاهى است»
6- قتل عمد: «هر كس مومنى را به عمد بكشد مجازات او آتش جهنم است كه در آن جاوید معذب خواهد بود. خدا بر او خشم و لعن كند و عذابى بسیار شدید مهیا سازد»
7- تجاوز از حدود الهى: «هر كه نافرمانى از خدا و رسول كند و تجاوز از حدود الهى نماید او را به آتشى در افكند كه همیشه در آن معذب است و همواره در عذاب ذلت و خوارى خواهد بود»
8- دشمنى با خدا و رسول: «آیا نمى‏دانند كه هر كس با خدا و رسولش به دشمنى برخیزد آتش دوزخ كیفر دائمى او است و این به حقیقت ذلّت و خوارى بزرگ است»
9- احاطه بدكردارى: «آرى، هر كس اعمالى زشت اندوخت و كردار بد به او احاطه نمود، چنین كس اهل دوزخ است و در آن آتش به عذاب جاوید گرفتار خواهد بود»
10- رباخوارى: «خداوند تجارت را حلال كرده و ربا را حرام. هر كس پس از آن كه پند و اندرز كتاب خدا بدو رسید از این عمل (ربا خوردن) دست كشد، خدا از گذشته او در گذرد و عاقبت كار او با خداى مهربان باشد و كسانى كه از این كار دست نكشند آنان اهل جهنم‏اند و در آن جاوید معذب خواهند بود»
گرفتاری هایی که در این دنیا دامن گیر انسان می شوند یا مکافات عمل هستند و یا برای امتحان، برای تعدادی پایه ترقی و تکامل است و برای گروهی تخفیف کیفر اخروی، صورت اخیر لطفی است از طرف خداوند برای گناهکاران تا از مجازات اخروی آنها کاسته شود و ممکن است در این دنیا پاک گردند و به سرای باقی سفر کنند
 
 
 
 
 


تاريخ : دوشنبه سوم آذر 1393 | 9:9 | نویسنده : فریبا |

 

 
 
1- پیامبر اکرم (ص) فرموده‌اند: کسی که نظر به نامحرم را از خوف خداوند ترک کند، خداوند به او ایمانی عطا می‌کند که شیرینی آن را در قلبش می‌یابد.(الحکم الزاهره، ج 1، ص 301)

حجاب و عفاف

 
2- پیامبر اکرم (ص) فرموده‌اند: زنی که برای حفظ غیرت، استقامت ورزید و برای خدا وظیفه خود را به خوبی انجام داد، خداوند پاداش شهید را به او خواهد داد. (نوادر راوندی، ص 37 / بحار، جلد 103، ص 250)
 
 
3- پیامبر اکرم (ص) فرموده‌اند: آن هنگام که پوشش، سر زنی باشد، ارزش آن از  دنیا و آنچه در آن است، بیشتر است. (نورالشافی فی الفقه الشافعی)4- پیامبر اکرم (ص) فرموده‌اند: هر که عاشق شد و عفت پیشه کرد و در همین حال از دنیا رفت، اجر شهید را دارد. (کنزالعمال، ح 7000 )
5- دعای پیامبر نور و رحمت (ص): پروردگارا، زنانی که خود را پوشیده نگه می‌دارند، مشمول رحمت و غفران خود بگردان. (مستدرک الوسایل، ج 3، ص 244)
6- امام علی (علیه‌السلام) فرموده‌اند: پاداش رزمنده شهید در راه خداوند، بالاتر از پاداش انسان پاک‌دامنی نیست که توان انجام گناه را دارد ولی خود را آلوده نمی‌سازد. انسان پاک‌دامن، نزدیک است که فرشته‌ای از فرشتگان الهی گردد. (نهج‌البلاغه، حکمت 474)
7- پیامبر اکرم (ص) فرموده‌اند: زنان خود را با پوشش اندام و جسم، از دیدار نامحرمان باز دارید، که زنان هرچه پوشیده‌تر باشند، سعادتمندتر هستند.(سفینه البحار، ج 2، ص 298)
8- پیامبر اکرم (ص) فرموده‌اند: برای زن، سزاوار نیست که هنگام بیرون رفتن از خانه‌اش، لباسش را جمع و فشرده کند. (محمد محمدی اشتهاردی، پوشش زن در اسلام، ص 19 )
9- امام صادق (علیه‌السلام) فرموده‌اند: برای زن مسلمان، جایز نیست که روسری (مقنعه) و پیراهنی بر تن کند که بدنش را نپوشاند. (وسایل الشیعه، جلد 30، ص 5181)
10- امام صادق (علیه‌السلام) فرموده‌اند: در مورد زینت‌هایی که جایز است زن در مقابل نامحرم ظاهر کند، صورت و کف دو دست است. (بحار، ج 104، ص 33 / قرب الاسناد، ص 40)
امام علی (علیه‌السلام) فرموده‌اند: پاداش رزمنده شهید در راه خداوند، بالاتر از پاداش انسان پاک‌دامنی نیست که توان انجام گناه را دارد ولی خود را آلوده نمی‌سازد. انسان پاک‌دامن، نزدیک است که فرشته‌ای از فرشتگان الهی گردد.
 

11- رسول خدا (ص) فرموده‌اند: هر زنی که به خداوند سبحان و روز قیامت ایمان دارد، زینتش را برای غیر شوهرش آشکار نمی‌کند و همچنین موی سر و مچ خود را نمایان نمی‌سازد و هر زنی که این کارها را برای غیر شوهرش انجام دهد، دین خود را فاسد کرده و خداوند را نسبت به خود خشمگین کرده است؛ و همچنین زر و زیور خود را در منظر و دیدگاه غیر شوهر نمی‌گذارد و در غیاب شوهر، خود را خوشبو نمی‌کند که اگر چنین کند، دینش را تباه و خدا را به خشم آورده است. برای زن، جایز نیست مچ پا را برای مرد نامحرم آشکار سازد و اگر مرتکب چنین عملی شد، اول اینکه: خداوند سبحان همیشه او را لعنت می‌کند. دوم اینکه: دچار خشم و غضب خداوند بزرگ می‌شود. سوم اینکه: فرشتگان الهی هم او را لعنت می‌کنند. چهارم: عذاب دردناکی برای او در روز قیامت آماده شده است. (مستدرک حاکم، ج 2، ص 549)

12- پیامبر اکرم (ص) فرموده‌اند: بهترین زنان شما، زنی است که برای شوهرش، آرایش و خودنمایی کند، اما خود را از نامحرمان بپوشاند.(بحارالانوار، ج 103، ص 235)
13- امام صادق (علیه‌السلام) فرموده‌اند: هیچ غنیمتی مانند غنیمتی که آدمی از راه کنترل چشم به دست می‌آورد نیست، زیرا دیدگان از نگاه به نامحرم فرو بسته نمی‌شود، جز آنکه در قلب او عظمت و جلال الهی مشاهده می‌شود.(مصباح الشریعة، ص 9)
14- پیامبر اکرم (ص) فرموده‌اند: همه چشم‌ها در قیامت گریانند، جز سه چشم: چشمی که در دنیا از خوف خدا بگرید و چشمی که از نگاه حرام خودداری کند و چشمی که به خاطر نگهبانی در راه خدا بیدار بماند. (نور الثقلین، ج 3، ص 583)
15- امام علی (علیه‌السلام) فرموده‌اند: اختلاط و گفتگو مردان با زنان نامحرم، سبب نزول بلا و بدبختی خواهد شد، و دل‌ها را منحرف می‌سازد.(بحارالانوار جلد 74 صفحه 291)
حجاب
16- رسول خدا (ص) فرموده‌اند: بین مردان و زنان نامحرم، جدایی ایجاد کنید (تا با هم برخورد و تماس نداشته باشند) زیرا هنگامی که آنان رو در روی یکدیگر قرار گرفتند و با هم رفت و آمد داشتند، جامعه به دردی مبتلا خواهد شد که درمان نخواهد داشت.(بهشت جوانان صفحه 468)
17- حضرت محمد (ص) فرموده‌اند: کسی که چشمانش را از نگاه حرام به زنی پر کند، خداوند در روز قیامت، چشمانش را با میخ‌های آتشین و آتش پر می‌نماید و تا زمانی که خداوند بین مردم حکم می‌نماید، به این حالت خواهد بود. آنگاه دستور می‌رسد که او را به جهنم ببرید. (در صورتی که توبه نکرده باشد) (ثواب الاعمال و عقاب الاعمال صفحه 615)
18- حضرت محمد (ص) فرموده‌اند: هر خانمی که خود را معطر و خوشبو کند (عطر بزند) و سپس از خانه خارج شود، همواره مورد لعنت خدا و ملائکه فرار خواهد گرفت، تا وقتی که به خانه برگردد، هرچند برگشتنش به خانه طول بکشد. (فروع کافی جلد 5 صفحه 163، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال صفحه 559)
19- امام علی (علیه‌السلام) فرموده‌اند: پیوسته امت مسلمان به راه خیر قدم می‌نهند، تا زمانی که از فرهنگ و آداب و رسوم (مانند پوشیدن لباس و غذا خوردن و ... ) از کافران تقلید نکنند؛ و اگر در آداب از بیگانگان پیروی کردند، خداوند قادر، آنان را ذلیل می‌گرداند. (بحارالانوار جلد 79 ( 76 ) صفحه 303 باب التجمل و اظهار النعمه)
20- امام صادق (علیه‌السلام) فرموده‌اند: خداوند به یکی از پیامبران وحی کرد که به مومنان بگو که در لباس، خوراک و آداب و رسوم، دشمنان خدا را سرمشق قرار ندهید که اگر چنین کنید، شما هم مثل آنان، دشمنان خدا محسوب می‌گردید. (بهشت جوانان صفحه 477، وسائل الشیعه جلد 3 صفحه 279)
21- امام صادق (علیه‌السلام) فرموده‌اند: هیچ غنیمتی مانند غنیمتی که آدمی از راه کنترل چشم به دست می‌آورد نیست، زیرا دیدگان از نگاه به نامحرم فرو بسته نمی‌شود، جز آنکه در قلب او عظمت و جلال الهی مشاهده می‌شود.(مصباح الشریعة، ص 9)
22- امام صادق (علیه‌السلام) فرموده‌اند: خانواده و اموال خود را با قرائت سوره نور حفظ کنید و زنان خود را به وسیله آن مصون و محفوظ نگه دارید، زیرا کسی که دائماً روزی یک‌بار این سوره را قرائت کند، هیچ فردی از اهل منزل او به فحشا کشانده نخواهند شد. (نور الثقلین، ج 3، ص 583)
دعای پیامبر نور و رحمت (ص): پروردگارا، زنانی که خود را پوشیده نگه می‌دارند، مشمول رحمت و غفران خود بگردان.
 

23- امام علی (علیه‌السلام) به اصحاب خویش فرمودند: هرگاه زنی نظر شما را جلب کرد، فوراً به همسر خود رجوع کنید، زیرا آنچه که نظر شما را جلب نمود، در او نیز هست و آن مرد نباید به شیطان مهلت نزدیک شدن به قلب خود دهد و باید دیدگان خویش را از توجه به آن زن «اجنبی» فرو بندد و اگر دارای همسر نیست، دو رکعت نماز گزارد و به حمد و ثنای الهی بپردازد و صلوات بر پیامبر و آل وی فرستد و سپس از خدا درخواست کند تا با رحمت و لطف خود، او را از راه دستیابی به حلال، از روی آوردن به حرام، بی‌نیاز کند. (نور الثقلین، ج 3، ص 583)

24- رسول خدا (ص) فرموده‌اند: «بهترین زنان شما، زنی است که برای شوهرش آرایش و خودنمایی کند، اما خود را از نامحرمان بپوشاند».(بحارالانوار، ج 103، ص 235)
25- امام علی (علیه‌السلام) فرموده‌اند: زن (باید) مو و سینه و دور گردن و زیر گلوی خود را بپوشاند. (مجمع‌البیان، ج 7)
26- امام صادق (علیه‌السلام) فرموده‌اند: (روز قیامت) زن زیبا را که به خاطر زیبایی‌اش در فتنه افتاده است و فریب زیبایی‌اش را خورده (و به بی‌حجابی و بی‌عفتی و گناه آلوده شده)، برای حساب می‌آورند. پس به خدا می‌گوید: خدایا، تو خود مرا زیبا خلق کردی و به سبب آن در فتنه افتادم. پس حضرت مریم (سلام الله علیها) را حاضر می‌کنند و ندا داده می‌شود: آیا تو زیباتری یا مریم؟ ما او را در نهایت زیبایی آفریدیم، اما او گناه نکرد.(بحارالانوار، ج 12، ص 241)
27- رسول خدا (ص) فرموده‌اند: زن در نزد نامحرمان، باید چهار لباس داشته باشد: 1- چادر 2- مقنعه 3- پیراهن 4- شلوار. (تفسیر نور الثقلین، ج 3، ص 624)
حجاب
28- حضرت محمد (ص) فرموده‌اند: کسی که خود را شبیه غیر مسلمان درآورد، از ما نیست. (نهج‌الفصاحه صفحه 509، بهشت جوانان صفحه 167)
29- حضرت محمد (ص) فرموده‌اند: کسی که با زن نامحرمی دست بدهد، در روز قیامت در حالی می‌آید که دست‌هایش به گردنش بسته شده است. آن گاه دستور می‌رسد او را به جهنم ببرید. (در صورتی که توبه نکرده باشد) (ثواب الاعمال و عقاب الاعمال صفحه 607)
30- امام علی (علیه‌السلام) فرموده‌اند: من و پیامبر در یک روز ابری و بارانی در بقیع نشسته بودیم که زنی سوار بر الاغ از آن جا گذشت و دست الاغش در گودالی فرو رفت و زن به زمین افتاد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) رویش را برگرداند. حاضران عرض کردند: ای رسول خدا، آن زن شلوار به پا دارد. پیامبر سه بار فرمود: خدایا، زنان شلوار پوش را بیامرز. ای مردم، شلوار بپوشید که شلوار، پوشاترین جامه‌های شماست و زنان خود را در موقعی که بیرون می‌آیند با شلوار حفظ کنید. (تنبیه الخواطر: 2 / 78، منتخب میزان الحکمه: 130)
31- حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در آخرین روزهای عمر پر برکتشان ضمن وصیتی به اسماء فرمودند: من بسیار زشت و زننده می‌دانم که جنازه زنان را پس از مرگ با انداختن پارچه‌ای روی بدنش تشییع می‌کنند و افرادی اندام و حجم بدن او را مشاهده کرده و برای دیگران تعریف می‌نمایند. مرا بر تختی که اطرافش پوشیده نیست و مانع مشاهده دیگران نباشد، قرار مده؛ بلکه مرا با پوشش کامل تشییع کن، خداوند تو را از آتش جهنم مستور و محفوظ نماید. (تهذیب الأحکام، ج 1، ص 429)
32- رسول خدا (ص) فرموده‌اند: «بهترین زنان شما، زنی است که برای شوهرش آرایش و خودنمایی کند، اما خود را از نامحرمان بپوشاند».(بحارالانوار، ج 103، ص 235)
33- حضرت محمد (ص) فرموده‌اند: کسی که با زن نامحرمی شوخی کند، در مقابل هر کلمه‌ای که در دنیا به او گفته است، هزار سال حبس می‌شود.(ثواب الاعمال و عقاب الاعمال صفحه 607)
34- رسول اکرم (ص) در حالی که به زنی که جامه‌های نازک و بدن‌نما پوشیده بود، روی خویش را از وی برگرداند و فرمودند: همین که زن به حد بلوغ رسید، سزاوار نیست چیزی از بدن او دیده شود، مگر از مچ دست به پایین و صورتش (الدرالمنثورج 5)
35- رسول خدا (ص) فرموده‌اند: بین مردان و زنان نامحرم، جدایی ایجاد کنید (تا با هم برخورد و تماس بی‌دلیل نداشته باشند) زیرا هنگامی که آنان رو در روی یکدیگر قرار گرفتند و با هم رفت و آمد داشتند، جامعه به دردی مبتلا خواهد شد که درمان نخواهد داشت. (بهشت جوانان صفحه 468)
پیامبر اکرم (ص) فرموده‌اند: همه چشم‌ها در قیامت گریانند، جز سه چشم: چشمی که در دنیا از خوف خدا بگرید و چشمی که از نگاه حرام خودداری کند و چشمی که به خاطر نگهبانی در راه خدا بیدار بماند.
 

36- امام صادق (ع) فرموده‌اند: خداوند به یکی از پیامبران وحی کرد که به مومنان بگو که در لباس، خوراک و آداب و رسوم، دشمنان خدا را سرمشق قرار ندهید که اگر چنین کنید، شما هم مثل آنان، دشمنان خدا محسوب می‌گردید. (بهشت جوانان صفحه 477، وسائل الشیعه جلد 3 صفحه 279)

37- امام رضا (علیه‌السلام) فرموده‌اند: نگاه کردن به موهای زنان نامحرم، حرام است، زیرا این نگاه، مرد را تهییج و تحریک نموده و این تحریک و تهییج، شخص را به فساد و چیزی که حلال و پسندیده نیست می‌کشاند. (علل الشرایع ج 2 ص 564)
38- دختر 6 ساله حضرت اباعبدالله الحسین (علیه‌السلام) در مجلس یزید، با آستین خود، روی خود را گرفته بود و اشک می‌ریخت. یزید پرسید چرا گریه می‌کنی؟ فرمود: چگونه گریه نکند کسی که پوشش و نقابی برای او نیست که صورت خود را از تو و حضار مجلست بپوشاند. (ترجمه نفس المهموم، ص 221)
39- حضرت رسول اکرم (ص) فرموده‌اند: یکی از گروهی که وارد جهنم می‌شوند، زنان بدحجابی هستند که برای فتنه و فریب مردان، خود را آرایش و زینت می‌کنند. (کنزالعمال، ج 16، ص 383)
40- امام صادق (علیه‌السلام) فرموده‌اند: حیا و ایمان، هم‌سنگ و هم‌دوش یکدیگرند، هنگامی که یکی از آن برود، دیگری در پی آن می‌رود. (کافی، ج 2)
 
 
 
 
 
 


تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم آبان 1393 | 8:33 | نویسنده : فریبا |
 
 
 
در قرآن شریف هم به افراد مژده بهشت داده شد و هم به گروه های اجتماع. گروه های اجتماعی كه قرآن شریف به آن ها وعده بهشت می دهد عبارتند از:
1. سبقت گیرندگان در ایمان: «پیشگامان پیشگامند. آن ها مقربانند. در باغ های بهشت (جای دارند) 1».
2. اهل عمل صالح: «وكسانی را كه ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، به باغ های بهشت وارد می كنند 2».
3. مقرّبان: «پس اگر او از مقرّبان باشد. در روح و ریحان و بهشت پر نعمت است 3».
4. نیكوكاران: «كسانی كه نیكی كردند، پاداش نیك و افزون بر آن ها دارند... آن ها اهل بهشتند 4».
5. متّقین: «توصیف بهشتی كه به پرهیزگاران وعده داده شد (این است كه): نهرهای آب از زیر درختانش جاری است 5».
6. شهیدان: «خداوند از مؤمنان، جان ها و اموالشان را خریداری كرده كه (در برابرش) بهشت برای آنان باشد6».
7. سعادتمندان: «امّا آن ها كه خوشبخت شدند و سعادت یافتند، جاودانه در بهشت خواهند ماند 7».
8. نمازگزاران: «و آن ها كه بر نماز مواظبت دارند. آنان در باغ های بهشتی گرامی داشته می شوند 8».
9. صابران: «در برابر صبرشان، بهشت و لباس های حریر بهشتی را به آن ها پاداش می دهند 9».
10. اطاعت كنندگان: «هر كس خدا و رسولش را اطاعت كند، او را در باغ های (از بهشت) وارد می كنند 10».
11. خائفان: «و آن كس كه از مقام پروردگارش ترسان باشد، و نفس را از هوی باز دارد. قطعاً بهشت جایگاه اوست 11».
12. اهل ایمان: «و كسانی را كه ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، به باغ های بهشت وارد می كنند12».
13. توبه كنندگان: «... به یقین گناهان شان را می بخشم، و آن ها را در باغ های بهشتی، كه از زیر درختانش نهرها جاریست وارد می كنم 13».
14. اصحاب یمین 14... .
قابل ذكر است كه هر كدام از گروه ها دارای مراتب و درجاتی خاص می باشند كه نسبت به همدیگر، متفاوت می باشند.
اما افرادی كه قرآن شریف به آن ها وعده و مژده بهشت داده است:
1. حضرت آدم و حوا: «و گفتیم: ای آدم بر تو با همسرت در بهشت سكونت كن و از آن، از هر جا می خواهید، گوارا بخورید15». (البته در مورد بهشتی كه به حضرت آدم و حوا وعده داده شد اختلاف است كه آیا باغی از باغهای دنیاست یا بهشت موعود.)
2. آسیه همسر فرعون: «و خداوند برای مؤمنان، به همسر فرعون مثل زده است، در هنگامی كه گفت: پروردگارا! خانه ای برای من نزد خودت در بهشت بساز و مرا از فرعون و كار او نجات ده، و مرا از گروه ستمگران رهایی بخش. (و خداوند دعا و تقاضای او را پذیرفت.16
3. اصحاب كهف: سیما و خلاصه قصه آن ها در سوره كهف آمده است.17
4. امام علی ـ علیه السّلام ـ : در مورد امام علی ـ علیه السّلام ـ از شأن نزول آیات استفاده می شود، ضمن این كه خود امام، «قسیم الجنّه والنّار» است. به عنوان مثال، شأن نزول آیه «السّابقون والسّابقون 18» در مورد امام علی ـ علیه السّلام ـ است و مصداق اول آن امام است. یعنی «پیشگامان پیشگامند. آن ها مقربانند. در باغ های بهشت جای دارند». امام علی ـ علیه السّلام ـ در همة عرصه ها پیشگام بودند، از جمله در عرصة ایمان.
5. امام حسین ـ علیه السّلام ـ : در مورد امام حسین ـ علیه السّلام ـ ، از شأن نزول بعضی از آیات استفاده می شود، ضمن این كه به فرموده پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله ـ سیّد جوانان اهل بهشت است. به عنوان مثال شأن نزول آیات پایانی سورة فجر در مورد امام حسین ـ علیه السّلام ـ است و آن آیات عبارتند از: « هان ای نفس مطمئنه (آرمیده). خشنود (از خدا) و خوشایند سوی پروردگارت بازگرد. پس در میان بندگان ویژه ام درآی. و در بهشت ویژه ام داخل شو
 
 
 
 
 
 


تاريخ : جمعه شانزدهم آبان 1393 | 7:42 | نویسنده : فریبا |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.