باغ معجزه

 

ثروتمند
چند وقت پیش تیتر بزرگی با عنوان "خانه جدید ثروتمندترین مرد کویت!" در یکی از سایت های اینترنتی نظرم را به خودش جلب کرد، کلیک کردم و صفحه باز شد:
ناصر الخرافی، شخصی که داراییش در بانک های کویت بیش از 12میلیارد دلار بود و 33 نفتکش در سراسر جهان داشت.
 

کمی در مورد ناصر الخرافی تحقیق کردم که ببینم او که بوده؛ با چند تا کلیک و سرچ رسیدم به اینکه وی، شخصی که داراییش در بانک های کویت بیش از 12میلیارد دلار بود و 33 نفتکش در سراسر جهان داشت، یکی از بزرگترین مالکین هتل در جهان، دارای سهام نیمی از شرکت مخابرات، صاحب 20 برج آسمان خراش در کویت و مالزی و فرانسه و ایتالیا و لندن و دبی!
و امروز آخرین تصویری از دارایی او و هست و نیست او در شبکه ها گذاشته شده بود؛ بله یک تکه سنگ و خروارها خاک که بر روی بدن بی جان او ریخته شده است.
وَ مَا هَذِهِ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ لَوْ كَانُوا یَعْلَمُونَ؛  
این زندگى دنیا جز سرگرمى و بازیچه نیست، و زندگى حقیقى همانا [در] سراى آخرت است اى كاش مى‏دانستند.(عنکبوت، آیه 64)
یک لحظه در ذهن، با خودم گفتم: چقدر از آخرت فاصله گرفته ایم و زرق و برق های این دنیای لعنتی ما را به خودش مشغول کرده است.
هر کاری می کنیم تا هر روز بیشتر از دیروز در رفاه و آسایش مادی بیشتر باشیم و هر روز صفرهای حسابمان بالاتر برود آن هم متأسفانه همیشه از راه حلال نیست، اگر از راه حلال بود باز جای شکر داشت اما واقعاً چقدر شده که یک روز، حلال وار زندگی کنیم و بتوایم در آخر برای خود این همه برج و سهام و ... به دست بیاوریم؟!!
آیا غیر از این است که با پارتی بازی و این آقا را دیدن، دم آن آقا را داشتن، هدیه های نامشروع رشوه و هزاران راه دیگر که هم من می دانم و هم دیگران، خودمان را با طناب تباهی به هر قیمتی بالا می کشیم و در آخر هم یکی از این مال ها را با خود نمی بریم که هیچ، با کوله باری از گناه پشت خود را سنگین می کنیم.
والسّابقون السّابقون داریم ولی نه در امور مادی و دنیایی بلکه گفته اند در امور معنوی و اخرتی گوی سبقت را از یکدیگر بربایید و از یکدیگر جلو بزنید
چه بسیار افرادی بوده اند با هزاران پست و مقام و شهرت، با ثروت های آن چنانی که نمی دانستند با آنها چه کنند، با خانه ها و باغ ها و ویلاهای گران قیمت، خانه هایی که وقتی در آن وارد می شوی جز بوی تجملات و اشرافی گری چیز دیگری از آن به مشام آدمی نمی رسید، ماشین هایی که با عبور از خیابان چه نفس هایی که با دیدن آن آه سردشان بلند می شد که ای خدا من چه طور زندگی می کنم تا بتوانم صورت خودم و خانواده ام را با سیلی سرخ نگه دارم، چگونه تلاش می کنم تا روزی نرسد که شرمنده زن و بچه ام شوم که نتوانم حداقل های زندگی را برای آنان فراهم کنم و اینها کجا که درآمد ماهانه من که حداقل زندگی ام را هم کفاف نمی دهد، چندین برابر آن خرج روزانه عده ای دیگر، بلکه بهتر بگویم برج های آنان است.
بسیاری از همین آدم ها که مال دنیا چشمشان را بر روی آخرت بسته و دنیا را دو دستی چسبیده بودند، با آمدن جناب عزراییل حتی قطره ای از آن ها به دردشان نخورد و همه را گذاشتند برای ورّاث محترم، و خدا می داند که این ورّاث با این مال ها، برای عزیزان از دست رفته شان باقیات و صالحاتی می سازند و چراغی می شوند برای روزهای سخت برزخی آنها یا آتشی که هر لحظه عذاب آنان را بیشتر می کند!
قصد ندارم فقط با ضمایر غایب و مخاطب خودم را از دیگران متمایز کنم، هر چه گفته ام و می گویم اولین نفری که مخاطب آن است خود بنده است. چه بلایی بر سر خودمان آورده ایم و می آوریم چرا سرعت در سبقت را در امور مادی و دنیایی از هم می رباییم؟!!
بله والسّابقون السّابقون داریم ولی نه در امور مادی و دنیایی بلکه گفته اند در امور معنوی و آخرتی گوی سبقت را از یکدیگر بربایید و از یکدیگر جلو بزنید.
 
 
 
 
دوشنبه پنجم آبان 1393 8:8 فریبا

 

 
غدیر

 رخداد غدیر همواره برای مسلمانان مورد توجه بوده و هست و خواهد بود زیرا از یک طرف آخرین حج پیامبر بود و از طرف دیگر واقعه ای رخ داد که تمام مسلمانان با آن در ارتباط مستقیم می باشند؛ عده ای آن را رد می کنند و دستور مستقیم پروردگار را به عناوین مختلف تعبیر کرده به آن استناد می کنند و شیعیان جهان نیز آن را فصل الخطاب اوامر پیامبر می دانند و آن را واقعه ای می دانند که حضرت باری تعالی به واسطه پیامبر حضرت علی را به خلافت و جانشینی خویش قرار دادند و این مسئولیت سنگین و خطیر را به ایشان واگذاردند تا مردم به راه اشتباه و خطا نروند و اسلام از مسیر اصلی خویش منحرف نشود و به قحقرا نرود که متاسفانه با دنیا طلبی  عده ای این رویداد ممکن نشد.

در دوره های بعد و در عصر ائمه هدی (علیهم السلام) دیدیم که زمام امور به دست افرادی افتاد که به هیچ عنوان لیاقت پذیرفتن امور مسلمانان را نداشتند و به زراندوزی و ظلم و ستم پرداختند؛ اسلام زمان پیامبر کجا و اسلام زمان یزید، هارون الرشید و مامون کجا؟!!
عده ای برای دوران مختلف زمامت اهل جور خدماتی ذکر می کنند. در پاسخ باید گفت: کار خوب باعث حقانیت نمی شود اصل وجود ایشان بر راس امور، اشتباه بوده نه فعالیت های ایشان که برای خدمت به اسلام ذکر می کنند.
پیامبر اکرم(صلی الله و علیه و آله) روزی در مسجد فرمودند: هر ذکر، درختی در بهشت و آجری برای قصرهای بهشتی شماست. فردی از میانه مردم گفت: پس تا به الان جنات و خانه های بسیاری در بهشت زیبای الهی داریم.
حضرت در پاسخ فرمود: بلی دارید به شرط اینکه آتش گناه را نفرستید که تمام آن را بسوزاند.
مسئله بدین گونه است آنها اگر کاری کرده اند چون ریشه فاسد بوده، کار را فاسد نموده است و حداقل برای ایشان و در درگاه احدیت نفعی نداشته است.
خداوند متعال پایان رسالت پیامبر را منوط به اعلام مولویت امیر المومنین علی(علیه السلام) در آن مقطع بی بدیل می نماید، مقطعی که تاریخ ساز شد
 
در جامعه ی انسانی با توجه به اینکه انسان دارای قدرت تفکر و تعقل است، افکار مختلف به مخاصمه می پردازند؛ حق و باطل با یکدیگر ترکیب شده معجونی می سازد که ممکن است عاقبت یک نفر را به نابودی بکشاند، از طرف دیگر ممکن است حق باشد اما انسان به عنوان یک انسان، توانایی تشخیص درست و غلط را از یکدیگر نداشته باشد و به واسطه تفکرات یا پیش زمینه های اشتباه که در وجودش به دلایل مختلف نهفته شده یا بر عقایدش سایه افکنده، مسیر را اشتباه انتخاب نماید.
بنابراین انسان به واسطه انسانیت خویش نیازمند معیاری برای تشخیص حق و باطل  است، معیاری که بتواند در صورت پایبندی و توکل اشتباهات را کم کرده و سر منزل مقصود و خیر دنیا و آخرت را در بر داشته باشد.
باری تعالی نیز وجود معیار را برای ما لازم و ضروری دانسته به طوری که در یک رخداد عظیم، اعلام معیار مساوی می شود با اتمام و اکمال دین و رسالت.
پروردگار در آیه 67 سوره مائده می فرمایند: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ» «ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملًا (به مردم) برسان! و اگر نکنی، رسالت او را انجام نداده ای! خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم، نگاه می دارد و خداوند، جمعیّت کافران (لجوج) را هدایت نمی کند».
خداوند متعال پایان رسالت پیامبر را منوط به اعلام مولویت امیر المومنین علی(علیه السلام) در آن مقطع بی بدیل می نماید، مقطعی که تاریخ ساز شد، زیرا مردم همواره و در همه حال نیازمند معیار می باشند معیاری جهانی، معیاری که دچار سرد و گرم روزگار نگردد و طمع و دنیا پرستی بر وی تاثیر نداشته باشد، معیاری که با خدای مهربان رابطه ای کامل داشته باشد تا بتواند به موقع از مردم دستگیری نماید و میان بری باشد برای بدست آوردن بهترین و درست ترین انتخاب، معیاری که هیچ وقت به جز خدای بزرگ نپرستید و از هیچ خطری در راه اسلام نهراسید، معیاری که به واسطه بندگی مطلق خدا به علم آسمان و آسمانیان آگاه بود.
باری تعالی نیز وجود معیار را برای ما لازم و ضروری دانسته به طوری که در یک رخداد عظیم، اعلام معیار مساوی می شود با اتمام و اکمال دین و رسالت
 

معیار تمیز حق و باطل باید خود حقی بلامنازع باشد که به تشخیص خدا و به واسطه از خود گذشتگی ها و کمال بندگی به این مقام رسیده است. این مقام شایستگی او را دارد و به همین واسطه است که خداوند دستور داد: ای پیامبر رسالتت را به این نحو به پایان ببر و بعد از اعلام عمومی آیه ی اکمال (سوره مائده آیه ی 3) نازل شد: «...الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دینَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دیناً...» «... امروز، دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم...».

رسول مکرم اسلام(صلی الله و علیه و آله) فرمودند: علىّ مع الحقّ و الحقّ مع علىّ ...علی با حق است و حق با علی است.

 

 

 

 

دوشنبه بیست و یکم مهر 1393 12:33 فریبا

 

 

بصیرت


از دیدگاه قرآن معرفت شهودی و عرفانی که جایگاه حقیقی آن «قلب» آدمی است، نیازمند بستر و زمینه مناسب است. بذر معرفت و شهود در قلب های آماده و روح های پاک رشد می کند. در این مطلب به برخی از این عوامل اشاره می کنیم.

الف) تقوای الهی


با رجوع به قرآن کریم می توان دریافت که از منظر اسلام ارتباط تنگاتنگی بین طهارت باطن و دستیابی به معرفت و درک صحیح وجود دارد به گونه ای که مادامی که ظرف دل از کثافات و آلودگی ها پاک نگردد، نمی تواند حامل مظروف علم و حقیقت گردد.
خداوند در قرآن کریم روشن شدن چراغ بصیرت در باطن را وابسته به تقوای الهی دانسته و می‌فرماید: «... إن تَتَّقُواْ اللّهَ یَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَاناً...»(انفال/ 29) همانا اگر تقوای خدا را پیشه کنید، خداوند وسیله تمییز حق از باطل را برای شما قرار می دهد.
این آیه به روشنی رابطه بین تقوا و معرفت را بیان کرده و تأثیر تقوای درونی در کسب شناخت صحیح را متذکّر شده است.


ب) ایمان


روح ایمان همان تسلیم و خضوع در برابر حقیقت و واقعیت است و به انسان این فرصت را می دهد که حقایق را آن گونه که هست بشناسد و روشن بینی پیدا کند.
قرآن کریم درباره کسانی سخن می گوید که در اثر کفر مرده بودند و آن ها را به واسطه ایمان زنده کرد و سپس روشنایی برایشان قرار داد تا راه خود را با آن پیدا کنند و به معرفت حقایق دست یابند: «أَوَ مَن كَانَ مَیْتًا فَأَحْیَیْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ...» (انعام/122) این نور همان معرفت و شناخت ویژه ای است که می توان آن را شناخت عرفانی و شهودی نامید.
پس ایمان به پروردگار زمینه ای برای شناخت و درک حقیقی در قلب آدمی را فراهم می سازد.
اگر انسان چهل شبانه روز با اخلاص عمل کند دیده بصیرت او بینا شده و خداوند چشمه های معرفت و حکمت را از قلب او بر زبانش جاری می سازد. پس می توان نتیجه گرفت که انسان بدون اخلاص در عمل به حقیقت عبودیت که همان معرفت ذات حق است، دست پیدا نمی‌کند

ج) عمل صالح


در کنار ایمان، عمل صالح نیز یکی دیگر از لوازم و شرایط معرفت حقیقی و باعث روشنایی چراغ بصیرت و آگاهی به شمار می آید.
همان گونه که حرکت در راه تکامل، متکی بر شناخت حقیقت است، شناخت حقیقت نیز متکی بر حرکت در راه تکامل است لذا قرآن کریم می فرماید: «وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا...» (عنکبوت/69) یعنی آنان که همه توان خود را در راه پیمودن مسیر ما به کار گیرند، ما راه های خود را به آنان آشکار می کنیم و شناخت های مورد نیاز آنان را به آن ها عنایت می کنیم.
در روایتی امام باقر(علیه السلام) می فرمایند: «لایقبل العمل الا بمعرفة ولامعرفة الا بعمَل فمن عَرف دلّته المعرفةُ علی العمل و من لم یَعمل فلا معرفةَ له» (میزان الحكمة، ج3، باب المعرفة) هیچ عملی بدون معرفت پذیرفته نمی شود و معرفت جز با عمل تحقق پیدا نمی کند. پس کسی که معرفت خدا پیدا کند این معرفت او را به عمل راهنمایی می کند و کسی که عمل نمی کند، معرفت ندارد.
امام صادق (علیه السلام) نیز در حدیث معروفی خطاب به عنوان بصری پس از معرّفی علم حقیقی و ارتباط آن با بندگی خداوند، می فرماید: «اگر طالب علم هستی، اول در وجود خود به دنبال حقیقت عبودیّت باش، و با به کار بستن علم آن را بجوی، و از خدا طلب فهم کن تا تو را بفهماند.» (بحارالأنوار، ج 1، ص 224)
در کنار ایمان، عمل صالح نیز یکی دیگر از لوازم و شرائط معرفت حقیقی و باعث روشنایی چراغ بصیرت و آگاهی به شمار می آید

 

د) اخلاص در عمل


عمل صالح عملی است که علاوه بر حسن شکلی، از نیّت درستی نیز برخوردار باشد لذا اخلاص در عمل نیز به عنوان یکی از شاخصه های مهم عمل اخلاقی در مکتب اسلام در شکل دهی معرفت صحیح نقش دارد. هر گاه عمل انسان همراه با اخلاص و در راه خدا و برای کسب رضای الهی باشد، نه با انگیزه های نفسانی باعث روشن شدن چراغ بصیرت در درون آدمی شده و راه های وصول به حقیقت هستی را بر دل شخص وارد می کند.
در حدیثی معروف از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) آمده است که «من اخلص لله اربعین صباحا فجر الله ینابیع الحکمه من قلبه علی لسانه» (بحارالانوار، ج 67، ص 249) یعنی اگر انسان چهل شبانه روز با اخلاص عمل کند، دیده بصیرت او بینا شده و خداوند چشمه های معرفت و حکمت را از قلب او بر زبانش جاری می سازد. پس می توان نتیجه گرفت که انسان بدون اخلاص در عمل به حقیقت عبودیت که همان معرفت ذات حق است، دست پیدا نمی‌کند.

 

 

 

پنجشنبه هفدهم مهر 1393 7:23 فریبا

 

 
صرف غذا در مهمانی ،میل نمودن چیزی در فضاهای تفریحی ،صرف غذا در رستوران، و پذیرایی شدن توسط خدمتکاران و گاهی تنها غذا خوردن شکل‌های مختلفی است که موجب تنوع و لذت بیشتر از خوردن و آشامیدن می‌شود .برای همه‌ی این موارد مثال‌هایی از عالی‌ترین شکل اجرایی آن در مورد غذاهای بهشتی آمده است .
 

بهشت

وَ یُطافُ عَلَیْهِمْ بِآنِیَةٍ مِنْ فِضَّةٍ وَ أَکْوابٍ کانَتْ قَواریرَا (انسان،15) و در گرداگرد آن‌ها ظرف‌هایی سیمین و قدح‌هایی بلورین می‌گردانند(پر از بهترین غذاها و نوشیدنی‌ها)،
وَ اَمْدَدناهم بفاکهةٍ ولحمٍ مما یَشتَهونَ (سوره طور /22)
همواره از انواع میوه‌ها و گوشت‌ها از هر نوع تمایل داشته باشند در اختیار آن‌ها می‌گذاریم.
گاهی در طبیعت بهشت در کنار نهری ،یا چشمه ساری،کوزه‌هایی بسیار زیبا و شگفت انگیز می بینند که در آن‌ها مُهر و موم شده است. برای میل آن باید مُهر ظرف را بشکنند . وقتی مهر شکسته می‌شود بوی عطری دلنشین از آن به فضا متصاعد می‌شود.
یُسْقَوْنَ‌ مِنْ‌ رَحِیقٍ مَخْتُومٍ خِتامُهُ مِسْکٌ وَ فِی ذلِکَ فَلْیَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُون(25/مطففین): آنها از شراب زلال دست ‌نخورده و سربسته‌ای می‌نوشند! ...
گاهی پرنده‌ای در هوای بهشت به پرواز درمی‌آید و بهشتیان اشتهای خوردن گوشت آن ‌را پیدا می‌کنند می گویند:(سُبْحانَکَ اللَّهُمَّ) خداوندا تو پاک و منزه‌ای! بعداً آن پرنده فرود می‌آید، بریان می‌شود، و در جلو آنان قرار می‌گیرد. هنگامی که ایشان از آن بهره‌مند شوند میگویند: الحمد للّه ربّ- العالمین. سپس آن پرنده زنده می‌شود و پرواز می‌کند. بنابراین: اولین سخن اهل بهشت در مقابل این‌گونه نعمت‌های پروردگار تسبیح و تقدیس خدا و آخرین کلامشان سپاسگزاری پروردگار می‌باشد.(تفسیر آسان، ج‌7، ص 88 به نقل از مجمع‌البیان)
میوه‌های بهشت بدون هسته بوده و پوست ضخیم و ماده بدون استفاده ندارند همگی تازه و خوش طعم و رسیده‌اند و به محض جدا شدن از شاخه میوه دیگری جای آن روییده خواهد شد . میوه‌های بهشتی بر شاخه‌ها متراکم و آویزان هستند و تمام اندام درخت‌ها را پوشانده‌اند
 

در حدیثی منقول که امام باقر(علیه‌السلام) آن را از پیامبر خدا(صلّی اللَّه علیه و آله) روایت کرده آمده است: «مؤمنی در بهشت نیست که او را بهشت‌ها و باغ‌هایی بسیار نباشد، با تخت و بی‌تخت و ... پس چون دوستدار خدا غذای خود را بخواهد، آنچه نفس او هنگام خواستن غذا میل کرده بدون آن که نام آن را ببرد، برایش حاضر می‌شود (بنابراین نیازی به صبر کردن برای طبخ غذا و یا شرم از درخواست نیست.» (نورالثقلین،ج4، ص548)

همین چیزها در مورد میوه‌های بهشتی نیز نقل شده است یعنی زمانی که بهشتیان کنار هم بر تخت‌های خود تکیه زده‌اند با طبق‌های میوه پذیرایی می‌شوند و گاهی در حالیکه به تنهایی نظر بر میوه‌ای می‌کند در حالیکه در جایی آرمیده است شاخه به طرف او آمده و میوه را تقدیم می‌کند وَ ذُلِّلَتْ قُطُوفُها تَذْلِیلًا (انسان ،14) یعنی میوه‌های بهشتی در دسترس و اختیار آن‌ها است. " و گاهی در حالیکه میل به میوه دیگری پیدا می‌کند میوه مقابل او تبدیل به میوه دیگر می‌شود در حدیث پیامبر است که فرمود: در عالم رویا عمویم حمزه را دیدم که در حالیکه طبقی از انگور بهشتی نزد او بود و یک‌مرتبه تبدیل به خرما شد.»(قیامت در قرآن ،ص 36)
 

تنوع خوراکی‌های بهشت

میوه های بهشت
به نقل از رسول خدا: قصری از مروارید در بهشت است که در آن هفتاد خانه از یاقوت سرخ است ....  و در هر اطاق هفتاد سفره غذا و در هر سفره هفتاد نوع رنگ، از طعام و خوراکی است.( ترجمه مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، ج‌24، ص: 41)
در مورد میوه‌های بهشتی فرمودند هر یک از میوه‌های بهشتی یک صد هزار طعم دارد .(قیامت در قرآن، ص 36) به همین دلیل وقتی میوه ای را برای بار دوم با طعم جدید می‌یابد از روی تعجب می‌گوید: ُکُلَّما رُزِقُوا مِنْها مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً قالُوا هذَا الَّذِی رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِها: هر گاه میوه‌ای به آن‌ها داده می‌شود می‌گویند این همانست که پیش از این به ما داده شد و مانند آن‌ها بسیار برایشان آورده می‌شود.
میوه‌های بهشت بدون هسته بوده و پوست ضخیم و ماده بدون استفاده ندارند همگی تازه و خوش طعم و رسیده‌اند و به محض جدا شدن از شاخه میوه دیگری جای آن روییده خواهد شد .(قیامت در قرآن ،ص36) میوه‌های بهشتی بر شاخه‌ها متراکم و آویزان هستند و تمام اندام درخت‌ها را پوشانده‌اند.
قرآن بعضی از میوه‌های بهشتی را مثال می‌زند و می‌فرماید:
فِیهِما فاکِهَةٌ وَ نَخْلٌ وَ رُمَّان(سوره الرحمن : ‌68): در آن دو بهشت نیز هر گونه میوه خوش و خرما و انار بسیار است.
و طَلْحٍ مَنْضُودٍ- (الواقعه : 29) و درختان موز با موزهای متراکم روی هم چیده شده.
وَ النَّخْلَ باسِقاتٍ لَها طَلْعٌ نَضیدٌ (ق:10): درختان خرمای بلند با میوه‌های روی هم چیده .
وعده‌های غذای بهشتیان بنا بر ظاهر آیه ،صبحانه و شام است (و شاید بتوان گفت چاشت و عصرانه .) که از این مطلب می‌توان به اهمیت این دو وعده غذایی پی برد . و لهم رزقهم فیها بکرة و عشیاً شاید هم منظور این است که شب و روز غذا برای ایشان آماده است
 

بهترین غذاهای بهشتی نیز از گوشت مخصوصاً گوشت پرندگان است . گاهی سفره‌های ضیافتی برپاست که در آن صدها غذای متنوع و لذیذ بهشتی است که بنا بر روایات بهترینشان گوشت است. "اللحم سید الطعام فی الدنیا والآخرة".  پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود گوشت، بهترین نان خورش در دنیا و آخرت است و بهترین گوشت نیز گوشت پرندگان است . وَ لَحْمِ طَیْرٍ مِمَّا یَشْتَهُونَ(واقعه : 21): و گوشت پرندگان از هر نوعی که مایل باشند (برایشان مهیاست)

اما اولین غذای بهشتیان بعد از ورودشان به بهشت از جگر ماهی است. نقل است که یک دانشمند یهودی از رسول خدا پرسید اولین چیزی که اهل بهشت بعد از داخل شدن به بهشت می‌خورند چیست ؟ فرمود جگر نهنگ. عرض کرد چه می‌نوشند؟ فرمود سلسبیل . 
 

وعده ی غذای بهشتیان

وعده‌های غذای بهشتیان بنا بر ظاهر آیه، صبحانه و شام است (و شاید بتوان گفت چاشت و عصرانه .) که از این مطلب می‌توان به اهمیت این دو وعده غذایی پی برد. و لهم رزقهم فیها بکرة و عشیاً(مریم، 62) شاید هم منظور این است که شب و روز غذا برای ایشان آماده است .خداوند به هر یک از اهل بهشت قدرت و قوه‌ی صد مرد برای خوردن و آشامیدن و جماع می‌دهد و چون از غذای بهشتی سیر شدند فوراً آن غذا مبدل به عرق خوشبو می‌شود و از بدن آن‌ها خارج می‌گردد .این تنها نوع دفع در بهشت است به این معنا که در بهشت دفع ادرار و مدفوع وجود ندارد همان‌طور که جنین داخل رحم ندارد .

امام صادق (علیه السلام): «مرد در بهشت به اندازه ایام دنیایش بر سر سفره می‌نشیند، و در یک بار خوراک خوردن به مقدار همه آنچه در دنیا خورده بود غذا می‌خورد». (نورالثقلین؛ج4،ص614)
 
 
 
 
 
یکشنبه سیزدهم مهر 1393 0:1 فریبا

 

 

در قرآن بیان شده است که وقتی مردم می‌خواهند وارد بهشت شوند، خواهند گفت که یک چنین چیزهایی را قبلاً دیده‌اند. بفرمایید که منظور از آن مطلب چیست؟

 

بهشت

قرآن کریم درباره قیامت و توصیف نعمت‌هاى بهشتی که مومنان از آن بهره‌مند خواهند شد می‌فرماید: «وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا ... قالُوا هذَا الَّذِی رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ»؛[1] به كسانى كه ایمان آورده، و كارهاى شایسته انجام داده‌‏اند، بشارت ده كه باغ‌هایى از بهشت براى آنها است كه نهرها از زیر درختانش جاری است. هر زمان كه میوه‌‏اى از آن، به آنان داده شود، می‌‏گویند: «این همان است كه قبلاً به ما روزى شده بود. (ولى اینها چقدر از آنها بهتر و عالی‌تر است).» و میوه‌‏هایى كه براى آنها آورده می‌شود، همه (از نظر خوبى و زیبایى) یكسانند. و براى آنان همسرانى پاک و پاكیزه است، و جاودانه در آن خواهند بود.

خداوند در این آیه كسانى را كه ایمان و عمل صالح داشته باشند به چهار نعمت بهشتى مژده می‌دهد. البته حقیقتنعمت‌هاى بهشتى براى ما روشن نیست، ولى براى تفهیم نسبى و ترسیم دورنمایى از آن، در قرآن و احادیث، نعمت‌هاى بهشتى را با نعمت‌هاى این دنیا مقایسه می‌‏كند و با زبانى كه براى ما قابل فهم باشد آنها را می‌‌‏آورد.

آن چهار نعمتى كه خداوند در این آیه به عنوان پاداش ایمان و عمل صالح به ذكر آنها پرداخته است عبارتند از:

1. باغ‌هایى كه از زیر درختان آن نهرها جارى است:جریان آب علاوه بر این‌ كه درختان و گل‌ها و گیاهان را سیراب می‌كند، خود یک حالت چشم نواز و با صفایى دارد كه به تنهایى براى یک تماشاگر لذت بخش است، در بهشت نیز این لذت وجود دارد.

2. میوه‌‏هاى بهشتى: بهشتیان از میوه‌‏هاى گوناگونى استفاده خواهند كرد. یكى از خصوصیات میوه‌ هاى بهشتى این است كه آنها نوع نامرغوب ندارند و همه آنها در طعم و رنگ و حجم مثل هم هستند و نمی‌توان یكى را بر دیگرى ترجیح داد؛ لذا هر بار كه بهشتیان از میوه‌‏اى استفاده می‌كنند می‌گویند كه این همان است كه پیش از این خوردیم و میوه‌‌هاى شبیه به هم به آنها داده می‌شود.

3. همسران پاكیزه: در بهشت همسرانى داده خواهد شد كه از هرگونه پلیدى و زشتى پاک و پاكیزه‌‏اند و انسان از دیدن آنها و زندگى با آنها لذت زاید الوصفى می‌‏برد.

اینها همان حوریانی هستند كه ذكر آنها در آیات دیگر آمده است.(حور العین بهشتی و ازدواج، 789؛ حور العین برای مقربان و اصحاب یمین، 36835).

4. جاودانگى: در بهشت هر نعمتى هر چند هم مهم باشد اگر دوام و بقاء نداشته باشد، بى‌ارزش است و انسان در عین برخوردارى از آن، غصه از دست دادن آن‌ را خواهد خورد و لذت یک نعمت ناپایدار به رنج دورى آن نمی‌‏ارزد. ولى در بهشت نعمت‌ها همیشگى و جاودانه است و این خود لذتى مضاعف است.[2]

اما برای جمله «قالُوا هذَا الَّذِی رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ» مفسران احتمالاتی را مطرح کرده‌اند:

1. چون میوه‏‌هاى بهشت هر چند از درخت چیده شوند خداوند آن‌ را دوباره سر جایش بر می‌گرداند، روى این اصل اهل بهشت وقتى كه میوه‌‌اى را می‌خورند و همان را در جایش می‌بینند به اشتباه می‌افتند و با تعجب می‌گویند این همان است كه قبلاً نصیب و روزى ما شده بود.[3]

2. مراد آیه این است كه اینها قبلاً (در دنیا) روزى آنان بوده است.[4]

3. معناى آن این است كه: این میوه‌ها شبیه میوه‌هایى است كه قبلاً در بهشت از آن بهره‌مند بودیم، به عبارتی می‌دانند كه این میوه‌های جدید غیر میوه‌های گذشته است، ولی چون مانند آنها از رنگ، بو، طعم و نیكویى وصف ناشدنی برخوردارند، میوه‌های جدید را به میوه قدیم تشبیه می‌کنند.[5]

البته هیچ مانعى ندارد كه همه این مفاهیم و تفاسیر منظور باشد؛ چرا كه الفاظ قرآن داراى بطون و معانی مختلف است .[6]

جمله «وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً» نیز به چند وجه تفسیر شده است.

1. میوه‌هاى بهشت از نظر رنگ شبیه و مثل هم بوده ولى طعم و مزه آنها فرق دارد.[7]

2. همه میوه‌هاى بهشت از حیث خوبى مثل و شبیه هم هستند و پست و نامرغوب در آن وجود ندارد.[8]

3. برخى از میوه‌هاى بهشت مانند میوه‌هاى دنیا هستند. اما میوه‌هاى بهشتى بهتر و خوشبوتر است.[9]

4. به علت شباهت قسمتى از میوه‌هاى بهشت از نظر خصوصیات و لذّت به قسمت دیگر؛ لذا كلمه «مُتَشابِهاً» گفته شد.[10]

5. به جهت سنخیّت و شباهت همه میوه‌هاى بهشتى با هم، تعبیر به «متشابه» شده است.[11]

 

معرفی چند میوه بهشتی

در روایتی تعداد میوه های بهشتی در دنیا را پنج تا معرفی کرده است:

«  عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ خَمْسَةٌ مِنْ فَاكِهَةِ الْجَنَّةِ فِی الدُّنْیَا الرُّمَّانُ الْإِمْلِیسِیُّ وَ التُّفَّاحُ وَ السَّفَرْجَلُ وَ الْعِنَبُ وَ الرُّطَبُ الْمُشَان‏»؛ ‌میوه های بهشتی به زمین نیامدند. بلکه خداوند که در قرآن از نعمت ها و میوه های بهشتی نام می برد. چند نمونه از آنها را که در همین دنیا هست و در دسترس مردم است را نام می برد مثل انگور، انار، خرما و...

در روایتی تعداد میوه های بهشتی در دنیا را پنج تا معرفی کرده است:

«عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ خَمْسَةٌ مِنْ فَاكِهَةِ الْجَنَّةِ فِی الدُّنْیَا الرُّمَّانُ الْإِمْلِیسِیُّ وَ التُّفَّاحُ وَ السَّفَرْجَلُ وَ الْعِنَبُ وَ الرُّطَبُ الْمُشَان‏» (مجلسی، بحار الانوار، ج63، ص155)

امام صادق علیه السلام فرموده است: پنج میوه بهشتى در دنیاست: انار ترش، سیب، گلابی، انگور، و رطب مشان (مشان نوع بسیار خوبى از رطب است).

البته میوه های بهشتی منحصر به این پنج تا نیست و در برخی روایات دیگر برخی میوه ها را به عنوان میوه بهشتی نام برده اند که غیر از این پنج تا است مثل خربزه ...

در چند آیه از قرآن از میوه های بهشتی به عنوان کثیر و فراوان یاد شده است:

«وَ فاكِهَةٍ مِمَّا یَتَخَیَّرُونَ» (واقعه، آیه20) و میوه‏هایى از هر نوع كه مایل باشند.

«وَ فاكِهَةٍ كَثِیرَةٍ لا مَقْطُوعَةٍ وَ لا مَمْنُوعَةٍ» (همان، آیه 32و 33) و میوه‏هاى فراوانى كه هرگز قطع و ممنوع نمى‏شود.

«لَكُمْ فِیها فاكِهَةٌ كَثِیرَةٌ مِنْها تَأْكُلُونَ» (زخرف، آیه73 )

براى شما در آن میوه‏هاى فراوان است كه از آن تناول مى‏كنید.

 

 

 

 

 

 

پنجشنبه دهم مهر 1393 2:21 فریبا

 

 

نوجوان
از بزرگ ترین ضرورت های زندگی، نیاز به دوستی با دیگران است. در اسلام نیز به رفاقتی که بر ضوابط دینی مبتنی باشد، به دیده احترام نگریسته شده و درباره دوستی و انتخاب دوست خوب، سفارش های فراوانی گردیده است. امیرمۆمنان علیه السلام در کلامی می فرماید: «هر که دوستی ندارد، همانند انسانی است که مهم ترین اعضای خود را از دست داده است.»(1) نیز از آن حضرت است که: «ناتوان ترین مردم کسی است که نتواند دوستی برای خود انتخاب کند و ناتوان تر کسی که دوستی را که به دست آورده، از دست بدهد.»(2)

آزمایش پیش از دوستی

با توجه به تأثیر فراوانی که دوستان در زندگی انسان دارند، دقت در گزینش آنها، امری ضروری و لازم است. از این رو، پیشوایان هدایتگر، آزمودن دوست را پیش از انتخاب لازم دانسته اند. امیرمۆمنان علیه السلام می فرماید: «در برگزیدن دوستان، آزمایش را مقدم بدار.»(3) نیز می فرماید: «کسی که پس از آزمایش صحیح، شخصی را برای دوستی برگزیند، رفاقتش پایدار و دوستی اش استوار خواهد ماند.»(4) نیز فرموده است: «کسی که (در آزمایش حساب شده) از دوست خود، اطمینان و استقامت در دین و درستی در راه و رسم زندگی ببیند، دیگر نباید به سخنان این و آن توجه کند.»(5)
 

دوستی های خوب و ماندگار

انگیزه انتخاب دوست، رابطه مستقیمی با مدت دوستی دارد. هر گاه دو نفر برای خدا و خدمت به یکدیگر دست دوستی به هم دهند، روز به روز دوستی آنها تقویت می شود و استواری بیشتری می یابد، ولی زمانی که افراد فقط منافع شخصی و مادی خودشان را در نظر بگیرند، پیوند دوستی شان با یکدیگر سُست و ناپایدار می گردد. امیرمۆمنان علیه السلام می فرماید: «دوست، کسی است که تو را با جانش نگه دارد و بر مال و فرزندان و خاندانش برگزیند.»(6) نیز می فرماید: «رفیق، خوب نیست، مگر کسی که در مواقع تهی دستی و در غیاب و حتی پس از مرگ نیز دوست خود را یاری و اسرار او را حفظ کند.»(7)
بعضی ها وقتی با کسی دوست می شوند، در همان روزهای نخست چنان به او اعتماد می کنند که همه اسرار زندگی خویش را با او در میان می گذارند و هیچ محدودیتی در رفاقت نمی شناسند؛ در حالی که اگر روزی این علاقه های لحظه ای و افراطی از میان برود و دشمنی و اختلافی بینشان ایجاد شود، ضربه های جبران ناپذیری متوجه آنها خواهد شد
 

آینه ای به نام دوست

آینه، هم خوبی ها را نشان می دهد و هم بدی ها را؛ آن هم به همان اندازه واقعی اش، نه کوچک تر و نه بزرگ تر. دوست خوب نیز همواره نقاط قوّت و ضعف انسان را بازگو می کند، تا قوّت ها را تقویت و کاستی ها را از میان ببرد و به این صورت، مسیر رشد و کمال را بپیماید.
بدون شک دوستی که اشتباه دوستش را به او تذکر ندهد و به راهنمایی اش نپردازد، او را از گمراهی باز نداشته است. همچنین، دوستی که نقاط قوّت و خوبی ها را بیش از اندازه بزرگ جلوه دهد، دوستش را گرفتار خودبینی و غرور می کند. بر این اساس، باید در دوستی با چنین افرادی تجدیدنظر کرد. امیرمۆمنان علی علیه السلام می فرماید: «دوستدار تو، تو را از بدی باز می دارد.»(8) و «هر کس عیب های تو را بر تو آشکار سازد، دوست تو است.»(9) و «همواره دوست خود را با پند و اندرز نصیحت کن؛ چه خوب باشد یا زشت.»(10)
 

با اینان دوستی نکنیم؟

دوستی و دوست یابی، ضرورتی اجتماعی است و به همین دلیل، اهداف و شرایطی نیز دارد. از نگاه نهج البلاغه، نمی توان با هر کسی دوست شد؛ کسانی مانند اشرار، افراد فرومایه، دنیاطلب، دروغگو، پست، چاپلوس، بخیل، فاسد، عیب جو، سخن چین، احمق، نادان و منافق، شایستگی دوستی را ندارند. امیرمۆمنان علی علیه السلام می فرماید:
«با چاپلوس رفاقت نکن که او با چرب زبانی، تو را اغفال می کند و کار نادرست را در نظرت درست جلوه می دهد.»(11)؛ «از دوستی با دروغگو بپرهیز؛ زیرا دروغگو چون سراب است، دور را نزدیک و نزدیک را دور می نماید.»(12)؛ «از دوستی با افراد فاسد بپرهیز که بدی و زشتی شان همیشگی است.»(13)؛ «از دوستی با نادان بپرهیز؛ زیرا می خواهد به تو نفعی برساند، ولی زیان می رساند.»(14)
 

میانه روی در دوستی

بعضی ها وقتی با کسی دوست می شوند، در همان روزهای نخست چنان به او اعتماد می کنند که همه اسرار زندگی خویش را با او در میان می گذارند و هیچ محدودیتی در رفاقت نمی شناسند؛ در حالی که اگر روزی این علاقه های لحظه ای و افراطی از میان برود و دشمنی و اختلافی بینشان ایجاد شود، ضربه های جبران ناپذیری متوجه آنها خواهد شد.
امیرمۆمنان علی علیه السلام در کلامی زیبا می فرماید: «در رفاقت با دوست خود اندازه نگهدار، برای آنکه شاید روزی با تو دشمن شود؛ و در دشمنی با دشمن خود نیز اندازه نگهدار، برای آنکه شاید او نیز روزی دوست تو گردد.»(15)
پس از انتخاب دوست، باید در نگهداری و ارتباط سالم و سودمند با او کوشید. میانه روی در ارتباط، یکی از راه های حفظ دوستی است، زیرا رفت و آمدهای بسیار و ملاقات های بی حد و اندازه، خسته کننده است و محبت را از میان می برد

پندهای دوستانه

در دین آسمانی اسلام، اصل بر این است که مۆمنان یکدیگر را دوست بدارند و از هر چه موجب دشمنی است، دوری کنند. از دیدگاه نهج البلاغه، اساس و پایه دوستی ها، ارزش های الهی و معنوی است و با کسی باید دوست شد که دیندار و پرهیزکار باشد و عامل رشد و تکامل روحی و معنوی آدمی گردد و همواره او را به تقوا و پاکی بخواند. امیرمۆمنان علی علیه السلام می فرماید: «هیچ مهربانی و دوستی ای، همچون دوست خوب و پندگو نیست.»(16)
 

پرهیز از رفتارهای ناشایست

پس از انتخاب دوست، باید در نگهداری و ارتباط سالم و سودمند با او کوشید. میانه روی در ارتباط، یکی از راه های حفظ دوستی است، زیرا رفت و آمدهای بسیار و ملاقات های بی حد و اندازه، خسته کننده است و محبت را از میان می برد. انسان باید همواره مراقب باشد دوستان خوب خود را با رفتارهای ناشایست، همچون پرخاشگری، بدگویی، فخر فروشی، دروغگویی، بی وفایی، بداخلاقی، حسادت، بخل و... از دست ندهد. امیر مۆمنان علیه السلام می فرماید: «به خشم آوردن و شرمنده ساختن دوست، مقدمه جدایی است.»(17) و «دوستی خود را به بی وفایی از دست مده.»(18) و «حسادت به دوست، دلیل بیماری و غیر واقعی بودن دوستی است.»(19) و «شخص گردنکش، یار و دوستی ندارد

 

 

 

سه شنبه هشتم مهر 1393 15:6 فریبا

 

 

خدای متعال برای اینکه به انسان‌ها بیاموزد که کار را به نام خدا آغاز کنند هم سوره های قرآن و هم ابتدای قرآن را با «بسم الله الرحمن الرحیم» آغاز کرده است و رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نیز در حدیثی فرمود «هر کاری که به نام خدا شروع نشود ابتر است». 

 
بسم الله الرحمن الرحیم
 
کتاب مقدس قرآن مجموعه ای از سخن الهی است که در مدت 23 سال به وسیله امین وحی جبرائیل بر قلب نازنین پیشوای گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه وآله) نازل گردید که در طول حیات مبارک پیامبر (صلی الله علیه وآله) و زندگی ائمه اطهار (علیهم‌السلام) تفسیر برخی از آیات قرآن از زبان مبارک این بزرگواران بیان شد، اما بسیاری از آیات قرآن توسط مفسران و علمای اسلام بر اساس روایات اسلامی تفسیر شد که نتیجه این تلاش‌ها تاکنون نگارش صدها کتاب تفسیری بوده است.
 

بسم الله الرحمن الرحیم

جمله بسم الله الرحمن الرحیم 114 بار بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) نازل شده است؛ در 113 سوره به عنوان سرفصل آمده و از آنجا که اول سوره برائت بسم الله نازل نشده و در سوره نمل علاوه بر ابتدای سوره، در آیه «إنّه من سلیمان و إنّه بسم الله الرحمن الرحیم» نیز این جمله مبارکه آمده است مجموعاً 114 آیه می‌شود.
«بسم الله الرحمن الرحیم» جزء سوره حمد و دیگر سوره های قرآن به شمار می‌رود -الا سوره توبه- و اگر کسی سوره حمد را در نماز یا غیر نماز، واجب شد که بخواند، اگر این آیهء بسم الله را نخواند سوره را ناقص خوانده، چرا که این آیه جزء سوره ی فاتحة الکتاب است.
بنابر روایتی، احتمالاً برای اولین بار، سلمان فارسی به درخواست ایرانیان ترجمه سوره حمد و «بسم الله الرحمن الرحیم» را انجام داد که در آن ترجمه «بسم الله ...» «به نام یزدان بخشاونده» آمده و در ترجمه تفسیر طبری که مترجم آن ناشناس است، به صورت «به نام خدای مهربان بخشاینده» ذکر شده و تا زمان حاضر با اندک تفاوتی به صورت «به نام خداوند بخشنده مهربان» باقی مانده است.
عبارت «بسم اللّه الرحمن الرحیم» نخستین عبارت قرآن است که در اول سوره علق (اقرا) بر پیامبر (صلی الله علیه وآله) نازل شد و در احادیث شیعی این عبارت سرآغاز قرآن معرفی شده است.
از روایتی که کلینی از امام صادق (علیه‌السلام) نقل می‌کند، آغاز همه کتب آسمانی «بسم الله الرحمن الرحیم» بوده است. این عبارت در ابتدای تمام سوره های قرآن، جز سوره برائت (توبه) آمده است. همچنین سوگند دادن خدا به «بسم الله الرحمن الرحیم»، در برخی ادعیه، حاکی از ارزش این آیه است.
ذکر بسمله برای مسلمانان به صورت شعار و نشانه دین اسلام درآمده است و بلند گفتن آن از نشانه های ایمان شمرده می‌شود، چنانکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) هنگام تلاوت قرآن، بسمله را به صدای بلند می‌گفت و مشرکان از او روی بر می‌گرداندند که آیه 46 سوره اسراء به همین نکته اشاره دارد

ارتباط محتوای «بسم الله» با مضمون هر سوره

بر اساس نظر اکثر مفسران هر باری که «بسم الله الرحمن الرحیم» نازل می‌شد معنای جدید و مصداق تازه‌ای را در برداشت به این معنی که محتوای بسم الله آن سوره با مضمون آن سوره در ارتباط است. چون مضمون سور فرق می‌کند، مضمون این بسم الله‌ها هم فرق خواهد کرد و پایان هر سوره با نازل شدن بسم الله مشخص می‌شد.
 

ادب الهی در شروع کار/ نافرجام بودن هر کاری که با نام خدا آغاز نشود

خدای متعال برای اینکه به انسان‌ها بیاموزد که کار را به نام خدا آغاز کنند هم سوره های قرآن و هم ابتدای قرآن را با «بسم الله الرحمن الرحیم» آغاز کرده و علمای فریقین (شیعه و سنی) از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نقل کرده‌اند «کل امر ذی بال لم یبدأ فیه به بسم الله فهو ابتر» ؛ «هر کاری که به نام خدا شروع نشود ابتر است».
بنابراین اگر انسان کاری را به نام خدا شروع نکند، هرگز به مقصد نمی‌رسد.
 

عبادتی که با نام خدا شروع نشود هم ابتر است

خدای سبحان با آغاز سوره فاتحة الکتاب به بسم الله به ما آموخت که این حمد و عبادت خدا را نیز به نام خدا آغاز کنید تا به مقصد برسید.
معلوم می‌شود اگر عبادت هم به نام خدا نباشد ابتر است چون حسن فعلی دارد ولی ارتباط را انسان حفظ نکرده است. هر چه به نام خدا نباشد، او هالک است زیرا چیزی که به نام خدا نباشد لا شیء است به صورت شیء.
بقاء فقط از آن خداست و کاری که برای وجه الله نباشد پایدار نیست.
عبارت «بسم اللّه الرحمن الرحیم» نخستین عبارت قرآن است که در اول سوره علق (اقرا) بر پیامبر (صلی الله علیه وآله) نازل شد و در احادیث شیعی این عبارت سرآغاز قرآن معرفی شده است
 
امام صادق (علیه‌السلام) در روایتی از بسم الله به عنوان کلید درهای طاعت یاد کرده و می‌فرماید: درهای گناهان را با استعاذه (پناه بردن به خدا) ببندید و درهای طاعت را با بسم اللّه گفتن بگشایید.
 
همچنین امام صادق (علیه‌السلام) در حدیثی فرمودند: هرگاه یکی از شما وضو بگیرد و بسم اللّه الرحمن الرحیم نگوید، شیطان در آن شریک است و اگر غذا بخورد و آب بنوشد یا لباس بپوشد و هر کاری که باید نام خدا را بر آن جاری سازد، انجام دهد و چنین نکند، شیطان در آن شریک است.
خدا
 
قداست و برکت نام خدا
«بسم الله الرحمن الرحیم» آنچنان از قداست برخوردار است که انسان‌ها موظفند این نام را تسبیح و تکریم کرده و آن را فراموش نکنند. نه این نام را در جای باطل به کار برند و نه در کار حق از این نام غفلت کنند و نه در کنار این نام، نام دیگری یا دیگران را ببرند؛ لذا خدای سبحان هم این اسم را مظهر برکت قرار داد، هم مظهر تسبیح، هم اوصاف تشبیهیه را در این اسم ظاهر کرد و هم برکات تنزیهیه را، هم فرمود «تبارک اسم ربک» هم فرمود «سبّح اسم ربک».
خداوند فرمود: «فسبّح باسم ربک العظیم» و «سبح اسم ربک الاعلی» (این نام را تنزیه بکن). این طور نباشد که در کنار این نام شریکی برای او قائل باشی و بگویی به نام خدا و به نام خلق قهرمان خدا. این تنزیه نام خدا نیست. این توهین نام است که در کنار این نام، نام دیگری یا دیگران باشد؛ و مبادا بگویی اول به نام خدا، دوم به نام فلان شخص. خدا نامش اولی است که ثانی برنمی‌دارد. نه در کنار او نامی است، نه او اول است و دیگری یا دیگران ثانی. این نام را تنزیه بکن.
وقتی آیه «سبح اسم ربک الاعلی» نازل شد، رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: «اجعلوها فی سجودکم» آن را در سجده قرار بدهید، که در سجده می‌گوییم: سبحان ربی الاعلی و بحمده. وقتی آیه «سبح اسم ربک العظیم» نازل شد پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود: «اجعلوها فی رکوعکم» لذا در رکوع می‌گوییم: سبحان ربی العظیم و بحمده. اینکه خدای سبحان فرمود نام مرا گرامی بدارید «تبارک اسم ربک ذی‌الجلال و الاکرام» برای اینکه این نام منشأ برکت است. این نام نشانه و علامت آن هستی محض است که همهء خیرات از ناحیه اوست.
علمای فریقین (شیعه و سنی) از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نقل کرده‌اند «کل امر ذی بال لم یبدأ فیه به بسم الله فهو ابتر» یعنی «هر کاری که به نام خدا شروع نشود ابتر است». بنابراین اگر انسان کاری را به نام خدا شروع نکند، هرگز به مقصد نمی‌رسد
  

شرط حلّیت ذبیحه ، ذکر اسم الله است 

خداوند در قرآن می‌فرماید «و لا تأکلوا ممّا لم یُذْکَر اسمُ الله علیه و إنّه لفسقٌ» که این یک حکم شرعی است. دستور اسلام این است که وقتی می‌خواهید ذبیحه را ذبح کنید، نام خدا را ببرید «فاذکروا اسم الله علیها». این جنبه اثباتی قضیه و اگر کسی عمداً نام خدا را نبرد، آن حیوان مردار می‌شود؛ یعنی چیزی که حلال و طیب و طاهر بود می‌شود مردار و حرام و آلوده.
یک شرط حلیت ذبیحه آن است که ذابح مسلمان باشد و یک شرط دیگر این است که حین ذبح بگوید «بسم الله الرحمن الرحیم». اگر یک مسلمانی در حین ذبح، عمداً بسم الله را نگفت یا گفت به نام نامی فلان فرد و غیره و ذبیحه را سر برید این گاو و گوسفند حلال و پاک با این کار حرام و آلوده می‌شود.
 

بسم الله نشانه دین اسلام

پیامبر (صلی الله علیه وآله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) علاوه بر توصیه های عام نسبت به ذکر بسمله، در مواردی خاص، مانند اوقات خوردن غذا، نوشتن نامه، رفتن به بستر برای خواب و برخاستن از بستر تأکید بیشتری بر بیان بسم الله داشتند.
 
 
 
 
 
 
دوشنبه هفتم مهر 1393 21:51 فریبا
  
 
بصیرت
از دیدگاه قرآن معرفت شهودی و عرفانی که جایگاه حقیقی آن «قلب» آدمی است، نیازمند بستر و زمینه مناسب است. بذر معرفت و شهود در قلب های آماده و روح های پاک رشد می کند. در این مطلب به برخی از این عوامل اشاره می کنیم.
 

الف) تقوای الهی
با رجوع به قرآن کریم می توان دریافت که از منظر اسلام ارتباط تنگاتنگی بین طهارت باطن و دستیابی به معرفت و درک صحیح وجود دارد به گونه ای که مادامی که ظرف دل از کثافات و آلودگی ها پاک نگردد، نمی تواند حامل مظروف علم و حقیقت گردد.
خداوند در قرآن کریم روشن شدن چراغ بصیرت در باطن را وابسته به تقوای الهی دانسته و می‌فرماید: «... إن تَتَّقُواْ اللّهَ یَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَاناً...»(انفال/ 29) همانا اگر تقوای خدا را پیشه کنید، خداوند وسیله تمییز حق از باطل را برای شما قرار می دهد.
این آیه به روشنی رابطه بین تقوا و معرفت را بیان کرده و تأثیر تقوای درونی  در کسب شناخت صحیح را متذکّر شده است.
ب) ایمان
روح ایمان همان تسلیم و خضوع در برابر حقیقت و واقعیت است و به انسان این فرصت را می دهد که حقایق را آن گونه که هست بشناسد و روشن بینی پیدا کند.
قرآن کریم درباره کسانی سخن می گوید که در اثر کفر مرده بودند و آن ها را به واسطه ایمان زنده کرد و سپس روشنایی برایشان قرار داد تا راه خود را با آن پیدا کنند و به معرفت حقایق دست یابند: «أَوَ مَن كَانَ مَیْتًا فَأَحْیَیْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ...» (انعام/122) این نور همان معرفت و شناخت ویژه ای است که می توان آن را شناخت عرفانی و شهودی نامید.
پس ایمان  به پروردگار زمینه ای برای شناخت و درک حقیقی در قلب آدمی را فراهم می سازد.
اگر انسان چهل شبانه روز با اخلاص عمل کند دیده بصیرت او بینا شده و خداوند چشمه های معرفت و حکمت را از قلب او بر زبانش جاری می سازد. پس می توان نتیجه گرفت که انسان بدون اخلاص در عمل به حقیقت عبودیت که همان معرفت ذات حق است، دست پیدا نمی‌کند
 
ج) عمل صالح
در کنار ایمان، عمل صالح  نیز یکی دیگر از لوازم و شرایط معرفت حقیقی و باعث روشنایی چراغ بصیرت و آگاهی به شمار می آید.
همان گونه که حرکت در راه تکامل، متکی بر شناخت حقیقت است، شناخت حقیقت نیز متکی بر حرکت در راه تکامل است لذا قرآن کریم می فرماید: «وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا...» (عنکبوت/69) یعنی آنان که همه توان خود را در راه پیمودن مسیر ما به کار گیرند، ما راه های خود را به آنان آشکار می کنیم و شناخت های مورد نیاز آنان را به آن ها عنایت می کنیم.
در روایتی امام باقر(علیه السلام) می فرمایند: «لایقبل العمل الا بمعرفة ولامعرفة الا بعمَل فمن عَرف دلّته المعرفةُ علی العمل و من لم یَعمل فلا معرفةَ له» (میزان الحكمة، ج3، باب المعرفة) هیچ عملی بدون معرفت پذیرفته نمی شود و معرفت جز با عمل تحقق پیدا نمی کند. پس کسی که معرفت خدا پیدا کند این معرفت او را به عمل راهنمایی می کند و کسی که عمل نمی کند، معرفت ندارد.
امام صادق (علیه السلام) نیز در حدیث معروفی خطاب به عنوان بصری پس از معرّفی علم حقیقی و ارتباط آن با بندگی خداوند، می فرماید: «اگر طالب علم هستی، اول در وجود خود به دنبال حقیقت عبودیّت باش، و با به کار بستن علم آن را بجوی، و از خدا طلب فهم کن تا تو را بفهماند.» (بحارالأنوار، ج 1، ص 224)
در کنار ایمان، عمل صالح نیز یکی دیگر از لوازم و شرائط معرفت حقیقی و باعث روشنایی چراغ بصیرت و آگاهی به شمار می آید
 
د) اخلاص در عمل
عمل صالح عملی است که علاوه بر حسن شکلی، از نیّت درستی نیز برخوردار باشد لذا اخلاص  در عمل نیز به عنوان یکی از شاخصه های مهم عمل اخلاقی در مکتب اسلام در شکل دهی معرفت صحیح نقش دارد. هر گاه عمل انسان همراه با اخلاص و در راه خدا و برای کسب رضای الهی باشد، نه با انگیزه های نفسانی باعث روشن شدن چراغ بصیرت در درون آدمی شده و راه های وصول به حقیقت هستی را بر دل شخص وارد می کند.
در حدیثی معروف از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) آمده است که «من اخلص لله اربعین صباحا فجر الله ینابیع الحکمه من قلبه علی لسانه» (بحارالانوار، ج 67، ص 249) یعنی اگر انسان چهل شبانه روز با اخلاص عمل کند، دیده بصیرت او بینا شده و خداوند چشمه های معرفت و حکمت  را از قلب او بر زبانش جاری می سازد. پس می توان نتیجه گرفت که انسان بدون اخلاص در عمل به حقیقت عبودیت که همان معرفت ذات حق است، دست پیدا نمی‌کند.
 
 
 
دوشنبه هفتم مهر 1393 21:47 فریبا
 
 
 
پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله فرمودند: «اگر تمام درختان، قلم و دریاها، مركب و جنیان، حسابگر و تمام انسانها نویسنده باشند، نمى توانند فضایل على بن ابى طالب علیه االسلام را به حساب آورند . »
 
امام علی

على علیه السلام از دیدگاه دیگران

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به آقا علی علیه اسلام فرمودند : « ای علی! از پروردگارم پنج ویژگی برای تو درخواست کردم که اجابتم کرد:
· اوّلین آنها این که؛ از پروردگارم خواستم اوّلین کسی باشم که قبرم شکافته می‏شود و در حالی که خاک را از سرم  می‏تکانم، تو با من باشی، و به من عطا کرد.
·  دوم آن که از خدا خواستم که در نزد کفّه میزان، نگهم دارد و تو با من باشی، و به من عطا کرد.
·  سوم آن که از پروردگارم خواستم تا در روز قیامت، تو را پرچمدارم قرار دهد، و به من عطا کرد.
·  چهارم آن که از پروردگارم خواستم که امّتم را به دست تو از حوضم سیراب کند، و به من عطا کرد.
·  پنجم آن که از پروردگارم خواستم که تو را پیشوای امّتم در راه بهشت قرار دهد، و به من عطا کرد.
سپاس، خدایی را که با این ویژگی‏ ها بر من منّت نهاد!» [عیون أخبار الرضا:16:278:1]
 

1. زیبایى بخشى به خلافت

عبداللّه پسر احمد بن حنبل گوید كه روزى نزد پدر نشسته بودم. جماعتى نزد او مدند و سخن از خلافت ابوبكر و عمر و عثمان پیش آمد تا اینكه سخن از على علیه السلام و خلافت آن حضرت به میان آمد. پدرم در این باره گفت: «اِنَّ الْخِلافَه لَمْ تُزَینْ عَلِیاً بَلْ عَلِىٌّ زَینَها؛ 1 همانا خلافت، على را زینت نداد؛ بلكه على به خلافت زیبایى بخشید.‌»
 

2. بى خبرى مردم از فضایل

پدر عمر بن عبد العزیز - از خلفاى بنى امیه - مى گوید: «اگر مردم نادان، از آنچه ما درباره على علیه السلام مى دانیم، آگاه بودند، حتّى دو نفر از آنها از ما متابعت نمى كردند.‌» 2
هر كس در دین خود به على بن ابى طالب اقتدا كند به دستگیره اى تمسک كرده است كه هرگز زوال و نیستى برایش راه نخواهد یافت

3. من بند كفش على علیه السلام هم نیستم

شكیب ارسلان، ملقّب به «امیر البیان»، یكى از نویسندگان زبردست عرب در عصر حاضر است. در جلسه اى كه به افتخار او در مصر تشكیل شده بود، یكى از حضار در ضمن سخنان خود مى گوید: «دو نفر در تاریخ اسلام پیدا شده اند كه به حق شایسته اند، «امیر سخن» نامیده شوند: یكى على بن ابى طالب علیه االسلام و دیگرى شكیب.‌»
شكیب ارسلان با ناراحتى برمى خیزد و پشت تریبون قرار مى گیرد و از مقایسه دوستش گله مى كند و مى گوید: «من كجا و على بن ابى طالب كجا؟! من بند كفش على علیه السلام هم به حساب نمى آیم.‌» 3
 
امام علی

4. فخر رازى

او گفته است: «هر كس در دین خود به على بن ابى طالب اقتدا كند به دستگیره اى تمسک كرده است كه هرگز زوال و نیستى برایش راه نخواهد یافت.‌» 4
 

5. ابن جوزى

وى مى گوید: «ولایت امیرمۆمنان، هنگام مرگ و غسل دادن و كفن براى من كافى است و طینت من، قبل از خلقتم با محبّت على علیه السلام عجین شده است. پس آتش، چگونه مى تواند مرا بسوزاند.‌» 5
٢ابن ابى الحدید مى نویسد: شخصى از استادم ابو هزیل پرسید: «یا على علیه السلام نزد خدا افضل است یا ابوبكر؟!»
استاد گفت: «به خدا سوگند! اگر فقط مبارزه على علیه السلام با عمرو بن عبدود در روز خندق با اعمال مهاجران و انصار و تمام عبادتهاى آنان معادله و موازنه شود، آن مبارزه، سنگین تر و برتر از همه آنها مى شود، چه رسد به ابو بكر تنها.‌» 6
پدر عمر بن عبد العزیز - از خلفاى بنى امیه - مى گوید: «اگر مردم نادان، از آنچه ما درباره على علیه السلام مى دانیم، آگاه بودند، حتّى دو نفر از آنها از ما متابعت نمى كردند

7. گنجى شافعى

وى به نقل از پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله مى گوید: «اگر تمام درختان، قلم و دریاها، مركب و جنیان، حسابگر و تمام انسانها نویسنده باشند، نمى توانند فضایل على بن ابى طالب علیه االسلام را به حساب آورند.‌» 7
 

8- تعقاع بن زراره درباره امام گفت:

«رضوان الله علیک یا امیرالمۆمنین فوالله لقد کانت حیاتک مفتاح خیر ولو ان الناس قبلوک لاکلوا من فوقهم و عن تحت ارجلهم و لکنهم غمطوا النعمه و ثروا الدنیا علی الخره.» (تاریخ یعقوبی، 2 / 213)
رضوان خدا بر تو باد ای امیرمۆمنان! به خدا سوگند زندگی ات کلید هر خیر بود و اگر مردم تو را می پذیرفتنتد، از بالای سر وزیر پای خود می خوردند و نعمت خدا آنان را فرا می گرفت لکن اینان نعمت را ناسپاسی کردند و دنیا را بر آخرت برگزیدند
 
 
 
 
 
شنبه پنجم مهر 1393 23:28 فریبا

 

 

نگین شرف الشمس ضمن اینکه از عقیق اصل تهیه میشود مزیت دیگری هم دارد وآن موجب شده تا هم کمیاب وهم پرطرفدار باشد وآن طلسمی است که روایات فراوانی دال بر اسم اعظم بودن آن متواتر آمده است .این نقوش فقط در نوزده فروردین ماه هرسال که به روز شرف الشمس معروف است در ساعات محدودی وبا آداب مخصوص آن بر عقیق اصل حک میشود .اگر خارج از این ساعات حک شود خاصیت های لازم را نداشته وبی اثر خواهد بود .چون این نگین ها را توسط اساتید انگشت شماری حک میشوند ودر این ساعات منحصر بفرد تنها تعداد بسیار محدودی را میتوانند تهیه نمایند کمیابی و پرطرفداری اش را موجب میشود.مشابه این نگین در بازار یافت میشود ولی در بموقع نوشته شدن آن تردید های فراوان وجود دارد

وقیمت بسیار اندک آن در بازار موید اصیل نبودن آن است.

این نگین اگر بصورت انگشتری ویا گردنبند در آید و همراه باشد تاثیر وصف ناپذیری در :

گشایش امور ومشکلات . باز شدن ابواب رزق وروزی .عزت ومقام رفیع یافتن .حفاظت از شر بلایا ودشمنان .حفاظت اموال .حفاظت در مقابل بد گویان زبان بند .بخت گشای بسیار موثر.

جلب محبت واحترام ومجذوب نمودن افراد . چشم زخم . برآورده شدن آرزوها


نقش شریف شرف الشمس اسم اعظم الهی است از اولیای الهی به صورت رمز درآمده است

همراه داشتن آن نقش آثار و برکات زیادی برای دارنده آن به همراه می آورد نقش شرف الشمس بر روی نگین عقیق زرد خواصی افزون بر موارد بالا نیز برای دارنده به همراه دارد شرف الشمس را با آداب خاص و منحصر به فرد باید نوشت تا بتواند خصوصیات خود را داشته باشد نقش شرف الشمس بر روی عقیق اصل تنها در ساعاتی از روز 19 فروردین ماه هر سال نوشته می شود و آن تاریخ را روز شرف الشمس می نامند اگر در ساعت خاص غیر از ساعات مخصوص و سفارش شده نوشته شود هیچگونه کار کردی را نخواهد داشت و ارزش و اهمیت شرف الشمس به این دلیل است که تنها در سال می توان در ساعاتی خاص حکاکی می شود و فقط یک روز در سال این امکان وجود دارد پس تعداد آن به طبع محدود و کم است به همرا داشتن شرف الشمس طبق اسناد آمده تحولات مثبت کلی بر سرنوشت انسان می گذارد این نگین با نقش والایش جلب روزی حلال را برای دارنده موجب شده و ملموس ترین خصوصیت آن افزایش رزق وروزی و ادای قرض و ترقی چشمگیر در امورات مالی و بخت گشایی و گشایش امور در هر زمینه ای و باز شدن گره از کارها و نفوذ کلام دیگر خاصیت این نگین و نقش شریف است در باب حفاظت شرف الشمیس دارنده را از هر مکروهی نگاه می دارد و از شر

دشمنان جن و انسان و از شر هر حسود و بخیل و وسوسه کننده ای و از هر بلایی مانند زیر آوار ماندن و غرق شدن و سوختن در آتش حفاظت می کند حفاظت از دزد نیز از جمله خاصیت های آن است تجربیات و متون قدیمی و جدید و احادیث شیعه کاملا مشهود و غیرقابل انکار می باشد به همین دلیل به دارنده خود پس از مدت بسیار اندکی اعتماد به نفس فوق العاده بالایی می بخشد نگین عقیق اصل و نقش شریف شرف الشمس زینتی است لازم و ضروری که برای هر فرد شیعه و آگاه شایسته است آن را برای تمام عمر نزد خود نگه دارد و از خصوصیات بالای آن بهره مند گردد داشتن انگشتر عقیق از خصوصیات اصلی در شیعه است که می توانید با مراجعه به حدیث معروف امام حسن عسگری (ع) در ابتدای دعای زیارت اربعین در کتاب ارزشمند مفاتیح الجنان نوشته علامه مجلسی مشاهده و مطالعه نمایید

 

در فضیلت انگشتر عقیق امام رضا (ع) فرمودند :

عقیق فقر و تنگدستی و درویشی را برطرف می کند و در حدیث دیگری امام می فرماید هر که قرعه به انگشتر عقیق بزند بهره او تمامتر بیرون می آید امام صادق (ع) فرمودند که انگشتر عقیق در دست کنید که مبارک است و هر که انگشتر عقیق داشته باشد امید است که عاقبتش خیر باشد حضرت محمد (ص) فرمودند : هر که انگشتر عقیق در دست داشته باشد حاجتش براورده می شود و در حدیث نبوی دیگر منقول است شخصی نزد رسول اکرم ( ص) آمد و شکایت کرد که دزد در راه به من رسید و اموال مرا برد حضرت فرمودند که : چرا انگشتر عقیق در دست نداشتی که آن از هر بدی نگاه می دارد آدمی را.

پس هر که از شیعیان آل محمد (ص)یکی ازعقیقهای سرخ و زرد وسفید را در دست داشته باشد

نبیند مگر خیر و نیکی و فراخی روزی و سلامتی ازجمیع بلاها و امان یابد از شر پادشاه ظالم و از هر چه آدمی از آن می ترسد و حذر می نماید شخصی را از برابر حضرت امام محمد باقر ع گذرانیدند تا تازیانه بسیار بر او زدند حضرت فرمودند انگشتر عقیق او کجاست اگر با او می بود تازیانه نمی خورد

  

اين دعا(شرف الشمس) در روز 19 فروردين هر سال براي برآورده شدن حاجات نوشته مي شود،از طلوع تا غروب آفتاب فرصت داريد دعا را بنویسید و در زیر آن حاجاتتان را بيان كنيد و در قرآن قرار دهید. انشاء الله حوائجتان برآورده خواهد شد.

بسم الله الرّحمن الرّحيم

اَللّهُم اِنّي اَسئَلُكَ بِالهاءِ مِنْ اِسمِكَ الْاَعظَم و بالثَلآثِ العِصّيِ و بالالَفِ المُقَّّوِم و بِالمِيمِ الطَميس الاَبتَر و بالسِّلمِ و بالاَربَعَه الَتِي ه‍ِي كالكَفِ بِلا مُعصَم و بِالهاءِ المَشقُوقَه و بالواوِ المُعظَّم صوره اِسمكَ الشَّريفِ الاَعظَم اَن تُصَلِيَ علي سَيِّدِنا مُحمَّدِ وَ آلِهِ بعدد حروف ماجري بِالقلم و اَن تَقضِيحاجَتِي.

 

 در روز شرف الشمس شکل شرف الشمس  را که در زیر آمده است ٫ از ساعت 11 ظهر تا ساعت 23 روی طلا ، عقیق زرد ، پارچه زرد کشیده و یا حک نموده و یا با خط زرد روی کاعذ و یا پارچه می نویسید و دعای آورده شده را خوانده و نوشته و بعد هر حاجتی که از خدا دارید را زیر دعا می نویسید و درقرآن میگذارید انشاالله برآورده می شود.

 

 

 

چهارشنبه دوم مهر 1393 16:28 فریبا




بى هيچ ترديدى نماز فوايد تربيتى ، روانى و معنوى و حتى فايده بهداشتى  فراوانى را در بر دارد. نماز انسان را ملزم به رعايت نظم و انضباط مى كند، چرا كه تاخير و تقدم نماز، هر دو موجب بطلان نماز مى گردد. به علاوه نماز موجب تقويت اراده گشته و درس وقت شناسى به ما مى دهد؛ يعنى اينكه بايد صبح در وقت معين هنگام فجر دميدن سپيده سحر به نماز بايستيم و نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا، هر يك را در وقت خود به جا آوريم و همين مساله است كه سبب تقويت اراده شده و تمرينى مى گردد براى مراقب بار آمدن .
نماز گزار مى داند كه پيامبرش فرموده است :
خداوند را بر فضاى بيت المقدس يا خانه كعبه فرشته اى است كه هر شب ندا مى كند:
هر كس از مال حرام بخورد، واجب و مستحبى از او قبول نمى گردد.
و مى داند كه پيامبرش نيز مى فرمايد:
كسى كه لباس را به دو درهم خريده و در پول آن لباس درهمى از حرام باشد، خداوند در آن لباس نماز را نخواهد پذيرفت .
نماز گزار مى داند كه اگر بخواهد نمازش مقبول درگاه حق تعالى افتد، بايد حقوق همه مردم را دقيقا مراعات كند. چه نماز، خود دعوتى است براى رعايت حقوق ديگران و اگر به حقوق مردم حتى به اندازه نخ دگمه اى دست تجاوز دراز كند، نمازش باطل خواهد شد.

به عبارت دقيقتر نمازگزار به اين مساله آگاه است كه زمانى از او نمازى بطور كامل پذيرفته مى شود كه از بسيارى گناهان چون : دزدى ، نگاه شهوت آلود به ناموس ديگران ، قمار، زنا، لواط، ريختن آبروى مومن ، تهمت و افترا به ديگران ، رعايت ننمودن حقوق والدين ، رباخوارى ، دروغ ، غش در معامله ، احتكار و گرانفروشى ، كبر و غرور، اسراف ، دشمنى با مومن ، خيانت به امانت ، پيمان شكنى ، شرابخوارى و غيبت و... دورى گزيند چرا كه هر يك از گناهان فوق جزء موانع قبولى نماز هستند. و اگر هم بنا به فرض نمازى از اشخاصى كه داراى يكى از صفات رذيله فوق هستند، پذيرفته شود، در قيامت اجر و پاداش ناچيزى به آن فرد تعلق مى گيرد. خصوصا دو گناه آخرى كه اگر كسى مرتكب آن شود؛ بنا بر روايت مشهور نبوى تا چهل روز هيچ يك از عبادات و اعمال نيكش پذيرفته نخواهد شد. لذا هيچ يك از نماز گزاران واقعى مرتكب چنان گناهانى نمى گردند. در اين رابطه امام باقر عليه السلام مى فرمايد:
كسى كه به حقوق ديگران تجاوز نمايد، نمازى از او قبول نمى گردد.
همچنين رسول گرامى اسلام صل الله عليه و آله مى فرمايد:
كسى كه اطاعت فرمان نماز را نكند نمازش ، نماز نيست و اطاعت نماز آن است كه از فحشا و منكرات به دور باشد.

افزون بر اين ، نماز خود بينى و كبر را از بين مى برد. مسلم است كسى كه شبانه روز پنج بار آگاهانه سر بر آستان خدا مى سايد و خود را چون ذره اى در برابر عظمت و بزرگى او مى بيند، كبر و غرورش درهم مى شكند. در حديث معروفى از امام على عليه السلام مى خوانيم كه فرمود:
خداوند ايمان را براى پاكسازى انسانها از شرك ، واجب كرد و نماز را براى پاكسازى از كبر. 
رابطه نماز و آرامش روانى 
اما از جمله مهمترين فوايد تربيتى نماز عبارتند از:
الف - صبر بر مصايب و مشكلات 

گاهى اتفاق مى افتد كه آدمى براى مدتى ، راز و مطلبى را در دل خود نگاه مى دارد تا زمانى كه محرم رازى را بيابد و درد دل خود را با او باز گويد ، و يا به عبارت بهتر عقده دل را خالى كرده و به اصطلاح ، خود را سبك كند و اگر شخص اين طريق را پيش نگيرد، گاه پنهان نگاه داشتن درد دلهايش اثرات بسيار نامطلوبى را بر روح و روان فرد بر جاى مى گذارد كه برخى مواقع ممكن است حتى عواقب سوء و وحشتناكى را به دنبال داشته باشد!
و اى بسا انسانى با اين طرز تفكر كه ممكن است در جهان تنها باشد عدم اعتقاد به خدا و پناهگاه و ماوايى امن نداشته باشد تا بدان التجا جويد، نهايتا به بن بست و پوچى رسيده و خود را خبط طبيعت پنداشته و بدين گونه خود را دچار امراض روانى لاعلاجى گرداند.
لذا، نماز يكى از موثرترين و بهترين راه هاى درمان اينگونه امراض روحى است ، زيرا كه نماز و نيايش ، راز و نياز با مبدا هستى است كه انسان به اصطلاح عقده گشايى مى كند و آنچه در دل و قلبش پنهان دارد، بيرون مى ريزد و با خالق خود به اميد گشايش راز دل خود را در ميان مى گذارد و همين امر اميد به استجابت دعا و نمازش است كه به شخص نيرو و حياتى تازه بخشيده و او را از چنگال مخوف برخى از امراض ‍ روحى و روانى رهايى مى بخشد.
پروفسور ويليام جيمز در اين باره مى گويد:
در خصوص شفا يافتن بيمار به وسيله دعا و نماز بايد گفت : چنانكه حقايق و واقعيتهاى پزشكى را قبول داشته باشيم ، پزشكانى چند اظهار داشته اند كه در بسيارى از موارد دعا، در بهبودى حال بيمار موثر بوده است . بنابر اين بايد دعا را در معالجه بيماران يكى از وسايل موثر دانست . در مورد بسيارى از مردم ، دعا براى معالجات امراض روحى بسيار موثر بوده است و در نتيجه صحت بدنى و جسمى آنها را در پى خواهد داشت .

حتى بقول دكتر كارل وقتى نيايش ساده و به صورت اداى طوطى وار جملاتى باشد، اثرى بر روى رفتار و سلوك فرد مى گذارد.
بانو دكتر روز هلوردنج كه از مشاورين پزشكى بوستن در آمريكاست مى گويد:
به نظر من بهترين درمان تسكين و تخفيف غم و نگرانى اين است كه مشكلات و گرفتاريهاى خود را با شخصى كه طرف اعتماد باشد در ميان گذاريم ، ما اين عمل را خالى كردن دل مى گوييم ....
وقتى كه بيماران به اينجا مراجعه مى نمايند، مى توانند گرفتارى ها و غصه هاى خود را به تفصيل براى ديگران شرح دهند، آن قدر بگويند تا بكلى از فكرشان خارج شود، فكر كردن درباره نگرانى ها و پنهان داشتن آنها از ديگران باعث هيجان عصبى مى شود، ما هم بايستى شريكى برا گرفتارى هاى خود پيدا كنيم ، بايد حس كنيم كه در دنيا كسى هست كه مايل به گوش دادن شرح گرفتاريهاى ما و قادر به درك آنها باشد.

 

امروز اغلب بيمارستانهاى روحى و عصبى و حتى قسمت هاى جسمى و بخش هاى جراحى نزد يكى از طرق معالجه بيماران را همان راز دل گفتن با ديگران تشخيص داده اند. و يكى از دستورات دانشمندان و روان شناسان نيز همين است كه انسان عقده هاى خود را به شخصى كه مورد اعتماد خود مى داند بازگو كند...
حال با اين توضيحات و در چنين مواردى آيا جهت رفع نگرانى و پريشانى بهتر نيست به درگاه خداوند سميع و بصير پناه برده ... خداوندى كه كليه امور به دست او و هر خير و احسانى پرتوى از فيوضات بيكران او و هر امرى به فرمان اوست ... و آيا به هنگامى كه انسان به نماز ايستاده ، و دعا و راز و نياز با خداوند دارد كافى نيست كه انسان را از همه اين نگرانى ها و بيمارى ها رهايى بخشد؟! (43)
گاهى از مواقع درد ما بى درمان است . حتى نمى توانيم آنرا با نزديكترين دوستانمان در ميان بگذاريم . در اين اوقات است كه روى به سوى خدا مى كنيم و احساس مى كنيم كه در زندگى شريك غمى داريم ، يك غمخوار واقعى داريم .
بيشتر روان شناسان و روان پزشكان معتقدند: انسان ناگريز است براى تسكين دردهاى خود آنها را نزد ديگران بازگو كند. پس وقتى كسى را پيدا نمى كنيم ، همان بهتر كه با خداوند درد دل كنيم .... دعا و نيايش انسان را به كار و كوشش وا مى دارد و نخستين گام به سوى عمل است . من نمى توانم به خود بقبولانم كه كسى براى انجام منظور خود به درگاه خداوند نيايش نمايد و نتيجه نگيرد....
پزشكان روحى درك كرده اند كه عبادت و نيايش و ايمان قوى به مذهب ، بيش از نيمى از نگرانى هاى ما را بر طرف مى سازد.... اگر مذهبى در كار نباشد زندگى پوچ است .

 

 


ادامـه
چهارشنبه دوم مهر 1393 8:14 فریبا

 

مردم در معرفت ربوبيت ذات مقدس بسى مختلف و متفاوت اند. عامه موحدين حـق تـعـالى را خـالق مـبادى امور و كليات جواهر و عناصر اشياء مى دانند، و تصرف او را مـحـدود مـى دانـنـد و احـاطه ربوبيت را قائل نيستند. اينها به حسب لقلقه لسان گاهى مى گويند مقدر امور حق است و همه چيز در تحت تصرف اوست و هيچ موجودى بى اراده مقدسه او مـوجـود نـشـود، ولى صـاحـب اين مقام نيستند، نه علما و نه ايمانا و نه شهودا و وجدانا.

اين دسـته از مردم ، كه ما خود نيز گويى داخل آنها هستيم ، علم به ربوبيت حق تعالى ندارند و تـوحـيـدشـان نـاقـص و از ربـوبـيـت و سـلطـنـت حـق مـحـجـوب انـد بـه اسـبـاب و عـلل ظـاهـره ، و داراى مـقام توكل ، نيستند جز لفظا و ادعائا، و لهـذا در امـور دنـيـا بـه هـيـچ وجه اعتماد (به حق ) نكنند و جز به اسباب ظاهره و مؤ ثرات كـونـيـه بـه چـيـز ديـگر متشبث نشوند، و اگر گاهى در ضمن توجهى به حق كنند و از او مـقـصـدى طـلبـنـد، يـا از روى تـقـليـد است يا از روى احتياط است ، زيرا كه ضررى در آن تـصـور نـكـنـنـد و احـتـمـال نـفـع نـيـز مـى دهـنـد، در ايـن حـال رائحه اى از توكل در آنها هست ، ولى اگر اسباب ظاهره را موافق ببينند، بكلى از حق تـعـالى و تـصـرف او غـافـل شـونـد.

اين دسته از مردم كه در كارهاى دنيايى هيچ تمسك و تـوكـلى نـدارنـد، راجـع بـه امـور آخـرت خـيـلى لاف از تـوكـل زنـند! در هر علم و معرفت يا تهذيب نفس و عبادت و اطاعت كه تهاون كنند و سستى و تـنـبـلى نـمـايـنـد، فـورا اظـهـار اعـتـمـاد بـر حـق و فـضـل او و تـوكل بر او نمايند. مى خواهند بدون سعى و عمل با لفظ خدا بزرگ است و مـتـوكـليـم بـه فـضـل خـدا درجـات آخـرتـى را تـحـصـيـل كـنـنـد!

اين نيست جز از مكائد نفس و شـيـطـان ، زيـرا كـه ايـنـهـا نـه در امـور دنـيـا و نـه در امـور آخـرت متوكل اند و در هيچيك اعتماد به حق ندارند، لكن چون امور دنيوى را اهميت مى دهند، به اسباب مـتـشـبـث مـى شوند و به حق و تصرف او اعتماد نكنند، و به كس كارهاى آخرت را چون اهميت نـمـى دهـنـد و ايـمان حقيقى به يوم معاد و تفاصيل آن ندارند، براى آن عذرى مى تراشند. گـاهـى مـى گـويند خدا بزرگ است ، گاهى اظهار اعتماد به حق و شفاعت شافعين مى كنند، بـا ايـنـكه تمام اين اظهارات جز لقلقه لسان و صورت بى معنى چيز ديگر نيست و حقيقت ندارد.

 

 

شنبه بیست و دوم شهریور 1393 7:23 فریبا

 

 
آرامش، اسم مصدر از آرمیدن است، و در برابر اضطراب و دلهره به کار می‌رود و به حالت و صفت روانی و قلبی خاص (آسودگی خاطر، ثبات و طمأنینه) گفته می‌شود.
 
 
 
استدلال ضمنی به آیات قرآن
 

آثار آرامش

 
1. ازدیاد ایمان
 
1. اعطای آرامش و اطمینان از سوی خدا به مؤمنان، زمینه فزونی ایمان آنان:
 
هو الذی أنزل السکینة فی قلوب المؤمنین لیزدادوا إیمنا مع إیمنهم...‌. فتح (48) 4
 
2. اقرار به توحید
 
2. اعتراف صریح اصحاب کهف به توحید ربوبی در برابر دقیانوس، به دنبال آرامش بخشیدن خدا به‌آنان:
 
و ربطنا علی قلوبهم إذ قاموا فقالوا ربّنا ربّ السموت و الأرض...‌. کهف (18) 4
 
 
 
3. حفظ اسرار
 
3. اعطای آرامش قلب به مادر موسی (علیه السلام) عامل حفظ اسرار ازسوی او:
 
و أصبح فؤاد أمّ موسی فرغا إن کادت لتبدی به لو لا أن ربطنا علی قلب‌ها...‌. قصص (28)10
 
 
 
4. رضایت از خدا
 
4. قلب‌های آرام یافته با یاد و وعده‌های خدا، خشنود از او:
 
یأیّتها النفس المطمئنّة * ارجعی إلی ربّک راضیة مرضیّة * فادخلی فی عبدی * وادخلی جنّتی. فجر (89) 7‌-30
 
 
 
5‌. رضایت خدا
 
5. قلب‌های آرام گرفته با یاد و وعده‌های خدا، برخوردار از رضایت او:
 
یأیّتها النفس المطمئنّة * ارجعی إلی ربّک راضیة مرضیّة * فادخلی فی عبدی * وادخلی جنّتی. فجر (89) 7‌-30
 
خداوند، بازگرداننده موسی (علیه السلام) به مادرش برای خشنودی و رفع اندوه از وی: ...فرجعنک إلی أمّک کی تقرّ عین‌ها و لاتحزن
 
6‌. عنایت خدا
 
6. قلب‌های آرام یافته با یاد و وعده‌های خدا، برخوردار از عنایت‌های ویژه الهی:
 
یأیّتها النفس المطمئنّة * ارجعی إلی ربّک راضیة مرضیّة * فادخلی فی عبدی * و ادخلی جنّتی. فجر (89) 7‌-30
 
 
 
7. مصونیّت از غضب خدا
 
7. مصون بودن قلب‌های آرام یافته به ایمان، از غضب الهی حتّی در صورت تظاهر به کفر بر اثر اکراه:
 
من کفر بالله من بعد إیمنه إلاّ من أُکره و قلبه مطمئن بالایمن و لکن من شرح بالکفر صدراً فعلیهم غضبٌ من الله...‌.[شأن نزول این آیه، آورده شده است: گروهی از مؤمنان، در مکّه تحت فشار شدید قرار گرفتند تا از اسلام دست بردارند. آن‌ها در ظاهر و از روی اکراه کلمات کفرآمیز بر زبان جاری کردند؛ ولی به ایمان و اسلام خویش وفادار بودند. (مجمع‌البیان، ذیل آیه)] نحل (16) 60
  
 

آرامش آدم(علیه السلام)

 
آرامش یافتن آدم (علیه السلام) به وسیله همسر خود حوّا:
 
هو الذی خلقکم من نفس وحدة و جعل منها زوج‌ها لیسکن إلیها...‌.[منظور از «نفس واحدة» آدم (علیه السلام) و مقصود از «زوج‌ها» حوّا می‌باشد. (مجمع‌البیان، ذیل آیه)] اعراف (7) 89
 
  
حضرت ابراهیم
 

آرامش ابراهیم(علیه السلام)

 
 آرامش یافتن قلب ابراهیم (علیه السلام) درباره کیفیّت زنده کردن مرده‌ها در قیامت با مشاهده زنده شدن پرنده‌های مرده:
 
و إذ قال إبرهیم ربّ أرنی کیف تحی الموتی قال أولم تؤمن قال بلی و لکن لیطمئنّ قلبی قال فخذ أربعة من الطیر فصرهنّ إلیک ثمّ اجعل علی کلّ جبل منهنّ جزءا ثمّ ادعهنّ یأتینک سعیا...‌. بقره (2) 60
 
  

آرامش از آیات خدا

 
 آرامش به وسیله همسر، از آیات خدا:
 
و من ءایته أن خلق لکم من أنفسکم أزوجا لتسکنوا إلیها انّ فی ذلک لایات...‌. روم (30) 1
 
  

آرامش اصحاب‌کهف

 
برخورداری اصحاب‌کهف، از آرامش الهی:
 
و ربطنا علی قلوبهم إذ قاموافقالوا ربّنا ربّ السموت و الأرض...‌. کهف (18) 4
  
 

آرامش انفاق‌گران

 
انفاق پنهان و آشکار، سبب آرامش انفاق‌گران در قیامت:
 
الّذین ینفقون أمولهم بالّیل والنّهار سرًّا وعلانیة فلهم أجرهم عند ربّهم ولا خوف علیهم ولا هم یحزنون. بقره (2) 74
  
 

آرامش اولیاءالله

 
اطمینان و آرامش اولیاءالله، در سایه ایمان و تقوا:
 
ألا إنّ أولیاء الله لاخوف علیهم و لا هم یحزنون * الّذین ءامنوا و کانوا یتّقون. [ترس و اندوه، دو حالت روانی و بر هم زننده آرامشند. نفی آن دو از اولیای خدا، مساوی با حصول آرامش و برطرف شدن اضطراب از آن‌ها است.] یونس (10) 62 و 63
 
 
 آرامش‌بخشی به ابراهیم(علیه السلام
 

آرامش دادن ملائکه به حضرت ابراهیم (علیه السلام) :

 
و لقد جاءَت رسلنا ابرهیم بالبشری قالوا سلماً قال سلم فمَا لَبث أَن جاءَ بعجل حنیذ * فلمّا رءا أیدیهم لاتصل إلیه نکرهم و أوجس منهم خیفة قالوا لاتخف...‌ * فلمّا ذهب عن إبرهیم الروع وجاءته‌البشری...‌. هود(11) 69 و 70 و 74و نبّئهم عن ضیف إبرهیم * إذ دخلوا علیه فقالوا سلـما قال إنّا منکم وجلون * قالوا لاتوجل إنّا نبشّرک بغلـم علیم * قال أبشّرتمونی علی أن مّسّنی الکبر فبم تبشّرون * قالوا بشّرنـک بالحقّ فلاتکن مّن القـنطین. حجر(15)‌51‌-‌55
 
هل أتیک حدیث ضیف إبرهیم...‌ * إذ دخلوا علیه فقالوا سلما...‌ * فأوجس منهم خیفة قالوا لاتخف...‌. ذاریات (51) 24 و 25 و 28
 
آرامش یافتن آدم (علیه السلام) به وسیله همسر خود حوّا: هو الذی خلقکم من نفس وحدة و جعل منها زوج‌ها لیسکن إلیها
 

آرامش‌بخشی به ابوبکر

 
دلداری پیامبر (صلی الله علیه وآله) به ابوبکر در غار ثور جهت برطرف ساختن دلهره وی:
 
إلاّ تنصروه فقد نصره اللَّه إذ أخرجه الَّذین کفروا ثانی اثنین إذ هما فی الغار إذ یقول لصـحبه لاتحزن إنّ اللّه معنا فأنزل اللّه سکینته علیه...‌. توبه(9) 40
 
 
 آرامش‌بخشی به داود (علیه السلام)
 
آرامش دادن ملائکه به داود (علیه السلام) با حضور نزد وی هنگام داوری:
 
و هل أتیک نبؤا الخصم إذ تسوّروا المحراب * إذ دخلوا علی داود ففزع منهم قالوا لاتخف...فاحکم بیننا بالحق...‌.[از امام رضا (علیه السلام) روایت شده که شاکیان دو فرشته بودند. (عیون‌اخبارالرضا، ج 1، ص 194، ح 1)] ص (38) 21 و 22
 
  

آرامش‌بخشی به لوط(علیه السلام)

 
آرامش دادن ملائکه به لوط (علیه السلام) در زمان انجام مأموریت خود برای نابودی قوم او:
 
و لمّا أن جاءت رسلنا لوطا سیء بهم و ضاق بهم ذرعا و قالوا لاتخف و لاتحزن إنّا منجّوک و أهلک...‌. عنکبوت (29) 3
  
 

آرامش‌بخشی به مادر موسی (علیه السلام)

 
خداوند، بازگرداننده موسی (علیه السلام) به مادرش برای خشنودی و رفع اندوه از وی:
 
...فرجعنک إلی أمّک کی تقرّ عین‌ها و لاتحزن...‌. طه (20)
 
  

آرامش‌بخشی خدا به مادر موسی (علیه السلام) با الهام به وی درباره آینده فرزندش:

 
و أوحینا إلی أمّ موسی أن أرضعیه فإذا خفت علیه فألقیه فی الیمّ و لاتخافی و لاتحزنی إنّا رادّوه إلیک و جاعلوه من المرسلین * و أصبح فؤاد أمّ موسی فرغا إن کادت لتبدی به لو لا أن ربطنا علی قلب‌ها...‌ * فرددنه إلی أمّه کی تقرّ عین‌ها و لاتحزن...‌. قصص (28) 7 و 10 و 13
 
  

آرامش‌بخشی به متّقین

 
آرامش دادن خداوند به بندگان متّقی و خالص خود در قیامت:
 
الأخلاّء یومئذ بعضهم لبعض عدوّ إلاّ المتّقین * یعباد لا خوف علیکم الیوم و لا أنتم تحزنون. زخرف (43) 67 
 
 
 
سه شنبه هجدهم شهریور 1393 6:50 فریبا

 


مقصود از سبک شمردن نماز، اهمیت ندادن به آن است. یكى از مصادیق سبک شمردن نماز این است كه شخص گاهى نماز را ترک مى‏كند و یا با نداشتن عذر شرعى، نماز را از اول وقت به تأخیر مى‏اندازد ....هم چنین با سرعت زیاد خواندن، ركوع و سجود را صحیح و درست انجام ندادن، قرائت و اذكار را بدون توجه و غلط خواندن، شرایط نماز (مثل طهارت، قبله شناختن، وقت و ...) را رعایت نكردن، با بودن مسجد و جماعت نماز را فرادا خواندن و ... همه اینها از مصادیق سبک شمردن نماز است.
امام صادق(علیه السلام) فرمود: اولین عملی كه از انسان محاسبه می شود نماز اوست و اگر درست بود، به مابقی اعمال او نظر می شود و اگر نه به مابقی اعمال او نگاه نمی شود. و امام باقر(علیه السلام) فرمود: اولین چیزی كه(در روز قیامت) محاسبه می شود نماز است اگر پذیرفته شد مابقی اعمال را می پذیرند.(و گرنه پذیرفته نمی شود). (منتخب المیزان، همان، ص298 روایت 3591-3604)

پس سبک شمردن نماز یکی از عوامل محرومیت از شفاعت است و ما خوب می دانیم که اگر امید به شفاعت نداشته باشیم این اعمال خرده و ریز ما در مقابل سیل گناهان هیچ است.

عن الصادق(علیه السلام) قال قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): «لیس منی من استخف بالصلوه لایرد علی الحوض لا والله ؛ امام صادق(علیه السلام) فرمود كه رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) فرموده است : به خدا قسم از من نیست كسی كه نماز را سبک بشمارد و در حوض كوثر بر من وارد نمی شود»(سفینه البحار، شیخ عباس قمی، ماده صلاة).

- تأخیر انداختن نماز مصداق بارز سبک شمردن نماز است. عن النبی(صلی الله علیه و آله): «هیچ بنده ای نیست كه به وقت های نماز (اول وقت ) و حركت های خورشید برای نماز اهتمام ورزد مگر این كه من سه چیز را برایش ضمانت می كنم : 1- نشاطی آرامش بخش هنگام مردن2- جدایی از ناراحتی ها و اندوه ها 3- نجات از آتش.

پیامبراكرم صلى الله علیه و آله فرمود: نمازتان را تباه نكنید، زیرا كسى كه نمازش را تباه كند خدا او را با قارون و فرعون و هامان محشور كند
حضرت فاطمه(سلام الله علیها ) از پدر بزرگوارش پرسید: پدر جان، یا رسول الله! زنان و مردانى که نسبت به نماز بى‌‌اعتنا هستند و نماز را سبک مى‌‌شمارند، چه عواقبى را در پیش دارند؟
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: فاطمه جان! هر کسى از مردان و زنان نمازش را سبک بشمارد، خداوند او را به پانزده بلا مبتلا مى‌‌سازد:

شش مورد در دنیا، سه مورد در وقت مرگ، و سه مورد آنها در قبر و سه مورد در قیامت زمانى که از قبر خارج شود.

الف) اما آن شش بلایى که در دنیا دامنگیرش مى‌‌شود:

1- خداوند برکت را از عمرش مى‌‌برد.

2- خداوند برکت را از رزقش مى‌‌برد.

3- خداوند عزوجل سیماى صالحین را از چهره‌‌اش محو مى‌‌کند.

4- هر عملى که انجام مى‌‌دهد پاداش داده نمى‌‌شود.

5- دعایش به آسمان نمى‌‌رود.

6- بهره‌‌اى از صالحین براى او نیست.

ب) اما آن سه بلایى که هنگام مرگ گرفتارش خواهد شد:

1- ذلیل از دنیا مى‌‌رود.

2- هنگام مرگ در حال گرسنگى خواهد بود.

3- تشنه از دنیا خواهد رفت، اگر چه آب نهرهاى دنیا را به او بدهند.

ج) اما آن سه بلایى که در قبر دامنگیرش مى‌‌شود:

1- خداوند ملکى در قبر براى او مى‌‌گمارد تا او را زجر دهد.

2- قبرش براى او تنگ خواهد شد.

3- گرفتار ظلمت و تاریکى قبر خواهد شد.

د) اما آن سه بلایى که در روز قیامت گرفتارش خواهد شد:

1- خداوند ملکى را موکل مى‌‌سازد تا او را با صورت بر زمین بکشد، در حالى که خلایق تماشا مى‌‌کنند.

2- محاسبه اعمالش به سختى انجام مى‌‌شود.

3- خدا به نظر لطف به او نمى‌‌نگرد و براى اوست عذاب همیشگى.(فلاح السائل : 22)

هیچ بنده ای نیست كه به وقت های نماز (اول وقت ) و حركت های خورشید برای نماز اهتمام ورزد مگر این كه من سه چیز را برایش ضمانت می كنم : 1- نشاطی آرامش بخش هنگام مردن 2- جدایی از ناراحتی ها و اندوه ها3- نجات از آتش
قالَ النَّبِىُ صلی الله علیه و آله: لاتُضَیِّعُوا صَلاتَكُمْ فَاِنَّ مَنْ ضَیَّعَ صَلاتَهُ حَشَرَهُ اللّهُ مَعَ قارُونَ وَ فِرْعَوْنَ وَهامانَ.
پیامبراكرم صلى الله علیه و آله فرمود: نمازتان را تباه نكنید، زیرا كسى كه نمازش را تباه كند خدا او را با قارون و فرعون و هامان محشور كند. (بحارالأنوار، ج 82، ص 224)

 

کدام نماز پذیرفته می شود؟

قالَ الصّادِقُ علیه السلام: «قالَ اللّهُ تَبارَكَ وَ تَعالى: اِنَّما اَقْبَلُ الصَّلاةَ لِمَنْ تَواضَعَ لِعَظَمَتى، وَیَكُفُّ نَفْسَهُ عَنِ الشَّهَواتِ مِنْ اَجْلى، وَیَقْطَعُ نَهارَهُ بِذِكْرى، وَلایَتَعاظَمُ عَلى خَلْقى، وَیُطْعِمُ الْجایِعَ وَیَكْسُو الْعارى، وَیَرْحَمُ الْمُصابَ، وَیُۆْوِى الْغَریبَ. (بحارالانوار، ج 84، ص 242.میزان الحكمه ، ج 5، ص 386)

امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند متعال فرمود: نماز كسى را مى پذیرم كه:

1 ـ در مقـابل عظمت من فروتنى كند.

2 ـ از خواسته هاى نفسانى بخـاطر من خود را دور كند.

3 ـ روزش را با یاد من بپایان برد.

4 ـ بر بندگانم بزرگى نفروشد.

5 ـ به گرسنه غذا دهد.

6 ـ برهنه را بپوشاند.

7 ـ به مصیبت دیده مهربانى كند.

8 ـ غریب را پناه دهد.

 

 

دوشنبه هفدهم شهریور 1393 7:25 فریبا

 

 
از دیگر گناهان کبیره عیب جویی کردن از دیگران است انسان‌هایی که مکرر از دیگران عیب جویی می‌کنند موفق نمی‌شوند و حرمتی  برای خود نگهداری نمی‌کنند.از امام صادق نقل شده است هر کس مومنی را سرزنش به گناهان کند خداوند او را هم در دنیا وهم در آخرت چنین خواهد کرد .
 

گناه زبان
اسلام دین صلح و آرامش است و هر یک از ما در برابر یکدیگر وظیفه داریم تا به یکدیگر احترام گذاشته و قدر یکدیگر را بدانیم وبا اعمال و رفتار هایمان یکدیگر را آزار ندهیم.در اسلام هریک از جوارح در برابر خداوند متعال مسئول است و زبان یکی از آن اعضا است که هم می‌توان از آن خوب استفاده کرد و سخنان نیکو گفت وهم از آن بد استفاده کرد و با آن دیگران را آزرد در این مقاله به برسی برخی از گناهان زبانی می‌پردازیم.

 

1-اهانت و تحقیر

از بزرگ‌ترین گناهان در اسلام اهانت کردن به دیگران است و شخص اهانت کننده خود ذلیل و خوار است و در حدیث آمده است:هیچ مومن فقیری را تحقیر نکنید به درستی که هر کس مومن تهیدستی را تحقیر نموده و کوچکش کند خدا او را تحقیر می‌کند و همواره مورد خشم و غضب قرار خواهد داد تا از تحقیر کردن بیرون رود یا توبه کند (بحارالانوار 75/146)
 

2-فخر فروشی

از یکدیگر گناهان که متاسفانه در جامعه رواج بسیار پیدا کرده است فخر فروشی است انسان‌هایی که به خود می‌بالند و در حقیقت حقیر و پست هستند.در قرآن آمده است :(ان الله لایحب کل مختال فخور لقمان 18 )خداوند هیچ مغرور خودستایی را دوست ندارد
تهدید کردن دیگران دور از شأن انسان است و انسان حق ندارد شخص مومن را تهدیدهای ناروا کند و تهدید می‌تواند به هر صورتی باشد تهدید زبانی و یا عملی .پیامبر خدا فرمودند:هر کس با نظری به مؤمنی نظر کند تا او را بترساند خداوند او را خواهد ترساند در روزی که هیچ سایه‌ای جز سایه خداوند در بین نخواهد بود
 

3-رسوا کردن گناه

رسوا کردن گناه در میان دیگران گناهی بس بزرگ است واگر انسان گناهی دارد باید آن را با خدای خویش در میان بگذارد وبا او سخن بگوید.امام رضا می‌فرمایند :پوشاننده گناه کارش معادل هفتاد هزار کار نیک است و بازگو کننده گناه خوار است و پوشاننده بخشیده شده.(عیون الاخبارالرضا 12/412)
 
راز داری

4- عدم حفظ رازهای شخصی

انسان باید رازهای خود را برای خود نگه دارد و آن را نزد کسی بازگو نکند در احادیث آمده است سرّ تو تا زمانی که گشوده نشده سبب سرور است و هنگامی که گشوده شد باعث اندوه می‌شود.(عزرالحکم /436)
 

5-پرهیز از سخنان لغو و بی فایده

گفتن سخنان بیهوده در مجالس و یا فرستادن پیامک ها و یا ایمیل‌های بی فایده نیز در این زمره قرار دارد حضرت علی علیه السلام بارها فرموده اند که:ای مردمان تقوا پیشه کنید که انسان عبث آفریده نشده است تا بازی کند و به خود رها نشده تا یاوه بگوید(نهج البلاغه قصاره37)
 

6-سوال‌های بیجا

سوال‌های بی جا بی اساس نیز از گناهان زبان است می‌تواند به جای طرح سؤالات بیهوده اندیشه کند و بیاموزد.در قرآن سوره‌ی مائده آیه 101/102آمده است اهل ایمان از چیزهایی سؤال نکنید که اگر برایتان آشکار شود شما را به ناراحتی وادار می کند و اگر در هنگام نزول قرآن سوال نمایید آشکارتان می گردد و خداوند از آنها می‌گذرد واو بخشیده و مهربان است.
 

7-عذر خواهی بدون دلیل

عذر خواهی بدون دلیل بر گناهان می‌افزاید و سودی ندارد حضرت علی در حدیثی می‌فرمایند:زیاد پوزش خواستن گناهان را بیشتر می‌کند (غرر الحکم/241)
 

8- عیب جویی

از دیگر گناهان کبیره عیب جویی کردن از دیگران است انسان‌هایی که مکرر از دیگران عیب جویی می‌کنند موفق نمی‌شوند و حرمتی  برای خود نگهداری نمی‌کنند.از امام صادق نقل شده است هر کس مومنی را سرزنش به گناهان کند خداوند او را هم در دنیا وهم در آخرت چنین خواهد کرد (اصول کافی 2/356)
رسوا کردن گناه در میان دیگران گناهی بس بزرگ است واگر انسان گناهی دارد باید آن را با خدای خویش در میان بگذارد وبا او سخن بگوید.امام رضا می‌فرمایند :پوشاننده گناه کارش معادل هفتاد هزار کار نیک است و بازگو کننده گناه خوار است و پوشاننده بخشیده شده
 

9-تهدید کردن دیگران

تهدید کردن دیگران دور از شأن انسان است و انسان حق ندارد شخص مومن را تهدیدهای ناروا کند و تهدید می‌تواند به هر صورتی باشد تهدید زبانی و یا عملی .پیامبر خدا فرمودند:هر کس با نظری به مؤمنی نظر کند تا او را بترساند خداوند او را خواهد ترساند در روزی که هیچ سایه‌ای جز سایه خداوند در بین نخواهد بود(جامع الاخبار127)
 

10-چاپلوسی

چاپلوسی
متاسفانه در دنیای امروز انسان‌های بسیاری دچار تملق و دروغگویی شده‌اند و دروغ می‌گوید تا مقام ثروت و یا موقعیت بهتری پیدا کنند.در اسلام چاپلوسی جز اخلاق اهل ایمان نیست و بسیار مذموم است.(گمراه کردن و مشورت دادن نادرست )
اگر کسی به خاطر مشورت کردن سراغ آمده باید تا جایی که می‌توانیم به او راست بگوییم و او را یاری کنیم و در حقیقت امین او باشیم .حضرت علی می‌فرمایند :
خیانت تسلیم شونده و طرف مشورت درلاورترین امر هاست و بزرگترین شرها و سبب عذاب و سختی روز قیامت.(غرر الحکم397)
 

11-دروغ

 دروغگو دشمن خداست در طول زندگی بشر این دروغ بوده است که بشر را به گمراهی کشانده است و انسان های دروغگو به تعبیری دشمن خدا هستند.
حضرت رسول می‌فرمایند:بر شما باد بر دوری از دروغ به بدی‌ها رهنمون می‌شود و بدی ها به آتش رهنمون می کند.(جامع الاخبار149)
 

12-وعده دادن دروغ

وعده دادن دروغ انسانها را به یکدیگر بی اعتماد می کند و نظام اخلاقی اجتماع را از بین می‌برد وعده دروغ خشم خداوند را بر می انگیزد حضرت علی در نامه ای به مالک اشتر فرمود: بپرهیز از تحلف از وعده‌ای که به مردم داده‌ای...   .
 

13- فحاشی

انسان‌های که سخنان زشت می‌گویند و فحاشی می‌کنند باعث نزاع و درگیری می‌شوند و یک سخن زشت انسان را به قهقرا.می کشانند.حضرت علی می‌فرمایند:هر کس فحاشی نثار کسی کند حسد کننده خویش را آسوده خاطر و شاد کرده است.
شوخی اگر برای شادی و لذت باشد خوب است اما اگر نا به جا باشد مورد قبول نیست و اسلام آن را نکوهش می‌کند و افراط شوخی باعث دشمنی و بدبختی است.افراط نمودن در شوخی سبب جدایی انسان ها از همدیگر است

14-سرزنش

حضرت علی در وصف برادر سابق ایمانی‌اش می‌فرمایند:هر کس را در کاری ملامت می‌کرد مادامی که در مثل آن عذر می‌یافت تا عذر خواهی او را بشنود(نهج البلاغه قصار 289)
 

15-هجو گویی

هجو گویی یک گروه و گفتن عیب‌ها و اشکالات آن‌هاست هجو چنان در اسلام مورد نکوهش است که حضرت علی علیه علیه السلام هجو کنندگان را تغزیز فرمودند(وسایل الشیعه 3/443)
 

16-نسبت دادن زنا

نسبت دادن زنا یکی از بزرگ‌ترین گناهان در اسلام و مذهب تشیع است و در قرآن و احادیث بسیار نکوهش شده است در قرآن سوره نور آمده است (و کسانی که به زنان پاک دامن نسبت زنا می‌دهند و سپس چهار گواه مرد عادل بر این نسبت نیاورده اند آنان را هشتاد تا زیانه بزنید و هیچگاه شهادتی را از آن‌ها نپذیرید اینان هم ایشان فاسدان هستند))(النور41)
 

17- سخن گفتن در مورد چیزی که نمی دانیم!

اگر کسی چیزی را نمی‌داند نباید آن را اظهار کند و باید سخنی بگوید که آن رامی داند و از عهده پاسخ دادن بر می آید.پس آنچه را که نمی‌دانید نگویید زیرا بیشترین حق با آن‌هاست که شما را انکار می‌کنید(نهج البلاغه نامه31)
 

18- منت گذاشتن

وقتی شخصی به کسی خوبی کند نباید منت آن را باطل و بی اثر کند در احادیث آمده است اگر کسی کاری را انجام دهد در حالیکه منت گذارد کاری نکرده است .امام علی می‌فرمایند:هر کس به خاطر احسان نمودنش بر کسی منت بگذارد چنین کسی اصلا نیکی نکرده است.(عزرالحکم718)
 

19- گزافه گویی

حضرت علی گزافه گویی را بدترین .عمل دانسته است .امام علی می‌فرمایند :چه بسیار لاف‌هایی که تلف شدگی را از خود به ارث می‌نهند(غررالحکم/415)
 
سلام

20- سلام نکردن قبل از صحبت کردن

یکی از نشانه‌های ادب این است که انسان قبل از صحبت کردن سلام کند و اینگونه اظهار ادب نماید. امام صادق علیه السلام می‌فرمایند: جواب کسی را پیش از سلام به کلام آغاز ننمایید. (مستدرک الوسایل 2/68)
 

21-شوخی‌های بیجا

شوخی اگر برای شادی و لذت باشد خوب است اما اگر نا به جا باشد مورد قبول نیست و اسلام آن را نکوهش می‌کند و افراط شوخی باعث دشمنی و بدبختی است.افراط نمودن در شوخی سبب جدایی انسان ها از همدیگر است(جامع السعادات30013)
در اسلام کسی حق ندارد کسی را سر کوفت زد بلکه اگر در کسی ایراد و یا اشکالی دید باید با احترام به او بگوید و او را مورد عتاب قرار ندهد.حضرت علی علیه السلام در مباحثه ای فرمودند:من دوست ندارم که شما بر زبان و لعن گو باشید

22- قسم نابجا و نادرست

امروزه مغازه‌ها و فروشگاه ها و موارد دیگر می‌بینیم که برای فروش یک کالا و...افراد دروغ می‌گویند و قسم به خداوند یاد می‌کنند.
امام صادق در حدیثی می‌فرمایند:به خداوند نه به راست و نه به دروغ سوگند نخورید که همانا می‌فرمایند :خداوند را عرصه سوگندهای خود قرار ندهید(من لا یحضرالفقیه4/111)
 

23- سر کوفت زدن

در اسلام کسی حق ندارد کسی را سر کوفت زد بلکه اگر در کسی ایراد و یا اشکالی دید باید با احترام به او بگوید و او را مورد عتاب قرار ندهد.حضرت علی علیه السلام در مباحثه ای فرمودند:من دوست ندارم که شما بر زبان و لعن گو باشید(الاخبارالطوال165)
 

24- سخن چینی

خبر کشی و سخن بردن و نقل سخن از کسی برای شخصی دیگر نه در اسلام بلکه در منطق هیچ انسان عاقلی نمی‌گنجد حضرت محمد می‌فرمایند(سخن چین هرگز به بهشت وارد نخواهد شد)
(مستدرک الوسایل 11/111)
این‌ها اندکی از عیوبی بودند که زبان سبب آن است و انسان با زبان خود مرتکب گناهان  دیگری شود پس باید انسان هر لحظه مراقب اعمال و رفتار خود باشد و سعی کند از آزردن دیگران با زبان خود بپرهیزد و به تعبیر دیگر زیبا سخن بگویید تا زیبا سخن بشنوید.
 
 
 
 
 
یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 5:45 فریبا

 

تبیان: وظیفه‌ کسى که در همه اعمال عبادى و غیر عبادى خود شک ‌هاى مختلفى مى‌ کند، این است که اگر شرایط کثیر الشّک را دارد، به شک‌ هاى خود اعتنا نکند.

سوال: آیا کثیر الشکی که نباید به شک خود اعتنا کند، شامل هر نوع شکی است؟ و آیا نظر همه مراجع همین است، یا در این مسئله اختلاف نظر وجود دارد؟

طبق قاعده «لا شکّ لکثیر الشک»، کثیر الشک (کسی که زیاد شک می کند) نباید به شک خود اعتنا کند، امّا آیا این قاعده – علاوه بر عبادات – شامل امور دیگری؛ مانند معاملات، حقّ الناس، اعتقادات و ... نیز می شود یا خیر؟ در این باره چند نظریّه وجود دارد:

اول. دیدگاه بیشتر فقها: طبق نظر اکثر فقها این قاعده مختصّ خود نماز نبوده، بلکه شامل مقدّمات آن؛ مانند: وضو، غسل و تیمّم، و همچنین شامل عبادات مرکّبی؛ مانند: حجّ و معاملات و اعتقادات نیز می شود. اینان برای دیدگاهشان دلایلی بیان می کنند؛ مانند این که قاعده «لا شکّ لکثیر الشک» تعلیلی بوده که عمومیّت دارد. به شرط آن که این شخص شرایط کثیر الشک را داشته و شک او ناشی از وسوسه باشد؛ به طوری که عرفاً به او کثیر الشک بگویند؛ از این رو، گفته اند:

۱٫ شکّی که ناشى از وسوسه باشد، نباید به آن اعتنا شود.

۲٫ انسانى که وقتى به مهمانى مى ‌رود، در حلال بودن غذایى که مى‌ خواهد بخورد زیاد شک مى‌کند، نباید به شک اعتنا کند و باید بنا را بر حلیّت بگذارد.

۳٫ در امور حقّ الناس، شخص وسواسى نباید به شکّ خود اعتنا کند و باید بنا را بر تمام بودن و صحت عمل بگذارد.

۴٫ وظیفه‌ کسى که در همه اعمال عبادى و غیر عبادى خود شک ‌هاى مختلفى مى‌ کند، این است که اگر شرایط کثیر الشّک را دارد، به شک‌ هاى خود اعتنا نکند.

۵٫ کسانى که به خدا و پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) ایمان دارند، ولى وسوسه‌ هایى براى آنها پیدا مى‌ شود و به مطالعه و تحقیق مى‌پردازند، پاک اند و این وسوسه‌ ها ضررى ندارد؛ یعنی کافر شمرده نشده و نجس نیستند.

دوم: دیدگاه عدّه ای از فقها: اما عده ای از فقها این قاعده را فقط مختصّ نماز دانسته و آن را در موارد دیگر جاری نمی دانند، بلکه می گویند در موارد دیگر باید به حکم مخصوص همان مورد عمل کرد.

در این قسمت نکاتی را درباره شک و تردید بیان می کنیم:

یک. وسوسه، شک، تردید و تزلزل از خطرات و القائات شیطانی است؛ چنان که طمأنینه، یقین و ثبات از افاضات رحمانی و ملکوتی است. شیطان برای بیرون راندن بندگان خدا از راه مستقیم و صراط حق، از وسایل و حیله های متفاوتی استفاده می کند و از آن جا که اهل کید و مکر است، روش گمراه نمودن افراد را به حسب آمادگی های ایشان تشخیص داده و از همان راه وارد می شود. بهترین راه مبارزه با این وسوسه ها، بی اعتنایی به وسوسه ها و القائات شیطانی است. وقتی شیطان، انسان را به پندارهای بد و باطل وا می دارد، او باید فکر خود را به مسائل دیگر مشغول سازد.

دو. آدمی، موجودی دارای عقل و فکر است و بدین ‏وسیله بایستی راه حق را بشناسد و به آن ملتزم گردد. مسلّم است که این راه نیاز به تلاش علمی و فکری منظّم و روش‏ مند دارد تا فرد بتواند برای خود جهانی معنادار بسازد و در آن به «حیات طیّبه» دسترسی پیدا کند. در این عرصه هر چه تلاش صورت گیرد، کم است و این تلاش، بهایی است که هر کس بایستی برای کسب معرفت بپردازد. برای این منظور، باید گام به گام به تحکیم مبانی عقیدتی پرداخت و آن را استحکام بخشید تا دستگاه فکری و سازمان آن، از ارتعاشات در امان بماند و دچار آسیب و صدمه نگردد. اولین نقطه این حرکت، تفکر، تعمّق، مطالعه و نتیجه گیری درست درباره «هستی جهان و هستی انسان» است. در این راه، شک و تردید هایی که برای انسان حاصل می ‏شود، طبیعی بوده و صرفاً یک سری خلجانات ذهنی است و چنان نیست که همیشه مضر و گمراه کننده باشد، بلکه گاهی می‏ تواند پُلی به سوی یقین و راه صعود به مراتب بالاتر باشد. البته این در صورتی است که انسان به سرعت از این مرحله بگذرد و در آن توقّف نکند؛ چرا که درنگ در آن زیانبار است.

در پایان پاسخ مراجع تقلید به پرسش مزبور را یاد آور می شویم:

۱٫ آیة الله خامنه ای دام ظله: کسى که زیاد شک مى‌کند کثیرالشک مى‌باشد و در نماز اگر کسى در یک نماز سه مرتبه شک کند یا در سه نماز پشت سر هم (مثلاً در نماز صبح و ظهر و عصر) شک کند، کثیرالشک است و چنانچه زیاد شک کردن او از غضب یا ترس یا پریشانى حواس نباشد، به شک خود اعتنا نکند و کثیرالشک تا وقتى یقین نکند که به حال معمولى مردم برگشته باید به شک خود اعتنا نکند.

۲٫ آیة الله مکارم شیرازی دام ظله: طبق فتوای ما «کثیرالشّک» یعنى کسى که زیاد شک مى کند نباید به شکّ خود اعتنا کند، خواه در عدد رکعات نماز باشد، یا در اجزاى نماز، یا شرایط نماز.

کثیرالشّک کسى است که بگویند زیاد شک مى کند و اگر کسى در یک نماز سه مرتبه شک کند یا در سه نماز پشت سرهم شک کند کثیرالشّک است.

۳٫ آیة الله صافی گلپایگانی دام ظله: بطور کلی کثیر الشک در افعال نماز چه در اذکار و چه رکعات، چه افعال از قبیل رکوع و سجود باید به شک خود اعتنا نکند.

۴٫ آیة الله سیستانی دام ظله: بله.

 

 

چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393 0:55 فریبا

 

 

احمد بن سعید عابد گفت : پدرم براى من نقل کرد که در زمان ما، در کوفه جوان خداپرستى بود - بسیار خوش صورت و زیبا اندام - همواره در مسجد جامع حضور داشت و اندک وقتى بود، که در مسجد نباشد.


زن زیبا و خردمندى چشمش بر او افتاد و دلباخته اش شد. پس از مدت ها که رنج کشید و روزها بر سر راه آن جوان ایستاد، یک روز، هنگامى که جوان به مسجد مى رفت . زن خودش را به او رسانید و گفت : اى جوان ! بگذار یک کلمه با تو سخن بگویم ، آن را بشنو، آنگاه هر چه خواستى بکن . جوان به آن زن بى اعتنایى کرد و با او سخن نگفت . و به راه خود رفت هنگامى که از مسجد به قصد منزل مى رفت آن زن دوباره سر راهش آمد و گفت : اى جوان ! مى خواهم یک جمله با تو سخن بگویم ؛ به سخنم گوش کن



جوان سر خود را پایین انداخت و گفت : این جا، جاى تهمت است و من خوش ندارم در موضع تهمت باشم . زن گفت : اى جوان ! من تو را کاملا مى شناسم و اینجا که ایستاده ام از آن جهت نیست که تو را نشناخته باشم . معاذ الله ! که کسى از این موضوع اطلاع پیدا کند. خودم آمدم تا در این موضوع با تو صحبت کنم . گرچه مى دانم اندکى از این مطالب ، نزد مردم بسیار بزرگ مى باشد و شما عابدها و زاهدها همانند شیشه مى باشید که کمترین چیزى آن را معیوب مى سازد.

اینک فشرده آن چه را که مى خواهم به تو بگویم این است : تمام وجودم گرفتار تو شده ، پس در کار من و خودت ، خدا را در نظر داشته باش .


آن جوان به منزل رفت ، خواست نماز بخواند (از یاد آوردن وضع آن زن) نتوانست نماز بخواند. نامه اى نوشت ، آن را برداشت و از منزل خارج شد. دید آن زن همچنان ایستاده است . کاغذ را به او داد و برگشت .

در آن نامه نوشته بود «بسم الله الرحمن الرحیم » اى بانوى محترمه ! بدان ! بار اول که انسان معصیت مى کند، خدا حلم مى ورزد، بار دوم پرده پوشى مى کند، اما هنگامى که بنده اى لباس معصیت به تن پوشید، خداوند غضبى مى کند که آسمان ها و زمین و کوه ها و درختان و جنبندگان ، تحملش را ندارند.

اگر آنچه گفتى دروغ است ، تو را به یاد روزى مى اندازم که در آن روز آسمان ها چون فلز گداخته شود و کوه ها مانند پشم زده شود و پراکنده گردد و مردم از ترس به زانو در مى آیند. به خدا قسم من از اصلاح خودم عاجزم تا چه رسد به اصلاح دیگران .

و اگر آنچه را گفتى راست است و حقیقتا گرفتار شده اى ، طبیبى را به تو نشان دهم که دردهاى مزمن و سخت را علاج مى کند.

او خداوند متعال و پروردگار جهانیان است . از صدق دل رو به خدا آور که مرا این آیه قرآن ، منقلب و مشغول کرده است . خداوند مى فرماید:

وَأَنذِرْهُمْ یَوْمَ الْآزِفَةِ إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَنَاجِرِ كَاظِمِینَ مَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ وَلَا شَفِیعٍ یُطَاعُ یَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَمَا تُخْفِی الصُّدُورُ.

اى رسول گرامى ! امت را از روز قیامت بترسان که نزدیک است از هول و ترس آن ، جان ها به گلوها برسد و از بیم آن حزن و خشم خود را فرو مى برند، هنگامى که ستم کاران نه خویشى دارند که در آن روز به فریادشان برسد و از آنان حمایت نماید و نه واسطه اى که وساطتش پذیرفته شود. خداوند، خیانت چشم ها و آنچه را دل ها پنهان مى دارند مى داند و از قلب هاى مردم آگاه است.(سوره غافر آیه 18)


با این وضعیت من چگونه مى توانم از این آیه بگریزم . زن بعد از چند روز دیگر آمد و بر سر راه جوان ایستاد. وقتى آن جوان متوجه شد که زن سر راهش ایستاده است ، خواست به منزلش برگردد، که زن او را نبیند.

ناگهان او صدا زد اى جوان ! برنگرد، زیرا دیگر مزاحم تو نیستم و ملاقاتى بین من و تو، جز در جهان دیگر نخواهد بود.


آن زن چون تحت تأثیر آیات قرآن قرار گرفته بود. گریه شدیدى کرد و گفت : از خداوندى که کلیدهاى قلب تو به دست او است ، مى خواهم که او این مشکل را آسان کند. آنگاه از پى آن جوان آمد و گفت : اى بنده مخلص خدا! بر من منت بگذار و مرا موعظه اى کن و پندى بده که تا زنده ام به آن عمل کنم . جوان گفت : تو را سفارش مى کنم که خودت را از شر خودت حفظ کنى و این آیه را به یاد تو مى آورم که مى فرماید:



وَهُوَ الَّذِی یَتَوَفَّاكُم بِاللَّیْلِ وَیَعْلَمُ مَا جَرَحْتُم بِالنَّهَارِ.

او آن خدایى است که چون شب به خواب مى روید جان شما را مى گیرد (و نزد خود مى برد) و شما را مى میراند و در روز آنچه از اعمال و کردار را انجام دهید مى داند.(سوره انعام آیه 60)

وقتى زن این آیه را شنید متأثر شد و سر خود را پایین انداخت ، گریه شدیدى کرد و به منزل برگشت . و به عبادت و راز و نیاز با خداى خود پرداخت و با همین حال ، با اندوه و ناراحتى از این جهان درگذشت و به ابدیت پیوست.

 

دوشنبه دهم شهریور 1393 19:49 فریبا

 

امتحان
یکی از آرزوهای بشری رسیدن به یک زندگی آرام و بدون دغدغه است و این در حالی است که این خواست و آرزو با هدف و فلسفه آفرینش دنیای خاکی ناسازگار است چرا که این دنیا، دنیای سوختن و ساختن است سوختن زشتی ها و به پا داشتن نیکی ها.
به عبارت کلی آرامش هیچ فصل مشترکی با دنیا ندارد و آنان که به زعم خودشان آرامشی دارند، آرامششان از نوع قبل از طوفان است. قرآن کریم می فرماید: " لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی كَبَدٍ" «همانا انسان را در رنج و سختی آفرینش دادیم» كلمه "كبد" به معناى رنج و خستگى است. این رنج و سختی همیشه ناپسند نیست، روزگار دشمن آدمی نیست که با روی آوری مشکلاتش دهان به مذمتش باز کنیم در کلام حضرت علی علیه السلام به یکی از حکمت های آن اشاره شده که در ادامه بدان می پردازیم.
 

آرامش و عیب های پنهان

حضرت علی علیه السلام در حکمت 51 نهج البلاغه چنین می فرمایند: عیب تو آنگاه که روزگار با تو هماهنگ باشد پنهان است.
هیچ یک از ما نمی تواند ادعا کند که انسانی کامل و بدون کوچکترین عیب و نقصی است هر یک از انسان ها از کم و کاستی هایی رنج می برند که یا از آن آگاه بوده و یا هیچ گونه اطلاعی از آن ندارند، در این حال فراز و فرودهای زندگی می تواند کمک شایانی در شناخت انسان نسبت به توانایی ها و یا کاستی هایش داشته باشد. از همین روست که حضرت می فرمایند تا زمانی که روزگار با تو هماهنگ باشد عیب تو پنهان است. چرا که تا زمانی که در شرایط سخت قرار نگرفته ای نمی توانی ادعا کنی چند مرده حلاجی برای مثال شاید تصور شما از خودتان این باشد که انسان بسیار صبور و بردباری هستید و این باور تا زمانی که روزگار به کام است ذهنیت و عقیده شماست اما زمانی که خدای ناکرده مشکلات یکی پس از دیگری به شما روی آورد اینجاست که می توانید ادعا کنید صبور هستید یا خیر، اگر به خدا گله و شکایت کردی و یا دلتنگ و افسرده و ناامید شدی بدان صبر در تو معنایی ندارد.
آرامش هیچ فصل مشترکی با دنیا ندارد و آنان که به زعم خودشان آرامشی دارند، آرامششان از نوع قبل از طوفان است

فلسفه ابتلا

امیرالمومنین علیه السلام در یکی از نامه های خود که به عثمان بن حنیف فرماندار خویش در بصره نوشته اند این قانون بیولوژیک را گوشزد می کنند که: در ناز و نعمت زیستن و از سختی ها دوری گزیدن، موجب ضعف و ناتوانی می گردد و برعکس زندگی کردن در شرایط دشوار و سخت آدمی را چابک و نیرومند می سازد و جوهر هستی او را آبدیده و توانا می گرداند. شرایط ناهموار و تغذیه ساده از نیروی انسان نمی کاهد. درختان بیابانی که از مراقبت و رسیدگی مرتب باغبان محروم می باشند چوب های محکمتر و با دوام بیشتری دارند و برعکس درختان باغستان که دائما مراقبت شده اند و باغبان به آنها رسیدگی کرده است نازک پوست تر و بی دوام ترند.(نهج البلاغه/ نامه 45) بر اساس فرموده حضرت علی علیه السلام یکی از حکمت های بلا، تربیت و پروش انسان است. این خصوصیت مربوط به موجودات زنده بالاخص انسان است که سختی ها و گرفتاری ها مقدمه کمال ها و پیشرفت های اوست. این یک قانون کلی و سنت دائمی پروردگار است که برای شکوفا کردن استعدادهای نهفته و به فعلیت رساندن آنها و در نتیجه پرورش بندگان، آنان را می آزماید یعنی همان گونه که فولاد را برای استحکام بیشتر در کوره می گدازند تا آبدیده گردد، آدمی را نیز در کوره حوادث سخت، پرورش می دهند تا مقاوم شود و آبدیده گردد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرموده: مومن چون زرع تازه و لطیف است كه بادهاى چنین و چنان او را پرورش دهند و همچنین مومن را دردها و بیماری ها پرورش دهند، و نمونه منافق چون عصاى آهنینِ راستى است كه آسیبى بدان نرسد تا مرگش فرا رسد و آن را یك باره خُرد كند. (أصول الكافی / ترجمه كمره‏اى/ ج‏5 /93)
هیچ یک از ما نمی تواند ادعا کند که انسانی کامل و بدون کوچکترین عیب و نقصی است هر یک از انسان ها از کم و کاستی هایی رنج می برند که یا از آن آگاه بوده و یا هیچگونه اطلاعی از آن ندارند، در این حال فراز و فرودهای زندگی می تواند کمک شایانی در شناخت انسان نسبت به توانایی ها و یا کاستی هایش داشته باشد

دنیا جز ابتلاء نیست

این نظام، نظام ابتلاء است، عالم دنیا عالم ابتلاء است. هم آنجایی که خدای متعال به انسان عطا می کند و به حسب ظاهر، انسان نعمت های فراوانی دارد در دنیا، و هم آنجایی که نعمت از انسان گرفته می ‌شود و در تنگنای نعمت‌های ظاهری قرار می گیرد در عالم دنیا هر دو به ابتلا گرفتار هستند، آنجایی که ثروت فراوان به انسان می دهند یک ابتلاء است. آنجایی که می گیرند هم ابتلا است، به انسان سلامتی می دهند ابتلاء است، آنجایی که سلامتی می گیرند ابتلا و امتحان است ابتلائی است که بستر رشد انسان است، این عالم که عالم حرکت است و ما در این عالم سیر به طرف خدا داریم و همه‌ی قواعد عالم قواعد حرکت دادن ماست زیر پای ما را داغ می‌کنند که ما را به سمت خدا هدایت کنند، همه چیز دنیا ابتلا است و نگاهتان باید به دنیا نگاه ابتلاء باشد. از امام صادق(علیه السلام) روایت شده، كه على بن الحسین(علیه السلام) مى‏فرمود: به راستى بد دارم براى مرد كه در دنیا به عافیت گذراند و هیچ مصیبت نبیند

 

 

سه شنبه چهارم شهریور 1393 16:40 فریبا

 

 

هر که روز و شب را سپری می کند و سه نعمت را در اختیار دارد، نعمت دنیا بر او تمام است: سلامت بدن، امنیت و هزینه روزانه و اگر چهارمین نعمت را نیز داشته باشد تمام نعمت دنیا و آخرت را در اختیار دارد و آن اسلام است.  


اسلام
در آیین مقدس اسلام، برخلاف بسیاری از آیین های دیگر، بدن آدمی مورد تحقیر نیست. اسلام بدن انسان را چیزی بی ارزش نمی شمارد، زیرا بدن انسان ابزار تکامل روح است تحقیر بدن، در حکم تحقیر شخصیت آدمی است و کسی که مرتکب این عمل شود، مستوجب کیفر و قصاص است.(1)
یکی از مهم ترین عوامل اهمیت ورزش در این است که موجب « ایجاد تقویت و یا حفظ سلامتی» می شود، بنابراین چنان چه ورزش به گونه ای باشد که برای سلامتی انسان زیان آور باشد و یا ورزشکار آن قدر در راه ورزش به خود فشار آورد که سلامتی اش در مخاطره قرار گیرد، از نظر اسلام و همچنین عقلای عالم مردود خواهد بود. در اسلام، احادیث و رهنمودهای فراوانی از بزرگان دین، جهت حفظ صحت و تقویت بدن و پرداختن به آن، وارد شده است، از جمله می توان به موارد ذیل اشاره نمود:« اَلصحة أفضَلُ النّعَمِ»2 به صحت و سلامتی از هر نعمت دیگری بهتر و ارزشمند تر است.« اَلعَجَبُ لِعِفَةِ الحُسّادِ عَن سَلامَةِ الأجسادِ» از اینکه حسودان در فکر سلامتی خویش نیستند، سخت در شگفتم.« وَ إنَّ لِبَدَنِکَ عَلَیکَ حَقاً»(عیون اخبار الرضاج2ص58ا) ؛بی شک بدن تو بر تو حقوقی دارد {که باید آن ها را ادا کنی و به آن رسیدگی نمایی}.« اَلمُۆمِنُ القَوِیُّ خَیرٌ و أحَبٌّ مِنَ المُۆمِنِ الضَّعیفِ» (همان) مۆمنی که قوی و نیرومند باشد، در نظر من از مۆمنی که ضعیف باشد، بهتر و دوست داشتنی تر است. در این روایت، ارزش اصیل و واقعی به ایمان اختصاص یافته و در مرحله ی بعد، قوت مد نظر قرار گرفته است، یعنی آن چه باعث ارزش انسان می شود، همانا ایمان اوست.
ضعیف ترین فرد با ایمان، از نیرومندترین شخص بی ایمان، به مراتب با ارزش تر بوده، بلکه با او قابل قیاس نیست. این همان مطلبی است که خداوند متعال در قرآن کریم مطرح نموده و می فرماید: « إنَّ أکرَمَکُم عِندَ اللهِ أَتقاکُم»(نهج الخطابه ج1ص256) گرامی ترین شما در نزد خدا آن کسی است که با تقواتر باشد.
ای ابوذ! سلامتی پیش از بیماری را دریاب و از آن برای زمان بیماری بهره بگیر، نیز فرمود: هر که روز و شب را سپری می کند و سه نعمت را در اختیار دارد، نعمت دنیا بر او تمام است: سلامت بدن، امنیت و هزینه روزانه و اگر چهارمین نعمت را نیز داشته باشد تمام نعمت دنیا و آخرت را در اختیار دارد و آن اسلام است و همچنین فرمود: امنیت و عافیت دو نعمتی هستند که بسیاری از مردم در آنها مغبون اند
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) می فرماید: ای علی! هر کس شراب را برای غیر خدا ترک کند خدا او را از شراب بهشتی سیراب سازد. حضرت علی(علیه السلام) پرسید: برای غیر خدا؟ حضرت (صلی الله علیه و آله) فرمود: آری، به خدا سوگند! هر کس آن را برای حفظ جانش ترک کند خدا او را بدین سبب سپاس می گزارد.(1)
در روایتی دیگر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از خوابیدن بر بامی که حفاظ ندارد(به سبب خطر جانی) نهی کرده است؛(2)همچنین آن حضرت (صلی الله علیه و آله) به ابوذر فرمود: ای ابوذر! سلامتی پیش از بیماری را دریاب و از آن برای زمان بیماری بهره بگیر(3)، نیز فرمود: هر که روز و شب را سپری می کند و سه نعمت را در اختیار دارد، نعمت دنیا بر او تمام است: سلامت بدن، امنیت و هزینه روزانه و اگر چهارمین نعمت را نیز داشته باشد تمام نعمت دنیا و آخرت را در اختیار دارد و آن اسلام است(4) و همچنین فرمود: امنیت و عافیت دو نعمتی هستند که بسیاری از مردم در آنها مغبون اند.(5)
امیرمومنان(علیه السلام) می فرماید: ارزش دو چیز را نشناسد مگر کسی که آنها را از دست داده باشد: جوانی و عافیت(6) آن حضرت در تفسیر آیه (وَلَا تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا)(7) یعنی "بهره واقعی خود را از ثروت دنیا از کف مده" می فرماید: سلامتی خود را فراموش مکن(8) و در تفسیر آیه ( ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعیم) (9) یعنی: روز قیامت درباره نعمت ها از شما سوال خواهد شد.
می فرماید: نعمتی که از آن پرسیده می شود سلامتی است.(10)
البته نعمت ولایت اولیای الهی برجسته ترین نعمت است، چنان که امام صادق(علیه السلام) در ذیل این آیه فرمود: نعمت ما هستیم.(10)
امام صادق(علیه السلام) فرمود: سلامتی نعمتی پنهان است، هرگاه باشد، فراموش شود و هرگاه از دست رود به یاد آید.(11)

همچنین فرمود: پنج چیز است که اگر کسی آنها را نداشته باشد زندگی برای او گوارا نیست: سلامتی

 

 

 

سه شنبه چهارم شهریور 1393 15:18 فریبا
 
 
 
هدف اسلام از انفاق، تنها سیر كردن گرسنگان نیست، بلكه دل كندن صاحب مال از مال نیز هست.
 
 
لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِیِّینَ وَ آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساكِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ وَ السَّائِلِینَ وَ فِی الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّكاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصَّابِرِینَ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حِینَ الْبَأْسِ أُولئِكَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ (بقره ـ 177)
نیكى (تنها) این نیست كه (به هنگام نماز) روى خود را به سوى مشرق یا مغرب بگردانید، بلكه نیكوكار كسى است كه به خدا و روز قیامت و فرشتگان و كتاب آسمانى و پیامبران ایمان آورده و مال (خود) را با علاقه‏اى كه به آن دارد به خویشاوندان و یتیمان و بیچارگان و در راه‏ماندگان و سائلان و در (راه آزادى) بردگان بدهد، و نماز را برپاى دارد و زكات را بپردازد، و آنان كه چون پیمان بندند، به عهد خود وفا كنند و آنان كه در (برابر) سختى‏ها، محرومیّت‏ها، بیمارى‏ها و در میدان جنگ، استقامت به خرج مى‏دهند، اینها كسانى هستند كه راست گفتند (و گفتار و رفتار و اعتقادشان هماهنگ است) و اینان همان پرهیزكارانند.
در اموال ثروتمندان، غیر از زكات نیز حقّى براى محرومان است. (تفسیر قرطبى) و كسى كه سیر بخوابد در حالى كه همسایه او گرسنه باشد ایمان به خدا و قیامت ندارد. (كافى، ج 2، ص 665)

شان نزول:

چون تغییر قبله سر و صداى زیادى در میان مردم بخصوص یهود و نصارى به راه انداخت، یهود كه بزرگترین سند افتخار خود (پیروى مسلمین از قبله آنان) را از دست داده بودند زبان به اعتراض گشودند، كه قرآن در آیه 142 همین سوره با جمله (سَیَقُولُ السُّفَهاءُ) به آن اشاره كرده است آیه فوق نازل گردید و تایید كرد كه این همه گفتگو در مساله قبله صحیح نیست ، بلكه مهم‏تر از قبله مسائل دیگرى است كه معیار ارزش انسانهاست و باید به آنها توجه شود و آن مسائل را در این آیه شرح داده است.
كلمه «الْبِرَّ» به معناى نیكى است، ولى به هر كس كه خیلى نیكوكار باشد، مى‏گویند او «برّ» است. یعنى وجودش یكپارچه نیكى است.
«الْبَأْساءِ» از «بۆس» به معناى فقر و سختى است كه از خارج به انسان تحمیل مى‏شود.
«الضَّرَّاءِ»، درد و بیمارى است كه از درون به انسان فشار مى‏آورد. و «حِینَ الْبَأْسِ» زمان جنگ و جهاد است.
كلمه «الْبِرَّ» به معناى نیكى است، ولى به هر كس كه خیلى نیكوكار باشد، مى‏گویند او «برّ» است. یعنى وجودش یكپارچه نیكى است.
این آیه جامع‏ترین آیه قرآن است. زیرا اصول مهم اعتقادى، عملى و اخلاقى در آن مطرح گردیده است.
در تفسیر المیزان از رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله نقل شده است كه فرمودند: هر كس به این آیه عمل كند، ایمانش كامل است.
این آیه پانزده صفت نیك را در سه بخشِ ایمان، عمل و اخلاق بیان نموده است.
در بخش ایمان، به مسئله ایمان به خدا، فرشتگان، انبیا، قیامت و كتب آسمانى اشاره شده و در بخش عمل، به مسائل عبادى مانند نماز و اقتصادى مانند زكات و اجتماعى مانند آزاد نمودن بردگان و نظامى مانند صبر در جبهه و جنگ، و روحى و روانى مثل صبر در برابر مشكلات، اشاره گردیده است.
در بخش اخلاقى به وفاى به عهد و دل كندن از مادّیات و ترحّم به فقرا اشاره شده است.
ایمان به خدا، سبب خضوع در برابر حقّ و عدم تسلیم در برابر طاغوت‏هاست.
ایمان به قیامت، موجب وسعت دید و بلندى همّت مى‏گردد. ایمان به وجود ملائكه، نشانه‏ى ایمان به تشكیلات ما وراى طبیعت است. ایمان به انبیا، ایمان به وحى و جریان هدایت در طول تاریخ است و دلیل بر اینكه انسان در این جهان رها و بى‏برنامه نبوده است.
انفاق، بیانگر تعاون و نوع دوستى، و نماز، پیوند مستقیم با خدا، و زكات برنامه‏ریزى براى حل مشكل محرومان، و وفاى به عهد موجب تحكیم ارتباطات، و صبر عامل آبدیده شدن انسان‏هاست. (تفسیر مراغى، ذیل آیه)
جمله «آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ» را سه نوع معنا نموده‏اند:
الف: پرداخت مال به دیگران با وجود علاقه‏اى كه به آن هست.
ب: پرداخت مال بر اساس حبّ خداوند.
ج: پرداخت مال بر اساس علاقه‏اى كه به فقیر است.
صبر، مادر همه كمالات است و قرآن راه رسیدن به بهشت را صبر مى‏داند «أُوْلئِكَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِما صَبَرُوا» (فرقان، 75)
به آنان جایگاه بلند داده مى‏شود، به پاس بردبارى كه كردند.
چنان كه فرشتگان به بهشتیان مى‏گویند: «سَلامٌ عَلَیْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ»(رعد، 24)
درود بر شما كه‏ پایدارى كردید.
همچنین درباره رهبران الهى مى‏فرماید: «جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا» (سجده، 24)
آنان را به خاطر صبرشان، پیشوایانى قرار دادیم كه به امر ما هدایت مى‏نمودند.
انفاق، بیانگر تعاون و نوع دوستى، و نماز، پیوند مستقیم با خدا، و زكات برنامه‏ریزى براى حل مشكل محرومان، و وفاى به عهد موجب تحكیم ارتباطات، و صبر عامل آبدیده شدن انسان‏هاست. (تفسیر مراغى، ذیل آیه)
 

ذکر یک نکته:

براى رسیدن به كمالِ تقوا، انفاقِ واجب و غیر واجب، هر دو لازم است. بعضى از مردم به مستمندان كمك مى‏كنند، ولى حقوق واجب خود را نمى‏پردازند و برخى دیگر با پرداخت خمس و زكات، نسبت به فقرا و محرومان بى‏تفاوت مى‏شوند. این آیه، مۆمن واقعى را كسى مى‏داند كه هم حقوق واجب را بپردازد و هم انفاق مستحبّ را انجام دهد.به همین دلیل در روایات مى‏خوانیم:
در اموال ثروتمندان، غیر از زكات نیز حقّى براى محرومان است. (تفسیر قرطبى) و كسى كه سیر بخوابد در حالى كه همسایه او گرسنه باشد ایمان به خدا و قیامت ندارد. (كافى، ج 2، ص 665)
 

پیام‏های آیه:

1ـ به جاى محتواى دین، به سراغ ظاهر نرویم و از اهداف اصلى باز نمانیم. «لَیْسَ الْبِرَّ» ، «وَ لكِنَّ الْبِرَّ»
2ـ یكى از وظایف انبیاء و كتب آسمانى، تغییر فرهنگ مردم است. «لَیْسَ الْبِرَّ» ، «وَ لكِنَّ الْبِرَّ»
3ـ شناخت مفاهیم، مهم نیست عمل به آن مهم است. كلمه «الْبِرَّ» به مفهوم نیكى است، ولى دانستن آن مهمّ نیست، كسى كه این مفهوم را محقّق مى‏سازد ارزش دارد. «لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ»
4ـ ایمان، مقدّم بر عمل است. «مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ» ، «آتَى الْمالَ»
5ـ ایمان به همه انبیاء و ملائكه لازم است. «آمَنَ بِاللَّهِ» ، «وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِیِّینَ»
6ـ ارتباط با خدا در كنار ارتباط با مردم و تعاون اجتماعى در حوادث و گرفتارى‏ها مطرح است. «آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ» ، «وَ آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ»
7ـ تمام كارهاى نیك در سایه ایمان به خدا شكل مى‏گیرد. «آمَنَ بِاللَّهِ» ، «آتَى الْمالَ»
8ـ هدف اسلام از انفاق، تنها سیر كردن گرسنگان نیست، بلكه دل كندن صاحب مال از مال نیز هست. «عَلى‏ حُبِّهِ»
9ـ نیكوكاران، مال و دارایى خود را با رغبت و علاقه در راه خدا انفاق مى‏كنند.«آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ»
10ـ با دست خود به فقرا و یتیمان و بستگان انفاق كنید. «آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ»
11ـ در انفاق، بستگان نیازمند بر سایر گروه‏هاى مستمند، اولویّت دارند. «ذَوِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏»
12ـ سائل را ردّ نكنید، گرچه فقیر، مسكین، در راه مانده و فامیل نباشد. كلمه‏ى «السَّائِلِینَ» به صورت مستقل مطرح شده است. «وَ الْمَساكِینَ وَ» ، «السَّائِلِینَ»
13ـ ایمان و نماز و زكات، بدون شركت در جهاد كامل نمى‏شود. «وَ حِینَ الْبَأْسِ» ، «أُولئِكَ الَّذِینَ صَدَقُوا»
14ـ مدّعیان ایمان بسیارند، ولى مۆمنان واقعى كه به تمام محتواى دین عمل كنند، گروهى اندك هستند. «أُولئِكَ الَّذِینَ صَدَقُوا»
15ـ نشانه‏ى صداقت، عمل به وظایف دینى و تعهّدات اجتماعى است. «أُولئِكَ الَّذِینَ صَدَقُوا»
16ـ متّقى كسى است كه عملش، عقایدش را تأیید كند. «آتَى الْمالَ» ، «أُولئِكَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ»
 
 
 
 
 
سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393 7:45 فریبا

 

 

در زندگی ما روزهایی هست که خیلی هیجان انگیزند، مثل روزی که قرار است نتیجه کنکورمان معلوم شود، روزی که خبر پدر یا مادر شدن را به ما می دهند، یا روزی که خدای ناکرده خبر مرگ عزیزانمان را می شنویم، روزی هم هست که هیجانش قابل وصف نیست اما تفاوت این روز با سایر روزهای خاص ما این است که فصلی نو در زندگی ما آغاز می شود و این روز خاص روز من و تو نیست، یک روز خاص است که هیجانش دامن همه را می گیرد، و فصلی نو آغاز می شود.


بله آن روز روز مرگ ماست، روزی مبهم و اسرار آمیز و برای خیلی هایمان ترسناک، هیچ نمی دانیم که وقتی دست مرگ، ما را سفت می چسبد و از همه داشته هایمان جدا می کند چه حالی خواهیم داشت؟
روزی که در یک ثانیه باید با پدر و مادر و همسر و فرزند و هر آنچه برایمان محبوب و دوست داشتنی است را در چشم بهم زدنی رها کنیم مال و منال و کار و عبادت و همه و همه را رها کنیم و برویم.
«کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً وَ إِلَیْنا تُرْجَعُونَ[انبیاء/35] ؛ هر انسانى مرگ را خواهد چشید، و ما شما را در مدت عمرتان، چنان که باید، به بد و نیک مى آزماییم، و سرانجام به سوى ما بازگردانده مى شوید».
نکته:
«حضرت علی (علیه السلام) درباره ی "نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ" فرمودند: سلامتی و غنی، خیر، و بیماری و فقر، شر است و هر دو برای امتحان می باشد.»[1]
کسی که اعمال خوبی ندارد لباسش تنگ است و آن را به سختی از تنش خارج می کنند، ولی کسی که دارای اعمال نیک می باشد مانند این است که لباس راحتی پوشیده و به راحتی هم از تنش خارج می شود

سیمای مرگ در قرآن و روایات

آمادگی برای مرگ، نشانه ی اولیای خداست.[2]
مرگ، پایان راه نیست، بلکه به منزله ی تغییر در حیات و شیوه ی زندگی است، مانند لباسی که تعویض می شود.[3]
به عبارتی کسی که اعمال خوبی ندارد لباسش تنگ است و آن را به سختی از تنش خارج می کنند، ولی کسی که دارای اعمال نیک می باشد مانند این است که لباس راحتی پوشیده و به راحتی هم از تنش خارج می شود.
هرکس از انسان ها به نحوی از این جهان رخت بر می بندند، بعضی با سخت ترین حالات و عده ای مثل بو کردن گل.[4]
امیر متقیان امام علی (علیه السلام) در خطبه ی نورانی 83 : «هنگامی که تشییع کنندگان بروند و مصیبت زدگان بازگردند، او را برای پرسش های حیرت آور، و امتحان لغزش زا، در گودال قبر می نشانند»
و بدا به حال کسانی که برای این مهم آمادگی لازم را نداشته باشند ، و بدا به حال تهی دستان و بی توشگان سفر آخرت.
شنبه بیست و پنجم مرداد 1393 13:41 فریبا

 

 

آدمى وقتى بداند كه چه كسى به او دستور داده است، به همان اندازه ‏اى كه آن شخص برايش ارزش داشته باشد، به همان اندازه نسبت به خواسته ‏ى او فعّال مى ‏شود و در انسان انگيزه ايجاد مى ‏شود...
من براى كسانى كه حرمتى قائل بودم و برايم عزيز بودند، قبل از اين كه نگاهشان به سمتى برود، در من انگيزه ايجاد مى ‏شد كه به آن سمت بروم...

يكى از بزرگان نقل مى‏ كند كه شبى براى عبادت در كنار مسجد سهله بودم. ديدم جلوى محراب، درويشى با موهاى بلند و ژوليده مشغول عبادت است. تا صبح ناليد و مضامينى از دعايى را مى ‏خواند كه برايم تازگى داشت. متحير ماندم. يك درويش و اين همه دقّت و اطلاع!
نزديك صبح خاموش شد و رفت. صبح خادم برايم سماور و چاى آورد. پرسيدم اين درويش كيست؟ گفت: درويشى اين جا نيست. گفتم: چرا. همان كسى كه ديشب در محراب بود. خادم گفت: او ميرزا خليل اللَّه كمره ‏اى است. گفتم: ميرزا خليل اللَّه كه استسقا[1] گرفته و دوسال است كه از خانه تكان نمى ‏خورد.
خادم گفت: الآن در حجره است و روز كه مى ‏شود، اصلاً نمى ‏تواند تكان بخورد. آن بزرگ گفت آمدم و ديدم كه بدنش به قدرى ورم كرده كه اصلاً دستش را نمى ‏تواند حركت بدهد، ولى وقتى كه شب مى ‏شود، از جا بلند مى شود و براى عبادت به مسجد مى ‏آيد. اين قوّت در عبادت است. عظمت محبوب و معبود، چنان انگيزه ‏اى در تو ايجاد مى ‏كند كه تو همه‏ ى دردها را فراموش مى‏ كنى.

توجه به عظمت دوست، تو را تحقير مى ‏كند و به خوبى ‏هايت نگاه نمى ‏كنى، مزد نمى ‏خواهى و حتّى شرمنده ‏اى.
عین -صاد/آیه های سیز، ص 70
منبع:موسسه لیله القدر(آثار استاد علی صفایی)

 

 

 

دوشنبه بیستم مرداد 1393 18:19 فریبا
 
 
تجمل
امتحانات الهى همیشه به وسیله حوادث سخت و ناگوار نیست، بلكه گاه خدا بندگانش را با وفور نعمت و كامیابی ها آزمایش مى‏كند، چنان كه قرآن مى‏گوید وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً:" ما شما را به وسیله بدی ها و خوبی ها امتحان مى‏كنیم" (انبیاء- 35).
 

وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ (بقره ـ 155)
و قطعاً شما را با چیزى از ترس، گرسنگى، زیان مالى و جانى و كمبود محصولات، آزمایش مى‏كنیم و صابران (در این حوادث و بلاها را) بشارت بده.
در مقاله قبل که این آیه را مورد بررسی قرار دادیم مباحث: چرا خدا مردم را آزمایش مى‏كند؟ چندین عنایت که خداوند به صابران نموده است و آزمایش خدا همگانى است‏ ، مطرح شد.
در ادامه بحث مسائل مربوط به آزمایش الهی را در این مقاله پی می گیریم:

طرق آزمایش‏

در آیه فوق نمونه‏هایى از امورى كه انسان با آنها امتحان مى‏شود بیان شده، از قبیل: ترس، گرسنگى، زیان هاى مالى، و مرگ ... ولى وسایل آزمایش خداوند منحصر به اینها نیست بلكه امور دیگرى نیز در قرآن به عنوان وسیله امتحان آمده است، مانند فرزندان، پیامبران، و دستورات خداوند، حتى بعضى از خواب ها ممكن است از وسایل آزمایش باشد،" شرور و خیرها نیز از آزمایش هاى الهى محسوب مى‏شوند" (وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ) (انبیاء- 35).
بنابراین مواردى كه در آیه شمرده شده جنبه انحصارى ندارد، هر چند از نمونه‏هاى روشن و زنده آزمایش هاى الهى است ، اما چیزی که روشن استدر برابر هر آزمایشی نیازی ویژه قرار دارد مثلاً براى پیروزى در آزمایشِ خوف از دشمن، نیاز به توكّل و یاد خداست و براى مبارزه با كمبودها، نیاز به صبر است كه در دو آیه قبل «اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ» راه را نشان داده است.
البته در مقابل خداوند هم چندین عنایت (که در مقاله قبل هم به آن اشاره کردیم) به صابران نموده است از جمله:
1ـ محبّت. «وَ اللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ» (آل عمران، 146)
2ـ نصرت. «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ» (بقره، 153)
3ـ بهشت. «یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِما صَبَرُوا» (فرقان، 75)
4ـ پاداش بى‏حساب. «إِنَّما یُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ» (زمر، 10)
5ـ بشارت. «بَشِّرِ الصَّابِرِینَ»
امتحانات الهى، جنبه عمومى و همگانى دارد و حتى پیامبران نیز از آن مستثنى نیستند، بلكه آزمایش آنها با توجه به سنگینى مسئولیت شان به درجات، سخت‏تر از آزمایش دیگران است

رمز پیروزى در امتحان‏

در اینجا سوال دیگرى پیش مى‏آید و آن اینكه: حال كه همه انسان ها در یك امتحان گسترده الهى شركت دارند، راه موفقیت در این آزمایش ها چیست؟
پاسخ این سوال را قسمت آخر آیه مورد بحث و آیات دیگر قرآن مى‏دهد:
1- نخستین و مهم ترین گام براى پیروزى همان است كه در جمله كوتاه و پر معنى وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَدر آیه مورد بحث آمده است، این جمله با صراحت مى‏گوید:
رمز پیروزى در این راه، صبر و پایدارى است و به همین دلیل بشارت پیروزى را تنها به صابران و افراد با استقامت مى‏دهد.
2- توجه به گذرا بودن حوادث این جهان و سختی ها و مشكلاتش و اینكه این جهان گذرگاهى بیش نیست عامل دیگرى براى پیروزى محسوب مى‏شود كه در جمله إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ (ما از آن خدا هستیم و به سوى خدا باز مى‏گردیم) آمده است.
اصولاً این جمله كه از آن به عنوان " كلمه استرجاع" یاد مى‏شود، عصاره‏اى است از عالی ترین درس هاى توحید و انقطاع الى اللَّه و تكیه بر ذات پاك او در همه چیز و در هر زمان، و اگر مى‏بینیم بزرگان اسلام به هنگام بروز مصائب سخت ، این جمله را با الهام گرفتن از قرآن مجید تكرار مى‏كردند براى این بوده است كه ، شدت مصیبت آنها را تكان ندهد و در پرتو ایمان به مالكیت خداوند و بازگشت همه موجودات به سوى او، این حوادث را در خود هضم كنند.
امیر مومنان على (علیه السلام) در تفسیر این جمله مى‏فرماید:
" اینكه ما مى‏گوییم" إِنَّا لِلَّهِ" اعتراف به این حقیقت است كه ما مملوك اوئیم و اینكه مى‏گوئیم" وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ" اقرار به این است كه ما از این جهان خواهیم رفت" و جایگاه ما جاى دگر است. (نهج البلاغه كلمات قصار جمله 99)
صبر
3- استمداد از نیروى ایمان و الطاف الهى عامل مهم دیگرى است.
كسانى هستند كه هر وقت دستخوش حوادث مى‏گردند، اعتدال خود را از دست داده، گرفتار اضطراب مى‏شوند، اما دوستان خدا چون برنامه و هدف روشنى دارند بدون حیرت و سرگردانى، مطمئن و آرام به راه خود ادامه مى‏دهند، خدا نیز روشن‏بینى بیشترى به آنها مى‏دهد كه در انتخاب راه صحیح دچار اشتباه نشوند، چنان كه قرآن مى‏گوید: وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا:" كسانى كه در راه ما به جهاد برخیزند ، ما آنها را به راه هاى خود هدایت مى‏كنیم." (عنكبوت- 69).
4- توجه به تاریخ پیشینیان و بررسى موضع آنان در برابر آزمایش هاى الهى براى آماده ساختن روح انسان نسبت به امتحانات پروردگار بسیار مۆثر است.
اصولاً اگر انسان در مسائلى كه براى او پیش مى‏آید احساس تنهایى كند از نیروى مقاومتش كاسته خواهد شد، اما توجه به این حقیقت كه این مشكلات طاقت‏فرسا و آزمایش هاى سخت الهى براى همه اقوام و ملت ها در طول تاریخ وجود داشته ، سبب افزایش نیروى پایدارى انسان مى‏گردد .
به همین دلیل قرآن مجید كراراً براى دلدارى پیامبر (صلی الله علیه و آله) و تقویت روحیه او و مۆمنان اشاره به تاریخ گذشتگان و حوادث دردناك زندگى آنها مى‏كند .
مثلاً مى‏گوید: و لقد استهزء بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ:" اگر تو را استهزاء كنند نگران مباش، پیامبران پیشین نیز گرفتار استهزاى جاهلان بودند، اما با نیروى استقامت بر آنها پیروز شدند" (انعام- 10).
5- توجه به این حقیقت كه همه این حوادث در پیشگاه خداوند رخ مى‏دهد و او از همه چیز آگاه است عامل دیگرى براى پایدارى است.
كسانى كه در یك مسابقه مشكل و طاقت‏فرسا شركت دارند همین كه احساس مى‏كنند جمعى از دوستانشان در اطراف میدان مسابقه آنها را مى‏بینند ، تحمل مشكلات براى آنها آسان مى‏شود و با شوق و عشق بیشترى به نبرد با حوادث بر مى‏خیزند.
از سالار شهیدان و مجاهدان راه خدا امام حسین (علیه السلام) همین معنى نقل شده كه در صحنه كربلا به هنگامى كه بعضى از عزیزانش با فجیع ترین وجهى شربت شهادت نوشیدند فرمود:
هون على ما نزل بى انه بعین اللَّه: " همین كه مى‏دانم این امور در برابر دیدگان علم پروردگار انجام مى‏گیرد ، تحمل آن بر من آسان است." (بحار الانوار جلد 45 صفحه 46)
 

آزمایش به وسیله نعمت و بلا

امتحانات الهى همیشه به وسیله حوادث سخت و ناگوار نیست، بلكه گاه خدا بندگانش را با وفور نعمت و كامیابی ها آزمایش مى‏كند، چنان كه قرآن مى‏گوید وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً:" ما شما را به وسیله بدی ها و خوبی ها امتحان مى‏كنیم." (انبیاء- 35).
" اینكه ما مى‏گوئیم" إِنَّا لِلَّهِ" اعتراف به این حقیقت است كه ما مملوك اوئیم و اینكه مى‏گوئیم" وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ اقرار به این است كه ما از این جهان خواهیم رفت" و جایگاه ما جاى دگر است
 
و در جاى دیگر از قول سلیمان (علیه السلام) مى‏خوانیم: هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ:" این از فضل پروردگار من است او مى‏خواهد مرا آزمایش كند كه من در برابر این نعمت شكرگزارى یا كفران مى‏كنم"؟! (سوره نمل آیه 40)
توجه به چند نكته دیگر نیز در اینجا ضرورى است:
یكى اینكه لازم نیست همه مردم با همه وسایل آزمایش شوند، بلكه ممكن است امتحان هر گروهى به چیزى باشد، چرا كه تناسب با روحیه‏ها و وضع فردى و اجتماعى مردم در اینجا شرط است.
دیگر اینكه ممكن است یك انسان از عهده پاره‏اى از امتحانات به خوبى بر آید در حالى كه در برابر امتحانات دیگر سخت رفوزه شود.
و نیز ممكن است امتحان فردى، وسیله امتحان دیگرى باشد، مثلاً خداوند كسى را با مصیبت فرزند دلبندش مورد آزمایش قرار مى‏دهد، این آزمایش پاى دیگران را هم به میدان امتحان مى‏كشد كه آیا آنها در مقام همدردى بر مى‏آیند و در تخفیف آلام شخص مصیبت زده مى‏كوشند یا نه؟

آخرین نكته اینكه:

امتحانات الهى، جنبه عمومى و همگانى دارد و حتى پیامبران نیز از آن مستثنى نیستند، بلكه آزمایش آنها با توجه به سنگینى مسئولیتشان به درجات، سخت‏تر از آزمایش دیگران است.
آیات سوره‏هاى مختلف قرآن گویاى این حقیقت است كه هر یك از پیامبران به سهم خود در كوران آزمایش هاى شدیدى قرار گرفتند، حتى جمعى از آنان قبل از رسیدن به مقام رسالت، یك دوران طولانى از آزمایش هاى مختلف داشتند تا كاملاً ورزیده شوند و براى رهبرى و هدایت خلق آمادگى كامل پیدا كنند.
 
 
 
 
دوشنبه بیستم مرداد 1393 18:8 فریبا

 

 

شیطان

تلاشگران در گمراهی افراد جامعه، اولیا و دوستان با وفای شیطان هستند؛ کسانی که شیطان را در موارد تنهایی و عدم توانایی در اجرای نقشه‌هایش کمک می‌کنند و به وسیله آنان بسیاری از گمراهی‌ها انجام می‌گیرد.
 

دوستان شیطان كسانی هستند كه فتنه و فتنه‌انگیزی را دوست دارند، از خونریزی و كشتار خوششان می‌آید، دیگران را برای جنگ و دعوا با مسلمانان تحریك می‌كنند.
آن‌ها تحت تأثیر وسوسه‌های شیاطین قرار می‌گیرند و به خاطر دوستی با آنان، با مۆمنان می‌جنگند: «وَإِنَّ الشَّیاطِینَ لَیوحُونَ إِلَى أَوْلِیآئِهِمْ لِیجَادِلُوكُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ»؛ «و در خفا ‏شیطان‌ها به دوستان خود وسوسه مى‏كنند تا با شما ستیزه نمایند و اگر اطاعتشان كنید قطعاً شما هم مشركید».(1) قرآن برای این افراد ویژگی‌هایی را ذکر کرده است:
 

ترسو بودن

«إِنَّمَا ذَلِكُمُ الشَّیطَانُ یخَوِّفُ أَوْلِیاءهُ فَلاَ تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِن كُنتُم مُّۆْمِنِینَ»؛ «در واقع این شیطان است كه دوستانش را مى‏ترساند پس اگر مومنید از آنان مترسید و از من بترسید».(2)
نشانه دوستان شیطان، ترس و وحشت است؛ زیرا اولیاءالله اهل خوف و ترس نیستند: «أَلا إِنَّ أَوْلِیاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَلاَ هُمْ یحْزَنُونَ»؛ «آگاه باشید كه بر دوستان خدا نه بیمى است و نه آنان اندوهگین مى‏شوند.»(3)
 

بی‌ایمانی و شرک

از دیگر نشانه‌های اولیای شیطان، بی‌ایمانی است؛ زیرا شیطان فقط بر افراد بی‌ایمان سلطه دارد: «یا بَنِی آدَمَ لاَ یفْتِنَنَّكُمُ الشَّیطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیكُم مِّنَ الْجَنَّةِ ینزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِیرِیهُمَا سَوْءَاتِهِمَا إِنَّهُ یرَاكُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیاطِینَ أَوْلِیاء لِلَّذِینَ لاَ یۆْمِنُونَ»؛ «اى فرزندان آدم! زنهار تا شیطان شما را به فتنه نیندازد؛ چنان كه پدر و مادر شما را از بهشت بیرون راند و لباسشان را از ایشان بركند تا عورت‌هایشان را بر آنان نمایان كند؛ در حقیقت او و قبیله‏اش شما را از آنجا كه آن‌ها را نمى‏بینید مى‏بینند، ما شیاطین را دوستان كسانى قرار دادیم كه ایمان نمى‏آورند».(4)
شیطان از خدا و یاد او خوف دارد؛ چرا که هر جا نام و یاد خداست، ملائک الهی حاضرند و با حضور ملائک، شیاطین جرأت حضور ندارند؛ بلکه شیطان فقط بر کسانی سلطه دارد که از او پیروی می‌کنند و او را سرپرست خود می‌گیرند و به خدا شرک می‌ورزند.
در حدیثی از امام صادق(علیه السلام) آمده است که فرمود: «در خانه‌ات اذان بگو که همانا اذان شیطان را فراری می‌دهد».(5)
نشانه دوستان شیطان، ترس و وحشت است؛ زیرا اولیاءالله اهل خوف و ترس نیستند: «أَلا إِنَّ أَوْلِیاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَلاَ هُمْ یحْزَنُونَ»؛ «آگاه باشید كه بر دوستان خدا نه بیمى است و نه آنان اندوهگین مى‏شوند»
 

در سخنی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز آمده است که فرمود: «آیا شما را خبر ندهم از چیزی که اگر آن را انجام دهید شیطان از شما دور می‌شود، همان طور که مشرق از مغرب دور است؟ اصحاب گفتند: بفرمایید. فرمود: روزه، صورت شیطان را سیاه می‌کند و صدقه کمرش را می‌شکند و دوستی به خاطر خدا و کمک به عمل صالح، دنباله او را قطع می‌كند و استغفار رگ قلب او را پاره می‌کند و هر چیزی زکاتی دارد و زکات ابدان، روزه است».(6)

 

سست بنیانی

ضعف و سستی و آسیب‌پذیری شاخصه مهم دیگر آن‌هاست: «مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ أَوْلِیاء كَمَثَلِ الْعَنكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیتًا وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُیوتِ لَبَیتُ الْعَنكَبُوتِ لَوْ كَانُوا یعْلَمُونَ»؛ «داستان كسانى كه غیر از خدا دوستانى اختیار كرده‏اند، همچون عنكبوت است كه خانه‏اى براى خویش ساخته و در حقیقت اگر مى‏دانستند، سست‏ترین خانه‏ها همان خانه عنكبوت است».(7)
اولیای شیطان به عنوان تکیه‌گاه‌هایی همچون لانه عنکبوت هستند؛ زیرا خانه باید دیوار، سقف، در و مواد مستحکمی داشته باشد؛ ولی خانه عنکبوت هیچ یک را ندارد. شیطان و اولیای او هم چنین هستند. قرآن به مسلمانان می‌آموزد که نه تنها از اولیای شیطان نباشند؛ بلکه با دوستان شیطان نیز مقابله کنند؛ چرا که آنان بسیار سست عنصر و ضعیف هستند: «الَّذِینَ آمَنُواْ یقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالَّذِینَ كَفَرُواْ یقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُواْ أَوْلِیاء الشَّیطَانِ إِنَّ كَیدَ الشَّیطَانِ كَانَ ضَعِیفًا»؛ «كسانى كه ایمان آورده‏اند در راه خدا كارزار مى‏كنند و كسانى كه كافر شده‏اند در راه طاغوت مى‏جنگند؛ پس با یاران شیطان بجنگید كه نیرنگ شیطان [در نهایت] ضعیف است».(8)
در سخنی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز آمده است که فرمود: «آیا شما را خبر ندهم از چیزی که اگر آن را انجام دهید شیطان از شما دور می‌شود، همان طور که مشرق از مغرب دور است؟ اصحاب گفتند: بفرمایید. فرمود: روزه، صورت شیطان را سیاه می‌کند و صدقه کمرش را می‌شکند و دوستی به خاطر خدا و کمک به عمل صالح، دنباله او را قطع می‌كند و استغفار رگ قلب او را پاره می‌کند و هر چیزی زکاتی دارد و زکات ابدان، روزه است»
 

آن‌هایی که راه کفر را در پیش گرفتند، از ولایت خدای تعالی خارج شده‌اند؛ در نتیجه دیگر مولایی ندارند و ولی آنان شیطان است و آن‌‌ها، اولیای شیطان.(9)

 

برادران شیطان

هنگامی که ارتباط با شیطان از حد متعارف فراتر برود و آن قدر تنگاتنگ و صمیمی بشود که به مرحله برادری برسد، شیطان آن‌ها را به عنوان برادران صمیمی خویش می‌پذیرد و این نهایت سقوط برای انسان است.
قرآن برادران شیطان را کسانی معرفی می‌کند که در خرج اموال و صرف دارایی خود حد و مرزی قائل نیستند و اهل اسراف و تبذیر هستند: «وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْكِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَلاَ تُبَذِّرْ تَبْذِیرًا إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ كَانُواْ إِخْوَانَ الشَّیاطِینِ وَكَانَ الشَّیطَانُ لِرَبِّهِ كَفُورًا»؛ «و حق خویشاوند را به او بده و مستمند و در راه‏مانده را [دستگیرى كن] و ولخرجى و اسراف مكن؛ چرا كه اسرافكاران برادران شیطان‌هایند و شیطان همواره نسبت به پروردگارش ناسپاس بوده است».(10)

تعبیر به برادران شیطان یا به خاطر این است که اعمالشان هم‌ردیف و هماهنگ اعمال شیطان است که همچون برادرانی که یکسان عمل می‌کنند و یا اینکه قرین و همنشین شیطان در دوزخ‌اند

 

 

 

 

دوشنبه بیستم مرداد 1393 17:37 فریبا

 


1. گوته، شاعر و نويسنده معروف آلمانى مى‏گويد:

 

 

«ساليان دراز برخی کشيشان ما را از پى بردن به حقايق قرآن مقدس و عظمت آورنده آن دور نگه داشتند؛ امّا هر قدر که ما قدم در جاده علم و دانش نهاديم و پرده تعصب را دريديم، عظمت احکام مقدس قرآن، بهت و حيرت عجيبى در ما ايجاد نمود. به زودى اين کتاب توصيف‏ناپذير، محور افکار مردم جهان مى‏گردد! »

 

2. آلبرت انيشتاين مى‏گويد:

«قرآن کتاب جبر يا هندسه نيست؛ مجموعه‏اى از قوانين است که بشر را به راه صحيح، راهى که بزرگ‏ترين فلاسفه و دانشمندان دنيا از تعريف و تعيين آن عاجزند، هدايت مى‏کند ».

 

3. ويل دورانت، دانشمند امريکايى شرق‏شناس، مى‏گويد:

«در قرآن، قانون و اخلاق يکى است. رفتار دينى در قرآن، شامل رفتار دنيوى هم مى‏شود و همه امور آن از جانب خداوند و به طريق وحى آمده است. قرآن در جان‏هاى ساده عقايدى آسان و دور از ابهام پديد مى‏آورد که از رسوم و تشريفات ناروا آزاد است ».

 

4. پروفسور آرتور آربرى که يکى از مترجمان مشهور قرآن به زبان انگليسى است، مى‏گويد:

« زمانى که به پايان ترجمه قرآن نزديک مى‏شدم، سخت در پريشانى به سر مى‏بردم؛ اما قرآن آنچنان آرامش خاطرى به من مى‏بخشيد که براى هميشه به خاطر خواهم داشت. من در حالى که مسلمان نيستم، قرآن را خواندم تا آن را درک کنم و به تلاوت آن گوش دادم تا مجذوب آهنگ‏هاى نافذ و مرتعش کننده‏اش شوم و تحت تأثير آهنگش قرار گيرم و به کيفيتى که مسلمانان واقعى و نخستين داشتند، نزديک گردم تا آن را بفهمم » .

 

5. لئوتولستوى، نويسنده معروف روسى مى‏گويد:

«هر کس که بخواهد سادگى و بى پيرايگى اسلام را دريابد، بايد قرآن مجيد را مورد مطالعه قرار دهد. در قرآن قوانين و تعليمات حقيقى و احکام آسان و ساده براى عموم بيان شده است. آيات قرآن به خوبى بر مقام عالى اسلام و پاکى روح آورنده‏اش گواهى مى‏دهد».

 

 

 

جمعه هفدهم مرداد 1393 11:24 فریبا

 

گفته: “فقط ظرف بیاورید! ظرف!” حجمی که در آن بشود چیزی ریخت. گنجایش هیچ کس نمی آید … هیچ کس صف نمی بندد
مرد فریاد می زند : کیلاً بغیر ثمنٍ لو کان له وعاء؛ بی بها پیمانه می کنم اگر کسی را ظرفی باشد»
و ظرف نیست و گنجایش ظرف در هیچ کس نیست 

ما از کنار این حراج بزرگ، خیلی ساده می گذریم و می دویم سمت جایی که جورابی را به نصف معمولش می فروشند
روی شیشه نوشته: “قیمت ها شکسته شد” ما پشت ویترین صف می کشیم تا شاید کلاهی یا پیراهنی را ارزانتر از آنچه می ارزد، بفروشند
صف می کشیم و نوبت می گذاریم. هول می زنیم. از هر کدام دو تا می خریم برای روزهای مبادایی که گاهی اصلاً نمی آیند
با ما چه کند این ابر مرد که گنجی را حراج کرده است؟؟
گم شده ایم
سرگردان در کوچه های زمین

(حضرت امیر مومنان علیه السلام در خطبه 70 نهج البلاغه میفرماید


من معرفت و حكمت را بدون توقع پاداش در پيمانه میریزم ، اگر ظرفيت داشته باشد
كيلا بغير ثمن لو كان له وعاء)

 

دوشنبه سیزدهم مرداد 1393 16:22 فریبا

 


افراد از لحاظ جاذبه و دافعه نسبت به چهار دسته تقسیم میشوند:

1 - افرادی که نه جاذبه دارند و نه دافعه

نه عشق و علاقه و ارادت را بر می‏ انگیزند و نه عداوت و حسادت. در بین مردم راه می‏روند مثل این‏ است که یک سنگ در میان مردم راه برود . این ، یک موجود ساقط و بی‏ اثر است . همچون گوسفندی که نه دوست کسی است و نه دشمن کسی را.


2 - مردمی که جاذبه دارند اما دافعه ندارند

با همه می‏جوشند و گرم‏ می‏گیرند و همه مردم از همه طبقات را مرید خود می‏کنند. وقتی هم که بمیرند مسلمان با زمزمشان می‏شوید و هندو بدن آنها را می‏سوزاند.

غالبا خیال می‏کنند که حسن خلق و لطف معاشرت و به اصطلاح امروز " اجتماعی بودن " همین است. اما این‏ برای انسان هدفدار و مسلکی که فکر و ایده‏ای را در اجتماع تعقیب می‏کند و درباره منفعت خودش نمی‏ اندیشد میسر نیست . چنین انسانی خواه ناخواه یک رو و قاطع و صریح است مگر آنکه منافق و دورو باشد . زیرا همه نمی‏توانند یک نفر آدم را که هدفی را به طور جدی تعقیب می‏کند و خواه‏ ناخواه با منافع بعضی از آنها تصادم پیدا می‏کند دوست داشته باشند .

اسلام نیز قانون محبت است . قرآن ، پیغمبر اکرم را رحمة للعالمین‏ معرفی می‏کند. محبتی که قرآن دستور می‏دهد آن نیست که با هر کسی مطابق میل و خوشایند او عمل کنیم ، با او طوری رفتار کنیم که او خوشش بیاید. محبت آنست که با حقیقت توأم باشد . محبت منطقی و عاقلانه آن است که خیر و مصلحت‏ جامعه بشریت در آن باشد نه خیر یک فرد و یا یک دسته بالخصوص . بسا خیر رساندنها و محبت کردنها به افراد که عین شر رساندن و دشمنی کردن با اجتماع است.

3 - مردمی که دافعه دارند اما جاذبه ندارند

دشمن سازند اما دوست ساز نیستند . اینها نیز افراد ناقصی هستند ، و این دلیل بر اینست که فاقد خصائل مثبت انسانی می‏باشند. وجود اینها سر تا سر تلخ است و برای همه هم تلخ است .

4 - مردمی که هم جاذبه دارند و هم دافعه

هم دوست سازند و هم دشمن ساز ، هم موافق پرور و هم‏ مخالف پرور .

گاهی جاذبه و دافعه هر دو قوی است و گاهی هر دو ضعیف و گاهی با تفاوت . افراد با شخصیت آنهائی هستند که‏ جاذبه و دافعه شان هر دو قوی باشد. البته قوت‏ نیز مراتب دارد ، تا می‏رسد به جائی که دوستان مجذوب ، جان را فدا می‏کنند و در راه او از خود می‏گذرند و دشمنان هم آنقدر سرسخت می‏شوند که‏ جان خود را در این راه از کف می‏دهند و تا آنجا قوت می‏گیرند که حتی بعد از مرگ قرنها جذب و دفعشان در روحها کارگر واقع می‏شود و سطح وسیعی را اشغال می‏کند .

البته صرف جاذبه و دافعه داشتن و حتی قوی بودن جاذبه و دافعه برای اینکه‏ شخصیت شخص قابل ستایش باشد کافی نیست. باید دید چه عناصری را جذب و چه عناصری را دفع می‏کنند. گاهی عناصر شریف و نجیب را جذب و عناصر پلید و خبیث را دفع می‏کنند و گاهی برعکس است . لهذا دوستان و دشمنان ، مجذوبین و مطرودین‏ هر کسی دلیل قاطعی بر ماهیت اوست .

علی شخصیت دو نیروئی

علی از مردانی است که هم جاذبه دارد و هم دافعه ، و جاذبه و دافعه او سخت نیرومند است . شاید در تمام قرون و اعصار ، جاذبه و دافعه‏ای به‏ نیرومندی جاذبه و دافعه علی پیدا نکنیم. از مرگ علی سالیان بلکه قرونی گذشت‏ اما این جاذبه همچنان پرتو می‏افکند و چشمها را به سوی خویش خیره می‏سازد. پس از مرگش در دوران خلافت‏ معاویه و امویان جمعیتهای زیادی به جرم دوستی او در سختترین شکنجه‏ها قرار گرفتند اما قدمی را در دوستی و عشق علی کوتاه نیامدند و تا پای جان‏ ایستادند
شسته است ، او از بالای دار فریاد بر می‏آورد که بیائید از علی برایتان بگویم . مردم از اطراف برای شنیدن سخنان میثم‏ هجوم آوردند . حکومت قداره‏بند اموی که منافع خود را در خطر می‏بیند دستور می‏دهد که بر دهانش لجام زدند و پس از چند روزی هم به حیاتش خاتمه‏ دادند . تاریخ از این قبیل شیفتگان برای علی بسیار سراغ دارد . این جذبه‏ ها اختصاصی به عصری دون عصری ندارد . در تمام اعصار جلوه‏هائی‏ از آن جذبه‏های نیرومند می‏بینیم که سخت کارگر افتاده است .

برگرفته از کتاب جاذبه و دافعه علی ع شهید مطهری

 

 

 

دوشنبه سیزدهم مرداد 1393 16:19 فریبا
 
 
امید
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولا (احزاب72) ما این امانت را بر آسمانها و زمین و كوه‏ها عرضه داشتیم، از تحمل آن سرباز زدند و از آن ترسیدند. انسان آن امانت بر دوش گرفت، كه او ستمكار و نادان بود.
آیه مورد بحث حکایت از آن دارد كه خداى تعالى چیزی را به انسان به ودیعه سپرده، تا انسان آن را براى خدا حفظ كند و سالم و مستقیم نگه بدارد، و سپس به صاحبش یعنى خداى سبحان برگرداند.
 

ماهیت امانتی که به انسان سپرده شد

اما اینكه این امانت چیست؟ از جمله" لِیُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنافِقِینَ وَ الْمُنافِقاتِ ..." بر مى‏آید كه امانت مذكور چیزى است كه نفاق و شرك و ایمان هر سه بر حمل آن امانت مترتب مى‏شود، در نتیجه حاملین آن امانت به سه طائفه تقسیم مى‏شوند، چون كیفیت حمل آنان مختلف است.
از این جا مى‏فهمیم كه ناگزیر امانت مذكور امرى است مربوط به دین حق، كه دارنده آن متصف به ایمان، و فاقد آن متصف به شرك، و آن كس كه ادعاى آن را مى‏كند، ولى در واقع فاقد آن است، متصف به نفاق مى‏شود.
احتمالات فراوانی در باب چیستی امانت الهی مطرح ساخته اند اما در این میان یک احتمال از سایرین قوی تر است و آن این است که مراد از امانت ولایت الهی می باشد.
 

ولایت الهی و کمال در راه حق امانت الهی است

ناگزیر از بین همه احتمالات یک احتمال باقى مى‏ماند و آن این است كه مراد از امانت مزبور كمالى باشد كه از ناحیه تلبس و داشتن اعتقادات حق، و نیز تلبس به اعمال صالح، و سلوك طریقه كمال حاصل شود به اینكه از حضیض ماده به اوج اخلاص ارتقاء پیدا كند و خداوند انسان حامل آن امانت را براى خود خالص كند، این است آن احتمالى كه مى‏تواند مراد از امانت باشد، چون در این كمال هیچ موجودى نه آسمان، و نه زمین، و نه غیر آن دو، شریك انسان نیست.
از سویى دیگر چنین كسى تنها خدا متولى امور اوست، و جز ولایت الهى هیچ موجودى از آسمان و زمین در امور او دخالت ندارد، چون خدا او را براى خود خالص كرده.
پس مراد از امانت عبارت شد از ولایت الهى، و مراد از عرضه داشتن این ولایت بر  آسمانها و زمین و سایر موجودات ، مقایسه این ولایت با وضع آنهاست.
جمله" إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ" معنایش این است كه: ما ولایت الهى و استكمال به حقایق دین حق را، چه علم به آن حقایق، و چه عمل بدانها را، بر آسمانها و زمین عرضه كردیم، و معناى عرضه كردن آن، این است كه ما یك یك موجودات را با آن سنجیدیم، و قیاس كردیم، هیچ یك استعداد پذیرفتن آن را نداشتند، به جز انسان

انسان و شایستگی این امانت الهی

اگر ولایت الهى را با وضع آسمانها و زمین مقایسه كنى، خواهى دید كه اینها تاب حمل آن را ندارند و تنها انسان مى‏تواند حامل آن باشد.
معناى امتناع آسمانها و زمین، و پذیرفتن و حمل آن به وسیله انسان این است كه در انسان استعداد و صلاحیت تلبس آن هست، ولى در آسمانها و زمین نیست. آسمانها و زمین و كوه‏ها با اینكه از نظر حجم بسیار بزرگ، و از نظر سنگینى بسیار ثقیل و از نظر نیرو بسیار نیرومند هستند، لیكن با این حال استعداد آن را ندارند كه حامل ولایت الهى شوند و مراد از امتناعشان از حمل این امانت، همین نداشتن استعداد است.
 

امانت داری انسان و سه فرقه شدن او

انسان ظلوم و جهول نه از حمل امانت امتناع ورزید، و نه از سنگینى آن و خطر عظیمش به هراس افتاد، بلكه با همه سنگینى و خطرناكى‏اش قبولش كرد و این سبب شد كه انسان كه یك حقیقت و نوع است، به سه قسم منافق و مشرك و مۆمن منقسم شود و آسمان و زمین و كوه‏ها داراى این سه قسم نباشند، بلكه همه مطیع و مۆمن باشند. پس جمله" إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ" معنایش این است كه: ما ولایت الهى و استكمال به حقایق دین حق را، چه علم به آن حقایق و چه عمل بدانها را، بر آسمانها و زمین عرضه كردیم، و معناى عرضه كردن آن، این است كه ما یك یك موجودات را با آن سنجیدیم و قیاس كردیم، هیچ یك استعداد پذیرفتن آن را نداشتند، به جز انسان.
آسمان بار امانت نتوانست کشید          قرعه فال به نام من دیوانه زدند
 
به این معنا زندگی انسان، باید در پرتو تکلیف و مسئولیت شکل بگیرد؛این همان چیزی است که انسان با اتکاء به استعداد و شایستگی خود و در پرتو «عقل» و «اراده» خویش می تواند به دوش بگیرد.
معناى امتناع آسمانها و زمین، و پذیرفتن و حمل آن به وسیله انسان این است كه در انسان استعداد و صلاحیت تلبس آن هست، ولى در آسمانها و زمین نیست
 
بسیاری از افراد به نام آزادی می خواهند خود را از قید و بند تکالیف و مسئولیت ها رها سازند. آدمی اگر بخواهد از قید تکالیف و وظایف، خود را آزاد و رها سازد باید بداند که پیش از آن بایستی از انسانیت استعفاء بدهد و جزو جمادات و یا گیاهان و حداقل جزو حیوانات در آید تا بتواند از آنچه لازمه انسانیت است ـ یعنی بر دوش کشیدن وظایف و تکالیف انسانی ـ خود را آزاد سازد.
شایسته است انسان خیانت و کوتاهی در حفظ این امانت الهی ننموده و با پایبندی و التزام به آن تکالیف، زمینه سعادت دنیوی و اخروی خویش را فراهم نماید.
در حدیث آمده هنگامی که وقت نماز فرا می رسید، لرزه بر اندام مولای متقیان علی علیه السلام می افتاد و می فرمودند:«وقت نماز است،نماز همان امانت الهی است که کوه ها و آسمان ها از تحمل آن سر باز زدند»
این امانت، همان ولایت الهی و کمال صفت عبودیت، تنها به علم به خداوند و عمل شایسته یعنی عدالت حاصل می شود اتصاف به این دو صفت یعنی علم و عدالت که می توان آن را در برابر نادانی و ستم قرار داد برای آن است که آدمی به خودی خود و مطابق سرشت خویش بسیار ستمگر و نادان است و بدین گونه حامل امانت الهی است.
حال ما در زندگی روزمره خودمان چقدر با عشق و علاقه این امانت الهی توجه کرده ایم و چقدر به مسئولیت وتکلیف خود پایبند بوده ایم؟! سبک زندگی اسلامی این را از ما می خواهد که به تکالیف و اوامر و نواهی خداوند پایبند باشیم تا امانت الهی را به بهترین وجه نگه داری کنیم و خیانت نکنیم.
 
 
 
دوشنبه سیزدهم مرداد 1393 16:17 فریبا




در فرهنگ قرآن برای کسانی که به رستگاری و سعادت رسیده اند ویژگی‌های خاصی بیان شده است. برای کسانی که طالب فلاح و راستگاری هستند بسیار لازم است جویای منطق قرآن شوند و از آن ملاک و معیار ها با خبر شوند تا اینکه خود را با آن وازن الهی تطبیق داده و در نهایت فلاح و رستگاری خود را تضمین نمایند.




عبادت
کلید اول: عبادت و نماز خاشعانه

در منطق قرآن کسانی که در دنیا توانسته باشند خدای متعال را خاشعانه عبادت کنند رهنمود میشوند. بعضی افراد هرچند در دنیا نماز را ترک نمی کنند ولی نماز خواندن آنها دارای ویژگی خشوع نیست و چه بسا این عدم خشوع در نماز تاثیر واقعی بندگی را در آنها نداشته باشد.

قرآن مجید یكی از ویژگی های مۆمنان رستگار را خشوع در نماز معرفی می نماید:«قَدْ اَفْلَحَ الْمُۆْمِنُونَ الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ[مومنون/2-1]به تحقیق رستگار شدند مۆمنان، آنان كه در نمازشان خشوع دارن».

" خاشعون" از ماده" خشوع" به معنى حالت تواضع و ادب جسمى و روحى است كه در برابر شخص بزرگ یا حقیقت مهمى در انسان پیدا مى‏شود، و آثارش در بدن ظاهر مى‏گردد.

کلید دوم: نزدیکی به لغویات ممنوع

وَ الَّذینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ [مومنون/3] و آنها كه از لغو و بیهودگى روى‏گردانند»

یکی از موانع کمال و رسیدن به سعادت و رستگاری اشتغال به کارهای لغو و بیهوده است. کسانی که در دنیا نتواسته‌اند مرز میان کارهای خوب وکارهای لغو و بیهوده را جدا کنند خود را از درجات سعادت محروم ساخته است.

البته این نکته حائز اهمیت است لغو تنها شامل سخنان و افعال بیهوده نمى‏شود بلكه افكار بیهوده و بى پایه‏اى كه انسان را از یاد خدا غافل و از تفكر در آنچه مفید و سازنده است به خود مشغول مى‏دارد همه در مفهوم لغو جمع است.

کلید سوم: از پرداخت زکات امتناع نمی‌کند

وَ الَّذینَ هُمْ لِلزَّكاةِ فاعِلُونَ [مومنون/4] و آنها كه زكات را انجام مى‏دهند».

در فرهنگ قرآنی کسانی که در زندگی دنیایی خود سهمی از اموال و داشته خود را به عنوان زکات در اختیار نیازمندان قرار می دهند در زمره رستگاران قرار دارند.

یکی از موانع کمال و رسیدن به سعادت و رستگاری اشتغال به کارهای لغو و بیهوده است. کسانی که در دنیا نتواسته‌اند مرز میان کارهای خوب و کارهای لغو و بیهوده را جدا کنند خود را از درجات سعادت محروم ساخته است



کلیدچهارم: از آلودگی بی عفتی بدورند


از جمله زیبا ترین مولفه ها و شاخص های افراد رستگار و سعادتمنددر فرهنگ قران دوری از بی عفتی و روابط نامشروع است.خداوند متعال در این خصوص می فرماید:

«وَالَّذینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ [مومنون/5] و آنها كه دامان خود را (از آلوده‏شدن به بى‏عفتى) حفظ مى‏كنند».

کلید پنجم: توبه و رجوع به درگاه الهی دارند

شاید زندگی کردن بدون گناه کار سختی باشد ولی یقیناً غیر ممکن نیست. ولی با این حال اگر انسان در حیات دنیوی خود مرتکب فعل حرامی شد نباید درهای رحمت الهی را به روی خود بسته ببیند چرا که این باور خود از بدترین گناهان به حساب می آید در منطق قرآن کسانی که به سوی خدای متعال بازگشت می‌کنند رستگارند:

«وتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمیعاً أَیُّهَا الْمُۆْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُون[نور/31] و همگى بسوى خدا بازگردید اى مۆمنان، تا رستگار شوید!».

کلید ششم: رعایت تقوای الهی

رعایت تقوای به این معنا ست که انسان متقی دارای صفتی می شود که او را از گناه و نافرمانی خداوند متعال، باز می‌دارد و بر طاعت و بندگی او برمی‌انگیزد. خداوند متعال در وصف و سرانجام تقوای الهی می فرماید:«فَاتَّقُوا اللَّهَ یا أُولِی الْأَلْبابِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ [مائده/100] از (مخالفت) خدا بپرهیزید اى صاحبان خرد، شاید رستگار شوید!».

فریاد گناه

موانع سعادت و خوشبختی


1. اعراض از ذكر خدا

"و هركس از یاد من روی گردان شود، زندگی (سخت و) تنگی خواهد داشت."(1)

از این آیه استفاده می شود كه روی گردانی از یاد خدا زندگی سخت و پرمشقتی را به دنبال داشته و مانع از رسیدن انسان به سعادت و خوشبختی است. 

2. عصیان و تمرد از احكام الهی

"و آن كس كه نافرمانی خدا و پیامبرش را كند و از مرزهای او تجاوز نماید، او را در آتشی وارد می كند كه جاودانه در آن خواهد ماند، و برای او مجازات خواركننده ای است." (2)

هر كه درمقام عصیان و تمرد برآید و از حدود اسلام بدر رود، سیرت آن خلود در شقاوت و شعله های آتشین است."(3)



3. بدعت در دین

"نگویید: این حلال است و آن حرام... به یقین كسانی كه به خدا دروغ می بندند، رستگار نخواهند شد." (4)

از این آیه شریفه استفاده می شود كه بدعت در دین و نسبت دادن احكام به خدا بدون دلیل، موجب محرومیت ازرستگاری و سعادت ابدی است، زیرا ریشه بدعت گذاری در دین،گفته های بی اساس و دروغین است و این كار نزد خدا حرام و باعث محرومیت فرد از رستگاری و سعادت دنیا و آخرت خواهد بود.(5)

"و آن كس كه نافرمانی خدا و پیامبرش را كند و از مرزهای او تجاوز نماید، او را در آتشی وارد می كند كه جاودانه در آن خواهد ماند، و برای او مجازات خواركننده ای است"



4. معصیت و گناه


و آن كس كه نفس خویش را با معصیت و گناه آلوده ساخته، نومید و محروم گشته است.(6)

از آیه شریفه استفاده می شود كه معصیت و گناه، سبب محرومیت از رستگاری و سعادت، و عامل رسیدن به شقاوت و بدبختی است.

5. ظلم و بیدادگری

"مسلما ظالمان، رستگار نخواهند شد." (7)

از این آیه برداشت می شود كه ظالمان، بیدادگران و ستمگران از فلاح، رستگاری و سعادت بی بهره اند و نصیبی نخواهند برد، و در گروه شقاوتمندان و تیره بختان قرار خواهند گرفت. (8)

6. غفلت

به یقین، گروه بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم، آنها دلها ]=عقلها[یی دارند كه با آن (اندیشه نمی كنند، و) نمی فهمند؛ و چشمانی كه با آن نمی بینند، و گوشهایی كه با آن نمی شنوند؛ آن ها هم همچون چهارپایانند، بلكه گمراهتر! اینان همان غافلانند (چرا كه با داشتن همه گونه امكانات هدایت، باز هم گمراهند). (9)

7. هواپرستی

"آیا دیدی كسی را كه معبود خود را هوای نفس خویش قرار داده و خداوند او را با آگاهی (بر این كه شایسته هدایت نیست) گمراه ساخته و بر گوش و قلبش مهر زده و بر چشمش پرده ای افكنده است؟ با این حال چه كسی می تواند غیر از خدا او را هدایت كند؟! آیا متذكر نمی شوید؟


 

یکشنبه دوازدهم مرداد 1393 6:56 فریبا

 

وقتی که رسولخدا(صلی الله علیه وآله وسلم) خیبر را فتح کرد، به اهل فدک فرمود:چرا در این قلعه ها نشسته اید.من به دژهای شما وارد میشوم و آن را فتح میکنم.گفتند قلعه ها را قفل زده ایم و کلیدهای آن را پنهان کرده ایم.پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: کلیدها را نزد من آورده اند،کلیدها را به آنها نشان داد.آنان نزد امین خود و نگهدارنده کلیدها رفتند و آنها را در آن صندوقی که پنهان کرده بودند، نیافتند.از اینجا پی بردند که کار مهم است.از رسولخدا(صلی الله علیه وآله وسلم) جویا شدند که چه کسی کلیدها را نزد وی آورده.فرمود: آنکس کلیدها را به من داده که لوحه ها را به موسی بن عمران داد.

 

گروهی از آنان که این آیه و معجزه را دیدند، اسلام اختیار کردند و جمعیتی اسلام نیاوردند، اما تسلیم شدند که در آنجا بمانند و خمس بپردازند.(1) طبق این جریان فدک ،ملک خالص رسولخدا(صلی الله علیه وآله وسلم) گردید، زیرا که در فتح آن از قدرت ارتش استفاده نگردید.(2) بعد از این واقعه آیه:«و أت ذاالقربی حقّه» (3)

 

 

بر رسولخدا(صلی الله علیه وآله وسلم) نازل گردید.پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم)، حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) را طلبید و به وی فرمود:فدک مال توست و بعد از تو مال فرزندان توست. (4) و این در مقابل حق مادرت حضرت خدیجه(سلام الله علیها) است و من فدک را به تو بخشیدم و به امیرمؤمنان حضرت علی (علیه السلام) دستور داد نامه بخشش فدک به حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) را بنویسد.حضرت علی (علیه السلام) نوشت و وی و غلام رسولخدا(صلی الله علیه وآله وسلم) و امّ ایمن گواهی دادند. (5) 

 

حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) به پدرش عرض کرد:مادامیکه تو در حیاتی، من در فدک تصرف نمیکنم، زیرا که مال فدک و نفس من و مال من همه شما هستید.پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) عواقب امر آنچه دشمنان در دل دارند و قلب و انقلاباتی که رخ میدهد، به حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) تذکر داد و فرمود:من خوش ندارم که فدک به اینگونه موجب گفتگو بین شما قرار دهم که در اثر این کار آنرا از تو بگیرند. حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) قبول کرد، زیرا که دستور پیغمبر(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمان خدا بود.

 

سپس رسولخدا(صلی الله علیه وآله وسلم) مردم را در منزل خویش جمع نمود و جریان نزول آیه درباره بخشیدن فدک به حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) به آنان خبر داد.(6) از آن وقت، نماینده حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) درآمد سالانه فدک که بالغ بر بیست و چهار هزار(7) یا هفتاد هزار دینار(8) بود، برای حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) می آورد.حضرت آن اموال را بر بینوایان بنی هاشم قسمت میکرد تا جایی که قوت یک روز خود و فرزندانش را باقی نمیگذاشت.

 

آری این کار شگفت نیست.زیرا از کسی صادر میگردید که پاره تن پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) است و از ناحیه خداوند، محدّثه است که فرشته ای بر وی نازل میگردید و از سرگذشت پیشینیان و آیندگان، وی را با خبر میساخت.تا اینکه مصحفی جمع گردید که نزد اهل بیت(علیهم السلام) به مصحف فاطمه(سلام الله علیها) معروف گردید.(9)

 

 

 

 


ادامـه
یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 23:19 فریبا


Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
icon

fariba9999


استخاره آنلاین با قرآن کریم